وبلاگهای رنگارنگ

اینجانب ، صحرا !

آخرین پست های وبلاگ اینجانب ، صحرا ! به صورت خودکار از بلاگ اینجانب ، صحرا ! دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



روپوش

درخواست حذف اطلاعات
ترم پیش فکر می روپوش سفید یدن که کاری نداره ! همشون سفیدن یکی می ی و تمام ! تجربه ای در یدش نداشتم این شد که یکی یدم با اینکه اندازه بود اما ظرافت روپوش های خوشگل رو نداشت ... تحقیق ! بله ! تحقیق ... در مورد ید یک روپوش سفید مناسب و خوشگل برای یک خانوم ! دم غروب رفتیم و یک روپوش سفید خوشگل یدم ! جفتشون روپوش سفید ساده هستن اما این کجا و آن کجا ! برای ازمایشگاه روپوش قبلی رو میپوشم و برای 5 جلسه بیمارستانی که مونده روپوش جدید رو ... صبح ها بیمارستان شلوغ و کار مریض ها زیاد ! ادم واقعا خسته میشه صبح تا ظهر ، کلی دانشجو میریزه بیمارستان و ادم خسته میشه اما شیفت بعدظهر اکثر دانشجوها میرن و مریض ها رو هم صبح میفرستن اتاق عمل دیگه واسه بعدظهر بدو بدو نیست .. به نظر میاد کمتر خسته بشیم این هفته و هفته دیگه در شیفت بعدظهر ! نوار قلب گرفتن یادم رفته ، اینکه کدوم رنگ رو کدوم دنده باشه هی فراموش میکنم باید سرچ کنم و الا اون ی که من دیدم مثل سگ پاچه میگیره وقتی دانشجو بلد نیست کار کنه :-/



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/626




بحث های بی نتیجه

درخواست حذف اطلاعات
امروز با حانیه و مهسا تو سلف بحث ازدواج داشتیم ! حانیه دختریه که پدرش رفاه مالی خوبی در اختیار خودش و مادرش نذاشته با اینکه وضع مالی خوبی داره اما معتقده پول نباید به دست زن و دختر داد ! پارسال واسه داداشش زن گرفتن و دو دنگ خونشون رو به اسم عروسشون زدن ، غیر از مهریه ! و حالا گویا براش خواستگار اومده و این میگه من دلم میخواد شوهرم وضع مالی خوبی داشته باشه و نباید از زن داداشم کم بیارم ! شروع باهاش حرف زدن که زندکی خودتو با بقیه مقایسه نکن و هیچ چیز به اندازه اینکه یک نفر ادم رو عمیقا بفهمه و درک کنه ارزش نداره ، اخلاق حرف اول رو میزنه و از این حرف ها و حانیه همچنان ساندویچ اش رو داشت گاز میزد و گاهی دهنش رو تا جا داشت باز می کرد و غذاهای لابه لای ارتودنسی دهنش حالمو بهم میزد ! و با خودم فکر می این دختر و مانیا جفتشون هنوز یاد نگرفتن موقع غذا خوردن سرشونو بندازن پایین و غذاشونو بخورن و موقع جویدن اون دهن لامصبشون رو ببندن تا حال بقیه بهم نخوره اونوخ واسه ازدواج دنبال پزشک و پولدار می گردن ! چقدر پشیمون شدم بابت بحثی که باهاش داشتم ، ی که عقل و شعورش نرسید که آداب ساده غذا خوردن رو اونم تو جمع رعایت کنه چه انتظار بیخودیه که بیاد حرف های منو قبول کنه ! مهسا حرف های منو میفهمید و هی بهش میگفت صحرا درست میگه و اونم همچنان مرغش یک پا داشت ! گفتن حاج اقا اومده و تو فلان سالن دانشجو ها جمع شدن و دارن به سخنرانیش که در مورد ازدواج هست گوش میدن ، ما رفتیم ! سالن پر بود و جایی برای نشستن نبود ! یک حاج آقایی با لهجه غلیظ اصفهانی داشت سخنرانی می کرد و لابه لای حرفاش حرفایی که چند دقه پیشش به حانیه زده بودم رو اون حاج اقا هم گفت . .. ازدواج مساله ای شد که کاملا جوونا سردرگم شدن و نمیفهمنش ! چند روز پیش حلت لایو گذاشته بود و در همین مورد به سوالای مخاطبینش جواب میداد نوشتم به نظر شما قسمت چقدر در امر ازدواج دخیل هست ؟ حلت که جز نوابغ روانشناسی این کشور هست گفت من هر چی تو زندگیم جلو رفتم و بیشتر فهمیدم به این نتیجه رسیدم ازدواج تمامش قسمت و خواست خداست ! باید وقتش و زمانش برسه ... نمیدونم ! هنوزم درگیر اتفاق زندگیم هستم که چرا نشد ! و بترسید از دخترهایی که شما رو برای وضع مالیتون و پسرهایی که شما رو به خاطر چهرتون میخواد ! جفتشون به شبی و تبی بند هستن ! و بترسید از چرخش روزگار و از دست دادن یه همچین آپشن هایی در زندگیتون و رفتن اون آدم ! یا موندش و سر ناسازگاریش و طلاق عاطفی که گاهی عواقب طلاق عاطفی میتونه سخت تر و زجر آور تر از طلاق واقعی باشه . و بترسید از روزگار تنهاییتون ! روزگار است ... میچرخد ! کاش میفهمیدن .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/627




مبلغ

درخواست حذف اطلاعات
بازم مبلغ مغازه رو داشت بیشتر میگفت ! گفتم اقای فلانی خودتونم میدونید این مبلغ زیاد هست 500 بیا پایین تر ... فرمودن نه !!! من مشکل دارم نمیتونم ! گفتم اگه با 500 اضافی مشکل شما حل میشه من 500 دیگه میذارم روش شما بقیه مشکلاتتم حل کن ! فقط خوشبح ون با 500 اضافی که قراره ما بهتون بدیم مشکلاتتون حل میشه ... تا باشه از این جنس مشکلات ! هر ی کارمای کار خودش رو میبینه . امضا و تمام .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/628




