وبلاگهای رنگارنگ

گاه نوشت

آخرین پست های وبلاگ گاه نوشت به صورت خودکار از بلاگ گاه نوشت دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



نماد

درخواست حذف اطلاعات
سلام

ما از ترس ها به نمادها پناه میبریم.. مثل سکوتی که به نمایشش میزاریم .. غروری که فریادش میزنیم.. تلاشی که با تمام جزییات بازیش میکنیم.. کلماتی که با آرامش تو گوش همه نجواشون میکنیم.. میترسیم از فهمیده نشدن.. از روح قابل ترحممون.. از جایگاهی که ایستادیم.. از تشویشی که ترس تو وجودمون انداخته.. من بعضی وقتا نماد پاک باخته هام میترسم همینی که دارم از دست بدم.. بعضی روزا نماد یک آدم موفق چون نیازمه که بهش برسم.. اما تو وقتایی که هیچ نیستم عاشق توام نمیدونم اما فکر میکنم این واقعی ترین چیزیه ک دوست دارم باشم.. من امروز تو راه رفتن سرکار چندتا گل دیدم دلم میخواست بمونم نگاهشون کنم با اینکه عجله نداشتم نموندم شاید فقط واسه اینکه نماد یک کارمند نمیمونه وسط خیابون خیره بشه به گلا.. تو روزایی که ضعف تمام زندگیمو گرفته از همیشه بیشتر محتاج نمادهام.. اینروزا حس کم دارم خودمو حس کم دارم تورو واسه حرف زدن.. میبینی اینجا خود خودمم... دلم عجیب سیاهی موهاتو میخواد ژولی پولی راستی من واسه نماد چیزی بودن اصلن به درد نمیخورم تا ی میاد باور کنه سریع خودم میشم تو منو باور کرده بودی خود خودمو.. حالا چیز به درد بخوری هم نیست :) اما خب من فقط همینو دارم دل ی مثل همینایی که گفتم واسه ت تنگ شده دلم برات تنگ شده .. این همین الان منه همین



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/305




سلام علاقه

درخواست حذف اطلاعات
سلام این اولین چیزی ک به ذهنم میاد اما واسه خیلیا اینطور نیست واسه خیلیا قبل سلام دنبال دلیل بودنشونم گاهی بودنشون به خاطر جواب سوالشونه گاهی یک امیدی ک فکر میکنن میشه کاری براشون ی گاهی تورو دیدن و گلایه و خودشونو پیدا .. گاهی حتی توی توهماتشون شرکت و اونارو محق بهترینا دونستن و کم دونستن خودم... انواع مختلف دارن.. اما خیلی کم پیش میاد اولین چیزی که به ذهنم میاد تو دیدن آدما سلام باشه... وقتی ذهنت خالی میشه از همه چی تو یک آرامش کامل میخوای زندگی کنی یو دست به دامن کلمات میشی و بهترینش سلام... گاهی اگر هم قدمت نشه تو همون سلام میمونی.. مثل یک راه طولانی پر از درختای بلند و کوچیک رنگارنگ با پیچ امین ال ه و عطر مست کنندشون اما پای رفتن نداری ... من با تو برای اولین کلمه ها همیشه دچار خلا ذهنی ام یک حال بی نهایت قشنگ که به سلام میرسه.. سلام واسه بی دریغ بودن کنار تو.. از خلا که میشه توش همه چی رو آفرید



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/306




پنج عصری دلتنگ

درخواست حذف اطلاعات
سلام

بازم سکوت رو ش تم و حالا باید دنبال بهونه باشم برای ادامه حیات همین سلام .. بیا یکروز جای من دوست داشته باش جای من متنفر باش جای من امیدوار باش بیا چند روزی جای من زندگی رو نفس بکش.. میخوام چند روزی برم یک جای آروم بی واژه دوست داشته باشم و خیالم از خودم و دنیام راحت باشه ک حالا تو دستای توان.. فقط چندروز خسته ام همین ازت هیچ خبری ندارم فقط خوب باش اینا همرو به خاطر خودم میگم والا میدونم تو ک زن داری



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/307




سیاره تو

درخواست حذف اطلاعات
سلام

میگن هر چیزی ک وجود داره منطقیه فقط باید بفهمیش.. خب آدما همیشه هم همه چیزو خوب متوجه نمیشن یعنی ممکن چیزی رو کج بفهمیم و منطقیش هم بدونیم .. و این تنها در مورد چیزهایی هست ک وجود خارجی هم دارند حالا فکر کن ممکن چ اتفاقاتی برای چیزهای کاملن مفهومی بیوفته.. تو میدونی منطق خوب و بد نداریم اما واقعیت خوب و بد داریم.. یعنی چاقو هم میوه پوست میکنه هم آدم میکشه هر دو حقیقت دارن اما اولی واقعیت خوب و دومی بد.. ما با منطق میتونیم خوب و بد رو بگیم اما به خود منطق نمیتونیم صفت خوب یا بد بدیم.. نمیدونم تا کجای این حرف رو قبول داری.. اما اگر تمام این فرضیات رو بپذیری.. تو وجود داری و تنها خیال نیستی و میشه از راه های مختلف فهمیدت از راه های علمی فیزیک شیمی زیست شناسی اینا هرکدوم منطق خودشونو دارن.. اما تو حضورت شامل فکر و احساس هم هست فکر و احساسی ک خالقن.. تو خالقی هستی که وجود خارجی داری.. فکر کن دل بستن به خالقی که کاملن منطقی میشه حضورشو بفهمی.. خیلی پیچیده شد.. اما تو لحظه لحظه این خلقت میشه حضور داشت فهمید و لذت برد.. تو سیاهی موهات منطقی داره ک میشه فهمید.. من عجیب سیاهی موهاتو میخوام... اگر بودی و حرف میزدیم بهتر میتونستم بهت بفهمونم حرفامو.. راستی ب خوابتو دیدم اینبار دلت با موندن بود اما نمیدونم چرا حس میکنم انگار چندین ماه ک دگ نمیای و رفتی.. خوب بخو



