وبلاگهای رنگارنگ

یک مشت یادداشت

آخرین پست های وبلاگ یک مشت یادداشت به صورت خودکار از بلاگ یک مشت یادداشت دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یک چیزی هم بد ار شدیم!

درخواست حذف اطلاعات
از استیج مشهر تا پردیس کوروش* اتفاق شگفت انگیزی که دوشنبه شب در پردیس سینمایی کوروش رخ داد و عوامل سینمایی «به وقت شام» با لباس های ی باعث ایجاد رعب و وحشت بین مردم شدند، بازتاب بسیاری بدی در افکار عمومی داشته است. طبیعی بود که این اقدام نسنجیده با واکنش های منفی مواجه شود. در های کوتاه منتشرشده از پردیس هم به وضوح روشن است که عده زیادی از شهروندان به شدت از این رفتار ترسیده اند و حتی یک مرد و یک زن میانسال به طور جداگانه و با لحنی شدید به عوامل پرخاش می کنند. با این وجود غیر از خود ابراهیم حاتمی کیا که به عنوان کارگردان از مردم حلالیت طلبید و البته بیشتر از آن نسبت به موضوع اعلام برائت و بی اطلاعی کرد، هیچ یک از صحنه گردانان این شوی ترسناک حاضر به عذرخواهی نشدند. تا اینجا که خیلی چیز عجیبی نیست، چرا که به هر حال قبول اشتباه و طلب پوزش در سرزمین ما کالایی کمیاب به شمار می آید و کمتر ی حاضر است تن به این و خواری(!) بدهد. با این وجود داستان از جایی دردناک تر شد که برخی از اصلی ترین عوامل غائله پردیس به جای عذرخواهی، توجیه های حیرت انگیز برای کارشان تراشیدند و حتی با لحن و زبان تند به معترضان یورش بردند. گویا این نوع واکنش تهاجمی از طرف خاطیان، کم کم دارد به یک رویه خطرناک در فرهنگ ما تبدیل می شود. دیروز جناب آقای «چطوری ایرانی» که یکی از اصلی ترین عوامل وحشت مردم در پردیس کوروش بود، پستی روی صفحه شخصی اش منتشر کرد و گفت معترضان «حرف مفت» می زنند! او توضیح داد که کارشان ترسناک نبوده و برای مقابله با حوادث احتمالی هم اورژانس در ح آماده باش قرار داشته؛ هرچند توضیح نداده که اگر نیت شان ترساندن مردم نبوده، اورژانس را چرا خبر کرده اند؟ از او جالب تر توجیه یکی دیگر از عوامل است که گفته حتی قرار بوده انفجار هم داشته باشند، اما متاسفانه امکانش فراهم نشده! این حرف ها با این لحن گزنده و طلبکارانه، به شکل عجیبی شبیه دفاعیات سعید فتاحی از برگزاری فینال جام حذفی در مشهر است. در آن بازی آن همه اتفاق وحشتناک رخ داد، استیج را شخم زدند و مدال ها را بردند، دوربین یک عکاس را یدند و اشکش را درآوردند، از همه اینها مهم ‎تر آنکه چشم شهلای یک جوشکار را کور د و نانش را ب د، بعد آقای مسوول برگزاری مسابقات اش را سپر کرده بود و می گفت: «کار ما هیچ اشکالی نداشت. هر اتفاق بدی که افتاد تقصیر مردم بود!» باز همه اینها چقدر شبیه حرف های مترجم برانکو است که ناغافل جد و آباد سرمربی پرسپولیس را با یک دیالوگ بالای 18سال جلوی چشم میلیون ها نفر آورده، اما طلبکارانه می گوید: «نمی توانند رابطه من و برانکو را به هم بریزند، او بزرگتر از این حرف هاست!» به رفتارها و ادبیات مسلمان، طارمی و بقیه هم نیم نگاهی بیندازید تا ببینید دقیقا داریم از رواج کدام ویروس حرف می زنیم. یک روز سقف توقعات این ملت، عذرخواهی گنا اران و مسوولان خطاکار بود، امروز اما وقتی می بینیم بعد از وقوع هر اتفاق بدی تازه این مردم هستند که یک چیزی بد ار می شوند، از همان مطالبه ناچیز هم پشیمان می شویم و عقب نشینی می کنیم. دوستان و سروران گرامی؛ ممکن است خواهش کنیم از این به بعد، پس از گاف های تان از سر تقصیرات ما مردم عادی بگذرید و همانطور مثل قدیم بر و بر به چشم مان زل بزنید؟ همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1331.aspx




هر نوع شوخی « منی» ممنوع!

درخواست حذف اطلاعات
در ستایش فوتبال؛ این آموزگار بی رحم* درست از همان لحظه ای که سرمربی الجزیره در نشست خبری قبل از مسابقه به طعنه گفت کاپیتان پرسپولیس « من» نیست، معلوم بود که این بازی بازی جلال حسینی خواهد بود. آ ش هم این خود کاپیتان بود که مهم ترین گل فصل پرسپولیس را در مهم ترین دقیقه بازی به ثمر رساند. طعنه آمیز است که جلال این فصل هیچ گلی برای پرسپولیس نزده بود. بعد از گلی که او فصل گذشته در چنین دقایقی روی همین دروازه به استقلال زد، حسینی بیشتر از یک سال در کارهای تهاجمی ناموفق بود، اما این بغض یک ساله دقیقا در لحظه ای ش ت که باید می ش ت؛ درست جایی که «دادستانی فوتبال» یکی دیگر از شعبده های نابش را به رخ کشید و نشان داد چه قواعد استثنایی تغییرناپذیری دارد. این فوتبال است؛ یک آموزگار بی رحم که اشتباه شاگردان موسپیدکرده اش را هم بی جواب باقی نمی گذارد. یکی مثل تن کاته چهل سال است در فضای فوتبال نفس می کشد، اما حتی او هم وقتی در یک تله هیجانی گرفتار می شود و یک جمله نامربوط به زبان می آورد، به 24ساعت نمی کشد که به سختی تاوانش را می دهد. هیچ وقت با فوتبال شوخی نکنید، چون طوری تنبیه می شوید که تا آ عمر فراموش نمی کنید. مثال ریز و درشت هم از همه جای دنیا زیاد است؛ از پرویز مظلومی که کنار زمینش در داربی ظرف 10دقیقه زیر رگبار ایمون زاید به کاریکاتوری هجوآلود بدل شد و در تاریخ ماند تا فرشاد احمدزاده که پیش از هفته آ لیگ پانزدهم با غرور خاصی گفت تیمش 10گل به راه آهن می زند، اما آ ش پرسپولیس قهرمانی را به خاطر گل شماری از دست داد و شانه بازیکنان همین راه آهن به پناهگاه هق هق فرشاد و رفقا تبدیل شد. سه سال پیش درست در چنین روزهایی، در میانه های اردی بهشت بایرن مونیخ برای رسیدن به فینال لیگ قهرمانان باید از سد بارسلونا می گذشت. قبل از آن بازی مانوئل نویر در یک سهل انگاری تاریخی گفت: «امشب به مسی نشان می دهم رییس کیست»، مسی هم نامردی نکرد و دو گل زد که یکی از آنها آن ضربه چیپ دلربا با پای غیرتخصصی بود؛ همان که بواتنگ را به سوژه جذاب کارتونیست ها و فتوشاپ کاران کل دنیا تبدیل کرد. چوی کانگ هی را یادتان می آید؟ همان سرمربی بی ادب کره جنوبی که قبل از آ ین بازی مقدماتی جام جهانی در دوره قبلی، خوشی زد زیر دلش و بیخود و بی جهت گفت: «از ایران بدم می آید، ترجیح می دهم ازب تان به جای آنها صعود کند.» در اولسان اما رضا قوچان نژاد مثل تیر غیب در رفت و اشک چوی را درآورد. نیم ساعت بعد بازیکنان ما داشتند با پرچم ملی دور زمین می دویدند، اما کره ای ها وسط میدان رادیو به دست در هراس از آن بودند که در سیرک تاشکند، ازب تان یک گل دیگر به قطر بزند و خودشان حذف شوند. این فوتبال است؛ جایی که بعد از باخت استقلال در داربی رفت وریا غفوری اشک می ریزد و در داربی برگشت خود او تک گل مسابقه را می زند. فوتبال اگر قرار باشد درس بدهد، حتی به پست بازیکنان هم کاری ندارد؛ اینجا وریا و جلال، گ ن تر از تیام و علیپور می شوند. جنون فوتبال، تا ابد پایدار باد! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1332.aspx




پرسپولیس؛ ستاد بزرگداشت رفقای نیمه راه!

درخواست حذف اطلاعات
چرا هوادار ایرانی مطالبه گر نیست؟ چرا توقعش اینقدر پایین است؟* سوت پایان بازی با الجزیره به صدا در می آید، صادق محرمی روی دوش همبازیانش دور افتخار می زند و در میان تشویق کرکننده تماشاگران با پرسپولیس خداحافظی می کند. اگر یک هوادار خارجی فوتبال آن روز در یوم حاضر بود و این صحنه را می دید، لابد گمان می کرد آنکه شماره دوی سرخ ها را به تن کرده سال ها برای این تیم توپ زده، افتخارات فراوانی به ثبت رسانده و حالا مجبور شده راهی تیمی دیگر شود. یا نه؛ ممکن بود تصور کند او بازیکن جوانی است که از یک باشگاه بزرگ اروپایی پیشنهاد دریافت کرده و قصد دارد با ترانسفر به آنجا، هم پیشرفت کند و هم سود مالی هنگفتی به باشگاهش برساند. صادق محرمی اما هیچکدام از اینها نیست. او بازیکن گمنامی بود که از یک تیم سقوط کرده به پرسپولیس آمد، در این تیم به شهرت رسید و درست وسط محرومیت باشگاه از جذب بازیکن، بدون اینکه سرمربی حتی یک بازیکن جانشین برای او داشته باشد و باز بدون اینکه حتی یک ریال سود به باشگاه برساند از این تیم جدا شد. بی گمان فقط در ایران ممکن است برای وداع با چنین بازیکنی، بساط اشک و آه راه بیندازند و هواداران برای او در فضای مجازی پست های احساسی بنویسند. عجیب است؛ پرسپولیس یک دستیار کروات آورد تا عصای دست سرمربی شود، اما خود آقای دستیار وسط راه ول کرد و رفت و یک بازیکن جوان تیم را هم به لیگ درجه سه کشور خودش ترانسفر کرد، اما حالا در ایران از هر دو به نیکی یاد می شود! احتمالا بهانه تجلیل هواداران از محرمی این است که او برای پیشرفت رفته؛ هرچند قبل از صادق آ ین بازیکن 22ساله ای که برای پیشرفت به دیناموزاگرب رفت، علی کریمی ان بود که یک سال بعد با دست خالی و افت کیفی به اصفهان بازگشت. اگرچه در همین شرایط هم می شد از محرمی انتظار داشت شش ماه دیگر در تیم بماند و بعد از پایان محرومیت باشگاه برود، اما هوادار ایرانی آنقدر از جایگاه مطالبه گر خودش غافل است که حتی تصور طرح چنین درخواستی از بازیکن جوان تیم هم در مخیله اش نمی گنجد. پرسپولیس حالا کم کم دارد تبدیل می شود به ستاد بزرگداشت رفقای نیمه راه؛ از محرمی بگیرید که با ثبت آمار خیره کننده یک پاس گل طی دو سال(!) روی کول همبازیانش جدا شد تا سروش رفیعی که رسما از پرسپولیس به عنوان پمپ بنزین استفاده کرد؛ بازیکنی که به خاطر فقط شش ماه بازی در این تیم، پیراهن شماره هفت علی پروین را از بایگانی خارج کرد و زمانی از این تیم جدا شد که سرخپوشان در جمع هشت تیم برتر آسیا نیاز حیاتی به او داشتند. حتی بازیکن سر به زیری مثل احمد نوراللهی هم پاداش قال گذاشتن پرسپولیس در میانه راه و پیوستن به رقیب اصلی کورس قهرمانی را با بستن بازوبند کاپیتانی و وداع هفتاد هزار نفری گرفت تا یادمان بیاید در فوتبال ایران از زمین به آسمان می بارد. باز هر کدام از اینها دنبال هدفی رفتند که لااقل برای خودشان موجه بود؛ از سودای پیشرفت فنی تا ب ثروت و کارت پایان خدمت. این وسط اما هیچ نفهمید چرا مهدی طارمی از پرسپولیس رفت و چطور در بازگشت برایش تونل افتخار زدند؟ همان شازده پسری که همین حالا هم پرسپولیس هر چه می کشد از همان رفت و برگشت اوست! مساله ویرانگر، ضعف فرهنگ هواداری و سطح توقع پایین طرفداران فوتبال در ایران است. دردناک است که هوادار ایرانی درک نمی کند امثال سروش و صادق و محرمی، سر سفره علاقه او به فوتبال نشسته اند و اگر هواداری در کار نباشد، آنها هم وجود خارجی نخواهند داشت. در اروپا حتی قدیس واره هایی مثل مسی و رونالدو هم اگر یک گام بر خلاف مسیر منافع باشگاه بردارند نقره داغ خواهند شد. در ایران اما رویای بخش زیادی از هواداران ما، انداختن یک ع سلفی با آقای ستاره است؛ همان ستاره ای که اگر فقط لطف کند و توی گوش سرمربی نزند، انگار همه واحدهای تعصب و حرفه ای گری را از نگاه ما پاس کرده! بدبختانه این ویروس، فقط در جان پرسپولیس نیفتاده؛ چه اینکه در استقلال هم دو کاپیتان اول تیم یعنی خسرو حیدری و مهدی رحمتی هر کدام در یک مقطع باشگاه را ول د و رفتند، اما موقع بازگشت محبوب تر شدند. آنجا البته اسطوره دست نیافتنی تیم فرهاد مجیدی است که رکورد جهانی ول و رفتن در نیمه راه را ش ته و هر بار که چنین کاری انجام داده، قلب های بیشتری را تسخیر کرده است! بی خیال؛ ایران انگار بهشت جماعت فوتبالیست است؛ دستمزدهای میلیاردی، معافیت مالیاتی، تمرینات آبکی، رقابت های حداقلی و البته هوادارانی که از کمترین سطح توقع هم بی بهره اند و مجسمه ات را از سنگ فراموشکاری می تراشند. *همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1333.aspx




دیگر بس است آقای کی روش!

درخواست حذف اطلاعات
کاری که چهار سال پیش غیرمحترمانه نبود* در شرایطی که انتظار می رفت کارلوس کی روش به عنوان سرمربی نامدار تیم ملی ایران در مراسم قرعه کشی جام ملتهای 2019 آسیا در امارات حاضر باشد، مرد پرتغالی تصمیم دیگری گرفت و در این مراسم حضور نیافت. قطعا خیلی ها در ایران دوست داشتند شب کی روش را هم با همان لباس شیک و صورت اصلاح شده در کنار مربیان بزرگی مثل زاکه رونی و مارچلو لیپی ببینند، اما مرد غرغروی پرتغالی یک بار دیگر همه را ناامید کرد. در نتیجه با تیم ملی ایران در این مراسم مثل بچه های یتیم رفتار شد. نهایتا هم آقای سرمربی لطف کرد و با ارسال یک پیام کوتاه، گنگ و نامفهوم روی صفحه شخصی اش به نتایج قرعه کشی واکنش نشان داد. زشت تر از بی اعتنایی کی روش به یتش در ایران و شرکت در مراسمی که بخشی از شغل او محسوب می شد، توجیه عجیبی است که مربی پرتغالی برای غیتش تراشیده: «نرفتم چون معلوم نیست در جام ملتهای آسیا سرمربی تیم ملی ایران باشم. برای بنده مناسب و محترمانه نبود بدون این که در آن برهه سرمربی تیم ملی باشم، در این مراسم شرکت کنم.» اما آیا واقعا اینطور است؟ جالب است بدانید کی روش چهار سال پیش در فروردین 93 در حالی برای شرکت در مراسم قرعه کشی جام ملتهای 2015 آسیا راهی استرالیا شد که همه چیز درست مثل حالا بود؛ یعنی او تا پایان جام جهانی برزیل با ما قرارداد داشت و معلوم نبود پس از آن روی نیمکت تیم ملی باقی بماند. تازه بر خلاف حالا که فدراسیون فوتبال رسما تمایلش را برای تمدید قرارداد با کی روش ابراز کرده، آن زمان دو طرف در آستانه قطع همکاری بودند. حتی در همان استرالیا پس از پایان مراسم قرعه کشی کی روش به صراحت به خبرنگاران گفت قراردادش را تمدید نمی کند و در جام ملتها روی نیمکت تیم ملی نخواهد نشست. با این وجود او راهی سیدنی شد و با کت و شلوار و کراوات در مراسم قرعه کشی شرکت کرد. حالا اما چه اتفاقی افتاده که آقای مربی تکرار رفتار چهار سال پیش را «نامناسب و غیرمحترمانه» می خواند؟ گویا غیر از غرولندهای همیشگی و اعصاب دکن کی روش، از حالا به بعد باید به فراموشکاری و آ ایمر مصلحتی او هم عادت کنیم. واقعیت آن است که هر چقدر حوزه همکاری فنی با کی روش برای فوتبال ایران خوشایند و موفقیت آمیز بوده، داستان رفتارهای حرفه ای و عمومی او روز به روز غیرقابل دفاع تر می شود؛ یک مصداق دیگر هم بخش بعدی همین مصاحبه آ مربی پرتغالی که وی در آن گفته بازیکنان ملی پوش غایب در تمرینات فعلی، شانس زیادی برای حضور در تیم ملی نخواهند داشت. آیا غیر از این است که این حرف، فقط روحیه ملی پوشان سه ایران در لیگ قهرمانان آسیا را درست در آستانه بازی مرحله یک هشتم نهایی تضعیف می کند؟ آنها چه گناهی کرده اند که تحت قرارداد باشگاه هستند و باید در مهم ترین مسابقات فصل تیم شان شرکت کنند؟ آیا این قبیل سوگیری های غیرمنطقی، غیر از افزایش جنجال و تفرقه افکنی حاصل دیگری هم دارد؟ کاش کاراکتر اجتماعی کی روش فقط کمی شبیه استایل مربیگری او بود؛ فقط یک سر سوزن! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1329.aspx




الکی، مثلا من متعصبم!

