وبلاگهای رنگارنگ

"طوفانِ حقیقت یزدان ماماهانی قلندر"

آخرین پست های وبلاگ "طوفانِ حقیقت یزدان ماماهانی قلندر" به صورت خودکار از بلاگ "طوفانِ حقیقت یزدان ماماهانی قلندر" دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



کاغذ جنگی

درخواست حذف اطلاعات
حق نگهدارت دلار سلطان شدی
تاجدار و حاکم انسان شدی هیچ دانی کاغذ جنگی چنان
شور و شرّ مردم ایران شدی وحشتی انداختی بر عضومان
ای دلار چون ز له لرزان شدی گفت: تومان ای برادر ای دلار
احمقانه ری تومان شدی با گرانی ها و تحریمات ما
خاطرت آسوده و شادان شدی دشمنی ها بین تهای ماست
گفت: تومان ای دلار شدی گفت: تومان پس نیستی ای دلار ویرانگر دوران شدی اقتصاد پاشیده شد از هم چنان بافروپاشی خان شدی ای ون جامع ، جمع کن
موجب خشمگینی یزدان شدی کاغذجنگی
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۲۰



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/918




حرمت شکن

درخواست حذف اطلاعات
آتش هم نباشد به سوز عادت کردیم
نشستیم افات را عبادت کردیم دستی نگرفتیم و بر سرها کوفتیم
چرا؟ چون هردم به هم حسادت کردیم ش ته نشد طلسم نفرین از زبان
انگار با لعنت ، خیر و سعادت کردیم صلح و ایمنی در کار نیست میدانی ؛
جای مصالحه ، جنگ را عیادت کردیم نگهداری حریم و حرمت واجب
احمقانه بر دیگران رشادت کردیم ت بنشین ، سخن مگوی، آرام باش
ما بر سکوت و حماقت عادت کردیم
حرمت شکن
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۲۲



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/920




برترین مذهب

درخواست حذف اطلاعات
کهنه زخمم آ ش مرهم نیافت
قلب من چیزی به جز ماتم نیافت گرگ بی رحمند گذشت در کار نیست
آدم چون بخشش حاتم نیافت نم نمک پاییز دارد می رسد
باغبان بر گل بجز شبنم نیافت بهترین دین ، دین انسانیّت است
مذهبش را بی گمان آدم نیافت روزگاریست بین اقوام ملل
هیچ را هیچ محرم نیافت میخورد افسوس وص سوس عشق
لیلی و مجنون را باهم نیافت من به انسان بودنم شک میکنم
آدمیّت را در این عالم نیافت برترین مذهب
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۲۳



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/922




سگ هار (اعراب)

درخواست حذف اطلاعات
اینجا عربستان و عرب قبلهٔ ما هست
ا و و هوس و س بپا هست اینجا عربستان و جماعت همگی هار
این سگ به زبانش چه خوش آهنگ و صدا هست نام عرب آید به جهان رعشه بیفتد
اینجا عربستان و عرب ننگ خدا هست یک دِرهم و دینار بفروشند خودشان را
اینجا عربستان و خدا ، زرق و طلا هست اینجا عربستان و ن تشنهٔ
دریاچهٔ روسپی گری ها هست تکمیل نشد ، نیست ، نگردید و نباشد
انسانیت مُطلق از اعراب جدا هست اینجا عربستان و به دور از ادبستان
این مکّهٔ ما کعبهٔ ما قبلهٔ ما هست سگ هار(اعراب)
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۲۷



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/923




شهر بی افتخار

درخواست حذف اطلاعات
اینجا از مرد سخن گفتن اشتباه محض
اینجا ازدواج مرد و زن اشتباه محض شیرهٔ حسادت را نوشیده مردم شهر
اینجا خوب بودن اصلاً اشتباه محض جوهر ذهنم داخل قلم و قلم ید
نوشت اینجا شاعر بودن اشتباه محض مردمی دارم ریشخند بلدند
نفهمند و فهمیدن کلاً اشتباه محض تشویق و افتخاری نیست بر مفت
هنر آوردن و آف اشتباه محض اینجا کور می کنند روشن بین را
داشتن چشم و دل روشن اشتباه محض هم صحبتی با جماعت سست عنصر غلط
هم کلام با افراد کودن اشتباه محض شهربی افتخار
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۲۹



