وبلاگهای رنگارنگ

فقط خدا

آخرین پست های وبلاگ فقط خدا به صورت خودکار از بلاگ فقط خدا دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



هر که شد محرم دل در حرم یار بماند تا ابد

درخواست حذف اطلاعات
میدونم دیگه نمیاد اینجا چون ادرسشو نداره.کاش میدونست در نبودش اینقد افسرده شدم که دو ساعت بیشتر نمیخابم. گفت اینجوری پیش بری خیلی بد میشی خیلی بد.کاهی وقتا یه دردی از گردنم میگره که نمیدونم چی گفتم مامانم میگه چرا داری این حرفاور میگی یعنی حرفایی میگم که خودم نمیدونم چی گفتم .چقد بد مریضیه این افسردگی



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/250




گوه نوردی

درخواست حذف اطلاعات
امروز خیلی خستم تازه از گوهنوردی برگشتم صورتمو سرما فک میکنم سوزونده و پوستش تیر میکشه کمرمم که از قسمت نخاع درد داره فک کنم دیروزم تو باشگاه وزنه زیاد برداشته بودم کمرم کلی درد میکنه همه جای بدنم داره تیر میکشه کف پاهام به خاطر اینکه همش تو برف بود هنوزم حس میکنم یخ زده فک کنم اب رفته بود تو پوتینام بهتره عوضش کنم کهنه شده.یهویی هوای وب بنویسم خب.دوشنبه شب باهاش کلی حرف زدم اخ کیف یمداد همون لهجه خاصش و لحن صداش که عاشقشم تو گوشمه در مورد درسش حرف زد و برنامش منم واقعیتو بهش گفتم که اگه اینجور پیش بری الکی نخون و وقتتو صرف نکن چون با این وضع خوندنت رک بگم به هیچ جایی نمیرسه .یه برنامه دادم که صبح زودب یدار شه و همیشه این برنامه رو ادامه بده و ساعات درسیشو 8 یا 9 ساعت کنه ولی همیشه ادامه بده که قبول کرد ولی اجرا نکرده بود رفته بود دندون پزشکی خخخ فک کنم 4 تا دندوشنو کرم خورده بود اینقد شیرنی میخوره این شکمو.بعدش فهمیدم گواهی نامه گرفته اینقدددددددددددد خوش حال شدم کیف همشو برام تعریف کرد چقد باهال با ذوق وزیبایی تعریف میکرد و گوش میدادم کلی هم خندم گرفت که میگفت یه بچه تو ماشینشون بود گفته بود حرف بزنی میزنم تو دهنت ها حواصمو پرت کنی ولی بار دوم تونسته بودم قوب ل شه ایول خیلی زرنگه من بار چهارم خخخ قبول شدم این وحشی باردوم.بعدشم گاری کرد پشت تلفن گریه کنم وقتی گفت با اون پسره به هم زدن و جدا شدن بغضم گرفت تلفنو قطع تنها امیدم بعد خدا اون بود که اگه اونا باهم ازدواج کنن شاید قضیه فرق کنه ولی نشدکلی گریه درسته نفهمید ولی نمیدونم چرا من این وحشیو اینقد دوسش دارم .نخاستم بفهمه بازم حرف زدیم و کلی حال داد اون شبو به خوبی خ دم دیروزم اس داده بود . گفت میخونم منم گفتم خدا رو شکر بخون ایشالا قبول میشی .ای خدا باز فکرش اومد حس میکنم الان یه جو شدم باز اون ح ......برم صبح زود بیدار میشم برم ورزش بعدش درس هوووف کلی حوصله داره نیدونم اخه مجبورم با این اندام خشگلم برم بدن سازی خخخ



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/251




شهادت یگانه بانوی جهان حضرت فاطمه زهرا س تسلیت باد

درخواست حذف اطلاعات
بقیعه عادت ائدیب شاه لافتی گئجه لر
گۆنۆز گله نمیر ائدیر ناله و نوا گئجه لر

خج یله باتیر گۆن ائشیتمه سین سسینی
آیێندا عشقی یوْخ حتی اوْلا نما گئجه لر

گئجه اوْلاندا گئده ر قۇشلار آشیانه
بقیعده دوْلانێر غصه لی هما گئجه لر

هامێ یاتێر اؤز ائوینده خیال-ی-راحتیله ن
آلێر قوجاغه بالاسێن یاتێر آنا گئجه لر ای خدا زنگ وپیامم میدم دیگه جواب نمیده خیلی نگرانشم ازش خبری ندارم یعنی چیکار میکنه.نامرد جوابمو بده خیلی نگرانتم دارم دیونه میشم