درخواست حذف اطلاعات
شجاع خلیل زاده؛ نمادی تاریخ گذشته از بازیکنان آماتور ایرانی* بی گمان عوامل زیادی در ش ت پرسپولیس مقابل الجزیره امارات دخیل بود، اما نقطه عطف بازی و لحظه ای که ورق مسابقه برگشت، جایی بود که شجاع خلیل زاده یکی از همان شا ارهای استثنایی خاص خودش را انجام داد و به طور مستقیم گل اول میزبان را پایه گذاری کرد. پرسپولیس نیمه اول را برده بود و در پنج دقیقه آغازین نیمه دوم هم حاکم زمین بود. در آن لحظات سناریویی که برای دقایق باقی مانده از این بازی پیش بینی می شد این بود که سرخپوشان به همین روند ادامه بدهند و مثلا با زدن یک گل دیگر، کار الجزیره را در خاک حودش تمام کنند. تیم هفتم لیگ امارات هم انگار مشکل چندانی با این قضیه نداشت. آنها که بعد از یک هفته فراخوان فقط 200تماشاگر خودی را پشت سرشان می دیدند، حتی موقع مساوی بودن بازی هم وقت می کشتند. همه چیز به سود پرسپولیس بود و اگرچه این تیم رمق فصل قبل را نداشت، اما می توانست یک پیروزی راحت به دست بیاورد؛ بردی که شجاع خلیل زاده مثل آب خوردن آن را با یک باخت تلخ عوض کرد و حالا قرمزها در خطر حذف از آسیا قرار گرفته اند. این البته اولین بار نیست که پرسپولیس چوب اعتمادبه نفس کاذب آقا شجاع را می خورد؛ چه اینکه او یکی از اصلی ترین عناصر ثبت ش ت چهارگله پرسپولیس مقابل الهلال هم بود. آنقدر که خلیل زاده در آن بازی به بازیکنان تیم عربستانی پاس کلیدی داد، محسن مسلمان در طول فصل مهاجمان پرسپولیس را تغذیه نکرده بود! شجاع یک بار هم در تبریز یک پاس گل تمام عیار به بازیکنان تراکتورسازی داد. او مدتهاست که این اشتباهات پرهزینه را تکرار می کند، اما عجیب است که نه خودش درس می گیرد و نه کادرفنی برنامه ای برای اصلاح این نواقص مرگبار دارد. هرچند وقتی آدم به صورت خسته و دردکشیده داداش برانکو نگاه می کند، می فهمد که نباید توقع چندانی از این کادر داشت! زجرآورتر از اشتباهات بی پایان خلیل زاده اما، تلاش او برای پنهان کم وکاستی هایش پشت ماسک تعصب است. از این نظر شاید بتوان او را ورژن پرسپولیسی حنیف عمران زاده دانست؛ م ع پراشتباه استقلال که فکر می کرد با راه انداختن دعواهای الکی می تواند روی ضعف های فنی اش س وش بگذارد. شجاع هم پیرو مکتب همین جنگ های زرگری است. بازیکن جنتلمنی مثل ژاوی در سخت ترین یوم های دنیا بازی کرد و عصبی نشد، اما جناب خلیل زاده کاری با او کرد که ژاوی برای اولین بار در عمرش از کوره در برود. در جریان بازی رفت با همین السد هم شجاع یک دعوای الکی و تحریک کننده با بغداد بونجاح راه انداخت، بعد روی او خطا کرد و خودش در یارگیری مرتکب غفلت شد تا بغداد هم در مسیر عمر بین حرکت کند! بعد عجیب است که شجاع با چنین حال و احوالی، هر هفته ده بار مصاحبه می کند و سراغ تیم ملی را می گیرد. باید خوشبین باشیم که نسل چنین بازیکنانی در فوتبال ایران هم در حال غروب است؛ فوتبالیست هایی که الکی رگ گردن شان را بیرون می دهند تا گاف های ریز و درشت شان دیده نشود. این نمایش های تاریخ گذشته الان دیگر ی را تحت تاثیر قرار نمی دهد، البته غیر از پیمان یوسفی که همچنان فکر می کند هر داد و بیداد کرد، باید موقع گزارش به او لقب «متعصب» بدهد! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1330.aspx




برای «من» هورا بکشید لطفا!

درخواست حذف اطلاعات
در مورد قلعه نویی که 10 سال از ما مردم ایران جلوتر است* انگار کاربن روی حرف هایش گذاشته اند. سال هاست که قلعه نویی در هر مصاحبه اش یک مشت حرف کلیشه ای تحویل مخاطب می دهد. از حوزه مسایل فنی و دو نیمه متفاوت و پنجاه متر رو به جلو بگیرید تا مدح مربیان ایرانی و مذمت چشم آبی های لعنتی. از کشف آزمون در نوجوانی توسط خودش بگیرید تا همراهی ش با استقلال وقتی این تیم در دسته سوم توپ می زد. یعنی اینقدر که در مورد حضور استقلال در دسته سه حرف زده و تلویحا منت بر سر هواداران گذاشته، جمع همه پرسپولیسی های تاریخ در کری خوانی های شان به این موضوع اشاره نکرده اند! او اما سیر نمی شود. انگار هر بار که پشت میکروفون می نشیند، یک نفر دکمه «پلی» را فشار می دهد و او شروع می کند به زدن همان حرف هایی که تمام شان را هزار بار شنیده ایم. سرمربی ذوب آهن در ایستگاه آ لیگ هم به این سنت وفادار ماند و پیش از بازی تیمش با نفت تهران بخش دیگری از کهنه ترین حرف هایش را تکرار کرد: «خدا لعنت کند آنهایی که فوتبال را به این روز انداختند. من 10 سال پیش این حرف ها را زدم، اما آقایان به من حمله د.» باز هم مثل همیشه فجایع موهوم و فاعلان مجهول استخوان بندی جملات را تشکیل می دهند؛ گویی اگر عبارت «آقایان» را از او بگیری، زبانش بند می آید و یک جمله هم نمی تواند حرف بزند. چه ی فوتبال را به این روز انداخته و اصلا مراد از «این روز» چیست؟ ی نمی داند! آنچه اهمیت دارد تنها همین است که قلعه نویی 10سال از جامعه اش جلوتر بوده و تمام چیزهایی که ملت تازه دارند به آن می رسند را یک دهه قبل به زبان می آورده. این شاید هزارمین بار باشد که او تقدمش بر جامعه را فریاد می زند. حتی وقتی این اوا علی کریمی به خاطر افشاگری هایش در کانون توجه قرار گرفت، قلعه نویی با لحنی توام با دلخوری به خبرنگاران گفت خودش 10سال پیش تمام این مسایل را گفته بود. ی چه می داند؛ چه بسا بعدا معلوم شود در مورد تلگرام هم از 10سال قبل هشدار داده بود! شاید ژنرال این روزها خودش را سرباز خط اول افشاگری و حقیقت جویی جا می زند تا هواداران فوتبال برخی اتفاقات عجیب رخ داده در تیم های او در دهه هشتاد را از یاد ببرند. هر چه هست اما این همه تکرار و تکرار و تکرار وافعا خسته کننده شده. کاش همانطور که خودش سال ها قبل وعده داد، قلعه نویی یک روز فوتبال را کنار بگذارد، دور از این همه پلشتی به کشاورزی بپردازد و نفسی بکشد، شاید ما هم نفسی کشیدیم! آنچه از لابلای بسیاری از حرف های قلعه نویی استنباط می شود، میل شدید این مربی به تحسین شدن است. او انگار پشت هر کلمه اش در جستجوی راهی برای جلب ستایش افکار عمومی است. سرچ کنید و ببینید تا به حال چند بار ادعا کرده: «من اگر مربی خارجی بودم، با این نتایج مجسمه ام را می ساختند»، هرچند لابد حالا باید فهمیده باشد که حتی مجسمه کی روش و برانکو را هم با این نتایج درخشان شان نمی سازند و قرار هم نیست که بسازند! قلعه اما دست بردار نیست و حالا از متد «دیدید گفتم» برای ب تحسین استفاده می کند. او البته راه های دیگری هم به منظور نرم دل مردم بلد است؛ از جمله ادعاهای مکرر و غلو شده در مورد محاسن ایرانی ها و اینکه آنها باهوش ترین آدم های دنیا هستند و از نظر تیپ و کلاس هم جزو 20کشور برتر جهان به شمار می آیند. کاش شرایطش فراهم می شد یک بار همه ما 80میلیون نفر یکجا جمع می شدیم و برای خان «هورا» می کشیدیم، شاید اینطوری بالا ه خیال ایشان راحت می شد و چند جمله حرف جدید تحویل مان می داد، چند جمله که البته در هیچکدام از آنها کلمه «من» به کار نرفته باشد. آیا ممکن است؟! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1324.aspx




برانکو را روسفید کردی آقای مسلمان!

درخواست حذف اطلاعات
حالا 80 میلیون نفر فهمیدند پیرمرد کروات چه می کشیده* محسن مسلمان زحمت کشید و در حاشیه جشن قهرمانی پرسپولیس حرف هایی زد که به خوبی معمای اختلاف چهار ماهه برانکو با او را حل می کند. یعنی اگر قرار بود مربی کروات یک عمر در مورد این موضوع برای هواداران توضیح بدهد، نمی توانست به این خوبی منظورش را برساند و به اندازه این چهار تا جمله ای که مسلمان به زبان آورد، افکار عمومی را اقناع کند! حالا می توان فهمید برانکو در طول این مدت از دست مسلمان چه عذ کشیده و چطور به مرحله ای رسیده که حاضر شده بر خلاف میلش یکی از بهترین بازیکنان تیمش را نیمکت نشین کند. آنچه مسلمان شب به زبان آورد، یک مشت ادعای واهی، نامربوط و منفعت طلبانه بود که با لحنی سرشار از غرور و تبختر به زبان می آمد؛ از لطفی که این آقا و دوستانش در سه سال گذشته به پرسپولیس کرده اند تا نیت خوانی در مورد استراتژی باشگاه برای فصل نقل وانتقالات و البته طعنه و کنایه به تمدید قرارداد محسن ربیع خواه. مسلمان آن شب نشان داد در تمام طول این مدت، «نیمکت ذخیره ها» بهترین جایی بوده که برانکو بزرگوارانه می توانسته به او ببخشد. می فرماید: «باشگاه منتظر است پنجره باز شود تا بعد در مورد تمدید قرارداد بازیکنان تصمیم بگیرد»؛ گیریم که اینطور باشد، اما آیا چنین رویکردی جرم است؟ چطور یک بازیکن بیست وچند ساله هر فصل می تواند تیم بزرگی مثل پرسپولیس را معطل امضای شاهانه خودش کند، اما باشگاه نمی تواند چند صباح منتظر بماند تا اگر محرومیتش رفع شد، در بعضی پست ها بازیکن باکیفیت و کم ادا بگیرد؟ می فرماید: «به فرض که با من مشکل دارند، برای تمدید قرارداد کمال چرا پا پیش نگذاشته اند؟»؛ اتفاقا چه مثال خوبی، همین آقای کامی نیا در دو فصل گذشته چقدر برای تمدید قراردادش ناز کرد؟ حالا واقعا پرسپولیس حق ندارد پیش از هر اقدامی حداقل از این مساله ساده باخبر شود که آیا امکان جذب بازیکن را دارد یا نه؟ می فرماید: «اعتصاب کردیم، جریمه مان د و حالا می گویند تمدید کنید تا جریمه ها را ببخشیم»؛ به خدا که خیلی هم مهربانانه برخورد می کنند. جریمه اعتصاب و این قبیل رفتارهای ساختارشکنانه حتی با تمدید قرارداد سفیدامضا هم نباید بخشیده شود. مگر بازیکنان تا به حال یک ریال از پاداش قهرمانی شان را بخشیده اند که باشگاه جریمه رفتارهای ک نه و خودخواهانه آنها را ببخشد؟ می فرماید: «برانکو امروز به بازیکنانی بازی داد که قرار است جلوی الجزیره هم بازی کنند»؛ خب بفرمایید شما ارنج کنید، تعارف نداشته باشید لطفا! این دومین بار است که مسلمان به وضوح در پیشگاه رسانه ها در کار مربی تیم دخ می کند. او قبلا یک بار دیگر هم همین خبط را در برنامه نود مرتکب شد که گویا یکی از عوامل آغاز اختلاف نظر بین او و برانکو اصلا همان داستان بود. با این اوصاف گویا باید حرف و حدیث ها را در مورد بدقلقی های بی پایان مسلمان در تمرینات قبول کرد؛ وقتی او در «عیان» با مربی اش اینطور تا می کند، ببینید در «نهان» چه ها کرده...! همه آنچه فرمودند یک طرف و این جمله دردناک و استخوان سوز یک طرف دیگر: «سال اولی که آمدیم، پرسپولیس را از منجلاب بیرون کشیدیم و نایب قهرمان شدیم. در دو سال اخیر هم قهرمان شده ایم»؛ خوب است آقای به کارنامه خودش قبل از حضور در پرسپولیس و شاگردی برانکو نگاه کند تا ببیند چه ی چه ی را از منجلاب بیرون کشید. تا سه سال پیش سر نخواستن مسلمان دعوا بود و باشگاهی مثل ذوب آهن او را به صد میلیون تومان حق رشد نسیه فروخت، اما پرسپولیس طوری این مهره سوخته را زنده کرد که حالا پز پیشنهادهایش را می دهد. محسن مسلمان شب با حرف هایش برانکو را روسفید کرد؛ فقط کاش او زودتر لب باز می کرد تا مردم اصل داستان را می فهمیدند و بیهوده با شعارهای شان در این مدت، فشار پیرمرد بی نوای کروات را بالا و پایین نمی د! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1325.aspx




دوغ مهدوی کیا و هیلاری کلینتون شما!

درخواست حذف اطلاعات
در مورد یک دل اش یک دقیقه ای* گویا پیله به فوتبالیست های مشهور به مذاق برخی از دوستان سخنران خوش آمده. چندان مشخص نیست که آیا در بقیه نقاط جهان هم شغلی تحت عنوان «سخنرانی» وجود دارد یا نه، اما ما در ایران از این دست ناطقان زیاد داریم و جالب اینکه آنها دریافته اند با گریز زدن به فوتبال و بیان مطالب عجیب در مورد ستاره های مشهور این حوزه می توانند در کوتاه ترین زمان ممکن شهرت شان را چند برابر افزایش بدهند. ابتدا این حسن عباسی بود که در چند سخنرانی به علی یورش برد و اسمش را سر زبان ها انداخت، حالا هم یک سخنران جوان به نام علی اکبر رائفی پور در ابتدای همین مسیر قرار گرفته است. علاقه مندان به حوزه خبر، حتما در این سال ها اسم نامبرده را شنیده اند؛ یک تئوریسین مباحث توطئه که علاقه ویژه اش انجام پیش بینی در مورد آینده است و البته مطالبی که در این سال ها بیان کرده، واکنش های متناقض زیادی را حتی بین خود ون به دنبال داشته. حالا اما او که از سوی هواداران نوجوانش به اصرار « » خوانده می شود، سراغ دو تن از خوشنام ‎ترین ستاره های تاریخ فوتبال کشور آمده و با لحنی زننده، فعالیت های تبلیغاتی آنها برای شرکت های تولید خمیر دندان و ماست و دوغ را به مضحکه گرفته است؛ چرا؟ چون مهدوی کیا قبلا یکی، دو بار در حوزه سیاست برون مرزی مواضعی اتخاذ کرده که به مذاق این آقا خوش نیامده. دلیل از این منطقی تر می خواهید؟ راستی جناب « » گناه بنده خدا کریم باقری که همیشه صامت و ت است و حرف یومیه اش را هم به زور می زند چیست؟ شاید اگر این توهین و تمس در قبال بسیاری از دیگر ستاره های ورزش و هنر کشور رخ می داد، افکار عمومی تا این حد جریحه دار نمی شد. ماجرای مهدوی کیا اما فرق دارد. او بی ادا و بی منت یک عمر درخشید و البته هرگز به نورش غره نشد. گل تنها پیروزی تاریخ فوتبال ایران در جام های جهانی را همین آقای «دوغ به دست» زده؛ گلی که تمام مملکت را یک شب تا صبح بیدار نگه داشت و چون برابر با آن همه حساسیت به ثمر رسید، برای این بازیکن معادل دو سال خدمت نظامی به کشور تشخیص داده شد و کارت معافیتش را با احترام تقدیمش د. درخت پربار و افتاده فوتبال ایران، سلطان پاس گل بوندس لیگا و ی که همین حالا آلمانی ها بلیت می ند تا توپ طلای آسیایی او را در موزه باشگاه هامبورگ تماشا کنند، بعد از دوران بازنشستگی هم همان آقای دوست داشتنی قدیم باقی مانده. او این روزها یک مشت بچه بااستعداد را جمع کرده و مفت و مجانی پرورش می دهد تا شاید یکی از آنها «گل قرن» بعدی را بزند. مهدی همین حالا می توانست کنار یک تیم لیگ برتری باشد و سالی حداقل یک میلیارد تومان پول بدون مالیات بگیرد، او اما بی نیاز و سربلند، دنبال این است که با استفاده از اعتبار شخصی اش لباس اورجینال باشگاه های اروپایی را بگیرد و بین بچه های ز له زده سر پل ذهاب تورنمت فوتبال بگذارد. آخ که دنیا عجب گلستانی می شد اگر مهدوی کیاهای بیشتری داشتیم و سخنرانان کمتری! کیا به خاطر استفاده از حق مشروع حضور در آگهی های بازرگانی آن هم برای تبلیغ محصولات یک کارخانه ایرانی اینطور تحقیر می شود، فقط به این دلیل که ناطق جوان عقیده دارد او بازیکن فوتبال است و نباید در حوزه مسایل که سررشته ای از آنها ندارد، اظهار نظر کند. البته که جناب رائفی پور درست می فرمایند. بحث در مورد این قبیل مسایل تخصصی را باید به یکی مثل ایشان واگذار کرد که از سه سال پیش مکررا و با قاطعیت پیش بینی کرده بودند هیلاری کلینتون برنده انتخابات خواهد بود. همانطور که می بینید دقیقا همین اتفاق هم افتاد و الان دو سال است این خانم ریاست جمهوری ایالات متحده را بر عهده دارد...! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1326.aspx




بفرمایید را هم توقیف کنید!