اصفون

درخواست حذف اطلاعات
میگه طرف با زن و بچه اومده اصفهان مسافرت دم غروب که میشه از یه اصفهانی میپرسه اقا یه جایی تو این شهر که ما بتونیم چادر بزنیم و یه چند ساعتی در سکوت و ارامش استراحت کنیم کجا باید بریم ؟ طرف هم ادرس میده ، بندگان خدا بعد کلی دور دور و دور خودشون چرخیدن میرسن باغ رضوان ! قبرستون ! خخخخخخخخخ ادرس جای خوبی داده ! سکوت و ارامش محض مگه تو این شهر میشه جای دیگه ای پیدا کرد که اون حجم از سکوت و ارامش رو داشته باشه ؟ حواستون باشه میاید اینجا با بد ادم هایی طرفین !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/629




کاراموزی امروز

درخواست حذف اطلاعات
خدا رو شکر میکنم امروز حداقل اون بخش نفرولوژی خلوت بود ! چند تا مریض هم مرخص شدن و از اعماق وجودم براشون خوشحال بودم ، هم برای خودشون و هم برای همراهی که داشتن ! من هم کشیدم از این روزهای سخت .. واسه برای مرخص شدنشون خوشحال میشم . شیفت بعدظهر همیشه خلوته و امروز دیگه خیلی خلوت بود .. همون ساعت 2 کارای مریض ها رو انجام دادیم و دیگه بیکار بودیم . بعضی از بچه ها اعصابشون خورد بود که چرا پرستارای بخش بهشون زور میگن ! یادمه روز اول ام بهم گفت وارد بیمارستان که بشی همیشه یه عده هستن که به لحاظ موقعیتی از تو بالاترن ! حالا هر موقعیتی که داشته باشی ! لذا ممکنه اونا که حرف میزنن تو فکر کنی دارن بهت زور میگن اما تو کارتو و با ی کاری نداشته باش و حتی اگه کاری بهت گفتن انجام بدی خیلی هم خوشحال شو که فرصت انجام کار و یادگیری بهت داده شده ! و حتی خودش هم میگفت من باوجود اینکه خودم هم پزشک هستم اما بازم تو بیمارستان ایی هستن که از من بالاترن و اونا حسب مدرکی که دارن طبیعتا کار رو به ی میگن که پایین تر از خودشونن و این اصلا زور گفتن نیست ! حالا که امروز بچه ها ناراحت بودن از اینکه فلان رزیدنت فلان حرف رو زده یا فلان وایزر فلان گفته ناراحت بودن که اینا کی هستن به ما زور میگن :-/ من واقعا ناراحت نمیشم چون ام شرایط رو کامل برام توضیح داده بود و دلیلی نداشت بخوام ناراحت بشم و حتی جوابشونو بدم ! خیلی از بچه ها نمیتونن اینو هضم میکنن و حتی چند روز پیش مون به یکی از بچه ها یه حرفی زده بود اون دخترم حساااااااااس بهش برخورده بود خلاصه یک دعوایی رخ داده بود و پدر دختره زنگ زده بود به رئیس دانشکده که فلانی تو بیمارستان به دختر من زور گفته و حتی کتکش هم زده !!!!!!!!!!!!! در صورتی که اصلا اینجوری نبود و کار بالا کشید بود .. امروز به گفتم درسته اون نباید این کارو می کرد اما شما بزرگواری کنید و اونو نندازید ! گفت من نمیندازمش خودش میوفته ! و از این قبیل کدورت ها ... رشته ما رشته ای هست که باید کار عملیت خوب باشه نه درسای تئوری و حفظی ! اون دخترم درس های تئوریش خوبه اما تو عمل اصلا هیج کاری بلد نیست ، دریغ از یک vs ساده گرفتن حتی ! از ساعت 2 دیگه بیکار بودیم ، با همون روپوش های سفید بر تن از حیاط زدیم بیرون ! حوصله اینکه بریم اونور بیمارستان و لباس عوض کنیم نداشتیم ! رفتیم یک کافی شاپ پیدا کردیم و دسته جمعی هجوم بردیم تو خخخخخخ چند تا خارجی هم اومدن نشستن و هی نیگامون می و یه چیزایی با خودشون میگفتن خخخخخخ یه کیک بستنی سفارش دادم خدا شاهده کل جی که کرده بود دو تومن هم نمیشد ! یه کیک به کلفتی 2 سانت و به اندازه کف دست ! و دو اسکوپ کوچیک بستنی وانیلی ساده گذاشته بود روی یه بشقاب و دوازده هزار تومن پولش شد ... چه سودی هنگفتی واقعا ! بعدش برگشتیم بیمارستان با رضوان رفتیم بیمارستان گردی !!! یکی از بخش ها بخش روانپزشکی بود که تمامی پنجره ها و درب های ورودی قفل بود ! در زدیم که در رو باز کنن اما هیشکی باز نکرد خخخخخخ میترسن یهو مریض ها فرار کنن تا بلایی سر ی بیارن ! رفتیم اورژانس ، در بدو ورودم یه خانومی اومد دستمو گرفت گفت توروخدا بیا فشار منو بگیر گوشم وزوز میکنه و سرم درد میکنه من نمیتونم تو صف وایسم تا اون موقع میمیرم ! گفتم عزیزم من که فشار گیر همراهم نیست ، نمیتونم ببرمت تو بخش های دیگه بشین تا نوبتت برسه :-/ حالا یه عالمه ارایش رو صورتش داشت ! پیر زن بود ! اووووون همه مالیده بود یکی نبود بهش بگه تو زیر این همه ارایش جوون میدی نه واسه فشارت ! واقعا بهش نمیخورد حالش بد باشه و الا بر میگشتم و کاری براش می ... ! اورژانس شلوغ بود و مریض های جورواجوری و تو سن های مختلف و دردهای مختلف ... ادم وقتی میره تو همچین محیط هایی تازه پی به نعمت های زندگیش میبره ! سلامتی ، سلامتی و سلامتی !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/630