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/308




تعریف

درخواست حذف اطلاعات
سلام

گاهی آدما فقط یک تعریف میخوان برای آروم بودن و آرامش داشتن.. یک تعریف مثل خوشبخت بودن یا نبودن.. شکل شاد بودن یا نبودن.. کاش بین خوشبختی و بدبختی شادی و غم یک خط پررنگی بود.. یک مرز مشخص.. که آدما گم نشن.. میدونی گم شدن خیلی بد.. بعضی روزا فقط یک جمله میخوای ک آروم بگیری.. یک جمله مثل اینکه خوشبختم شادم.. خوشبخت نیستم غمگینم .. آدما با تعریفا خوب کنار میان خودشونو تو چهارچوبش میزارن اندازه میگیرنش و بهش تو ارزش گذاری هاشون خوب یا بد میگن کم یا زیاد میگن.. خیلیا تحمل چیزای بی تعریف رو ندارن.. سریع میخوان تکلیفشون مشخص بشه تا عاروم بگیرن.. من دیدم آدمایی که سال ها تو انتظار یک دوست دارم هستن و وقتی میشنونش میرن.. تو میدونی بعضی چیزا تو تعریف نمیان چون بعد زمان مکان بهشون نمیچسبه.. عین همین دوست داشتن عین خوشبختی.. لحظه ای ک تعریف بشن از بین میرن.. بعضیا یک دوست دارم میخوان ک برن ک عوض بشن بعضیا یک خوشبختی

ب هم اومده بودی تو خوابم

گاهی آدم یک دوست دارم میخواد ک نمیره دوست دارم و تمام حرفم تنها همین نیست



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/309




تولدت مبارک میدونم خیلی مونده

درخواست حذف اطلاعات
سلام

من از بچگی ترسو بودم.. خوبیش اینه که عاقبت خیلی از کارارو میدونی واسه ترسات همیشه دلیل هم لازمه گاهی هم که کم میاوردم خودم میساختم یک چیزایی چند تا اگر و اما و شاید هم میزاشتم و دورشو خط میکشیدم.. همیشه برای زندگی تو راه های کم خطر رفتم آهسته و خیلی خیلی آروم ک اون راه هام توشون چندتا دلسوز برام پیدا بشه که از زیر بار تاوان دادن هرچقدر هم کم در برم.. غریضه م میگفت اگر بی خطر خودتو نشون بدی تاوان کمتر میدی.. یکروز تو یکی از همین راه های بی خطر به تو رسیدم ترس داشتم از هر روز حرف زدن باتو اما دلم میخواست تا بی نهایت خودم باشم کنارت غریضه م گفت بهت بگم ترسمو هفته اول یا دوم بود بهت گفتم میترسم از وابستگی و کلی ازم ناراحت شدی.. فکر می با خندوندنت میتونم بیشتر داشته باشمت این دلیل شوخیام بود اما خب کیف می از خنده هات.. خنده ها کمتر شد جاشو شعر گرفت و جرات حرف زدن تو.. میدونستم وقت حرف شدن جای پات محکمتر میشه.. منه همیشه ترسو؛ تمام خطر م اون روزا تو بودی.. فکرم سمت تو بود همیشه یادمه ناراحت شدناتو وقتی نمیزاشتم بری.. من بنا به ترسام زیاد راه نرفته بودم و آدما این وقتا به غریضشون تکیه میکنن.. من نابلد هیچوقت تلاش ن دلتو به دست بیارم.. اسمتو بعداز چندماه صدا ترسم این بار از تو بود ک اتفاقی برات نیوفته از نابلدی من.. زیاد حرف میزدم باهات گاهی ناپر می و تو هم فهمیده بودی یک چیزایی.. اینو غریضم میگفت فکر آدما آزاده عین باد و تو باد فریاد نزن تمام زندگیتو.. تو فکرت سمت موندن نبود هرگز ... و بلد بودی زندگی و نه با غریضه که با فکرت .. رفتم ته ترسام از روی غریضه پشت غرورم پناه گرفتم و سکوت .. من راستش هنوزم بلد نیستم زندگی و.. واسه همینه وقتی کم میارمت میام اینجا برات مینویسم این واقعی ترین چیزیه ک به ذهنم میزنه اینکه بنویسم و یکروز منتظر جوابت بمونم.. من پشت این صفحه واقعی ترین اتفاق دنیام.. ما هممون وقتی کم میاریم به تنهاترین چیزی ک اعتماد میکنیم غریضمونه.. همین و حرفم تنها همینا نیست.. یکروز اسمتو صدا میزنم.. بهارت قشنگ



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/310




دلم سیاهی موهاتو میخواد

درخواست حذف اطلاعات
سلام

ما تو مسیر بزرگ شدنمون خیلی اشتباها کردیم ک تاوانشونو ندادیم .. گاهی هم تاوان چیزایی رو دادیم که اصلن حقمون نبوده.. فکر میکنم شاید همین چند سال بعد وقتی پامون تو رودخونه ای ک داره سریع تو مسیرش میبرتمون جایی سفت شد و محکم ایستادیم برمیگردیم عقبو نگاه میکنیم بعد دلمون میخواد برگردیم به اشتباهاتمون نه واسه جبرانش واسه وایسادن و تاوان دادن چون آدما پای ضربه هایی ک میخورن شکل میگیرن اون موقع شاید دگ تاوان چیزایی ک حقمون نبوده رو نمیدادیم.. دارم فکر میکنم به اشتباهام .. این رو خیلی وقت بهش فکر میکنم.. از ساعت سال تحویل که سر کار بودم و تو پارک رو به روم فقط یک پیر مرد بود ک نشسته بود.. کاش چیزی بگی راستی اینروزا انگار دارم خواب هامو زندگی میکنم برام دعا کن لطفن سلام دلخوشی