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/925




ناشناس

درخواست حذف اطلاعات
عیب بَدان را بگو تا بشناسند
تا چنین جانوران را بشناسند غُلغُله راه انداز نامردان را
براحتی مردم اینجا بشناسند خشم طوفان و غیظ امواج را
فقط ماهیان دریا بشناسند گرگ نشدی بفهمی که فقط راهِ
بیابان را گرگها بشناسند بعضی اشخاص روزگار خویش
فقط پول و ثروت را بشناسند میشناسم انی درین دنیا
افسوس خود را تنها بشناسند شاعری چو ""یزدان"" را ندیدم :
هنرمند خاص شهر ما بشناسند ناشناس
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۳۰



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/926




دوستدار

درخواست حذف اطلاعات
دوست دارم چون عق بر فراز آسمان
زیر بالم را ببینم نقطه ای باشد جهان دوست دارم اسلحه باشم به سمت نابکار
تا کشیدم ماشه را شلیک گردد بی امان دوست دارم هدیه ای باشم درون ها
سالم و خوب و تپنده همچو قلبی مهربان غصّه کمتر بود و شادی بیشتر یادش بخیر
دوست دارم کودکی را کاش برگردد زمان دوست دارم شمع باشم در میان اهل جمع
روشنی بخشم چه بر شه فرهیختگان دوستان با من رفیقند ،من شفیق دوستان
دوستدارِ دوستی ها یا منم یا دوستان !؛
دوستدار
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۳۰



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/927




شاعران پاچه خوار

درخواست حذف اطلاعات
فضلهٔ شاعر دوران شده
شاعر کفتار، شیرِ خان شده من دهانم را نمی دونم چرا ؟
شاعر ی عزیز جان شده !! شاعر اعیانی مفت خور چطور ؟
شاعر جشنوارهٔ تهران شده شاعرست یا میزنشین ، آیا ؟ ولی:
او مدیر بهترین اُرگان شده ما شنیدیم شاعران عرفانی اند
شاعر امروز ما سلطان شده بهترین شعر را سرودیم آ ش :
شاعران پولکی قربان شده وحشیِ بیشی نبود و می درید
گرگ ما امروزه با ایمان شده شاعر نو قافیه پرداز ما
با کُت وشلوار و عینک،خان شده دختران انجمن های ادب
آنچنان تأثیر در مردان شده پلک ، رُژ و ماتیکِ لب
چشم حیض منتقد بر آن شده دخترک شعر خواند امّا باسَنَش :
رتبهٔ ممتاز شعرستان شده برترینم ، شانس یار ما نشد ؛؛
شانس یار و یاور ایشان شده خوشگلِ زیبا نه از شعر با رُژَش :
برترینِ مردم ایران شده می نویسم روی طاق آسمان ؛؛
روزگار بابِ هوسبازان شده سالیانی ست پیشهٔ ما شاعریست
افتخار انگار رویگردان شده آنچه بالا می رود جنس طلاست
نرخ فرهنگ و ادب ارزان شده شاعری مانند هالو رُ ُرا :
حق سرود و وارد زندان شده شاعران جاه جوی پاچه خوار
در کتابها نامشان عنوان شده این غزل را هرکه خواند تحسین کرد؛؛
شاعری بی باک چون "" یزدان "" شده شاعران پاچه خوار
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۸



