وبلاگهای رنگارنگ

شاعرانه ها و عاشقانه های بنفشه ی سوده

آخرین پست های وبلاگ شاعرانه ها و عاشقانه های بنفشه ی سوده به صورت خودکار از بلاگ شاعرانه ها و عاشقانه های بنفشه ی سوده دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



آتش

درخواست حذف اطلاعات
آه چه تلخ است امروز صدای نبودنت در فضاست مثل مرگ گل سرخ در آتش و من آتشم تو در من کشته شدی من در تو سوختم



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/427




هدیه

درخواست حذف اطلاعات
سزاوار نیست نام پرشکوهت را زیستن و قاموس تو را نیافتن تو آن یگانه ای که یگانگان می ستایندت ... و آن مهربان که مهربانان می دانندت تو دستان نادیدنی خدا ب ر پیشانی عرق کرده ام و بوسه ی مهربان طبیعت بر طبیعت من مهربان و سرکش تو را که هدیه می دهند باید بویید بوسید آرام گرفت



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/428




روزهای تو

درخواست حذف اطلاعات
روزهای بی تو هشدار تنفس جامد مرگ بود در عین زنده ماندگی با تو جام خالی ... مستی انگیز است یک جرعه از تو پرواز خلسگی است دور پیشانی عشق....



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/429




نه چندان دوردست

درخواست حذف اطلاعات
یک گاهِ نه چندان دور دست که تمام روزهای مرا قدم زنی گریه ها از سر ذوق بارانده ای و بوسه ها از سر عشق پراکنده آن گاهِ نه چندان دوردست ... تو پاورچین وار مرا خواهی پیمود من پرچین وار تورا خواهم پایید.....



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/430




غروب

درخواست حذف اطلاعات
سلام می کند غروب غروب زیبا ومی رود بی آنکه مرا به ی بسپارد ...



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/431




عبور

درخواست حذف اطلاعات
....و تو آن روز
مثل عبور باد از لای اتصال سست خشکیدگی
یا خشکیدگی از تحیر یک ناباوری
یا تحیر در جمود یک نگاه
یا که جمود در سختی یک سلام...
عبور کردی و
دل ش ت



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/432




مرگ عشق

درخواست حذف اطلاعات
یک نفر عاشقانه ای را می میرد یک نفر می گریزد از جاده یک نفر تمام را می آغازد یک نفر تا قعر فریاد می زند... یک نفر رنج ی را در سکوتی تلخ هجی می کند یک نفر دفن می کند باوری را در گور سرد خویش یک نفر می میرد با عاشقانه ای که مرد .... آه ای عشق مردنی چه ی تو را اینگونه اشتباه نوشته بود جاودان



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/433




بی سلام

درخواست حذف اطلاعات
جایی مگر سلامت را پاسخی هست تو که از خواب و بیداریم بی سلام می گذری ؟



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/434




پرهیز

درخواست حذف اطلاعات
وقتی چند دیدار ساده سایه های لبخند سلامهای کوتاه و نگاههای گذرا غنیمتی است در این زمانه ی تلخ ... که جز حسرت از دلهامان نمی آویزد و جز آه از دهانمان نمی ریزد که ریسمان تفاهم از دستهایمان بسته است باید که از تیغ پرهیز کنیم پرهیز این اندرز همیشه در خاطره یک بار تنها همین یک بار مزه ی رسیدن می دهد



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/435




سراب

درخواست حذف اطلاعات
که قرعه ی نگاهم به چشم تو افتاد که سراب بختانه دل مرا بردی! که من در تمرکز تو دویدم که باز تو مکرر شوی و باز شوی هیچم! ...



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/436




ع

درخواست حذف اطلاعات
من اینجا کنار تندیس یک انتظار ایستاده ام و با لحظه ها ع گرفته ام مانند تو از لبخند و تعارف و مهربانی ام... گاهی نتیجه ی بر ع گرفته ام باشد ولی یک ارتعاش خوش آن دور دستها کنار گوش من همیشه زنگ می زند یک نور روشن طلایی پر روح و پر امید رنک سیاه جهان مرا رنگ می زند.... یعنی تویی رنگ خوش زمینه ی ع های من...