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/302




بی حرفی از ابهام و آیینه

درخواست حذف اطلاعات
ام

دگ خیلی سال ک خسته م و خیلی وقته که مسئول هیچ کلمه ای تو دنیای چند در چند مترم نیستم خودشون باید گلیمشونو از آب بکشن بیرون.. به من چ ربطی داره ی بیاد و بگه عجب عذاب بی موقعی و من بارون بهاری تعبیرش کنم .. یا ی بیاد و بگه من صبرم و از زمستون پارسال دگ ندارم .. دگ طاقتم زود طاق میشه.. اصلن من چ میدونم طاقت کدومشونه و تو کدوم سال زندگیم اومد تو جمع کلمه هام که بگم نه چنین نیست و چنانه.. از تو چ پنهون یک سریام میان میگن دوست داشتن راه و رسمی داره ک من الان هزار فرسنگ حالا دریایی و هوایی و مقیاسشونو نمیدونم اما میگن ازش دورم.. من دگ کاری به کار کلمات ندارم هرکی حالا هرچی میخواد بگه.. من یک گوشه تیز اتاقم گاهی خیره میشم به جایی دلم هوای تورو میکنه با شوخیات میخندم و گاهی هم همینارو مینویسم.. دگ نه حرفم رفتنه نه اومدن نه موندن نه هیچ چیز دگ.. من مسئول هیچ کلمه ای نیستم دگ.. میدونم تو هم عین من یکروز دست کلماتو ول میکنی میای همین گوشه اتاق چشم تو چشم هم بی هیچ تفسیری تا ته روزای خوب خدا خیره میمونیم... من حساب روز و ماه و سال ندارم... دگ اونام با من دراوفتادن انگار... گاهی فکر میکنم هزار سال ک گذشته اما عقربه هیچ ت ی نمیخوره.. بی حرفی از ابهام و آیینه



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/303




معنی دوست داشتن ؟

درخواست حذف اطلاعات
سلام

اگر یک روز اومدی برام از افسانه ها بگو از دوست داشتن یک لبخند تا همیشه

اینجا من باورم شده که دوست داشتن احساس و میمیره یکروز.. مثل هزاران احساسی ک هر روز زنده میشن و میمیرن.. ما با ایی رابطه برقرار میکنیم که تو روز توی ماه توی لحظه خالق بهتری برای این احساس ها در ما باشن.. احساس به خودی خود چیزی موندگار نیست و بعد از گذشتن تاریخش میمیره.. نمیشه یک لبخند رو برای همیشه دوست داشت مگه خاطره بشه.. و این تمام حقیقت احساس و احساس هرگز درخور افسانه شدن نیست.. من تورو تو چشمای سیاه و خندون دخترای هر روز تا غروبم تو موهای کوتاه از سر ناسازگاریشون تو موهای بلندشون از رویاهایی ک دارن تو عطر موندگارشون تو محیطم تو لبهای مرددشون واسه فهمیده شدن واسه خندیدن .. من تورو نو به نو قد سرزمین چشما و حواسم دوست دارم..

هیچ احساسی لایق هیچ افسانه ای نیست.. من تورو عین هوس های دنیام عین تمامی حواسم نو به نو نفس میکشم دوست میدارم و از دست میدم

به نظرت درست فهمیدمش ؟ نمیدونم مراقب خودت باش اینروزا گیجم تو بی خبریام از تو من برای آغاز دوست داشتنت دوستت دارم
برای آغازی نو تا ابد
و برای آنکه هرگز دست از دوست داشتنت بر ندارم
از این روست که هنوز دوستت ندارم.
***

پابلو نرودا



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/304




دلم میخواد ببوسمت

درخواست حذف اطلاعات
سلام

بعضیا انگار ساخته شدن برای برنده بودن برای بردن و حالا فرقی نمیکنه چی و کجا باشه.. مثلن وقتی داری براشون از احساس میگی هزار دلیل میارن ک نمیتونی ردشون کنی و تهش با سرمستی از پیروزیشون میگن کمی منطقی باش دنیا اصلن جوری نیست ک بتونی این شکلی زندگی کنی و موفق باشی.. یا وقتایی ک داری حرفی منطقی میزنی تو چشمات نگاه میکنن با سکوتشون تا ته حرفات میشینن و بعد میگن تو خودت کجای این همه منطقی ک گفتی وایسادی؟ کجاش داری زندگی میکنی؟ اینکه دو دوتا چهارتا میشه رو میشه با برنامه دادن به رباتم بهش رسید.. تو انسانی کجای منطق رو بهش زندگی میدی؟ ما شکل آدمای اطرافمونیم تو نوشتن تو حرف زدن تو راه رفتن یا هر چیز دگ... من نه فکر بردنم و برنده بودن نه باختن.. فقط گاهی خسته میشم تو حرفام هم منطقی باشم هم احساسی هم بخشنده باشم هم ی ک انتقام میگیره هم بگذرم و هم بمونم... گاهی از ته دل میخوام دنیا خالی باشه پیاده تا ونیز تو بیام و نترسم از گفتن تمام فکرایی ک تو راه همراهم بود.. تو مثل من میبینی این بی قراری هوای بهارو؟ تو هم معنیشو میدونی ؟ مگ نه؟

تو هم مگ دلت واسه ی تنگ میشه ؟

واسه تو که خیلی اما بهت نمیگم

سلام روز مرد و به ایی ک هنوز سربازیشون تموم نشده هم تبریک میگن؟

با خنده نمیدونم تو اسم بزار منم همونو صدا میکنم

الان همینا بود تو ذهنم نه منطقشو میدونم نه احساسش گفتنیه

فردات قشنگ



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/292




من و بارون

درخواست حذف اطلاعات
سلام

باید فراموش کنم پاییزو با تموم برگریزوناش با همه روزای سیاهش و هوای کثیفش با تمام زجری ک کشید تا چند قطره ای واسه دلش بباره تمام شعرایی ک ازش خوندم .. فراموش کنم زمستونو با تمام ابرایی ک اومدن نتونستن ک ببارن سفیدی برفی ک بارید و زیاد دوومی نداشت و سریع رنگ باخت غم سنجاب بی بلوط رو و تمام قصه هایی ک ازش خوندم و دگ شبیهشون نبود.. باید عین تموم مردم لباس نو پوشید تو تکرار فصل خندید با رنگ گل و شکوفه ها عاشق شد باید آدم لحظه ها بود حتی اگر مدام تکرار بشن و هرسال بی رمق تر... من تو بوته گل سرخ روبه روم آبان بی بارونی ک گذشت رو میبینم.. نمیدونم چطور میشه تو لحظه موند برنگشت و دل دل ابری ک هوای با داشت و نتونست و ندید... فردا دگ تعطیلات تمومه عاشقای طبیعت با چشمای خواب آلود تنها سوار ماشیناشون میرن ک بازی کنن روزمرگیو و خستگیو و اصلن فکر نمیکنن به پاییز بی بارون خسته و سیاه... من حرف آدمایی ک میگن باید تو لحظه زندگی کرد و عاشق شد رو نمیفهمم.. من آدم گذشتن نیستم. ساختنای بی ریشه سبزه های کنار جوب سیزدهت قشنگ بهت خوش بگذره لحظه لحظه امروز بیادمیقشنگتریندروغامروزم



