وبلاگهای رنگارنگ

دلنبشته های تابناک

آخرین پست های وبلاگ دلنبشته های تابناک به صورت خودکار از بلاگ دلنبشته های تابناک دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



عرضه کتاب در نمایشگاه

درخواست حذف اطلاعات
دوستانی که مایل به ید کتاب "دلنبشته های اطلاعاتی" از نمایشگاه کتاب هستند می توانند با سر در آوردن از غرفه "انتشارات طلایی" واقع در سالن f3 غرفه 271 نسبت به ید کتاب اقدام نمایند.(نمایشگاه کتاب حد فاصل 12 الی 22 اردیبهشت در مصلی تهران دایر می باشد)



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/597




"فوتبال زدگی" و "توسعه و پیشرفت" ما؟!

درخواست حذف اطلاعات
وارد ی که شدم،مشاهده که مغازه دار و شاگرد،بی توجه به مشتریانی که در انتظار حساب و کتاب مانده اند،چشم به صفحه جادویی تلویزیون دوخته و قرعه کشی مسابقات جام ملت های آسیا را به صورت زنده تماشا می کنند. قطعا اگر تلویزیون بازی رئال بارسا را بصورت زنده پخش می کرد چندان متعجب نشده و در باره اینکه یک "عشق فوتبال" تماشای بازی سال را از دست ندهد،ساز ناسازگاری کوک نمی . با این حال باید بپذیریم که پخش زنده یک بازی معمولی و یا مشاهده مستقیم قرعه کشی جام ملت های آسیا و درک و فهم اینکه کدامین تیم های آسیایی با "ایران" در گروه "خوشبختی" قرار می گیرند ، نباید بتواند ما را از کار و زندگی انداخته و خیالمان را تخت اینکه "شکر خدا اتفاق بدی نیفتاد!" نماید. شاید در این باب گفته شود که مردم هر کشوری به چیزی علاقه دارند و همانطور که اسپانیایی ها " بازی" را بسیار دوست می دارند و امریکایی ها عاشق "بسکتبال" هستند،نباید بر مردم ایران ده گرفته و سوال غیر اساسی "چرا اینقدر فوتبال دوست دارند؟" را مطرح نمود. در پاسخ باید گفت که درست است که به عنوان نمونه،اسپانیایی ها بسیار به " بازی" و "ماتادورها" علاقمند هستند،اما اینطور هم نیست که وقتی خبردار شوند که یک بچه کوچک و دسال برای گوساله ای پارچه قرمز تکان می دهد ، با رها کار و زندگی ، برای تماشای صحنه صف کشیده و منظره را همانند مسابقه رئال بارسا،"دیدنی" ببینند! نکته حائز اهمیت این است که برای ما ایرانی ها فقط تماشای مسابقات سرگرم کننده نیست و چه بسا وقت و زمانی که هر ایرانی بابت اطلاع و پیگیری حواشی فوتبال اختصاص می دهد،دهها برابر اوقات تخصیص یافته به متن نود دقیقه ای این بازی دیدنی و فرح بخش که در روی چمن سبز دنبال می شود باشد. سال ها پیش که عشق و علاقه نگارنده به بازی فوتبال دست کمی از این روزهای عادل فردوسی پور نداشت،مورد مواخذه پدر واقع شده و عبارت "به درس و مشقت لطمه خواهی زد!" را دشت نمودم. در پاسخ اظهار داشتم که "دو ساعت فوتبال روز چقدر می تواند به درس و مشق آدم لطمه وارد سازد؟" جواب پدر این بود که "خودت می دانی که بیشتر از این ها را صرف فوتبال می کنی!" بعد هم ادامه داد که:"جدا از دو ساعتی که ها صرف بازی فوتبال می کنی،اخبار ورزشی هر روزه را تماشا کرده و دنیای ورزش و کیهان ورزشی را از سر تا ته می خوانی!" "علاوه بر همه این ها هیچ یک از برنامه های ورزشی را که به پخش بازی هایی که قبلا دیده ای اختصاص دارد و یا "چه شد که فلان توپ گل شد؟" و "چه اتفاقی افتاد که بهمان توپ به تیرک دروازه خورد؟" را به بحث و تبادل نظر کارشناسی می گذارد از دست نمی دهی!" "با ناکافی دیدن همه این ها و به برکت افزایش آگاهی های فوتبالی که با این همه پیگیری و مطالعه ب کرده ای،هیچ فرصتی را برای کل کل های فوتبالی و به رخ کشیدن اطلاعات از دست نداده و در هنگامی هم که حرفی برای گفتن نداری و یا از زور خستگی صدایت در نمی آید،این فکر و شه ات است که دست از فوتبال بر نمی دارد!" پدر کاملا درست می گفت، به ویژه که جامعه آن روزها با تک و توک آدم هایی که به اندازه من عاشق فوتبال بودند می توانست راهش را پیگیری کرده و سر از پیشرفت و موفقیت در بیاورد. این روزها که تب فوتبال به شدت بالا رفته و خیال عرق هم ندارد،متاسفانه شاهد جامعه "فوتبال زده ای" هستیم که بیش از رگه هایی از عشق و علاقه و شور و اشتیاق سالیان پیشین نگارنده را در درون خود "موجود" می بیند. قطعا این "فوتبال زدگی" , جامعه ما را از فعالیت در بسیاری از عرصه های نیازمند به کار و کوشش باز داشته و حساسیت های لازم و ضروری در برابر بسیاری از معضلات و مشکلات زیست محیطی،از کمبود آب گرفته تا آلودگی هوا و از مشکل زباله ی گرفته تا محصولات و تولیدات سرطانزا، را به شدت کم می کند.از این ها گذشته،مسئولینی که در عوض پرداختن به مسایل و موضوعات مهم تر به مواردی که مردم بیشتر دوست دارند روی خوش نشان می دهند مرجح دیده اند که عبارت کلیشه ای "بودجه نیست" را در جاهایی جز عرصه فوتبال ج کرده و هزینه برای دنیای توپ گرد را واجب تر از گنان شب" و وارد اقلام دارویی واجبی که قیمت های گزاف داشته و فقط در بازار سیاه یافت می شوند بگیرند. برای اینکه متوجه گردیم که ممکن است بزودی آش شور عشق و علاقه به فوتبال برایمان تشنگی سیراب نشدنی را به بار آورد بد نیست با ذکر خاطره ای از نگارنده ،دنباله موضوع را کاملا درز بگیریم: با سال ها سابقه تحصیل و کار در فرانسه به ایران آمده بود تا پدر و مادر،بستگان نزدیک و دور و دوستان قدیمی را از نزدیک زیارت نموده و خاطرات پیشین را در یاد زنده گرداند. علیرغم اینکه می دانستم پزشک شده و پزشک خوبی هم شده،به مجرد دیدار , یاد برگزاری جام جهانی در فرانسه افتاده و به فوریت سوال اساسی "همه بازی های ایران را از نزدیک دیدی؟" را مطرح ساختم. با کمال تاسف سری تکان داد و در دنباله بیان "هیچ کدامشان را ندیدم" توضیح داد که چون مرخصی نداشته حتی موفق به مشاهده یکی از بازی ها که اتفاقا درست نزدیک بیمارستان محل کارش بوده،نگشته است! گفتم که :"یعنی واقعا نمی توانستی یکی دو ساعت از بیمارستان جیم بزنی و بازی ایران را ببینی؟" هنوز نحوه تلاقی نگاهمان در خاطرم مانده است!نگاه پر استفهام و متعجب یک ن کشوری مترقی و نگاه دستپاچه و شرمنده یک جهان سومی که فوری مخاطب را ترک گفته و سر از زمین در می آورد!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/598




مال برده و مالباخته؟!

درخواست حذف اطلاعات
اگر بخواهید از جلو دادگاه سوار ماشین شده و در ونک از اتومبیل پیاده شوید باید 2000 تومان پرداخت نمایید و این در حالی است که چنانچه صد قدم پایین تر سوار تا ی شوید 800 تومان کمتر،کرایه خواهید داد. تفاوت دو مبلغ یاد شده کاملا نشان دهنده این است که نرخ کرایه های مسیرهای مورد اشاره وفق فاصله یا ترافیک تعیین نشده و چیزی ورای آن ها رانندگان مسیر دادگاه-ونک را به تعیین نرخ کشانیده است. مسلم است که بیشتر مسافرین مسیر دادگاه-ونک را مالباخته ها و مال برده ها(همان شاکی و متهم سابق!) تشکیل می دهند.انصافا باید پذیرفت که نقره داغ انی که مال و منال مردم را به ناحق تصاحب کرده اند کاری است که علاوه بر رضای خالق،مردم را هم به بیان "حقشان است" می کشاند. از طرف دیگر معمولا مالباخته ها برای دویست سیصد هزار تومان رنج سفرهای مداوم منزل-دادگاه(و یا محل کار-دادگاه) و بر ع را بر خود هموار نساخته و لابد میلیون ها تومان کلاه سرشان رفته است که تصمیم گرفتن حق قانونیشان را اتخاذ کرده اند. به این ترتیب، انی که میلیون ها تومان از دست داده اند،چندان مهم نخواهند دید که در مسیر دادگاه-خانه(یا دادگاه-محل کار) هشتصد تومان هم اضافه تر پرداخت نمایند.(به ویژه اگر کارشان بخوبی راه افتاده باشد!) می گویند یک تریلی مردم را زیر گرفته و با دراز هفت جسد،منتظر مانده بود که پلیس آمده و تکلیف اجساد و راننده را تعیین نماید.در همین حین سر و کله یک پراید پیدا شده و با زیر گرفتن یک عابر پیاده شروع به داد و هوار و بیان "بدبخت شدم!بیچاره شدم!" می نماید.راننده تریلی که اوضاع را چنین دیده و حوصله شنیدن آه و ناله اضافی دیگران را هم ندارد رو به راننده پراید کرده و می گوید:"ما که آب از سرمان گذشته است!این جسد را هم کنار باقی اجساد بگذار و دنبال کارت برو!" از سوی دیگر ما ایرانی ها ضرب المثل "گوشت را باید از گرده کند" داریم که زیاد مورد استفاده قرار می گیرد. با این حساب،کافی است رانندگان محترم خط دادگاه-ونک ماجرا و ضرب المثل بالا را شنیده باشند تا از صمیم قلب به اینکه "کرایه ای که می گیرند زیاد نیست!" ایمان آورده باشند!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/599




نادیده قضاوت نکنید؟!

درخواست حذف اطلاعات
1-خانه مان را تازه عوض کرده و در عوض ورامین,در کرج سکنی گزیده بودیم.به این مناسبت در منزل یکی از بستگان بحثی در گرفت و یکی از میهمانان که خانه قبلی ما را دیده بود "حیف شد!" را بر زبان آورد. مادر توضیح داد که خانه فعلی ما هم خوب است و دست کمی از منزل قبلی ندارد.میهمان معترض که به هیچ وجه خیال کوتاه آمدن نداشت,پای "آن خانه چیز دیگری بود!" را وسط کشیده و والده را بر آن داشت که با دلخوری کامل حرف حساب "اصلا خانه ما را دیده اید؟" را مطرح سازد. 2-عجله داشتم که کار اداری را زود به پایان رسانیده و سر از انجام کار شخصی در بیاورم.همکار که موضوع را شنید "نگران نباش" گفته و توضیح "کار تو از کار من که مهمتر نیست" را داد!با خنده "من چکار دارم؟" گفته و در جواب سکوت او عبارت "چطور بین کاری که می دانی چیست و کاری که نمی دانی کدام است دست به مقایسه زدی و اولویت یکی بر دیگری را تعیین می کنی؟" را به کار بردم. 3-فاز نخست پروژه "ایران مال" تازه افتتاح شده است و این "افتتاح" بسیاری از رو مه ها را بر آن داشته است که از پروژه گزارش تهیه کرده و "مال ایرانی" را برتر از "مال"های کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس معرفی نمایند. این معرفی برخی از خوانندگان گرامی را ناراحت و دلخور نموده و موجب شده آن ها حرف حساب "مال های کشورهای عربی را ببینید و بعد مقایسه کنید!" بگویند.جالب این است که جواب این معترضین هم حرف حساب "شما هم مال ایرانی را دیده و خودتان دست به قضاوت بزنید" بوده است. حضرت علی(ع) می فرمایند:"فرق بین حق و باطل چهار انگشت است.حق آن است که بگویی دیدم و باطل آن است که بگویی شنیدم" مسلم است که اگر از میان فرمایشات گهر بار نخست شیعیان,همین یک قلم جنس را آویزه دل قرار دهیم بسیاری از مشکلات خویش را حل شده خواهیم یافت.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/600




تلگرام شد؟!

درخواست حذف اطلاعات
از همان روزی که "تلگرام" پا به عرصه کار و زندگی ما ایرانی ها گذاشت , سوال اساسی "چرا نمی شود؟" را در میان اقشار مختلف اجتماع جا انداخت.در پاسخ به این سوال عده ای "نمی توانند ش کنند" گفته و برخی با مطرح ساختن "سوپاپ اطمینان", جواب پرسش را بصورت "نمی خواهند ش کنند" دادند. قطعا دوپاسخ فوق با هم بسیار متفاوت است زیرا اولی به کمبود و نبود زیرساخت های ینگ و اینکه در عرصه فناوری به اندازه بایسته و شایسته پیشرفت نداشته ایم بر می گردد و دومی موضوعات و مسایل فرهنگی و احترام به حق و حقوق شهروندی و بهره مندی از گردش آزاد اطلاعات را دستمایه و سرمایه "نخواستن" قرار می دهد. این روزها که "نخواستن" قدرت خود را حس به رخ "نتوانستن" کشیده و خیلی ها با بیان "دیدی که هر وقت خواستند می توانند کنند" انی که با ندیدن میزان پیشرفت های ما در عرصه فناوری اطلاعات "آنقدر ها هم خوب نیستیم" می گویند را به باد تمس می گیرند , ظاهرا پاک از یاد برده اند که " ینگ" تلگرام علی القاعده باید چیزی همانند "سانسور" صدا و سیما باشد!به عبارت دیگر وقتی با سانسورهای وحشتناک صدا و سیما مواجه شده و قسمت هایی از سریال پایتخت و بدن فوتسالیست های خارجی و اندام گرگ و افراد حاضر در زمین مسابقه فوتبال را نمی بینیم, باز هم چیزهایی برای دیدن وجود داشته و صدا و سیما می تواند ادعای "چیزهایی که دیدنش برایتان مضر بود را از دل صحنه ها بیرون کشیدیم" را بدهد. این در حالی است که در " ینگ" تلگرام ناخالصی ها بیرون نیامده و اینطور نیست که برخی از متون و نوشته ها, ها و تصاویر قابلیت انتقال و دریافت نداشته باشند و "تلگرام" کلا به باد فنا رفته و از کار افتاده است. با این حساب,آنچه در "تلگرام" اتفاق افتاده است انسداد کامل و نه ینگ است. قطعا برای کاربران ممکن نیست که دستور بازگشایی این پیام رسان دوست داشتنی را صادر نمایند,اما دست کم می توانند با استفاده لغوی از کلمه "انسداد" در عوض " ینگ" به مسئولین و متصدیان امر این پیام را برسانند که از بزرگی فاجعه به اندازه کافی مطلع بوده و خوب می دانند که انسداد تلگرام بیش از آنکه به سانسور صدا و سیما شبیه باشد به ارسال پارازیت هایی می ماند که بینندگان برنامه های خوب را هم به اندازه آن هایی که برنامه های ناجور مشاهده می کنند به بیماری و سردرد و دی اعصاب مبتلا خواهد کرد!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/601




سانسور خبر یا صحنه؟!