212216 بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات
یکی از سخت ترین کارهای دنیا انتظار برای اتصال هست ! وصل نمیشه که نمیشه که نمیشه ! همچنان هستم ! قصد رفتن ندارم . امروز رضوان تو مترو داشت از ش واسم میگفت ! گویا تو با هم اشنا شدن و پسره عمران میخونه ! رضوان میگفت اون اومده منو پیدا کرده و عاشقم شده و فلان ! اما بعید میدونم ! و احتمال ع قضیه خیلی بیشتر هست ... میگه اگه به جای شب بخیر بگه شب خوش دعوامون میشه خخخخخ یا صبح ها اگه دیرتر بگه صبح بخیر دعوامون میشه خخخخخ مس ه اس ، خیلی ! خیییییلی مس ه اس این کارا . خیلی بچگانه اس این رفتارها . بعد میگفت تو چی ؟ ی ؟ عشقی ؟ دوستی ؟ گفتم درس های این ترم رو پاس کنم واسم کافیه ! از من دیگه گذشته .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/631




دلار

درخواست حذف اطلاعات
دلار که گرون شده قیمت پایه اجناس هم گرون شده اما قدرت ید مردم هیچ فرقی نکرده ! لذا مردم اگه ببینن اجناس گرون شده نمی ن ! یعنی ندارن که ب ن ! نتیجه اینکه فروشنده اجناس رو مجبوره گرونتر ب ه اما به دلیل سطح قدرت ید مردم اجناس رو به همون قیمت قبلی بفروشه و این یعنی کاهش سود ! اما ! کاهش سود با عدم هیچگونه سودی خعلی فرق میکنه ! کاهش سود یعنی باز هم سود خاص خودش رو داره ولو کم !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/632




...

درخواست حذف اطلاعات
حس تلخیست دلت برف بخواهد اما روزگاران وسط فصل بهارش باشد کهنه بغضیست که در نهفته ست ولی مرد آنست که آرام و قرارش باشد !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/634




اجناس در راه ...

درخواست حذف اطلاعات
تمامی اقلام رو نوشتم و سفارش دادم ! اجناس در راه است ! باید برم یه قیمت کلی بگیرم ببینم اصلا وضع بازار چه جوریاس ! چقدر میکشن رو اجناس هر چند میدونم بالای 100 درصد میکشن اما انصاف هم خوب چیزیه ... با یک شرکتی در مورد یک کاری تماس گرفتم ، آگهی داده بود و شرکت زیاد دور نیست ! با اقاه صحبت ! کیف کرد ! فرمود دقیقا اون موردی که ما می خواستیم شما هستین !!!! ادرس محل س ت رو پرسید و باز هم تاکید کرد که خیلی عالیه ! گفتم ما قبلا شرکت داشتیم و میفهمم دقیقا شما کارتون چیه ، گفت 2 ساعت دیگه میتونید بیاید شرکت صحبت کنیم ؟ گفتم نه ! باید فکرامو م اگه خواستم شنبه میام ، قبلش حتما تماس میگیرم و ادرس دقیق رو میپرسم ... فی الواقع کلاس گذاشتم خخخخخخخ والا ! اگه همون لحظه پا میشدم میرفتم فکر می کرد چه خبره ، بمونه شنبه با پدرم برم خیلی بهتره . پشت تلفن خیلی خوشش اومد یه چیزایی از کارش رو میفهمم اما وقتی رشته ام رو پرسید نتونست بین کارایی که میگفتم و رشته ای که میخونم ارتباط برقرار کنه ! همه کارها رو نمیشه با هم جلو برد ، سختم میشه اما شنبه میرم ببینم اوضاع کاریشون چه جوریاس ، اگه لطمه ای به درسم نزنه و شرایط خوب شاید و پدرم موافقت کرد اونجا هم مشغول به کار میشم . تا خدا چی بخواد !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/636




یک فنجون شعر

درخواست حذف اطلاعات
حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم نتوانم نتوانم... یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد دل به او بستم و چشم از همه پوشیدم سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آ بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!! گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد..



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/578




آنچه گذشت

درخواست حذف اطلاعات
خلاصه ای از اتفاقات امسال من ! یک خلاصه ای نوشتم که فرداها اگه خواستم سال 96 رو برای خودم مرور کنم با خوندن این چند خط امسالم برام مرور بشه نمیدونم دوست دارید بخونیدش یا نه ، روز و روزگاری بوده که بر من گذشته هر ی رمز خواست میتونم رمز رو بهش بدم . روزهای رفته سال را ورق میزنم ، چه خاطراتی که زنده نمی شوند ! چه روزهایی که دلم میخواست تا ابد تمام نشوندو چه روزهایی که هر ثانیه اش یک سال زمان برد ! چه فکرهایی که ارامم کرد و چه فکرهایی که ذره ذره روحم را فرسود چه چیزهایی که فکرش را هم نمی و شد ! و چه چیزهایی که فکرم را پر کرده بود و نشد ! سهم ی ال دیگر هم یادش بخیر می شود ، کاش، ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا ارامشی که هیچ گاه تمام نشود !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/579




ماهی قرمز

درخواست حذف اطلاعات
دوست دارم برم ماهی ب م اما وقتی به این فکر میکنم یه روز که میرم تنگ ماهی رو نگاه میکنم و میبینم ماهی مرده ، چه حالی بهم دست میده ؟ و پشیمون میشم از ید ماهی ! بعد چند لحظه باز دلم ماهی قرمز می خواد . .. بین یدن و ن یدنش تردید دارم ! اما اگه ب م ، دو تا ماهی می م با یه تنگ خوشگل ، تنها زیستن اصلا خوب نیست ، حتی برای ماهی ها !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/580




کدو

درخواست حذف اطلاعات
3 تا دونه کدو تو یخچال داشتیم که در استانه اب شدن بودن هوس برای اولین بار تو زندگیم کدو سرخ کنم ! به این جیلیز ویلیز روغن که نگاه می همش با خودم میگفتم چه سرطانی قراره بخوری ???? باز کدو نسبت به بادمجون بهتره ، حداقل روغن کمتری میخواد واسه سرخ شدن .. شاید ا ین باری که مفصل کدوی سرخ شده خوردم یه چیزی حدود هفت سال پیش بوده ! اونم خونه دوستم . دیگه بعدشم اگه خورده باشم یادم نیست . بقیه اش هر چی کدو خوردم بخا ز بوده .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/581




آ سال است !