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/293




شب سیاه

درخواست حذف اطلاعات
سلام

من فکر میکنم به دنیایی غیر از چیزی ک همه میبینیم.. یکی از دنیاها عین دنیای خوابن وقتی ک بیدار میشیم کاملن فراموشش میکنیم.. شاید چون تو دنیای بیداریمون با کلمات و با چیزایی ک داریم نمیتونیم بسازیمش ابش میکنیم برای همین فراموش میشن .. اما یک روزی و تو یک جایی غریب تصویرایی میبینی ک با خودت میگی انگار من قبلن اینجا بودم.. این همون رویایی ک چند ثانیه ش گاهی زنده میشه.. میدونی حرف خوب بودن یا که بد بودنش نیست.. دارم از دنیایی میگم که اصلن شکل و شمایل این دنیا نیست و فقط گاهی که از سیاهی هرشب خوابا میگذری تجربه میکنیش و فرداش هم که بیدار میشی هیچ چیزی یادت نیست جز یک لذت دلنشین یا یک تلاشی که داشته بهترینارو برات میساخته .. گاهی تو زندگیت گیجی دلچسبی سراغت میاد ک میگی انگار قبلن اینجا بودی و تو همین لحظه... لحظه هایی ک بهت اطمینان میدن جای بهتری هست.. تو شکل چنین خوابایی هستی شکل گیجی دلچسب وقتایی ک با خودت میگی جای بهتری هست.. تو چشمات اطمینان عجیبی هست واسه درک همون دنیا چقدرسیاه و قشنگه امشب دلم سیاهی موهاتو میخواد خیلی کامو میگه آدما با توجه به ذهن و جسمشون میانگین میگیرن ک چقد خوشبختن نگاهم داره به خوشبختی تغییر میکنه.. میدونم حوصله ت برای شنیدن فلسفیدن زیاد نیست.. بعدن برات از یک جای قشنگ مینویسم یکجا مثل ونیزی ک دوست داری



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/294




انگار ک بادبادکی از یاد رفته

درخواست حذف اطلاعات
دارم مرگ خوش کامو رو میخونم اینروزا برام دعا کن این سری برای کارمه :) تو دلیل بی قراری هوای اینروزارو خووووب میدونی :)) تو که ماهیا به سمت خونه برگشتن خیلی دلم میخواد یک حرفی بزنی بخندی بخندی بخندی باید زندگی کنی تا به خوشبختی برسی پس خوشبختی زندگی ه .. یعنی تا وقتی زمان رو میفهمی میتونی خوشبختیو درک کنی .. خوشبختی همین الانه ک داارم برای تو مینویسم یک چیزی بگو .. من گاهی هوای تورو کم میارم واسه نفس کشیدن واسه زندگی دلم سیاهی موهاتو میخواد



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/295




و بمان

درخواست حذف اطلاعات
سلام

گاهی شکل شعر و حرف های بزرگ زدن و بینشون گم شدن و دل سیر همدیگرو دیدن و بعد برگشتن به سر خط با دکلمه از شاملو یا فروغ یا نرودا.. گاهی شکل خنده س از هر دری حرف زدن و بین خنده ها درد دل .. گاهی شکل شعرای بوکافسکی میمونه مرزی نداره و معنی عجیب غریبی هم توشون نیست اما پر از لذته حتی توی تکرار... گاهی شکل فاصله س و فکر و خیال و فرار از سکوت به کلمه و لذت شنیدن جواب سلام و اینکه منتظر بودی... گاهی شکل دلتنگی به کلمه نمیاد کم کم دلت میمیره اما گرمه چون تو جایی ک باید باشه.. گاهی شکل بیخیالیه مثل با صدای بلند صدات تو کوچه و نیمه های شب شکل گریه تو پیاده رو شلوغ شکل بیخیال تو ک کنارمی و هستی.. گاهی شکل گذشته س لازم نیست حرف بزنی چندتا اشاره کافیه تا دلت جون بگیره.. گاهی شکل آینده س مهم نیست چی پیش میاد تو باید باشی... گاهی عین آسمونه پر ابر اما نمیباره .. واسه من اما شکل قاصدی ک هیچ چیز یادش نمیاد غرق لذت رسیدنه اما میدونه باید چیزی هم بگه میدونه هیچ منتظر یک قاصد بی خبر نیست اما خبر هرچی هم باشه قد لحظه رسیدن نیست ک کلمه بشه.. همیشه اینجای قصه ک میرسه بی حوصلگی تو چشمات میشه خوند و بعدش میری..



اینجایی ک منم نه رفتن معنی داره و نه موندن من قاصدی ام ک از پس این راه دراز نگاهشو نمیشه خوند.


شبت بخیر تو هم شبیه دیگران هستی
شیفته ی پرواز
اما هیچ شبیه تو نیست
آنها هیچکدام
بال ندارند
واهه آرمن به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گوید
دل،
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی!


ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻨﮓ ﺁﻣﺎﺩﻩ
میﮐﻨﻨﺪ،
لازم است.
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ضروری است.
ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
طبیعی است.
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺎﺩﻩ کرده ای
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﯽﺩﻓﺎﻋﯽ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺟﻨﮓ،
دﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺟﻬﺎﻥ،
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ...


ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ :
ﭼﻪ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ !
ﺣﯿﺎﺕ، ﻧﺸﺌﻪٔ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺖ .
ﻭ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﻗﺸﻨﮓ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟
ﻗﺸﻨﮓ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪٔ ﺍﺷﮑﺎﻝ
ﻭ ﻋﺸﻖ، ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺸﻖ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﻣﯽ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ
ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻣﺄﻧﻮﺱ .
ﻭ ﻋﺸﻖ، ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺸﻖ، ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽﻫﺎ
ﺑﺮﺩ


مثل اناری که از درخت بیفتد
در تب و تاب رسیدن به کمالم


دیگری از نظرم گر برود باکی نیست

تو که معشوقی و
محبوبی و
منظور
مرو...

تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید

یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید

از گریهء بر خویشتن و خندهء دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید

کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغی ست که از من برباید

با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید





منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/296




روز بی حوصلگی

درخواست حذف اطلاعات
سلام

ما عاشق روزایی میشیم ک هیچوقت نمیان و لحظه هایی رو زندگی میکنیم که کلماتشون مدام تو ذهنمون تکرار میشن.. این واقعیت و اون امید و آدم با امید ک زنده ست نه با واقعیت ها و روزمرگی.. تو روزایی ک نمیان همیشه ته بارون شبنم میزنه و رنگین کمون میشه.. تو روزایی ک نمیان میشه صندلیتو برداری بزاری هر گوشه دنیا ک خواستی به آسمون خیره بشی و مسیر برگشت قطره هارو تا دل آروم گرفته ابرا با چشمات طی کنی.. تو میدونی چرا بعد هر سبک شدنی یک پشیمونی عجیب غریب دل آدمو میچسبه؟ من میدونم ک ابرا از این قضیه مستثنا نیستن چون ته هر بارونی میشینم و مسیر برگشت قطره ها رو نگاه میکنم... توروزایی ک نمیان زمستون با تموم بی رحمیش میاد میمونه سرماش تا ته استخونت رو میسوزونه برفاش سیاه نمیشن یخ نمیشن همون هزار شکل و هزار طرح کنار هم میمونن آفتاب ته دلتو خالی میکنه وقتی میبینی ک بی تاثیره چشم ازش برمیداری و میبینی ک ته جاده باد ک برفارو از روی زمین برمیداره و جشن گرفته تنها ... و هیچ و حریف تنهاییش نمیدونه... تو میدونی تنهایی چرا گاهی انقدر لذتبخشه؟چرا انقدر سرد و هیچ حریفش نیست؟ اما همیشه یک بهاری هم هست... اما کلاغایی ک هر روز صبح میرن از روی بوم گرم و ل بازم شبا با دستای خالی و سر و صدای زیاد برمیگردن هرشب و هرشب... تو روزایی ک نمیان آدمارو به پاییز قسم میدن به رنگ جنگل به بهار به عطر شکوفه ها.. تو روزایی ک نمیان یک جای امن هست پر ص ه های بزرگ اونجا صاحب صبر رو به اسم میخونی جهان ثانیه شماراشو خاموش میکنه توی دنیای بی زمانت میگردی با خیال راحت دنبال خوشبختی و هر وقت دلت واسه زندگی تنگ شد خدا سفت بغلت میکنه و زندگیو جاری میکنه عین دم عین بازدم تو رگهات.. تو روزایی ک نمیان تو اینجایی من توی یک شب هزار ساله غرق موهاتم ژولی پولی.. من اینجا هر روز کلمات روزمرگیو تکرار میکنم و با روزایی ک نمیان زندگی میکنم... روزایی ک نمیان بی نهایتن و عمری ک داریم محدود.. تو برام شکل بی نهایتی ب نهایت کلمه با بی نهایت حرف



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/297




من ازتو سخت دلگیرم تو از که سخت بیزاری؟

درخواست حذف اطلاعات
سلام

یکروز به چشماش خیره میشی به ح لبهاش وقتی کلمه ای رو ادا میکنه به راه رفتنش کنارت و نشستن و فاصله ای ک ازت میگیره.. به دستاش وقتی توی دستاتن یا موهاش وقتی باد میزنه و تو مرتبشون میکنی.. به ناخوناش و شکلی ک بهشون داده و دستای خالی یا پرش از حلقه و انگشتر یا دستبند.. به لمس بدنش و احساسی ک بهت میده.. به حضورش و حریمی که برات و تو ذهنت ساخته.. به تمام کارایی ک میکنی تا خوشحالیشو ببینی.. به تمام کارایی ک باعث میشه کنارت بمونه.. به میزان احساسی ک پشت کلماتت هست.. به باوری ک حرفاش برات میاره.. به راه رفتن و توان همپا بودن.. به ایستادنش جلوی چشمات و تمام کارایی ک بلده تا تمام حواستو به خودش جلب کنه.. به وقتایی ک میخنده و لحظه های بعدش یا لحظه های قبلش.. به خوندن حسرت تو نگاهش وقتی خیره میشه به جایی.. به راه هایی ک بلده و میشناسه تا بهت ثابت کنه دنیا جای قشنگیه دلت نگیره.. به چیزایی ک غماشو ازش میگیره و دورشون میکنه.. به حرفایی که کنارت تو ذهنش هردفعه دوره میکنه اما نمیگه... به سکوت و غربت کلمات.. به تمام لحظه هایی ک کنارش دارن ساخته میشن.. به حریم شخصی ک داره ش ته میشه.. به شعرایی ک از گوشیش برات میخونه.. به آهن ی ک زیر گوشش میکنی.. به خیسی لبهاش وقتی بوسدتت.. به خیلی چیزا.. تمام این لحظه هارو میشه با یک گذروند.. تمام این لحظه هارو میشه با معشوق سر کرد.. اکثر کارای ما دودوتا چهارتاس.. نیاز من و نیاز طرف مقابل.. بعدها تو تنهاییت وقتی مرورشون میکنی سردتر ک میشی.. میبینی یک لحظه هایی هست ک خود خودتی نه نیاز جسمی هست نه روحی اما از ته دل خواستی باشه واسه دنیات واسه زنده بودن.. میدونی آدما تو لحظه هایی ک هیچ نیازی ندارن دلشون نه بند زندگی نه مرگ نه توی این دنیان نه اون دنیا.. اون موقع ها یک چیزایی یک لحظه هایی یک ایی میشن معنی زندگی و مردنشون.. ها بهش میگن نعشگی از خوشی که از بس آدمای مختلف توش رفت و آمد داشتن با بدترین بدمستیا از شلوغیش نمیتونن فرار کنن.. عشق هم شکل هوس لحظه هایی میسازه ک شکل هم هستن .. اما مردن و زندگی با عشق شکل میگیره با هوس لجن ... تو دنیایی ک من توشم آدما بعد بدمستیاشون دودوتاشون ک شد چهارتا با مهارت خاصی س ا وایمیستن میرن.. دلم گرفته وقتی از دوست داشتنی میگم که اینا توی مستیاشون جای مزه ازش استفاده میکنن.. دلم گرفته و تو دوری خیلی دور