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/381




قهوه ی قجری

درخواست حذف اطلاعات
تا تو شاه تاروت شوی تمام تاروتهایم رسم قهوه ای شبانگاهی است که انزوای بیدار شب را کشیده اند تا صبح... تا طلوع شود نٓفٓس مرگی است.... و صبح باز چیدمان سفره ای دیگر چند فنجان تاروت و قهوه ی قجری......



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/382




وفا

درخواست حذف اطلاعات
به سادگی قناعتت خی وفا دستفروش خیابان است......



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/383




نسترن

درخواست حذف اطلاعات
شاید آن روز بود
شعر بر سرم ریخت
و تردید هایم را شست
من زیر کبودترین گنبد رویایی
نام تو را صدا زدم......
و نامت نسترنی بود
پیچیده در هوایم...
شعر شد درهوایت
بارید
شست
برد
رساند مرا
تا لب پنجره ای که
رو به آن
می خو ...
آری همان روز بود....



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/384




ناگه فتاد سنگ میان سکوت آب

درخواست حذف اطلاعات
ناگه فتاد سنگ میان سکوت آب زلال بود معصوم ... و تن می شست دخترک خسته در خلوت یگانه و می خو د روی شانه های آب تا ببرد تا حقیقت رویای نیامده... سکوت بود و طعم عاشقی داشت نه سوزان که حر خاموش می کرفت تن به آغوش و صلحی بی دریغ آهسته آهسته قدم می زد در امتنان زندگی و می نوشید نوش چون گوارایی اب در سوزانندگی آتش و خواب یک لبخند پٓر وار در امتداد عقربه ها و ناگاه ناگه فتاد سنگ میان سکوت آب



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/385




دعای بی جواب

درخواست حذف اطلاعات
غروب چشمان تو بود و
لحظه های اشک در های دعایی مکررکه نیمه شبان تا صبحگاه
درخی طواف می کرد
وبی نمی دانم چه!
نفسهایی که امتدادشان تا خط پایان کم میشد...
زندگی را در انکار من اصرار می کرد
ومن کوچ ناگزیر پرنده ی مهاجر را
تا سرزمین تنهاییمان پ
دریاها را گسستم تا ادعای دعا نفسهایمان را کش دهد....
گریستن لحظه ها پایان یافت
خنده های خشک سرریز شد
با قدمهای تنها
خاطرات خُرد....
و باز اما
اشک شمع خشکید
دخیل نامراد....
دعا بی جواب
بی صواب..



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/386




ادمیت تنها

درخواست حذف اطلاعات
یعنی
آن خواب شیرین بی دردی از تسکین
در انتظار زخمهای بشری است؟
یا بوی ضخم هاب و عفن
پایان کبودش؟...
این ک نه ی تنهای آدمیتِ به رنگ مردار
روزی در إغوش گرم مادریست
پرورده، توانمند،؟
یا که روزگار
بی پناه ، پردرد
س به رودش؟!



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/387




حلالیت

درخواست حذف اطلاعات
حالا نصیب قهرمانی مرده از جبر اخلاق هیهات دربدری واماندگی ومن است........ دیدار تا فصل قیامت شد و حلالیت از نخستین دیدار دوباره ....شاید من دیده ام رفتن مسافر را کشیده ام بار سفر إن حتم تنها آنگاه که زندگی آغاز شد.... گفته بود یک مسافر وقت سفر: آنجایندًآنان ایستاده به انتظار به استقبال.... من تو را به وقت إمدنم به آمدنت حلال ....



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/388




دوشیزگان پاک

درخواست حذف اطلاعات
یک جای خالی بی پرسش از حقیقت تو د ر إغوشت جای گرفت تا لإیه های إواربزداید پایه های ایمان بسازد ... و پسان گاه چون دوشیزگان پاک از خانه در آمد و نشان آفتاب از ماه گرفت افسوس إن سنگلاخها ت که های پاهایم را با صیقل روحم تاخت نزد خیال من از گناهان تو مبراست چون دوشیزگان