درخواست حذف اطلاعات
همیشه آ سال کارها به اوج خودشون میرسن ، در حد ترکیدن ! ملت یادشون میوفته که مریضن و باید برن ، داروخونه ها یا دارو تموم میکنن یا داروها رو قایم (!) میکنن در هر حال هر دارویی رو ندارن ! قیمت تمامی اجناس چندین برابر میشه ! خدا نکنه یکی کارش گیر باشه اونوخ طرف خدا تومن میگیره واسه یه کار معمولی ... هواپیما گیر نمیاد که ! انگار نه انگار چند روز پیش هواپیما سقوط کرده و ملت ما اندکی بترسن و یه مدت سوار هواپیما نشن ! این میشه که پدر من ب 12 ساعت تو اتوبوس بوده ... حالا خدارو شکر اتوبوس گیر میاد . هر کی دوست داره کارش زودتر راه بیوفته ! از صبح که پدرم رسیده یه رییییییییز گوشیش زنگ میخوره ، باید جواب بده و کار ملت رو راه بندازه ! واقعا به جای پدرم ، من خسته شدم از این همه زنگ خور گوشی که هیچ کدومشون یه ذره علم تو کارشون ندارن و آویزون بقیه ان واسه پیشرفت کارشون . الانم یه یت دیگه در پیش رو داره ! یعنی از اون یت نرسیده باید یه یت دیگه بره ! آ سال است ! دندون رو جیگر بذارید ، بازم فردای سیزده بدر زندگی به روال بر می گرده ، پزشکا بر می گردن ، داروخونه ها دارو میارن ، فروشندگان قیمت اجناس رو میارن پایین ، مغازه ها باز میشن ، سفر کرده ها بر می گردند ، خوابگاه ها و ها باز میشن ! همه چی رو غلتک میوفته و روال عادی خودش رو پیدا میکنه ... ملت فقط دارن انبار میکنن ! دنیا قرار نیست تموم بشه ، سال میخواد تموم بشه و یک سال جدید شروع بشه ، ملت چشون شده ؟! آ سال است ! جمله من نیست ، جمله یک آشنای قدیمیست ..



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/577




من ماندم تنهای تنها !

درخواست حذف اطلاعات
یهویی تصمیم بر این شد که پدر و مادرم برن ولایت ! بار و بندیل رو بستن و رفتن ! فردا کار دارن و پدرم برمی گرده که بره یت و مادرم احتمالا میمونه ولایت ... و من هم تنهای تنها تو این شهر ، تا دارم و بعدش خیلی کار ناتمام دارم که باید انجامشون بدم ! یه کم به خلوت نیاز داشتم واسه تمرکز بیشتر رو برنامه و کارهای خودم ! و به قدری انجام یه سری کارهای خودم واسم لذت بخش هست که انجام اون ها رو بر ولایت رفتن و مهمونی و این ها ترجیح میدم ! سابقه نداشته ! برای مدتی تنهایی زیست خواهم کرد ، و سعی میکنم بیشتر درس بخونم .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/564




بزرگترین سوال فلسفی ذهن من !

درخواست حذف اطلاعات
بزرگترین سوالی که الان تو ذهنم هست اینه : شام چی بخورم ؟! خیلی وقت بود تنها نبودم که بخوام همچین نگرانی هایی داشته باشم !!! حال و حوصله ندارم پاشم شام درست کنم :-| یه فکری باید م ، فردام که از برگردم خسته ام و گشنه ... نه تنها برای شام ، بلکه باید به فکر فردا ناهار هم باشم ! برم ناهار روز یکشنبه و دوشنبه و رو رزرو کنم حداقل واسه اون روزا دغدغه " چی درست کنم یا چی بخورم واسه ناهار " نداشته باشم ! بعد از " چی بپوشم " بزرگترین سوال فلسفی ما دخترا " چی بپزم " هست !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/566




بامبو

درخواست حذف اطلاعات
مامانم از ظهر که رفتن و الانم رسیدن و شام خوردن تا حالا ده بار بهم زنگ زده و هی حرف میزنه و قطع نمیکنه خخخخخ کاملا مشخصه دلش واسم تنگ شده ، بدددددددجوری ! ???????????????? هی نصیحت و پند و اندرز و توصیه و این ها ! یعنی من اگه 60 ساله بشم و مادرم 88 ساله ، باز هم این نصیحت و پند و اندرزها و توصیه ها همچنان خواهد بود ! مادر است دیگر .. جونم براتون بگه که تو خونه نه نون داشتیم و نه تخم مرغ ! رفتم بیرون ، نون لواش یدم ! تخم مرغ و ما و کیوی و خیار و جوجه کباب و جوراب بامبو یدم ! خلاصه شام امشب با جوجه جان سر شد ، واسه فردا ظهر هم تخم مرغ هست و هم نون ! :-) بالا ه جوراب بامبو پیدا ! خیلی مارک خوبیه ! یک جفتش حدود ده هزار تومن هست اما بسیار نرم و جنس عالی داره .. اون روز نسیم میگفت ادم که تک فرزند باشه همینه دیگه جوراب بامبو میپوشه ! گفتم عامو ربطی به تک فرزندی نداره این ذرت مکزیکی که تو داری میخوری خب نخور ببر بده یه جفت جوراب خوب ! والا . ..از صبح تا شب تو کافه سیب پیتزای و ساندویچ های گرون گرون و میخورن و من بیچاره غذای هزار تومنی سلف رو میخورم اونوخ گیر داده بود به این مارک جوراب من که خدا شانس بده ملت بامبو میپوشن! پیتزای 30 تومنی اون کجا و جوراب ده تومنی من کجا :-| ولی خب خ ش مارک خوبیه ، بامبو ب ید ، بامبو !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/567




