وبلاگهای رنگارنگ

" کافه ستـــــــــــــــاره "

آخرین پست های وبلاگ " کافه ستـــــــــــــــاره " به صورت خودکار از بلاگ " کافه ستـــــــــــــــاره " دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خوشا شیراز ...

درخواست حذف اطلاعات
یه سعدی توی لبخندت
یه حافظ توی چشماته
میدونم که یه دلتنگی
توی اون قلب تنهاته

از این روزمرگی خسته
از این تکرارها بیزار
تو هم فکر سفر هستی
تو هم مثل منی انگار

اگه تو همسفر باشی خوشا شیراز
واسه عشق بال و پر باشی خوشا شیراز **واسه هر ی بهشت یه جوری معنا میده برای من بهشت "حافظیه" است ... اونم دم دمای غروب وقتی که بوی بهار نارنج مشام رو نوازش میده و طراوت گلهای کاغذی نگاه رو و یه دیوان حافظ که چسبونده باشی به قلبت مثل همیشه به دیوان تفأل زدم و مثل همیشه مات و مبهوت فالم شدم... آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت شیراز _ حافظیه 97/1/21



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/519




گفت ...

درخواست حذف اطلاعات

گفت: تا امروز دیدی من دلی را بشکنم ؟!

بغض ... خودخوری ... نگفتم بارها... سید تقی سیدی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/520




برو ...

درخواست حذف اطلاعات
قصدِ رفتن کردى...؟
قبول!
میخواهى نباشى...؟
قبول!
چمدانت را بردار و پُر کن...
من هم کمکت می کنم؛
پر کن از خاطراتمان،
از دوست داشتنم،
از تمامِ حواسم که جمعِ حواس پرتى هاىِ شیرینَت بود!
از روزهایى که وجودم را لازم داشتى و با
تمامِ وجود کنارَت بودم
راستى؛
آدمهایى که به حالِ خودَت رهایت د را هم جا بده،
تکیه گاهَت شدم تا خستگى ات را در کنى
دستت را گرفتم تا دوباره بلند شوى...
پُر کن کوله بارَت را از تمامِ اینها،
و برو!
برو دنیا را زیر و رو کن...
یک به یک امتحان کن،
تمامِ آدمهایى که احساس می کنى،
می توانند جاىِ خالى ام را برایت پُر کنند!
حواست جمعِ کوله پشتى ات باشد،
که دیگر ى نیست به این راحتى ها برایت پُر کند
سفرَت بخیر جانم...

علی قاضی نظام



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/522




دیوانگی ...

درخواست حذف اطلاعات

دوست دارم
لای گل های پیراهنت بپِلکم
و به پروانه ها چپ چپ نگاه کنم
دوست دارم
خانه کنم آنجا!
شب ها پلک چپت را ببوسم و
صبح ها پلک راستت را
تا مهتاب و آفتاب اجازه ی دست بوسی پیدا کنند.
اصلا باید بپلکم حوالی گوشت
آرام بگویم...
دلم چای خواسته!
دور و برت را نگاه کنی با تعجب و لبخند بگویی!
تا شما وسط یکی از شعرها کمی نازم را میکشی آماده است!
دوست دارم
بپلکم در این دیوانگی های با تو!


حامد نیازی * از دلتنگیهای احمقاااانه خسته ام ...



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/523




باران ...

درخواست حذف اطلاعات


همیشه دلم خواسته بدانم
لحظه های تو بی من
چطور می گذرد؟
وقتی نگاهت می افتد به برگ...
به شاخه...
به پوست درخت...
وقتی بوی پرتقال می پیچد
وقتی باران تنها تو را خیس می کند!

وقتی با ص برمی گردی...پشت سرت ...
من نیستم !


عباس معروفی ** باران ... اردیبهشت ... بهانه گیری های دل زبان نفهم ...



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/524




مــــــــرد ...

درخواست حذف اطلاعات
ماندن "مرد" می خواهد.
پشتِ ی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی ن "مرد" می خواهد.
مردانگی به منطقی بودن نیست.
عشق و عاشقی "مرد" می خواهد.
احساس امنیت "مرد" می خواهد.
شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد "مرد" می خواهد.
مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست.
مردانگی اصلا به مرد بودن نیست!
ماندن "مرد" می خواهد.
ساختن "مرد" می خواهد.
بودن "مرد" می خواهد.
بدبختانه تمام خوشبختی های کوچک و ساده ی دنیا "مرد" می خواهد...
و از همین رو کار جهان رو به خوشبختی نیست!! مهدیه لطیفی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/510




عید ...