درخواست حذف اطلاعات
این بار صدا و سیما در حالی نسبت به حذف داور زن مسابقه فوتبال بین دو تیم آلمانی همت گماشت که پوشش ظاهری او خیلی هم نازیبنده تر از بازیگران خارجی حاضر در ها و سریال های قابل پخش صدا و سیمای ملی نبود.با این حساب بود که بسیاری از بینندگان تلویزیونی متوجه شدند که عدم نمایش داور نامبرده بیش از آنکه بخواهد از سیاست عدم پخش برخی صحنه ها پیروی نماید, سیاست عدم اطلاع مردم از بعضی اخبار را در دستور کار خود قرار داده است. سیاست سازمان ,انصافا درست است زیرا در حالی که برای سال های زیادی مسئولین و تمردان تلاش کرده اند مجوز حضور خانم ها در یوم های فوتبال را وفق "اتفاقات بدی که خواهند افتاد!" صادر نکنند,خوب نخواهد بود که مردم شاهد حضور "یک زن در میان مردها" در مستطیل سبز بوده و در پایان مسابقه به نتیجه "هیچ اتفاقی هم نیفتاد!" برسند. همه می دانیم که سیاست سازمان صدا و سیما و برخی از رسانه ها همیشه این بوده است که برخی از اخبار و اطلاعات در اختیار مردم قرار نگیرد.این سیاست گاه اتفاقات خنده داری را رقم زده که بیان ای از آن ها خالی از لطف نیست: آن موقع ها که اخبار ورزشی و به ویژه خبرهای مربوط به فوتبال را تعقیب می , همیشه متعجب این بودم که چرا در گروه بندی مسابقات تیم های باشگاهی اروپایی یک گروه را بر خلاف دیگر گروهها سه تیمی کرده اند.موضوع وقتی برایم بغرنج تر شد که متوجه شدم گاهی وقت ها سرگروه گروه سه تیمی امتیازی فراتر از تمام امتیازات ممکن ب کرده و قادر به صعود به دور بعد می گردد. تنها بعدها بود که فهمیدم تیم چهارم گروه سه تیمی "مک اسراییل" است و سازمان برای عدم پوشش اخبار مربوط به این تیم خبرهای مربوط به تیم های مقابل را هم لاپوشانی کرده است! یکبار هم که قرار بود مسابقات کشتی بانوان و آقایان در یک سالن برگزار شود و هیات ایرانی به موضوع واکنش سخت نشان داده بود بسیاری از رسانه ها بی آنکه خبر اتفاق را مورد پوشش قرار دهند از واکنش خوب هیات ایرانی سخن گفته و مردم ایران را واداشتند که در مورد موضع مناسب اتخاذ شده "احسنت" و "دست مریزاد" بگویند. با این حساب,ما ایرانی ها سالهاست به قرار نگرفتن در جریان بسیاری از اخبار روز دنیا عادت داریم.با این وجود باید پذیرفت که عدم اطلاع از اخبار از طریق حذف صحنه های نمایشی ماجرایی است که واقعا نمی شود آن را در هیچ جای دل قرار داد,به ویژه اینکه قرار است بزودی مسابقات جام جهانی روسیه بطور "زنده" روی آنتن برود!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/602




بفرمایید!صبحانه!

درخواست حذف اطلاعات
دوستداران هنر سینما خوب به خاطر دارند که در جشنواره امسال و در هنگام معرفی "به وقت شام" ابراهیم حاتمی کیا اتفاقات جالبی افتاد: یک نفر را به اشتباه "بفرمایید شام" معرفی کرد و دیگری با عنوان نمودن اسامی هایی که در آن ها کلمات "ناهار" و "شام"وجود داشتند یادآور شد که حیف است در جشنواره امسال از "صبحانه" که مهمترین وعده غذایی روزانه می باشد غفلت شده است. شما را نمی دانم!اما محال است نگارنده کلمه "صبحانه" را بشنوند و به یاد سریال محبوب و دوست داشتنی سال های دور ، "باز مدرسه ام دیر شد" ، نیفتد. این سریال سال ها نقل محفل کوچک خانوادگی ما بود و امکان نداشت پای میز صبحانه ذکر خیر بازی دوست داشتنی اکبر عبدی به میان کشیده نشده و با پیش کشیدن اصطلاح "صبحانه طبق معمولی!" سر به سر هم نگذاریم. جدا از بازی درخشان اکبر عبدی،انصافا ظاهر این بازیگر خوب سینما آنچنان برای ایفای نقش نوجوان بازیگوش و سر به هوا جور شده بود که اینک نیز کمتر ی از این موضوع که اکبر عبدی در هنگام بازی در "باز مدرسه ام دیر شد" چند ساله بوده است خبر دارد. قطعا بازی بزرگسال در نقش کودک و نوجوان کاری ساده که از عهده هر بر بیاید نیست.این مهم می طلبد که بزرگسال دنیای کودکی و نوجوانی را به تمامی ترک نگفته و کودک درون خود را کماکان زنده نگهداشته باشد. با این حال چون همه بزرگ ها زمانی کوچک بوده اند می توان گفت که اگر آن ها حافظه قوی داشته و خوب به خاطر داشته باشند که در نوجوانی چه کارهایی انجام می داده اند و آن ها را چگونه به منصه ظهور می رسانده اند،احتمال دارد که قادر به باور پذیر در آوردن نقش نوجوان در و سریال باشند. این "مهم" در ایفای نقش جنس مخالف موجودیت ندارد و حتی اگر مردان بتوانند به برکت گریم خوب , ظاهری نه به خود بگیرند به راحتی قادر نخواهند بود با درک و فهم دنیای نه،حرکات،رفتار و گفتاری که متعلق به جامعه نسوان است را در برابر چشم و گوش بینندگان سینما و تلویزیون ظاهر نمایند. با این حساب است که خیلی ها به جد اعتقاد دارند که در سینمای ایران تنها اکبر عبدی می توانست عهده دار بازی در "آدم برفی" شده و تماشاگران سینما را بارها و بارها به بیان "واقعا اکبر عبدیه؟!" بکشاند. اکبر عبدی که با بازی در نقش های نوجوان و جنس مخالف چالش های بزرگی را تجربه کرده بود بالا ه تصمیم گرفت با پذیرش چالش بازی در نقش آدم مسنی که اتفاقا جنس او نیز با عبدی جور نیست،دست به چالشی بزرگتر زده و با ایفای نقش "خانم مسن"،پیری و نگی را همزمان و توامان تجربه نماید. مسلما مشاهده ایفای نقش اکبر عبدی در "خوابم میاد!" با شنیدن خاطره این بازیگر مطرح سینما در باره چگونگی پذیرش نقش ،می توانست لذتی دو چندان را نصیب بینندگان یاد شده بنماید. خود اکبر عبدی عنوان کرده که فقط به شرطی حاضر به ایفای نقش در "خوابم میاد" شده بود که حتی همسرش نیز قادر به شناسایی وی نگردد.جهت اجرایی شدن این شرط،اکبر عبدی گریم شده , سر از خانه درآورده و به همسر گرامی ، خود را آقای عبدی معرفی می کند.پذیرایی گرم خانم عبدی از خانم موجب می شود که اکبر عمدی مطمئن اینکه گریم و ایفای نقش "باو ذیر" خواهند بود گردد. شاید شرح ماجراهای فوق چندان دلنشین غیر سینمایی ها نباشد.از سوی دیگر ، به احتمال فراوان همه سینمایی ها از ماجراهای فوق اطلاعات دقیق و کافی دارند. با این حال،شرح و یادآوری ماوقع فقط جهت این امر صورت گرفت که ضمن ادای احترام به اکبر عبدی ، به کارگردان بزرگ "به وقت شام" خاطر نشان گردد که بازیگر یک می تواند بدون هراساندن مردم هم به ایشان نشان دهد که بخوبی هر چه تمامتر از عهده ایفای نقش بر آمده و یا بر خواهد آمد.در ضمن لطفا صبحانه،به عنوان مهمترین وعده غذایی،فراموش نشود!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/603




واکنش سریع؟!

درخواست حذف اطلاعات
با وج ترامپ از ،برخی از نمایندگان محترم مجلس واکنش فوری نشان داده و در اقدامی نمادین متن و پرچم امریکا را به آتش کشیدند. همه می دانند که با وج امریکا از کشور دچار مشکلات اقتصادی بیشتر شده و مردم فزونتر از قبل با گرانی و تورم دست و پنجه نرم خواهند کرد. با این حساب اگر نمایندگان محترم در عوض به آتش کشیدن متن و پرچم امریکا،بخشی از درآمد ماهانه خویش را کنار گذاشته و آن را نصیب مردم کم درآمدی که قرار است منبعد سخت تر از سابق روزگار بگذرانند می د،شاید می شد امید داشت که اقشار فرادست جامعه به تاسی از نمایندگان خویش از امکانات رفاهی خویش کم کرده و کمک کنند که گامی کوچک در جهت فقر ز از جامعه بر داشته شود. متاسفانه با عدم وقوع چنین امری تنها می توان با به خاطر آوری لطیفه زیر، چند قطره اشکی از باب تالم و تاثر از دیدگان فرو نشانید: مردی نادار سراغ فامیل دارای خود رفته و از بد روزگار و اوضاع و احوال نه چندان مطلوب اقتصادی خویش گلایه می کند.فامیل دارا با وی ابراز همدردی کرده و با بیان "درکت می کنم" شروع به گریه و زاری می نماید.فامیل ندار که شرایط را مساعد تشخیص می دهد دست نیاز به سوی فامیل دارا دراز کرده و از وی می خواهد که حال که شرایط او را بخوبی درک کرده بهتر است جهت پشت سر گذاشتن بحران، مختصری پول به او قرض دهد. فامیل دارا به مجرد شنیدن درخواست فامیل نادار بیان می دارد که شرمنده است و نمی تواند هیچ پولی در اختیار او بگذارد.با این حال با کمال میل حاضر است که تا دل نادار می خواهد به حال زار او و زندگیش گریه و زاری درست و حس نماید!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/604




چوب لای چرخ دموکراسی؟!

درخواست حذف اطلاعات
امریکایی ها ترامپ را یک آدم خوش قول می دانند و ایرانی ها وی را جز شخص عهد شکن به حساب نمی آورند.جالب این است که هر دو گروه یک جورهایی درست می گویند.واقعیت این است که وج از یکی از وعده های انتخاباتی ترامپ بود،اما این باعث نمی شود که امریکایی ها از یاد نبرند که یک معاهده بین المللی است که امضای امریکا هم در پای آن به چشم می خورد. با این نگاه متوجه خواهیم شد که می باید ایده "همه امریکایی ها خوبند" را کنار نهاده و پذیرای این موضوع باشیم که بد عهدی امریکا علاوه بر ترامپ به امریکایی هایی که او را سر کار آوردند هم ارتباط پیدا می کند. همه می دانند که وج امریکا از اروپایی ها را بسیار نگران کرده است.شکی نیست که این نگرانی تنها به اینکه آن ها منافع اقتصادی خود را در معرض خطر می بینند بر نمی گردد.اروپایی ها خوب می دانند که وج امریکا از به شدت به اعتبار پیمان نامه ها و موافقت نامه های بین المللی لطمه وارد خواهد ساخت و مردم دنیا نسبت به عقد تفاهم نامه های همکاری طولانی مدت کشورها که با اتمام دوره ریاست جمهوری یکی از امضا کنندگان بی اعتبار می شود روی خوش نشان نخواهند داد.اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می شود که به یاد بیاوریم که روسای جمهور کشورهای مختلف همزمان برگزیده نمی شوند و چه بسا روزگاری پیش بیاید که تفاهم نامه همکاری م ن دو رییس جمهوری که یکی تازه از گرد راه رسیده و دیگری مهیای رفتن است به امضا برسد.قطعا شرایط بغرنج تر مربوط به زمانی خواهد بود که آن هایی که پای میز مذاکره می نشینند از دو تن بیشتر بوده و هر یک از حاضرین بخواهد بر سر توافقی که بیش از دوره عمر ریاست جمهوریش را در بر می گیرد مذاکره نماید. با این حساب در حالی که دموکراسی شرایط خوبی را برای مردم کشورهای دنیا ایجاد کرده است اعتبار معاهده های بین المللی را به تا اندازه زیادی زیر سوال برده است!شاید دلیل این امر را بتوان بر مبنای عمر محدود انسان ها و عمر طولانی کشورها توجیه کرد.به عبارت ساده اگر شما بطور متوسط 80 سال عمر کرده و هر 4 سال یکبار برای انتخابات ریاست جمهوری سراغ صندوق های رای بروید،با هر بار رای دادن سرنوشت 5 درصد عمرتان ،که رقم کمی نیست، را تعیین می کنید،اما وقتی کشوری 2500 ساله با کشور دیگر یک معاهده 10 ساله امضا می کند فقط بر سر 4 هزارم عمر خویش چک و چانه می زند. با این حساب شاید وقت آن رسیده باشد که نین د ده جهانی دست به اقدامات لازم زده و با تشدید مجازات های قانونی طرفی که معاهده یا تفاهم نامه منعقد شده با کشور دیگر را بی اعتبار می کند،کاری کنند که نقض عهد و پیمان کلا فاقد صرفه اقتصادی گردد،به ویژه که در عصر حاضر آدم هایی همانند ترامپ پیدا شده اند که هم خوب بلدند چوب حراج به اعتبار و آبروی توافقات بین المللی بزنند و هم نیک می دانند که چطور می توانند چوب لای چرخ دموکراسی بگذارند!؟



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/605




حیوان,حیوان است؟!