درخواست حذف اطلاعات
کارگردانی که 10 سال پیش، امروز را می دید* روند حضور دختران «مردانه پوش» ایرانی در ورزشگاه ها به شکل فزاینده ای ادامه دارد. پیراهن و شلوار گشاد، ریش و سبیل ، یک کلاه بزرگ، مقدار زیادی جسارت و کمی خوش شانسی؛ این همه آن چیزی است که دخترها برای عملی رویای محال شان نیاز دارند. حالا دیگر غیرممکن است یک بازی بزرگ برگزار شود و پس از پایان آن تعداد زیادی از دختران فوتبالدوست تصاویر مربوط به موفقیت شان در عبور از گیت ها و حضور روی سکوها را به اشتراک نگذارند. آنها شبیه کوهنوردانی شده اند که بعد از فتح هر قله، پرچم شان را بر فراز آن می کوبند و لذتش را می برند. جالب اینکه به محض افشای هویت هر کدام از این دخترها، رسمی ترین رسانه های کشور مصاحبه های باشکوه و ستایش آمیز از آنها می گیرند تا روشن شود یوم رفتن این جماعت از نظر عرف حاکم بر جامعه هیچ اشکالی ندارد. بدترین اتفاق دنیا همین است که عامه مردم یک امر غیرقانونی را زشت ندانند؛ این یعنی آن قانون اشکال اساسی دارد و وقتی در جهت اصلاح آن تلاش نمی شود، به تدریج قبح قانون شکنی در همه زمینه ها از بین می رود و دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود. بعد از بازی اخیر پرسپولیس و سپیدرود که تصویری از پنج دختر مردانه پوش در کنار هم منتشر شد، بسیاری از رسانه های معتبر خارجی به این موضوع پرداختند و با لحنی شگفت زده و طعنه آمیز موضوع تی بودن حضور در ورزشگاه های ایران را بازتاب دادند. بی گمان این یک آبروریزی بین المللی برای ماست که از و دیلی میل تا سایت ها و تلویزیون های استرالیایی به این سوژه بپردازند و باورهای نادرست و افراطی در مورد جامعه ایرانی را تقویت کنند. نکته دردناک اما اینجاست که درست 11سال پیش، یعنی خیلی قبل از آن که ورود ن به ورزشگاه ها با لباس مردانه مد شود، جعفر پناهی در سینمایی «آفساید» به این موضوع پرداخت و از قضا اثری دشوار و خوش ساخت خلق کرد، اما مسوولان کشور به جای جدی گرفتن هشدار این هنرمند ترجیح دادند صورت مساله را پاک کنند؛ در نتیجه آفساید توقیف شد و به دلیل عدم نمایش عمومی در ایران فرصت حضور در اسکار را هم از دست داد. داستان آن مربوط به دخترانی بود که تلاش د با لباس پسرانه برای تماشای بازی ایران و بحرین در مقدماتی جام جهانی 2006آلمان وارد ورزشگاه شوند، اما پلیس آنها را بازداشت کرد. هنرمند باهوش ی است که چند گام از جامعه اش جلوتر باشد و جعفر پناهی هم در ماجرای علاقه ن برای حضور در ورزشگاه ها، همین ذکاوت و تیزبینی را داشت. توقیف آفساید اگرچه باعث شد این اثر سینمایی دیده نشود و اگرچه کارگردانش را دلش ته تر و مهجورتر از قبل کرد، اما موجب تغییر واقعیت نشد. امروز می بینیم موجی که امثال پناهی در موردش هشدار می دادند خیلی از سدها را ش ته و رسانه های جهانی را تسخیر کرده، در حالی که اگر یک دهه قبل به فکر فرو می رفتیم و مشکل را به طور اصولی حل می کردیم، اکنون با این شرایط عجیب مواجه نمی شدیم. آن روز یک سینمایی را توی سطل انداختید، اما آیا امروز هم می توانید و دیل میل و اینستاگرام و موبایل هوشمند دختران فاتح سکوها را توقیف کنید؟ واقعیت بالا ه راه خودش را می رود؛ مقاومت در برابر آن فقط زحمت و هزینه تغییر را بیشتر می کند. *رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1327.aspx




چند می گیری نباشی؟

درخواست حذف اطلاعات
مهدی طارمی و زشت ترین خنده های سال* کابوس طارمی برای پرسپولیسی ها تمام نمی شود. حکایت مهدی شبیه راننده ای است که یک عابر پیاده را زیر گرفته، اما به جای تاسف و اندوه، چند متر دورتر پیکر نیمه جان او را ریشخند می کند. لحن و لبخند زشت و چندش آور طارمی در ویدیویی که به تازگی از گفتگوی او با یک بوقچی منتشر شده و آقای ستاره را در حال تسم آمار گل های زده گادوین منشا نشان می دهد، قشنگ یادآور همین داستان است. باور ی نیست که مهدی طارمی به خاطر بلای وحشتناکی که بر سر پرسپولیس آورده، کوچکترین عذاب وجدانی ندارد و تازه کمین کرده تا کم وکاستی های تیم را بر سر هواداران بکوبد. در فرنگستان که آدم هایش را خشک و بی روح می نامیم، گاهی یک بازیکن به خاطر یک گل به خودی تا مدتها گوشه نشین می شود و کارش به روان درمانی می کشد، اینجا اما باید بنازیم به معرفت و مردانگی طارمی که تاریخی ترین فرصت پرسپولیس برای قهرمانی آسیا را به ملغمه ای از ش ت، حقارت و محرومیت تبدیل کرد و ککش هم نگزید. راستی «جنس» آدم باید از چه باشد که رویای میلیون ها انسان را یک تنه به فنا بدهد و حتی به اندازه یک سر سوزن آثار ندامت و پشیمانی در وجودش دیده نشود؟ بعد از مسجل شدن قهرمانی پرسپولیس در لیگ هفدهم، مهدی طارمی روی صفحه شخصی اش پست گذاشت و نوشت: «من هم مثل یک هوادار خوشحالم»؛ حالا اما این ویدیوی کوتاه، میزان صداقت او را روشن می کند، همانطور که آن «لایو ناخواسته» از نیات حقیقی رفیق شفیق او یعنی محسن مسلمان برداشت. در فصلی که پرسپولیس همه رکوردها را شخم زد، طارمی با ذره بین به جان آمار و ارقام افتاده تا یکی از معدود ناکامی های تیم را بیرون بکشد و به گل های زده گادوین منشا بخندد؛ غافل از اینکه جانشین واقعی او، علی علیپور بود که بی هیچ ادعایی بیشتر از همه آمارهای آقای استار گل زد، آن هم در فصلی که تیم برانکو تغییر تاکتیک داد و به اندازه قبل فرصت گ نی در اختیار مهاجمان قرار نگرفت. گویا مهدی طارمی قرار بوده در ازای صدور رضایتنامه اش برای پیوستن به الغرافه، صد هزار دلار به حساب پرسپولیس بریزد که هنوز این کار را نکرده. کاش این «رفیق نیمه راه» خبر بدهد که غیر از این پول، چقدر دیگر می گیرد تا کلا فراموش کند روزی در پرسپولیس توپ می زده؟ باشگاه می تواند دوباره شماره حساب اعلام کند و لابد هواداران زیادی حاضرند دست به جیب شوند، تنها به این امید که فوتبالیستی به نام مهدی طارمی دیگر در میدان دید آنها نباشد. اسکناس، همیشه می تواند پیشنهاد خوبی باشد برای بازیکنی که پای تلفن آنطور قربان صدقه حسین هدایتی می رفت. به هر حال های مخفیانه پاساژهای دوحه نشان می دهد طارمی از صدقه سر پرسپولیس به هر چه داخل و خارج از زمین فوتبال می خواسته دست پیدا کرده؛ هر طور که حساب کنیم حالا دیگر وقت بی خیال شدن است. چقدر می گیری نباشی؟ * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1328.aspx




تبریک با تاخیر

درخواست حذف اطلاعات
سال نو مبارک سلام به دوستان گلم. می دونم که خیلی دیر شده، اما سال نو رو تبریک می گم و امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید. حتما می دونید که هیچ وقت دوست نداشتم و اجازه هم ندادم که وقفه در به روزرسانی این وبلاگ اینقدر طولانی بشه، اما این دفعه واقعا از دستم در رفت. شاید چون سال کاری قبلی به شکل وحشتناکی خسته کننده و سنگین بود، این دو هفته رو ترجیح دادم زیاد درگیر کار نباشم. در هر صورت از امروز برمی گردیم به روال سابق و امیدوارم تو سال جام جهانی روزهای خوبی تو فوتبال و بیرون از فوتبال داشته باشیم. پی نوشت: یکی از دوستان خیلی خوبم تو پیام های خصوصی یه سوالی کرده بود که باید خدمتش عرض کنم من متاسفانه اینستاگرام و تلگرام ندارم. با این وجود استفاده از مطالب اینجا و سایر مطالبی که با اسم من تو رسانه ها منتشر می شه کاملا آزاده؛ به خصوص برای شما دوست عزیز! اگه هم شما یا هر عزیز دیگه ای با من کاری داشت، بنده مثل سابق از طریق ایمیل در خدمت خواهم بود.



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1315.aspx




مردی که همه چیز را پس گرفت

درخواست حذف اطلاعات
برای برانکو ترجمه کنید، اگر واقعا دوستش دارید* پرسپولیس در یک بازی سرد و بی روح نسف قارشی ازب تان را با مساوی بدون گل متوقف کرد و یک روز پیش از پایان مسابقات مرحله گروهی، به دور بعد لیگ قهرمانان آسیا راه یافت. با این همه، لابد خیلی از هواداران این تیم صعود دشوار فصل قبل را به چنین صعود بار و بی رمقی ترجیح می دهند. پرسپولیس پارسال در مرحله گروهی یکی از بهترین تیم های آسیا بود، در اغلب مسابقات سهم بیشتری از مالکیت توپ داشت، خطرهای فراوانی روی دروازه رقبا خلق می کرد و نهایتا هم توانست با برتری 4بر2 مقابل الوحده در تهران صعودش به یک هشتم نهایی را قطعی کند. امسال اما علاوه بر آنکه گروه سرخپوشان بسیار آسان تر بود، سبک محتاطانه بازی این تیم هم باعث شد با وجود صعود زودهنگام، عملکرد پرسپولیس برای خیلی از هوادارانش دلچسب نباشد. در همین مصاف اخیر با نسف قارشی، پرسپولیس مسابقه را با دو هافبک دفاعی شروع کرد و در 20دقیقه پایانی بازی برای حفظ نتیجه مساوی، این جمع را به سه نفر افزایش داد. آ مسابقه برانکو مدعی شد شاگردانش قدرت بردن هر تیمی را در آسیا دارند، اما واقعا بعید است پرسپولیس با کیفیتی که در دور گروهی دیدیم، شانس چندانی برای صعود به مراحل بالاتر لیگ قهرمانان داشته باشد. نکته تاسف برانگیزتر آن است که قرمزها بضاعت مناسب برای «خوب بودن» را دارند، اما افکار عجیب برانکو باعث اتلاف انرژی این تیم شده است. این پرسپولیس روز به روز از محصول درجه یکی که برانکو ساخته بود دور و دورتر می شود. مرد کروات انگار می خواهد همه چیزهای ارزشمندی را که به پرسپولیس داده بود، تک تک پس بگیرد. پیش از آمدن او به فوتبال ایران، مردم با یوم ها قهر بودند. با این وجود عملکرد رویایی پرسپولیس لیگ پانزدهم انبوه تماشاگران را به سمت سکوهای سیمانی سرازیر کرد. حالا اما همان جماعت اشتیاق کمتری برای تماشای تیم شان دارند. این نکته به وضوح از آمار و ارقام پیداست. پارسال وقتی پرسپولیس داربی را باخت، در بازی بعدی با ان تماشاگران تمام صندلی های ورزشگاه را پر د و رکورد بهترین استقبال از بازنده شهرآورد را در تاریخ به ثبت رساندند، امسال اما در شرایط مشابه حتی نیمی از یوم هم برای بازی با الوصل پر نشد. چرا؟ چون بین باخت پارسال داربی تا باخت امسال، زمین تا آسمان فاصله بود. غیر از تماشاگر، برانکو بازی هجومی و باطراوات را هم از پرسپولیس پس گرفته. او که روزگاری تیمش را با هشت عنصر تهاجمی به میدان می فرستاد، حالا کلا دو وینگر و یک مهاجم در زمین نگه داشته که هر کدام با فاصله پنجاه متری از هم بازی می کنند و به تنهایی کاری از دست شان ساخته نیست، جز اینکه در اغلب دقایق مسابقه عاجزانه به دنبال بازیکنان صاحب توپ حریف بدوند. غیر از همه اینها، پروفسور کشف های خودش را هم یکی یکی پس می گیرد. محسن مسلمان پیش از او یک «استعداد سوخته» محسوب می شد، برانکو این بازیکن را به بهترین هافبک لیگ تبدیل کرد و حالا خودش هم دارد زحمت نابودی دوباره محسن را می کشد. لابد مرد کروات باید خوشحال باشد که مسلمان بالا ه بعد از سه ماه کم آورد و توییت کرد: «دیگه ب .» حالا احتمالا مثل رامین رضاییان بهانه مناسب برای خواستن عذر مسلمان هم مهیا شده، اما کاش او می دانست شغل مربیان مثل معلمی است و هیچ معلمی 30 دانش آموز فرمانبر و مطیع ندارد. هنر آموزگاری، در رام و مدیریت شاگردان سرکش است، نه در حذف آنها. همچنین کمال کامی نیا که با سیستم یک هافبک دفاعی جزو بهترین های ایران بود، از زمان بازی تیم با دو هافبک دفاعی شدیدا به مشکل خورده. به این لیست اضافه کنید علی علیپور را که همین فصل بهترین گ ن پرسپولیس شد، اما به شکل معناداری از زمان نیمکت نشینی گادوین منشا، عملکرد او هم به شدت افت کرده. بالا ه یک نفر باید جنگ ها را می کرد تا علیپور راحت گل بزند. حالا اما منشا هم بدون هیج دلیل موجهی بیرون است؛ درست مثل مسلمان، نوراللهی، بشار رسن و حتی شایان مصلح که ید خود برانکو برای دفاع چپ بود، اما اکنون روی نیمکت می نشیند و بازی حسین ماهینی غیرمتخصص را در این پست تماشا می کند. اشتباه برانکو این است که فکر می کند چون خودش بنای باشکوه پرسپولیس فعلی را ساخته، پس خودش هم حق دارد کلنگ بردارد و به جان آن بیفتد؛ او اما باید بداند فوتبال به هیچ این گارانتی و حاشیه امنیت را نمی دهد. کاش پروفسور زودتر این واقعیت را درک کند، پیش از آنکه خیلی دیر شود و جماعتی که او را موقع قعرنشینی روی چشم گذاشته بودند، یک روز مقابلش بایستند و علیه لجاحت و محافظه کاری عجیب امروزش قیام کنند. * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1316.aspx




آیا گرگ ها هم باید لباس مناسب بپوشند؟

درخواست حذف اطلاعات
وقتی یک نفر در تلویزیون آبروی یک ملت را می برد* سال 97 برای تلویزیون ایران با کلیدواژه «سانسور» آغاز شد. اعمال برخی ممیزی ها در پخش مجموعه هایی مثل پایتخت و کلاه قرمزی سروصدای زیادی ایجاد کرد و حتی صدای برخی چهره های هنری آرام و بی حاشیه مثل احمد مهرانفر و حمید جبلی را هم در آورد. با این همه هیچ فکر نمی کرد در نیمه فروردین، مرز جدیدی از سانسور در تاریخ تلویزیون ایران به ثبت برسد؛ آنجا که در جریان پخش مسابقه بارسلونا و رم در چارچوب لیگ قهرمانان اروپا، مسوولان شبکه سه تصمیم گرفتند بخشی از لوگوی تیم ایتالیایی را که از بدن یک گرگ تشکیل می شود، مات کنند. قسمت مات شده مربوط به شیر دادن نمادین این گرگ به دو کودک است که در یک افسانه ایتالیایی ریشه دارد. بلافاصله بعد از این اتفاق تصاویر مربوط به شیرین کاری شبکه سه در سراسر کشور منتشر شد، اما بخش غم انگیزتر داستان انتشار وسیع و به مضحکه کشیده شدن این حرکت در رسانه های مطرح بین المللی است؛ از کوریره دلوا اسپورت تا و صفحات رسمی خود باشگاه رم! فوتبال ایران گاهی باید 20سال زحمت بکشد و یک لژیونر سطح بالا تربیت کند تا شاید در فوتبال اروپا باعث حسن تبلیغ نام و فرهنگ کشورمان شود، اما مسوولان تلویزیون ظرف 20ثانیه شا اری مع در ابعادی به مراتب گسترده تر خلق د؛ واقعا که دست مریزاد! هنوز فراموش نکرده ایم سر پخش مراسم قرعه کشی جام جهانی چه فضایی ایجاد شد و چطور نهایتا آزمون از مجری زن مراسم خواهش کرد لباس مناسب بپوشد تا تلویزیون ایران بتواند تصاویر را برای بیننده ها پخش کند. حالا لابد باید از گرگ ها هم بخواهیم لباس مناسب بپوشند، یا اینکه باشگاه های اروپایی را متقاعد کنیم نام و نشان مورد تایید ما را برای خودشان انتخاب کنند! می فهمیم که با توجه به ضوابط رسمی کشور و سازمان صداوسیما امکان پخش برخی تصاویر در تلویزیون فراهم نیست، اما تحت هیچ شرایطی لوگوی باشگاه رم نمی تواند یکی از این مصداق های ممنوعه باشد؛ به ویژه در جامعه امروز ایران که بنا به آمار رسمی حداقل 70درصد مردم از تجهیزات ای استفاده می کنند و شاید بیش از این نسبت هم در شبکه هایی مثل تلگرام و اینستاگرام عضویت دارند. نکته اینجاست که در مورد دستکاری لوگوی باشگاه ایتالیایی احتمالا یک یا دو نفر تصمیم گرفته اند، اما حالا تبعات این رفتار سلیقه ای متوجه کل مردم ایران و نام کشورمان شده است؛ اینجا باید پرسید چه ی به یک گروه انگشت شمار اجازه داده با آبروی مردم یک کشور بازی کنند و در محافل بین المللی چنین فضای سنگینی علیه همه ما بسازند؟ راستی امروز دنیا با دیدن این تصاویر در مورد ما چه فکری می کند؟ مسوولیت ایجاد این ذهنیت مسموم و نادرست با کیست؟ * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1317.aspx