درخواست حذف اطلاعات

نزدیک عید است ...
هنوز حال و هوای عید در خانه ی ما نیست ...
بلند می شوم ، آستین ها را بالا می زنم و به جانِ خانه می افتم ...
تمام ک نت ها ، کشوها و کمدها را بیرون می ریزم ، دستمال می کشم ، می شویم ، مرتب می کنم و دوباره می چینم ...
ولی انگار فایده ندارد ...
دکور را عوض می کنم ،
فرش ها را می شویم ،
وسایل جدید می م ...
باز هم فایده ای ندارد ...
هر کار می کنم بوی عید از این خانه نمی آید ...
پنجره را باز می کنم ، اما ...
بیرون هم خبری از عید و حال و هوایش نیست !
همه چیز بی رنگ و تکراری ...
ما را چه شده ؟!
ما که همیشه دلمان به عید و تحویلش خوش بود !!!
ما بزرگ شدیم یا میانِ زمان جا م م؟!
بزرگ شدیم یا مُردیم ؟!
از این شهر و از این آدم هایِ غبارگرفته ؛
بوی هیچ عید و بوی هیچ بهاری نمی آید !!!

خانه ها را رها کنید ...
باید اول خودمان را بتِکانیم ...





منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/511




...

درخواست حذف اطلاعات
تا آ عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
می دانم به کجای قلبت
شلیک کرده ام
تو
دیگر
خوب نخواهی شد.

افشین یداللهی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/512




ساقی ...

درخواست حذف اطلاعات
ببین عزیزم
نه است
نه باران می بارد
نه آسمان ابری ست
نه هوا خیلی دلبری می کند
نه هیچ چیز دیگر
شلوغ ترین ساعتِ روز است
و مردم....!
مردم را بیخیال
همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون
به روز مرگی گرفتارند!
البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم.
کمی فرق دارد اما...
بگویم برایت؟!
نگو نمیخندی که میخندی...
من در شلوغ ترین ساعتِ روز
به راننده تا ی گفتم
دربست منزلِ امنِ آغوش یار...!
از شال فروش
درخواستِ قرمز شالی
مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم!
کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتی
که گوشه ی پیاده رو بساط کرده بود را
به تمس گرفتم که کجایِ کاری!؟
من چشمانی میشناسم که شاعر تربیت می کنند!
برای کیوسکِ مطبوعاتی صدایم را بالا بردم
که از کیهان تا همشهری همه را توقیف کنند
وقتی از تو برایم خبری ندارند
همان بهتر که فعالیتشان متوقف شود!
در سینما قصدِ اکرانِ نگاهت را داشتم
و به کافه، قهوه ای هم رنگِ گیسویت را سفارش دادم.
لحظه ای دلم خواست سر به رویِ شانه ات خستگی دَر کُنَم....
دلم خواست و فکرم رفت و از این احوال
خمار شدم و تِلو خوردم که جملگی کُنجِ پارک،
ساقی را نشانم دادند...
هوا را از دماغ بیرون پرت که "هه"
این ساقی و بند و بساط اش به درد خودتان می خورد
ساقیِ من با بوسه ای درمان می کند حالِ دلم را...!
در نهایت روانه ی تیمارستان شدم و آنجا فهمیدند
عاقل ترین دیوانه ی شهرم و رهایم د.
خلاصه که... .
نه است
نه باران می بارد
نه آسمان ابری ست
نه هوا خیلی دلبری می کند
نه هیچ چیزِ دیگر
شلوغ ترین ساعت روز است و من
منِ حال اب
دلم تو را می خواهد...
ساقیِ من ، با بوسه ای درمان می کنی حالِ دلم را...؟ علی سلطانی *یه عالمه حرف گوشه دلم تلنبار شده????????



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/513




سال که عوض شود ...