درخواست حذف اطلاعات
مولوی،علیه الرحمه، با بیان "کریمان جان فدای دوست د سگی بگذارما هم مردمانیم" به تفاوت آشکار انسان و حیوان اشاره می کند. سعدی بزرگ ، ضمن قبول فرمایش جناب مولانا ، به این نکته می پردازد که موجود زنده ای که جان دارد و جان شیرین خوش است ، ولو اینکه مور باشد ، را نباید مورد آزار جسمی و روحی قرار داد. در میان ضرب المثل های فارسی "نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است" را داریم که خلاف های حیوانی را همچون خلاف های انسانی ارادی و دلبخواه قلمداد نکرده و به این مناسبت،تلافی ها و انتقام های انسانی اعمال شده بر روی حیوانات را اعمالی منطقی و عقلانی نمی داند. همه می دانند که دوستداران و طرفداران پرو پا قرص حیوانات هم دست بالا حیوانات را به چشم حیوان دیده و تنها به این مناسبت است که حق حیات و خوب زندگی آن ها را به رسمیت می شناسند. این در حالی است که برخی از افراد نگاهی عمیق تر به جامعه حیوانی انداخته و سعی و تلاشی ویژه به ج داده اند تا افراد بشر را مجاب نمایند که چشم ها را شسته و جوری دیگر به حیوانات نظر اندازند. نقل است که ناصرالدین شاه قاجار شیری بسیار دوست داشتنی داشته است.وقتی مدتی مدید می گذرد و شاه قاجار از حال شیر اطلاع حاصل نمی کند،تلگرافی زده و احوال شیر را جویا می شود. هنگامی که پادشاه پاسخ "حال حیوان خوب است" را دریافت می نماید به شدت بر آشفته شده و فریاد بر می آورد که :"شیر حیوان نیست!حیوان ی است که او را به این اسم صدا می زند!" جرج برنارد شاو،طنز پرداز شهیر ایرلندی، می گوید که وقتی انسانی حیوانی را می کشد نام این کار را شکار می گذاریم،اما هنگامی که حیوانی دست به کار کشتن انسان می شود،این امر را درنده خویی به حساب می آوریم. شناخت دنیای حیوانات کار ساده ای نیست،اما جای تعجب است که بیشتر افراد به این موضوع که شناختی از دنیای حیوانات ندارند آگاه نیستند. معروف است که وقتی از کارآموزان عرصه بازیگری می خواهد که با تصور اینکه مرغ هستند در برابر حمله هواپیماهای دشمن واکنش نشان دهند،همه دانشجویان قد قد کنان پای به فرار از معرکه می گذارند و تنها مارلون براندو ت و آرام و بی سر و صدا در گوشه ای می ماند. از مارلون براندو دلیل نشان ندادن ع العمل را پرسیده و مارلون براندو کاملا خونسرد جواب می دهد که مرغ است و از هواپیما و بمب و اینجور چیزها سر در نمی آورد! شاید نشناختن دنیای حیوانات یکی از دلایل اصلی اینکه بسیاری از مردم حیوانات را همچون سنگ ، موجوداتی بی احساس به حساب می آورند باشد و باعث شود زجرها و شکنجه هایی که ارزانی این موجودات بی گناه می شود جز به چشم "حالیشان نمی شود!؟" و "هر چه می زدیم صدایش در نمی آمد!؟" نگاه نشود. "ارنست همینگوی" معتقد است که بشر با نشناختن دنیای حیوانات توانایی این را پیدا کرده که سوء استفاده از ان ها را بدون پذیرش بار گناه در دستور کار قرار دهد. وی که زندگی و کار "ماتادورها" را در کتاب خواندنی "مرگ در بعد از ظهر" به تصویر کشیده است می گوید که اگر "ماتادور" در مدت 15 دقیقه موفق به کشتن وحشی نشود، را به پشت صحنه برده و در آنجا دستور کشتنش را صادر می کنند.توضیح این قضیه این است که "ماتادور" تنها در مصاف با بی تجربه و سرد و گرم روزگار نچشیده می تواند پیروز میدان مسابقه گردد و اگر به ها فرصت ب تجربه در میادین مسابقات مختلف داده شود،این ها خواهند بود که با یادگیری نحوه مسابقه دادن ، می توانند در مسابقات متعدد ، "ماتادورها" را کشته و تشویق و ترغیب بی امان تماشاگران را به جان یداری نمایند. "همینگوی" در جایی از کتاب چنین می گوید: "ماتادورها کابوس ها را می بینند; با این که در این جنگ نابرابر،آن که بی رحمانه می میرد، است اما ها هیچ وقت به ماتادورها فکر هم نمی کنند.چون اصلا نمی دانند ماتادور چیست.اولین بار که او را می بینند،می میرند.کاش همه بودیم." قطعا همینگوی تنها ی نیست که دست به جستجو و پژوهش اینچنینی در باره حیوانات زده و این موجودات را کمی بیش از مردم عادی شناخته است.در کشور ما و در سال هایی بسیار دور همذات پنداری انسان و حیوان خود را به بهترین نحو ممکن در به یاد ماندنی " " نشان داده است." " ساخته مهرجویی داستان مردی روستایی را روایت می کند که آنچنان شیفته و دلداده " " خود می شود که مرگ و دوری او را نمی تواند تحمل کرده و طی سلسله مراتبی تبدیل به " " می شود. به این ترتیب،با دیدن می توانیم به حال "مش حسن" غبطه خورده و او را آنی که "همینگوی" در حسرت همچو او بودن به سر می برده است بدانیم،به ویژه که "مش حسن" بر خلاف های مورد اشاره همینگوی،رام،اهلی و دوست داشتنی هم بود!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/606




پسماندهایی که غیب می شوند؟!

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دلایلی که موجب می شود تفکیک پسماندهای خشک و تر از یکدیگر و یا بهتر از آن،جداسازی پلاستیک،شیشه،کاغذ و مقوا، آلومینیم، پت و چیزهای دیگر در بسیاری از جوامع در دستور کار قرار گیرد کمک به اقتصاد و معیشت و رفاه مردم است. به عبارت دیگر بازیافت به تولید کنندگان محصولات مختلف کمک می کند که مواد اولیه مصرفی خود را با هزینه ای کمتر در اختیار گرفته و به این علت قادر شوند تولیدات خود را با قیمتی کمتر روانه بازار نمایند. شکی نیست که استفاده از مواد بازیافتی،کیفیت محصولات تولیدی را پایین آورده و باعث می شود آن ها توسط تمامی اقشار جامعه مورد استفاده قرار نگیرند،اما چون این کاهش کیفیت با کم شدن قیمت همراه است عده ای که اوضاع و احوال مالی رو به راهی ندارند ترجیح می دهند مواد تولید شده از بازیافتی ها را یداری کرده و هزینه های صرفه جویی شده را به دیگر زخمهای زندگی خود بزنند. از این گذشته دوستداران و علاقمندان محیط زیست که خوب می دانند استفاده از مواد بازیافتی تا چه اندازه در مصرف آب و برق صرفه جویی به عمل آورده و تا کدامین اندازه آلودگی هوا و زمین و دریا را کم می کند حتی در شرایطی که دستشان به دهانشان می رسد از ید اجناس درست شده از مواد بازیافتی استقبال شایان توجه به عمل می آورند. با کمال تاسف باید اذعان کرد که در حالی که بازار ید و فروش مواد بازیافتی در کشور ما بسیار داغ است،مردم ما حساسیت خاصی در باره اینکه این بازار با آلوده محیط زیست همراه بوده و موجب شیوع انواع و اقسام بیماری ها می شود ندارند. از این گذشته،داغی بازار یاد شده کاملا مبین این است که در سرزمین ایران ، بسیاری از اجناس و تولیدات با استفاده از مواد بازیافتی تهیه شده و در اختیار عموم مردم و علاقمندان قرار می گیرد. سوال این است که اگر واقعا چنین است چرا بر روی هیچ جنس و محصولی برچسب یا نشانه "تهیه شده از مواد بازیافتی" زده نمی شود تا هم مردم بیشتر علاقمند به جدی گرفتن بازیافت شوند و هم قیمت اجناس و کالاهای ساخته شده از مواد بازیافتی پایین آمده و با توانایی ید اقشار پایین دست جامعه جور در بیاید. البته شاید اینکه چنین نمی شود به خاطر این باشد که بازیافتی ها هم همانند تمام چیزهای خام ارزشمند صادر شده و قیمت اجناس و کالاهای تولیدی دیگر کشورها را پایین می آورد. اگر چنین است بهتر است مسئولین و متصدیان امور کاملا قضیه را اطلاع رسانی نمایند تا دست کم مردم ایران خدا را شکر کنند که آلودگی های موجود در مواد بازیافتی داخل کشور که به بدترین و غیر بهداشتی ترین شکل از میان انبوه زباله های تر و مواد عفونی و پسماندهای صنعتی و بیمارستانی و مواد شیمیایی جدا می شوند،در دیگر کشورها گسترش یافته و ضرر و زیان بیماری های نشات گرفته از وفور آن ها به جز مردمان واقع در سرحداتی غیر از گربه دوست داشتنی ما را نخواهد آزرد!* *ماجرای غیب شدن پسماندهای خشک و اینکه در هیچ جایی اثری ازشان یافت نمی شود، نگارنده را ناخودآگاه یاد داستان طنز زیر انداخت: ملانصرالدین دو کیلو گوشت یده و با خود به خانه می آورد(آن موقع ها نان آوران خانواده توانایی ابتیاع دو کیلو گوشت را داشتند!) همسر ملا در غیاب همسر گوشت ها را خورده و با حضور نیمه پیدا شده ، گناه را گردن گربه می اندازد. ملا برای پی بردن به صحت و سقم ادعای همسر،گربه را وزن کرده و متوجه می شود که حیوان،دقیقا دو کیلو می باشد. روی این حساب،با کمال تعجب نگاهی به همسر گرامی انداخته و می گوید:"در عجبم که اگر این گوشت است،پس گربه کجاست؟!"



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/581




غارنشین های متمدن؟!

درخواست حذف اطلاعات
بیشتر ما ایرانی ها ترجیح می دهیم کار خودمان را خودمان انجام دهیم،یعنی وقتی لوله آب خانه مان چکه می کند خودمان تعمیرش کنیم،وقتی بیماری به سراغمان می آید خودمان چرخی در اینترنت زده و متوجه اینکه چه دارویی برایمان خوب است شویم و وقتی در عید خانه نیاز به تکاندن شدید و ز له وار پیدا می کند،خودمان دست به کار شده و منزل را از تمیزی برق بیندازیم. چرایی این امر در درجه اول به اعتقاد ایرانی که "هیچ کار آدم را بهتر از خودش انجام نمی دهد" ارتباط پیدا می کند.این در حالی است که در بسیاری از کشورهای پیشرفته مردمی که کار خودشان را دست دیگران می دهند خیلی زود به نتیجه "خوب است خودم انجامش ندادم" می رسند. از تعهد که بگذریم باید بپذیریم که نظر به ساعات کاری نه چندان طولانی در ساعات کاری! ،بیشتر ما ایرانی ها انرژی ذخیره شده ای داریم که می توانیم آن را مصروف فعالیت های خارج از ساعات اداری نماییم.به بیان دیگر اگر ما هم همانند بسیاری از مردمان کاری دیگر کشورها روزی هفت هشت ساعت کار مفید کرده و پس از مراجعت به خانه مثل مرده می افتادیم ترجیح می دادیم که با مشاهده چکه آب،هر چه سریعتر لوله کش خبر کنیم. وضعیت تخصص و تجربه نه چندان مناسب کشور عامل دیگری است که باعث می شود در محول کار،هیچ را کاردان تر از خود نی م.به زبان دیگر وقتی آدم ها را به دو دسته تحصیلکرده تر و مجرب تر از خود و کم سواد تر و ناشی تر از خویش دسته بندی می کنیم،خیلی سریع به نتیجه "کار گروه دوم را خودم می توانم انجام دهم" رسیده و به فوریت در می ی م که نه چیز زیادی یاد آدم ها می دهد و نه مجرب ها موهای خود را در جایی جز آسیاب سفید کرده اند. این نکته که افراد دارای تحصیلات عالیه خوب می دانند که حقوق ساعتی آن ها به مراتب از افراد شاغل در فعالیت های خدماتی و فنی کمتر است باعث می شود که ایشان از لحاظ اقتصادی کاملا به صرفه ببینند که با اخذ مرخصی ساعتی،سر از کاری که به زعم ایشان "کاری ندارد" در بیاورند. با این حساب است که در عوض اینکه دوست دار آن باشیم که همانند کشورهای پیشرفته ، تخصص و تجربه را جدی گرفته و کاری کنیم که کارها به نحو احسن پیش بروند،حسرت به دل مردم غارنشین بوده و ضمن گفتن "خوش به حالشان!"،فکر می کنیم که ایده آل زندگی این است که آدم با زندگی در غار،اجاره خانه ندهد و با درست یک تیر و کمان ساده،ضمن لذت بردن از شکار،گوشت تازه ای که پس از کباب انصافا خوردن دارد را به کف آورده و توسط پوست حیوان،نیازهای پوشیدنی خویش را مرتفع سازد. لذا،اگر ته دل بسیاری از ایرانیان را بکاویم،خواهیم دید که در تمایلات قلبی ایشان،مبادله کالا با کالا جایی بسیار مناسب تر از سنجش تمام معیار های اخلاقی و مادی و معنوی با پول داشته و ایشان به هیچ وجه دوست دار این نیستند که با ایستادن اجباری در صف دلار،نگاه شماتت آمیز دیگران و “واقعا که!" ای که از ته دل ایشان بر می خیزد را به جان ب ند. نکته جالب توجه این است که نگاه ایرانی به مسئولین و تمردان نیز سرایت نموده و روی این حساب است که خیلی از ایشان ترجیح می دهند که وقتی پای معامله با روسیه و چین پیش می آید،پای روبل و یوآن را به قضیه باز کرده و استارت اولیه "نان بیار،کباب ببر" را بزنند!(اگر این استارت تا حالا نخورده باشد!)



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/582




منشور حقوق مسافر؟!

