وبلاگهای رنگارنگ

*~!عاشقانه !~*

آخرین پست های وبلاگ *~!عاشقانه !~* به صورت خودکار از بلاگ *~!عاشقانه !~* دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



درنگاه زیبای تو....

درخواست حذف اطلاعات
در نگاه تو همچون درختی..برانگیخته میشود از شاخه های احساسم.. جوانه های شعر د شکوفه های احساس...ن وازش دستان توست.. نرمی بارانی که ک چه های شهر دلم را مست عطر نمناکی خاک و یاس های وحشی میسازد... اینک منم ایستاده رو به چشمان زیبایت در حیرت... لبانم به سخن گشوده نمیشود که بوسه ای مست تر از باده .. رساتر از هر شعر و کلام است...سجاده شده ام رو به قبله در عشق...



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/37/درنگاه-زیبای-تو-




تنیا هیشتیده مه جی...

درخواست حذف اطلاعات
....هیــمانے هــامه فکـــر هو ماســـے ئـاشِقه ک له بن چه مه.... ....قویــله گه واقـــِیوبردوگ...هو ماســـی ئاشِقه که گاجــاره... ....له خوه ے پرسی:ئه گـــه ر لیره بِچـووگ له یوینی بوم .... .... ....آخـــــــه ماســـــــــــے شوونِ پایــــلی نیــه که فے.... قه شقاوه ختی وه تی دی نه مِ تِ ناسم ن تِ مِ ناسے وه ختی وه یه فکر کردی ک شاید شون پایلد ئه رام نه که فی؟ وه یه فکرکردی ک روژه بی له قیم و نناسیدم نناسِمه د؟ باش.... دی وه فیرد یام تاوه فیرم ناید...ئه جوره دی اذیت ییود دی مجبورنیید درو بید....



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/41/تنیا-هیشتیده-مه-جی-




شهر...

درخواست حذف اطلاعات
عالی جناب خدا... به گمانم خورشید خانوم تو هم پیر شده لطفا دستش را بگیر تا به صبح دمان زودتر برسد من این شبهای دراز بی حضور - ی - از هجوم این همه سیاهی می ترسم... یا اصلا یه کاری کن ... یه خورشید خانوم جوانتر جای خورشید بزار من از این دیر های صبحش می ترسم میترسم مرگ ناغافل مردی را روی دستان تو بگذارد...!!!



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/23/شهر-




پاییز...

درخواست حذف اطلاعات
پاییز و این همه سردی ...
پاییز و این همه درد...
پاییز و این همه زردی... پاییز و اناری
که صورتش را
با سیلی سرخ نگه میدارد
تا آبروداری کند
برای پاییز !!



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/24/پاییز-




این لحظه ها...

درخواست حذف اطلاعات
ایـــن لحظه هــا تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس. ایــن لحظـــه هــا لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه این لحظــه ها گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز این لحظـــه ها تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را و تمام اینها میخواهم از تو باشد و بوی تو تنها بهانه ی زندگیم باشد من و ........تو



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/28/این-لحظه-ها-




بانو...

درخواست حذف اطلاعات
پاییز است بانو... در مسیر باد بنشین و لحظه ای به زوزه های باد گوش بنه... باد داغ نبودنت ی را می نوازد لطف کن ؛ لحظه هایی هم - مرا- گوش کن... گوش کن نازنین... حجم تنهایی یک مرد به - تنهایی - دیگر تمام نمیشود بیا و این پاییز کمی دل به ززوزه های باد بسپار...



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/31/بانو-




فوری...حتما بخون....

درخواست حذف اطلاعات
یک شنبه:96/8/21 ساعت:21:48:16 استان:کرمانشاه(ازگله،س ل ذهاب،مردم باباجانی،ا آبادغرب)استان های ایلام،کردستان،لرستان،تبریزو.... آری حوالی همین ساعات بود،همه دورهم... بچه ای غرق خنده بود مادری غرق خنده ی کودکش وپدری درآرامش خوش حالی خانواده اش.... یکباره همه جا غرق تاریکی شد...کودک غرق خون...مادرغرق خون...پدرغرق خون...خانه غرق ماتم...مملت غرق ماتم.... مصیبتی هولناک برای هموطنانمان...برای کودکی ک ۴روزاست سراغ (دالگه)مادرش رامیگیرد... چ جو به اوبدهم؟!مادرش کجاست؟مادرش قراربودفردا برای اولین باربرای اولباس نوب د...به اومیگویم مادرت رفته برایت لباس نوب د... قلبم بشدت درددارد...بازپاییز رنگ خودرانشان داد...هرهفته پاییز،هرماه پاییز...هرسال پاییز...لعنت به این پاییز لعنت ب این آوار... میگویندحادثه خبرنمیکند!اماقبل آمدن ز له همه راباخبرمیکند...همه به جای امن میروند...ازچه صحبت میکنم؟ازرباتی ک درکشورژاپن ساخته شد...واینجا هنوز پاییز است...واین جا پاییزاست...وآنجابهاراست...قلبم بشدت درد دارد... آری ز له ای ب بزرگی۷/۳ریشتر غرب کشوررالرزاند... درگیریک سوال مبهم وعمیقم !!! کمک های همه جانبه به عجنبی ها!کمک به مردم سرزمین خودم!تفاوتشان بسیارزیاداست....برای تثبیت ومتوجه شدن سوالم ب یک حکایت میپردازم!.. روزی پیرمردی نزد ابن سیرین برای تعبیرخوابش رفت...پیرمردبرسروصورت خود میزدوخواب خودراتعریف کردوگفت:خواب دیدم خون ازدماغم میرود...ابن سیرین گفت یکباردیگرخوابت راتعریف کن...پیرمردگفت:خواب دیدم خون ازدماغم میرود!ابن سیرین گفت :پیرمرد مصیبت وبدبختی ب توروی می اورد.... درهمین حال پسرک جوانی ک برای تعبیرخوابش امده بوداونیزبرسروصورت خودکوبید...ابن سیزین گفت چرا همچین میکنی؟جوان گفت من نیز همین خواب پیرمردرادیدم!پس بیچاره شدم...ابن سیرین گفت خوابت راتعریف کن!جوان گفت:خواب دیدم خون ازدماغم می اید...



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/32/فوری-حتما-بخون-




آری...بخوان...

درخواست حذف اطلاعات
آری محبوبم کلام تو نگاه توزیباست... خاطرات روزهای باتو بودن،خاطرات روزهایی که چون نسیمی دربهارگذشت... روزهای باتو بودن برایم رویایی بود... چه روزهای زیبایی... چه روزهایی که ستارگان آسمان شبانگاهان برای بهاردوستیمان چشمک می زدند... عشق



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/33/آری-بخوان-




آرزو زمستانی...

درخواست حذف اطلاعات
عشق آرزو کن با من که اگر خــواست زمســـتان برود! گرمیِ دستِ تو اما باشد “مــا” ی ما “مـــن” نشود سایه ات از سرِ تنهاییِ من کم نشود!



منبع : http://ghashgha-chomas.blogfa.com/post/35/آرزو-زمستانی-