درخواست حذف اطلاعات

سال که عوض شود
باید بگویم پارسال بود که دیدمت
باید بگویم سال پیش بود که با هم بودیم؛
انگار نه انگار که فقط چند ماه گذشته است
باید هی رجوع کنم به سال قبل
اینکه تو را در سال قبل جا گذاشته ام
اینکه امسال از تو، از خودم جا مانده ام

سال که عوض شود
در لحظه های دلتنگی
باید مسیری طولانی را برگردم
بیافتم در ازدحام خاطرات سال قبل
و در پیچ نبودنت گم شوم

سال که عوض شود
در یک آن
به اندازه یک سال دورتر شده ای
به اندازه ی ال پیرتر شده ام...

پریسا زابلی پور



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/514




بهار ...

درخواست حذف اطلاعات


آدمی نیست که عاشق نشود
وقت بهار

وای از آن سال
که بی یار بهارش برسد !

علی سید صالحی


*نوروزتون مبارک امیدوارم امسال براتون پر از حال خوب باشه پر از اتفاقات خوب و پر از شادی و آرامش و سلامتی????❤



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/515




دعا ...

درخواست حذف اطلاعات


دعا می کنم...
هرگاه دلت لرزید
از شوقِ عشق باشد
نه دردِ یک عمرِ پرخاطره

دعا می کنم
هرگاه سرت را بر بالشت می گذاری
فکرِ فردای بی او بودن
بی خوابت نکند...

دعا می کنم
نا امیدی
سدِّ آرزوهایت نشود

من
برای تو،
برای خودم،
برای آنان که دوستشان داریم
و ترک آنان ممکن نیست
برای آنان که دوستمان ندارند
اما باز هم گاهی دلتنگِ بودنشان می شویم
یک عمر، عافیت را آرزو می کنم...





منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/516




رسم زمانه ...

درخواست حذف اطلاعات

این "بهار"
می شد دو نفره باشد!
غرورَت اگر پا درمیانى نمی کرد...

این بهار می شد؛
تکرارِ زمستان نباشد!
کمى کوتاه اگر مى آمدى...

تمامِ درختان؛
تا بهارِ بعد
به یُمنِ حضورت،
شکوفه هایشان را نگه می داشتند!
شانه به شانه ام اگر مى بودى...

رسمِ زمانه است شاید؛
تمامِ اتفاقاتِ خوب،
تمامِ دلنشین ها
آنجا که باید رُخ دهند،
نیست می شوند!
یا آنقدر دیر اتفاق مى افتند،
که تمامِ فصل ها زمستان شده است،
یا آنقدر زود که درختان هنوز شکوفه نزده اند!



علی قاضی نظام



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/517




جزیره ...

درخواست حذف اطلاعات
حکایت تــــــــــو ...
حکایت آن جزیره ای ست
که تا پیش از آنکه ی
در آن قدم بگذارد
مرغان دریاییِ بسیاری از آن گذشته اند
امواج ِ دریا ، بسیار به آن سفر کرده اند
اما هنوز متروک است

چرا که در تاریخ یک جزیره
مهم ...
اولین بوسه ای است که در آن به ثبت می رسد
از آن روز به بعد است
که در نقشه های جهان
جای می گیرد ...

پیش از من ...
انسان های بسیاری تو را دیده اند
تو را به مهمانی دعوت کرده اند
کلام آهنگین تو را شنیده اند
با تو از گلها سخن گفته اند
اما همه ی آنها
در حکم ِ همان مرغان دریایی اند

من ...
اولین انسانی ام ، که قدم به خاکت نهاده ام
و در شب تو آرام گرفته ام
در تمام نقشه های جهان
نام ِ مرا باید، روی ِ تو بگذارند



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/518




خوشا شیراز ...

درخواست حذف اطلاعات
یه سعدی توی لبخندت
یه حافظ توی چشماته
میدونم که یه دلتنگی
توی اون قلب تنهاته

از این روزمرگی خسته
از این تکرارها بیزار
تو هم فکر سفر هستی
تو هم مثل منی انگار

اگه تو همسفر باشی خوشا شیراز
واسه عشق بال و پر باشی خوشا شیراز **واسه هر ی بهشت یه جوری معنا میده برای من بهشت "حافظیه" است ... اونم دم دمای غروب وقتی که بوی بهار نارنج مشام رو نوازش میده و طراوت گلهای کاغذی نگاه رو و یه دیوان حافظ که چسبونده باشی به قلبت این ا ی که دیگه خوشبختی رو کامل میکنه... مثل همیشه به دیوان تفأل زدم وقتی فالم رو خوندم دلم میخواست میتونستم حافظ رو بغل کنم???? آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت شیراز _ حافظیه 97/1/21



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/519




تو ...