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/252




برای عشقی که هیچ وقت نفهمید که عاشقشم

درخواست حذف اطلاعات
یعنی ثابت کنی عشقت برات عزیزه.من چه جوری ثابت کنم اخه وقتی خبری ازش ندارم.کاش میفهمید تا ا ش عشقم براش میمونه .سلامتیش برام بهترین ولتاینه .تو شبانه روز 24 ساعت فکرش باشی و نفهمه به نظرم این بهترین عشقه.روز به روز دیونه تر میشم با اینکه بهم گفته میخاد یکی دیگه رو دسو داشته باشه .خب اینم سهم منه از زندگی بوسزم و بسازم یو دوست داشته باشم که نمیدونه چقد دوسش دارم .عشق ابدیم هر جا هستی سلامت باشی زندگی من با اینکه هیچ وقت نمیفهمی ولی من عاشقتم بیشتر از همه.روز عشق مبارک حکاش میفهمید حتی براش یه س کوچولو یدم که همیشه به یادش باشم ای خدا من چرا اینو اینقد دوسش دارم اخه



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/253




13 اسفند تولدت عزیزترین م تو این دنیا مبارک

درخواست حذف اطلاعات
اخ امروز 12 اسفنده خیلی وقته سر نزده بودم.واقعااا دارم مریض میشم به خاطر این دختر هیچ وقت از یادم نمیره.دلم که میگیره میرم جلوی است میشینم میگم یه بار از اینجا رد شده شاید دلم اروم بشه ولی واقعاا دیگه خسته شدم.5 ماهه میرم بد نسازی و ورزش تا روحیم خوب شه ولی هیچ وقت فراموش نمکنمش فردا تولدشه درسته فراموشم کرده و به وبم نمیاد ولی من هنوزم مثل هر روز دویونش میشم و بدتر عاشقش میخاستم پیام بدم به گوشیش تبریگ بگم ولی جواب نمیده خیلی امتحان خیلی عوض شده وقتی چشمم چن روز به گوشی میمونه اعصابم داغون میشه همین که تو قلبم به یادشم و عاشقشم بسه به درک که جواب نمیده. و اصلن نمیدونم کجاست دیروز تبریز وبدم گفتم یعنی میشه یه روزقبول شه بیاد اینجا ای خدا .ولی اره با یکی داره میگه میخنده ای خدا .فردا تولدشه هر جا هست مواظبش باش.عاشق اسفندم چون عشقم متولد این ماهه



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/254




عید همگی مبارک

درخواست حذف اطلاعات
کجایی عشقی که نمیدونی چی ها میکشم هر جا هستی به سلامت و هیدتم مبارک و بهترینا رو ارزو میکنم ای خدا دلمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/255




دلم گرفته بد جورییییییییییییییییییییییییییییییییییی

درخواست حذف اطلاعات
کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کاش میومدی میدید چیزایی که یه روزفک میکردی دروغه داره به حقیقت تبدیل میشه .میدونم سر نمیزنه ولی با گفتن اینا دلم رو میز کتابخونه یه کم اروم میشه.ای خدا خیلی دلم براش تنگ شده خیلی داره مکنفجر میشه.خبری هم ندارم ازش هر جاهست بگو نامرد چرا رفتی کلا منو دغون کردی اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا .حس میکنم داره با یکی خوش میگذرونه منم تو این وضع خیلی در دناکه ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/256




5 اردیبهشت تولدمه

درخواست حذف اطلاعات
فردا تولدمه هی خدا فک کنم فراموش کرده ولی من حتی روز تولدشم فراموش ن گذاشتم پرو فایلم .وقتی فک میکنم اشکام یهویی میاد.خودم باید به خودم بگم تولدت مبارک خداااا.هر جا هست مواظبش باش