... ب خوابتو دیدم اومده بودی بگی اگر عشقی هم تو قلبت نبود بازم انتخابت من نبودم



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/298




شکل خ ه خواستنا

درخواست حذف اطلاعات
روزایی ک نمیان مثل امروزن برف تو عا ای فروردین امروز خیلی چسبید بهم برف اومد بدون اینکه سیاه بشه آب شد کوچه و شهر رو شست و رفت خدارو دوست دارم واقعن .. دلم بد گرفته بود الان بهترم اما کاش حال تو رو هم میدونستم تو چهارفصل سرزمین منی دلم تورو میخواد شکلکای یاهو رو میخواد حرف زدن حرف زدن حرف زدن اما هر وقت به این چیزا فکر میکنم بیخیال شبت بخیر خوب بخو



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/299




دل نبشته

درخواست حذف اطلاعات
سلام

به نام باران

به نام بابونه در هراس رعد

عطر یاس در سحر سحر

پرتو آفتاب برتن پوسیده برگ

خنکا و تب و ماه تمام

رنجش بال پروانه از شبنم گل

بغض کبوتر از هره بی شمعدانی

به نام حریم خیال

ارغوان و سرخ

می توان بسیار گفت اما

به نام صبر

تو ای پری زاده به شکل آدمی

روزی تورا با نام کوچکت میخوانم



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/300




خاموش به رساترین شیون آدمی

درخواست حذف اطلاعات
سلام

الان ساعت یک ربع دلم میخواد با ی حرف بزنم اما به سلام نمیرسم به کلمه و حرف.. میخوام حرف بزنم ک سبک تر بشم اما نمیدونم چی سنگینم کرده .. من نشستم بین کلمات یکی یکی برمیدارمشون نگاهشون میکنم میبینم این نیست و میزارمشون کنار.. سنگینم از چی نمیدونم.. عین ابری ک از ظهر تو آسمونه و سنگین و گاهی چند قطره میچکه زمین و اما خب فقط همین نیست .. نمیدونم گاهی دلت میخواد چیز دگ ای باشی.. شاید ابر هم دلش میخواد چیز دگ ای باشه و به هرچیزی ک فکر میکنه میبینه قشنگ نیست جذاب نیست براش.. گاهی دلت میخواد از خودت بزنی بیرون یک هوایی بخوری.. عشق بهترینه برات.. بهت قدرت جنگیدن میده با همه چی حتی با خودت بدون اینکه هیچ دلیل محکمی داشته باشه تو دستاش.. بیا باهام هم پیمان بشو تا به جنگ خودم برم سنگ بزرگی ک نشسته سر دلم بش م تا کمی سبکتر بشم.. آدما وقتی به جنگ خودشون میرن هیچ چیزی نمیخوان.. تو پای دستای خالی من پای همین هیچ چیز بمون ... کاش بیای راه بیوفتیم دگ تحمل خودم سخت شده برام امشب.. سلام



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/301




هنوز...

درخواست حذف اطلاعات
سلام

فکر کن به بچه ای ک گرما کلافه ش کرده.. بی قراری میکنه اما گریه نه ک دل عزیزشو نش ه... من کلمه شو نمیدونم و دنیای دور کلمه رو نمیفهمم.. فقط حسش میکنم و گاهی بی قراری... از د به ل میرسم و از ل به ی و بعد صدا میپیچه تو گلومو و میشه همینایی ک میبینی.. باید چندتا بهار و چندتا زمستونو تو هوای تو بگذرونم که زبونم بچرخه تو دهنم و ترسم بریزه و از فصل و روز ماه حرف مشترک بسازم و برات حرف بشم.. معنی غربتو این شکلی میدونی؟ .. وقتی تو دنیای غریبت دگ دل بی قراری م نداری.. جایی ک هستمو دوست دارم... دلم سیاهی موهات رو میخواد .. عزیز دلم



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/226




بازی

درخواست حذف اطلاعات
سلام

من هم گاهی هوس میکنم نقش آدم بزرگارو بازی کنم.. کمی جدی تر حرف بزنم و در مورد خوب یا بد بودن کاری تصمیم بگیرم.. دلم میخواد بشینم با دلیل و منطقای تکراری و روزمره بازی کنم بزرگی و .. دلم میخواد کنارت راه برم و قوی بودنو بازی کنم .. یا وقتی با من از چیزایی ک هیچ چی نمیدونم ازشون حرف میزنی هیجانو بازی کنم و تو تا ته ته حرفاتو بگی.. دلم میخواد با تو بازی کنم تمام زندگیمو.. آ تمام بازیا با تو از ته دل بخندم و بدونی که بازی زندگی بی تو ارزشی نداره.. مثل تمام بازیای بچگی که وقتی تموم میشد فقط کنار رفیقت بودنه و سکوتش بود ک معنای اصلی بازی میشد نه برد و باختش.. میدونی حتی احساس هم یک بازی مثل هیجان و غم و شادی و... میشه تمامشونو بازی کرد اما وقتی ته بازی تو همراهم نباشی همه چی بی معنی میشه... میدونی از چی حرف میزنم مگ نه؟ ایی ک بازی دنیارو جدی نمیگیرن تنها میمونن چون هیچ هم تیمیش نمیشه.. من هیچوقت هیچ چی دنیارو جدی نگرفتم جز حضور تورو... مراقب خودت باش و زیاد بخند.. دلم خنده هاتو میخواد ک بعدش بگی عاخ فکم :))



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/227




...

درخواست حذف اطلاعات
سلام چیزی بنویس کوتاه و بلندش اصلن فرقی نمیکنه کوتاه مثل تردیدم برای گفتن یا شرح همین بلند قد بیخیالی و دل دست باد دادن و از همه چی حرف زدن من میشناسمت



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/229




...

