وبلاگهای رنگارنگ

خاطرات ودلنوشته ها

آخرین پست های وبلاگ خاطرات ودلنوشته ها به صورت خودکار از بلاگ خاطرات ودلنوشته ها دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



شناخت اطرافیان

درخواست حذف اطلاعات
بنام خدا الان ده دقیقه ی بامدادروز شنبه بیست وهشتم بهمن ماه هست وما چندساعته به اینجا نقل مکان کردیم الان اتاقمون اتاق ۱۱هستش و دراین اسباب کشی چه نقاب هایی که برداشته نشد وچه انی که انسانیتشونو ثابت ، طیبه،سحر،نسرین،راحیل و...، البته شناخت انسانها زیادسخت نیست ولی نه ی مثل ....و....و.....که هزاران نقاب دوستی به چهره داشتن والان چهره ی واقعیشون شده ezn



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/25




مرحوم سیدیاسین پیروزان

درخواست حذف اطلاعات
مرا چو یاد زیار و دیار خویش آید هزار ناله زار از درون ریش آید نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز خدای داند ازین پس مرا چه پیش آید انالله واناالیه راجعون چه آیه ی تلخی چقد شنیدن این آیه کناراسم عزیزان سفر ون برامون مرگباره، چه روز ظالمی چه شهرظالمی .... چه دنیای بی وفایی بمیرم من برای گریه هایت داداش مظلومم چقدر آرزوداشتم توی لباس دامادی ببینمت ولی آ ین تصویری که برامون گذاشتی رخت سفید خاک ابدی بود.... آرزوی درست حناتو باخودم به گورنبردم....نمیدونم مادرت وخواهرات بعدازرفتن تو دیگه به زندگی برمیگردن یانه ولی رفتنت جگرهممونو آتیش زد .... پنج شنبه فردای نیمه ی شعبان سال۹۷ تاریخ ظلم تورونمیبخشه روزکثیف چه روزگارغریبیست بعدرفتن تو....بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا.....



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/27




متن اهنگ سریال ستایش

درخواست حذف اطلاعات
حس و حالم خوش نیست همه چی داغونه یکی باید باشه تو رو برگردونه گم گورم دورم گیج و ویجم خسته ام بس گه پای پلکمو به دل در بسته ام پشت سر ویرونه رو به رو دیواره داره از ابر سیا درد سر میباره دل مغرور اما دست و پا نمیزنه سنگ از آسمون بیاد ص ه جا نمیزنه چشاتو به روم ببند خدا چشمش بازه زندگی با گره هاش آدمو میسازه اگه رفتن نرسیدن توی تقدیر منه جرم بی بخشش من اگه عاشق شدنه اگه نیمه جونمو دارم از دس میرم پامو پس نمیکشم تو رو پس میگیرم هر کی دل ببره از کوچه ها قد میکشه هر کی آسمونیه لایقه ستایشه



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/14




ترانه ای که همیشه تو ماشین میداشتیم....

درخواست حذف اطلاعات
از من دیگر اثری در آینه نیست

پیدا کن تو مرا این فاصله چیست

ای معنی شعرِ ترِ من

پرواز جاری در پرِ من تو بیا تو بیا

سرگردانم بر سرِ کویت

شب می بارد از سرِ مویت

نداری خبر ز حالِ من نداری

که دل به جاده میسپاری

سحر ندارد این شبِ تار

مرا به خاطرت نگه دار

مرا به خاطرت نگه دار



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/16




شعرایی به یاد این روزهای تلخ

درخواست حذف اطلاعات
هوای گریه دارم
امشب دلم گرفته
انقده هق هق زدم
ببین صدام گرفته این شبا به جای تو
با خودم حرف میزنم
با مرور خاطراتت
به خودم زخم میزنم این روزا با کی میخندی
وقتی تو گریه می سوزم
حتی با وجود این درد
من به فکرتم هنوزم پلکای خسته و بی خواب
خبر از حال بدم داشت
تنها ع تو کنارم
که منو تنها نمیذاشت...