درخواست حذف اطلاعات
قطعا کمتر ی در هنگام سوار شدن بر تا ی به کناره ها نظر انداخته و متوجه منشور حقوق مسافر شده است.جالب است که بند نخست این منشور که ظرفیت سواری را چهار نفر اعلام داشته و به مسافران خبر می دهد که صندلی عقب ، مخصوص دو نفر است توجه هیچ را جلب نکرده و صدای اعتراض هیچ مسافری را بلند نمی کند. اگر در نظر بگیریم که عدم رعایت بند نخست منشور در جهت رعایت حال مسافران انجام شده و با رعایت این مهم مسافران زیادی در راه خواهند ماند،متوجه خواهیم شد که تنها چیزدیگری که شاید در بیشتر اوقات،رفاه حال مسافران را به همراه داشته باشد نرخ کرایه مصوب مندرج در پشت شیشه است که خیال مسافران را راحت "بیشتر از آن نخواهند گرفت" می نماید. دلیل این امر این است که نه تنها مدت زمان انتظار مسافر مقدار مشخصی ندارد و او باید تا پر شدن ماشین کماکان منتظر بماند،بلکه درب پیاده شدن مسافر و اینکه او باید در وسط خیابان پای از ماشین بیرون بگذارد و یا اختیار دارد که تا رسیدن به محل امن منتظر بماند نیز کاملا وفق مراد آقای راننده صورت واقعیت به خود می گیرد. اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم باید بپذیریم که این روزها راننده سیگاری،کمتر به پست مسافران می خورد.با این حال در حالی که جواب مسافران سیگاری به درخواست "سیگارت را خاموش کن" جناب راننده جز "چشم" نیست، رانندگان سیگاری در مقام اجابت درخواست مشابه مسافران حرف حساب "با یک ماشین دیگر برو" را حاضر و آماده در آستین دارند. استفاده از تلفن همراه در زمره حساسیت های ویژه برخی از رانندگان تا ی است و به همین مناسبت عبارت "تلفن همراه خود را خاموش کنید" در بعضی از تا ی هایی که راننده شان موبایل را ول نمی کند بخوبی قابل مشاهده است. این موضوع که همراه داشتن پول د از وظایف مسافر است یا ابزار کار راننده به حساب می آید از چیزهایی است که در منشور حقوق مسافر مورد اشاره قرار نگرفته است.به این دلیل رانندگان دست به اقدامات لازم زده و برای مسافران جا انداخته اند که نباید بی کرایه د سوار ماشین شده و یا در هنگام نداشتن آن خودشان باید زحمت د پول درشت تر از میزان لازم را بکشند. جالب است که حتی در زمینه هنگام پرداخت کرایه نیز اتفاق نظری م ن رانندگان تا ی وجود ندارد و به همین دلیل در حالی که خیلی از رانندگان،پرداخت کرایه قبل از رسیدن به مقصد را اطلاع رسانی کرده اند،گروهی دیگر با به ستوه آمدن از "آقا آقا" گفتن های مدام مسافران و یا برخورد و صدمات ناشی از تماس دست های آلوده مسافران با سر و گردنشان،اظهار "برسیم!چشم!" را وسیله ای برای ابراز "این ماشین از آن ماشین ها نیست!" گرفته اند. انتظار رانندگان از اینکه مسافر پول یا بی گوشه ندهد ،اما با کمال میل اینجور پول ها را دریافت نماید نیز از جمله توقعات باجای تا ی ها به حساب می آید که نباید در باره آن "نباید اینطور باشد" را بر زبان آورد. در حالی که تقریبا در همه دنیا پذیرفته شده که دهان , حرف را آنطور که دوست دارد بیان می کند و این گوش است که ممکن است اشتباه بشنود،رانندگان تا ی در هنگام سوار اشتباهی مسافر ، هرگز زیر بار شنیدن اشتباه نرفته و با اعتقاد و ایمان راسخ "شما اشتباه گفتید!" را قید می کنند. پس دادن پس مانده کرایه نیز کاملا بنا بر نظر راننده صورت می گیرد و به همین دلیل در حالی که خیلی از رانندگان در عوض پس دادن صد تومان الباقی "درست است" می گویند،گروهی دیگر با بر زبان آوردن "آدم را توی دو وجب خاک می خوابانند" اقدام به پس دادن باقی کرایه کرده و یا با بیان "ببخشید! د ندارم" کرایه پس نداده را کاملا حلال می نمایند. بیشتر راننده ها اغلب توی حال خودشانند و بنابراین در حالی که در هنگام غم و غصه حال ندارند تا رادیو یا ضبط را روشن کرده و در شلوغی و ترافیک وحشتناک ای بزرگ حالی به مسافران بدهند،در هنگامه خوشی و سر حالی پیچ رادیو یا ضبط را تا آ گردانده و کاملا از یاد می برند که بلندگوهای واقع در پشت صندلی عقب کاملا قابلیت کرسازی مسافران بی سر و صدا و ماخوذ به حیا را دارد.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/573




لطفا آمار ندهید؟!

درخواست حذف اطلاعات
فرض کنید ی بابت کلاهبرداری از دو نفر مبلغ پنجاه و دومیلیون تومان به جیب زده است.این را هم در نظر بگیرید که میزان مالباختگی یکی از این دو نفر دومیلیون و مقدار پول از دست رفته دیگری پنجاه میلیون تومان باشد. چون فرض محال،محال نیست پذیرای این نکته باشید که مسئولین و متصدیان امر،بی آنکه پای شاکی خصوصی در میان باشد،اقدامات لازم را صورت داده و مجرم را دستگیر نمایند.سوال این است که اگر آن هایی که مجرم را دستگیر کرده اند بتوانند دو میلیون تومان از او پول گرفته و آن را در اختیار "دو میلیون از دست داده" قرار دهند می توانند بگویند که به داد نیمی از مالباختگان رسیده اند؟* علم آمار به این سوال پاسخ مثبت می دهد،در حالی که واقعیت جز این نیست که متصدیان و مسئولین امور تنها موفق شده اند که چیزی در مایه های 4 درصد مبلغ کلاهبرداری را از کلاهبردار پس بگیرند. همه ما خوب می دانیم که آمار دادن می تواند به صور مختلف صورت واقعیت به خود بگیرد.مثلا مسئولین محترم وزارت علوم بسیار دوست دارند که در هنگام بیان پیشرفت های علمی کشور پای متوسط جهانی را به میان کشیده و بر پایه مقایسه با آن ، "وضعمان خیلی بهتر است" بگویند. این،در حالی است که بسیاری از مقایسه های آماری تنها م ن ما و همسایگان انجام شده و وفق چنین قیاسی "وضعمان خوب است" اطلاع رسانی می گردد. جالب این است که گاه که قیاس های مکانی به هیچ وجه نتیجه دلبخواه مسئولین و متصدیان امور را رقم نزده و ایشان را از خود راضی نمی کند ، تصمیم گرفته می شود که مقایسه ، بین زمان های گوناگون انجام گیرد.برای همین ما ایرانی ها عادت داریم که در برخی از برهه های حساس زمانی و بعضی از مکان ها ، از مسئولین و متصدیان مختلف امور "وضعمان از سی سال قبل خیلی بهتر شده است" را بشنویم. با همه این ها،این نکته کاملا گفتن دارد که آمارهایی که توسط سازمان ها و ارگان ها و نهاد های مختلف بیان می شود به صلاحدید آن ها بسیار وابسته است و بنا بر این می تواند بسیار مختلف باشد. مثلا در حالی که پلیس راه اعلام کرده بود که آمار مصدومین و مجروحین تصادفات رانندگی امسال به مراتب کمتر از سال گذشته است،هلال احمر با اعلام "اصلا اینطور نیست" توضیح داد که تنها مرکز رسمی اعلام آمار یاد شده این سازمان است و بهتر است دیگران در اینگونه موارد کمتر اظهار نظر نمایند. اگر قبول کنیم که بخشی از آمار مجروحین و مصدومین و تلفات رانندگی به کم کاری پلیس راه و اینکه آن ها کارشان را به نحو احسن انجام نداده اند ارتباط دارد و بپذیریم که زیاد بودن تعداد مجروحین و مصدومین و تلفات بیانگر این است که هلال احمر در ایام تعطیلات عید دوره پرکاری را پشت سر گذارده است،معلوم خواهد شد که چرا آمارهای ماخوذه از دو منبع رسمی می توانند خیلی هم با یکدیگر همخوانی نداشته باشند. در کنار آمارهای ناهمخوان می توان از آمار طلاق،خودکشی،دیگر کشی و مرگ و میر یاد کرد که گاه در جهت مصلحت شی و زمانی به خاطر ممانعت از تشویش اذهان عمومی "غیر قابل ارائه" قلمداد می شود.متاسفانه این آمار بیان نشده بسیاری را دچار سوء تفاهم زندگی در کشوری می نماید که در آن همه مردم به دنیا می آیند،اما هیچ از دنیا نمی رود و همه افراد ازدواج می کنند،اما هیچکدام آن ها جدا نمی شوند! شاید بر مبنای موارد بیان شده است که برخی از صمیم قلب به "سه نوع دروغ وجود دارد:دروغ،دروغ کثیف و آمار!" اعتقاد دارند.قطعا نگارنده در مورد آمارهای ارائه شده تا این اندازه بدبین نیست.با این حال او هم در زمره انی است که وقتی "آمارها حکایت از آن دارد...." را می شنود، لرزه بر اندامش افتاده و در شه این که "اگر دیده ها و شنیده ها حکایت از یک چیز واحد می کرد،چقدر خوب بود" فرو می رود! *نگارنده که یکی از مالباختگان گرامی پروژه "نگین غرب" می باشد با چنین آمار دادن هایی ابدا بیگانه نیست!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/574




آموزش بچه ها و سلاح خالی معلم؟!

درخواست حذف اطلاعات
معلم باید خوب درس بدهد و شاگرد باید خوب درس بگیرد تا کار آموزش به نحو احسن جلو برود.در مدارس غربی این امر بخوبی انجام می شود زیرا دو سه سال اول تحصیلی خبری از درس و مشق نیست و متصدیان امور آموزش و پرورش نهایت هم و غم خود را مصروف این می کنند که محیط مدرسه را دوست داشتنی بچه ها سازند. در کشور ما که قرار است همه کارها عجله ای انجام شود و معلم ها و متصدیان امور آموزش و پرورش بر نمی تابند که قابلیت خواندن و نوشتن بچه ها تا نه ده سالگی عقب بیفتد مدرسه دوست داشتنی بچه ها نیست و به همین علت اول ماه مهر هر سال شاهد انبوه بچه هایی هستیم که چشم باز نکرده و کشان کشان تا درب مدرسه حمل شده و در آنجا تحویل متصدیان امور تعلیم و تربیت می گردند. نکته جالب توجه این است که در حالی که درس و مشق شاگردهایی که در کشورهای پیشرفته تحصیل می کنند با نقاشی و ورزش آغاز می شود تا بچه ها خیلی زود به "درس چیز خوبی است" پی ببرند،طبل اولیای امور تعلیم و تربیت مدارس و والدین گرامی ایرانی کماکان بر "به این ها که درس نمی گویند" کوبیده می شود. به این ترتیب است که در حالی که یک معلم غربی در مواجهه با دانش آموزان علاقمند به یادگیری کار ساده ای در پیش رو دارد،آموزگار ایرانی در برخورد با بچه هایی که آموزش اجباری را چیزی جز داروی تلخی که باید نوش جان شود نمی بینند مشکلات عدیده و ندیده ای خواهد داشت. چارلی چاپلین،نابغه عالم سینما، بر این باور است که :"در این دنیای بزرگ برای همه به اندازه کافی جا هست.فقط هر باید جای خودش را پیدا کند" متاسفانه مسئولین و متصدیان آموزش و پرورش ایرانی خیلی دوست دار چارلی چاپلین نیستند و برای همین با جدی گرفتن همه درس ها برای همه دانش آموزان،یک فضای رقابتی ایجاد کرده اند که در آن هر بتواند جا را برای دیگران بیشتر تنگ نماید برنده به حساب می آید(حق دارند چنین کنند،زیرا در نهایت بچه ها برای شرکت در کنکور باید آماده شوند). با چنین نگرشی ،استعداد و استعداد ی مهم به حساب نیامده و فقط دانش آموزانی که مغزشان قدرت پذیرش انواع و اقسام آموزش ها را داشته باشد لایق اینکه در آینده کاره ای شوند شناخته می گردند. معلمین و آموزگاران سابق اجازه این را داشتند که به واسطه انواع و اقسام تنبیهات لازم و ضروری بر معضلات و مشکلات پیش گفته چیره شده و بچه ها را مودب و حرف گوش کن و ساعی و درسخوان بار بیاورند.(منظور تنها خبر رسانی است و اصلا بحث خوبی و بدی روش مد نظر نیست) همچنان که همگان اطلاع دارند معلمین امروزه حق چنین کارهایی را ندارند و چه بسا به واسطه "تو" گفتن به دانش آموز،علاوه بر اولیای وی کل شبکه های اجتماعی مجازی را هم در برابر خویش مشاهده نمایند. در این باب،یک نکته گفتنی این است که ما آنچنان معلم های این دوره و زمانه را در تیررس خویش قرار داده و تنبیهات ایشان را رصد می نماییم که بسیاری از چیزهایی که در زمره دروس کشورهای دیگر به حساب می آیند را جز "تنبیهی که نباید انجام شود" نمی بینیم. برای مثال،یکی از دروس کشور ژاپن این است که جارو و خاک انداز در اختیار بچه ها داده می شود و از ایشان خواسته می شود که کلاس و مدرسه را عین دسته گل نمایند(بیخود نیست که در حالی که از کوچه و خیابان تهران زباله می بارد، ای ژاپن از تمیز ترین ای دنیا به حساب می آیند) نکته حائز اهمیت این است که برخی مدارس مدرن و امروزی ژاپن جهت احترام قایل شدن به مقام و منزلت و شان بچه های ژاپنی درس عنوان شده را از برنامه های درسی حذف کرده و در کمال تعجب با اعتراض شدید والدین بچه ها مواجه شده اند!والدین گرامی در پاسخ به حذف درس لازم و ضروری ، با مطرح ساختن سوال اساسی " بچه هایی که تمیزی و نظافت و کار با جارو،خاک انداز را در مدرسه یاد نمیگیرند، چنین کارهایی را در کجاها خواهند آموخت؟" خواستار آن شده اند که درس حذف شده مجددا بر سر جای خود قرار گیرد. با این وصف،معلم های امروزی ایرانی برای تنبیه بچه ها فقط می توانند از سلاح کم نمره ایشان استفاده نمایند.شوربختانه باید اذعان نمود که این کار یک خودزنی درست و حس به حساب می آید زیرا بچه های نا زی و تیتیش مامانی این روزها براحتی آب خوردن می توانند درس نخواندن خود را هم گناه آموزگار محسوب نموده و نمره کم خود را شاهدی بر "اصلا خوب درس نمی دهد" آقا یا خانم معلم بگیرند. در "تن تن" یک گفتگوی ماندگار به شرح زیر وجود دارد: "یک خبر خوب دارم و یک خبر بد" "اول خبر بد را بگو" "یک گلوله بیشتر نداریم" "و خبر خوب؟" "هنوز یک گلوله داریم!" طفلک معلم ها!آن ها دیگر همان یک گلوله را هم ندارند!"



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/575




چرا تقلید لهجه مشکل ایجاد می کند؟!