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/257




میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله بر محبان ان حضرت مبارک

درخواست حذف اطلاعات
ای خدا باز دلم گرفت تایم استارحت بین مطالعم میرم تلگرام اونم مسدود کرده بودن با رفتم حوصلم سر رفت.یهویی یکی از بچه ها تو کتابخونه گفت تلکرام نباشه میرم چت.یادم اتفاد که با الهه خیل چت میکرد ورفتم اون چتی که قبلن باهاش حرف میزدم خدا باور نمیشد اسمشو تو کاربرا جستجو اومد عشقم الهه یا با اسم تموم زندگیم الهه.اونم اسمش بود تموم زندگیم یوسف یا عشقم یوسف.ای خدا چه لحطه هایی داشتیم تا 5 صبح بیدار و کلی حرف.اینقد یادش و خاطرش برام زیبا بود که گریم گرفت زود از چت اومدم بیرون.کاش کاش یه لحظه مثل قبلنا بود.خیلی دوسش داشتم.هر جا هست هر چن فرامشوم کرده من باز عاشقشم عشقی که دیگه فک نکنم الکی باشه چون تموم وجودمو گرفته و اون شادی عشق یکی دیگه شده خدا میدونه.حالم باز یه جوری شد برم



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/258




هوووف

درخواست حذف اطلاعات
واقعاا فک میکنم من دیوانه این دختره شدم.همیشه اولین چیزی کهبیدار میشم اسمشو میگم میگم الهه کجایی؟؟/ نمیدونم یعنی اینقد وابستگی میشه .کاش عشقم پر میکشید ومیرفت قلبش و میگفت یکی داره تموم میشه به خاظرت کاش.ولی حیف رفته و خبر نداره چی میکشم.تو 24 ساعت فک کنم همش فکر اونم چه خاب چه بین درس نمیدونم چرا من اینو اینقد دوسش دارم.خدا ا ش چی میشه یعنی اینجوری میمونم چرا نیمتونم به غیر این دختره به ی دل ببندم ای خدا



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/259




شهادت مولای مظلوم عد پرچمدار عد یار صدیق ، تسلیت و تعزیت

درخواست حذف اطلاعات
ناله کن اى دل به عزاى على / گریه کن اى دیده براى على
کعبه ز کف داده چو مولود خویش / گشته سیه پوش عزاى على
ماه دگر در دل شب نشنود / صوت مناجات و دعاى على
واى دو سرا کشته شد / خانه غم گشته،سراى على
سجده در خون
تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را درید
ناله ی فزت ورب الکعبه اش دنیا شنید

ناله زد محراب مسجد ناله ای ازعمق جان
تا سر مولا به وقت سجده اش در خون تپید

ضربت مردی شقی فرق عد را شکافت
عدل در سوگ علی مرتضی پشتش خمید

دست گلچین زمان با تیغ جهل مسلمین
اولین گل را زگ ار ت سخت چید

وای از آندم که بر زینب خبر دادند وای
ضجه زد،نالید،گریان سوی آن مسجد دوید

کوفه شد غرق عزا هرجا صدای گریه بود
باد مسمومی بسوی باغ ونخلستان وزید

کیسه های نان فرو ماندست برروی زمین
شد امید مستمندان و یتیمان نا امید

چاه کوفه همدم نالان خود از دست داد
نخل کوفه در فراق باغبان خود خمید

گفت جبریل امین بش ت ارکان الهدی
مرتضی را تیغ اشقی الاشقیا کرده شهید

لرزه آمد بر زمین وآسمان شد تیره گون
اشکهای عرشیان از عالم بالا چکید

سر بیامد دوره هجران زهرا با علی
مرتضی با یاد او در بستر خون آرمید



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/225




این شب قدر اگر براتم بدهندو نظری بر من اشفته کنن بس است.خداااا؟؟؟؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