تاثیر وارونه سانسور

درخواست حذف اطلاعات
به بهانه حذف بخشی از جملات عادل فردوسی پور در دورهمی* مطابق اعلام قبلی، عادل فردوسی پور میهمان آ ین قسمت از برنامه دورهمی بود که شب روی آنتن رفت. در این برنامه مصاحبه او با مهران مدیری پخش شد، اما از قضا آنچه بیش از هر چیز دیگری مورد توجه قرار گرفت، یک قسمت پخش نشده از این مصاحبه بود؛ جایی که مجری برنامه نود با اشاره به هم نشینی مردان و ن در اماکن مختلف مثل تئاتر و سینما و حتی همان محل ضبط برنامه دورهمی، مدعی شده بود آنها می توانند در یوم هم کنار هم بنشینند، بدون اینکه هیچ اتفاق عجیبی رخ بدهد. با این وجود مسوولان تلویزیون به صلاحدید خودشان این بخش از حرف های عادل را سانسور د و البته مخاطبان هم با توجه به روند بحث و پرشی که در تصویر ایجاد شد، به اصل موضوع پی بردند. بنابراین در 24ساعت گذشته بیشتر از اینکه هر کدام از جملات عادل و مدیری بازتاب یافته باشد، این بخش بریده شده مورد توجه قرار گرفت و بسیاری از سایت ها و صفحات در فضای مجازی به آن پرداختند. وضع طوری شد که اگر ی اصلا به فوتبال و مجری نود علاقه نداشت و اهل پیگیری برنامه مدیری هم نبود، خبر سانسور رخ داده در دورهمی را کلیک کرد و از موضوع اطلاع یافت؛ آنچه به نظر می رسد درست برع هدف و ایده مدیران صداوسیما در سانسور مطالب ملتهب بوده باشد. این نخستین بار نیست که چنین اتفاقی در تلویزیون رخ می دهد. پیش تر پیمان یوسفی هم در حاشیه پخش بازی ایران و با اشاره به حضور ن سوری در ورزشگاه ابراز امیدواری کرده بود که همین امکان برای بانوان ایرانی هم فراهم شود. بعد از این اتفاق یوسفی به مدت چند هفته از صفحه تلویزیون محو شد و شایعاتی در مورد ممنوع صویری وی بر سر زبان ها افتاد. حتی حاج رضایی هم بعد از جملاتی که در یک برنامه تلویزیونی در باب حضور ن در ورزشگاه به زبان آورد تا همین اوا رنگ استودیوهای تلویزیون را ندید. جالب اینجاست که پخش خبر ممنوع صویری هر دو نفر موجب بازپخش و بازنشر وسیع اظهارات آنها شد. سایت های مختلف تا مدتها از کاربران شان می خواستند ویدیوی «عامل ممنوع صویری پیمان یوسفی» را تماشا کنند و به همین دلیل به شکلی مستمر چنین خبرهایی جزو مطالب پربازدید بود. خب آیا این همان چیزی بوده که تلویزیون می خواسته؟ بعید است. اینجا با دو مساله مواجهیم؛ مساله نخست حساسیت شگفت انگیز صداوسیما به طرح موضوع حضور ن در ورزشگاه هاست که در جای خودش می تواند قابل بحث باشد. نکته دوم و سوژه اصلی مطلب جاری اما تاثیر وارونه سانسور در دنیای امروز است؛ آنچه هنوز صداوسیما عمق اهمیتش را درک نکرده. به نظر می رسد مسوولان تلویزیون ایران تصور می کنند همچنان مثل بیست یا سی سال پیش به راحتی می توانند پیام را انحصارا و به شکلی که خودشان صلاح می بینند به سمع و نظر مخاطب برسانند، در حالی که در دنیای امروز با انبوهی از وسایل ارتباط جمعی دیگر چنین چیزی مقدور نیست. امروز هر شهروند عادی چند رسانه دارد و رسانه های فردی ستاره های سرشناس را گاهی تا چند صدهزار و حتی چند میلیون مخاطب دنبال می کنند. امروز صاحبان آثار به راحتی می توانند خبر سانسور اثرشان را با مردم در میان بگذارند و به این ترتیب اتفاقا محتوای حذف شده با شدت بسیار بیشتری دیده خواهد شد. به عنوان مثال ممکن است بعضی از ایرانی ها امسال سریال پایتخت را ندیده باشند، اما قطعا خیلی از آنها بخش شبیه سازی شده از «کشتی تایتانیک» را دیده اند، چون این قسمت پس از حذف در تلویزیون توسط خود سازندگان سریال پخش شد و در ابعاد وسیعی مورد توجه قرار گرفت. شبیه همین داستان را در مورد مجموعه کلاه قرمزی هم شاهد بودیم؛ آنچه نشان می دهد صداوسیما دیگر مثل گذشته بدون رقیب نیست و نمی تواند برای رساندن پیام دلخواه خودش، اتاق را تاریک کند. مساله عدم اشراف برخی از مدیران تلویزیون روی اقتضائات رسانه ای عصر امروز، اوا هفته گذشته در داستان سانسور لوگوی باشگاه رم هم تکرار شد. در شرایطی که شاید حتی تیفوسی ترین هواداران فوتبال در ایران هم تا به حال با این دقت به نشان باشگاه رم نگاه نکرده بودند، محو شدن بخشی از بدن گرگ در این لوگو باعث توجه میلیون ها نفر به آن شد و به علاوه یک آبروریزی تمام عیار بین المللی هم راه انداخت. وضع طوری شد که تصویر رضا جاودانی –مجری برنامه گزارش ورزشی- در کنار این لوگوی سانسور شده روی جلد رو مه بسیار معتبر گاتزتا دلوااسپورت هم رفت؛ نشریه ای که همیشه تصاویر امثال دیبالا و بوفون را روی جلدش دارد، اما این بار خالقان شا ار مزبور در تلویزیون ایران را جایگزین فوق ستاره های فوتبال ایتالیا کرد! خلاصه اینکه در دوران ریزش مخاطبان تلویزیون، اتفاقا نسخه بیشتر دیده شدن هر خبر، صدا یا تصویر این است که ابتدا تلویزیون آن را سانسور کند و سپس محتوای حذف شده در کنار کلیدواژه «سانسور» در فضای مجازی به انتشار برسد. این دقیقا شبیه اتفاقی بود که آ ین بار برای عادل فردوسی پور در برنامه دورهمی رخ داد. حالا عادل که معمولا متهم می شد در برنامه اش زیاد به موضوع ورود ن به ورزشگاه ها نمی پردازد کاملا تبرئه شده و تازه حرفش هم به گوش عالم و آدم رسیده است. این ماجرا فقط یک بازنده بزرگ داشت که طبق معمول صداوسیما بود؛ مجموعه ای که انگار نمی خواهد حقایق ارتباطی جامعه امروز را درک کند و هنوز با فرمول پخش سریال اوشین پیش می رود! * دنیای اقتصاد



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1318.aspx




عادل و مهران مدیری؛ این کجا و آن کجا؟

درخواست حذف اطلاعات
کاش به آن برنامه نمی رفتی آقای فردوسی پور* در آ ین قسمت از «دورهمی»، عادل فردوسی پور روبه روی مهران مدیری نشست تا تولید این سری از برنامه با خاطره ای خاص برای هوادارانش به پایان برسد؛ اتفاقی که کم وبیش رخ داد و غیر از آن مساله زشت سانسور چند کلمه از حرف های مجری نود، گفتگوی نسبتا جذ بین این دو ستاره تلویزیونی در گرفت. در زمینه فرم، بی گمان چه عادل و چه مهران مدیری از نوابغ حوزه خودشان هستند؛ یکی بیست سال است بهترین برنامه تلویزیون را تولید می کند و دیگری سابقه درخشان بیش از سه دهه کار طنز را در کارنامه اش دارد. با این همه، در حوزه محتوا، درونمایه و کاراکتر اجتماعی بین این دو نفر فرسنگ ها تفاوت وجود دارد؛ آنقدر که گزاف نیست اگر بنویسیم حیف از عادل فردوسی پور که ولو برای چند دقیقه ه ن مهران مدیری باشد. مدیری هر اندازه در بحث توانایی های حرفه ای و استعداد هنری قابل ستایش است، در زمینه استقلال شخصیت منشأ تردیدهای پرشماری محسوب می شود. او اگرچه همین قسمت اخیر از برنامه دورهمی را با جمله «همیشه در کنار مردم بوده ام» به پایان برد، اما بعید است خودش هم در قلب و مغز خودش این ادعا را چندان باور داشته باشد! در روزهایی که نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت های گسترده تحصن کرده بودند و رسانه به اصطلاح ملی اصل خبر را سانسور می کرد، این مهران مدیری بود که در سکانس هایی از سریال «نقطه چین» به هجو و تمس رفتار نمایندگان مزبور پرداخت و خودش هم نقش یکی از کاراکترها را بازی کرد. موضوع چنان دل اش بود که همان روزها رییس ت اصلاحات صراحتا به انتقاد از این مجموعه تلویزیونی پرداخت، اما صدای او هرگز به جایی نرسید؛ همانطور که فریاد هیچکدام از منتقدان صداوسیما در همه این سال ها گوش بد اری پیدا نکرده است. اینکه چرا مدیری آن زمان چنین کاری انجام داد، پرسشی بدون پاسخ بود؛ همانطور که هیچ‎ وقت ی نفهمید چرا او آن آیتم های عجیب و تند را علیه شبکه های فارسی زبان ای تولید کرد و بدون اینکه سود مالی از ناحیه فروش آنها داشته باشد، به رایگان در اختیار عموم مردم قرار داد؟ بر خلاف مهران مدیری، عادل فردوسی پور نیازی ندارد که شخصا و شفاها روی همراهی اش با مردم تاکید کند؛ بلکه این عمل و رفتار او در سالیان متمادی است که چنین گزاره ای را تایید می کند. بی تردید اوج دوران فشار روی عادل و برنامه اش، دوران صدارت محمود و وزارت شخصیتی مثل محمد علی آبادی بود. آن روزها کار حتی به جایی رسید که جلوی ارسال پیامک به سامانه نود را گرفتند، یکی از برنامه های عادل را ظرف کمتر از یک ساعت جمع د و او را با بغض و آه از آنتن زنده به خانه برگرداندند. در مورد مدیری اما هرگز خبری از هیچکدام از این قاب ها نبوده است. رضا عطاران که یک هنرمند مستقل است و اکران مصادره را به «بهروز وثوقی» تقدیم می کند، حتی اجازه حضور در تلویزیون و شرکت در برنامه آ سال نود را پیدا نمی کند، اما مهران مدیری آزاد است که یک مجموعه گفتگومحور کپی کاری شده از خیل برنامه های داخلی قدیمی مثل صندلی داغ و شب شیشه ای را بسازد و سودی افسانه ای به جیب بزند؛ برنامه ای که البته نیشدارترین کنایه هایش، همیشه متوجه ت بوده است. او همین لابه لا سینمایی ضعیفش را هم می سازد و چپ و راست تیزر تبلیغاتی اش را روی آنتن تلویزیون می فرستد تا نشان بدهد نور دیده و سوی چشم این رسانه است. جامعه ما آنقدر اخمو و خموده است که حتی اگر مهران مدیری هم با همین مشخصات لبخندی روی صورت آن بنشاند، مردم برایش هورا می کشند. جامعه ما آنقدر در بحث عزت نفس فقیر است که همین آقای مدیری اگر از روی سن فریاد بزند: «دو تا پخمه و بی عرضه برای مصاحبه بالا بیایند»، هزار نفر دست بلند می کنند تا شانس شان را برای چند دقیقه دیده شدن در کنار او روی آنتن زنده امتحان کنند. هیچکدام اینها اما، اصل موضوع را عوض نمی کند. عادل فردوسی پور آن شب روی صندلی نرمی نشست که دو شب قبل از او در ایمان مرآتی، اورجینال ترین خبرنگار بیست وسی بود. او میهمان برنامه ای شد که حوالی نهم دی از علیرام نورایی، بازیگر نه چندان سرشناس سفارشی «قلاده های طلا» دعوت می کند و آقای مجری در کمال حیرت لقب «مظلوم سینمای ایران» را به او می‎ بخشد. حیف است عادل جان؛ شما در همان کادر برنامه نود با خداداد افشاریان و ابراهیم میرز گی هزار بار تماشایی تری! *رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1319.aspx




ربیع خواه و رباط مطهر!

درخواست حذف اطلاعات
در مورد یک جو عجیب در یک سرزمین عجیب* اتفاق ویژه این روزهای فوتبال ایران، مصدومیت شدید محسن ربیع خواه از ناحیه رباط صلیبی است؛ حادثه ای که یک بار دیگر خصوصیات ناب و منحصربه فرد جامعه ایرانی را پیش روی مان قرار داد و نشان داد چگونه ممکن است رخدادی فرامتنی در کوتاه ترین زمان ممکن همه معادلات متنی مردم یک مملکت را به هم بریزد. این یعنی خیلی از آنهایی که تا دیروز حساب و کتاب فنی داشتند و به همین پشتوانه منتقد فوتبالیستی به نام محسن ربیع خواه بودند، حالا و بعد از مصدومیت این بازیکن به درد عذاب وجدان گرفتار آمده اند و بعضا در فضای مجازی از وی حلالیت می طلبند! گروه دیگر هم که حامی ربیع خواه و برانکو بودند، حالا آه و فغان راه انداخته اند و به منتقدان او سرکوفت می زنند؛ اما آیا واقعا این مسایل به هم مربوط می شوند؟ مگر پارگی رباط صلیبی حکم پیشنهاد رئال مادرید را دارد که باعث «تطهیر فنی» یک بازیکن شود؟ در دنیای مدرن، بعید است مصدومیت یک فوتبالیست منجر به ارتقای سطح کیفی او از دید عامه مردم بشود، در ایران اما هیچ چیز غیرممکن نیست و هر دو چیز نامربوطی را می توان با موفقیت به هم پیوند داد! در شرایط فعلی مرور چند نکته در این مورد می تواند حایز اهمیت باشد: یک- آسیب دیدگی شدید محسن ربیع خواه قطعا خبر ناگواری است که هر را با هر درجه ای از انسانیت می رنجاند. حتی سرسخت ترین منتقدان این بازیکن هم اگر بویی از آدمیت برده باشند، نمی توانند از درد کشیدن او ناراحت نباشند. رویای هر انسانی این است که همه آدم ها همیشه در صحت و سلامت به سر ببرند و طبعا این مساله در مورد یک فوتبالیست کم حاشیه و ارزان قیمت هم می تواند صادق باشد. دو- ایران سرزمین «خلط مبحث» است؛ بزرگترین جغرافیایی که در آن می توان همه چیز را به همه چیز ربط داد و یک نتیجه بی ربط گرفت. اینکه محسن ربیع خواه آدم خوش اخلاق و سر به زیری است، واقعا هیچ ارتباطی به نقدهای فنی انجام شده از او ندارد. از نظر منتقدان، او می تواند یک شهروند سالم و یک رفیق صمیمی و دوست داشتنی باشد، اما بازیکن فی بهترین تیم کشور نه! موضوع واقعا به همین سادگی است. هیچ وقت یک معلم دینی را به صرف اینکه شاید آدم خوبی باشد برای تدریس ریاضی در نظر نمی گیرند. در هیچ کجای این دنیا هیچ تعمیر اتومبیلش را به یک کشیش واگذار نمی کند. خیلی از همین هوادارانی که هر هفته در یوم محسن مسلمان را تشویق می کنند، می دانند که وضع این بازیکن از نظر اخلاقی خیلی استاندارد نیست، اما آنها آمده اند که فوتبال ببینند و فوتبال را هم فوتبالیست ها بازی می کنند، نه رفقای خاکی و بی ادعا یا بچه های سوخته و بی ریا! سه- «شما بیشتر می فهمید یا برانکو؟»؛ این تیر خلاص به همه بحث های منطقی و تحلیلی دنیاست. فقط کافی است اسم برانکو را از این جمله بردارید و به جایش هر کلمه دیگری مثل پدر، اصغر آقا، ، سیروس مقدم، محمدرضا شجریان یا (!) قرار بدهید. همیشه انی هستند که فکر می کنند چون برانکو مربی حرفه ای و کارنامه دار فوتبال است، پس هیچ نباید بدون این ویژگی ها از او انتقاد کند. این جماعت را جدی نگیرید؛ چون با منطق خودشان هیچ نمی تواند از رییس جمهور انتقاد کند، چون هیچ وقت رییس جمهور نبوده. از نظر اینها لابد هیچ انتقادی هم به ک نه وارد نیست، چون رییس جمهور هر هفته با وزرا و معاونین جلسه دارد و از نزدیک در جریان سطح کیفی اعضای ک نه است! بنابراین ما که دور نشسته ایم نمی توانیم بگوییم فلانی را بردار و فلانی را بگذار. هرچند محال است صاحبان این نفکر سر از این اصل ساده در بیاورند که پس چرا همه جای دنیا از همه آزادانه انتقاد می شود؟ چرا همین هفته در اسپانیا مردم والورده را که از قضا درست مثل برانکو سرمربی صدرنشین مقتدر لیگ است، در هم کوبیدند و با خاک ی انش د؟ آنجا که عوام و منتقدان از سر تا پای تیم ایراد می گیرند و کک ی هم نمی گزد. در ایران اما ما ملتی داریم با پایین ترین درجه جوش که به چشم بر هم زدنی در این و آن ذوب می شوند و اجازه هیچ انتقادی را به شما نمی دهند. چهار- از زمان اوجگیری انتقادات از محسن ربیع خواه، اسم او کنار نام مرحوم هادی نوروزی قرار گرفته و دایما به منتقدان هشدار داده می شود که مبادا این بار هم از حرف های تان در مورد یک بازیکن بی حاشیه دیگر پشیمان بشوید. این استدلال از استدلال قبلی هم بی مایه تر به نظر می رسد. طبیعی است که بعد از درگذشت ناگهانی یک بازیکن فعال، موجی از بهت و غم در سوگ او به راه بیفتد، اما این ربطی به انتقادهای فنی ندارد. چه بسا اگر امروز هم معجزه می شد و هادی عزیز به این دنیا برمی گشت، باز خیلی از هواداران او را در ترکیب اصلی دلخواه شان برای بازی در پرسپولیس قرار نمی دادند. توجه داشته باشید که الان دقیقه 24 هر بازی مردم برای نکوداشت یاد نوروزی فریاد می زنند خداحافظ هادی باتعصب، نه به عنوان مثال «هادی مارادونا!» هرچند در جامعه ای تا این حد احساساتی و هیجان زده، هیچ بعید نیست فردا اگر دور از جان اتفاقی برای حمید استیلی یا حمید درخشان رخ بدهد، مردم مشغول برشمردن ویژگی های ممتاز این دو عزیز در حوزه مربیگری بشوند و با ب حلالیت بابت انتقادهای فنی، پرسپولیس ساخته شده به دست آنها را تا سطح بارسلونای پپ گواردیولا بالا ببرند! پنج- به این جملات دقت کنید: « شرایط من جهنمی شده است. فشارها از هر طرف زیاد شده اند و این غیر قابل تحمل است. به خصوص یک یا دو روز پس از هر دیداری که به زمین می روم، تصاویر بازی و واکنش هواداران مرتب برای من تکرار می شود. واقعا وقتی در زمین حضور دارم، حس بدی به من دست می دهد. با دیگران حرف نمی زنم تا آنها را آزرده خاطر نکنم. شاید باور نکنید؛ ولی برخی مواقع می ترسم از خانه بیرون بیایم و ترجیح می دهم خودم را حبس کنم. چرا می ترسم؟ چون نمی توانم با مردم روبرو شوم.» این حرفها را محسن ربیع خواه نزده، بلکه جملات متعلق به یکی از آ ین مصاحبه های آندره گومز، بازیکن 40میلیون یورویی بارسلوناست؛ ستاره ای که بعد از چند نمایش ضعیف و بالا گرفتن انتقادهای هواداران از او، حالا بنا به ادعای خودش حتی می ترسد از خانه بیرون بیاید. این فوتبال است رفقا؛ همه جای دنیا برای همه بازیکنان هم پاداش خوب دارد و هم تنبیه سخت. در همین بندر بارسلونا بازیکنی مثل لیونل مسی هم زندگی می کند که ژانویه امسال وقتی از مسوولان فرودگاه بین المللی آن سوال شد چرا تعداد پروازها را افزایش نمی دهد، جواب دادند چون ویلای تفریحی مسی در مسیر فرود است و دل مان نمی خواهد بیش از این برای لئو مزاحمت درست کنیم! همین مسی اما در مقطعی به خاطر نمایش های دور از انتظارش در تیم ملی آرژانتین جرات نمی کرد در بوینس آیرس آفت شود و ناراضیان حتی مجسمه اش را در هم ش تند. همه ما این روزها متوجه آمادگی بی نظیر کریس رونالدو شده ایم، اما مگر نه اینکه همزمان با افت او در ابتدای همین فصل، 70درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی رسانه مادریدی «آس» حکم به وج او از رئال مادرید دادند؟ باز خوب است در ایران ربیع خواه نه تنها در یوم «هو» نمی شود و مشکلی برای وج از خانه ندارد، بلکه هر روز کلی آدم دم در محل تمرین با او ع سلفی می اندازند و برای شیرین کاری ادای نقی معمولی را هم در می آورد. آیا هنوز هم فکر می کنید به ربیع خواه بد ارید؟ شش- از حالا به بعد حتما عده ای منتظر تز ل پرسپولیس خواهند ماند تا آن را به غیبت ربیع خواه ربط بدهند و طعنه بزنند که دیدید تیم بدون او به این همه توفیق نمی رسید؟ عجیب اینکه در نیمه دوم همین بازی اخیر با پارس جنوبی هم تک گل تیم حریف به وج ربیع خواه ارتباط داده شده و از آن نتیجه گیری های عاطفی و فیلسوفانه به عمل آمده؛ حال آنکه پرسپولیس هفته هاست با ربیع خواه هم بد گل می خورد و در این بازی اخیر شاید غیبت یکی مثل جلال حسینی را می شد به مراتب کلیدی تر تلقی کرد. با این همه و برای آینده پرسپولیس، آنچه باید برچیده شود ربیع خواه نیست، بلکه بساط «ربیع خواهیسم» است؛ یعنی هر المانی که نشانه ای از لجبازی های مسبوق به سابقه برانکو باشد. او در دوران تیم ملی هم یک فوج بازیکن این شکلی داشت که با وجش از ایران، حتی فوتبال باشگاهی آنها هم تمام شد؛ از ناجی بداوی و کاملی مفرد تا علوی و ستار زارع که این آ ی زحمت کشید و یک تنه پرامیدترین تیم ایران برای ب عنوان قهرمانی در جام ملتهای آُسیا را زمین زد. به عبارت دیگر خواسته خیلی از منتقدان، بازگشت پرسپولیس به ریل ارایه بازی های جسورانه و تهاجمی با افزودن به عناصر هجومی است. پس اگر ربیع خواه نبود و به جای او مثلا حسین ماهینی در میانه میدان بازی کرد تا حقانیت ایده های محافظه کارانه برانکو ثابت شود، با کمال معذرت صفر با صفر عوض شده و چنین اتفاقاتی تحلیل پذیر نیست. هفت- با همه اینها و فارغ از اینکه کدام بخش از مطالب بالا درست و کدام بخش غلط باشد، امید است محسن ربیع خواه دوره مصدومیت را با شکیبایی پشت سر بگذارد و هر چه زودتر با قدرت به میادین برگردد. او باید برای پس گرفتن جایگاهش تلاش کند و حتی یک گام پا پس نکشد. هیچکدام از مجادلات جاری، این اصل را عوض نمی کند؛ همه ما انسانیم. * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1320.aspx




