وبلاگهای رنگارنگ

صنوبر

آخرین پست های وبلاگ صنوبر به صورت خودکار از بلاگ صنوبر دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



از عادتی که نعمت است...

درخواست حذف اطلاعات
در کنار تمام مواردی که برای صدسال دوم زندگی ام عادی خواهند شد! مدتی ست ی ری از موارد درد آور هم وجود دارند که به آنها عادت کرده ام. شاید اگر برایتان تعریف کنم های های گریه کنید اما میدانید؟ برای من هم روبرو شدن با ی ری از مسائل، اوایل شبیه به درد روزی بود که طی حادثه ای بینی ام ش ت، شب اول داشتم از دردش میمردم و حالا؟ شبیه به این است که یک نفر پهلویم را یک نیشگون کوچک بگیرد. من روزی که داشتم از درد بینی ام میمردم هم داد و بیداد ن ؛ کاش آدمها فکر نکنند که بی تفاوتم. کاش گمان نکنند خودم را گرفته ام. کاش انتظار نداشته باشند برای حس یک درد تکراری داد و هوار راه بیندازم! اشک بریزم یا بر سرم بکوبم! (خب به گمانم (مثلا) هر روز کتک خوردن هم از یک جایی به بعد درد روز اول را ندارد). یکجا به خودت می آیی و میبینی که مصیبتی عادی شده است؛ آنطور که در مسیر تغییر پیش خود بگویی: یک سیاهی سطحی است دیگر... خوب میشود جانم. خوب میشود...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/793




تکرار مکررات

درخواست حذف اطلاعات
مشکل اینکه حرفهای روزمره ی آدمها خسته م میکنه و شنیدنشون رو بیهوده میدونم نیست. مسئله اساسی اینجاست که در طول یک روز از شنیدن اینکه همسایه شون فلان طور زندگی میکنه، عروسی فلانی فلان طور بوده، فلانی کلا فلان مدله، فلانی فلان چیزو گفت، این یکی فلان چیزو ید، اون یکی فلان جا رو رفت/نرفت... و از این قبیل حرفها و سوالهای پیش پا افتاده حوصله م سر میره و پنج که به شش دقیقه میرسه چهره م خستگی رو داد میزنه!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/794




هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلاَّ الْإِحْسَانُ

درخواست حذف اطلاعات
هیچ وقت فرصت نشد تا مفصل از احساساتم براشون بگم، اما بالا ه یک روز از حوریه و محدثه و عادله و طاهره و فاطمه و دریا و سایه و الهام و شفق و تارا و شیما و مهرناز و چند نفر دیگه تشکر میکنم به خاطر حضور قشنگشون... برای اینکه هربار ناگهان و به موقع اتفاق افتادند و تونستن/میتونن زندگی رو برای آدمها زیباتر کنن. با یه لبخند، با یه جمله، با یه حرکت!
چند روز پیش موقع سرخ شدن سیب زمینی ها، وقتی که فکر یکی از آیه های سوره ی الرحمن (هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلاَّ الْإِحْسَانُ ) بودم داشتم به یکی از رفقام میگفتم: نمیدونم چیکار که خدا تو رو بهم داد، اما اگه میدونستم، حتما بازم تکرارش می !
یه بارم میرم ساحل و داد میزنم: مرسی مرسی مرسی تموم آدمای خووووب. مرسی خدااااا



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/795




آرام و آسوده

درخواست حذف اطلاعات
میخواستم جمله ی رو نقض کنم و به یه استراحت طولانی مدت (دو سه روزه!) فکر می تا بالا ه بعد از سه چهار هفته ی طاقت فرسا! امروز موفق شدم. از صبح هیچ دغدغه ای نداشتم! همه ش به استراحت و تفریح گذشته و حالم؟ دلم میخواد مصداق بارزِ باشم و... بگذریم.