دانسته یا ندانسته حقوقی بر گردن هم داریم
که کفه سنگین اشتباهات به سمت من است.
امشب،شب قدر شب بخشش است
من از حقوق نداشته خود بر همه دوستان و عزیزانم گذشتم
از شما میخواهم از من بگذرید..
ماس دعا حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو...
تو لیلة القبری، برو تا لیلة القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو اللهم عجل لولیک الفرج وجعلنا من اعواننا و انصارنا سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من نار یا رب در این شب که پر از صدای استغاثه شمع ها و گریه پروانه های عاشق توست، حس می کنم خوش بختم، نه سردم است، نه باران های گل آلود وجودم را لگد می کنند. نه از صدای آرزوهای نیامده می ترسم، نه هراس ناکامی های جهان را یک به یک در کمینم. خوش بختم. در اتاقم بر روی سرزمین سجاده تک و تنها، باران مهر تو می بارد. اتاق را در آغوش می گیرم و بر بال سجاده به ملکوت پرواز می کنم. تمام فرشتگان با لهجه های آسمان های دور، با من هم پرواز می شوند. چه روزها که بر من گذشت. خواب هایی که دیده بودم، تعبیر نشد و گناه و خطا تمام کردارم را از هم پاشید. روزها گذشت، نه تو بر من خشم گرفتی، نه ساعت نزول برکت ها تغییر کرده. فقط این نیست. اینکه فراموش به آغوش شکرگزاری تو هر لحظه روی بیاورم. فقط این نیست که از کنار نگاه عاشقانه تو پر طمطراق و سر به هوا رد شدم. چیزهای بیشتری برای گریه دارم برای از شرم، به زبان نیاوردن، اما تو مثل همیشه خبردار هستی و من نمی دانم پس از بی قضاوتی دست هایم، پس از استغفار و ثنای تو آیا به رهایی بی گناهی و عافیت می رسم. اکنون باز هم تویی که باید مرا عفو کنی. هر کجا که ترسی از بی نصیبی داشته ام، جسارت به تدبیر تو بوده است. با وجود آن همه روشنایی نیاموختم که دستان تو برای آروزهایم کافی است. من چه بی نگاه بودم که رستگاری زودرس خود را از آغوش تو نمی فهمیدم. تو صبح بودی من، ولی تاریک در جوار حضور تو نفس می زدم. چه قدر صبر کردی، تا سرانجام به لبخندت چشم دوختم. دانشت را ایمان آوردم. پیش چشمان تو سال های سال از تو دور بودم. چه صبری داشتی که تا امروز همواره با من سخن گفتی. تمام این ایامِ گنه کاری مرا دوست داشتی. مرا دوست.چاکرتیم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/227




روز قدس گرامی باد(القدس لنا)

درخواست حذف اطلاعات
والله وبالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‏گفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا می‏گفت بگوئید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"؟! چیزهایی که من ( حسین) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم. اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی ، برای من و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است . شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد. بخشی از سخنرانی تاریخی شهید مطهری درباره فلسطین در عاشورای سال 1390 قمری برابر با اسفند 1348 شمسی که به دستگیری ایشان انجامید



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/228




بیش ش عیدسعید فطر بر مسلمانان مبارک

درخواست حذف اطلاعات
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها بدرود ای یاریگر ما که در برابر یاریمان دادی بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک. ماس دعا



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/229




ا ین روز ماه مبارک رمضان96

درخواست حذف اطلاعات
عید سعید فطر بر عاشقان مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککک



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/230




ارزوی موفقیت برای بچه های کنکوری مخصوصا کتابخانه محراب شه پرواز

درخواست حذف اطلاعات
سلامم خیلی وقته نیستم خیلی وقت که منظورم چن روزه یعنی از عید فطر به قول یکی ادم شدم دیگه خخخ دارم به اینده فک میکنم و دنبال سرنوشتم طبق قولم دیگه کم میام.شکر خدا ماه مبارک رمضان تموم شد البته صد افسوس کاش تموم نمیشد تا اون ح و فضای معنوی و ملکوتیش همیشه بود چقد عاشق این ماهم خدا کم کنه بتونیم اون معنویت و بودن و انسانیت و پرهیزکاری و صبح بیداری شدناشو سر وقتاشو دعاهاشو مواظبت رفتار و گناه ن و خیلی چیزای دیگه که تو ماه مبارک رمضون داشتیمو حفظ کنیم اون وقته که میشه گفت حداقل تغییر پیدا کردیم و تونستیم به قول خیلی ها کاسب باشیم تو ماه رمضونو منفعت ر کنیم ولی اگه بعد ماه مبارک رمضون باز برگردیم و مثل قبل بشیم همش وقت گذاری بوده و بیهوده مثل فضای مجازی که هر روز و هر شب میری و الکی چیزی حاصل و عایدت نمیشه.و داری به قول خودت علاقتو و عشقتو احساسات دروغین و تلقین شدتو وعقده وبیماری خود بینیتو و زیباییتو و خود انگاریتو ونشان دادن به دیگریرو و چیزای دیگه رو ج میکنی و این باعث میشه فردا تو دنیای زندگیت واقعی همسرت و یا شوهرت از اینا دور بمونه چون همشو ج مجازی کردی و دیگه سیر شدی و رمقی نمونده برای زندگی واقعیت البته از یه طرف میشه گفت حق داری چون تو مجازی فیس تو فیس نیست و فقط زبان و حرف ونوشتاره که میتونه تو رو در مقابل طرفت که پشت سیستمه خوش جلوه بده یا بهش جلب کنه و به اصطلاح بشه دوست مجازیت وهمدم تنهایی و گفتن حرفایی که تو زندگی واقعی نمیتونی به ی بگی تو زندگی تو دنیایی که فضای مجازی سرعت رو در نگاه انسان کم جلوه میده و میبینی یهویی چن ساعته تو مجازی هستی تل و چت و ... و زمان گذشته و دیگه دور شده نمیتونی برش گردونی و نهایتش یه آه و تاسف کوچیک و فردا روزی از نو تکراری دوباره و وابستگی که بیشتر از همه باعث میشه نتونی دل از این زندگی اینترنتی ی خب زمان که میگذره و میگذره تازه میفهمی باختی و مجازی هیچ دردی ازت کم نکرده که از قضا به دردات اضافه شده دوستای مجازی همش یهویی نیست شدن و خبری نیست و خیلی چیزای دیگه . و اون وقته که میگی کاش راهی پیدا میکردیو و برمیگشتی عقب و وقتتو صرف خانوادتو زندگی واقعیت میکردی افسون دیر شده.تمام



