وبلاگهای رنگارنگ

قرمز پرکلاغی ^_^

آخرین پست های وبلاگ قرمز پرکلاغی ^_^ به صورت خودکار از بلاگ قرمز پرکلاغی ^_^ دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



نوتیفیکیشنِ اسکرین شات فعال شو :))

درخواست حذف اطلاعات
اینستاگراممو آپدیت میخواستم ببینم بالا ه قابلیت نشون دادن اینکه کی از استوریت اسکرین شات گرفته اومده واسم یا نه یکی از ع ای گوشیمو همینجوری انتخاب :)) حالا معیار انتخابم چی بود؟ع ی که قبلن نذاشته باشم و کاملا بی موضوع باشه فقط واسه تست.بین ع ای قدیمیِ اسنپ سیدم گشتم یکیو انتخاب که اونم اتفاقا ع ی بود که دوستم فرستاده بود و من بیکار بودم ادیتش کرده بودم واسه خودم... از لحظه ای که آپدیت شد تا همین الان یه ایی بم دایرکت دادن و از مکانش پرسیدن که اصن تاحالا پیامی نداده بودن :)) خیلی طرفدار پیدا کرد????دلم نمیاد پاکش کنم...قابلیت اسکرین شاتم هنوز فعال نشده واسه من :( پ.ن: رفیق چند روز پیش گفتی دیگه نمیای...ولی اگه اومدی و این پستمو خوندی بدون حق کپی رایت رو رعایت و به همه گفتم عکاس من نبودم :)) نشد منشنت کنم بگم فوتوگرافر فلانی آیدیتو ندارم ببخشید که از ع ت استفاده ابزاری ????



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/459




اولین جلسه رسمی زندگیمان ^_^

درخواست حذف اطلاعات
فردا روز خیلی مهمیه ^_^ یه جلسه رسمی که اولین بار هست شرکت میکنم و از همه مهم تر عضو تیم اجراییش هستم ????فقط دعا میکنم گند نزنم :)) بجز این تو تیم برداری هم هستم تقریبا :)) بعد از نمایشگاه این دومین جای رسمی هست که هستم و صد البته ابهت و رسمیت این جلسه هزاران برابر نمایشگاه هست :) امیدوارم اسممو روی کارت اشتباه ننوشته باشن :)) همونجوری که توی پیاما اشتباه نوشتن :)) بابا یاد بگیرین وقتی هی اسمشو یه مدلی مینویسه که شما اونجوری نمینویسین ینی اونجوریه :))) چرا توجه نمیکنین :))) اصلنم روم نمیشه بگم که اشتباه مینویسین مرسی اه