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/797




عشق اشتباهی

درخواست حذف اطلاعات
میدونید من کی از تماشای دوست داشتن آدمها غمگین میشم؟ اونجایی که آدمها با دید بسته ای برای دوست داشتن ی تصمیم میگیرن، خودشون رو خوب نمیبینن، فکر میکنن اون آدم میاد و از تموم بدوقتی ها نجاتشون میده و دیگه صدای هیچ (حتی خودشون) رو هم نمیشنون. مثلا ببینید: طرف سلامت روان نداره، هم اخلاق و رفتار و شخصیتش و هم جواب تست میگه که این ادم در حال حاضر نمیتونه همسر مناسبی باشه؛ به ی که دوسش داره میگی
بهت میگه نه ما هم دیگه رو دوست داریم! قصدمون ازدواجه! با هم خوشبخت میشیم!
براش توضیح میدی؛ زندگی با آدمی که وسواس و پرخاشگری داره، کار سختیه، این آدم شکاکه، کوچکترین مسائل رو بزرگ میکنه، برای تو احترامی قائل نیست، شما با هم تناسب هم ندارید، هرقدرم که دوستش داشته باشی یه جایی خسته میشی عزیزم...
میگه
میگی دوست داشتن خیلی قشنگه، تجربه ی شگرفیه، خیلی خیلی ارزشمنده! اما به تنهایی برای یک عمر زندگی کافی نیست. میگه از یادآوری دلایل دوست داشتنش متاسف میشی؛ خود اون آدم، خانواده ش، جامعه، دوستا و زمین و زمان رو در رسیدن اون شخص به این نقطه سهیم میدونی و میدونی که این بحث دیگه بیش از این ها پیش نمیره و ادامه میدی: کاش تصمیم بگیری حتی در کنار تداوم این وابستگیت هم، اول خودت رو بشناسی و به حرفای منم بسنده نکنی. برو پیش یه مشاور و از خودت و نگرش و علایقت باهاش حرف بزن...
تکرار میکنه: . دوسش دارم. دوسش دارم. دوسش دارم. و دقیقا همینجا، دقیقا همینجاست که من از دوست داشتن ها غمگین میشم... و با ذهنی انباشه از افسوس و سوال، به بیست سال بعد بچه هایی فکر میکنم که قرار بود زندگی زشت و بی ریخت پدر و مادرشون رو نجات بدن! و یک عمر درگیرو دار جنگ و دعوا و طلاق عاطفیشون آسیب دیدن... همین داستان جنگ و دعوا و طلاق عاطفی بعد از ازدواج علاوه بر عشق اشتباهی دلایلی متنوعی از جمله ترس از آبرو، حرف نزدن روی حرف بزرگ ترها، فرار از مشکلات خانوادگی و... هم داره!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/798




بی تعارف

درخواست حذف اطلاعات
خوب بودن با ی آدمها برام هر روز سخت تر از روز قبل میشه؛ اینو وقتی که دیدم دیگه خیلی چیزا برام مهم نیست متوجه شدم. با وجود اینکه دلم میخواست دل آدمها رو نشکنم، (این روزها در کنار تمام اتفاق های خوب) هستند آدمهایی که در جواب هاشون خیلی سرد لبخند بزنم و توو دلم بگم: به جهنم!
کاش وقتی به ی میگم جای رویارویی با بدترین برداشت ممکن، و ناراحت شدن از من، متوجه منظورم میشدن... یا حداقل بعد از ناراحت شدن، برای همیشه محو میشدن؛ آخه میدونید؟ راستش فقط خودم میدونم که برای بعد، چقدر حوصله ی تصحیح و عذرخواهی و دوستت دارم های بعد از ناراحت شدن هیچ رو ندارم! چند وقت پیش داشتم به یه دوستی میگفتم؛ چطور ادمی که ازش ناراحت میشید رو ترک نمیکنید؟ (و البته که جوابش رو هم میدونستم!)



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/799




یا کاشف الغم...

درخواست حذف اطلاعات
سال گذشته انرژی و اعصابم رو برای درک اون قشری از جامعه گذاشتم که فکرشون آزارم میداد و فکر می درکشون کار خیلییی سختیه؛ ی ال گذشت و وقتی که رفتم توو دلشون دیدم که درکشون اونقدرها هم سخت نبود و الان با تموم قلبم دوستشون دارم. ولی ولی ولی این روزها... بچه ها! (بله خیلی خودمونی دارم شما رو خطاب میکنم!) نمیدونید سروکله زدن با آدمایی که واقعا حرف آدمو نمیفهمن چقققدر سخته!!!
وقت گذروندن باهاشون انقدر سخته که در ذهنم هم نمیگنجید؛ همه ش قضاوت، همه ش سوء تفاهم، همه ش جنگ اعصاب!
حدود یک ماه از روز اول سبک جدید زندگیم گذشته و من نمیدونم کی میتونم واقعا درکشون کنم، فقط امیدوارم که هلاک نشم و تا سال بعد بتونم به خودم بگم که یا اینکه تا یک ماه بعد، قبل از اینکه به یه آدم آهنی سرد و بی احساس تبدیل بشم، سبک زندگیمو عوض کنم! خلاصه اینکه دعا کنید برامون...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/800