سیستم

درخواست حذف اطلاعات
خسته و له اومدم گرفتم خو دم یهو مادرم زنگ زده با عجله میگه اون سری فلان چیزو از کجا یدی ؟ فلان خیابون یا بهمان خیابون ؟ اون سری یعنی کی ؟ یعنی 6 ماه پیش که رفته بودیم ولایت ! و هنوز سیستم من بالا نیومده بود که مادرم اون طرف خط هی میگفت چی شد ؟ زود باش ! گفتم نمیدونم و قطع ... آدم که یهویی از خواب میپره اونم با صدای زنگ گوشی ، نباید حداقل ده دقیقه بهش فرصت داد سیستمش بالا بیاد ؟! اونم واسه یه یدی که 6 ماه پیش تو یه بلاد دیگه انجام داده چه انتظارای بیخودی از من دارن !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/569




قاطی پاتی

درخواست حذف اطلاعات
1. به نظرم هیچ وقت مشکل هیچ احدی با تنها زندگی حل نمیشه ! اینکه آدم گاهی در حد یکی دو هفته دوست داشته باشه تنها باشه با اینکه رسما بخواد تنها زندگی کنه و بره خونه بگیره و اینها خیلی فرق میکنه ! تنهایی آدم رو دیوونه میکنه ... حتی زندگی تو خونه ای که واسه فرد سخت و عذاب اور است باز هم از تنهایی زندگی و خونه گرفتن بهتره ! به هر حال یکی هست که حتی باهاش دعوا کنی یا باهاش حرف بزنی تا انرژی ادم تخلیه بشه ، اما تنهایی چی ؟ چقدر موبایل ؟ چقدر نت ؟ چقدر دوستان ؟ چقدر وبلاگ نویسی ؟ چقدر تو اینستا از این پیج به اون پیج رفتن ؟ چقدر تنهایی غذا پختن ؟ تنهایی گردش رفتن ، تنها تو یه خونه پر از سکوت خو دن ، اصلا چقدر آرامش ؟! گاهی آرامش محض و طولانی هم تهوع آور است ! تنهایی تا یک حدی که بتونی خودت رو پیدا کنی خیلی عالیه و لازم ! اما انتخاب تنهایی زندگی آدم رو بعداز یک مدتی واقعا روانی میکنه .. انسان یک موجود اجتماعی هست ، یک موجودی که دوست داره دوست داشته بشه و دوست داشته باشه ، نمیفهمم ایی رو که واسه حل مشکلات بقیه تنهایی زندگی رو بهشون پیشنهاد میدن ! بارها و بارها و بارها تو شرایط مختلف دیدم که یک نفر داشته یک نفر دیگه رو هم به تنهایی زندگی تشویق می کرده که خودت میشی واسه خودت زندگی میکنی ، راحت میشی دیگه نه ی باهات کار داره و نه ی بهت گیر میده ! بیاین تنها زندگی رو به بقیه توصیه نکنیم ، به عنوان تنها راه حل تمامی مشکلات به بقیه توصیه اش نکنیم ... تنهایی لازمه اما تنها زندگی ، هرگز ! 2. گویا خیلی داره به والدین من خوش میگذره که پدرم میگه فردا شاید بیام ! شاید ! قرار بود امروز برگرده .. 3. از ادم هایی که اخلاقیات خاصی دارن خوشم نمیاد ! ایی رو دوست دارم که اخلاق و رفتارشون یکم انعطاف پذیر باشه .. اگه این شیدا جزوه نویس خوبی نبود عمرا به خاطر اخلاق و رفتارش باهاش حرف میزدم ! چند روز پیش داشت در مورد مانتو واسم میگفت و اطلاعات میداد که از چه جور مدل هایی خوشش میاد اما هر چی گشته گیر نیاورده منم میدونستم دقیقا چی می خواد گفتم فلان مانتو فروشی تو انقلاب این مدل هایی که تو میگی رو داره .. امروز گفت میای بریم بهم نشون بدی ؟ منم چون خ ش خیلی لطف در حقم کرده گذشته از رفتارش ، باهاش رفتم ! آ رررررررررررشم ن ید ! بس که لاغره و بلند قد اصلا مانتو سایزش نیست کلا ! کوچکترین سایز مانتو ، راحت دو تا شیدا توش جا میشد ... ن ید ! از این اخلاقش خوشم نمیاد که هیچ و ادم حساب نمیکنه ! خدا رو شکر من از این قاعده مستثنی هستم و ادم حسابم میکنه .. باهاش که یه جایی میرم همه رو مس ه میکنه . خوش محجبه و چادری هست ، تو سلف نشسته بودیم داشتیم کیک و چایی می خوردیم دو تا دختر اومدن رو به روی ما اونور میز نشستن اتفاقا یکیشون چادری بود اما بخشی از موهاش بیرون بود شیدا شروع کرد به من نگاه و به اون تیکه انداختن ! دختره اروم به دوستش گفت این با منه ؟ منم به دختره اروم اشاره هیچی نگه ! یا امروز تو میدون انقلاب پیش اون جماعتی که یه گوشه نشسته بودن رو کرده میگه من اصلا از این میدون انقلاب و 33 پل خوشم نمیاد ببین تورو خدا هر چی ادم دهاتی و شهرستانی و بدبخته ریخته اینجا !!!! و من داشتم از خج اب میشدم ! یا مثلا غذای سلف که کباب یا مرغ هست بچه ها اکثرا رزرو میکنن ولی غذاهایی مثل عدس پلو و ماکارونی رو کمتر رزرو میکنن ، هر وقت میریم تو سلف طرف غذاشو گرفته داره میره یه گوشه ای بشینه بخوره بره سر کلاسش بعد این دختر با صدای بلند میگه گدا گشنه ها ی شهرستانی رو نیگا ! حالا غذا مرغ هست اینجوری حمله اگه عدس پلو بود یکی از اینا اینجا نبود ، اص ندارن که ???????????????????????????? حالا خودشم بچه الیگودرز هست و به ملت میگه شهرستانی و دهاتی ! خلاصه این دختر حرفشو میزنه ! فازشو من نفهمیدم تا حالا ، فقط خیلی خوب جزوه مینویسه ! خیلی خوب ! و مهمتر از اون شانس آوردم منو ادم حساب میکنه ، اگه منم ادم حساب نمی کرد و راه به راه بهم میگفت شهرستانی چیکار باید می ؟! شانس اوردم ???????????????????? خیلی رو جزوه هاش حساسه ! ولی خ ش هر وقت بهش میگم جزوه هر درسی که بخوام واسم میاره ! به هیچ م غیر از من جزوه نمیده ، تو این مورد خیلی شانس اوردم ! 4. برای شام املت دارم :-) 5. امروز خانوم اثنی عشر (!) میگفت چیکار میکنی صورتت انقدر صاف ؟ یه کم سر کارش گذاشتم ، اسم چند تا گیاه الکی بهش گفتم که فقط تو کوه های ولایتمون پیدا میشه و خیلی گرونه و فلان ! بهش گفتم میارم با خیار و پرتقال ازش ماسک صورت درست میکنم و روزی دو وعده میزنم رو صورتم خخخخخخ دختر ساده باور کرده بود !!!! گفتم خواستی سفارش بدم واست بیارن اما خیلی گرونه ، میگفت هر چی باشه میخوام ???????????? گفتم عاااااامو پاشو جمع کن ماسک صورتم کجا بود من یک ماه آرایشگاهم نرفتم ، حال ندارم برم اونوخ برم ماسک خیار و پرتقال رو صورتم بذارم ؟ ???????? فهمید 20 دقه اس سرکاره !!!! ولی آ ش بهش گفتم هیجی صابون گلنار نمیشه ! یکی از موارد استفاده اش اینه که ب یش و روزی دو بار صورتتو باهاش بشوری ، حداقل واسه جوش های ریز سر سیاه صورت خوبه ... اینم از طبابت امروزم ☺ 5. این جرا قالب وبلاگ رو این شکلی کرده ؟! ???? و باقی بقایتان