درخواست حذف اطلاعات
سلام

غرور خط وضوح شکل و شمایل هر چیزیه.. اما ما خیلیامون وضوح رو با ثابت بودن اشتباه میگیریم.. غرور خیلی چیزا گنگه و فهمیدنش سخته.. درسته ک واضح و کامل میبینی و حسش میکنی اما گنگ و نمیفهمیش.. عین خط هایی ک تو بچگی میکشیدیم واضح بودن اما مبهم و گاهی نامفهوم.. من ندیدم بچه ای ک از تعریف خطوطش لذتی ببره.. حرف غرور فهمیدنیه و گفتنی نیست.. باید باشی تا بفهمی شکل حرف شدنو.. باید باشی تا بفهمی شکل سکوتو.. دوست داشتن همیشه خالق بوده و هست... باید باشی تا بفهمی شکل غرور مخلوق و خالقو.. مراقب خودت باش ماه سر صبحم



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/230




ترس و لرز

درخواست حذف اطلاعات
سلام
اینکه اندازه بدیم به هرچیزی رو من دوست ندارم .. مخصوصن چیزی مثل هدف رو .. خیلیا هدف دارن تو زندگیشون و خیلیا هم ندارن .. اما تمام ایی ک هدفی دارن تو زندگیشون کنار هدفشون ایمان دارن .. ایمان با شکلای مختلف .. چون لازمه دوست داشتن هدف و سمتش رفتن و تلاش براش داشتن ایمانه .. ایمان معمولن دور و بر هدف شکل میگیره .. بعضی هدفا جبره ک تعیینشون میکنه و بعضیارو هم نه و کمتر توش دخ داره .. هدفا هم چند نوعن بعضیاشون دست یافتنین و بعضیاشون هم نه .. اونایی ک دست یافتنی هستن ایمانشون از جنس خودشونه .. مثل عزمت واسه رفتن .. کوله بارتو معمولن سنگین نمیکنی .. وسایل یکبار مصرفت بیشتر میشن .. به چیزایی هم که با خودت داری زیاد وابستگی نداری .. اکثر وسایل همراهت واسه از دست دادن هستن تا رسیدن به مقصدت .. مثل تصمیمت واسه موندن حواستو حس جمع میکنی و جلوی ناخودآگاهت واینمیستی واسه خاطره ساختن با تک تک لوازمت .. اما وقتی دلت با چیز محالی گره میخوره قضیه فرق میکنه .. دگ نه قضیه رفتنه نه موندن .. دگ وسیله ها مهم نیستن و خاصیتشون .. مهم تویی و تصوارتت .. تو خی میشینی با دقت میسازیش .. تمام راه های رسیدن بهش رو چک میکنی .. اما نه رفتن مهمه و نه موندن .. فقط راه ک ساخته میشه تو ذهنت .. دل میبندی به یک لطف محال از جایی ک نمیدونی کجاس .. هیچ نداری چون چندتا خیال تکراری و یکی که قرار از سر لطف بهت ببخشه چیزیو ک میخوای .. خودتو به هر طریقی که بلدی سعی میکنی لایق نشون بدی پیش اون نیرویی که مطمئنم نیستی ک هست یا نه .. سالها میگذره و تو ایمانی داری به قدرت دلیلت واسه زندگیت .. فکر میکنم وقتی ابراهیم به اسحاقش رسید بعد از سالها .. تمام لحظه هارو به معنای واقعی زندگی کرد .. اسحاق نتیجه ایمانش بود .. ایمانی که از هیچ به وجود اومده بود و بدون هیچ راهنمایی و تنهایی توی تمام سالها ساخته بود و به نتیجه رسیده بود .. ایمانی ک لحظه لحظه کنارش زندگی کرده بود .. هیچ نبود جز سکوت و مسیرایی ک تو خیال باید بسازی اونم تو لحظه هایی ک نه رفتنی در کاره و نه موندن .. ایمانت نتیجه میده و اسحاقت کنارت نفس میکشه و بزرگ میشه و شکل میگیره .. درست اون شکلی که دوست داری ... تمام مسیرایی که تو خیال ساختیشون حالا کنار اسحاق قدم میزنی آروم آروم نفس میکشی زندگی و .. حالا هم ایمانتو داری .. ایمانی که ساخته خودته و هم اسحاقتو .. تو اسحاقو داری اما شکل آرزوهات و ایمانت .. واسه دوباره زنده شدن اسحاقت باید یکبار از دستش بدی .. باید خودت با ایمانت هیزم جمع کنی و کارد تیز کنی و وقتش ک رسید اسحاقتو بکشی تا کنارت دوباره زنده بشه .. بشه از جنس پوست و گوشت و خون .. وقتی از کوه پایین میای سبکی .. چون وقتی کاردت نمیبره نه به خاطر توئه و نه به خاطر ایمانت و نه به خاطر هیچ چیز دگ ای .. اصلن چون دگ به خاطر ای نیست سبک میشی .. چون زندگی شکل معمولشو میگیره سبک میشی .. میشی مثل تمام آدمای عادی دگ که هیچ بدهی ندارن و هیچ ایمانی با این قدرت .. ییم که ایمان رو میسازیم و خدا تنها و تنها فقط یک شکل میمونه .. شاید تو کل دنیا فقط یک ابراهیم بیاد که با ایمانش به لطف محالش برسه و بعد بتونه هدفشو اندازه کنه .. درست اندازه خودش .. قد اسحاقش .. وقتی دیدمت هیچ نبود تو دنیام .. هیچ جز تو .. تو شدی هدف شدی زندگی و بعد رفتنت شکل ایمانم به لطف محال .. به لطف محالی که اسحاق رو به ابراهیم داد .. دارم راهمو تو سکوت اما اینجایی ک منم نه رفتن مهمه و نه موندن .. فقط خیال ک شکل میگیره درست عین همین نوشته ها .. وقت رسیدنت میتونم قد اسحاق دوست داشته باشم .. اما نمیدونم میتونم با کارد تیز بتونم بگیرم از ذهنم تمام چیزایی که بهت چسبوندم و در تو نیست و نمیزاره وقت بودنت ببینمت یا نه .. یکروزی بیا و همراهم بشو مثل اسحاق ... مراقب خودت باش ماه سر صبحم




منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/231




....