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/231




فعلن

درخواست حذف اطلاعات
زینب ابجی گلی حرف دارم ولی فرداشب مینویسم الاننمیتونم خخخخ قربانت ابجی



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/232




شکر خدا شهرموصل از دست ی ها ازاد شد مبارکه به همهصلح طلبان و ازادی خاهان دنیا

درخواست حذف اطلاعات
خب تصمیم گرفتم به خاطر اینکه زیاد وقتم گرفته نشه بتونم به درسام و برنامه مطالعم طبق برنامه ای که ازقبل ماه مبارک رمضان ریختم برسم هفته ای یه بار بیام بنویسم البته اگه حوصله شادیم بعد یه مدتی بشه ماهی یه بار حالا ببینم چی میشه واقعا خسته میشم گاهی از همه چی ای خدا و دیگه دیگه وقت وبمو کم بگیرم خخ کاهی وقتا فقط دردو دلم ایندفعه دیگه رمز نمیذارم چون چیز خاصی و خصوصی نیست و مشکلی نداره همه بخونن .شکرخدا یه چیزی که از ماه مبارک رمضون برام موندو ادامه داره سحر خیزی و به وقتش مو بعدش کتابخونه هست مثل اون اهو گوش دراز خوندنه درسامه که تا الان که رو به راهه ولی چشم نزن و هندونه زیر بغلم نشه خوبه ها توصیه میکنم ایی که قراره بخونن واقعا میخان ارشد یا ی یا گنکور قبول شن دلشونو بزنن دریا و درست حس بخونن اولن صبح زود بیدار شن مثلا از صبح به بعد شروع کنن حتی اگه شده دو ساعت روزای اول بعدشم مهم اینه هیچ وقت از یاد خدا غافل نشن و جدی تلاش کنن و مایوس نشن حتی اگه طبق برنامه پیش نرفتن و فک کنن یه سال تو زندان و سلول انفرادین و با هیچ ی رابطه ندارن و بشینن بخونه تا انشالا نتیجشو ببینن و تا ا عمرشون ازاد بمونن و اینکه شبم زود بخابن همینا بسه دیگه رمزا و فوت وفنهای زیادی رو فاش کنم پرفسور میشین و جای منو میگیرین خخخخ. خب شنبه: ساعت بعد 5 اومدم کتابخونه روباز نشستم خوندم چن تا هم از کنکوری ها چون ا هفتشون بودصبح ساعت 6 میمومدن کتابخونه واسه مرور .تا ساعت یازده خوندمو بعدش رفتم دادگستری واسه پرونده شرکت جالبش اینه که هم یمو فریبا خانومو رو یدیدم شده بود من نشناختمش ولی اون منوبا اینکه سرم کلاه کاسکت بود ومدتی از مون گذشته بود خوب شناخت سلام کرد یه ربع حرف زدیم خیلی خوب بود و ک م بهم داد و بعدشم جدا شدیم و رفت برگشتم کتابخونه و و تا سه خوندمو بعدشم ناصر اومد رفتم نیمرو درس کردیم تو مخزن کتابخونه و بازم سرکتابام و رفتم مخزنن بخابم که تازه خ ده بودم که صدادادو بیداد اومد بیدارشدم دیدیم شهاب و سهیل از بچه های کتابخونه با هم درگیر شدن وناصرو محمود هم نتونسته بودن جداشون کنن سهیل زده بود دماغ شهابو خونی شده بود و .. دوتاشونم صدا و قضیه رو پرسیدم که سهیل گفت گفتم سکوتو رعایت کن داریم درس میخونیم شهابم گفته بود به تو ربطی نداره چنتا حرف دیگه منم کلی حرف باز هردوشون و گفتم شماها قرا رنیست اگه یکی سکوتو رعایت نکرد مثلموشو گربه بیفتین جون هم باید به مسئولای کتابخونه بگین تا اونا خودشون حل کنن ناصر گفت م دادن و ک ونو باطل کن که گفتم نه ا هفنه کنکوره بذار برن بخونن و روحیشون اسف ی نشه و بهشونم گفتم کتابخونه محل فرهنگیه ادم باشین تکرار بشه بدون معطلی کارتتونو باطل میکنن و روبوسی و رفتن بعدش تا یازده شب کتابخونه با چن تا از بچه ها دراومدیم رفتیم پارک ایل گلی بستنی و خونه و خاب.