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/570




گاهی اولین اشتباه ، آ ین اشتباه زندگیمون میشه !

درخواست حذف اطلاعات
می دونین ؟ به هیکل ادم ها نگاه نکنید ! پشت تمام هیکل های ریز و درشت یک قلب هست ! اتفاقا معتقدم بین هیکل و وزن ادم ها با میزان دل نازکیشون یک رابطه ع وجود داره طرف دو متر قد داره با 100 کیلو وزن اما دلش قد دل یه گنجیشک میمونه ، یا خودم با اون هیکل و سی پک و ماهیچه های قلمبه و رگ های زده بیرون و فیگورهای خفن خفن بارها اشکش رو واسه یه سری مسایل کوچیک دیدم ... امروز اشک مون رو دیدم به خاطر مرگ پسر همکارش ! وارد کلاس شد اومد که مثلا مارو نصیحت کنه بگه عاقا رانندگی میکنید یه کم احتیاط کنید ، لایی کشیدن نشونه عاقل بودن نیست نشونه خفن بودن نیست ، نشونه شخصیت و بزرگی نیست ! اومد که بگه قدر زندگیمونو بیشتر بدونیم گاهی اولین اشتباه میشه ا ین اشتباه زندگیمون و از این حرفا ، اومد که اینارو بگه زد زیر گریه . .. اشک پشت اشک ! بند نمیومد لا مصب ! فکر نمی هیچ وقت اشک این 55 سالمونو یک روز ببینم ! فکر می ادم کاملا بی تفاوت و شاید سنگدلی باشه اما امروز فهمیدم چقدر دلسوز و مهربون و خوبه این بشر .. حیف جوونی اون پسر ! حیف ! هر روز که ع ش رو میبینم فقط میگم حیف جوونیت که اینجوری تموم شد ! خدا رحمتش کنه .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/571




قاطی پاتی 2

درخواست حذف اطلاعات
1. امروز آ ین روز بود ، کلاس فردا رو امروز رفتیم و راحت شدیم ! دو تا آزمایشگاه داشتیم ، آزمایشگاه میکروب که فرایند کشت باکتری های روی لوزه رو انجام دادیم و نتیجه رو زیر میکروسکوپ دیدم . خ ش همونطور که زیر دریا یک دنیای دیگریست ، زیر میکروسکوپ هم یه دنیای جدید هست که خیلی از ماها ازش غافل هستیم .. خیلی دنیای عجیبیه ، خیلی ! و هر چی بیشتر میبینم بیشتر به قدرت خدا پی میبرم . آزمایشگاه دوم هم آزمایشگاه فیزیولوژی بود که باید نوع گلبول های سفید خون رو تشخیص میدادیم و وارد دستگاه می کردیم و درصد رو بهمون میداد و از روی درصد ها نوع بیماری رو تشخیص میدادیم ! باید صد تا گلبول سفید نوعشون رو مشخص می کردیم ، همزمان نوع هر کدوم رو وارد دستگاه می کردیم ، دفعه اول 88 نوع رو من و مریم مشخص کردیم یهو صفحه دستگاه پرید !! واقعا بد بود . گفت اشکال نداره بشینید باز از اول مشخص کنید بازم با همون دستگاه شروع کردیم و تا 12 نوع رفتیم این بار یکی از بچه ها حواسش نبود دستگاه ما رو از برق کشید بیرون ، برای بار سوم باز از صفر شروع کردیم و تا 54 نوع پیش رفتیم یهو دستگاه هنگ کرد و آه از نهاد من و مریم بلند شد ! واقعا دیوونه شده بودیم ، خیلی سخت بود ، خیلی ! گفتم اصلا نمره این جلسه هر چی هست ما نمیخوایم فقط بذار بریم ، اشک مریم درومده بود ، چشام واقعا درد گرفته بود بس که زیر میکروسکوپ نوع این گلبول ها رو تشخیص میدادم و مریم وارد اون دستگاه می کرد که ا ش گفت پاشین برید و ما غرغر ن داتشگاه رو ترک کردیم که این چه وضعشه ؟! واقعا دیوانه کننده بود .. ما دفعه اول تا 88 نوع هم پیش رفته بودیم یهو پرید ???? 2. من معتقدم هر کی تو این شهر سلف سرویس میزنه فی الواقع مقدمات ورش تگی خودش رو فراهم میکنه ! مردمان این شهر معتقدن وقتی 3 هزار و 500 تومن واسه یه فلافل ج میکنن باید تا میتونن اون مخلفات رو بتپونن تو نون و همزمان هم دو برابر اون رو بتپونن تو دهنشون ! طرف دو تا فلافل میندازه دهنش تا اونا رو میخوره دو تا میذاره لای نون ساندویچی تو دستش ! بیچاره صاحب اون فلافلیه دلش خوشه سلف سرویس زده ! لذا جواب نمیده ! مردمان این شهر واسه قرون به قرون اون پولی که پرداخت میکنن و دونه دونه نخودی که تو فلافل ها مورد استفاده قرار میگیره ، میشینن حساب میکنن ! 3. واسه شام میخواستم ماکارونی بار بذارم اما یاد نون های تو یخچال افتادم ، ترجیح دادم یه غذای نونی درست کنم مثل گوشت چرخ کرده همراه با فلفل سبز و گوجه که تفت داده میشن ، همراه با ماست ناب ! ماست فوق العاده خوشمزه ای هست ! فعلا همینا