درخواست حذف اطلاعات
چارلی چاپلین یک کمدین به تمام معناست.با این حال ، شیوه خاص و منحصر به فرد چارلی در راه رفتن ، در ماندگاری این نابغه بزرگ عالم سینما تاثیری بی بدیل ایفا کرده است. چارلی چاپلین شیوه راه رفتن خود را از ی اقتباس کرده است.خود او تعریف می کند که وقتی راه رفتن " ی که مثل هیچ نبود" را نزد مادر تقلید می نماید، والده گرامی چارلی وی را مواخذه کرده و به چاپلین می گوید که :"درست نیست آدم راه رفتن دیگران را مس ه کند" با این وجود وقتی مادر سریعا وارد آشپزخانه شده و از خنده ریسه می رود، چارلی متوجه می شود که کارش را بسیار خوب انجام داده است. قطعا اگر در تمام جهان یک نفر وجود داشته باشد که کارهای چارلی را پسند نکند، ی جز آنی که الگوی راه رفتن چارلی چاپلین بوده است نخواهد بود(با مرده و زنده بودنش کاری نداریم) در کشور ایران مردم به لهجه های گوناگون صحبت می کنند.با این حال لهجه غالب مورد استفاده در صد و سیما،لهجه تهرانی است و همین امر است که موجب شده لهجه تهرانی برای مردم هیچ یک از ای کشور ما لهجه ای عجیب و غریب ، که تاکنون نشنیده اند ، جلوه نکند واین در حالی است که ع این قضیه حکمفرما نیست. به زبان ساده و خودمانی،اگر اهالی پایتخت وارد یکی از ای کشور شده و با لهجه تهرانی صحبت کنند هیچ را متعجب نمی نمایند،اما وقتی یکی از اهالی ن در شهرستانی غیر از تهران قدم رنجه فرموده و پای در پایتخت می گذارد، نین تهران متوجه خواهند گردید که با فردی غیر بومی که با لهجه عجیبی صحبت می کند سر و کار دارند. قطعا وقتی مردم ن پایتخت با لهجه ای که کمتر به گوششان آشنا است سر و کار پیدا کنند در باره اش واکنش نشان داده و چه بسا برای چند روزی آن لهجه را در کوچه و خیابان مورد استفاده قرار دهند. در این باب و نظر به آرزوی برآورده نشده سهراب سپهری-کاش این مردم،دانه های دلشان پیدا بود-نمی توان بدرستی متوجه گردید که آیا قصه یک سریال ساخته شده استفاده از لهجه خاصی را رقم زده است و یا صدا و سیما خوب می داند که ناراحت مردم یک شهر یا یک استان در برابر خنداندن مابقی مردم ا یا استان های کشور ،که سر و کارشان به پایتخت افتاده است، چیز مهمی به حساب نمی آید. با این حال،تعقیب قصه نشانه هایی در اختیار گذارده و ما را متوجه خواهد کرد که اگر به جای مردم یک شهر، پای مردم شهری دیگر به میان کشیده می شد در اصل ماجرا تفاوتی حاصل می شد؟ جواب منفی به سوال باعث می شود که پذیرای "حق دارند دلخور شوند" باشیم و جواب مثبت موجب می گردد که "مردم ای دیگر فلان ویژگی را ندارند!" به گوش منتقدان برسد. در این صورت قطعا پای تاریخچه انتساب ویژگی های مختلف به جوامع گوناگون به میان کشیده شده و می باید به این سوال اساسی که "چیزهایی که در باره مردم ای مختلف می گویند واقعیت،شایعه و یا واقعیتی غلو شده است؟" پاسخ داده شود. تردیدی وجود ندارد که جواب شایسته در بیشتر مواقع باعث می شود که پذیرنده "دلخوری , حق مردمی که لهجه شان بازیچه شده است،می باشد" باشیم. کوتاه سخن اینکه اگر قصه یک یا سریال به علت موقعیت مکانی،همچون موجود بودن کوه و دریا و دشت و آثار باستانی و تاریخی و ...، به مردم برخی از سرزمین های کشور ما ربط پیدا کند بی هیچ ایرادی می توانیم لهجه مردم آن سرزمین را مورد استفاده قرار داده و برای تهرانی های عزیز جا بیندازیم که در تمام ایران مردم به لهجه ایشان صحبت نمی کنند،اما اگر کارگردان ، شایعات سرزمین ما را جدی گرفته و بخواهد بنا بر ویژگی های شخصیتی شناخته شده،که موجودیت داخلی ندارند،آدم های قصه و داستان را پیدا کند و به شایعات بی اساس دامن بزند, باید جدا پاسخگوی "چطور به چنین نتیجه ای رسیدی؟" باشد. البته یک کار دیگر هم می توان انجام داد و آن این است که صدا و سیما با دور انداختن پندار خام "ایران ز تهران تا کرج باشد" از ای دور و نزدیک ایران گزارش های جامعی تهیه کرده و مردم سراسر کشور را با انواع و اقسام لهجه های شنیدنی آشنا نماید. شاید به این وسیله بتوان کاری کرد که استفاده از لهجه های گوناگون در های سینمایی و سریال های تلویزیونی به اندازه امروز,حساسیت زا نباشد.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/576




انضباط کودکی و مدیریت بزرگسالی؟!

درخواست حذف اطلاعات
می گویند مردی دیر به ترمینال رسیده و اتوبوس را از دست رفته می بیند.با این حال خم به ابرو نیاورده و ضمن رو به بدرقه کنندگان،"بلیطش دست من است.کجا می تواند برود؟" را اظهار می نماید. لطیفه فوق،شرح حال خیلی از ما ایرانی هاست و به همین دلیل بسیاری از ما با خوش خیالی داشتن بلیط اتوبوس ، در گمان باطل اینکه اتوبوس جای دوری نخواهد رفت به سر می بریم. روزگاری در سرزمین ما نمره انضباط بالای دانش آموزان معلول دست به نشستن مدام،بلند شدن و نشستن متعاقب ب ا و برجای مبصر،در دفترهای خط کشی شده و تمیز مشق نوشتن و جیک نزدن در تمام مدت تدریس آموزگار(سوال پرسیدن هم نوعی جیک زدن به حساب می آمد) بود. با چنین آموزش انضباطی بود که اولیای امور تعلیم و تربیت فکر می د بچه های آموزش دیده ، در بزرگسالی در بین خطوط رانندگی خواهند کرد و زباله های خود را جز در محل های مجاز نخواهند انداخت. قطعا اوضاع و احوال تربیت مدیر ما نیز چندان بهتر از شیوه بار آوردن دانش آموزان منضبط و حرف گوش کن نیست و به همین علت سرزمین ما از معضل داشتن مدیران شایسته و کاربلد , رنج فراوان می برد. نکته جالب توجه این است که تحصیل در کلاس های مدیریت معمولا ارفاقی است که به سلبریتی های مختلف،اعم از و هنری و ورزشی، شده و باعث می گردد بسیاری از افراد،بی آنکه نبوغ خاصی داشته باشند،دو کار سخت را همزمان یا با تاخیری ده بیست ساله انجام دهند. همه ما خوب می دانیم که تحصیل در مقاطع بالا اصلا کار آسانی نیست.از طرف دیگر یک ورزشکار یا هنرمند حرفه ای شدن نیازمند انجام تمرینات سخت و طاقت فرساست که در توان همه افراد جامعه نمی باشد.روی این حساب آدم هایی که هم درس و مشق را کاملا جدی می گیرند و هم یک ورزشکار یا هنرمند حرفه ای بار می آیند اشخاص خاصی هستند که می باید در هر جامعه ای انگشت شمار باشند. متاسفانه در کشور ما هرگز اینطور نبوده و اگر در سالیانی دور درس آنقدر ارزش داشته که معلمین و آموزگاران گرامی نمره ورزش شاگرد زرنگ های کلاس را هم بیست می دادند،این روزها اوضاع دچار تغییر 180 درجه ای شده و مسئولین و متولیان آموزش عالی بر آن شده اند که نشستن بر کلاس های مدیریت را ارزانی افتخار آفرینان ورزشی،هنری و که خیلی هم اهل درس خواندن نبوده اند سازند. قطعا این نحوه گزینش دانشجو نه بر اعتبار سلبریتی ها خواهد افزود و نه موجب خواهد شد که اشتباهات هنری،ورزشی و آدم های شناخته شده کمرنگ تر به نظر برسد.به عنوان نمونه تحصیل در مقطع ای(در هر رشته ای که باشد!) و فردوسی پور آن ها را دوست داشتنی تر نکرده و اخذ پی اچ دی جواد خیابانی موجب نمی شود که سوتی های او نادیده گرفته شود. موضوع این است که کم سوادهایی که سر کلاس های مدیریت می نشینند اگر در آینده مدیر نشده و به همان کار قبلیشان ادامه دهند متهم به این خواهند شد که جای انی که می توانستند مدیران قابلی گردند را تنگ کرده اند و اگر دست اندرکار مدیریت شوند آروزی "کاش به همان کار قبلیشان می چسبیدند" را متوجه خویش خواهند دید.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/577




روسری و توسری؟!

درخواست حذف اطلاعات
معلم ، بچه های یک مدرسه را با دلیل یا بی دلیل کچل کرده و موج نفرت عمومی را در شبکه های مجازی به جان می د. درست است که هر به نحوه منحصر به فردی با قضیه برخورد می کند،اما حرف حساب همه این است که تحقیر صورت گرفته شایسته هیچ انسانی نیست و باید کاری شود که منبعد شاهد چنین اقداماتی در عرصه تعلیم و تربیت ایرانی نباشیم. قطعا ، فقط بحث تحقیر بچه ها در میان نیست و همه ما خوب می دانیم که مو چهره را زیباتر می کند و به این مناسبت خیلی از انی که موهای خود را زودتر از موقع از دست می دهند،دنبال موکاری رفته و یا در همه عمر حسرت به دل "مردم عجب موهایی دارند" می مانند. با این حساب،اگر بخواهیم جنبه انصاف را رعایت کنیم باید بپذیریم که خیلی از والدینی که بچه های خود را کچل شده دیده اند بیش از آنکه از تحقیر پیش آمده دلخور باشند،ناراحت اینکه بچه شان چقدر زشت شده است به سر می برند. مسلم است که این موضوع در جای خود بسیار با اهمیت است و در حالی که همگان یا بیشتری ها و یا آن هایی که دستشان به دهانشان می رسد سراغ انواع و اقسام آرایش ها و پیرایش ها و عمل های زیبایی می روند تا چهره و اندام خود را مطلوب تر از شرایط موجود نمایند،چرا والدین گرامی باید دست روی دست گذاشته و به معلم اجازه دهند که آن مختصر زیبایی که روی سر بچه ها روییده است را هم قیچی نموده و یا به سبک و سیاق اموزگاران سخت گیر قدیمی روی سر بچه ها چهار راه باز کند؟ بحث ما فقط این است که در حالی که برای تمام والدین گرامی مهم است که معلم ها چطور با آنچه روی سر بچه ها است تا می کنند، کمتر پدر و مادری نگران است که آموزگار برای آنچه توی سر بچه ها است چه برنامه ای دارد و چطور می خواهد در طول سال مغز شاگردها را از آکبندی خارج کند. به زبان ساده و خودمانی ، در شرایطی که انواع و اقسام تحقیرها برای پدر و مادرها مهم است و بیشتر ان ها در مورد رویه های تربیتی منسوخ شده به شیوه "اجازه نمی دهم" و "سر جایش می نشانم" واکنش نشان می دهند، نمره شاگردها از موارد نادر دیگری است که پای بابا و مامان های خشمگین را به مدرسه باز کرده و ایشان را وا می دارد که تا بالا نبردن نمره به میزان لازم به خانه باز نگردند. کوتاه سخن اینکه در اینکه شرایط آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت بچه های ایرانی اصلا و ابدا خوب نیست تردیدی وجود ندارد.با این حال قطعا بخشی از این خوب نبودن به پدر و مادرهایی مربوط می شود که ومی به تغییرات مغزی بچه ها در طول سال ندیده و هرگز بر آن نمی شوند که با چک محتویات تو سری فرزندان دلبند خود در آغاز و میانه و پایان هر سال تحصیلی ، سری به مدرسه زده و از مفاد درسی ارائه شده ، چگونگی تحصیل و روش تدریس سر در بیاورند!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/578




مشکل صدا و سیما چیست؟!

درخواست حذف اطلاعات
"شب دهم" و "میوه ممنوعه" قطعا از بهترین مجموعه های تلویزیونی شناخته می شوند که توسط صدا و سیما پای به عرصه هستی نهاده اند.این دو مجموعه علاوه بر اینکه در زمان خود بسیار سرگرم کننده بوده اند,این قابلیت را داشته اند که به مردم درس زندگی داده و به ایشان بیاموزند که اگر حواسشان را جمع کنند اتفاقات خوبی برایشان خواهد افتاد و چنانچه زیادی به خودشان مطمئن باشند با چیدن میوه ممنوعه از بهشت رانده خواهند شد. "شب دهم" با یک خاطرخواهی ساده که کاملا باور پذیر است آغاز می شود.اینکه شازده خانم مصمم می شود که با عاشق خود بازی کرده و توسط او از ت انتقام بگیرد هم نمی تواند برای بیننده تلویزیونی غیر قابل باور جلوه کند. درست است که خیلی ها عشق در نگاه اول را کاملا باور دارند,اما برای آدم های معمولی(و حتی غیر معمولی) عشق واقعی پس از شناخت ایجاد می شود و بنا بر این خیلی ها با فهمیدن اینکه عاشق حاضر است چه کارهایی برایشان د بد نمی بینند که از پایین آمده و با خاطرخواه وارد بازی زندگی گردند. تبدیل عشق دنیوی به عشق ا وی که به واسطه اتفاقات سریال رقم می خورد هم از چیزهایی است که برای تماشاگر تلویزیونی بسیار باور پذیر و قابل لمس است,به ویژه که او در زندگی خود بارها و بارها به باور "آدم ها عوض می شوند" رسیده است. درس بزرگ "شب دهم" این است که شرایط در سرنوشت آدم ها تاثیر بزرگی دارد و به این مناسبت چنانچه بسیاری از آدم های معمولی را در شرایط مناسب قرار دهیم از ایشان افراد بزرگی خواهیم ساخت. این درس در واقع همان چیزی است که بزرگان بر آن اتفاق نظر دارند:"غلط ترین فکر این است که آدم های معمولی فقط می توانند کارهای معمولی انجام دهند." "میوه ممنوعه" از دیگر کارهای خوب صدا و سیماست که عدم مراقبت از خود را دستمایه قرار می دهد.این سریال که در زمان پخش خود توانسته بود جمع کثیری از مردم علاقمند به تماشای و سریال را با خود همراه کند داستان مردی مذهبی را به تصویر می کشد که با خیال خام "گناه سراغ من نخواهد آمد" از شرایط ناجور استقبال کرده و بدینوسیله موقعیت خیانت خود را کاملا جور می کند. اتفاقات این سریال با بسیاری از دیده ها کاملا سازگار بود و درس سریال که "مراقب خودتان باشید" و "شاید برای شما هم اتفاق بیفتد" بیننده تلویزیونی را راضی اینکه صدا و سیما برای وقت تماشاگران ارزش قایل است می کرد. همه ما خوب می دانیم که سریال های مورد اشاره از استثناهای منحصر به فرد سازمان محسوب می شوند و سازمان در طی سال های طولانی بیش از آنکه به باو ذیری کارها کاری داشته باشد سعی در جا انداختن درس های زندگی برای مردم کرده است.ذکر این نکته بجاست که وقتی مردم چیزی را باور نمی کنند,توانایی اینکه از آن درس بگیرند را هم نخواهند داشت. نمونه بارز نادیده گرفتن شرایط موجود را می توان در تغییر لوگوی باشگاه رم مشاهده نمود.این تغییر به این دلیل اسباب شادی و فرح مردم را فراهم نمود که خیلی از آن ها در کوچه و خیابان شاهد کارهایی که گربه های بی حیا می کنند بوده و با مشاهده صحنه سانسور شده , ناخودآگاه یاد "جلو قفس میمون ها نبر" که از زبان عطاران در "من سالوادور نیستم" بیان گردیده افتادند. عدم درس گیری صدا و سیما از ماجرای روی داده موجب گردید که درسانسور بعدی کل سگ(از نظر سانسور سگ و گرگ تفاوت چندانی با هم ندارند) حذف شده و به جای آن "در" در برابر نگاه بینندگان تلویزیونی خودنمایی کند.ظاهرا با این کار,صدا و سیما می خواست در عوض "بهتر است در منزل سگ نگه ندارید" , پیام "در هیچ کجای دنیا مردم در خانه هایشان سگ نگه نمی دارند" که تاثیر گذارتر است را روانه آنتن نماید,پیامی که با توجه به قدرت رسانه های دیگر هرگز مخابره نشد! متاسفانه صدا و سیما آنچنان در دام تدریس صرف افتاده که یک اصل اساسی سازی و سریال سازی را به بوته فراموشی س است. در این باب باید گفت که دوستداران و سریال خوب می دانند که یک سریال وقتی سرگرم کننده است که ی نتواند آ آن را حدس زده و به این دلیل مجبور باشد آن را تا آ تعقیب نماید. استفاده از اسامی مذهبی برای آدم های خوب و به کار گیری اسامی اصیل فارسی برای افراد و قاچاقچی و سرکرده اشرار که بیش از هر چیز از توصیه "برای فرزندان خود اسامی مذهبی انتخاب کنید" بر می خیزد,نه تنها موجب می شود که فهمیدن "کی یا کی عروسی می کنه" کار سختی به نظر نرسد,بلکه درک این واقعیت که کدام بازیگر نیک فرجام خواهد بود و چه ی به دار مجازات آویخته می شود هم برای کلیه اعضای خانواده براحتی امکان پذیر باشد. به تصویر کشیدن خانم های محجبه در منزل شخصی و حتی هنگام خواب از مناظر باورناپذیری است که بسیاری از کارگردانان را واداشته که در کارهایشان از خانم های غیر ایرانی کمک گرفته و یا حتی الامکان سعی نمایند قصه و سریال را بیرون از مکان های دربسته پیش ببرند. این نحوه سریال سازی و سازی قطعا مطلوب و پسندیده سازمان نیست و سازمان بیشتر ترجیح می دهد به واسطه ها و سریال هایی که می سازد مردم را مجاب نماید که چار دیواری را اختیاری نگرفته و از همان لباس های بیرون در داخل خانه نیز استفاده نمایند. علاوه بر این ,سازمان حتی ترجیح می دهد که مدت زمان است افراد جامعه,حتی در صورت عدم مواجهه با بحران آب, خیلی طولانی نباشد تا اگر خدای ناکرده ز له ای در کشور اتفاق افتاد, کمک رسانی مردمی بتواند کاملا و بدون هیچگونه سانسوری به تصویر کشیده شود!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/579