ساعات مطالعمم با تایمری که گذاشته بودم با ر بیرون رفتنامو و نهارو خاب شد 8 ساعت البته خوب نبود نسبت به روزای قبلم یکشنبه:دیر بیدارشدم یعنی 6 کم مونده بود م قضا بشه اماده شدم بیام کتابخونه با مامان صبح صبح حرفم شد عصبی شده بود میگفت چشات کود شده همش تو کتابخونه و کم خ منم دلداریش دادمو گفتم فدات شم امسال ا شه دعا کن وفلا مو برداشتمو اب جوش ریختموچن تام میوه و یه کم زیتون به دور از چشم مادر خخخ وسایل صبحونه و نهارم واسم قورمه سبزی گذاشته بود برداشتم اومدم دیدم کمال کتابخونه رو باز کرده همه هستن نشتم خوندم ساعت 10 خابم میومد رو میز بیست دقیقه چرت زدم خلاصه تا هشت شب کتابخونه بودم بعدش رفتم سالن فوتبال دارم یکشنبه ها برگشتم خونه دیگه خسته بودم مامانمم قبض های خونه رو داد با گوشیم ریختم ساعات مطالعه درسیمم شد 8.40 نمیدونم این بقیش کجا رفته هی حساب میکنم از ساعت 7.تا8میشه نزدیک 13 ساعت این بقیش کجا رفته؟؟؟؟؟یعنی اینقد هدر دادم هوووف خاک دوشنبه:ساعت 6 کتابخونه. شروع به خوندن وصبحونه کتابخونه با محمودو کمالو سعید و ناصر نیمرو زدیم.نهارو ناصر اورده بود باهم خوردیم. ظهر بالا مسجد اذان گفتم باز کلی تعریفو تمیجید و که ا ش عرقم در اومد خخخ. بستنی تو پارک و .......چایی تا ساعت یازده کتابخونه .رفتنی خونه میوه و زیتون یدم.اجیل هایی رو هم که اورده بودم ناصرومحمود کوفت کرده بودن ولی حداقل واسه منم یه کم نگه داشته بودن سهای گریزلی خخخ نوش کوفتشون بشه.رکورد زدم ساعات مطالعه درسیم14 ولی سر و چشمامو مغزم هنگ هوووف : دیر بیدار شدم باز یعنی 8 به زور رسیدم کتابخونه تا 11 خوندم و بچه ها گفتن بریم پارک چایی که هوس قهوه رفتم کمدمو باز دیدیم تموم شده رفتم 30 تومان دادم یه بسته بزرگترشو گرفتم انداختم موند کمدم کم کم بخورم البته اگه ناصر بذاره خخخ .روحیه به کنکوری ها و صحبت باهاشون .نهارو ساعت 3 رفتم خونه مامان شاخ دراورد خخخ گفت به به خوش اومدین به خونه و خخخ بعدش زودی برگشتم کتابخونه بعد مغربم رفتم دعای توسل یه کم خوندم کلی از صدام تعریف خخخ عوووق هندونه زیر بغلم دادن خخ .تا 12 کتابخونه .ساعات مطالعه13.10 مفید مفید البته فک کنم رفتنی پارک تایمروقطع ن که نیم ساعتشو کم کنم بازم خوبه شکر خدا چهارشنبه:ساعت 6.30 کتابخونه صبحونه گوجه خیار پنیر.تا ظهر تست زدم.نهارو مادر ناصر اورد خوردیم منم میوه و دلستر اورده بودم.محمود سعید اومدن کوفت .