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/389




بر باد رفته/قصه ی کوتاه

درخواست حذف اطلاعات
تهوعی عجیب دلش را پیچاند. واکنشش از ان مکالمه ی چندش إور تنها یک کلمه بود: آه . که با تمام وجودش ادا کرد. بعد از خود پرسید بشر در عبور از کدام معبر اینقدر کم آورد که هرچه را خواست از آن گذراند الا شعورش را.کمی احساس خستگی کرد. نگاهی به ساعت انداخت. دیر شده بود .به دفتر کارش زنگ زد و به دفتر اطلاع داد کمی دیر می رسد و بهتر است لا اقل یکی از قرار ملاقاتهایش را کنسل کند و ترجیحا سومی را که به لحاظ محتوایی هم چنگی به دل نمی زد. سوار ماشین شد و به راه افتاد. در طول مسیر مدام در جدل احمقانه ی صبحگاهی اش پس از صبحانه ی نیم بند با آن خواننده ی مقیم پاریس که قاعدتا می بایست تشکری لااقل گذرا از زحماتش می کرد غرق بود. نه اینکه اهمیتی به سه روز ی که وقت بر روی نوشتن سه ترانه ی جداگانه که برای یک آهنگ سفارشی گذاشته بود بدهد، عادت داشت همه ی سفارشاتش را با وسواس انجام دهد ،بلکه بیشتر از کرامات و خصوصیات محو شده ی انسان امروز ، ووقاحتی غصه می خورد که می رفت بنیادین شود. غمی بی فایده و پیر کننده . در اتوبان حین رانندگی مجددا مکالماتی را که از طریق با إن خواننده ی مقیم پاریس داشت در ذهن مرور کرد. ولی شگفتی و خنده ای توامان برایش یادإورشد که یکی از ستونهای رو مه اش می تواند همین مکالمه ی پیامی باشد وچرا نباشد؟ لبخندی زد و احساس راحتی کرد. سه ماه نگذشته بود که طبق معمول هر شب وقت خواب که سری به و دوستان می زد ، پیغامی از یک دوست قدیمی ی دریافت کرد. خواننده لینک یک موسیقی اسپانیایی را برایش فرستاده بود ، تربوله ی روسیو کار.در زیر لینک نیز پیغام داده و از او در خواست کرده بود بر روی کلام اسپانیولی آن ترانه ی فارسی بنویسد، و البته بی هیچ سخنی از حق ا حمه ای که قاعدتا می بایست میان افراد حرفه ای مطرح شود.این اولین بار نبود که خواننده برایش پیام می داد . نزد شاعر او جوانی می إمد که فعالانه تلاش می کرد خود را به مردم بشناساندو یه همین سبب از مدتها پیش انواع پیام و موسیقی و ویدیوهای اجرایی گوناگون از طرف خواننده برایش فرستاده میشد و اونیز گهگاهی بسته به وضعیت دست و بالش و فراغت خاطر ،با وجودیکه کارهایش از نظرش پراشکال هم می آمدندبرایش ارزوی موفقیت می کرد. حرفی نبود ، او شعر می گفت و با خود فکر کرد تا به حال روی موزیک اسپانیایی ترانه نسروده است ، بحث مالی هم در میان نباشد خیال می کند این بار را به یک هنرمند جوان کمک کرده.موزیک را گوش کرد.یک بار و دوبار کافی نبود زیرا اساسا با فراز و فرودهای ترانه اشنا یی نداشت .بنابراین بارها و بارها ترانه را شنید تا بتواند بی شنیدن ترانه ، کلمات را بچیند نام نازنین می توانست به خوبی جای تربوله بنشیند و لفظ موسیقایی اسپانیایی را فارسی کند و اگر خطاب ترانه ی اصلی نوعی گیاه علفی به نام تربوله است خطاب ترانه ی فارسی می توانست دختری با نام نازنین باشد و بالا ه این طوری کلمه به کلمه ی ترانه ی اسپانیایی را فارسی کرد: " ااااااااه نازنین توشبای خسته و تاریک، روزای یاس و دلتنگی آن خیال سررد (سرد)من اوج می گیره اوج تا لمس تو نازنین، ای جاودان نازنین ای بیکران نازنین، بشنو که گویم آن نسیمِ لای موهای تو آورده پیغام من، برگردبه سویم تو رویای گرمم به پهنای دنیا،قد آسمون خونه داری تو رنگین کمونا،تو ییلاق ابرا،قرار و نشونه می ذاری نازنین، ای جاودان نازنین ای بیکران نازنین، بشنو که گویم آن نسیمِ لای موهای تو آورده پیغام من، برگردبه سویم آآآآآآه،رویایم آه نازنین مَن...