گره روحی

درخواست حذف اطلاعات
گره های روحی یه آدم چقدر میتونه عمیق باشه که از آزار دادن دیگران لذت ببره؟
این سوالیه که دو سال دیگه باید از یک نفر بپرسم.
یک روز باید برم پیشش و بگم ، و در حالی که از شدت ذوق (برای اینکه صداش ) امکان سکته ش رو حدس میزنم، ازش میپرسم:
باید بدونه که شبیه اون شدن کابوس منه؛ چیزی شبیه به تجربه ی یک ترس وحشتناک توی تاریکی! در حالی که ضربان قلبت تندتر از همیشه ست و عرق سرد روی پیشونیت موج میزنه...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/801




آهنگ

درخواست حذف اطلاعات
پرسید چی گوش میدم که حالم خوب میشه؛ فکر و گفتم اگه بخوام از بین چاهار گیگ آهنگ (که خیلیها رو یکبار بیش تر هم گوش ندادم و نمیدونم چرا پاکشون نمیکنم!) از آهنگ های نجات دهنده م نه تا مورد حال خوب کن رو نام ببرم باید بگم:
میخواهمت مهران اسماییلی باران که شدی شهریار میخندم پازل باند خدایا مازیار فلاحی جان جانان سامی یوسف ملت عشق روزبه نعمت الهی wherever you are /sami yusuf the greatest /sia (موسیقی متن لالالند)/city of stars
در اوج خستگی ها هم، با خوندن و شنیدن اینها، برای خودم وقت میذارم و حالم بهتر میشه. به هر حال همه ی آدمها باید فرمول تعریف شده ای برای رهایی از فشارهای روزمره شون داشته باشن...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/775




به خاطر بازسازی قسمت های آوار شده!

درخواست حذف اطلاعات
همه ی ما باید نجات دهندگان روزهای خستگی خود را پیدا کنیم؛ چرا که یک روزهایی در زندگی قوی ترین آدمهای روی زمین هم هست که در گرو تکرارِ مکرراتِ آور، نیازمند ب انرژی مثبت و تنوع اند.
به هر حال، گاهی آدمی (مثل من! بواسطه ی رویارویی با مواردی) حوصله خیلی چیزها را ندارد و روزهایی بوجود می آیند که آدم در پی یک تنوعِ ملایم! فکر میکند خوب است اگر قبل از اینکه امروزش تمام شود و بمیرد! شالش را سر کند (لباسش را بپوشد!)، (مثلا) راکت و توپ بدمینتونی که هشت/نُه سال پیش (برای زنگ ورزش) یده بوده را پیدا کند، خودش را بر دارد، دست خواهرش (برادرش/پدرش/مادرش/دوستش/رفیقش/عشقش/هرآنکه که خود صلاح میداند) را بگیرد، و به سمت طبیعت حرکت کند. فارغ از تمام فکر و خیال های عالم؛ دور و دور و دورتر از هر آنچه که خسته کننده، روال و روزمرگی ست...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/776




برگی از زندگی

درخواست حذف اطلاعات
امروز دوستی گفت
بهش گفتم و قبل از اینکه حرفام تموم بشه گفت
چند ساعتی میشه که نشستم و به معنی فکر میکنم؛ به خواهرم میگم: گمونم برزخ اونجاییه که آدمها متوجه منظور هم نشن.
خوشبخت بودن میتونه به تعداد آدمهای روی زمین معنی و مفهوم خاصی داشته باشه؛ اینکه آدمی رو قضاوت کنیم یا فکر کنیم که همه ی آدمها با فرمول ما خوشبخت میشن، کم تر از ظلم نیست.



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/777




نقطه عطف

درخواست حذف اطلاعات
چشمم را باز و اس ام اسش را دیدم، کارش را مطرح کرد و پرسیده بود:
جواب دادم:
تماس گرفت و گفت: چرا تا حالا بیدار نشدیییی ساعت دوازدهه؟
گفتم: صبح شما هم به خیر.
شروع کرد به غر زدن؛ برای شروع روزم زیاد از حد شاکی و بداخلاق و از همه چیز ناراضی بود. حرفهایش را حفظ شده ام. او یک آدم ش ت خورده ی از یک جا رانده و از یک جا مانده بود که برای انجام هررر کاری برایش دیر شده و زندگی اش به این راحتی ها درست نمیشود...
گفتم !
سی چهل ثانیه گذشت و هیچ چیز جدیدی وجود نداشت؛ گوشی را گذاشتم کنار و چشمایم را بستم. چند دقیقه بعد که اسمم را شنیدم متوجه شدم حرفهایش تمام شده؛ میگفت گوشی را برداشتم و گفتم:
خندید و گفت: . لبخند زدم. ساعت از یک گذشته و روزم شروع شده بود...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/778