کاش مدیران هم شنود شوند!

درخواست حذف اطلاعات
زمانی ی پیشنهاد داده بود که دوپینگ قانونی اعلام شود.او برای اینکه نشان دهد پیشنهاد صورت گرفته "خیلی هم خوب است" توضیح داده بود که با این کار هم در زمان و هزینه ای که برای تست دوپینگ صورت می گیرد صرفه جویی قابل ملاحظه ای به عمل می آید و هم با قویتر شدن ورزشکاران،هیجان مسابقات و لذت تماشای آن ها بالاتر می رود. درست است که توصیه صورت گرفته به خاطر اینکه دوپینگ برای سلامتی ضرر دارد مورد استقبال قرار نگرفت،اما شاید بتوان از ایده مطروحه در باقی زمینه ها کمک گرفت. یادش به خیر!سال ها پیش در شرکتی کار می که هزینه تلفن های شخصی پرسنل در دفتر اهواز را هم متقبل شده بود.چون هزینه ها به تدریج افزایش یافته و بزودی سر به آسمان ساییده بود شرکت مصمم شد که در تعدیل هزینه ها اقدامات لازم را صورت دهد.روی این حساب به اصطلاح صفر تلفن را بسته(آن موقع هم تلفن ها فرق داشت و هم ما یک تلفن بیشتر نداشتیم) و کلید آن را در اختیار مدیر دفتر قرار دادند.علیرغم اینکه کاهش هزینه قابل توجهی در هزینه ها به عمل نیامد، ی متوجه این موضوع نشد که بیشتر هزینه های تلفن از حرف زدن ی که کلید تلفن را در اختیار داشت ناشی می شد! سال ها بعد بود که مسئولین شرکت مصمم شدند کنترل عملکرد پرسنل را افزایش دهند.روی این حساب بود که روزی با ورود به شرکت پرسنل را اخمو و دمق دیدم.وقتی از چرایی اوقات تلخ ایشان پرسیدم،جواب دادند که برای کنترل بچه ها دوربین گذاشته اند.راستش برای من این قضیه چندان مهم نبود،به ویژه اینکه یک بار که به دلیل بیکاری با همکاران مشغول گفت و شنود و شوخی و خنده بوده و آقای مدیر را همانند اجل معلق بالای سر خود مشاهده کرده بودیم در برابر سوال او که "مشغول چه کاری هستی؟" به سادگی "مشغول هیچ کار!" را بر زبان آورده و توضیح داده بودم که :"وقتی هیچ کاری به من محول نشده چکار باید می ؟" با این حساب بود که فکر به "چهار روز دیگر شنود هم می گذارند" خیالم را ناراحت نکرده و تنها مرا به این فکر انداخت که اگر من مدیر بودم این کار را نمی و یا پرسنل را هم قادر می ساختم که به شنود مکالمات تلفنی و غیر تلفنی من اقدام نمایند. درست است که کنترل های دوربینی و شنودی پرسنل،مدیریت را قادر می سازد که با شناسایی پرسنل کم کار و بد کار بهانه خوبی برای عدم پرداخت حقوق کافی ایشان در اختیار داشته باشد،اما مدیران آگاه خوب می دانند که برای درگیر نشدن در فسادی که تیشه به ریشه شرکت مطبوع آن ها می زند و عدم اخذ تصمیماتی که بهتر است هرگز گرفته نشوند بهتر است که تنها پرسنل در معرض دید و شنود قرار نگیرند. قطعا اگر چنین شود بسیاری از مدیران در هنگامی که در اوج عصبانیت قرار گرفته و فریاد "همه تان سر تا پا یک کرباسید" را بر زبان می رانند، با شنیدن "ما دقیقا آنطور که فرموده بودید عمل کردیم" و اشاره ضمنی به تصمیم غلط اتخاذ شده ، به این موضوع که برای ایجاد تغییرات اساسی در اوضاع کاری و مالی شرکت " ی که مثل هیچ نیست" باید عوض شود پی خواهند برد!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/580




چرا مذهبی نیستیم؟!

درخواست حذف اطلاعات
مذهب چیز خوبی است زیرا باعث می شود افراد مذهبی و خانواده هایشان کمتر در دام انحرافات اخلاقی و اجتماعی گرفتار شوند.با این حال برای شکل گیری یک خانواده مذهبی لازم است افراد مذهبی شرم و حیای ایرانی را کنار گذاشته و راحت تر با سایر اعضای خانواده تا کنند. روایت است که زنی جواب مسئله ای شرعی را از گرامی پرسیده,اما بخوبی متوجه پاسخ حضرت رسول(ص) نمی شود.علیرغم اینکه حضرت چند بار جواب را تکرار می کنند,زن متوجه اینکه چطور باید با مشکل پیش آمده تا کند نمی شود.عایشه که متوجه می گردد شرم و حیا مانع از این است که اکرم موضوع را کاملا شفاف بیان نمایند وارد میدان شده و جواب را جوری که سوال کننده متوجه شود مطرح می سازد. روایت بالا کاملا مبین این است که لازمه تشکیل یک خانواده مذهبی این است که پدر با پسر کاملا صمیمی حرف زده و رفتار نماید و ارتباطات مادر با دختر بسیار راحت و خودمانی باشد. متاسفانه در حال حاضر روابط بسیاری از افراد مذهبی با سایر اعضای خانواده اینگونه نیست و به همین سبب وقتی در خانواده های مذهبی پسر نوجوان , نیمه شب را برای دوش گرفتن اختیار می کند, در دل سایر افراد خانواده جز "بی حیا!خج نمی کشد!" موجودیت داخلی پیدا نمی کند. در مورد دختران هم مشکلات بلوغ وجود داشته و بسیاری از ایشان سرگشته می شوند که م ن انجام اعمال مذهبی و پیش گرفتن شرم و حیای دخترانه کدامیک را اختیار نمایند.به عنوان مثال,بسیاری از خانواده های مذهبی ترجیح می دهند که دخترانشان حتی در هنگام داشتن عذر موجه روزه باشند تا مجبور نشوند در باره "دوران قاعدگی" فکر خویش را مشغول نموده و یا بدتر از آن از مسائل خاص این دوران نزد سایر افراد خانواده حرف و سخن به میان آورند. با این وصف,وقتی صحبت از اجباری نمودن مجدد جماعت مدارس به میان کشیده می شود می باید انصاف به ج داده و پذیرفت که با این امر,از میان "عبادت" و "ریا" کدامیک به دانش آموزان بخوبی آموخته می شود!؟



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/565




جاده یکطرفه؟!

درخواست حذف اطلاعات
طرح عمرانی،طرحی است که دارای سه ویژگی اساسی باشد:الف-سود زیاد داشته باشد.ب-سود زیادش طولانی مدت باشد.ج-سود زیاد طولانی مدت آن به خیلی ها برسد. قطعا تعریف فوق باعث خواهد شد که برخی از متخصصین و متولیان اموری که برای طرح های مختلف عمرانی ارزش قایل شده و بودجه تخصیص می دهند(همان تره د می کنند خودمان!) سر از اینکه کدام طرح عمرانی است و چه طرحی را باید غیر عمرانی محسوب کرد در بیاورند. با این حال،تعریف فوق کمک حال مردم عادی نشده و ایشان با ندانستن اینکه سود زیاد در مایه های صد هزار تومان است یا به میلیون ها تومان بالغ می شود و متوجه نشدن این واقعیت که به پنج سال طولانی مدت می گویند یا طولانی مدت،دست کم بیست سالی را باید شامل شود ، هرگز متوجه نخواهند شد که طرحی عمرانی به مرحله اجرا در آمده و یا طرح اجرا شده را هرگز نمی توان عمرانی محسوب نمود،ضمن اینکه "خیلی ها" می تواند به کمی 50 نفر یا به زیادی میلیون ها نفر باشد. اگر بپذیریم که ت ها برای خدمت رسانی به ملت ها تشکیل می شوند و لازم است که هر چند وقت یکبار به مردم اطلاع دهند که چه کارهایی برایشان کرده اند ضروری خواهند دید که تعاریف را به گونه ای که طرف دوم هم از آن ها کاملا سر در بیاورد ساماندهی نمایند. اگر تاکنون چنین امری صورت واقعی به خود نگرفته به خاطر این است که بسیاری از تی ها اصلا و ابدا دوست ندارند که خیلی از کارهایی که برای مردم صورت گرفته را کم ارزش جلوه داده و برخی از افرادی که مو را از ماست بیرون می کشند را متوجه هزینه های کم طرح ها و سودهای کلانی که از ان ها عاید ملت می شود نمایند!؟



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/566




ایران,کانادا و زباله؟!

درخواست حذف اطلاعات
1-زباله های کانادا در سه دسته قرار می گیرند:تر،خشک و به درد نخور. زباله های ایران در دو گروه واقع می شوند:تر و خشک(کلا ما در ایران زباله به درد نخور نداریم و این در حالی است که سوئدی ها که در امر بازیافت از زباله زبانزد تمام مردم دنیا هستند و 99 درصد زباله های خود را مورد استفاده مجدد قرار می دهند حسرت به دل آن یک درصد زباله ای که بی استفاده رها می شود هستند) 2-زباله های تر کانادا در داخل کیسه تجزیه پذیر قرار گرفته و به مصرف کودسازی می رسد.این کیسه هم مانع از این می شود که بوی بد زباله ، مردم آزار باشد و هم باعث می شود زباله و کیسه آن به مصرف کودسازی رسیده و نیازی به صرف هزینه های تفکیک نباشد. زباله های تر ایرانی که در داخل آن ها انواع و اقسام زباله های دیگر،از خشک گرفته تا عفونی و شیمیایی،یافت می شود در داخل یک کیسه غیر قابل تجزیه قرار گرفته و چون جداسازی آن ها صرفه اقتصادی ندارد، راه خود را به اماکن دفن کج کرده و در زیر وارها خاک مدفون می شوند. 3-زباله های خشک کانادا وارد کارخانجات و کارگاههای بهداشتی و مجوز دار شده و با تولید مواد و محصولات گوناگون،بی انکه به وفور و شیوع بیماری ها منجر شوند ، قیمت اجناس و کالاها را در کمک به رفاه مردم پایین می آورند. زباله های خشک ایرانی که به همت زباله ها و پیمانکاران از دل زباله های تر بیرون کشیده می شوند(طبق آمار درصد زباله های خشک تحویلی به غرفه های بازیافت و ماشین های ملودی دار قابل چشم پوشی می باشد) وارد انواع و اقسام کارگاهها و کارخانجات،اعم از بهداشتی و مجوز دار و غیر بهداشتی و فاقد مجوز و زیر پله ای، شده و ضمن پراکنده ساختن انواع و اقسام بیماری های عدیده و ندیده،تاثیری در قیمت اجناس و کالاهای مورد نیاز مردم ندارند(تا حالا ی دیده یا شنیده است که از زمان فعالیت زباله ها و پیمانکاران جمع کننده پسماندهای خشک قیمت پایین آمده باشد؟!) 4-استفاده از کود آلی(گیاهی) در کشور کانادا باعث سالم سازی میوه ها و سبزیجات شده و موجب می گردد "بیو" نام محصولات فانتری مورد مصرف اقشار خاص جامعه و از ما بهتران نباشد. رها سازی زباله های قابل کودسازی ایرانی در دل خاک باعث می شود که مردم ما گوش به زنگ توزیع محصولات خارجی "بیو" بوده و هیچ فرصتی را برای ایستادن در صف و پرداخت هزینه های قابل توجه میوه ها و سبزیجاتی که با کود طبیعی عمل آمده و درشان از مواد شیمیایی خبری نیست ، از دست ندهند. 5-بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد!!!؟



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/567




قوت قلب ما؟!