درخواست حذف اطلاعات
سلام

تو هم مثل من توی راه وایمیستی عقب رو نگاه میکنی ؟ من وقتی عقب رو نگاه میکنم روبه روم واضح تر میشه و رو به روم تویی.. شده گیر کنی و ندونی چی میخوای وسط راه ؟ من خیلی وقت این شکلی نشدم.. چون تو هر راهی ک باشم با تو ساده ازش دست میکشم یا تا تهش میرم... حرفم زل زدن به سیاهی موهاته و هیچ رنگی بالاتر از سیاهی نیست.. من با تو قانعم به دنیایی ک دارم با تمام سختیاش و با تمام پوچیش.. گاهی این شکلی دارمت.. خسته ام از کلمه ها و دلم میخواد فقط نگاهت کنم همین.. دلت چی میخواد ؟



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/232




صبحت بخیر ماه سر صبح

درخواست حذف اطلاعات
سلام

ما چیزایی ک دوست نداریم و زود فراموش میکنیم و جا میزاریم.. مثل غم سنگین شخصیت اول ؛؛ ک عجیب هم شبیه ماست؛؛ پشت اولین لبخندش.. مثل حال بچه های دست فروش وقتی میبینیم دارن میخندن و چندتا بزرگتر هم کنارشونن... مثل خنده های از سر درد مادری که میخواد به زور خنده هاش از پس کار ناممکنش بربیاد... فراموش میکنم پشت ناباوریام تمام چیزایی که دوست ندارمو.. جلوی پای آدمایی ک برام مهم نیستن هزار تا راه میزارمو میگم حتمن یکیشون اتفاق میوفته و درست میشه همه چی... خودتو دوست داشته باش چون اکثر همراهامون یکروز یکجایی تو ناباوریاشون تمام باورایی ک براشون ساختیمو اب میکنن و ساده میگذرن... خودتو دوست داشته باش چون یکروزی میاد که تمام چیزایی ک ساختی سرت اب بشه و بعد پشت این همه دارایی فراموش بشی... خودتو پیش هیچ جا نزار ما چیزایی ک دوست نداریم و پشت ابر ناباوریمون فراموش میکنیم درستش نمیکنیم هر چقدر هم قیمتی باشن



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/233




پاییز

درخواست حذف اطلاعات
سلام

میدونی خیلی وقت که دلتنگ بهار نشدم یا انتظارشو نکشیدم.. نه اینکه پاییز و رنگاشو دوست داشته باشم.. اما راستش دلتنگ پاییز میشم.. من بهار و تو ذهنم دارم با لباسای نو بچگی و با توپ و حیاط خونه و با نردبون اله کلنگ ساختن و بازیاش.. با حوصله تمام شیطنتامون با بچه های همسنمون.. من بهار رو انقدر دارم تو فکرم که میدونم هنوزم وقتی میاد واسه خیلیا زندگی میسازه.. زندگیای ساده و قشنگ.. درست سر موقع وقتی که توپ و در میکنن حتی اگه دیر کرده باشه ذهنم میسازتش.. اما تو پاییز میشه به هزار دلیل و هزار شکل مرد.. وقت غروبش.. وقت شباش که انگار سحر نداره.. وقت برگ ریزونش.. یا وقت سرماشو رنگ پریده چهره ها... پاییز و میشه تو خونه با کلی دلتنگی کتاب به دست پابه پای شخصیت اول داستان محکوم به زندگی شد و مرد... تو بهاری و من دنیام پاییز.. تو رو همیشه دارم با تمام رن زنده دنیات... سرخی لبهات لاک ناخنت... سیاهی موهات و سیاهی چشمات.. من اینروزا تورو عین بهار دارم.. گاهی دلم میخواد دست م تو موهات و تو گرماش زندگی بگیرم.. اما سرما ک کمی طولانی میشه مرگ و ترجیح میدم.. دلم امشب چشماتو میخواد اما امشبم تا صبح سرمای پاییزه.. پاییزت قشنگ باشه..



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/234




سکوت

درخواست حذف اطلاعات
سلام

شاید اگر میتونستم هزار سال زندگی کنم معنای زمان برام عوض میشد مثلن صبح وقت رفتن سرکار یکجایی ک طلوع کاملن مشخصه از ماشین پیاده میشدم و تا جایی ک میتونستم پیاده میرفتم سمتش.. یا شاید واسه چند ماه تو جنگلا گم میشدم.. یا با یک دوچرخه راه میوفتادم دنیارو ببینم.. یا چند ماه پشت هم میخو دم.. میرفتم تو کمپ مهاجرا ببینم چ شکلی زندگی میکنن.. آدم معمولی پشت اکثر شخصیتایی ک دوست دارمو پیدا می .. اما هر چقدر فکر میکنم اون موقع هم پشت سکوتم و پشت هیچ تو بودی.. شاید اگر انقدری پول داشتم ک نگران چیزی نباشم.. معدن می یدم کارخونه میزدم کشاورزی می تو تمام روستاها و کارخونشو میزدم.. واسه تمام ایده هایی ک میشنیدم هزینه می که نتیجشو ببینم.. میرفتم کره ماه میشستم با صدای بلند حرف زدن و با ص ک دوست دارم حمد و قل هولله خوندن.. اما مطمئنم بازم تو سکوتم تورو کم میاوردم.. تو لحظه های کلافگی و درست تو لحظه هایی خودتم نمیدونی چی میخوای تو رو کم میاوردم... میدونی وقتی یکی از تمام محدودیت هایی ک داریم و عوض میکنیم جدا میشیم از آدمای دگ و شکل زندگیشون.. اما شکل سکوت آدما تو زندگیشون با این محدودیتا عوض نمیشه و کم و زیادم نمیشه.. من دنیام عین همین صفحه س وقتی میتونم از تو بگم کلمه دارم و زندگی.. وقتی نه سکوت و مرگ.. دنیات پر باشه از شکلای قشنگ .. آدما چیزایی ک نمیتونن بگن رو خالص زندگی میکنن مثل سکوتاشون...



منبع : http://hooseellee.blogfa.com/post/235