فرار از شکنجه

درخواست حذف اطلاعات
گفت . داشتم به معنی حرفش و اینکه راحت نباشم یعنی چجوری باشم فکر می که گفت !
گفتم و با خنده ادامه دادم:
بریم مهمونی که چند ساعتی ناراحت باشیم، الکی با هم دیگه تعارف کنیم و بعدش برگردیم خونه؟ خب چرا؟ خب که چی؟ مهمونی اونیه که ادم ناراحت نباشه! بقیه ها مهمونی نیستن که؛ شکنجه ان.????



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/779




خودخواهانه ست؟ خیر.

درخواست حذف اطلاعات
همونطور که مشخصه! تنهایی طلب یا انسان گریز نیستم؛ ولیکن! ترجیح میدم نسلی که بقاش میخواد به عشقای یکطرفه گره بخوره، منقرض بشه. و خب در سطح گسترده! به ترجیح من نیست و نمیشه (؟)



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/780




کاش اتفاق خوب زندگی آدمها باشیم، بدور از تمام ها!

درخواست حذف اطلاعات
غروب موقع بازگشت به خانه، دوباره خیلی تصادفی ملاقاتشان . خسته و کوفته و درب و داغان؛ در حالی که هوا به شدت گرم و مداد چشمم پخش و زیر چشمم سیاه شده بود، بعد از ساعتها حرف زدن با آدمهایی که گاهی هم حرف هم را نمیفهمیدیم، با لبی رنگ پریده، بعد از اینکه حس می انرژی ام موقع خندیدن به دردهایمان تمام شده و من یک مرده ی متحرکم! غمگین و غمگین و غمگین و خسته تر از تمام خسته های عالم، برای بازگشت به خانه سوار ماشین شدم و از صدایش شناختمش. خودش بود. یک معجزه ی مصور و بزرگ! که در یک قدمی من نشسته بود.
موقع پیاده شدن حقیقتی را با ایشان در میان گذاشتم؛ باید میگفتم: . گفتم و دو دقیقه ی بعد با خوشحالی از ماشین پیاده شدم. چرا وقتی شماره شان را دادند تا ارتباطمان قطع نشود از ذوق جیغ نکشیدم؟ چون ایشان به یک دختر خانم آرام و منطق مدار اعتماد کرده اند و مطابق عرف جامعه هیچ خانم موقری! موقع خداحافظی (حتی وقتی که در لحظات آ به اینکه یعنی این آ ین دیدارمان است؟ فکر کرده) به خاطر دریافت یک شماره تلفن ذوق زده نمیشود و جیغ نمیکشد!
دختری با پرستیژ من چه میکند؟ از شخص مورد نظر تشکر میکند؛ در راه داستان را با ذوق برای پدرش تعریف میکند، به خانه میرسند و حدود ی اعت! به اولین پیامی که باید بفرستد فکر میکند. در انتخاب واژه ها دقت و قبل از فرستادن پیام ع های پروفایل خود را چک میکند، در تعدادی از آنها دست میبرد!!! بعد از بدست آوردن احساس راحتی اش پیام را میفرستد، نفس راحتی میکشد و در طی تمام این مراحل، فکر کل یک روز خسته کننده را میگذارد کنار و از مرور دیدار دوباره ی یکی از معجزه های بزرگ و مصورش، با تمام وجود لبخند میزند. با تمام وجود ذوق زده است. با تمام وجود آرام. با تمام وجود.