درخواست حذف اطلاعات
جالب است که بیش از بازی های تدارکاتی که باید می داشتیم و نداشتیم،دیدارهای تدارکاتی که نباید می داشتند و داشتند آزارمان می دهد! فکرش را ید!در حالی که ما با سیرالئون که خیلی ها فکر می د بازیکن خارجی است و برای عقد قرارداد وارد کشورمان شده است بازی می کردیم،اسپانیا با آرژانتین و مسی دیدار دوستانه داشت و این تیم قدر امریکای جنوبی را شش تایی کرد. قطعا اسپانیا هوشمندانه و با شناختی که از ما ایرانی ها داشت به انتخاب ارژانتین به عنوان حریف تمرینی دست زد،زیرا ماتادورها خوب می دانستند که کافی است آرژانتین را با چند گل بدرقه کنند تا حساب و کتاب ایرانی وارد میدان شده و "ببین به ما چند تا میزنند؟" را راهی شبکه های اجتماعی مجازی نماید. بدتر از شش گلی که اسپانیا وارد دروازه آرژانتین نمود،تک گلی است که از خط دروازه اسپانیا عبور کرد،زیرا این امر باعث شد که تماشاگر ایرانی به ملی پوشان "عصبانیشان کنید همان بلا را سر ما هم می آورند" نماید. اینکه در این اوضاع و احوال بازی رونالدو هم بگیرد و او یکی از زیباترین گل های دوران بازیگری خود را وارد دروازه بوفون نماید موجب گشته که به پرتغال هم نتوانیم امید چندانی ببندیم.قیاس کلاس جهانی بوفون و بیرانوندی که گاه گلهای بچگانه می خورد و کنار هم قرار دادن دفاع بتنی یوونتوس و سیم های نه چندان خاردار جلو دروازه ما نگرانی ما ایرانی ها را دو چندان نموده و موجب گردیده در آستانه جام جهانی بی خیال شا ار احتمالی وش شده و دعای "فقط خدا خودش به فریادمان برسد" طنین انداز آسمان کشورمان گردد. با همه این احوال صعود تیم ملی فوتبال ایران و بازماندن بوفون و یارانش از جام جهانی روسیه می تواند قوت قلبی برای ما بوده و باعث شود فکر کنیم که نه م عان ما به رونالدو اجازه قیچی برگردان زدن را خواهند داد و نه بیرانوند مثل بوفون همچون چوب خشک در دروازه ایستاده و شاهد ورود توپ به درون دروازه تیم ملی خواهد بود. امان از حساب و کتاب های ما ایرانی ها!حساب و کتاب هایی که شاید کلا غلط از آب در بیایند!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/568




کف و خنده های نابجا؟!

درخواست حذف اطلاعات
دورهمی هم به فرموده جناب مهران خان مدیری تمام شد و روسیاهی به آن هایی ماند که بر خلاف ایشان به نیمه بالای مسائل کاری نداشتند! به این بهانه بر آن شدیم که با پیش کشیدن برخی مسایل(که نمی دانیم در زمره نیمه بالا قرار دارند یا به بخش های پایینی مربوط می باشند) از عناصر اساسی دورهمی که کمتر مورد بحث و تبادل نظر قرار می گیرند ذکر خیری به میان آورده باشیم. کف و خنده از عناصر اصلی برنامه دورهمی به شمار رفته و بدون آن ها برنامه به سبک و سیاق مورد علاقه برنامه ریزان مجموعه و دوست داران مهران مدیری پیش نمی رفت. کف معمولا به قصد تشویق و ترغیب مهران مدیری,بازیگران و میهمانان برنامه مورد استفاده تماشاگران حاضر در صحنه قرار می گرفت.به عنوان مثال وقتی عادل فردوسی پور عنوان می نمود که بزودی پی اچ دی خود را خواهد گرفت صدای کف زدن حضار صحنه را پر کرده و به عادل پیغام "دمت گرم" را می رساند. خنده های حضار هم بیش از هرچیز از نوع برنامه دورهمی , که جنبه طنز داشت , نشات می گرفت.خوبی این خنده ها این بود که کمک حال کارهای مهران مدیری , دوستان و میهمانان گرانقدر برنامه شده و با انتقال ویروس شادی به تماشاگرانی که از طریق گیرنده های تلویزیونی پای دورهمی می نشستند , آن هایی که تماشای برنامه را جذاب و مفرح نمی دیدند را هم متبسم و لبخند به لب می نمود. اگر برنامه ریزان و دست اندرکاران دورهمی به تماشاگران حاضر در صحنه اجازه می دادند که کار خودشان را ند هیچ مشکلی پیش نمی آمد و کارها به نحو احسن جلو می رفت.به عبارت دیگر اگر مردم با شنیدن خبر موفقیت یک میهمان کف مرتب و درست و حس می زدند و یا با مشاهده حرکات شادی آور یک کمدین , قهقهه خنده سر می دادند دورهمی به بهترین شکل ممکن حرکت می نمود. متاسفانه به نظر می رسد که نگرانی مسئولین و دست اندرکاران برنامه از اینکه مردم در مواردی که باید یک کف مرتب بزنند سکوت اختیار نمایند و در مواردی که باید با خنده سالن را بترکانند اخم بر چهره جاری سازند کار دست برنامه داده و مردم را نه به میل خود که به تاسی از دو سه نفری که استارت خنده و کف را می زدند وادار به ارائه ع العمل مناسب می نمود. اگر بخواهیم با دید منطقی به ماجرا نگاه کنیم متوجه می شویم که گاه این واکنش مناسب,آنقدر نامناسب و نابجا می شد که میهمان برنامه نه متوجه "برای چه کف می زنند؟" می گشت و نه پاسخ درستی برای "چرا خندیدند؟" پیدا می کرد. واقعا اینکه میهمان برنامه وقتی از حماقت هایی که کرده و دسته گل هایی که آب داده حرف زده و با تشویق گرم و صمیمی حضار مواجه می شد را چگونه باید ارزی نمود؟ آیا معنای کف زدن حضار این بود که دوست داشتند این حماقت ها ادامه دار و مستدام باشد و یا حضار می خواستند بگویند که چون زیاد به شنیدن سخن دروغ عادت کرده اند , راستگویی میهمان را شایان تعریف و تمجید و یک کف مرتب دیده اند؟ اگر اولین گزینه , پاسخ صحیح باشد آیا میهمان حق نداشت شاکی و ناراضی از استودیو خارج شود؟ در صورت درست بودن گزینه دوم هم این سوال پیش نمی آمد که دورهمی بیشتر جای آدم های موفق بود یا صحنه حضور انسان هایی می گشت که هر چند زیاد اشتباه می د, در عوض وقتی پای دورهمی و مهران مدیری پیش می آمد راستش را می گفتند؟ از کف نابجا بدتر خنده های بی جا بود که بسیاری از میهمانان گرامی را گیج اینکه واقعا چه اتفاقی افتاده بود می نمود.برای مثال وقتی عادل فردوسی پور در برابر سوال مهران مدیری جمله ای که "دختر " داشت را برزبان آورد,حضار خنده درست و حس نموده و عادل را گیج اینکه کدام حرف مگو را بر زبان رانده است نمودند.بدتر از این وقتی بود که خنده بی جای حضار حوصله فردوسی پور پر حوصله را سر برده و او را به بیان "چی شد؟" کشاند و جالب این بود که پاسخ این سوال نه در دستان مهران مدیری بود و نه در اختیار حاضرین صحنه و آن هایی که از پای گیرنده های تلویزیونی برنامه را تعقیب می د قرار داشت(احتمالا ی به جوک بغل دستی با صدای بلند خندیده بود و بخوبی به حاضرین در صحنه پیغام "بخندید" را مخابره نموده بود) درست است که به قول مهران مدیری "هر آمدنی رفتنی دارد" و "برخی از اتمام برنامه ناراحت شدند و بعضی در دل کاش زودتر می رفتید" گفتند.با این حال کاش در برنامه ای که حضار با هم و نه به هم می خندیدند,مهران مدیری کمی تلاش می کرد که حاضرین در صحنه را ترغیب نماید که وقتی خنده شان گرفت خندیده و چندان کاری به خنده بغل دستی و یا خدای ناکرده فرمان لیدرهایی که از اتاق فرمان برنامه می گرفتند نداشته باشند!؟ منتشر شده در سایت فرارو



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/569




نگاه اینوری و نگاه آنوری؟!

درخواست حذف اطلاعات
وقتی اطلاع حاصل که لوگوی باشگاه رم تنها با اعمال تغییرات اساسی قابلیت نمایش عمومی در کشور ایران را پیدا کرده است ناخودآگاه یاد ماجرای زیر افتادم: در سال هایی بسیار دور و پیش از این ,مسئولین آموزش و پرورش یک مدرسه غربی , بچه های کوچک 7-8 ساله را با خود به مزرعه برده و با نشان دادن ها به ایشان ثابت می کنند که بر خلاف تصور آن ها شیر را این موجودات و نه کارخانجات شیر پاستوریزه تولید می کنند. نگارنده با توجه به اتفاق پیش آمده و ذکر خیر شده اصلا بعید نمی بیند که روزی-روزگاری متصدیان آموزش و پرورش یک روستای واقع در داخل کشور , دانش آموزان را با خود به تماشای کارخانه شیر پاستوریزه برده و عملا به آن ها نشان دهند که شیر را این ماشین ها تولید می کنند و لذا انچه آن ها بارها و بارها در روستا شاهدش بوده و به چشم نظاره کرده اند چیزی جز تصورات ذهنی یک مغز بیمار نبوده است. در ضمن اگر رظا عطاران عزیز کمی به مطالعات خود عمق بیشتری می داد می دانست که در "من سالوادور نیستم" باید به مادر بچه ها اکیدا توصیه نماید که دخترک را علاوه بر قفس میمون ها در کنار قفس گرگ ها هم به گردش در نیاورد! پ ن:اگر از این به بعد گرگ در عوض حیوان درنده خو,موجود تحریک کننده معرفی شود قطعا جان بسیاری از هموطنان ما به مخاطره خواهد افتاد!



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/570




چرا صادر کننده خوبی نیستیم؟!

درخواست حذف اطلاعات
کارهای مینیاتوری وی حرف نداشت.با این حال عشق و علاقه او به اینجور کارها مانع از این می شد که فعالیت های مینیاتوری را وسیله ای برای ارتزاق و امرار معاش قرار دهد.این موضوع تا آنجا پیش رفته بود که وقتی به دلیل مشکلات مالی چوب حراج به برخی از کارها زده بود،در جواب مطالبه تمام مشتری ها،"این فروشی نیست" گفته و ضمن شنیدن "مس ه مان کرده ای"،اسباب دلخوری همه انی که به قصد ید آمده بودند فراهم ساخته بود. همه ما خوب می دانیم که از عوامل اساسی که فروش خوب را رقم می زنند کیفیت محصول و تبلیغات می باشند.پس اینک که در باره اثر کیفیت خوب محصول در فروش مثال زدیم ،بد نیست در باره تاثیر تبلیغات در یافتن مشتری هم چیزی بگوییم: مردی به ملانصرالدین گفت که : ت را بفروش!" ملا گفت:این پیر و علیل و مریض را چه ی می د؟" مرد گفت که "نگران این موضوع نباش چون من بلدم ت را به قیمت خوب به فروش برسانم" وقتی ملا و مرد با هم به بازار می روند،مرد فریاد بر می آورد که " ی جوان و سالم برای فروش گذاشته ایم که با تمام های دنیا فرق دارد.این خستگی ناپذیر است و غذای کمی می خورد.هر را ن د به واقع ضرر کرده و از دستش می رود" به مجرد اتمام سخنان ،ملا نزد وی رفته و می گوید که :"خودم یدار خواهم بود زیرا اصلا نمی دانستم من اینقدر خوب است" در اهمیت تبلیغات همین بس که بسیاری از سرمایه گذاران امر تولید در ازای هر یک دلار هزینه تولید،نه دلار را به تبلیغات اختصاص می دهند.گوب ، معروف هیتلر،پا را از این فراتر نهاده و "دروغتان آنقدر بزرگ باشد که همه باور کنند" را بر زبان آورده بود. با این حال در تبلیغات هم باید احتیاط به ج داده و از تبلیغات صرف بیش از مقدار لازم،که نتیجه ع می دهد،جلوگیری نمود.در این باب چنین گفته شده است که "شاید بشود بعضی ها را برای مقطع خاصی از زمان گول زد،اما هرگز نمی توان همه را برای همیشه فریب داد" متاسفانه باید پذیرفت که ما ایرانی ها آنچنان در طی سال های طولانی هم و غم خود را بر تبلیغات صرف متمرکز کرده ایم که از تولید کالا و جنس ایرانی با حداقل کیفیت لازم نیز باز مانده ایم. در این باب مشکل دیگر این بوده که با عدم مدیریت شایسته موجب گشته ایم که آن تک و توک تولید کننده ای هم که می توانستند کمک حالمان بوده و اسممان را در سراسر جهان سر زبان ها بیندازند جز صادراتی های از دست رفته محسوب نشوند. به عنوان نمونه وقتی از ظرفیت های بالقوه اصغر فرهادی عزیز و دوست داشتنی به بدترین شکل ممکن بهره گرفته و اجازه می دهیم که خارجی ها با سرمایه گذاری بر روی وی میلیارد،میلیارد به جیب بزنند باید هم حسرت به دل اوضاع سینمایی و سیمایی هند و ترکیه که هر ساله کلی پول بابت تولید های سینمایی و سریال به جیب می زنند باشیم. از سوی دیگر وقتی استعداد ی و پرورش استعداد در عرصه ورزش و به ویژه فوتبال را جدی نمی گیریم،باید شاهد این باشیم که ایرانی هایی که از بچگی در اروپا زندگی می کنند بوندس لیگا را به عنوان مقصد اولی برگزینند،اما مقصد نهایی پرورش یافتگان داخلی ما بیش از قطر و امارات نباشد. هنگامی که شرایط فرار مغزها و قلب ها را فراهم کرده و باعث می شویم رفته ها سرمایه دیگر کشورها شوند و مانده ها دل و دماغ انجام کار ارزشمند را نداشته باشند،باید هم شرایط کاری خارجی ها در کشور را فراهم ساخته و بدون توجه به کیفیت آمده ها و رفته ها ،تنها دل به اینکه "جمعیت کشور تغییر نیافته است" خوش نماییم. با این وصف است که ضمن اذعان به این موضوع که "تبلیغات چیز خوبی است"، باید بپذیریم که چون خارجی ها بر خلاف ما ایرانی ها کیفیت محصولات تولیدی را با گوش هایشان نمی بینند!، بهتر است نیم نگاهی هم به کیفیت آنچه به عنوان "کالای ایرانی" در اختیار خلق الله قرار می دهیم باشیم.عدم توجه به این نکته باعث خواهد شد که ملا نصرالدین وار تنها خود را یدار کالاهای صادراتی تولید کشور دیده و علاوه بر آن گاه در دل "نکند صادراتی زده اند که فروش داخلیش بیشتر شود" بگوییم.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/571




ترکیه فقط ترکیه است؟!