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/909




مردگان متحرک

درخواست حذف اطلاعات
با دل افسرده آ به چه خوشیم ؟
صفا هم مرده آ به چه خوشیم؟ بهارِ نامرد فصل زخم پاییز را :
به شهر آورده آ به چه خوشیم؟؟ لاشه ایم و مردگان متحرک ، درین:
سرزمین مرده آ به چه خوشیم ؟ مغزها فراری اند و جسمها اسیر
روح ها آزرده آ به چه خوشیم؟ آموزش و پرورش حیلگی و جهل با :
ننگ آ به چه خوشیم؟؟ شاعری با فریاد قلم داد میزند ؛
با حق خورده آ به چه خوشیم؟ وقتی می بینی ی که با ش
کرده آ به چه خوشیم ؟! کبریت من سوزانده ، ی که :
آبروها برده آ به چه خوشیم .. مردگان متحرک
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۹



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/910




گمشده زمان

درخواست حذف اطلاعات
دیگر نه مرا خواب خوش راحت نیست
این کار منست همیشگی عادت نیست درد و مرض و شکنجه و رنج و قحط
این سلسله دشوار و بر آن طاقت نیست درگیر مسائلم شب و روز آنقدر
چشمها بر افق عقربهٔ ساعت نیست دنیا طلبی ست مرادمان از ایزد
قصد و غرض ما ز خدا حاجت نیست امروز خطا کردی اگر فردایش
جبران که جای هیچ فرصت نیست ما کاسته ایم ارزش خود را امّا :
انسان طلاست و روی آن قیمت نیست این نیست هنر مال ی را خوردن
قلبی نشکن ، ش تنش شهرت نیست گمشده زمان
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۱۴



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/914




شعر و عشق

درخواست حذف اطلاعات
دوست داری تو همانی بشوم میخواهی
دوست دارم من همانی بشوی میخواهم تو اگر خوب و عزیزی مگذر از خوبی
من اگر پست و وقیحم نگذار گمراهم خوب بودن شدنی هست و ملاک خوبیست
جایگه خوب شدن بود و تویی جایگاهم هوس داشتنت هست اساس شعرم
شاعرم کرده تویی قافیه ها همراهم من به عشق تو فقط شعر سرودم عشقم
شعر آرامش جانم شد و تنها راهم به همه عالم و آدم بخدا می ارزی
به همان موی تو سوگند تو را میخواهم شعروعشق
یزدان _ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۱۵



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/915




بدترین درد

درخواست حذف اطلاعات
درد زیاد و حوصلهٔ گفتن نیست
همین دردست ی با من نیست حرفها زندانی دهانند چون :
گیتار بی تار را تارزن نیست تنها دلیل تنهایی ، تنهایی ست
تنهایی را چکار ؛ وقتی تن نیست می سوزد روشنایی بخشد ، امًا :
خورشید هم تکلیفش روشن نیست زبانم چون حنجرهٔ قناری ست
قناری من محتاج ارزن نیست فقر دوّمین مرگست گریبان گیر
زندهٔ مرده ایم نقل مردن نیست خندیدیم بگویند شاد زیست
لبخند ما معنی زیستن نیست بدترین دردها بی توجّهی ست
ایران جای اعتنا نیست بدترین درد
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۱۸



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/916




هیولای تقدیر

درخواست حذف اطلاعات
دستان دوستان جدا از محبّت است
عجب زمانه و دنیای نامروّت است کشته مردهٔ مرد نیک روزگارم
خوش مرام و مرد وفا و معرفت است نفرینِ زبان برخاست سمت و سویِ:
حرامزاده ای که است بی صفت را نیاز خوش صفتی نیست
چون ذلّت پرست علیه عزّت است تقدیر زجر کشیده عاصی از دست
غول و هیولایی بنام حسرت است بین جادّهٔ فهم و حقیقت کوره راه
پیچ اشتباهی همچو حماقت است پشت میلهٔ زندانِ جسم ، محبوسی ست
آن روحست در حبس و اسارت است هیولای تقدیر
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۱۹