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/449




اولین تجربه رسمی ngo

درخواست حذف اطلاعات
ب گفتن از ۱۱ هرکی میتونه بیاد کمک کنه ولی خب بطور رسمی قرار بود از ۱۲ بریم واسه کمک .. ب ۲و نیم اینا خو دم ۶ صبح بیدار شدم و اکانت تلگراممو پاک (جدی ترین و مصمم ترین تصمیماتمو تو خواب میگیرم ^_^) بعدم خو دم ۱۰ بیدار شدم تا آماده شدم ۱۲ بود با اسنپ رفتم دنبال دوستم بعد رفتیم سالن مورد نظر ۱۲:۱۵ رسیدیم ^_^ اونجا دوربین و اینارو گذاشتم رفتیم سلف دانشکده دوستم ناهار خوردیم...عاقا این سلف علوم پزشکی خیلی خوبه :)) بعد دوباره برگشتم و دوربین تنظیم و به بچه ها کمک ...تمام مدت میگفتم چه غلطی آخه من اصن تجربه برداری ندارم من عکاسم :) کلی تو دوربین گشتم تا دستم اومد باید چیکار کنم عاقا مراسم شروع شد کلی عکاس خفن اومد از خبرگزاریا و اینا منم خیلی قیافه گرفتم که آره منم بلدم اصن بردار منم هه ???? من همش نگران بودم مموریم پر شه داشتم به دوستم میگفتم یهو یکی از عکاسا شنید گفت من مموری دارم بعد یه مموری ۶۴ بم داد :)) سیبیلوی مهربون ^_^ بعدشم همش دعا می این عکاسا از این ع یهوییا ازم بگیرن بذارم پروفایلم????????ولی خب فکر نکنم باشه???? دیگه اتفاق خاصی نیوفتاد فقط ۵ ساعت وایساده بودم و اصلا ننشستم مراسم که تموم شد نشستم یهو کمرم درد گرفت :)) جو بین بچه ها خیلی خوب بود انقدر همه مهربون بودن ...حس میکنم آدمای دوست داشتنی من میشن در آینده نزدیک ^_^ تو خبرای ایسنا گزارش امروز رو گذاشتن تو یکی از ع اش منم هستم????یه لحظه برگشتم به عطی گفتم آب میخوام تو همون ح پشت دوربین بین جمعیت تو ع هستم خیلی خوبه???? با یه آدم جدید آشنا شدم.تو ماشین داشت تعریف میکرد که یه بار رفته تو کما و مرده و اینا...از چیزایی که دیده بود میگفت ... میگفت یه زمانی خیلی اعتقاد داشته و داشته ولی بعد از یه مدت صفر شده آتئیست شده..بعد این اتفاق افتاده الان فقط خدارو قبول داره میدونی باش خیلی همزاد پنداری ...با اونی که قبل از کما بوده خلاصه خیلی تو فکر رفتم...نمیخوامم بگم چی گفت همین...امروز خیلی حس خوبی داشت ^_^ از اینکه فردا دوباره باید برم تو اون جو مز ف م متنفرم پ.ن: عاقا من از حسن میترسیدم امروز فهمیدم جدی و مهربونه :) پ.ن: اسممو اشتباه نوشتن :))) پ.ن: گند نزدم



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/450




دوشنبه بهاری من ❤

درخواست حذف اطلاعات
انت فی داخلی... للحد الذی اضع یدی علی صدری و اشعر بک من بین اضلعی... تو در درون منی... به اندازه ای که دستم را بر م میگذارم، و تو را میان قفسه ی م حس میکنم... امروز یه اتفاق خیلی خوب افتاد که بعد از مدتها از ته دلم خوشحال شدم ????انقدر که سرکلاس کلی چرت و پرت به ملیکا گفتم حتی واسم مهم نبود "س" پشت سرم نشسته...تو اتوبوسم همش داشتیم میخندیدیم???? بجز این چندتا اتفاق کوچیک دیگه هم افتاد که خوشحال ترم کرد... روز خوبم ????❤



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/451




سیم

درخواست حذف اطلاعات
رفیق...تو عشقی❤ تا وقتی باشی، تا وقتی بشه، دارمت☘



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/452




پدر و مادرانی احمق فرزندانی کودن به جامعه تحویل میدهند

درخواست حذف اطلاعات
یکی از همکلاسیام چند روز پیش تعریف میکرد که مامانش رفته سونوگرافی و آزمایشگاه و اینا از وقتیم جوابش اومده و رفته خیلی تو خودشه و ناراحته...تو خونه همش میگه من که دیگه دادم میمیرم نهایتا یک سال دیگه زنده هستم و... همشونم نگران بودن که چی شده هرچی بش میگفتن میگفته هیچی گفته همه چی خوبه همکلاسیم میگفت برگه های آزمایش مامانش رو نگاه کرده دیده همه چی نرماله فقط یه چیز خیلی تخصصی بوده که نفهمیده چیه :)) بعد از چند روز وقتی با باباش تنها بوده باباش بش میگه حواست بیشتر به مامانت باشه از وقتی رفته خیلی تو خودشه و ناراحته منم وقتی ناراحتیشو میبینم ناراحت میشم بعضی وقتا گریه میکنم که نمیدونم چشه و ناراحته و اینا اینم ناراحت میشه کلی...شب وقتی مامانش میبینه قسم و اینا که بگو چی شده مامانه میگه هیچی همه چی خوبه...بش میگه پس چرا ناراحتی و میگی چند وقت دیگه میمیرم؟ مامانه میگه احمق من این کارارو میکنم که بابات دلش بسوزه خونه رو عوض کنه تو چرا نمیفهمی؟ من هیچ من نگاه :|||||||||||||