درخواست حذف اطلاعات

اجازه هست که بیتی برای تــــــــــو ب م؟
"تــــــــــو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم"

تــــــــو آن بلای قشنگی..
تــــــــو لعنتی ! تو.. تو..!
دوباره اسم تــــــــــو آمد.
دوباره زد به ســـــــرم...




منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/497




...

درخواست حذف اطلاعات
یعنی دلم از غصه بگیرد اما به همین بودنت از دور قناعت م ... پویا جمشیدی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/498




بی قراری ...

درخواست حذف اطلاعات

دیگر
نه یاس های آویزان دیوار همسایه
مدهوشم می کند
نه هیچ آواز عاشقانه ی دوری !

بی قرارم
بی تــــــــو
آن سوی پنجره
برفی سنگین می بارد
این سوی پنجره باران...


عبدالحمید ضیایی




منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/499




فرق دارد ...

درخواست حذف اطلاعات

ﺧﻴﻠﻲ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ...
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ
ﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ
ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ
ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﻧﺎﻛﺠﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ

ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ
ﻓﺮﻕ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ

ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻫﺴﺖ
ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ

ﻓﺮﻕ ﻫﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻲ : ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟
ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﺁﺭﻩ
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻲ : ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ؟
ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﺑﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻲ : ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟
ﻭ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﻣﻴﺰﻧﺪ
ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻲ : ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ؟
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻳﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ !
ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﻓﻘﻂ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎ ﺭﺍ ﻛﺠﺎﻱ ﺩﻟﺖ
ﻛﺠﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﻱ... * دلم برای لمس آغوشت پر می کشد آغوش تویی که با همه دنیا فرق داری...*



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/501




از ازل تا ابد

درخواست حذف اطلاعات
❤همه عمــــر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تـــو در دلم نشستی❤ سعدی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/502




...

درخواست حذف اطلاعات

..؟
سپندارمذگان..؟
روز عشق..!!؟
چه می گویند اینها؟؟
بین خودمان بماند!
عجب طاقتی دارند بعضی ها!!
یک سال تمام منتظر می مانند
تنها برای یک روز!
مثلا
عاشقانه کنار هم ماندن..!
این چیزها به نیامده
من اگر هر روز نگویمت که چشمانت
مرا دیوانه و شیدا می کند
انگار نصفه و نیمه می مانم !
من هر روز
می نشینم خوب فکر می کنم!
به دوست داشتنت
به خواستنت! به بودنت..!
که چقدر خوب است ی
را دارم در زندگیم
که فارغ از هر چیز و هر
نشسته به تماشای منِ زندگی اش..
می نشینم فکر می کنم
به اینکه من تو را
هر روز که می بینم
دست بر دلم می گذارم
و خیلی بلند می گویم :
من می خواهم بی دلیل در آغوش بگیرمت..
بی دلیل ببوسمت ...





منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/503




زن ...

درخواست حذف اطلاعات
کاش می دانستی
یک زن از لحظه ای که "دوستت دارم" می گوید
از لحظه ای که بوسیده می شود
از لحظه ای که به آغوش کشیده می شود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
می شود با هم بودن...
آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیمش می کنی
و یک نیمش را با خود می بری!
نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کند
جستجوی او را برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن
که او یک چشمش همیشه
باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...

پریسا زابلی پور



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/504




اسفند ...

درخواست حذف اطلاعات
اسفند
لبخندِ زمستان است
از ذوقِ بهار...
لیلا مقربی


پ.ن:به نظرم ماه اسفند جذابترین ماه ساله من که خیلی دوسش دارم حس و حالش آدم رو سر ذوق میاره



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/505




...

درخواست حذف اطلاعات

خیلی ها
دوست دارند
جایِ آدم معروف ها
سیاستمدارها
و یا
، ها باشند
من اما
دلم می خواهد
جایِ ی باشم
که تو
عزیزم صدایش می زنی... خاطره کشاورز



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/506




قرار نبود ...