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/917




آغاز نبرد

درخواست حذف اطلاعات
آفریده شد هیولای بزرگ با نام درد
هیچ درد ی را هیچوقت درکش نکرد در کنار چهار فصل ، یک فصل هم باید فزود
فصلِ سختِ بارشِ بارانِ اشک و آهِ سرد اختراع گردید اَتُم انسان ندیدش روی خوش
تا اَتُم آمد به کار ، آغاز شد جنگ و نبرد ما خزان بی بهاریم، عمرمان بیهوده رفت
زیر پا افتاده ایم و لِه شدیم چون برگ زرد قلب ما کاشانهٔ خوبان و جای گلرخان
آفرین مهرآفرینی با خودش خیر آورد آنقدر آمار پستی محورش بالا کشید
میشوم از آدمی دور و شوم صحرانورد زندگی آغاز دردست و سرانجامش بلاست
پس خلاص از این مصیبت ای خدا باید چه کرد؟؟ آغازنبرد
یزدان _ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۳



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/903




انقراض انسانیت

درخواست حذف اطلاعات
رفته رفته بدتر از بد می شویم
رفته رفته شرّ و مرتد می شویم کرده ایم از خطّ قرمزها عبور
دیگر از مرز جنون رد می شویم خوب بودن کار هر انسان نیست
بی حدود پستیم و بی حد می شویم قامت آلودگی عرضش بلند
دیگر هم اندام و هم قد می شویم پشتمان زد خنجرش را عاشقِ
آنکه ساده گول مان زد می شویم راهمان کج رفتن و کج بودنست
کج شدیم ، بودیم ، مجدد می شویم بحر انسانیّتم خشک است دگر
روبروی رودها سد می شویم ( خیر و نیکی هر دو مُرد الفاتحه:
رفته رفته ضدّ ایزد می شویم ) انقراض انسانیّت
یزدان _ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۴



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/906




اصل حقیقت

درخواست حذف اطلاعات
خندیدن اگر برای ما حرام شده است
چه امیدیست دگر صفا حرام شده است روسری پوشان چادری را میبینم ؛؛
در خفایشان فقط حیا حرام شده است رسالهٔ انسانیّت را کِی باز می کنی ؟
رساله ای که در آن ریا حرام شده است تشنه ای و اجازهٔ آب خوردن نداری
برای ما اختیار ما حرام شده است یزدان پاک فرمود : حق النّاس نکنید
انگار کلام حق خدا حرام شده است رنجبران نان آور سفره های خالی
کار برای شما حرام شده است حقِ گفتن نداریم اصل حقیقت ، اینجا :
همه چیزش برای ما حرام شده است؛! اصل حقیقت
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۶



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/907




تنبیه خائنانه

درخواست حذف اطلاعات
هم از دیوار هم از میله هم از زندان کتک خوردیم
هم از هم از لشکر هم از گردان کتک خوردیم ندانستیم نا امن است نشستیم داخل کشتی
هم از موج و هم از دریا هم از طوفان کتک خوردیم برادر با برادر هم برابر نیست میدانید
نه تنها از برادر یوسف از کنعان کتک خوردیم به هر اعتماد کردیم و او سواستفاده کرد
هم از خائن هم از نامردِ بی وجدان کتک خوردیم چه قانون عد مند و انسانیّت خوبیست
نبود معرفت باعث شد از انسان کتک خوردیم بلا نسبت به حیوانات نباید نام انسان برد
بشر حیوان خون آشام و از حیوان کتک خوردیم نمانْد بر ذهن های پوچ و خالی اعتقاداتی
نوک شلّاق او خورد بر سر از ایمان کتک خوردیم منم امنیّت کامل به مأمور احتیاجی نیست
چه نا امنیست با دستِ جناب سروان کتک خوردیم نزن بهتان بر گرگی نکوفت پنجه به ی
ولیکن با چماق و با سگ چوپان کتک خوردیم رکب خوردیم اگر ، امّا نترسیدیم نمی ترسیم
اگر چه با دل گریان ، تن کتک خوردیم تنبیه خائنانه
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۲/۶