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/453




بودجه هست ولی واسه شما نیست :))

درخواست حذف اطلاعات
قدیما روز معلم به معلما سکه میدادن الان اوضاع جوری شده که روز معلم زیلو میدن :))))



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/455




تابستونه ^___^

درخواست حذف اطلاعات
اینجا فصل بهارِش محدوده..تقریبا از دوهفته آ فروردین شروع میشه تا اواسط اردیبهشت بعد از این فقط تابستونه....قبل از این هم زمستون :)) الان تابستون شروع شده ^_^ من عاشق لباسای تابستونی و کفشای تابستونی هستم امروز رسما وارد تیپ تابستونی شدم :)))



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/456




در آموزشگاه چه میگذرد

درخواست حذف اطلاعات
امروز تو کلاس داشتم سورنتو میزدم کنارم یه پسر نشسته بود با پیانو سمفونی بتهوون میزد...خیلی قشنگ میزد انقدر محوش بودم که نت های سورنتو رو نمیدیدم و خط آ رو چرت و پرت زدم وقتی تموم شد برگشتم نگاش ...اول دستاشو دیدم که کاملا مسلط و نرم روی کلاویه حرکت میکرد خودشو دیدم..ن نا بود انقدر خوب میزد که اصن نگووووو :( کلی شرمنده شدم که اتقدر تنبلی میکنم :(



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/457




شبای باغ

درخواست حذف اطلاعات
صبح رفتم قلب...هم گفت سالمی هم گفت دریچه قلبت شله :)) حالا کدوم قبول کنم :)) آزمایشایی ازم گرفت که اولین بار بود انجام میدادم...اکو و نوار قلب حتی نمیدونستم باید چیکار کنم :))) خانمه کلی غر زد سرم :))ولی ش مهربون بود اولین نفری بود که از اسمم استدلال میکرد کجایی هستم :))قرصم بم داد مامانم اجازه نمیده بخورم ولی من یه بسته ش رو برداشتم و خوردم یکیشو و از عصر تا الان حالن خیلی خوبه تنها رفتم...مامانم نمیدونه واسه چی رفتم فکر میکنه همینجوری عشقی رفتم چک آپ واسه همین میگه تو که چیزیت نیس چرا اینارو بخوری مادربزرگت این قرصارو میخوره :)) عصر رفتم خونه جدید هدی اینا ^_^ کلی حرف زدیم و در و دیوار س دیم خیلی خوب بود^_^ تا ۱۱ اونجا بودم بعد برگشتم خونه اومدیم باغ اصل این پستمو واسه این قسمت آ نوشتم که بعدا بخونم حالمو یادم بیاد خوشال بشم ^_^ الان ساعت 1:55 ...بارون میاد به شدت اومدم توی تراس روی یکی از صندلیای لشِ باغ چار زانو نشستم روبروم همه درختا و سرسبزیای هست،سمت راستم چراغای ریز شهر معلومه، سمت چپم دیوارای ساختمون ^_^ شاخه های درخت انگور پیچیده دور میله های بالکنی که روبروم هست.صدای سگا میاد هم مانتو پوشیدم هم شالم دورم هست...هوا یه جوریه که اگه مانتوم دربیارم سردم میشه :) یه ظرف تخمه هم کنارم هست که اصلا ازش نخوردم :)) از هندزفریم صدای شجریان میشنوم ^_^ دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد جاهایی که سکوت میکنه کاملا صدای باد رو میشنوم ???? موهام کاملا باز و پخش و پلاس...باد موهامو ت میده :) خیلی خوبه...یاد ای یواشکی و علی نژاد افتادم :)) بخاطر حرفایی که عصر با هدی زدیم هست :)) یه حسی بم میگه ی که سیگاری باشه سیگار کشیدن اینجا خیلی بش میچسبه :)) یا با یارت بشینی ^_^ میسوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت کانون من ی من سودای من آذر من اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد آ به باد فنا داد عشق تو خا تر من دلم واست تنگ میشه ولی نه مثل قبلا که خودمو به در و دیوار بزنم...حس میکنم بزرگ شدم :)) فهمیدم هرچیزی زمان خودشو داره باید منتظر بمونی بعدیم شجریان :)) بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد سنتی که گوش میکنم یاد آ شبایی میوفتم که از خونه عموم برمیگشتیم خونمون یا وقتایی که از باغ برمیگشتیم و حاج آقا رادیو رو روشن کرده بود :) از سرما دارم میلرزم ???? پ.ن: احتمالا اگه محمد بود الان نشسته بودیم و حرف میزدیم :)