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/783




برگی از زندگیم

درخواست حذف اطلاعات
همیشه فکر می که درمان کار سختی نیست. مثلا میگفتم اگر ادمی عاشق جراحی باشد ساده ترین کارِ ارزشمند و دلچسبِ زندگی اش، زندگی بخشیدن به آدمهاست و صمیمی ترین دوستش چاقو! خواهد بود.
اما همیشه برایم سوال بود که آیا جراح ها میتوانند برای جراحی عزیزانشان هم موفقیت آمیز اقدام کنند؟ دلش را دارند؟ دستشان نمیلرزد؟ قلبشان درد نمیگیرد؟
خیلی وقت بود که به این چیزها فکر نمی ، تا چند روز پیش، تا چند روز پیش که از حال و روز عزیزی برای روانشناسم حرف زدم و با توجه به شرایط، در جوابم گفت شخص مورد نظر فعلا فقط باید حرف بزند. گفت اگر! درست رفتار کنی، زمان زیادی میبرد تا خوب بشود، فقط باید با دقت به حرفایش گوش بدهی و من نشسته ام و با دقت! به حرفهایش گوش میدهم. و حالا؟ او کمی بهتر است و من انگار به اندازه ی پانزده شانزده سال پیر شده ام. قلبم درد میکند و حس میکنم که مالک تمام غم های عالم ام! باورتان میشود؟ پشت تلفن! فرسنگها دورتر از هم! با دردهایش درد میکشم، ذره ذره آب میشوم؛ وزن کم کرده ام! بی حوصله شده ام، غمگینم و هر شب از خدا خواهش میکنم:



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/784




تجربی

درخواست حذف اطلاعات
یکی از ان این ترممان یک واقعی است. مرد انسانی که آدم دلش نمی آید در کنار تلاش و مهربانی هایش بی سواد بماند!
تنها ی ست که وقتی میبینمش به خاطر تمام سالهای درس نخواندن و تمام چیزهایی که بلد نیستم از خودم خج میکشم.
ایشان دانشجو یا به قول خودشان دانش آموز پروفسور پری رخ دادستان بوده اند. و حالا با جان و دل در حال گذراندن سی سال دوم فعالیتشان میباشند.
بین خودمان بماند؛ من برای امتحان ها، مواقعی که حال نوشتن نداشته باشم، جواب سوالهای طولانی را نیمه کاره رها میکنم و میروم پی کارم. اما امروز که امتحان جان بود و حال نوشتن هم نداشتم، دلم نیامد جواب سوال ها را نیمه تمام رها کنم. فکر برای کامل بودن جواب هایم خوشحال خواهند شد. میگفتند . امروز سر جلسه ی امتحانم فکر ؛ آدم نباید الکی الکی دلیل و مسبب خستگی و ناراحتی آدمها/آدمهای خوب باشد. دو خط بیشتر بنویسم که نمیمیرم! نوشتم و آرزو : خدا به زیاد شدن این انسانهای بی نظیر کمک کند. بدون شک شاگردی و یاد گرفتن از آدمهای کار بلد، از موهبتهای الهی است!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/786




پله پله تا موفقیت

درخواست حذف اطلاعات
داشت از فکرش میگفت؛ میگفت داشتم فکر می که اگه یه روزی من به فلان موقعیت رسیدم تو باز همون محدثه ای برای من و من باز همون آدمم برای تو...
راست میگفت. راستی_ این حرفشو به خاطر حضور عمیق و پیوسته ی آدمهایی که این روزا دیگه وقت و حوصله ی خیلی ها رو ندارن و من هنوز واسشون همون محدثه ام حس میکنم. جوری که گاهی وسط خنده هامون یادم میره مدتهاست که دارن چجوری زندگی میکنن...
از حس_ خوب_ فکر به اینکه قرار نیست چیزی بینمون تغییر کنه لبخند میزنم، و از اینکه چند نفر توو دنیا فقط یه رفیق دارن، یا چند نفر هیچ رفیقی ندارن، غصه میخورم؛ به خاطر این حجم از بیهوده دور بودن...
تمام عمر تنهایی حق هیچ نیست. نه.