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/908




آفت جان

درخواست حذف اطلاعات
زن محرم خویش است ولی کو محرم ؟
زن آفت جانست و پر از درد و غم
هر جا بروم نام زن آنجا ب است
ما چنانچه پاشید از هم
زن فتنه گر جهان هستی گردید
از خلقت زن چنان بنالد عالم
زن را چه به رانندگی و کار و شغل
بر کار ن ز گور بخندد رستم
گویند: چنین کار زنی بی عیب است
کارش همه عیبست و نباشد محکم
در بند ن چنان اسیرند مردان
ایّام خوشی رفت و نمانده ّم
مرد زن شد و زن مرد بخدا بالع شد
این واقعهٔ بدیست بگیرید ماتم
بیچاره تر از مرد ی پیدا نیست
زن آمد و زندگانی مرد شد سَم آفت جان
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۰



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/882




روزگار ناسازگار

درخواست حذف اطلاعات
تف بر احوال انی زخم ن ماهرند
قاطعانه در کلاس خایمالی حاضرند
تف به رخسار هوسبازان شهر
دست بر دامان پاک دختران باکرند
تف به حال ان و مفت خوران و خائنان
پست تر و بدبو تر از سرگین اسب و قاطرند
صورت نورانی اش ارزانی خورشید و ماه
از نقاب زاهدان هم حق شکنها شاکرند
تف به نامردان و باج گیران چون باطل طلب
باطناً شیّاد و امّا مؤمنی در ظاهرند
ای خدا ناسازگار از آب در آمد روزگار
وافر از ان و خالصانش نادرند
هر ی زاییده گشت از مادرش شعری سرود
واژه چینی را نباید گفت: که آنان شاعرند روزگارناسازگار
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۱



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/884




شاعر تنهایی

درخواست حذف اطلاعات
این شعر نباشد تو سرودی شاعر
انگار دَرِ هنر گشودی شاعر
رفتی بگو ؛ تو از کدامین شاعر ؟
بر نام خودت بیت ربودی شاعر !!
آنروز قلم بدست خانم افتاد
حافظ تو دگر هیچ نبودی شاعر
با وهم و خیال، عشق چنان میسازی
بر روی قلم بیت نمودی شاعر
بدگویی و از حرف حقیقت دوری
تمجید کنند ز تو بزودی شاعر
جشنواره و اختتامیه رفتم من
گفتند که ممنوع ورودی شاعر
سهم من و شعر سرودنم ، تنهایی ست
بگذار و برو هر آنچه بودی شاعر شاعرتنهایی
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۲



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/885




ولوله

درخواست حذف اطلاعات
بیدار شوید ز له ای در راهست
فریاد چنان ولوله ای در راهست
میخواستند آرام کنند ملّت را
گفتند: به ما هلهله ای در راهست
یک مجمع دربار ، تدارک دیدند
گفتند : هزاران گله ای در راهست
غیب گفتن و د چنین پیش بینی
یک ملّت بی حوصله ای در راهست
آنقدر شعار داده و مرگ بر .. د ؛
آگاه شدند ، مسئله ای در راهست
اَشْهَد بنواز ، مرگ بیاید ؛ دشمن :
در حدّ کمی فاصله ای در راهست.. ولوله
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۳



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/886




یزدان شناس

درخواست حذف اطلاعات
من شاعر بی نام و نشانم بشناسید
آلوده غم های جهانم بشناسید
من شاعر احساسم و بیت الغزلم عشق
احوالم و از شعر و رُمانم بشناسید
مجنون شدن پیشهٔ سختی ست مرا حال :
از دیدهٔ لیلای زمانم بشناسید
با ذات طلایی ام و رخسارهٔ منفور
من را نه به ظاهر ز نهانم بشناسید
تقدیم شما باد اگر شعر سرودم
اخلاقم و از نطق بیانم بشناسید
انسانیّت آن دین رفیعی ست عزیزان
آیین من از حضرت جانم بشناسید
"" یزدانم و بشناس مرا بیشتر از این :
من شاعر شهر همدانم بشناسید "" یزدان شناس
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۵