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/458




stay for me

درخواست حذف اطلاعات
میدونی من حس میکنم واقعا افسردگی گرفتم...هیچوقت اینجوری نبودم مطمئنم ولی الان دو سه ماهه روز به روز حسم داره بیشتر میشه...بجز سه هفته عید که کلا اینجوری نبودم هرروز بیشتر از دیروز حس ناراحتی دارم و حتی هرروز بیشتر از دیروز میخوابم...کلا زندگیم شده سه بخش درس خواب و روزی یه وعده غذا این حسی که دارم خیلی اذیتم میکنه...کاملا برع قبلنم شدم فردا حتما به نفیسه پیام میدم و ازش شماره روانشناس میگیرم... بین این همه امتحان و درس اینم شده واسم دردسر...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/412




رفیقی که غر میزنه فقط

درخواست حذف اطلاعات
تمام کلاس رفتار و نگاهش یه جوری بود منم اصلا به رو خودم نیاوردم سعی یه جوری باشم انگار نمیفهمم دارم درس گوش میکنم...بعد از کلاسم که تو محوطه بودیم اون مشغول حرف زدن با بقیه بود و منم داشتم پیامای مهمی که داشتمو جواب میدادم وقتی میخواستم برم خونه آ ش تیکشو انداخت...اصلا نمیدونم چی شد که گفت تو که خیلی وقته دیگه با ما نیستی و اصن کندی کلا منم گفتم تو خودت نیستی وقتیم که میان طرفت بازم خودت نیستی و دیگه نمیان...خودت عوض شدی بهتم گفتم گفت نه تو نیستی به عطی هم گفتم کلا همیشه فقط اصرار داره که تقصیر منه...من همیشه میکشم عقب و اینا هیچوقت قبول نمیکنه که شاید تقصیر خودشه...ولی من چندبار بش گفتم،حتی آ ین بارم هفته پیش بود که بش گفتم داری مثل محبوبه میشی واسم (ینی همونقدر دور و ناشناخته) ولی نفهمیدی حرفمو....نفهمید و فکر کرد شوخی میکنم...ولی من کاملا جدی بودم حتی فرداشم بهش گفتم اون حتی نمیبینه من حالم خوب نیست...حتی نمیپرسه خوبی؟یا چته... اصلا نمیفهمه منو تنها چیزی که میفهمه اینه که با دوستای دیگم باشم کلا احتمال دیگه ای نمیده منم هیچوقت اینارو بش نمیگم...خودش بخواد میفهمه دیگه گفتن نداره...نفهمیدم که نفهمید امروز تو آزمایشگاه آزمایشمو اشتباه انجام دادم...اینو بعد از آزمایشگاه فهمیدم باید دوتا شناساگر میریختم ولی فقط یکی ریختم...فقط دعا میکنم ندیده باشه که حوصله غر زدنای هفته بعدشو ندارم اصلاااااا :) به نفیسه پیام دادم :) حالا باید به مطب زنگ بزنم...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/413




روانشناس :)

درخواست حذف اطلاعات
وقت روانشناس گرفتم...از کاری که میخوام انجام بدم میترسم نمیدونم نتیجه ش چی میشه...هبچوقت از روانشناس خوشم نمیومد و نمیاد نمیدونم چرا رفتم دنبالش...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/414




sim

درخواست حذف اطلاعات
کاش بودی تا حداقل با تو حرف میزدم از ترسم کم میشد...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/415