بازای کنارم نگو زندگی ،نمی خواد تنت ،تو آغوش من جابگیره نگو یک جهان فاصله همیشه میون من وتواسیره نگوووواسیره نازنین....." فردا شب با اطمینان شعر را برای خواننده فرستاد. صبح به وقت شاعر باز با پیام خواننده رو به رو شد "سلام بانو، نه باید عوض بشه شعر کلاسیکه.مى خوام بیشتر س ى و عاشقانه باشه.مثلا اى بیکران نازنین و دوست ندارم.شعر فرم کلاسیک داره یه شعر عاشقانه و مردمى و تا حدى س ى مى خوام.تو رویاى گرمم نشونه مى ذارى هم اصلا از نظر سیلاب نمى خوره به این.اولشم نمى خواد.فقط از نازنین شروع کنیدلطفا. یا شاید یه اسم دیگه که به تربوله نزدیک باشه" کرچه پیام خواننده ی مقیم پاریس خیی واضح نبود اما شاعر دوباره شروع کرد .برای لفظ تربوله ، إزالیا را برگزید . با وجودیکه بعدا متوجه شد که از نوشتار بخش اول آهنگ معاف شده ولی آن بخش را هم به گونه ای دیگر سرود و نوشت: "ااااااااه آزالیا آ امشب من کنار تو/ روی ماه تو/ می خونم ازآواز عشق من آغاز من آزالیا إزالیا امشب تو با من بخون تا صبح کنارم بمون ای جان شیرین ازالیا لبهای من تشنه ی لبهای سوزان توست ای عشق دیرین یه امشب مرا در تن مرمرینت توخواب پرینت سحر کن ب ذار تا کنارت بیارامم امشب ،دگر انتظارم به سر کن (عشق من)إزالیا امشب تو با من بخون تا صبح کنارم بمون ای جان شیرین ازالیا لبهای من تشنه ی لبهای سوزان توست ای عشق دیرین آآآآآآه،رویایم آه آزالیا......آزالیا عشق من بیا راز سر بسته ی عشق مونو بخونیم که دنیا بدونه از این حس ساده که تو قلبمونه از این قصه ی عاشقونه آ.....زالیا امشب تو با من بخون تا صبح کنارم بمون ای جان شیرین ازالیا لبهای من تشنه ی لبهای سوزان توست ای عشق دیرین دیرین دیرین" و باز با اطمینان بیشتر متن دوم را فرستاد. یکی دو روزی طول کشید تا پیغام بعدی را از خواننده دریافت کند اما بالا ه این پیام را گرفت "بانو لطفاً ببین اینها را از دو تا شعرت انتخاب که مى خوره به اهنگ لطفا ببین ایا از نظر معنایى با کلمات مى تونى بهترش کنى یا نه .لطفا دقیقا مثل این سیلابها باشه و بهم نخوره مرسى نازنین آرام جان نازنین ای مهربان نازنین بشنو که گویم نازنین لبهای من تشنه ی لبهای سوزان توست ای عشق دیرین یه شب مرا در تن مرمرینت تو خواب پرینت سحر کن بذار در کنارت بمانم ، انتظارم به سر کن" خنده اش گرفت. تکه های مجزا از دو شعر متفاوت با قافیه های نا همگون .خوب این که بی معنا بود .