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/887




نداری

درخواست حذف اطلاعات
من کت و شلوار ندارم خدا
زیر سوال رفت وقارم خدا
بنز و تویوتا شده ماشین او
نیست که من بنز سوارم خدا
وام گرفتم به هزار خواهشی
سود گرفت ، دار و ندارم خدا
کاخ مجلل همه در فکر من
کاج کجاست تحت فشارم خدا
روی تنم ریخته شد آبجوش
عرش رسید داد و هوارم خدا
مرگ بر اعیانی و اشرافیت گشته فقط حرف و شعارم خدا
غصّه و غم خوردنِ هر روز و شب
گشت دگر عادت کارم خدا
هست جهان آتش تقدیر من
سوخت همه ایل و تبارم خدا
جان مرا گیر و خلاصم
وای که هیچ شانس ندارم خدا نداری
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۶



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/889




آموزش

درخواست حذف اطلاعات
دریا به من آموخت چو طوفان باشم
چون تاب خورم موج وشان باشم
صحرا به من آموخت چنان درّنده
بر کوه و کمر گرگ بیابان باشم
شدی بپرورانی گل را
ابرک به من آموخت چو باران باشم
آموخته صبح در پسِ تاریکی ها
نورانی خورشید درخشان باشم
کُشتی بخدا ش ت و پیروزی نیست
آموخته تختی یَلِ مردان باشم
غیرت به من آموخت جوانمردی را
دربان زن ایران باشم
آموخت شعور ، شعر بگفت: ای شاعر
بیت الغزل دفتر خوبان باشم
"" یزدان شدم ، خدا برایم آموخت :
پاکیزگی حضرت یزدان باشم "" آموزش
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲۷



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/890




تیغِ فریاد

درخواست حذف اطلاعات
شعر من فریاد می کشد برخیز
بهار می رسد برخیز
سرطان حنجره گرفتم، لیکن:
فریاد، مرا آ کُشَد برخیز
درختان خشک باغیم ، باغبان ؛
تیشه بر ریشه مان زد برخیز
چشمان ه بیدار نمی شوند
از خواب غفلت بی حد برخیز
ننشین و نگاه کن ، همّت کنی ؛ از :
خوابگاه افساد بد برخیز
برای دریا شدن اگر آماده ای !
چون رود بر ش تن سَدّ برخیز
در زخمستان زخم ، زخم خوردیم
بر زخم زدن آدمهای بد برخیز تیغ فریاد
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/871




خوشگل بیا با دل برو

درخواست حذف اطلاعات
داری تو قصد آمدن با دل بیا با دل برو
دیوانه بازی در نیار عاقل بیا عاقل برو
بانوی ثروتمند من بشکن غرور و زودِ زود
از قصر خود بیرون بیا بر خانهٔ کاهگل برو
یک دل نه صد دل عاشقم هستی و هستی لایقم
من بر حضورت شایقم قابل بیا قابل برو
دورم من از او یک وجب دارم از او ،او را طلب
میخواهمت دریا طلب ساحل بیا ساحل برو اندام قو داری گلم خود در بغل دادی هُلَم
شمع و چراغ محفلم خوشگل بیا خوشگل برو لبها تفنگ و بوسه تیر در دام زلف هستم اسیر
گفتی: نمیری ای کُشتی مرا قاتل برو
خوشگل بیاباد ل برو
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۲