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/743




خواهرانه

درخواست حذف اطلاعات
در مورد برقراری دوستی و رابطه ی دخترها با جنس مخالف؛ بحثش خیلی خیلی خیلی مفصل و گسترده ست و از اون مواردیه که من خیلی صحبت های یکطرفه رو پیشنهاد نمیکنم، اما برای اینکه یک پیش زمینه ی ذهنی مشترک از شروع روابط امروزی داشته باشیم و وسطش کم تر با شوک و مشکل روبرو بشیم:
آدمها توی یک رابطه به طور معقول به دنبال درک متقابل، احترام، آرامش، امنیت، احساس شاد بودن، حمایت دیدن، مرتب بودن، وقت شناسی، موقعیت شناسی، عشق ورزیدن و... هستن. وقتی رابطه ای رو شروع میکنید برای موفق بودن باید بتونید به طرف مقابلتون حس ارزشمند بودن رو منتقل کنید. باید ببینیدش. باید براش وقت بذارید؛ شاد باشید، نمونه ی بارز ترس های کاذب و بیهودگی نباشید. یک رابطه ی دو طرفه رو زندگی کنید و هیچ وقت فکر نکنید که انسان بودن و تعهد و مسئولیت پذیری فقط وظیفه ی یک نفره!
تا اینجا مشکلی نیست و این روابط در صورت توجه به انواع بلوغ و شرایط معقول و مناسب، با عشق، به ازدواج های موفق ختم میشن. اما ورای تمام این حرفها، توی ی ری از روابط - ی (که غالبا یک همراهی موقته) در ابتدای مسیر یک مسئله ای وجود داره که بحث نیاز و رابطه ه و خیلی از دخترها ترجیح میدن بهش فکر نکنن. خیلی از دخترها چشماشون رو میبندن و این واقعیت رو نادیده میگیرن و خودشون به غافلگیر شدن خودشون کمک میکنن؛ از طرفی معمولا پسرها روز اول، تقاضای رابطه رو مطرح نمیکنن، چون اگه شما آدم دست نیافتنی ای باشید درصدش خیلی کمه که رابطه رو شروع کنید و اون ها شانسشون رو برای وابسته شما از دست میدن. اونها اول رابطه عاطفی رو برقرار میکنن و اگه قبل از طرح پیشنهادشون، توی وابسته کامل شما موفق نبوده باشن، بعد از اینکه پیشنهادشون رو رد میکنید چند ح وجود داره: 1.شما رو ترک میکنن و رابطه کات میشه (که این بهترین ح ممکنه) 2.به شما احساس بد بودن رو منتقل میکنن و شما از جانب اونها به خشک بودن، عقب مونده بودن، عاشق نبودن، بی درک بودن، و حتی خودخواه بودن و... محکوم میشید، فکر میکنید به درد هیچ رابطه ای نمیخورید و ادم بدی هستید و تا جایی پیش میرید که بر خلاف میلتون عمل میکنید 3.جایی که انتظارش رو ندارید، در کمال ناباوری_ شما، از زور و خشونت استفاده میکنن (و بقیه ی ماجرا خیلی خطری و ترسناکه!)...
توی روابط دوستانه با جنس مخالف در قالب - بودن، مواردی هست که برای طرف مقابل (پسر) جزء اولویت هاست و حتی اگه ازش فرار کنید هم قرار نیست چیزی تغییر کنه. اگه تو نخوای، نهایتا چه نپذیری و چه به رابطه تن بدی، شرایط بیش از اون چیزی که فکرشو میکنی برات دردآور میشه.
میدونم که ممکنه خیلی از ما، بنابر دلایل شخصی تصمیم بگیریم آدمی رو جایگزین موقت خلاهای موجود کنیم، اما لطفا اگر ی به هنجارها و چهارچوب شما احترام نمیذاره، قبل از تجربه ی مرحله ی دوم و یا رسیدن به مرحله ی سوم، خودتون مرحله ی اول رو انتخاب کنید.
*این ها رو صرفا به خاطر اینکه مطمئنم آگاهی ها به ع العمل بهتر ما کمک میکنن و این حق شماست که بدونید، فکر کنید و برای تصمیم گیری قاطعانه در هر شرایطی آماده باشید گفتم. خلاصه اینکه بدونید چی میخواهید و چرا، کجا قرار دارید.
چرا خوشبختی سهم همه ی ما نباشه؟*



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/744




خانواده ت کمبود تو ندارن؟

درخواست حذف اطلاعات
پری شب دو ساعت خو دم، ب سه ساعت. خسته و عصبی، هشت شب از رسیدم خونه، پر از انرژی منفی، لباسمو عوض نکرده بودم که پدرم گفت یه قهوه درست میکنی؟
دستمو مشت و با خنده گفتم .
اون یک ربعی که به خاطر قهوه سر پا بودم به این فکر می که تا وقتی خانواده م نقشی توی خستگی های من ندارن و این سبک از زندگی انتخاب خودمه، اونا مقصر نیستن. من نباید ازشون دور شم!
زندگی یکباره! باید به خودم مسلط باشم؛ تصمیم دارم مثل امروز، توو اوج خشم و خستگی دستمو مشت کنم و با خنده بگم: .
باید آدمها رو دید و باهاشون حرف زد دیگه؛ قهوه و چای و شکلات و بوس بهونه ست واس خاطر مهربونی دیدن!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/745




درس زندگی!