دو یا سه

درخواست حذف اطلاعات
مثل ماهی که داره پل پل میزنه...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/416




روانشناس

درخواست حذف اطلاعات
خیلی خوب بود... حس میکنم سبک شدم...حس خوبی دارم بش گفتم دو هفته دیگه میام هفته بعد امتحان دارم... همه حرفامو گفتم



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/417




روانشناس

درخواست حذف اطلاعات
میدونی امروز تمام یک ساعت رو داشتم حرف میزدم همه چی گفتم...هرچی تو دلم بود... اونم گوش کرد و گوش کرد... خیلی خوب بود...حس خوبی بود که نمیشناختم و همه چیو گفتم یه چیزایی گفت که به نظرام مطمئن شدم...فهمیدم درسته. .مطمئنم کرد آ شم گفت افسردگی دارم :))) ینی گفت شروعشه... همین دوست داشتنی بود



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/418




هنرمندم هستم :))

درخواست حذف اطلاعات
و اینگونه شد که همچین تقیه وار به ناله هایمان ادامه میدهیم :)) ع هم در 28 فروردین گرفته شد :))



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/406




سیم

درخواست حذف اطلاعات
وقتی یه کار اشتباه انجام میدی خودتم باید درستش کنی...من سر تو اشتباه خودمم دارم سعی میکنم درستش کنم....میگذره و درست میشه مطمئنم... پ.ن:از اونجایی تمام اپای اجتماعیمو پاک صد در صد فکرا و بیکاریامو میریزم اینجا...روزی دویستا پست بذارم اصلا چیز عجیبی نیست :))



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/407




پسر خنگ فامیل

درخواست حذف اطلاعات
۷ سال پیش تو بم پیام داد و گفت اصلا کار درستی نکردین ع دخترخ ون بدون اجازه ش گذاشتین اینجا...بماند که اصلا دختر خالم نبود ولی با عطی کلی خندیدیم بش...حتی اون جمله ش هنوزم سوژمون هست دلاور امشب حماسه جدید خلق کرد...استوریمو ریپلی کرد و نوشت منم ت نمیشینم...چیزی که اصلا ربطی به استوری نداشت و مطمئنم فقط جمله اولشو خونده بود دوباره به عطی گفتم و مثل ۷ سال پیش از خنده مردیم.... خل ترین موجود دنیاس :)))



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/408




لعنت بت

درخواست حذف اطلاعات
ساعت ۷:۳۵ گوشیم از ۶:۱۵ تا ۷ زنگ میزد...از همون لحظه اول کلی به خودم دادم که چرا دیروز نرفتم باورم نمیشه مامانم ازم پرسید چرا میرم :))) خیلی وقت بود ازم نمیپرسید چرا میرم بیرون و اینا...گفتم کلاس دارم گفت تو که یکشنبه ها کلاس نداری روم نشد بگم دیروز کلاسامو نرفتم امروز کلاس فردامو میرم و فردا کلاس دیروزمو میرم :))) خوابم میاد :)) میخواستم بعد از کلاس برم کوه نصف شب یادم اومد یکشنبه س و هیچ ی نیست و ترسیدم برم شاید برم بهشت ولی خب هرجا برم قطعا تنها میرم از بوی عقاقیا متنفرم...تو این شهرم پر از عقاقیاس این پسره خیلی ش ه س.ظاهرشو میگم؛ اگه یکم مرتب تر بود بش فکر می ...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/409




meli

درخواست حذف اطلاعات
امروز بهترین روز م تو سال جدید بود ^_^ ملیکای دوست داشتنی من????