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/17




دنیای نامهربان

درخواست حذف اطلاعات
????
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات
زندگیتو ورق می زنی به چیزایی می رسی
که نمی دونی تقدیرت بوده یا تقصیرت! به آدمایی
می رسی که نمی دونی دردن یا همدرد به لحظه ای
می رسی که هضمش واسه دل کوچیکت
سخته و به در میرسی که سن و س بزرگه
به آرزوهایی که توهم شده، رویایی کـه "گذشت"
به چیزایی که حقت بود اما شد
توقع و زخم هایی که با نمکِ روزگار آغشته شد و
احساسی کـه دیگران اشتباه می نامند! و دست
آ دنیایی که بهت پشت کرده... و باز هم
انتهای دفتر خودت می مانی، زخم هایی که روزگار
پشتِ هم می زند و سکوت هم دوای دردش نیست!
«کاش دنیا مهربان تر بودی»



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/18




اشعارشهریار

درخواست حذف اطلاعات
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آ ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی شهریارا اگر آئین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آئینی



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/19




تولد بهارجانم

درخواست حذف اطلاعات
بنام خدای خالق زیبایی های فصل بهار وبهارخانوم ما روز عید فطر امسال من وآقامون رفتیم شیراز واونجا بود که خبردادن بهارخانممون که کللللللی منتظر به دنیا اومدنش بودیم چشماشو به روی دنیا باز کرده وقدم رو چشای ما گذاشته الهی من فدای خواهرزاده ی عزیزم بشم که هنوز نتونستم ببینمش وفقط ع ای خوشگل موشگلشو دیدم عروسکمونو خبر دادن بچه های خونمون تا ساعت چهار صبح باهاش بازی میکنن ونمیذارن بیچاره بخوابه منم انشالله که میشه بیست وسوم رفتم خونه اول یه تولد برا اقایی میگرم و بعدش میرم بهارمونو ببینم فداش بشم فرشته ی کوچولومونو قرار بود بهار بشه اسم دختر من ولی اجی کلثوم جرزنی کرد و سرقت ادبی کرد و اسمو گذاشت واسه فندق خودش میخوام یه تبریک تولد واسه خواهرزاده ی عزیزم بنویسم که تا همیشه براش موندگار باشه... دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره / هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره / اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره . . .



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/22




تولد اجی گل ومهربونم زهراخانم

درخواست حذف اطلاعات
شب میلاد تو ای دوست برای دل من شب میلاد همه خوبی هاست دل من امشب ازاین حادثه خوش لبریز دامن افکارم پر گل های خیال تو شده است تک تک گل ها را یک به یک می بوسم و به دل می دوزم گرچه دوریم از هم دلی از عاطفه لبریز و پر از عطر امید توشه ی راهت باد



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/23




تولد

درخواست حذف اطلاعات
بنام خدا امروز تولد یکی ازعزیزترین ادمای زندگی منه ی که کلی خاطرات تلخ وشیرین باهم گذروندیم وهیچوقت نتونستم دوستش نداشته باشم اونم ی نیست جز اقامون وتاج سرمون سیدابوالفضل گل وبامرام ... امروز من اصفهانم وتا ی هفته ی دیگه هم امتحانات ترم دو ومن ازاین بابت خیلی غصه میخورم دیروز رفته بودم تو باغ که بخونم ولی اونقده دلم گرفته بود وگریه ....مث روزای اولی که اومده بودم واونطوری بی وقفه تو سردی وزردی پاییز روحم مرد... یادمه همیشه اون روزای اول ترم یک اهنگ به نام پاییز روگوش میدادم و اون شعر گوگوش که میخوند اون پرنده تو بودی پیرهن ابرو درید رفت وگم شد تاغروب رفت وازهمه برید.... توی واپسین نفس تویادمی هم پرواز بازتومیتونی فقط باشی برام نفس ساز بیا هم هوای من برای من صمیمی منو ازاینجاببر تو ای جفت قدیمی..... یادش نه به خیر ازبدترین روزای عمرم بود بیخیال یاداوری خاطر تلخ فقط ادمو عذاب میده وبس.... داشتم ازتولد همسر عزیزم میگفتم عزیزدلم کاش موقع تولدت مث هرسال خونه بودمو کلی با هم خوش میگذروندیم....خیییییلی دلم گرفته دوس دارم بمیرم کاش امشب میخو دم وبیدار میشدم تا میگفتن همش یه کابوس وحشتناک بود پاشو و به ادامه ی دلخوشیات برس....ولی چقدر دلخوشی خوابها کم است.... چقد اصفهان برام حکم دلتنگی داره .... ابوالفضل جانم:کجایی که اشکهایی که بی وقفه می بارند را بادستان مهربانت پاک کنی وبه دلتنگی این ماه های سخت غربت خاتمه دهی.... کاش دستی ازغیب دستانت را در دستم میگذاشت فقط اسمان اصفهان شاهد چشمان هرروز به خون نشسته ی من است.... چقد دلتنگی ودوره سخته تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ،
داشتن یکی مثل تو معجزه است ،امروز روز میلاد دوباره تو است و من خیلی
خوشبختم از اینکه مال منی…

جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ، این هدیه تا آ عمرم در دلم مانده که دوستت دارم و قلبت این شعر عاشقانه را تا آ ش خوانده ….

شعری با عطر احساست ، به لطافت دستانت، به زیبایی چشمانت ، هدیه من به تو در روز میلادت

تویی قطره بارانم که گلستان کرده ای باغ وجودم را و امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم …11/4/1365



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/21




خونه ی جدید من وآقامون

درخواست حذف اطلاعات
بنام خدای خالق عشق ومهربونی الان که دارم این پستومیذارم دقیق یک هفته ازش میگذره که اسباب کشی کردیم رفتیم خونه ی خودمون شبش من وحبیبه وسمیراوپریا وزهرا رو مازیار بردتاخونه روبشوریم وبرق بندازیم که خ ش ازحق نگذریم همین طورم شد،راستی اولای رفتنمون ،عظیمه وفاطی ومحمدپارسا اومدن بهمون سرزدن ،،،فاطی یه روسری یادم نی سبزبود یازرشکی ولی خیییلی بلند بود سر کرده بود وایقد بهش چسپیده بود ی جرات نداشت بره طرفش عظیمه جان هم چن دقیقه توبالکن نشست و بعد گفت بوی جوهرنمک برامحمد پارسا خوب نی و رفتن راستیا نگفتم درحین بشوربساب بودیم که پارچه براگردگیری وخشک آب کم اومد وپریاروفرستادیم بره ازخونه ی خانم که همسایه ی روبروییمون میشه ،،،پارچه بیاره پری وزهر ن دم درخونه ی خانم و خانم به رسم یادگار تیکشو به آجیای مظلومم میپرونه ومیره براشون پارچه بیاره بهشون گفت واااااه شما خونه ی منم بلدین خخخخخخههخهخخخخخخ خلاصه دیگه کلی جوهرنمک و سفیدکننده ولکه بروپودر لباسشویی و انواع اقسام تمیزکننده که میشناختم وازشب قبل ازافق کوروش گرفته بودم رو توخونه خالی کردیم خیلی ذوقیده بودم شب همون روزی که میخواستیم اسباب کشی کنیم من تا چار بیداربودم و آقایی هرلحظه چ و بازمیکرد و توح خواب وبیداری میگفت فری هنوز بیداریییییی دختر بیا بخواب فرداساعت هشت باید خونه روببریم منم دیگه ازبس خواهش کرد رفتم خو دم میون سیلی ازوسیله و ت وپرت که جمع کرده بودم راستی جونم براتون بگه ازیک ماه قبل من به آقامون میگفتم کارتون بگیربیار ولی ظهر دست خالی برنیگشت بااین بهونه که یادم رفته صب هم علی وعظیمه وفاطی وپارسا اومدن خونه پشت بندش محمد واون یکی محمد اومدن و توچشم به هم زدنی خونه روبارزدن وقتی اسباب واثاثیه رو بازکردیم همه ی وسایل برقی ازمایکروویو گرفته تاآبمیوه سازرو گذاشتم روسنگ ک نت ازبس ذوقیده بودم خخخخخ محمد داداش جونم هم میگفت فلیبا اینو(مایکروویو)بده به من ت انی توش بلام پیتزابپزه خخخخخ الهی من قربون داداش نازم بشم تاساعت دوظهرتقریبا اسباب کشی تموم شد ومامانم اینارورسوندیم خونه وخودمون رفتیم خونه مادرشوهرجان براناهار و من بعدش تاساعت پنج شش خو دم و بیدارشدم رفتم خونه خودمون لباسامو اتوبزنم که شب بزم اصفهان برا ساعت دوروبرهفت بودرفتم خونه بابایی مامانی کلییییی خوراکی برام گذاشته بود که وقتی میام خوابگاه هی بپزم بخورم یکی نیس بگه آخه مادرمن من حوصلم نمیشه برم آب کنم کلمن رو بیارم الان حال دارم برم توآشپزخونه ی سلف؟