درخواست حذف اطلاعات
بهش گفتن و درست در اون لحظاتی که داشت از ذوق میمرد و توی ذهنش به اینکه من دقیقا کی ام فکر میکرد، ادامه دادن:
دیدی چی شد؟
من امروز متوجه شدم؛ خوب اونجائیه که *برقراری تعادل در تعریف از آدمها را رعایت کنیم!*
انگار آدم به کمک دیگران و خیلی خیلی یواش مغرور میشه... جوری که خودشم متوجه نشه! فکر کن! یهو افت میکنه؛ خیلی راحت! خیلی ساده!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/746




برگی از زندگی

درخواست حذف اطلاعات
آمده بودم شهر؛ مهمان دعوت کرده بودم و در حالی که بچه ها تا دو ساعت دیگر می رسیدند به یاد آوردم که دفعه ی قبل خیلی سهوی دسته ی جاروبرقی ش ته و حالا که بدون روفرشی راه میروی کف پایت دیدن دارد!
اولین گزینه ای که به ذهنم میرسد روفرشی به پای مهمان است، اما چون تعداد یکی دو تا نبوده و خودم هم روفرشی لازم، باید میرفتم سراغ گزینه ی دوم؛ جارو دستی!
بیست دقیقه بعد: یکی از فرش ها را جارو دستی کشیده، کارم راه افتاده، و سلام و درود فرستاده بر مخترع جارو دستی! بر خودش، بر پدر و مادر و خواهر و برادر و هفت جد و آبادش. زیر لب میگویم؛ و با آمدن مهمانها با شرح حال دادن و گفتن، روز خوبی را سپری میکنیم!
شاد و مفید گذشت و من... مهم تر از این نمیدانم!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/747




در مسیر یک راه طولانی

درخواست حذف اطلاعات
بحث ازدواج بود و خودشناسی لازمه ی هر چیز.
باید به سوالاتی پاسخ میدادند و ورقه های زیر دستشان پر از شکل هایی بود که در کنار جوابها برایم خبر میداد از اسرار درونشان!
با زبان بدن؛ با حرکات دست و ارتباط چشمی میشد کم و کاست و راست حرفهایشان را فهمید. میشد ذوق و ناراحتی های نگفته شان را به عین دید. بدون اینکه گفته باشند یک چیزهایی را فهمیده ام و حالا ساعتهاست که نشسته ام و به حرکات و نقاشی های گوشه ی ورقه هایشان فکر میکنم؛ کاش این تنها تنها فهمیدن هایم همیشه انقدر غمناک نباشد.
کاش اجازه داشتم خارج از هر بحث، در مورد مواردی که به من مربوط نیست هم صحبت کنم.
کاش میشد بی تعارف غم های پنهان و نهفته ی آدم ها را از زندگیشان گرفت... باید برای خودم دعا کنم؛ خدایا اگر اجازه یا توان تغییر دادن نداریم، خدایا اگر قرار است سکوت کنیم، اگر باید بگذریم، اگر باید به روی خودمان نیاوریم، دیده هایمان ما را از پا در نیاورد...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/748




هر سخن جایی و...

درخواست حذف اطلاعات
دوست داشت با هم فامیل باشیم؛ خواسته اش را مطرح کرد و سعی حس ناخوشایند سند خوردن را از خودم دور کنم. فکرم را جمع و جور و گفتم:
گفت
ادامه دادم:
گفت
بله نه؛ با این حال میتوانستم ساعت ها به حرف زدن ادامه دهم تا موقعیت و مکان بیان این حرف ها را فراموش کنم. اصلا تمایلی به یادآوری مکان و زمان ندارم!!!
برایم آرزوی خوشبختی کرد و من ساعتها فکر : به ازدواج فکر میکنیم در حالی که روش صحیح خواستگاری را بلد نیستیم؟
اگر بخواهیم استثناعات را کنار بگذاریم، میتوانم پیشنهاد کنم برای در امان ماندن از انتقال حس های مطلقا ناخوشایند، علی الخصوص بدون شناخت کافی، دو جا از آدم ها خواستگاری نکنید: 1.در ماشین 2.قبرستان!!!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/735




بدون شک

درخواست حذف اطلاعات
توی هر قشری خوب و بد هست دیگه؛ شما که زورتون به بداشون نمیرسه با بدگویی هاتون ممکنه خوباشونو ناراحت کنید...