زبان مان بند می آید آقای کی روش!

درخواست حذف اطلاعات
پنج اتهام سرمربی پرتغالی تیم ملی که سخت بتوان جو برای آنها پیدا کرد* کارلوس کی روش مربی خوبی است که در فوتبال ایران هم موفق بوده، اما طبعا کار او هم مثل هر آدمیزاد دیگری خالی از ایراد نیست. در این حدود هفت سال، انتقادهای زیادی از مربی پرتغالی به عمل آمده که خیلی از آنها غیرمنطقی و ناشی از جهل، بخل یا حسادت بوده است. با این وجود همه نقد و نظرها را هم نمی توان به همین چوب راند؛ چه اینکه حداقل در چند مورد اشکالاتی به کی روش وارد است که طرح آنها همیشه می تواند حتی زبان جدی ترین م عان و حامیان این مربی را هم بند بیاورد. یک- اول از آ ین مورد شروع می کنیم؛ سندی که علی کریمی به تازگی منتشر کرده و به وضوح روشن می کند چهار سال پیش در چنین روزهایی کارلوس کی روش صد هزار دلار از شرکت آل شپورت دریافت کرد تا چشمش را روی کیفیت نازل لباس های این برند ببندد. البته این موضوع اصلا چیز جدیدی نیست و همان روزها به دفعات طرح شده، اما حالا انتشار نامه رسمی امضا شده توسط طرفین دوباره یادمان می آورد چطور کارلوس تا قبل از گرفتن این صد هزار دلار از همه چیز لباس ها ایراد می گرفت، اما بلافاصله بعد از دریافت پول لب فرو بست و اجازه داد بازیکنان تیم ملی با همین پوشاک غیراستاندارد در جام جهانی به میدان بروند. دو- عدم استقبال از برگزاری مسابقات دوستانه با تیم های بزرگ فوتبال دنیا هم اتهام مهمی بوده که گاه و بیگاه به کارلوس کی روش وارد می شده است. حالا این داغ را اظهارات اخیر آصفی، مشاور بین الملل فدراسیون فوتبال تازه کرده. این دیپلمات نام آشنا اخیرا مدعی شده دو سال پیش مقدمات برگزاری دو بازی تدارکاتی با کرواسی و مکزیک فراهم شد، اما کی روش با انجام این دیدارها مخالفت کرد. مربی پرتغالی که همیشه از کمبود بازی های دوستانه استاندارد شاکی است، در این سال ها سابقه به هم زدن حداقل 10بازی تدارکاتی خوب با تیم هایی مثل ایتالیا، استرالیا و پاراگوئه را داشته است. شاید در یکی، دو مورد بتوان اتخاذ چنین تصمیماتی را به دیدگاه های فنی او ربط داد، اما وقتی تعداد این بازی های بزرگ برگزار نشده زیاد می شود، دیگر هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست. همه دنیا دنبال مسابقه تدارکاتی باکیفیت هستند و کی روش از آن گریزان است. چرا؟ فرار از احتمال باخت بد یا سقوط در رنکینگ فیفا؟ کمرنگ بودن شانس پیروزی در این قبیل مسابقات و دریافت پاداش برد؟ ماجرا چیست؟ سه- «نگاه از بالا» هم شائبه ای است که دشوار بتوان آن را در مورد کی روش رد کرد. مربی پرتغالی برای تماشای لیگ ایران در یوم ها حاضر نمی شود و باز این بهتر از قبل است که به ورزشگاه می آمد و برای تحقیر این مسابقات وسط بازی «خمیازه» می کشید. کارلوس همچنین از خطوط هواپیمایی داخلی ایران که سالانه صدها هزار نفر را به مقصد می رساند استفاده نمی کند. او حتی ساز و کار اداری تشکیلاتی که در ازای سالانه یک ونیم میلیون یورو برای آن کار می کند را هم قبول ندارد؛ چه اینکه مثلا به جای انتشار اطلاعیه های مهم یا اسامی بازیکنان دعوت شده به تیم ملی از طریق سایت رسمی فدراسیون فوتبال، هر بار آنها را روی صفحه شخصی خودش منتشر می کند! چهار- کی روش در کشاکش جنگ با برانکو دو تصمیم غلط و غیرقابل دفاع گرفت؛ یکی برکناری دسته جمعی دستیاران ایرانی بود که گفته می شود به دلیل س یچی آنها از مصاحبه علیه ایوانکوویچ رخ داد و دیگری داستان دیپورت تحقیرآمیز ملی پوشان پرسپولیس از اردوی امارات. کی روش بعد از آن ماجرا گفت دیگر بازیکنان پرسپولیس را به اردوهای تیم ملی دعوت نمی کند، اما نتوانست بر موضع غیرمنطقی اش باقی بماند و حرفش را پس گرفت. پنج- آ ین مورد این فهرست، اولین تخطی کی روش از هنجارهای پذیرفته شده بین المللی در عرف فوتبال دنیاست؛ آنجا که در قرارداد این مربی پرداخت مالیات به عهده فدراسیون فوتبال گذاشته شد. کی روش بهتر از ما می داند که همه جای دنیا صاحب درآمد باید مالیات بدهد، اما او از حفره های موجود در سیستم اقتصادی و اجتماعی ایران بهره برد و پرداخت مالیات را روی فدراسیون دایورت کرد. این اولین سوءاستفاده کی روش از ایرانی ها بود که راه را برای تحرکات مشابه بعدی باز کرد. اگر مربی پرتغالی به اصول حرفه ای وفادار بود، می توانست دستمزدش را بالاتر ببرد، اما مالیاتش را خودش بدهد. با این وجود کی روش همان روز اول حرف آ را در مورد شیوه کنشگری اش در فوتبال ایران زد، پس متاسفانه هیچکدام از کارهای بعدی او جای تعجب ندارد! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1321.aspx




آسیب شناسی «افشاگری» در فوتبال ایران

درخواست حذف اطلاعات
چرا بحث در مورد فساد هیچ وقت به نتیجه نمی رسد؟* «حرف های تکراری و جنجال نو»؛ این توصیف مختصر و مفید از فضایی است که پس از حرف های افشاگرانه بهروز ی فر در مورد اتفاقات یک دهه قبل باشگاه استیل آذین و تلاش نامشروع برخی از عوامل این تیم برای صعود به لیگ برتر به وجود آمده. م ع سابق پرسپولیس و مربی پیشین استیل آذین قبلا هم حتی در یک گفتگوی تصویری ادعا کرده بود استیل آذین در سالی که موفق به صعود به لیگ برتر نشد، اقدام به پرداخت رشوه به برخی داوران و بازیکنان حریف کرد. حالا تکرار همان حرف ها البته با افشای جزییات جدیدتر جنجال بزرگی در فوتبال ایران راه انداخته است. ی فر در مصاحبه جدیدش به یک بازی خاص هم اشاره کرده که خداداد افشاریان داور آن بوده. حالا همین مساله، پای این قاضی بازنشسته را نیز به معادلات اخیر باز کرده و کار به شکایت و شکایت کشی رسیده است. در این میان ذکر سه نکته ضروری به نظر می رسد. جامعه بی حافظه پیش و بیش از هر چیز دیگری نباید فراموش کنیم که فضای فعلی به شدت هیجانی و فاقد دوام و عقلانیت لازم است. چنانکه گفتیم دقیقا همین مصداق، یعنی همین افشاگری ها از سوی همین بازیکن حدود سه سال پیش هم به وجود آمد و مدتی شهر را به هم ریخت، اما پس از چند صباح همه خانواده فوتبال طوری ماجرا را فراموش د که این بار شنیدن دوباره همان مطالب برای شان کاملا تازگی داشت! مسایلی از قبیل فساد در فوتبال و توسل به جادوگری هر از چند گاهی به بحث اول و اصلی فوتبال ایران تبدیل می شوند، اما اغلب بدون هیچ نتیجه خاصی خاتمه می یابند و مسکوت می مانند. به طور مثال برنامه نود چند سال پیش طی دو قسمت فشرده به مصادیق زیادی از فساد در فوتبال ایران اشاره کرد که همان زمان واقعا جامعه را تکان داد، اما الان کلا فراموش شده. مثلا آیا ی یادش مانده که در آن برنامه فاش شد یک کمک داور لیگ برتری در یک محفل کذایی برای دلال ها قلیان چاق می کرده و چای می برده؟ حافظه افکار عمومی همه جای دنیا ضعیف است، اما در ایران شاید تراکم و انباشتگی مشکلات اقتصادی و اجتماعی این ضعف را جدی تر کرده و حتی به مرز بی تفاوتی تعمدی رسانده باشد. بحث مبارزه با فساد در یک مقطع آنقدر داغ شد که مجلس شورای ی اقدام به تهیه یک طرح مطالعاتی وسیع در مورد آن کرد، اما تا زمان انتشار نتایج همه چیز از تب و تاب افتاد و اصلا معلوم نشد گزارش مزبور چه زمانی در صحن قرائت شد! حالا هم تاریخ انقضای این بحث ها فقط چند روز است؛ آنقدر که بازی مهم بعدی پرسپولیس و استقلال از راه برسد و هواداران دو تیم با فراغ بال دوباره مشغول کری خوانی برای هم بشوند. در حقیقت دلخوشی عوامل اصلی فساد در فوتبال ایران هم گاهی به همین فراموشکاری و نسیان تاریخی است؛ جایی که بعضا دیده می شود حتی داوران مساله دار، خبرنگاران نه چندان خوشنام یا مربیان و پیش وتانی که کارنامه چندان پاکی ندارند سر از شبکه های رسمی تلویزیون هم در می آورند و در مورد مشکلات گوناگون فوتبال کشور تحلیل و را ار ارایه می دهند! چرا حالا؟ مثل همیشه یک سوال منطقی در مورد این قبیل افشاگری ها آن است که چرا اینقدر با تاخیر انجام می شوند؟ مثلا باید پرسید هدف بهروز ی فر از واکاوی دوباره آن جریانات چیست؟ اگر او مخالف بود، چرا همان زمان به عنوان عضوی از تیمی که تخلف به این بزرگی در آن در جریان بود، لام تا کام حرف نزد یا ش را بر نداشت و جدا نشد؟ اگر او بعدا پشیمان شده، چرا در این سال‎ ها همیشه جزو حامیان و هم نشینان حسین هدایتی، مالک استیل آذین بوده است؟ گاهی به نظر می رسد اسرار فوتبال ایران مثل اسناد برخی سرویس های جاسوسی است که طبقه بندی زمانی دارند و بعد از گذشت چند سال، در حالی افشا می شوند که هیچ خطری برای هیچ نداشته باشند! چرا شما؟ نکته بعدی در مورد ماهیت افشاگران است. تقریبا تمام انی که در فوتبال ایران دست به چنین افشاگری هایی می زنند، افراد بازنشسته ای هستند که نه تنها امروز پست مهمی در فوتبال ندارند، بلکه دورنمای حرفه ای شان هم طوری نیست که احتمال برود بعدا سرمربی یا مدیرعامل شوند. بهروز ی فر بعد از آویختن کفش هایش مدتی را در شغل دستیاری پشت سر گذاشت که از قضا همین مدت با وقوع آن تخلفات جنجالی ادعا شده در استیل آذین مقارن شد، اما او زمانی دست به افشاگری زده که آزمون و خطایش را در حرفه جدید انجام داده و خودش هم پی برده که بعید است به این زودی ها تیم مهمی را برای هدایت به او بسپارند. در همین فقره اخیر، مثلا ابراهیم اسدی یکی از انی است که به صراحت مطالب ادعا شده از سوی ی فر را تایید کرده، در حالی که خود اسدی نیز سال هاست حسابش را از فوتبال جدا کرده. خداداد عزیزی هم با آن زبان تند و تیزش مصداق همین مساله است و روشن نیست که اگر او مثلا امروز سرمربی یک تیم مهم لیگ برتری بود، آیا باز به همین صراحت و شفافیت ها را فاش می کرد یا نه؟ واقعیت آن است که بسیاری از افشاگران فوتبال ایران (حتی اگر بعضا مثل خداداد نیت درستی هم داشته باشند) مدام در مظان این اتهام هستند که چون شغل رسمی مرتبط با فوتبال ندارند و خطری از بابت محرومیت و جرایم مالی آنها را تهدید نمی کند، پس راحت و بی هزینه حرف می زنند. این در حالی است که اگر واقعا عزمی برای برخورد با فساد وجود داشته باشد، تک تک اهالی فوتبال و به خصوص چهره های سرشناس، کلیدی و فعال باید دانسته های شان را به زبان بیاورند و گردانندگان ارشد فوتبال کشور نیز دلسوزانه آنها را پی بگیرند. با این همه، می دانیم و می دانید که چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد. از یک بابت شاید به خاطر اینکه انجام چنین کاری خیلی زمان بر و طاقت فرسا است و از سوی دیگر به خاطر اینکه متاسفانه دایره فساد در فوتبال ایران بسیار گسترده است و تصادفا ممکن است شامل برخی از خود انی هم بشود که قرار است با آن مقابله کنند! * دنیای اقتصاد