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/573




فسقل

درخواست حذف اطلاعات
گویا دختر یک ساله ام دندون دراورده ! اش دندون واسش درست و دورهمی کیف میکنن .. آ ین باری که این فسقل رو دیدم شهریور بود ، 7 ماه بود .هر موقع بیرون می رفتیم و بغل من بود آروم سرش رو میذاشت رو شونه ام و با انگشت های کوچیکش بازوی من رو می گرفت و فقط به خیابون ها و ادم ها نگاه می کرد ! نه می خو د ، نه گریه می کرد ، نه گشنه اش میشد و من همونجوری که تو بغلم اروم گرفته بود گاهی بیشتر فشارش میدادم که وجودش رو تو بغلم بیشتر حس کنم .. حالا دندون دراورده ، واسش جشن گرفتن و اش دندونی پختن ! چقدر حس خوبیه ، دیدن تنت که هر لحظه بزرگ و بزرگ تر میشه و برای هر اتفاق کوچیک و هر تغییری ولو جزئی براش جشن میگیری ... دندون دراوردن فسقلمون مبارک باشه :-) امشب نه آتیشی بود که از روش بپرم و نه جرئتی برای بیرون رفتن ! چهارشنبه سوری هم داره روال خودش رو با رسم و رسوم های غلط و جنگ های داخلی طی میکنه ...



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/576




قالب جدید ! نوستالژی ..

درخواست حذف اطلاعات
اون نوار کاست گوشه وبلاگ رو ببینین ! منو برد به گذشته های دور .. اون موقع ها که نسل من یه کرمی تو وجودمون بود هی اون نوارش رو میکشیدیم بیرون تا ته ، خ ر فرو میکردیم تو یکی از اون دو سوراخ هاش و نوار رو جمع می کردیم ! یک نوع کرم نای بود که با جمع شدن ضبط و نوار کاست و اینا اون کرم هم خود به خود ریشه کن شد ! فی الواقع یک سرگرمی باحالی بود واسمون ! یه جایی خوندم نوشته بود نسل جدیدی رابطه بین خ ر و نوار کاست رو هیچ وقت نمیتونن بفهمن و درک کنن ! خخخخ هیچ وقت یادم نمیره بچه که بودم پولامو جمع شد 400 تومن رفتم دو تا نوار یدم دادم مدرسمون که درس های قران رو واسم بریزن ، اصلا گم و گور شد اون دو تا نوار !!!!! نوار رو تحویل گرفتن و هیچی بهم ندادن ! یه چسب سفید هم رو نوارها بود که مینوشتیم : شاد جدید ! لری شاد ! کردی شاد ! معین ! جنگ شادی ! بسته به آهنگ های روی نوار ، مینوشتیم چه سبک آهنگی داره که هی نخوایم بگردیم ... تازه من یادمه یه ضبط یده بودیم دو تا کاست میخورد ، و همزمان میشد آهنگ های یک نوار رو رو یه نوار دیگه کپی یا به اصطلاح ضبطش کرد ! چه کیفی می کردیم .. هر کی آهنگ های رو نوارش خوب بود ازش میگرفتم میبردم خونه سریع همه رو روی یه نوار خالی واسه خودمون ضبطش می ! و روی نوار هم مینوشتم ، شاد جدید ! یا شاد خیلی جدید ! خخخخخخخ یادش بخیر . .. نوستالژی !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/554




ناهار

درخواست حذف اطلاعات
عدسی بار گذاشتم ! عدسی رو واسه ناهار و شام هم میخورن یا فقط واسه صبحانه ؟! به هر حال من قراره واسه ناهار بخورمش ، حالا تا چی از اب در بیاد ... عدس و پیاز و ابلیمو و نمک و اب زعفرون ! ادغامشون حسم میگه که باید خوشمزه باشه گوشت چرخ کرده یا مرغ هم میریزن توش ، اما من نریختم از گفتن "بار گذاشتم " خیلی خوشم میاد ، حس خوبی بهم میده ، انگاری صدای سوت دیگ زودپز که میاد جریان زندگی چندین برابر میشه :-)



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/555




سر دردها

درخواست حذف اطلاعات
ناشی از این است که به خود اعتبار لازم را نداده اید و در حق خودتان کوتاهی کرده اید . دفعه بعد که دچار سردرد می شوید ، از خودتان بپرسید که کجا و چگونه در حق خود کوتاهی کرده یا کاری اشتباه انجام داده اید؟ خودتان را ببخشید و ، ذهن تان را از شر آن مشکل یا اشتباه رها کنید تا منشا سردردتان نیز برطرف شود . سری که سنگین است و درد دارد ، باید خالی از افکار منفی و مغشوش و بیهوده شود تا سبک و آرام گردد . سردردهای میگرنی را افرادی در وجود خود ایجاد می کنند که می خواهند کامل و بی نقص باشند و با این الگوی ذهنی ، فشار ذهنی و روانی شدیدی به خود وارد می آورند . خشم سرکوب شده زیاد ، در بروز میگرن دخیل است .



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/557




ثبت با سند اصلا برابر نیست !