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/736




چرا دنبال مقصر میگردیم؟

درخواست حذف اطلاعات
نیاد روزی که به آدم بگن: انقدر بگو تقصیر توئه/ تو مقصری/ تو اشتباه کردی/ تو احمقی/ تو بی فکری/ و از این قبیل حرفها؛ انقدر دنبال مقصر بگرد؛ انقدر عقل کل و علامه ی دهر باش که تهش بی عشق از رو کره ی زمین محو شی و چیزی جز نفرت توو دلت باقی نمونه!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/737




خود آ

درخواست حذف اطلاعات
انگار که آدمها موقع خودکشی، قبل از مردن، با تمومِ جونشون یه فرصت دیگه طلب میکنن. فقط یه فرصت دیگه.
گاهی ذکر اون آدمی که قبل از مردن به خانوم قاف میگفت اذیتم میکنه. آدمها موقع خودکشی، قبل از مردن، با تمومِ جونشون یه فرصت دیگه طلب میکنن. فقط یه فرصت دیگه. امروز داشتم بهش میگفتم: . نمیدونم صدامو میشنید یا نه...



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/738




بی مقدمه

درخواست حذف اطلاعات
خیلی از آدمها در حالی که طبیعتا دلشون میخواد مورد توجه و دوستداشتنی باشن سوال میپرسن:. خیلی وقت ها جوابش براشون یا خنده دار و الکی و مس ه به نظر میاد، یا سخت و غیر ممکن! اما میتونید امتحان کنید:
گرایش آدما به سمت اون آدمیه که ارتعاشات انرژی بالاتری نسبت به بقیه داره. پس تا میتونید عزت نفستونو بالا ببرید و هدف و برنامه ریزی داشته باشید؛ شاد باشید و شادی هاتون رو به دیگران منتقل کنید. خوشحالیهاتون رو با بقیه تقسیم کنید. مطالعه کنید. آدم مورد اعتمادی باشید. به اعتماد دیگران خدشه وارد نکنید. از هر برخوردی در خور فهم و شعورش انتظار داشته باشید تا کم تر ناراحت بشید.
پرخاشجو و خشن نباشید. بی تفاوت نباشید.
عشق به خویشتن لازمه ی عشق ورزیدن به دیگرانه، تا وقتی که خودمون رو دوست نداشته باشیم نمیتونیم به طور مطلوب به ی عشق بورزیم پس اول خودمون رو دوست داشته باشیم و نسبت به خودمون بی توجه نباشیم. برای خودمون احترام قائل باشیم. برای خودمون وقت بذاریم. خط قرمزهای مشخصی داشته باشیم. خودمون و دیگران رو ببینیم.
نگاه از اهمیت بالایی برخورداره. وقتی با ی صحبت میکنید باهاش ارتباط چشمی برقرار کنید و دنبال کشف زیبایی ها باشید. مدام دنبال عیب و ایرادها نگردید و ی رو مس ه نکنید چون ما فکر نمیکنیم که خیلی بامزه اید!
لبخند بزنید، لبخند و خشک باعث میشه به ادما حس بدی منتقل بشه جوری که ممکنه حتی منتظر فرصتی باشن برای خلاص شدن و ترک ما. برید توو کار مداومت لبخند صمیمی توام با صمیمیت! قوی باشید.
آدمها معمولا دنبال اونایی هستن که به نظرشون جذاب میاد و این جذ ت وما به وضعیت ظاهری ما برنمیگرده، اونا جذب افرادی میشن که حالشون خوبه، مهربونن، ی رو سرزنش یا قضاوت نمیکنن، از وضعیت ظاهری خودشون راضی ان! و از قیافه ی خودشون و دیگران ایراد نمیگیرن.
اگه طرف مقابل بی ادب بود، بی ادب نباشید
اگه داد، ندید
اگه عصبانی بودیم، هرچی که دلمون خواست نگیم، فکر کنیم و بذاریم ببینن که فکر میکنیم! نترسیم. داد و فریاد الکی راه نندازیم. و از درستی ها حمایت کنیم.
اجازه بدیم ویژگی هایی که حالمون رو خوب میکنن و مسبب پیشرفت مان، شخصیت ما بشن/باشن. توی یک رابطه، چهره ها بالا ه یکروز عادی میشن اما جذ ت نه!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/739




بلا نسبت

درخواست حذف اطلاعات
میخوای کثیف باشی؟ باش؛ فقط به من دست نزن.



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/741




خود آ

درخواست حذف اطلاعات
میگفت عاشق ی که تکلیف خودشو نمیدونه نباشید... وگرنه درتون تخته ست.
نمیگم ، میگم جوری راست میگفت که با تامل و عمل، آدم میتونه برای تصمیمای آینده ش ازش بخاطر حرفش ممنون باشه!



منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/742