درخواست حذف اطلاعات
یکی از انتقادات جدی که به سریال پایتخت وارد شده این است که قصه آن در ترکیه رقم خورده و در کل سریال در عوض دیدنی های ایران, جاذبه های توریستی کشور ترکیه به تصویر کشیده شده است. کارگردان سریال در برابر این انتقادات قد علم کرده و توضیح داده است که چون در سریال , کشور ترکیه کشور نا امن که هر آن امکان دارد در آن بمب منفجر شود نشان داده شده و در ضمن سعی و تلاش گردیده که در جای جای سریال زباله و در معرض دید تماشاگران محترم قرار گیرد پیام اصلی سریال جز "به ترکیه نروید" نمی باشد. اگر بخواهیم انصاف داشته باشیم باید بپذیریم که ماجرا نه آنطور که منتقدان می گویند رقم خورده و نه به گونه ای که کارگران بیان می کند اتفاق افتاده است.ماجرا فقط این بوده که چون قصه پایتخت در کشور ترکیه اتفاق افتاده دوربین مجبور بوده در این کشور حرکت کرده و آنچه که می بیند را ثبت و ضبط نماید. این نوع حرکت دوربین قطعا به پایتخت اختصاص نمی یابد و در "من سالوادور نیستم" هم به دلیل ضرورت قصه بخشی از جاذبه های گردشگری کشور برزیل در اختیار عموم بینندگان قرار گرفته است(تازه سعی شده تا آنجا که ممکن است جاذبه ها کمتر از واقع نشان داده شود!) درست است که هیچ کارگردانی بد نمی بیند که از جاذبه های بصری برای دیدنی تر خود بهره بگیرد,اما برای یک کارگردان نام آشنا و صاحب سبک , اصل , خود قصه است و کارگردان خوب می داند که اگر پیام قصه ای "به اینجا بروید" و "به آنجا نروید" باشد, سریال تبدیل به مستند گردشگری شده و تماشاگران با عدم درک صحیح از پیام اصلی داستان بزودی از پای گیرنده های تلویزیونی بلند خواهند شد. به عنوان مثال اگر قرار باشد اتفاقی در باغ وحش رقم بخورد و حیوانات باغ وحش نقش چندانی در پیشبرد قصه نداشته باشند,برای کارگردان فرق نخواهد کرد که ماجرا در برابر قفس گوریل ها رقم بخورد و یا تماشاگران عزیز در پشت صحنه اصلی شاهد نزاع شیرها باشند. به زبان ساده باید گفت که چون قصه پایتخت در ترکیه رقم خورده است,دوربین مجبور شده که دیدنی های ترکیه را ثبت و ضبط نماید,به همان صورت که اگر سریال در هر جای دیگری ساخته می شد تماشاگران وادار می گشتند که به تماشای جاذبه های توریستی آنجا بنشینند. نکته حائز اهمیت این است که وقتی دوربین,دیدنی های پایتخت را نشان نداده و در عوض جاذبه های توریستی ترکیه را هدف قرار می دهد بیننده تلویزیونی قادر است با مشاهده واقعیت های دو کشور دست به مقایسه زده و دست کم در باره ترکیه "ببین به کجا رسیده اند؟" بگوید. آن هایی که سن و سالی دارند خوب می دانند که در سال هایی بسیار دور امکانات گردشگری ایران و ترکیه قابل مقایسه نبود و بیشتر اروپایی ها و امریکایی ها برای رقم زدن خاطرات خوش,کشور ما را به عنوان مقصد گردشگری بر می گزیدند. برای درک اینکه در آن سال ها ایران چه داشت که ترکیه نداشت بهتر است با ذکر خاطره ای از یکی از بستگان شاغل در وزارت فرهنگ و هنر(آن زمان)ادامه مطلب را درز بگیریم: به مناسبت شرکت در یک جشنواره در کشور ترکیه به سر می بردیم.انصافا جشنواره,جشنواره بدی نبود.با این حال این موضوع که برگزار کنندگان جشنواره اصلا و ابدا از شرایط داخلی ایران مطلع نبوده و فکر می د با دیدن برنامه ها عقل و هوش خود را از دست خواهیم دید چیزی نبود که بتوانیم به راحتی با آن کنار بیاییم. با پایان جشنواره و در هنگامی که دعوت کنندگان بدرقه مان می د یکی از ایشان پیش آمده و در مقام تحقیر هیات ایرانی,که من نیز در زمره ایشان قرار داشتم,گفت:"از اینجور چیزها شما هم در ک ان دارید؟" نظر به اینکه هیات همراه جهت رعایت ادب و به جا آوردن حق میهمانی سکوت اختیار کرد من فرصت را جایز شمره و پاسخ دادم:"این ها که چیزی نیست.در کشور ما سینمایی هست که این امکان را برای شما فراهم می آورد که برای دیدن حتی نیاز به پیاده شدن از ماشین نداشته باشید.یعنی در حالی که توی اتومبیلتان نشسته اید مشغول دیدن خواهید بود(آن موقع "درایون سینما"ی ونک تازه افتتاح شده بود) نظر به اینکه طرف حرف مرا باور نکرد(اصولا ماجرای بیان شده را به چشم یک علمی-تخیلی می دید!) به مجرد حضور در تهران شرایط دعوت وی و هیات همراه را مهیا ساخته و او را برای مشاهده یکی از دیدنی های پایتخت به تهران کشاندم. هنوز و با گذر سال ها قیافه مبهوت و متحیر "مردی که زیاد نمی دانست" را در خاطر داشته و به این موضوع که شرایط مقایسه ایران و ترکیه را برایش به نیکی فراهم نموده بودم افتخار می کنم. با این حساب شاید بهتر باشد که بیش از اینکه نگران باشیم که در ساخت ها و سریال ها دوربین در کجاها حرکت می کند,به واقعیت های موجود جامعه مان توجه بیشتری کرده و کاری کنیم که در عرصه سازی و سریال سازی مجبور نباشیم که مدام "اینجا را بگیر" و "آنجا را نگیر" بگوییم.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/572




بحران آب و سونامی سرطان؟!

درخواست حذف اطلاعات
مردم و مسئولین متفق القول هستند که در کشور بحران آب وجود دارد و لذا تا انجا که ممکن است باید در حفاظت منابع آبی کوشید و در مصرف آب صرفه جویی بایسته به عمل آورد. این اتفاق نظر در باره سرطان وجود ندارد و در حالی که بیشتر مردم در میان دوستان و آشنایان و دور و بری ها ی که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کند را می شناسند،مسئولین و تمردان "نگران نباشید" گفته و اعتقاد راسخ بر اینکه "وضع ما از کشورهای منطقه بهتر است" دارند. فعلا کاری با طریقه آمار دهی و اطلاع رسانی مسئولین و تمردان محترم نداشته و مهم نمی بینیم که سوال اساسی "چرا در بعضی مواقع آمارهایی که در اختیار عموم مردم قرار می گیرد عدد و رقم را مورد اشاره و نشانه قرار می دهد و در برخی زمان ها آمار دوست داشتنی مسئولین جز به صورت درصدی بیان نمی گردد؟" را مطرح نماییم. از این گذشته،مردم یاد گرفته اند که گاه با دریافت آمار به نتیجه "زندگیمان از گذشته مناسب تر شده است" رسیده و گاه وفق آمار حاصله دستاورد "وضعمان از متوسط جهانی بهتر است" را دشت نمایند. اینکه بعضی وقت ها برای تمردان و متصدیان امور به صرفه است که با سراسر جهان کاری نداشته باشند و تنها با مقایسه صرف ایران با کشورهای منطقه "جای نگرانی نیست" بگویند نیز بیانگر این است که بر خلاف مسئولین برای مردم "جای نگرانی وجود دارد" قطعا مبارزه با سرطان بسیار مشکل تر از چیرگی بر بحران آب است زیرا اگر برای غلبه بر بحران آب ، تنها لازم باشد که آب مصرفی خود را در نظر گرفته و آن را تا میزان لازم کاهش دهیم ، سرطانزایی خیلی از چیزهای دور و بر ما باعث می شود که اطمینان از اینکه تا آ عمر به این بیماری مهلک مبتلا نخواهیم شد جز ادعایی با پاسخ "خدا کند!" نباشد. همچنان که بیان گردید دلایل سرطان متعدد بوده و عوامل سرطان زا در میان هوای آلوده،فست فودها،پلاستیک ها و خیلی چیزهای دیگر دور و بر وجود دارند،هر چند آنچه واقعا مهم است و وجود ندارد آمارهایی است که بیان می کند از میان انواع و اقسام سرطان ها ، چند درصد ریوی بوده و به آلودگی هوا ربط دارند و چند درصد از دیگر چیزها نشات می گیرند.در ضمن ، اینکه وفور و شیوع سرطان تا چه حد به مناطقی که مردم در آن ها مشغول گذران زندگی هستند وابسته است چیزی است که کاملا بی اهمیت تلقی شده و بیشتر مسئولین و متصدیان امور را به در نیاوردن صدایش می کشاند. در اینکه ای از سرطان ها ارثی بوده و توسط ژنتیک انتقال پیدا می کنند شکی وجود ندارد.با این حال این موضوع در تمام جهان ثابت شده است که برخی از سرطان های دارای زمینه ارثی تا زمانی که عامل تاثیر گذار خارجی وجود نداشته باشد ، خود را نشان نداده و موجبات اینکه فرد سرطانی برای سال های زیادی همانند آدم های معمولی اجتماع زندگی کنند را فراهم می آورند. روی این حساب،بسیار نگران کننده است که مسئولین و متصدیان ذیربط عوامل سرطان زایی که از ژنتیک پایه نمی گیرند را از دلمشغولی های خویش به حساب نیاورده و در باره آن ها جز "نگران نباشید!چیز مهمی نیست!" نمی گویند. انگلیسی ها می گویند:"یک اونس پیشگیری بهتر از یک پوند درمان است" ناگفته پیداست که انگلیسی ها درست می گویند.لذا،جای آن دارد که در کنار پوند پوند هزینه ای که برای چیره شدن بر بحران آب هزینه می شود،چند اونسی هم جهت پیشگیری از ابتلا به بیماری سرطان هزینه شده و در کنار آدم های رنگارنگی که تحت عنوان "کارشناس" راهی صدا و سیما شده و حرف حساب همه شان هم جز عبارت تکراری "در مصرف آب صرفه جویی نمایید" نیست، یک متخصص سرطان را هم در زمره مدعوین رادیو و تلویزیون نموده و با علاج نمودن قبل از وقوع فاجعه،امیدوار باشیم که هرگز ی در کشورمان از "سونامی سرطان" و یا "بحران سرطان" ، که به گوش ها بسیار آشناتر است ، حرفی به میان نیاورد.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/559




کجای آموزش ما "اشتباهی" است؟!

درخواست حذف اطلاعات
سر بازیگران زن مطرح هالیوود را روی تن نقش آفرینان های و مستهجن گذاشته بودند تا به قول خودشان با ایجاد "فان"،کمی تفریح نمایند. در حالی که به شدت کنجکاو این بودم که بفهمم از میان بازیگران مطرح هالیوود ، کدامیک زودتر واکنش نشان داده و ع العمل کدامین آن ها شدیدتر است،خبر برخورد یکی از بازیگران قدیمی های آنچنانی با موضوع ، که این عمل را "غیر اخلاقی" دانسته بود ، دشت کرده و متوجه شدم که نامبرده انجام این کار را بدون اینکه از بازیگران هالیوود اجازه بگیرند امری کاملا نادرست به حساب آورده است. بیشتری ها اطلاع دارند که هر چند در اروپا و امریکا بازی در های مستهجن امری مجاز محسوب می شود،عموم افراد جامعه با نقش آفرینان این جور ها ارتباط خوبی برقرار نکرده و کمتر خانواده ای راضی می شود که فرزندان خویش را بازیگر چنین هایی ببیند. به طور معمول باید بازخورد این قضیه به این صورت باشد که بازیگران های آنچنانی هم چشم دیدن آدم های معمولی را نداشته (بازیگران هالیوود که جای خود دارند!) و هیچ فرصتی را برای عقده گشایی از دست ندهند. با این حساب، برای من ایرانی باو ذیر تر است که واکنش یک بازیگر قدیمی های در برابر اتفاق صورت گرفته به شیوه "کیف " و "بگذار حالشان گرفته شود" باشد و لذا اصلا توی کتم نمی رود که او را در حالی که به طریقه "اصلا خوشم نیامد" موضعگیری کرده باشد مشاهده نمایم. واقعیت این است که باید پذیرا باشیم که در جوامع غربی مردم از کودکی یاد می گیرند که موضوعات مختلف را بی توجه به اینکه سودشان نصیب چه انی می شود یا دودشان توی چشم کدامین افراد می رود ، خوب یا بد بگیرند. این امر موجب می شود که وقتی ی شغلی انتخاب می کند که از نظر عموم مردم چندان پسندیده و آبرومند به حساب نمی آید، وی در جهت انتقام و تلافی عینک بدبینی به چشم نزده و تمام افراد گروه مقابل و کارهایشان را "حال به هم زن" توصیف نمی کند. نوع نگاه ما ایرانی ها کاملا از نگاه یاد شده متفاوت است و ما از بچگی یاد می گیریم که فعالیت ها را وابسته به کنندگان کار و اینکه چه انی از کارها منتفع می شوند و کدامین افراد از انجام آن ها ضرر می کنند ،خوب یا بد بگیریم. اگر یادتان باشد وقتی در عرصه فوتبال یکی از افراد جامعه به منبع اطلاعاتی علیفر دسترسی یافته و با دستکاری آن موجب گردید که اسم علیفر سر زبان ها بیفتد کمتر ی پیدا شد که در باره فعالیت،"چه کار بدی" بگوید و این در حالی است که اگر منبع اطلاعاتی فردوسی پور دستکاری می شد،بعید بود کننده کار بتواند از دست دوستداران و طرفداران عادل قسر در برود. مسابقه هنری امین حیایی و ژوله هم در عوض اینکه مردم هنر دوست را در برابر هم بگذارد،اقشار مختلف را رو در روی هم قرار داد و بیشتر رای دهندگان به جای توجه به قابلیت ها و ظرفیت های هنری حیایی و ژوله،آرای خود را وفق نقطه نظرات این دو و خودشان به صندوق صدا و سیما واریز نمودند. با این حساب، اصلا عجیب نیست که ماجرای زیر و نتیجه گیری آن،که در شبکه های مجازی مورد استفاده ما ایرانی ها حس ترکانده است،عجیب ولی واقعی به نظر برسد. در مراسم بزرگداشت بیل برادلی،سناتور نیو ی، که در سال 1987 برگزار شد اتفاق جالبی رخ داد: برادلی منتظر بود تا سخنرانیش را ایراد کند.پیشخدمتی که مشغول کار بود، تکه ای کره در بشقاب او گذاشت. برادلی به او گفت:"ببخشید ممکن است من دو تکه کره داشته باشم؟" پیشخدمت جواب داد:"خیر!هر نفر،یک تکه!" برادلی گفت:"گمان می کنم شما مرا به جا نیاوردید!من بیل برادلی، فارغ حصیل ا فورد، بازیکن حرفه ای بسکتبال،قهرمان جهان و سناتور ایالات متحده هستم." پیشخدمت گفت:"خب،شاید شما هم نمی دانید من چه ی هستم؟" یرادلی گفت:"نه،نمی دانم.شما چه ی هستید؟" پیشخدمت گفت:"من مسئول تقسیم کره ها هستم" هر وقت ما به سطحی از توسعه یافتگی رسیدیم که اینجور مسئولانی برای "کره های کشورمان" تربیت کردیم، مشکل فسادهای هزار هزار میلیاردی و بدبختی و فلاکت و فقر هم حل خواهد شد.



منبع : http://delnebeshtever1.blogfa.com/post/560