پارک بستنی و کتابخونه رو به رویی کتابخونه دخترا بازم چرتو پرت خخخ..........تا اذان مغرب کتابخونه.رفتیم مسجد همایش گنکوری گذاشته بودیم واسه بچه ها در حدود 150 نفر میشدن که قرارا بودفردا برن کنکور یه روانشناس حرف زد حرفاش خوب بود .ساعات مطالعه 11 ساعات یه چیزی وقتمو گرفت و ساعات درسیم کم شد. پنج شنبه:5.30 بیدار شدم رفتم و ..6.بعدش کتابخونه . بچه ها ی ریاضی رفته بودن کنکور ظهری برگشتن همشون میگفتن عالی بود یه کم فیزیکو دینی سخت بود ولی شکر خدا عالی بودن همشون راضی بودن از زحمتاشون . بعد ظهرابجی زنگ زدم رفتم جایی.هوا خیلی گرم بود کولر کتابخونم جواب نمیده.تی م تو کتابخونه خیس خیس بود ناصر میگه کلی موت تو سینته بیشتر از موهای سرت بایدم لباسات خیس بشه ای خدا این موهای سینم برام دردسر شده فقط واسه کمال منفعت داره میاد دستاشو میگنه تو موهای سینم میگه ای ژژزونم میگم کوفت خخخ.ظهریش کلی بارون بارید هوا یه کم خنک شد ولی بازم گرم بود.تا مغرب کتابخونه بودم و تو مسجد خوندم و دعای کمیل هم خوندم رفتم هیئت ساعات مطالعه 10.20 مفید .عالی بود با اینکه رفتم جایی یه کم روزوقتم گرفته شد و واسه سمپاشی کتابخونه هم دارو گرفتم. :5.30 با زنگ بیدار شدم و خوندم گفتم 20 دقیقه بخابم برم خسته بودم گرفتم خ دم یهویی گوشیم زنگ زد برداشتم دیدیم ناصره میگه کجایی ساعت 8 بود یا خدا اعصابم داغون شد لباسم اتو ومامان تا دید فرصتو غنیمت شمردو گفت برو خونه نون و کمی وسایل ب دیر شد9.30 رسیدم کتابخونه بچه های تجربی رفته بودن کنکور تا ساعت 12 تست زدم و بعدش کتابخونه رو نظافت کردیم بچه های کنکوری برگشتن اونم همشون راضی بودن خیلی عالی بود همشون خوشحال بودن برداشته بودن کتابهاشونو هدیه اورده بودن بذارن کتابخونه تا بچه سال بعد که میان کتابخونه استفاده کنن کلی کتاب جمع شدبیشتر از سیصد تا نصفشونوجدا بفرستم روستامون واسه بچه هخای کنکوری استفاده کنن و پسر عمومم زنگ زدم گفتم بین بچه های کنکوری روستا پخش کنن. تا 7 کتابخونه بودم مامان زنگ زد رفتم خونه 9 برگشتم باز کتابخونه با بچه های کنکوری ساعت 10 جمع شدیم رفتیم جیگری تو پارک ایل گلی کلی خوش گذشت دو سیخم واس مامان گرفتم بردم.ساعات مطالعه کم بود یعنی عوووق 6.40 ساعت خب شکر خدا این هفتم عالی بود نزدیک 80 ساعت البته نه زیاد عالی ولی من راضیم اگه خدا راضی باشه.انشالا بهترم بشم به امید موفقیت.تمام



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/234




عاشق همیشه تنهاست ..........................

درخواست حذف اطلاعات

وقتـــی دو نفـــر از هـــم جـــدا میشـــن .... دیگه نمیتونن مثل قبل دوستـــ باشن ؛ چون به قلب همدیگه زخم زدن ! نمیتونن دشمن همدیگه باشن ؛ چون زمانی همو دوستـــ داشتن تنها میتونن آشنا ترین غریبه برای همدیگه باشن ...!



منبع : http://donyami15nafasami.blogfa.com/post/236