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/872




هفت سین قحطی

درخواست حذف اطلاعات
رسید عیدی بنام عید نوروز
بنام عید پر افسوس و پر سوز
چو ماهی های قرمز ، داخل تُنگ
اسیریم در دل آب و دل تُنگ
چو موز و پرتقال و کیوی و سیب
درون سفره بر ما نیست تعقیب
گذاشته داخل سفره نمایان
بگردد تا ببینند جلد قرآن
عجب سکّه پلاستیکی ست ببینید
گل از سفره بچینید
به طاق آسمان لبخند خورشید
وجودم همچو سیر و سرکه جوشید
ندارد باد با سبزه تفاهم
بخوانم همچو کینه بین مردم
سماق تلخ سفره دیدنی بود
چو کام تلخ ما بوسیدنی بود
زبانزد شد بهار کوه و صحرا
زمستانی ست امّا فصل دلها
بگو از جیب های خالی و سرد
بگو از های داغ و پر درد
جوانان فصل حسرت سر کنانند
فقیران عاجز یک لقمه نانند
یتیمان پا ، بی بضاعت
گرسنه ماندگان ، سیر از جماعت
چراغش بی فروغ ، بی نور مانده
زن بیوه اجاقش کور مانده
پدر از رنج کار نایش بریده
دگر جانش چنان بر لب رسیده
نمی بینم ی مردانه مرد است
برادر با برادر در نبرد است
هوسرانند یا نان آور خویش
گذشتند دختران از مرز تشویش
پدید آرندهٔ اشک و تبسّم
کبودی کرده شلّاق تورّم
الهی آشنا با آشنا نیست
چه یست در آن باخدا نیست
امانت بوده نه خیانت
ولی د خیانت در امانت
گرانی بار دوشی گشته بر ما
چه آشی پختن و گفتند بفرما
حدیث و گفته هایی هست و امّا:
خلاصه میکنم ناگفته ها را
ی فکر ی هرگز نباشد
ستون معرفت را می تراشد
چه دستانی که بی لطف و لطیف است
چه مردانی که انسان شریف است
الهی کاش این قحطی بزودی
برای ما فنایش کرده بودی
الهی سوختگانیم از سر سوز
نداریم سال نو هم عید نوروز
الهی چاره ای بر معترض کن
نمی خواهی جهانرا منقرض کن هفت سین قحطی
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۴



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/873




جدال

درخواست حذف اطلاعات
بسوز شمع سوختن میماند و بس
به در چشم دوختن میماند و بس
بکش شعله ، عَلَم افراز آتش
فقط افروختن میماند و بس
دویدن هی دویدن در پی پول
زری اندوختن میماند و بس
در این جنگل بمان گرگی درنده
هجوم و تاختن میماند و بس
کلاس خوب بودن گشته ت یب
بدی آموختن میماند و بس
درین دوره فقط جنگ و جدالست
ز خنجر آختن میماند و بس
خوشی ها مُرد و قحطی جا گرفته
بسوز دل سوختن میماند و بس جدال
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۱۱



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/874




سیزده بدر

درخواست حذف اطلاعات
گلهای فروردین شکفت نوروزمان هم شد به در
ما کوله ها را بسته ایم باز آمده سیزده بدر
موز و خیار و پرتقال و کشمش و آجیل و گز
آورده ایم زین سوروسات آماده ای ای همسفر ؟؟
سیخ و کباب و کتف و بال چون شادمان و شور و حال
لبخندهای روی لب شیرین تر از قند و شکر
همراهمان فامیل خوب در کیفمان آجیل خوب
دادیم چنان تشکیل خوب راهی شدیم کوه و کمر
روز طبیعت آمده چون بی قناعت آمده
امروزمان ای داد و کاش هرگز نمی گردید بسر
خوش میرویم خوش میخوریم روز طبیعت می یم
وانگه چنان خوش میشویم تا کور گردد بدنظر
یک روز طبیعی می شویم در کوه وصحرا می دویم
آ به خانه میرویم پایان رسید سیزده بدر سیزده بدر
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۱۲



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/875




بشکن بشکن

درخواست حذف اطلاعات
نبودن ما بهتر از بودنست
منِ تنها ، تنهاتر از منست
دلهای ما سیاهتر از زغال
سخت تر و سفت تر از آهنست
خوفناک و دردناک بدیدم
سرزمینی دست اهریمنست
یکی بر فرق خود تیغ میزند
یکی هم از پشت تیغ زنست
گرگ نیستیم ولی میدریم
این د چو روز روشنست
نای خواندن ندارد در قفس
قناری نیازش کمی ارزنست
ش تن شده عادت کار ما
روزگاره بشکن و بشکنست
نشستیم داخل چرخ و فلک
فلک چهار چرخش ناایمنست بشکن بشکن
یزدان_ماماهانی
نگارش۱۳۹۷/۱/۱۵



منبع : http://hosein-heidari.blogfa.com/post/876