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1322.aspx




بچه طلاق یا بچه خیابان؟

درخواست حذف اطلاعات
انتخاب با شماست آقای مسلمان* حالا دیگر زمین و زمان از اختلاف برانکو و مسلمان خبر دارند و ی هم نمی تواند این موضوع را انکار یا پنهان کند. دلایل این اتفاق حداقل برای افکار عمومی روشن نیست، اما لابد پای چنان مساله مهمی در میان بوده که برانکو تصمیم گرفته رودرروی بخش زیادی از هواداران بایستد و امتیازات فنی را از دست بدهد، اما در مسابقات تشریفاتی هم مسلمان را به بازی نگیرد. به طور کلی در رفتارهای برانکو همیشه رگه هایی از لجبازی و انعطاف ناپذیری به چشم می خورد که در جای خودش قابل نقد است. شاید در این فقره هم مرد کروات می توانست با کمی نرمش و مدارا مسلمان را در جمع بازیکنان فعالش نگه دارد، اما به هر حال تصمیم گیرنده اوست و فعلا مصلحت را در چیز دیگری دیده است. این وسط مسلمان هم سعی کرده حداقل ظاهر کار را حفظ کند و ن یتی اش را بروز ندهد؛ غیراز یکی، دو بار که احساسات پنهانش را در صفحه اینستاگرام بروز داد و جنجال آفرید. آ ین بار هنگام سفر اصفهان برای بازی با ذوب آهن بود که او به خودش و فرشاد احمدزاده عنوان «بچه های طلاق» داد و سایر بازیکنان پرسپولیس را به شکلی طعنه آمیز «بر و بچ ایوانکوویچ» نامید. این یک دوقطبی سازی عجیب و تفرقه افکنی ناشیانه بود که البته مسلمان به سرعت متوجه اش شد و پست مزبور را پاک کرد، اما خب در دنیای امروز که اخبار در ری از ثانیه منتشر می شوند، نمی توان حرفی زد و از زیر بار مسوولیتش شانه خالی کرد. «بچه های طلاق» البته انصافا تعبیر خوب و بامزه ای است که شاید حتی با شرایط این روزهای مسلمان هم تناسب داشته باشد، اما کاش او بداند بچه طلاق بودن هزار بار بهتر از چیزی مثل «بچه خیابان» بودن است. موضوع خیلی پیچیده نیست؛ کافی است او به سرنوشت همه بازیکنان ریز و درشتی نگاه کند که طی سال های گذشته از پرسپولیس رفتند؛ انصافا کدام شان رستگار شدند؟ چهار سال پیش پرسپولیس به آب و آتش زد و محمدرضا خلعتبری را از گلوی عجمان امارات بیرون کشید تا یک بازیکن ملی در لیگ خلیج فلان بازی نکند، اما همین آقای بامعرفت درست وسط قراردادش ول کرد و رفت. خلعت جایی رفت که الان مسلمان دارد ش را به مقصد آنجا می بندد؛ ان. الان اما او کجاست؟ رضا حقیقی که یکی از پدیده های فوتبال ایران بود و هر هشت ساعت یک بار پرسولیس را تهدید به ج می کرد الان کجاست؟ خیلی خوش به حالش شده؟ محمد نوری چه می کند؟ اصلا در قواره بازیکنان امروزی مگر استانداردتر از رامین رضاییان داشتیم؟ اما او هم خوشی زد زیر دلش و الان دارد تاوان می دهد. بازیکنی که روی نیمکت پرسپولیس، فی تیم ملی بود، حالا جایگاهش در جام جهانی را دودستی به وریا غفوری تقدیم کرده و چپ و راست پیغام می دهد که بگذارید برگردم. حالا مسلمان چرا فکر می کند خودش یا فرشاد احمدزاده به این سرنوشت مبتلا نخواهند شد؟ یک سال پیش در چنین روزهایی برانکو با همه غرور و یکدنگی اش کارلوس کی روش را خطاب قرار داد و در جمع خبرنگاران گفت: «از سرمربی تیم ملی می خواهم در مورد محسن مسلمان تجدید نظر کند. حیف است بازیکنی با این کیفیت در تیم ملی نباشد.» حالا اینکه بین مسلمان و برانکو چه گذشته که کار از آن محبت پدرانه به طلاق و طلاق کشی رسیده، سوالی است که احتمالا خود محسن باید جواب بدهد. با این همه او اگر آینده خودش را دوست دارد و اگر مایل نیست مثل سه سال پیش از لیست مازاد این تیم به لیست مازاد آن تیم منتقل شود، بهتر است حسن نیتش را به صورت واقعی به برانکو نشان بدهد. پیرمرد کروات حتما در سن و سالی هست که فرق نمایش و حقیقت را تشخیص بدهد. * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1323.aspx




جایی بمیر که به مرده نمی دهند

درخواست حذف اطلاعات
برای کاپیتان فیورنتینا که حتما آسوده می خوابد* مسابقات سری آ ایتالیا بعد از یک هفته تعطیلی به خاطر درگذشت ناگهانی کاپیتان فیورنتینا، شنبه و یکشنبه از سر گرفته شد. بازی‎ های این هفته در حالی برگزار شد که همه چیز تحت تاثیر بزرگداشت داویده استوری بود. ایتالیایی ها برای کاپیتان فقید فیورنتینا سنگ تمام گذاشتند. این بار خبری از تشکیل نیم دایره های جداگانه نبود و در همه مسابقات، بازیکنان خودی و حریف چسبیده به هم مراسم یک دقیقه سکوت را بر پا د؛ انگار که این شوک ناگهانی به آنها آموخته باشد زندگی بی ارزش تر از آن است که آدم ها به هر بهانه ای از هم فاصله بگیرند. دیروز پیش از آغاز بازی یوونتوس و اودینزه در تورین، این اشک های جی جی بوفون بود که همه را منقلب کرد. فضای سایر ورزشگاه ها هم البته عاطفی و مملو از احساسات بود، اما فلورانس را می شد «پایتخت غم» ایتالیا توصیف کرد؛ جایی که فیورنتینا باید اولین بازی خانگی بعد از کوچ کاپیتانش را برابر بنونتو برگزار می کرد. در روز چشم های خیس، مسابقه در دقیقه13 توسط بازیکنان دو تیم متوقف شد، روی سکوها طرح موزاییکی با نام داویده به اجرا درآمد و همه حضار برای کاپیتان مسافر کف زدند. فیورنتینا این بازی را یک بر صفر برد و گ ن مسابقه گلش را با بغض به استوری تقدیم کرد. پس از پایان دیدار هم بازیکنان فیورنتینا روی زمین پهن شدند و به پهنای صورت اشک ریختند. آنها حرمت دوست شان را به بهترین شکل ممکن نگه داشتند. دیروز «فوتبال» بار دیگر جنبه های انسانی رشک برانگیزش را به رخ کشید. فرسنگ ها دورتر اما در ایران، می شد با تماشای این تصاویر زار زار گریه کرد؛ البته نه برای کاپیتان داویده که چندان نمی شناختیمش، بلکه برای خودمان به خاطر همه چیزهایی که در این دو سال، بعد از مرگ ناگهانی هادی نوروزی دیدیم و شنیدیم. دو سال و چند ماه پیش از آنکه داویده استوری در هتل محل اقامت فیورنتینا جام مرگ را لاجرعه بالا بکشد، هادی نوروزی در ایران به طرز مشابهی از دنیا رفت. با این همه اما، مرگ ناگهانی کاپیتان پرسپولیس به کانونی برای انواع و اقسام سیاه دلی ها و بدفرهنگی ها تبدیل شد. ساعات اولیه بعد از مرگ هادی، عده ای با فتوشاپ علیه او تصاویری درست د که علت مرگ را «اوردوز» نشان می داد. این لجن پراکنی ها البته فقط به فضای مجازی محدود نشد و بعدتر گروهی از هواداران یکی از تیم ها در بازی های رودررو با پرسپولیس اقدام به فحاشی علنی و تهمت پراکنی غیرمنصفانه علیه این فوتبالیست فقید د. آنها نوروزی را بدون هیچ سند و مدرکی، فقط به جرم اینکه مثل خیلی های دیگر، مثل ویوین فوئه، میکلوس فیهر، دنی خارکه و بسیاری از فوتبالیست های دیگر در جوانی مرده به مصرف مواد افیونی متهم می د و ابایی از سر دادن این فریادهای وقیح و ضدانسانی، حتی در سطح شهر و مقابل انظار عمومی نداشتند. سرزمین من اینجاست؛ جایی که حتی مرده ها هم از دست تعدی زنده های بی انصاف در امان نیستند و شلاق قضاوت های حیوانی آنها را روی سر و صورت شان تحمل می کنند. باز هادی نوروزی خوش شانس است که مثل بعضی از هنرمندان و سیاستمدارها، سنگ قبرش را نش تند و هنوز روی نمای خانه آ تش اسید نپاشیدند. اگر تا دیروز فقط نگران جای زندگی مان بودیم، حالا باید نگران جای مردن مان هم باشیم. گذشت آن دوره ای که ملت ایران حداقل در شفقت با اموات چنان بود که به طعنه «مرده پرست» خوانده می شد. امروز دامنه ستیز ما به اهل قبور هم کشیده است. خوش به سعادت داویده آستوری که همه ایتالیا برایش اشک ریخت و اگر هم نریخت، حداقل فردا ی سنگدلانه و گستاخانه از روی سکوها شعار «آستوری تراما » را علیه اش سر نخواهد داد. ماکیاول زاده فلورانس در ایتالیاست و چه طعنه آمیز است که درست زادگاه این فیلسوف وسیله گرا، امروز به مهد دوستی آدم ها تبدیل شده. ما اما در ایران با تمدن دو هزار و ده ای ساله و اولین منشور مکتوب ، دست هر چه ماکیاولیست را از پشت بسته ایم. کی وقت بیداری است؟ * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1311.aspx




بدون «مرگ بر» هرگز!

درخواست حذف اطلاعات
* این مطلب پیش از آغاز مسابقه نوشته شده و اساسا به اتفاقات فنی و نتیجه دیدار ارتباطی ندارد بازی برگشت استقلال و العین امارات در گروه چهارم لیگ قهرمانان آسیا، دیروز در حالی در ورزشگاه برگزار شد که فارغ از اتفاقات داخل زمین، برخی حوادث بیرون از میدان بسیار زشت و زننده بود. البته که شور و اشتیاق استقلالی ها برای حمایت از تیم شان به خودی خود مطلوب بود، اما فاجعه زمانی اتفاق افتاد که مرز بین نفرت و رقابت رعایت نشد. در این میان برخی از آنها که ادعای حمایت از ایران برابر تیم اماراتی را داشتند، مرتکب چنان رفتارهای ناخوشایندی شدند که بازتابش در منطقه تا مدتها ادامه خواهد داشت. به عنوان نمونه نشریه هواداری منتسب به استقلال که مدتهاست صرفا در فضای مجازی و به صورت نیم صفحه اول منتشر می‎ شود، برای عنوان اول روز دوشنبه اش تیتری تند و تحریک آمیز علیه العین برگزید و باعث شد جلد مزبور توسط رسانه های اماراتی بارها بازنشر شود. از سوی دیگر برخی هواداران هم سوءرفتارهای غیرقابل هضمی داشتند؛ از شهروندی که آداب میهمان نوازی را از یاد برد و در مقابل هتل محل اقامت العینی ها برخورد تندی با عمر عبدالرحمان داشت تا آن عزیزی که لوگوی باشگاه اماراتی را به آتش کشید و با ژستی فاتحانه از این شا ارش هم گرفت! راستی اگر هواداران یک تیم عربی لوگوی پرسپولیس یا استقلال را آتش می زدند، چه حالی به ما دست می داد؟ آیا اصلا می توانستیم یک لحظه چنین غمی را تحمل کنیم؟ العینی ها سال گذشته پیروزی پرگلی برابر استقلال به دست آوردند و حتی بعد از آن بازی ویدیویی از عبدالرحمن منتشر شد که وی در آن برای تیم ایرانی کری هم خوانده بود. بدتر از آن اینکه العین در بازی رفت امسال به شکلی عجیب و بحث برانگیز از ناحیه اشتباهات داوری سود برد که این نکته هم نمی توانست در عصبانیت هواداران بی تاثیر باشد. هیچکدام اینها اما مجوزی نیست برای اینکه هوادار از حریم ادب و انصاف خارج شود و به رفتاری مثل سوزاندن لوگوی باشگاه حریف دست بزند. سال هاست که در ات برگزار شده در ایران پرچم برخی کشورها آتش زده می شود و همیشه هم گروهی از منتقدان اجتماعی از این کار ایراد می گیرند، اما حالا می بینیم که دامنه این نفرت پراکنی ها به میادین ورزشی هم کشیده که این یکی مطلقا قابل تحمل نیست. این مسایل شاید بیش از هر چیز دیگری نشان می دهد در کشور ما زندگی بدون شعار «مرگ بر» غیرممکن است. خیلی از مواقع حتی عشق های ما هم از نفرت مایه می گیرد و برای اینکه شدت علاقه مان را به رخ بکشیم، غلظت ها را بیشتر می کنیم. در نطق های اصلاح طلبانه مدام می گویند اینقدر برای کشورهای دیگر آرزوی مرگ نکنید، اما در چنین بزنگاه هایی معلوم می شود این خصلت در ذات مردم ماست و به این آسانی قابل تغییر نیست. برای پی بردن به این مهم حتی لازم نیست به رقابت های بین المللی نگاه کنیم. گاهی ببینید در همین بازی های داخلی و مثلا تقابل پرسپولیس با تراکتورسازی چه اتفاقات بیزارکننده و حیرت انگیزی رخ می دهد. در حالی که آن طرف دنیا هواداران بارسا و رئال گاهی در دل هم ال کلاسیکو را تماشا می کنند و آزادانه احساسات شان را بروز می دهند، اینجا در داربی تهران 10 متر از فضای یوم صرف ایجاد فاصله بین هواداران سرخ می شود و تازه آ ش هم تماشاگران عزیز به سمت هم صندلی پرتاب می کنند! نخیر؛ انگار بساط «مرگ بر» به این زودی در این مملکت برچیده نخواهد شد. * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1312.aspx




چطور از صداوسیما انتظار انصاف داریم؟

درخواست حذف اطلاعات
....* واکنش متناقض تلویزیون ایران به اتفاقات داوری در دو بازی رفت و برگشت استقلال و العین امارات، شاید مصداقی بارز از روحیه حاکم بر این مجموعه باشد. در بازی رفت داور ما یایی دو پن ی اشتباه به سود العین اعلام کرد و همزمان با تصمیمات جنجالی او، گزارشگر شبکه سوم خودش را به در و دیوار می کوبید. محمد سیانکی در یک ربع آ آن بازی شاید بیش از بیست طعنه ریز و درشت نثار قاضی میدان کرد و از جمله گفت: «من با دیدن قضاوت این آقا، حاضرم دست داوران خودمان را ببوسم.» او از داخل استودیوی تلویزیون جریانی را ی کرد که به یک هفته و فضیحت و خشم و عصیان علیه کنفدراسیون فوتبال آسیا منجر شد. این هفته اما همه چیز فرق داشت. داور هنگ کنگی مسابقه برگشت در دقایق پایانی نیمه اول و در شرایطی که بازی برای استقلال گره خورده بود، یک پن ی بسیار عجیب به سود این تیم گرفت که اگر بدتر از صحنه های بازی رفت نبوده باشد، چیزی هم از آنها کم نداشت. با این وجود جواد خیابانی، حتی یک کلمه هم در مورد مشکوک بودن این صحنه به زبان نیاورد و چشمانش را بر روی پرواز بلند فرشید اسماعیلی از پشت محوطه جریمه بست. جالب اینجاست که آقا جواد پنج دقیقه بعد از سکوت محض در قبال این صحنه، همچنان در فاز یک هفته گذشته باقی مانده بود و می گفت: «بازی رفت را هم باید استقلال می برد، اما آنقدر برای العین پن ی گرفتند که این تیم نباخت!» دوشنبه شب داور ما یایی بازی رفت استقلال و العین، قضاوت مسابقه الریان و الهلال را بر عهده داشت. او در این بازی هم دو پن ی بسیار عجیب برای دو تیم گرفت تا نشان بدهد بیشتر از اینکه رشوه بگیر و شرط بند و متقلب باشد، صرفا یک قاضی ضعیف است که دلش می خواهد با اعلام پن ی های سختگیرانه برای خودش اسمی در کند؛ شاید یک کاریکاتور ناشیانه از شیوه قضاوت های پیر لوییجی کولینا. در ایران اما صداوسیما ظرف همین یک هفته، یک نمره منفی دیگر گرفت. در این سال ها خیلی از ما معتقد بوده ایم که لحن تلویزیون ایران موقع حرف زدن در مورد بسیاری از کشورهای دیگر منصفانه نیست و فراگیرترین رسانه ایران به ندرت اصل بی طرفی را رعایت می کند. حالا هم تناقض های ک شانی موجود در عملکرد سیانکی و خیابانی در قبال دو پدیده کاملا مشابه، نشان می دهد این عدم تعادل در گوشت و خون سازمان رخنه کرده و در این مورد گویا فرق چندانی هم بین اخبار و اجتماعی یا گزارش یک رقابت ورزشی وجود ندارد. * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1313.aspx




حیف توست پرسپولیس!