درخواست حذف اطلاعات

قرارمان این نبود...
بود؟
قرار نبود این همه زیبا باشی!
قرار نبود دنیایم را چراغانی کنی
و آسمانم را آبی
قرار نبود عطر خاک باران خورده بگیرد
نفسم!
قرارمان این بود؟

قرار نبود دستم را بگیری ، ببری و دیگر پس نیاوری!
قرار نبود پاییز این همه زیبا؛
باران اینقدر لطیف؛
زمستان پر از بهار!
و بهار همه اش تابستان بشود!

قرار بود؟!
قرار نبود بی قرار باشم!
قرار بود قرارم باشی!
قرار بود قرار بگذاریم ساده و دوستانه دوست باشیم!
معمولی و معمولی تر!
قرار نبود این گونه موهایت را ببافی که همه ی قرار ها تعلیق شوند!

قرار بود گاهی؛
نیم گاهی،
هم را ببینیم و بگوییم خب...
چه خبر؟
قرار نبود دلم را در همان نیم نگاه هلاک کنی!
قرار بود؟
حالا

قرار یعنی چشمان تو
شال صورتی ات
و گل سر آبی آسمانی
حالا قرار یعنی من
که قرار نبود شاعری کنم!
قرار یعنی همین که آ این شعر نوشته ام!
قرار یعنی...
زیبای دوست داشتنی
دوست دارمت!
حامد نیازی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/507




مرا به یاد بیاور ...

درخواست حذف اطلاعات

باران که بارید
هوا که دونفره شد
چشم هایت که تر شدند
پنجره که پر از بخار بغض آلود نفست شد
های حاجت مادرت که شدت گرفت
حال دلت که پر از گریه شد
چترت که در هوای بارانی لحظه هایت، پناهت نشد
مرا به یاد بیاور...
که جایی بیرون از خانه ی پر مهر دلت
زیر باران دلتنگی هایت
سخت خواهان بودنت ،شده ام!
مرا به یاد بیاور
که هنوز
در دورترین دورها
به تماشای "دوست داشتنت"
نشسته ام...
باران که بارید
مرا به یاد بیاور...






منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/478




دلخوشی ...

درخواست حذف اطلاعات


همه ی دل خوشی ام
آ شب ها این است
دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن...





منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/481




دوستت دارم ...

درخواست حذف اطلاعات

سلام ای عطر مریم؛ زیر باران! دوستت دارم
خودت این ابر عاشق را بباران؛ دوستت دارم

به باران می سپارم تا به روی شیشه ات از من
هزاران بوسه بنویسد؛ هزاران «دوستت دارم»

تو ای رنگین کمانِ جاری بی انتهای من
سلام ای عشقِ بی آغاز و پایان! دوستت دارم

تو ای حس نخستینِ شکفتن در بلوغ خاک
سلام ای اولین رؤیای انسان؛ دوستت دارم

تو را چون اولین باری که گفتم «آب» می خواهم
شبیه اولین روز دبستان؛ دوستت دارم

شبیه کودکی که روی دستش می زند آرام
نخستین قطره های نرم باران؛ دوستت دارم

چه باشی،چه نباشی دوست،عاشق ،همسفر ،همراه
چه فرقی دارد اصلاً با چه عنوان دوستت دارم...



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/482




عطر پریشانی ...

درخواست حذف اطلاعات
نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانی
خطوطِ مبهمی از لا به لایِ دسـتِ لرزانی

که ای آرامشِ پنهـانِ پشـتِ پلـکهای من
معمـایِ دلِ ایـن شـاعرِ در حـال ویـرانی

صدایت را، نگاهت را، به این اشعار برگردان
جوابم ده، نگاهی کن، بکش آهی، بده جانی

تو هستی در دلم اما! کنارم نیستی جانا
تو مثل رازِ شعری، این میانه سخت پنهانی

پریشانی، پریشان تر ز اتِ پریشانم
نمی دانم که می مانی کنارم یا نمی مانی!

دلم آهی کشد گاهی تو می دانی و می فهمی
به ظاهر نیستی! اما میانِ مهمانی

تو نوری؛ در دلم شوری؛ گلستانی و بارانی
و چشمانِ تو می بارند، شعرم را که می خوانی

همین که مومنت هستم، برایت شعر می گویم
گواهی می دهد قلبم که عشقی! عینِ ایمانی



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/483




جانِ جانان ...

درخواست حذف اطلاعات
مثل یک معجزه ای علت ایمان منی همه هان و بله هستند شما جان منی ...



منبع : http://cafesetareh.blogfa.com/post/484