اونم براپختن برنج وگوشتتتتتتت ...... اون شب به حدی نوک ده انگشت دستم میسوختتتتتت که حدنداره ایقداذیت شدم بخاطر استفاده ی بدون دستکش از جوهرنمک وسفیدکننده بود همون وقت مامان سحردخترنازم اومد وپتو وبالش سحرروآوردخونه حاجی تابراش بیارم اصفهان اینم بگم سحرواقعاااااا دوست دوران سختیه روزی که همه ی دوستایی که مث جون دوستشون داشتم مث زهراگرگوری باسردی باهام رفتار این سحربود که مث یه خواهر پیشم موند ودلداریم داد روزاول ترم سه الان یه هفتس اومدم خوابگاه و هم هست هفته قبلی اومدم الان فک کنم بیست ویکم مهرباشه میخوام برم خونه وخونمو افتتاح کنم چون اصلا وقتی اثاث روبردیم من نتونستم بمونم وشب ازگچساران اومدم اصفهان خداااااایا به حق لطف وکرم ومهربونیت دست همه ی بنده هاتو بگیر وکمکشون کن بتونن خونه بگیرن وباآبرو وعزت زندگی کنن خدایا به حق آبروی حضرت علی اون لحظه که من ازته دل خوشحال بودم که رفتم خونه ی خودم رونصیب آجی عزیزم وهمه ی ایی که درانتظار ید خونن آمین یارب العالمییییییین همیشه یادم میمونه خوبی هاومهربونیایی که پدرشوهر بزرگوار ومادرشوهرمهربون ونازنینم وخواهرشوهرای عزیزو دوست داشتنیم که هیچ وقت ازگل نازک تربهم نگفتن حبیبه،عظیمه ونجیبه ی گل، که دوسال بابدوخوبم ساختن و همیشه ازخواهربهترباهام برخورد ونصیحتای مادرشوهرعزیزم که چراغ راه زندگیمه همیشه دوستتون دارم عزیزانم امیدوارم بتونم ذره ای ازدریای محبتی که بهم کردینو جبران کنم و بوسه میزنم بردست فرشته ی زمینی وشهیدزنده،پدرشوهرعزیزم جانبازهشت سال دفاع مقدس، که پدری رودرحق من تموم وهمیشه باوجوداینکه حق بامن نبود ولی حق روبه من دادن تا ذره ای احساس ناراحتی نکنم توخونشون طی این دوسال، سال اول که پیش ی بودم سال دوم هم که ترم اول ودوم دانشگام بود ازهمتون ممنونم عزیزانم وازصمیم قلب ناراحتم که دیگه پیشم نیستین البته نگران نباشینا هرروز میام خونتون ور دلتون خخخخخخ خب بسه بسه هندی بازی بسه فردا تدریس به روش بارش مغزی دارم کلام نخوندم برم بخونم که فردا جلو دانشجوها ضایع نشم دلنوشته و یادگاری #خانه ی جدید نوشته شده در ساعت نوزدن وچهل وپنج دقیقه بیست ویکم مهرماه سال۱۳۹۶ تو خونه ی خوابگاه باآرزوی بهترینها برای همه سیده فریباحق بیان



منبع : http://fariba1998.blogfa.com/post/24