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/410




sim

درخواست حذف اطلاعات
یوسفنی انک بداخلی ولکنک لست معی... مرا می آزارد اینکه درون منی اما کنارم نیستی... پ.ن:هرروز بیشتر دلم واست تنگ میشه :(



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/411




از یک شروع میکنیم

درخواست حذف اطلاعات
وقتی بعد از داریوش، نامجو پلی شه میدونی ینی چی؟ ایمان بیارید به پلی لیست یک منزوی ^_^



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/396




آنها بیشعور هستند

درخواست حذف اطلاعات
چگونه به همه اثبات کنیم که بیشعور هستیم! 1.پس از حرکت به سمت خانه شخصی به اون زنگ زده و بگوییم تا نیم ساعت دیگر می آییم 2.اصلا برایمان مهم نباشد که میزبان خانه است یا خیر...یا حتی کاری دارد 3.نگوییم چه مدت میمانیم...بصورت ایزی حداقل دو روز و حداکثر تا جایی که بتوانیم بمانیم 4.تا نصف شب بنشینیم و با بلند بلند خاطره تعریف کنیم (non stop) 5.این فرآیند را ماهی یک بار انجام دهید مرسی که بیشعور هستین ^_^ همیشه و همه جا از شعور و درکتون گفتم



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/397




شرقی غمگین

درخواست حذف اطلاعات
به قول سجاد افشاریان برای عزیز دلم و عمق بی پایان شادی چشم هایش



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/399




nevermind

درخواست حذف اطلاعات
نام تو مرا همیشه مست میکند بهتر از بهتر از تمام شعرهای ناب فریدون مشیری



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/400




اردی

درخواست حذف اطلاعات
انقدر اوضاع آشفته س که ترجیح میدم کل روزمو از خونه بیرون باشم تا هیچ حرفیو نشنوم یا اگه خونه هستم بخوابم تا بازم هیچ حرفیو نشنوم...دلم واسه مامانم میسوزه که اون نمیتونه مثل من فرار کنه بعضی وقتا حس میکنم نسبت بهشون کاملا بی احساس شدم...بعضی وقتا هم بدم میاد ازشون قبلنا وقتی بچه بودم میمردم واسشون..الان دیگه هیچ ارزشی ندارن واسم اینو به وضوح عید دیدم تو خودم فقط دعا میکنم زودتر تموم شه همه چی... الان دیگه مطمئنم که دنیای منو دوستام خیلی باهم متفاوته... بعضی وقتا حس میکنم به اجبار باشون هستم...حتی حس میکنم اونا هم همین حسو دارن اینو از بعضی از رفتاراشون میفهمم که دوست نیستن...نمیدونم کاراشون اصن قابل بیان نیست ولی حسی که اون لحظه دارم نسبت به واکنششون اینه... ترجیح میدم با ایی باشم که اصلا منو نشناسن یا شناختشون کمتر از ۵درصد باشه تمام روزامو دارم اینجوری میگذرونم... هدی امروز زنگ زد که بریم سینما...نمیدونم چرا ولی پیچوندمش...صمیمی ترین دوستمه که از تمام قوانین دوستام تو زندگیم مستثنی س خیلی جدی به مامانم گفتم من نهایتا تا دوسال دیگه اینجا میمونم...بعدش دیگه نمیتونم...قطعا میرم ولی خب چیزی که هست اینه که برنامه من واسه رفتن در اون حد نیست...خیلی بیشتر از چیزیه که بش گفتم...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/402




scary

درخواست حذف اطلاعات
قبلا فقط تو خواب و نیمه خواب میدیدم الان میشنوم....انگار که کنارم اتفاق میوفته...دقیقا کنارم توهم نیست...یکی دو بارم پیش نیومده بیشتر از این حرفاس این ترسناک ترین اتفاق زندگیمه.... پ.ن: میخوام یه رازی رو بت بگم...من واقعا دلم واست تنگ شده....به قبلنا خیلی فکر میکنم و دلم بیشتر واست تنگ میشه...



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/403




من، بی ارتباط ترین آدم دنیا

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چرا ولی تمام اپای ارتباطیمو پاک فقط مونده توییتر و اینستاگرام... به ح انزوای من خوش اومدید :)) پ.ن:دلم واست تنگ میشه دو نقطه قلب



منبع : http://fetel99.blogfa.com/post/404