درخواست حذف اطلاعات
برای تیمی که 300 پاس کمتر از الوصل داده و این روزها از سایه خودش هم می ترسد* پرسپولیس در سه سال گذشته بهترین تیم ایران بوده، اما مدتهاست که خبری از شاد و طراوات سابق در نمایش سرخپوشان وجود ندارد. شاگردان برانکو بازی برگشت با الوصل را هم بردند تا بعد از قطعی قهرمانی لیگ هفدهم، صعودشان از گروه سوم لیگ قهرمانان را هم تقریبا مسجل کنند. با این وجود سطح کیفی بازی قرمزها در دوبی هم مثل بازی رفت بسیار نازل بود. اینکه الوصل 65درصد مالک توپ بوده و پرسپولیس فقط 35درصد و اینکه الوصلی ها 535پاس به هم داده اند و پرسپولیسی ها فقط 280پاس واقعا نگران کننده است. این آمار برای تیمی که پارسال در لیگ قهرمانان حتی در بدترین روزهایش هم به راحتی از مرز 400پاس عبور می کرد غیرقابل هضم به نظر می رسد. حالا باید پرسید بر سر پرسپولیس چه آمده که با همه نفراتش در آسان ترین دیدار گروه ناچار است چنین بازی سطح پایینی ارایه بدهد و صرفا با چاشنی خوش شانسی پیروزی شود؟ به راستی اگر آن دو موقعیت استثنایی الوصلی ها در پنج دقیقه نخست گل می شد، برانکو می توانست در نشست خبری به آسانی از صعود به مرحله بعد و عیدی به مردم ایران حرف بزند؟ یا اگر در بازی رفت گل آفساید پرسپولیس مردود اعلام می شد و پن ی نادیده گرفته شده الوصل را می گرفتند، الان وضعیت این گروه چطور بود؟ - برانکو از جان تیمش چه می خواهد؟ او بازی را با سیستم پایه 1-3-2-4 شروع کرد و قرار بود سیامک نعمتی بازیساز باشد. او اما اص ا بازیکن لب خط است و در طول بازی ناخودآگاه به همین سمت متمایل می شود. نمودار حرکتی سایت afc در پایان مسابقه هم نشان می داد سیامک در طول بازی تا جایی که می توانسته خودش را به سمت چپ نزدیک کرده و وسط زمین کاملا خالی مانده؛ چرا؟ مسلمان کو؟ بشار رسن کجاست؟ - آمار فاجعه بار می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه وحید ی در طول 37 دقیقه حضورش در میدان فقط چهار پاس داده که یکی از آنها هم غلط بوده است! چه بر سر ی آمده؟ او در داربی و بازی رفت با الوصل هم بسیار بد بود. ابتدای هفته خبر رسید ممکن است مسلمان به جای او در ارنج قرار بگیرد، اما این اتفاق رخ نداد. چرا؟ مگر نه اینکه هر بازیکنی افت کرد باید جای خودش را به بازیکن بهتر بدهد؟ وسط زمین که خالی است، بنابراین بار بازیسازی روی دوش وینگرهاست. در این صورت با بازیکنی که در طول 37 دقیقه فقط 4 پاس داده، چطور می توان کار را پیش برد؟ - بازی با الوصل از معدود نمایش های خوب حسین ماهینی در سال96 بود؛ با این وجود پاس گلی که او داد، احتمالا برای پرسپولیس گران تمام می شود و حضور این بازیکن در پست نامربوط هافبک دفاعی را تداوم می بخشد. به این ترتیب احمد نوراللهی یا باید همچنان روی نیمکت بنشیند و یا مثل نیم ساعت آ این بازی در پست هافبک چپ به میدان برود و نمایشی کم اثر ارایه بدهد. عجیب است که در پرسپولیس بهترین ابزار وجود دارد، اما در بدترین موقعیت ها به کار گرفته می شوند. - پرسپولیس پارسال امکانی طلایی برای قهرمانی در آسیا داشت که آقای طارمی سر بزنگاه آن شا ار را خلق کرد و جام قهرمانی را به تیم هشتم جی لیگ ژاپن کادو داد. با این وجود سرخپوشان امسال هم حتی با وجود محرومیت از یارگیری بخت خوبی برای قهرمانی در آسیا دارند، مشروط بر اینکه برانکو به طور جدی در افکارش تجدید نظر کند. شاید هواداران پروفسور از این حرف خوش شان نیاید، اما برانکو به طرز محسوسی ترسو شده و این ترس فلج کننده را به تیمش هم تزریق کرده است. پرسپولیس ابزار خوب بازی و خوب نتیجه گرفتن را دارد؛ درست مثل دو سال گذشته که همه رقبا را درو می کرد و جایی هم اگر می باخت، آنقدر زیبا می باخت که دوست و دشمن برایش کف می زدند؛ باخت های قشنگی که گاهی یک تار موی آنها به صدتا از این بردهای زشت و ناپلئونی می ارزید. برانکو اما هنوز دارد تقاص باخت چهار گله به الهلال را از تیمش می گیرد؛ الهلالی که خودش امسال مایه ننگ سعودی ها شده، اما سایه کابوس اش بهترین تیم ایران را در محاق نگه داشته است. * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1314.aspx




سلام آقای کپی- پیست!

درخواست حذف اطلاعات
برای علیرضا منصوریان و جنگل پر از حیوانش* شاید بهترین کار دو سال گذشته علیرضا منصوریان این بود که بعد از ا اج از استقلال سکوت مطلق پیشه کرد. البته علیمنصور در آ ین نشست خبری اش پس از توقف برابر ذوب آهن، در همان جلسه ای که بالای یک ساعت طول کشید قول داده بود بعد از معرفی سرمربی جدید استقلال شخصا در جلسه معارفه او حاضر شود و به وی تبریک بگوید، اما این کار را نکرد. پس از آن او کاملا توی جلد خودش فرو رفت و حتی گفته می شود دعوت مهران مدیری برای شرکت در برنامه «دورهمی» را هم رد کرد تا ناچار نباشد حرفی در مورد استقلال بزند. با این وجود سرمربی پیشین آبی ها به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته و در آن مطالب تندی منتشر می کند؛ پست هایی که کاملا معنادار هستند و شهر را به هم ریخته. رسانه ها عقیده دارند منظور منصوریان از انتشار این مطالب، طعنه زدن به حسن زمانی است؛ عضو خبرساز هیات مدیره استقلال که مدام علیه سرمربی قبلی مصاحبه می کند و حالا او را ناچار به واکنش کرده. هر چه هست اما، تحرکات تازه علیمنصور به سود استقلال نیست و آرامش سخت به دست آمده این تیم را تهدید می کند. ویژگی جالب پست هایی که منصوریان منتشر می کند، استفاده از اسامی حیوانات و تمثیل های جنگلی است. سرمربی سابق استقلال در دو پستی که اخیرا منتشر کرده، نام هر چه حیوان را بلده بوده روی کاغذ آورده؛ از کر و جغد تا لاشخور و کفتار. او همچنین خودش را «عقاب» جا زده تا لابد چیزی کم و ر نگذاشته باشد. این البته نخستین بار نیست که چنین رویه ای در فوتبال ایران به چشم می خورد. پیش از این کارلوس کی روش نیز برای پاسخ دادن به منتقدانش ترجیح می داد از اسامی حیوانات استفاده کند که این رفتار او خیلی از مواقع بحث برانگیز شده بود. سرمربی پرتغالی تیم ملی استفاده از عباراتی مثل مار و قورباغه و عقرب بود، اما حالا علیمنصور روی دست او بلند شده و از وم پرتاب یک تکه لاشه برای خفه صدای کفتارها حرف می زند! روز اولی که منصوریان سرمربی استقلال شد، خودش را «کپی- پیست» کارلوس کی روش معرفی کرد. با این وجود هر چقدر زمان گذشت، کوچکترین شباهتی بین او و سرمربی تیم ملی به چشم نخورد. اگر کی روش ساختار دفاعی تیم ملی را تحکیم کرد و مجموعه تحت هدایتش را فقط با دو گل خورده به جام جهانی رساند، منصوریان تنها در یک بازی شش گل از العین خورد. با این همه، حداقل خاصیت پست های اخیر منصوریان این است که همه مردم ایران فهمیدند منظور او از کپی- پیست چیست! گویا تنها چیزی که علیمنصور از کارلوس آموخته، حرف زدن با زبان طعنه و کنایه و به صف حیوانات جنگل بوده است. این مدل الگوبرداری از مربیان خارجی اما واقعا دردناک است. اگر میراث هفت سال حضور کی روش در ایران فقط همین بوده باشد، همه ما بدجوری ضرر کرده ایم. همانطور که اگر بعد از رفتن سرمربیان خارجی پرسپولیس و استقلال هم فقط شال گردن آبی شفر و پیراهن قرمز برانکو به برای مربیان ایرانی به ارث بماند، مایه تاسف خواهد بود. * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1310.aspx




عادل « » رفته بود خان؟

درخواست حذف اطلاعات
میکروفون آلوده، تندیس پاک* یک- افکار عمومی همیشه حافظه ضعیفی دارند، اما نه اینقدر که قلعه نویی گمان می کند! مردی که این هفته روبه روی دوربین برنامه نود نشست و با همکاران عادل فردوسی پور گل گفت و گل شنفت، در تمام این سال ها جدی ترین منتقد برنامه نود بوده است؛ یک معارض عصیانگر که در حمله به نود هیچ مرزی باقی نگذاشت و برای اینکه مصاحبه های تندش علیه فردوسی پور همچنان «تیتر یک» باقی بماند، هر روز هیزم تازه تری بر این آتش افزود. امروز اگر عادل «مافیا» بود و کمر به قتل فوتبال ایران بسته بود، فردا باید به برادرش هم اتهام دلالی می زدی تا همچنان در بورس باقی بمانی. قلعه نویی همه این کارها را کرد و گفت تا آ عمرش سمت این برنامه نمی رود، دوشنبه شب اما تندیس مزین به لوگوی همین برنامه را به دست گرفت و عاشقانه اصطلاحی را که عادل در مورد زمان گ نی تیم های او ابداع کرده، به زبان آورد؛ قلعه تایم! دو- بزرگترین دشمن نود در دهه نود، یک شبه تبدیل به «جایزه بگیر» این برنامه شد و به بهانه انتخابش به عنوان بهترین مربی دی ماه، برای دوربین نود ژست های دلبرانه گرفت. البته قلعه نویی دو روز قبل تر هم نشان داده بود کلا هیچ چیز از او بعید نیست؛ همان زمانی که بعد از چند سال کشمکش با مهدی رحمتی و اظهار نظر در مورد «نقاب» او، ناگهان کاپیتان استقلال را بوسید و به خبرنگاران گفت: «مهدی برایم مثل هوتن، پسرم می ماند!» البته که صلح و آشتی هیچ اشکالی ندارد و عقب نشینی از مواضع غیراصولی قابل ستایش هم هست، اما آیا حالا اجازه داریم از بپرسیم چطور شش سال تمام هرچه از دهانش درآمد در مورد فردوسی پور گفت؟ نه که حالا دل مان برای عادل سوخته باشد، اما نکته اینجاست که قلعه نویی در تمام این مدت میلیون ها مخاطب جدی و پیگیر نود را لشکر فریفتگانی می پنداشت که در جهل و تباهی به سر می برند و بالا ه یک روز می فهمند گول چه اهریمنی را خورده بودند. در تمام این سال ها قلعه نویی خودش را تنها دشمن « » می دانست که یک تنه علیه امپراطوری ابلیس قیام کرده و پنجه در پنجه فردوسی پور انداخته است. او به دفعات عادل را با بدمن گر فارسی «بت» مقایسه کرد که سال ها به اشتباه از سوی مردم مورد ستایش قرار می گرفته، اما آ همه فهمیده اند که او چه دیو بدسگالی بوده است! این دوشنبه شب اما همان مردم فریب خورده نگون بخت با چشمانی گرد شده پای تلویزیون نشستند و قهرمان واقعی را دیدند که خودش را به یک جایزه مجهول فروخت و نزدیک بود به خاطر لطفی که عادل در حقش کرده، اشک شوق هم بریزد. این مجری تب ار مگر همانی نبود که می خواست به شما بازیکن قالب کند؟ که چون پول به او نمی دادید با شما دشمنی می کرد؟ که لقب «عمروعاصی» را دم و دقیقه بر سرش می کوبیدید؟ که نوکر اجنبی و خودفروخته بود؟ که آمده بود با برنامه اش فوتبال را از بین ببرد و افکار عمومی را از مشکلات واقعی جامعه مثل فقر و فساد و ا منحرف کند؟ که به «قرآن» قسم خوردید اکر برنامه اش نبود فوتبال ایران مثل ورزش کشتی از آُسیا فراتر می رفت؟ پس چه شد ؟ نکند او که میکروفونش آلوده بود، تندیس و جایزه اش پاک است و ما خبر نداریم؟ راستی حواس تان باشد عادل این تندیس را با پول برادر دلالش ن یده باشد یک وقت؛ همان که می گفتید کارهای بازیکنان دورگه را انجام می دهد! کاش حداقل می دانستیم فردوسی پور قبل از اهدای این تندیس دوش گرفته یا نه؛ چون هنوز فراموش نکرده ایم خان قلعه نویی روزی در مورد صاحبان میکروفون های آلوده گفته بود: «آنها مسلمانان عمر و عاصی هستند و ماهی یک بار هم نمی روند.» شاید هم تندیس مربی برتر قلعه نویی را در سونا و جکوزی به او داده اند و خیالش جمع است که مشکل نجس و پاکی ندارد! سه- یکی از بزرگترین و تاریخی ترین مشکلات جهان سوم، همین افراط و تفریط است؛ همین صفر و صدی و سیاه و سفید دیدن همه چیز. طبعا عادل فردوسی پور و برنامه اش در تمام این سال ها اشکالات، کمبودها و کج روی های فراوانی داشته اند که تمام آنها قابل نقد بوده، اما یکی مثل قلعه نویی چنان در این مسیر زیاده روی کرد و چنان کور و بی منطق پیش رفت که حالا حرفی برای گفتن ندارد و ناچار است با یک لبخند آبکی، صلح ناگهانی اش با دشمن سیاه دل را جشن بگیرد. وضع رقت بار امروز قلعه نویی که خاموش و بی صدا سپر می اندازد و عقب نشینی می کند، می تواند درس عبرت خوبی برای علی کریمی جوان باشد؛ هم او که امروز هر 10دقیقه یک بار یک مطلب جدید علیه فردوسی پور منتشر می کند و به مجری نود تهمت های آنچنانی می زند، اما دور نیست زمانی که ور دل عادل بنشیند و با او دل بدهد و قلوه بگیرد. این خط و این نشان! *رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1300.aspx




یک روز از شر عادل هم خلاص می شویم

درخواست حذف اطلاعات
قاتلان فانوس دل شان به کدام خورشید گرم است؟* یک- این روزها انگار عامل اصلی همه بدبختی های فوتبال ایران پیدا شده. هر جا که می روی حرف از اوست؛ از عادل فردوسی پور که لابد کمر این فوتبال را ش ته و به همین جرم، از هر سو هدف تیرهای زهرآلود شده است. او بامداد به مناسبت بازی حذفی استقلال و نفت، برای آبادان سنگ تمام گذاشت و یک تنه غم غربت «جانباز بدون ستاره» این سرزمین را سبک کرد. عصر چهارشنبه اما در حاشیه بازی صنعت نفت و پرسپولیس، در همان خاک مزد دستش را دادند و علیه او و برنامه اش بنر و دست نوشته به یوم آوردند. عادل آن شب حتی آبروی «معرفت» آبادانی ها را هم نگه داشت و به مردم ایران نگفت بعد از آن همه قیل وقال آ ش حمید فرخ نژاد را توی یوم راه نداده اند. او اما فکرش را نمی کرد کمتر از 48ساعت بعد، همین جماعت از خج ش در بیایند و خستگی را بر تنش باقی بگذارند. دو- آبادانی ها روی بنر اعتراضی شان، عادل فردوسی‎ پور را به حمایت از سرخ های پایتخت متهم کرده اند. چقدر جالب؛ این روزها تنها مساله ای که بخش زیادی از هواداران سرخ در موردش اتفاق نظر دارند، حمله به مجری برنامه نود است. از این طرف استقلالی ها سال هاست که به عادل بد و بیراه می گویند و این کار برای شان به شکل یک «سنت» در آمده است. درست مثل شب عید که مردم سبزی پلو با ماهی می خورند و نمی دانند چرا این کار را انجام می دهند، این گروه از هواداران استقلال هم دایما به فردوسی پور یورش می برند، بی آنکه دلیلش را بدانند! مجری نود همین هفته سه تصویر دیده نشده از دل مسابقات استقلال بیرون کشید و ثابت کرد داوری ها چندان هم به سود این تیم نبوده، اما باز آ هفته ناچار شد شعارهای اعتراضی تماشاگران استقلال را تحمل کند. این طرف هم خیلی از پرسپولیسی ها که هنوز از ماجرای افشاگری نود در مورد طاهری و طارمی شاکی بودند، بعد از طغیان علی کریمی علیه عادل فرصت را مناسب دیده اند و پشت او ایستاده اند. جادوگر که تیمش سه تا سه تا می خورد و گام به گام به سقوط نزدیک تر می شود، ترجیح می دهد به جای کار فنی همچنان به صورت عادل تیغ بکشد. او بعد از بازی با استقلال از سکوت برنامه نود در مورد بلیت فروشی انتقاد کرد، اما لابد نمی دانست که کل آن قصه را برنامه نود کشف کرد و اینقدر دنبالش را گرفت که الان هفته هاست خود پرسپولیس و استقلال دارند بلیت مسابقات شان را می فروشند؛ درست مثل قرارداد جیووا که به همت نود هوا شد و خیلی چیزهای دیگر که یا علی آقا نمی داند یا ترجیح می دهد در موردشان حرف نزند. کریمی در این نشست خبری به حضور پسرخوانده کی روش در تیم ملی هم گیر داد و از سکوت رسانه ها در این مورد گله کرد؛ فقط کاش می دانستیم فرشید کریمی با آن کیفیت متوسط اگر برادر جادوگر نبود می توانست سال ها در پرسپولیس بازی کند؟ و یا شهروز پاشاکی اگر عنوان پسر علی کریمی را یدک نمی کشید، می توانست در سه سال اخیر به پر و پای امثال رضاییان و طارمی بپیچد و این همه حاشیه برای تیم درست کند؟ سه- عادل فردوسی پور هم انسان است و مثل هر آدم دیگری قطعا اشتباهات و کاستی های زیادی دارد. با این وجود شدت هجمه های اخیر علیه او به هیچ وجه با نوع عملکردش در این سال ها تناسبی ندارد. منتقدان او انتظار دارند عادل با سه ساعت برنامه در طول هفته همه مشکلات فوتبال ایران را ریشه کن کند، اما توضیح نمی دهند که چرا این همه برنامه ریز و درشت دیگر در تمام این سال ها حتی یک قدم از مسیری را که او پیموده، طی نکرده اند. آقایان این روزها طوری به «فانوس» نود حمله می کنند که انگار در جیب شان «خورشید» دارند. دیر یا زود عادل هم می رود و تلویزیون ایران کاملا یکدست می شود. آن روز این فوتبال باقی می ماند برای آن برنامه ای که اصلا برای «عرض ارادت» تولید شده و از هر نوع سوال چالشی بیزار است یا آن یکی برنامه ای که چهل سال است بی هیچ خاصیتی روی آنتن می رود و فقط هر چند سال یک بار زمان پخش اش بین روز و شب دست به دست می شود. بالا ه یک روز از شر عادل هم راحت می شویم و یادکننده پیش وت دیابتی و هوادار قطع نخاع شده و مظلومیت آبادان و مشهر می رود پی زندگی اش تا تلویزیون دوشنبه شب ها هم تکرار جومونگ پخش کند. آن روز منتظریم ببینیم رناتیو این جماعت همیشه شاکی چیست و قرار است چه گلی به سر مردم بزنند. اساسا زندگی در جهان سوم سرشار از این تجربه هاست. ما همه عمرمان عادل را زده ایم تا عادل تر بیاید، اما نیامده. بزنید نود را رفقا، بزنید! * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1301.aspx




کی روش چترش را برداشته؛ همین!