بلافاصله پاسخی نوشت و برای خواننده ی مقیم پاریس فرستاد "سلام توی این قسمت بشنو که گویم که اصلا جالب نیست شاید این عبارت بهتر باشه بی تو غمینم... ولی نه ،بذارید باز هم فکر کنم" و در پاسخ خواند: ‎"خواهشم اینه که دقیقا این ‎" سیلاب باشه کلا لطف کنید از اول تا ا تصحیحش کنید با همین سیلابها" با این نمونه شاعرلااقل سیلابهای مد نظر خواننده را می دانست و فکر کرد می تواند از سیلابهای کلمات مزبور استفاده کند و یک شعر فا با معنایی منسجم و قوافی صحیح بسازد . حالا دیگر اهنگ را می شناخت و لازم نبود ان را گوش دهد ملودی در سرش نواخته می شد و این بار راحت تر از همیشه اینگونه سرود: "نازنین ارام جان نازنین اینجا بمان نازنین در بازوانم نازنین لبهای من تشنه ی لبهای سوزان توست ای مهربانم یه شب مرا در تن مرمرینت تو خواب پرینت سحر کن بذار در کنارت بمانم ، انتظارم به سر کن نازنین إبی چشمان تو شبها ی موهای تو ای آسمانی نازنین چشمم به رنگ رخت مبهوت روی مهت رنگین کمانی ببین نازنین قصه عشقمون داره از هر کجا یک نشونه شب عاشقی سررسیده ،نگیر دیگه بهونه" و این بارترانه را برای آ ین بار فرستاد خواننده سکوت کرد. نه انتقاد کرد نه تشکر ، تنها در پاسخ به سوال شاعر پس از چند روز که از او پرسیده بود نظرش در مورد ا ین ترانه ی او چه بوده پیغامی فرستاد کٌه سرما خورده و هنوز سراغ شعر نرفته است . سکوت خواننده طولانی شد . یکی دو هفته گذشت بی انکه خبری از خواننده بیاید به جز ع هایی که از خودش می فرستاد. یک بار که خواننده ی مقیم پاریس یکی از ع هایش را برایش فرستاده بود ، فکر کرد بهتر است از نتیجه ی ترانه بپرسد و پیام فرستاد:"سلام هنرمند ، می خواستم ببینم موفق شدید از ترانه استفاده کنید ؟ امیدوارم به درتون خورده باشه" و باز پاسخ گرفت:"سلام .هنوز سرما خوردم و خو دم نتونستم امتحان کنم به محض امتحان بهتون خبر مى دم" و باز هم خبر نداد و هفته ای دیگر گذشت .و برای سومین بار شاع رسید:"سلام .ازتون بی خبرم چندیست و از اینکه ترانه بالا ه چطور بود مطلعم نکردید بررسی کردین احیانا؟ واگر مورد قبول نیست اشکالی هم نداره." و باز پاسخ امد:"سلام نه هنوز چون سرما خورده بودم، خبرتان خواهم کرد." شاعر متقاعد شد حتما ترانه را نمی خواهد. چندی دیگر هم گذشت تا بالا ه پیامی از سوی خواننده امد:" آهنگ خونده شد ، کلیپش هم در حال ساخت است و نام شما ذکر شد." و شاعر تنها پاسخ داد" منتظرم بشنوم و موفق باشید." حالا به دفتر رو مه رسیده بود .سریع پشت میز نشست از دفتر خواست برایش قهوه ای آماده کند .صبح بی قهوه ی صبحگاهی با دل پیچه از خانه در آمده بود. شب قبل کلیپ خواننده ی اپرای مقیم پاریس را دیده بود با همان چینش انتخ کلمات از دو شعر اول، ناهمگون و بی معنا و در واکنش اول خندیده بود : این دیگه چیه! و البته نام او هم با غلط املایی انتهای کلیپ درج شده بود. بعد چند باری کلیپ را تکرار کرد. اشکالی بزرگ در چشمان کمال گرای او در کار بودچه در شعر و چه درنحوه ی اجراکه کمتر به او وحرفه اش ربط پیدامی کرد . صبح احساس کرد لازم است به عنوان یکی از دست اندر کاران این ترانه نظری بدهد اگر فرض شود ترانه نیز بخشی از آهنگ است. صبح پشت میز آرایشش نشست و در حالیکه برای رفتن به دفتر رو مه آماده میشد و چای هم می نوشیدبه خواننده ی مقیم پاریس پیامی داد:سلام ،به نظرم شما در نهایت از قطعه ی گزیده ی خودتون استفاده کردین اینطوره؟ و بلافاصله پاسخ امد:عزیزم کلمات کلمات شما بود و من فقط برای اینکه راحت تر بخونم کمی خذف و اضافه از لفظ عزیزم خنده اش گرفت و باز برایش نوشت:بله ولی متاسفانه بی معناست هم از تظر محتوایی و هم لفظی و من نمی دونم چی می توانم بگویم خواننده جواب داد: ترانه های شما روی آهنگ نمی نشست و من هم وقت کم داشتم . برای اینکه. راحت تر بخونم این طور خوندم. به هر حال تا الان هم موفق بوده و با همی بی معنایی هم،همه تقاضای پخشش رو دارن. و البته می تونم اسم شما رو حذف کنم تا تقصیری متوجه شما نباشه." و البته ترانه سرا مطمئن بود هر سه شعر به راحتی رو ی ملودی می نشیند از این رو نوشت: فکر نمی کنم ترانه ها روی آهنک نمی نمی نشستن ، همه مصرع ها وزن دارند ، البته به جز بخشهایی از شعر سوم که بر اساس سیلابهای شما سروده شده .به هرحال اصراری هم نیست برای چهار خط تکراری گسسته اسم من انتهای کلیپتون باشه . پس با اجازتون من به آقای کیوان که معرف حضورتون هم هست و تا به حال رو ی چند تا از شعرهای من کار کرده ،هرسه شعری که براتون فرستادم و می دم موفق باشید و باز دقایقی نگذشت که پاسخ آمد: هر کار دوست دارید ید برام هم نظر شما اصلا مهم نیست .نه شما نه هیچ . من اصلا زیاد فارسی نمی خونم من هیچ وابستگی به جماعت ایرانی ندارم و مخاطبم هم ایرانیا نیستن بلکه قشر دیگه ای هستند و بنابراین نظر هیچ کی برام مهم نیست . هه مخاطب ایرانی ! ودر پایان اضافه کرد:پیشى منو میو خودتو نگیر و بیو خونش جوشید. باور ی نبود این وقاحت سخن.با این حال برایش نوشت:تا زمانی که شما نظرتون درباره ی مخاطبتون اینه هرکز نمی تونید کاری ماندکار ارائه بدید هنرمند اول بایدقبل از هرچیز برای مخاطبش احترام قائل باشه شما دارین یه کار ماندگار تولید می کنید چطور حاضر نیستید روش زمان بذارید.و وقتی شما هنرمند چنین می کنید چه توقعی از مخاطب دارین؟ من هیچ احتیاجی ندارم اینطوری دیده بشم ، پس دلیلی نداره اسمی از سراینده ی این کلمات متقاطع و ناموزون رو ببرین. ممنون که اسم منو بر می دارین جالبه واقعا و پاسخ خواننده ی مقیم پاریس این بود؛منم اصلا احتیاج به کارماندگار ندارم اسمى هم از شما نبردم خی ون راحت ایشالا که دو میلیون نفر شعرای شما رو بخونن نصف اونقدر که کلیپ من بیننده داشته ببخشید اگه شهرت جهانى شما هم لکه دار شد دیگه هم پیغام نفرست چون حوصله جواب دادان به اراجیف شما را ندارم اگه هم ناراحت شدید در کل عذر مى خوام اگه هم بیشتر ناراحتید به دادگاه شکایت کنید یا روى دیوار تون هرچقدر و بد و بیراه خواستید بمن بنویسید وقت منم نگیریدحو صله جواب دادن ندارم. و شاعر نا چار شد بنویسد این هم از شعور هنرمند ما ولی خوانده نشد زیرا خواننده ی مقیم پاریس ، ترانه سرا را در ً بلاک کرد والبته متقابلا او نیز همین پاسخ را به او داده بود.... قهوه اش روی میز سرد شد. ترانه سرا صدا زد:مریم جان یه قهوه ی دیگه برام بیار لطفا...دستت درد نکنه این قهوه سرد شد. در ضمن بیا این ورقا رو هم لطف کن بده بچه ها بذارن تو ستون داستان روزبرای چاپ امروز. پرسید: این قهوتونو ببرم؟ - آره عزیزم خیلی ممنون! نگاهش به تقویم روی میز افتاد. هفته ی دیگر تولدش بود.چهل و پنج سالش تمام می شد. بر اساس ماجرایی واقعی ترانه ی آهنگ نازنین با اجرای لئوناردو تاج آبادی



منبع : http://banafshehsoudeh.blogfa.com/post/390