درخواست حذف اطلاعات
چقدر این " ثبت با سند برابر است " بی مزه و حال بهم زن بود ! خیلی مض ف بود ، خیییییییییییییییییلی !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/558




مرور

درخواست حذف اطلاعات
قبلنا که وبلاگ داشتم ا هر سال یک پست مینوشتم با عنوان " انچه گذشت " اکثر اتفاقات رو مینوشتم و یه سری اتفاقاتی که میدونستم با مرورشون ممکنه حالم بد بشه رو نمینوشتم ! الانم داشتم فکر می امسال چه اتفاقایی افتاد واسم که باز هم یه پست با این عنوان بنویسم . .. چقدر سال پر فراز و نشیبی داشتیم امسال .. یک نمودار سینوسی کامل ! کم کم باید فکر کنم و یادم بیوفته چه کردیم و چه شد ! یک سری اتفاقات رو مرور نمیکنم برای خودم و هرگز نخواهم نوشت اتفاقاتی رو مینویسم که به شرط حیات خودم و به شرط برقراری این وبلاگ اگه بعدنا مرور شد غمی رو دلم نشینه !



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/560




نتیجه

درخواست حذف اطلاعات
یه پیشنهاد کاری چند وقت پیش به یه بنده خ دادیم حالا که فکراشو کرده گفتیم چی شد ؟ طرف 6 خط نوشته که اصلا معلوم نیست موافقه یا مخالف !!!!! خط 6 نوشته اگه سعادت همکاری بود اطلاع میدم ! از اون 5 خطی که اول نوشته میشه استنباط کرد طرف موافق است و از خط 6 میشه فهمید همچینم موافق نیست که که گفته اگه سعادت همکاری بود و فلان اطلاع میدم ! حرف ها قبلنا زده شده و الان باید جواب قطعی میداد ، این جواب ندادنش شاید به خاطر این باشه که مخالفه .. ده بار کل پیامش رو کلمه به کلمه خوندم و واسه خودم معنی که ببینم طرف بالا ه موافق هست یا نه ، به هیچ نتیجه ای نرسیدم ???? شرایط هم به گونه ای است که نمیشه رک بهش گفت بالا ه موافقی یا مخالف ؟! باید منتظر موند ، موافق باشه اطلاع میده ، نباشه هم که هیچی ... سرم درد گرفت که نفهمیدم این طرف منظورش دقیقا چی بوده ????



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/561




مادر

درخواست حذف اطلاعات
روز مادر است ! و طبق معمول طلا فروشی ها جای سوزن انداختن نیست ، طبق شنیده ها ! مادر من دنیایی از طلا هم داشته باشه هیچ کدوم رو نمیندازه ! البته غیر از النگو ... منم النگو خیلی دوست دارم مخصوصا تو ظرف شستن که هی بهم میخورن و صدا میدن خخخخخ النگو هم شکر خدا داره و طلا یدن کاریست بس بیهوده ! خ ش دم عیدی طلا یدن ظلم بزرگیه در حق مرد ! همیشه اعتراف میکنم چقدر با مادرم نامهربون بودم و هستم ! گاهی نمیفهممش و نمیتونم درکش کنم و این ناخوداگاه باعث میشه باهاش رفتار خوبی نداشته باشم .. اصولا اهل لج و لجبازی نیستم اما متاسفانه در مواقعی بدجوری با مادرم لجبازی میکنم .. اخلاق من و مادرم اصلا بهم نمیخوره ! ولی خب نهایتا اون مادر است و من هم فرزند ! طاقت دوری همو نداریم .. همیشه به رفتار بد خودم اعتراف میکنم و میفهمم گاهی فرزند خوبی براش نبودم ، اما خوبی هام بیشتر از بدی هام بوده همیشه ، اینو خودش میگه ! کاش همیشه خودم مریض بشم اما مادرم نه ! مادرم که مریض میشه از غمش منم مریض میشم .. نداشتن مادر خیلی سخته ، بارها اشکم درومده واسه بچه هایی که قراره بی مادر بزرگ بشن ، مخصووووووووصا ! واسه یه دختر بی مادری خیلی درد بزرگیه ، خیلی ! هیچ احدی نمیتونه جای مادر رو پر کنه .. پدر بزرگ های من برادر هستن و یک خواهر دارن ، بچه که بودن مادرشون فوت شده و پدرشون رفته زن گرفته ، پدر بزرگ من الان حدود 73 سالش هست هر وقت اسم مادر میاد چشماش پر اشک میشه ! میگه از مادر من حرف نزنید و چون بچه بزرگ بوده گویا یک چهره ای از اون موقع ها که مادرش زنده بوده تو ذهنش هست اما خواهرشون که اونم الان حدود 70 سالشه هیچی از مادرشون یادش نیست ، هر سال عید که میریم خونشون با اینکه خودش مادر چند تا بچه هست ، با اینکه مادر بزرگم هست با اینکه نوه و نتیجه هم داره اما پیش همه گریه میکنه که من حتی یه ع م از مادرم ندارم واسش درد دل کنم ! وسط گریه هاش پا میشه میره تو اتاق و درو رو خودش میبنده ! هیچ تصویر ذهنی ، هیچ تصوری ، هیچ ع ی از مادرش نداره ، هیچی !و در 70 سالگی از درد بی مادریش گریه میکنه .. وقتی اشک پدر بزرگا و رو میبینم میفهمم درد بی مادری ، دردی نیست که بشه بهش عادت کرد ! دردی نیست که سن و سال بفهمه که بزرگ بشن فراموش کنن ! دردی نیست که بیخیالش شد ، دردی نیست که درمون داشته باشه ! دردی نیست که حتی با مادر شدن کمرنگ بشه ... درد بزرگیه ! خیلی بزرگ ! خدا همه مادر ها رو حفظ کنه و مادرهایی هم که رفتن رو رحمت کنه . جایگاه همشون قطعا بهشت است ! چقدر دوست دارم یه روزم یه بچه ی ناز و خوشگل روز مادر رو به من تبریک بگه :-)



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/562




جشن

درخواست حذف اطلاعات
چند ساختمون اونور تر گویا جشن گرفتن و صدای آهنگ رو تا ته زیاد که من تو اتاقم راحت آهنگ رو میشنوم و میکنم ! هر کدوم از اهنگ هایی رو که میذارن و من ندارمش سریع سرچ میکنم و ش میکنم ???????????? ملت خیلی خوش هستن منم نشستم دارم درس میخونم :-)



منبع : http://injaneb-sahra.blogfa.com/post/563