درخواست حذف اطلاعات
کارلوس- کریمی و شباهت های بنیادین* یک- «در ایران وقتی هواشناسی می گوید هوا آفت خواهد بود، من چتر برمی دارم»؛ در مورد کی روش همه چیز همین جاست، در همین جمله که حدود شش سال پیش مطرح شد و یکی از اولین اظهار نظرهای متفاوت مربی پرتغالی بود. تازه چند ماهی از حضور او در ایران گذشته بود که به درستی پی برد با یک سیستم متفاوت و جهان سومی مواجه است؛ دستگاهی که حتی قدرت پیش بینی درست وضع هوا را هم ندارد و طبعا در سایر زمینه ها هم با همین مشکلات مواجه است. او آدم باهوش و فرصت طلبی است، پس همان روزهای اول فهمید چطور می تواند از حفره های این سیستم استفاده کند و در تمام طول این سال ها دقیقا به همین کار مشغول شد. راز همه چیز در همین یک جمله نهفته است. دو- حتی اگر حرف علی کریمی درست نباشد و سباستین، عضو مرموز کادرفنی تیم ملی نسبت خویشاوندی با کارلوس کی روش نداشته باشد، باز در اصل سوءاستفاده های غیرحرفه ای مربی پرتغالی از فوتبال ایران تردیدی وجود ندارد. او به رغم همه توانایی ها و دستاوردهایش برای ما، تا جایی که می توانسته از امتیازات نامتعارف و غیرحرفه ای سود برده است؛ مرخصی های بی پایان، بی اعتنایی آشکار به مسابقات داخلی، بی احترامی به سازوکار رسمی روابط عمومی، اطلاع رسانی های رسمی از طریق صفحه و از همه مهم تر موکول پرداخت مالیات دستمزدش به فدراسیون فوتبال، تنها بخشی از سوءاستفاده های کارلوس در دوران حضور روی نیمکت تیم ملی ایران بوده است. امکان ندارد که کی روش به عنوان یک مربی مجرب و جهان دیده متوجه نباشد که همه جای دنیا پرداخت مالیات بر عهده صاحب درآمد است، نه کارفرمای او؛ با این همه، کی روش به راحتی این قبیل اصول حرفه ای و بین المللی را به سود منافع شخصی خودش زیر پا می گذارد، چون به خوبی دریافته «سیستم» در ایران بیمار است و می توان از سوراخ سنبه های پرشمار آن عبور کرد. وقتی 40دقیقه از زمان برنامه نود صرف شکایت علی از باشگاه پرسپولیس به خاطر عدم پرداخت مالیاتش می شود، کی روش از خودش می پرسد: «من چرا نباید از این امتیاز برخوردار باشم؟» سه- علی کریمی، عزیز و دوست داشتنی است، اما دقیقا خود او به عنوان اصلی ترین مطالبه گر و پرسش گر این روزهای فوتبال ایران، مصداق دور زدن مقررات و سوءاستفاده از حفره های سیستم محسوب می شود؛ جایی که به منظور ورود به عرصه مربیگری حتی حوصله و بردباری مورد نیاز برای ب مدارک لازم را هم نداشت و با کمک مدرک علیرضا ی فر فعلا روی نیمکت دو تیم لیگ برتری نشسته است! جادوگر در این مسیر چنان ولع دارد که حتی حاضر نیست قید امتیاز حضور در نشست های خبری را هم که در انحصار صاحبان مدرک مربیگری است، بزند. روبه روی او در برنامه نود اما محمدرضا ت نشسته بود؛ همشهری رییس فدراسیون که با رای شماری شفاهی و بدون درج روی تخته به پست دبیرکلی دست یافت و آن همه جنجال برانگیخت. شاکی و متشاکی، هر دو از سوراخ های سیستم سود برده اند، حالا چطور انتظار دارید یک نفر که از بیرون این مملکت آمده، دلش به حال ما بسوزد و به مقرراتی که خودمان محترم نمی شماریمش احترام بگذارد؟ چهار- گفته بودند این هفته قرار است برفی به سنگینی برف هشتم بهمن در تهران ببارد، اما نبارید. بعد گفتند برای چند روز متوالی بارش شدید باران را در پایتخت خواهیم داشت، اما نداشتیم. حتی پیش بینی 24ساعت قبل از بازی پرسپولیس و نسف قارشی در مورد برگزاری مسابقه زیر بارش چشمگیر هم درست از آب در نیامد و جز نم باران دقایق پایانی خبر دیگری نبود. سی، چهل هزار نفر بی اعتنا به پیش بینی های علمی مسوولان مربوطه در کشور، «توکل» د و بدون چتر به رفتند، بی آنکه مشکل خاصی برای شان پیش بیاید. کی روش هم چون مو به مو این سیستم را می شناسد، هفت سال است چترش را برداشته و زمین نمی گذارد. او اگر سرمربی تیمی مثل کره جنوبی بود، همیشه پیش بینی های هواشناسی را جدی می گرفت، بازی های لیگ را می دید و مالیاتش را هم خودش می داد. اما قصه کارلوس چتر به دست، خیلی فرق دارد! * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1302.aspx




توی این گور، مرده نخو ده

درخواست حذف اطلاعات
برای مرثیه سرایان پاس فقید تهران* 1- دیروز پاس همدان با قبول ش ت برابر شهرداری بم در آ ین هفته از مسابقات لیگ دسته دو، رسما به دسته سوم سقوط کرد. دسته سوم یعنی چهارمین سطح از مسابقات باشگاهی سراسری در ایران؛ یعنی چیزی شبیه فنا، آن هم برای تیمی که زمانی عنوان قهرمانی آسیا را یدک می کشید، اما پس از کوچ اجباری و به همدان روی سراشیبی سقوط افتاد. حالا سقوط پاس به دسته سوم، دوباره بهانه ای برای مرثیه سرایی پیش وت ها و ژورنالیست ها شده است. همه از عصر طلایی پاس حرف می زنند و تندترین انتقادها را نثار محمد علی آبادی می کنند؛ رییس اسبق و بی ربط سازمان تربیت بدنی که این انتقال در دوران او و با حمایت او انجام شد. البته که علی آبادی و سایر مبتکران طرح غلط انتقال تیم ها سزاوار شماتت هستند، اما واقعا هضم این حجم از آه و فغان و چکامه سرایی های سو ک هم کمی دشوار است. آیا واقعا تیم از دست رفته «پاس تهران» سزاوار این گلوهای بغض کرده و چشمان خیس هست؟ 2- پاس تهران از آن دسته تیم های «اشتباهی» است که فقط در فضای آماتور و غیرعقلانی فوتبال ایران می توانند پا بگیرند، از آنها که مشابهش را هم زیاد داریم، مثل سایپا، مثل پیکان و مثل نفت تهران. بزرگترین سرمایه و توجیه برای فعالیت یک باشگاه حرفه ای در سطح بالا «هوادار» است و چنین تیم هایی مطلقا بدون اینکه از این سرمایه بهره مند باشند، بیخود و بی جهت فعالیت می کنند و سلطان یوم های خالی لقب می گیرند. در فوتبال مدرن اروپا، هواداران یک باشگاه مهم ترین منبع درآمد آن هستند و حیات و ممات هر تیم به طور مستقیم به تعداد هوادارانش ارتباط دارد. حالا اگر در فوتبال ایران به هزار و یک دلیل چنین رابطه ضروری و مستقیمی وجود ندارد، حداقلش این است که هواداران قوت قلب و بهانه وجودی هر باشگاه به شمار می آیند. دست کم می توانیم خاطرجمع باشیم که وقتی پرسپولیس، استقلال، ان، تراکتورسازی، ملوان، سپیدرود یا صنعت نفت آبادان بازی دارند، چند هزار نفر داخل یوم ها مسابقه را از نزدیک دنبال می کنند و چندده برابر این جمعیت هم از پای تلویزیون درگیر بازی می شوند. این یعنی تولید میلیون ها «نفر-ساعت» سرگرمی که در جامعه سترون و رخوت زده ایرانی یک موهبت بزرگ است. امثال سایپا و پیکان و سلف به سوگ نشسته آنها یعنی پاس تهران حتی از ایجاد همین موهبت در اندازه های حداقلی هم عاجز هستند. همین امروز چه ی در ایران حاضر است مثلا بازی سایپا و پیکان را از نزدیک ببیند؟ خب اگر جواب «هیچ » است، فلسفه وجودی این تیم ها چیست و چرا برای شان هزینه می شود؟ 3- پاس تهران مرد، چون لیاقت زندگی نداشت. چون وقتی رویش دست گذاشتند و خواستند از شهری به شهر دیگر آواره اش کنند، حتی پنج نفر آدم عادی هم پیدا نشد که مقابل این جریان مخالفت کند و پای کار بیاید. امروز شاید تیمی مثل ذوب آهن هر هفته فقط هزار تماشاچی داشته باشد، اما به خاطر همان هزار نفر هم که شده ی هوس طمع در این تیم به سرش نمی زند. مشکل پاس اما این بود که همین هزار نفر را هم نداشت. از این یک کرور جمعیتی که الان برای غربت پاس اشک می ریزند اگر فقط یک هزارم شان در آن زمان راهی یوم می شدند و بازی های پاس را می دیدند، محال بود ی به صرافت کوچ دادن تیم از این شهر به آن شهر بیفتد. نکته دیگر این که طوری در مورد قهرمانی پاس در آسیا حرف می زنند که انگار اگر این تیم در تهران می ماند هر سال قرار بود همین عنوان را تکرار کند؛ غافل از اینکه بیشتر از دو دهه است این همای سعادت روی دوش هیچ تیمی از ایران ننشسته؛ پاس هم اگر می ماند یکی می شد مثل بقیه. 4- امروز اگر پاس هنوز ن تهران بود و همچنان زیر نظر نیروی انتظامی اداره می شد، ما با چه پدیده ای مواجه بودیم؟ یک تیم نظامی که پول لباس و غذا و جیره و پوتین سربازان را توی جیب بازیکنان میلیاردی می ریخت و پدیده های جوان سایر باشگاه ها را به عنوان سرباز «غصب» می کرد. آن روز بی گمان خیلی از مداحان امروز عارض می شدند که این اصلا چه باشگاهی است و نهاد نظامی چه نسبتی با تیم داری دارد و از این حرف ها. پاس مرد و رفت، اما مرثیه اصلی را باید برای برق شیراز و ابومسلم مشهد و استقلال اهواز بخوانیم که جلوی چشم عشاق شان به خاطر بی پولی پ ر شدند و رفتند قبرستان. به جای این اطوارهای روشنفکری، ملوان و سپیدرود و نساجی را در شمال یا بوکان را در کردستان دری د و البته به پرسپولیس و استقلال مدد بدهید که با این پشتوانه میلیونی بی نظیر در آُسیا، به جایگاه واقعی شان برسند و بارسا و رئال مادرید منطقه باشند. رو مه گل*



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1303.aspx




چیزهایی هست که جبران نمی شود

درخواست حذف اطلاعات
به بهانه دست دوستی و کریمی* اتفاق زیبای دیروز، دستی دوستی علی و علی کریمی بود که رو به هم دراز شد. مسلما دوستی بهتر از دشمنی است؛ خاصه در مورد انی مثل و کریمی که نوادر یک جامعه کرخت و متوسط زده هستند، هر دو محبوب، هر دو کم وبیش حق گو و هر دو ایستاده در سمتی که «مردم» آنجا هستند. در این سال ها خیلی ها تلاش د این دو نفر را با هم آشتی بدهند، اما هیچکدام از کوشش ها هرگز به جایی نرسید. با این وجود اقتضائات شغل مربیگری و شاید هم افزایش سن دو طرف و فروکش هیجانات جوانی باعث شد آنها حداقل در حد یک خوش و بش ساده بین دو رقیب، انعطاف به ج بدهند و روز خوبی را در رشت بسازند؛ روزی که با وجود همه قشنگی اش، زشتی های دوران قهر و غضب آنها را جبران نخواهد کرد. جلوی ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است، اما و کریمی خیلی دیر جلوی ضرر را گرفتند. بهتر بود دو اسطوره فوتبال ایران خیلی قبل تر به هم لبخند می زدند؛ همان روزها که جدل بی حاصل آنها صعود به جام جهانی 2010 را از چنگ فوتبال ایران ربود. دیروز دو طرف اول و آ مسابقه، به شکل داوطلبانه به سمت هم رفتند و خیلی معمولی دست دادند. شاید اگر 10سال پیش هم بین دو نیمه بازی پرسپولیس و برق شیراز همین قدر نرمش از و کریمی دیده می شد و آنها در میان انبوه جماعت واسطه گر دست هم را رد نمی د، تیم ملی به جام جهانی راه می یافت و الان طوری نمی شد که کارلوس کی روش هفته ای یک بار، منت دو صعود پیاپی به جام جهانی را که در انحصار اوست، روی سر مردم ایران بگذارد. آن زمان اما این دو عزیز طور دیگری فکر می د و نتیجه اش شد اولین و تنها ش ت خانگی تاریخی فوتبال ایران مقابل عربستان؛ مسابقه ای که از میانه های آن علی کریمی تشویق شد و علی مهجور و ناتوان گوشه نیمکت ذخیره ها خزید. زوج و کریمی در این سال ها حتی به منافع باشگاهی که خاستگاه هر دوی آنها رو به دنیای شهرت بود هم رحم ن د؛ نمونه اش لیگ سیزدهم که ، کریمی را نخواست و کریمی یک سال تمام به جان تیم غر زد. جادوگری که بعدها در بزنگاه های مهم میهمان ویژه اردوی پرسپولیس شد و به بازیکنان این تیم روحیه داد، آن زمان فقط زخم زبان بلد بود. نهایتا هم پرسپولیس که تا دم قهرمانی پیش رفته بود، به نایب قهرمانی بسنده کرد. آنها اگر هفته ماقبل آ راه آهن را می بردند قهرمان می شدند، اما بدون انرژی ستاره ها و پیش وتانی مثل علی کریمی، آن روز حتی نصف یوم هم پر نشد. به هر حال آن روزها گذشت و رفت و بنا نبست شیرینی صلح را با یادآوری ایام جنگ به تلخی بکشانیم. این چند خط بیشتر به بهانه جمله قابل انتظار علی نوشته شد که بعد از بازی به خبرنگاران گفت: «ما اصلا با هم قهر نبودیم که بخواهیم آشتی کنیم.» قهر نبودید، اما آوار خشم تان روی سر این فوتبال اب شد. کاش لااقل حرمت این آتش بس سخت به دست آمده را نگه دارید و از این به بعد در یک جبهه بجنگید. در این روزگار بی مقدار، مردم به صددرصد وجود هر دوی شما نیاز دارند؛ چه در فوتبال و چه بیرون از آن. * رو مه گل



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1304.aspx




«فی لی» را هم قبول ندارید آقای مطهری؟

درخواست حذف اطلاعات
...* علی مطهری شخصیتی شجاع و دوست داشتنی است که به خاطر بسیاری از مواضع سال های اخیرش از سوی بخش زیادی از مردم ایران ستایش می شود. با این همه نامه عجیبی که او اخیرا به ورزش نوشت اصلا تعریفی نداشت. ماجرا این است که در آغاز بازی استقلال و الهلال عربستان، مقرر شد بازیکنان دو تیم به احترام درگذشتگان سانحه سقوط هواپیما در ایران یک دقیقه سکوت کنند. با این وجود بازیکنان الهلال از جمع شدن دور دایره مرکزی زمین خودداری د و این مساله حمل بر بی احترامی آنها به مردم کشورمان شده است. البته رسانه ها به سرعت یادآوری د که این اتفاق بی سابقه نبوده و چندی قبل بازیکنان تیم ملی عربستان نیز پیش از تقابل با استرالیا همین کار را کرده بودند، اما نایب رییس مجلس بی اعتنا به این اطلاعات نامه اش را نوشت و باعث شد فدراسیون فوتبال ایران از دست عربستان به فیفا شکایت کند؛ از آن دست شکایات خنده داری که معلوم نیست انتظار داریم نتیجه اش چه باشد و فدراسیون جهانی چه کاری برای ما انجام بدهد! بخش عجیب تر نامه مطهری به ورزش اما جایی بود که او مدعی شد رسم یک دقیقه سکوت متعلق به غربی هاست و ما مسلمانان در این مورد هم باید بنا به سنت خودمان به ذکر حمد و سوره برای اموات بسنده کنیم. بی گمان چنین بیراهه رفتنی از یکی مثل علی مطهری بعید است. نخست آنکه یک دقیقه سکوت منافاتی با قرائت فاتحه ندارد، دوم اینکه چنین رفتاری باعث «نمایش» احترام برای جانباختگان ضایعه است. این یعنی اگر ما به قرائت حمد و سوره اکتفا کنیم ممکن است هیچ متوجه کارمان نشود، اما رعایت یک دقیقه سکوت به تمام کشور و حتی همه دنیا نشان می دهد که ما در غم حادثه ای که رخ داده سوگواریم. سوم اینکه رسم یک دقیقه سکوت تا به حال ده ها بار پیش از مسابقات لیگ داخلی خودمان رعایت شده و عجیب است که آقای مطهری به عنوان یک فوتبال دوست، در آن زمان به این مساله اعتراض نکرده اند. نکته چهارم اما از همه مهم تر است؛ اینکه فوتبال زبان بین المللی خودش را دارد و قرار نیست وما با آموزه های ملی و مذهبی مردمان همه کشورها تطابق کامل داشته باشد. سنت یک دقیقه سکوت از جمله آداب نیکوی رایج در فوتبال امروز دنیاست، درست مثل بیرون زدن توپ در زمان مصدومیت بازیکن حریف که به «فی لی» شهرت یافته یا شادی ن یک بازیکن بعد از گ نی به تیم سابقش که اصل وفاداری قلبی او را نشان می دهد. احیانا آیا جناب مطهری با اینها هم مشکلی دارند؟ * همشهری ورزشی



منبع : http://behraveshh.blogfa.com/post-1305.aspx