وبلاگهای رنگارنگ

breath of life

آخرین پست های وبلاگ breath of life به صورت خودکار از بلاگ breath of life دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



late night(early morning) dialogs with the wall boy :)

درخواست حذف اطلاعات
-بخواب آقا بخواب. بخواب قرصا اثر کنه. اگرم یه وقت نیاز داشتی یکی مواظبت باشه بیا تا مراقبت کنم ازت. +دوس دارم قرصارو، مهربونن :)))) نوازشم میکنن تا خوابم ببره :) -من قرص نمیخورم ی هم نوازشم نمیکنه. حسودیم شد :) +ببخشید اینا اثرات داروئه -عب نداره چیز بدی که نگفتی +گه تو این زندگی. حالا گفتم. -هنوزم نگفتی +ببخشید -عب نداره بابا :)) بخواب پسرم، بخواب. بخواب فردا روز بهتریه. +توئم میخو ؟ -آره :) اگه تصاویر نیان +تو عجیبی مریم -چی باعث شد اینو بگی؟ +راه حل انگار فقط دست توئه -راه حل چی؟ +واقعا راه حل چی :) -دست من هیچی نیست. من هیچی ندارم. :)



منبع : http://breath-of-life.blogfa.com/post/412




کجا بودیم و کجاییم؟

درخواست حذف اطلاعات
خب. درمورد دیروز چی میتونم بگم؟ با منی نه؟
نمیدونم. الان حالم بهتره. از روزهای قبل. اونقد دارک نیستم. شاید چون دیروز دیدمت. دیروز بودی و اولش دور، سرد و خشک و خشن، و با آدمایی که "من" نبودن. بعد نزدیک، بعد از تعارف شیرینی بهت، یاد چیپسای جشن افتادم. بعد اون جعبه شیرینی بزرگ اومدی نشستی کنار ع، که کنار من بود. اومد بین من و ع، ع پاشد رفت پشت سر تو، نشست، رفت عقب بعد صدای خنده های تو و چروکای گوشه چشمت موقع خندیدن بود فقط. باهات حرف زدم. وسط خنده ها تو چشمات نگاه . با هم گفتیم و خنیدیدم و وای، چه روز خوبی بود. چه لحظه های قشنگی بود. نگاهم نکردی، میدونم میکردی اما نه جوری که بفهمم . که ببینم نگا میکنی. شاید چون فک میکنی من مال تو نیستم، و چشم و دلت پاکه و اینو میدونم.
چه اهمیتی داره؟ قراره چی بشه؟ نمیدونم. اما دلم روشنه و انگار خاموش نمیشه. همیشه یه آتیش کوچولویی تهش هست، داشت خاموش میشد که بادش زدی باز، باز یکم آتیشش بیشتر شد. میترسم، میترسم باز از دستت بدم. الانم ندارمت، اما این روزا هستی. تو فکرم تو ذهنم تو شبا و روزام و رویاهام. میترسم باز نشه، باز همه فکرای مثبت و چیزای خوب برن و من باز ببازم. ترسناکه لعنتی، ترسناکه. از دست دادن یه نفر اونم برای دومین بار ترسناکه. حس میکنم یه حماقت پایان ناپذیریه، یا به قول ع که میگفت تو دیوونگیتو تو امین پیدا کردی مریم. ... باید عصبانی باشم، نباد تو روت بخندم و لعنتی، چرا هیچی ازت به دل نگرفتم؟ چرا همه ناراحتیا با چار تا کلوم چرت و پرت شنیدن ازت پر کشیدن و رفتن؟ چرا هنوز بت فک میکنم؟ کی گفته ته همه اینا تو سهم من میشی؟ که گفته منو میخوای اصن لعنتی؟ کی گفته؟ کی گفته بعد ۴،۵ ماه این حالات الانت گذرا نیست؟ همم؟ کی گفته؟ کی گفته اینو واسه من نوشتی و پست کردی با آهنگی که خودم برات فرستاده بودم؟ "بنظرم آدم بی دلیل به ی فکر نمیکنه، بی دلیل ی رو دوست نداره، بعضیا مرز آدم بودن رو رد می کنن، واسه همینه که ابدی می شن. گاهی وقتا که دلم میگیره به تو فکر می کنم، به خودم. به اینکه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره. بعضی وقتا که دلم میگیره پشت پنجره می شینم، بغض می کنم، به آسمون خیره میشم، شاید اونجا دوباره پیدات کنم. می گن خدا بزرگه؟ نه!؟ هروقت بی هوا به یادت میافتم، به این فکر میکنم که شاید... شاید دلت برام تنگ شده باشه. بعضی از آدما همیشه برامون هستن، حتی اگه رفته باشن. دلتنگتم دلیار :)" روزی ۱۰۰۰ بار باید با خودم تکرار کنم، که شایدم مخاطبت من نیستم. شایدم من نیستم. شایدم من نیستم. شایدم من نیستم. شایدم من نیستم . شایدم من نیستم. شایدم من نیستم. شایدم من نیستم. شایدم من نیستم.



منبع : http://breath-of-life.blogfa.com/post/418