وبلاگهای رنگارنگ

حرف های یک آدم جا مانده !

آخرین پست های وبلاگ حرف های یک آدم جا مانده ! به صورت خودکار از بلاگ حرف های یک آدم جا مانده ! دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



the pointy end

درخواست حذف اطلاعات
قسمتِ هشت از فصلِ اول . کم کم داریم به آ ای فصل می رسیم . چرا این سریالای خوب اینقدر قسمتاش کمه؟ از واکیینگ دد و ومپایر یاد بگیرین بیست سی تا قسمتِ هر فصل ! ..ده تا ز,د تموم میشه خب ! ...ولی خب احتمالا همین تعداد کم باعث شد کیفیت داستان حفظ شه . آقا دقت کردین چقدر غلاقا تو این سریال بولدن؟ دلیلش چیه؟ hون از اون غلاق سه چشمه که هی با اون پسر بچه هست . این قسمتم که یهو یه دسته غلاق تو وینترفیل به پرواز درومدن . من تو زندگی قبلیم غلاق بودم که اینقد باهاشون عشق می کنم باور کن ! .. آقا بو جنگ میاد خفن . مطمنم یه جنگِ خفن تو این اپیزوده آ اتفاق میوفته . همه ی مملکت یه جوری ریخته بهم .از جنوب دوتراکی ها دارن میان و از اون شمال هم استارکی ها به سمتِ جنوب .. از غرب هم لنیستر ها دارن میان سمتِ استارکی ها !! چقدر فضای ملتهب بعد از به تخت نشستنِ جافری ترسناک و دلهره آور دراورده بودن . این کشتن های پُشتِ هم .. فضایی که در یه لحظه ریخت بهم . درسته سریال فانتزیه اما قشنگ می تونی داستان های حقیقی که تو واقعیت می بینی از توش در بیاری .. و بله برای اولین بار بالا ه یه وایت واکر دیدیم !! .. اونجا که فکر می کرد مُرده دوباره زنده شد خیلی خوف بود !! یه جورایی شبیه به زامبی ها هستن . دوستای عزیزی که سالیان سال به مددِ واکینگ دد باهاشون آشنام . جالبه اونام تو سریال معروفن به واکر ها . البته واکر های گات خیلی شیک تر و به نظر قوی تر از زامبی های واکینگ دد میان . فکر کنم با این حرکتی که جان اسنو برای فرماندهه زد جاش و وا کنه اونجا و بتونه دیوار و دستش بگیره... راب ..پسر استارک داره میره سمت لنیستر ها . خیلی هم با اعتماد به نفس و در حد یه پادشاه . اما ی احساسی بهم میگه به طرز فاجعه آمیزی ش ت می خوره . از هر لحاظ که فکر کنی لنیستر ها قوی ترن . استارکی ها خیلی داغون و از هم گسیخته و از همه مهمتر تعدادشون کمه . فکر کنم تو این جنگ کلا استارکی هارو از بیخ بکشن . یه نسل کشی خفن ! .. خلاصه که از همه طرف داره جنگ میشه و خدا می دونه کی این وسط برنده ست . ما که دلمون با کال دروگو و قبیله شه . اعتراف می کنم عاشقِ این بشر شدم . به ظور قطع در این اپیزود ! .. چه مجنونی دنریس ساخت از یه غولِ وحشی . ابِ اون حمله های رمانتیکی هستم که بهش میزنه . عجب هیبتی داره جنگاش . این سکانس که با دست های خالی زبون طرف و از حلقومش کشید بیرون یعنی کیفی ا ! یاد کله پاچه افتادم اون لحظه ! :| .. ولی جدی کاش بیاد و بزنه تمومه این لنیستر ها و از همه مهم تر اون جافری و از ک ون دار بزنه ! دنریس هم داره تبدیل به یه ملکه ی محبوب تو مملکتش میشه . اون حرکتش که باعث شد اون زندانی ها آزاد شن و برده ها بیان زیر دست خودش خیلی خوب بود . ادم باهوش و سیاستمداریه . الکی نبود از اول عاشقش شده بودم . شما مو می بینی . ما پیچشه مو !. جالبه سریال تا حالا دو تا ملکه توی دو وَره داستان معرفی کرده که جفتشون خیلی باهوش هستن . یکیشون از هوشش تو اتفاق های مثبت استفاده می کنه و اون یکی دنبال منفعتِ خودشه به هر طریقی ! ند استارک مقصر تمام این قضایاست بدون شک . گندی زد که کل مملکت و ریخت بهم . حالام نشسته گوشه زندان و داره سماقش و می مَکه.اون کچل خواجهه تو زندان حرفِ خوبی بهش زد . گفت تو جی فکر کردی اخه بحثِ حافری و اینکه بچه ی واقعی پادشاه نیست و به سرسی گفتی؟ اوسکل ! این استارک با بی سیاستی و یش همه چی و اب کرد . کلا جه خودش چه خانوادش خیلی داغونن . هیچ کدومشون شبیه هم نیستن . آریا و سانسا کلی با هم فرق دارن ..زنش کاتلین به یه شکل ه با اون خواهرش ..از این ور پسرش راب . که فکر کنم از بقیه شون بهتر باشه . ادم شجاع و جنگجو . البته اگه تا دو قسمتِ دیگه به فنا نره با این بی مهباا حمله ش سمتِ لنیستر ها . اون معلمِ ه مبارزه شمشسر زن ! چی شد؟! کُشته شد؟! خیلی دلم براش سوخت . آدم جالبی بود . کلی چیز میز به آریا یاد داد . یه تنه شونصد نفر و تر د ولی فکر کنم آ ش ته شد . نشون ندادن . و باز هم تیریون و زبونش ! هر غول بیابونی و هر آدمی رو که فکر کنی می تونه رام کنه . یعنی یه چیزایی میگه و یه داستان های میسازه که نمی تونی مطیعش نشی ! :)) عاشقشم . راستی این بحث هایی که در مورد خدایانشون میشه هم برام خیلی جالبه . خدایانِ قدیم . خدایانِ جدید . بری تو بحرش به چیزای ریز و جالبی دست پیدا می کنی .مخصوصا اون سکاس که برن نشسته بود با اون دختر وحشیه حرف میزد . رحفایی که اون دختره میزد . اینکه وایت واکرا دارن بیدار میشن و ادما مملکت ها دارن با هم می جنگن و قدرت داره خفشون می کنه . در حالی که دشمن اصلیه یه جا دیگه س . پشتِ دیوارا ! خلاصه که همین دیگه . کاش فصل های بعدش هم به شا اری این فصل اول باشن .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7439




فامیلی

درخواست حذف اطلاعات

چند روزه هی گیر دادن برای این مراسمِ امشب بیا . ما دوست داریم فلان و بیصار .و خب می دونن که من هیج وقت تو این مراسما نمیرمو راحت نیستم . البته چند بار هی تصمیمم عوض شد اما امروز و از همین یه ساعت پیش قطعا گفتم نمیام . حال و حوصله ی این دور همی های فامیلی رو ندارم . هی می رفتم جلوی آینه خودم و نگاه می می گفتم که چی؟ برم چه کار کنم؟ که چی بشه؟ وقتی راحت نیستم با هیجکدومشون . هرجند اونا آدمای خوبی هستن . اما من با هیج بنی بشریی راحت نیستم .برم بشینم افظار و شام بخورم و به حرفای چرت و پرت گوش کنم و لبخند الکی بزنم و برگردم؟ که چی؟ خب تو خونه نشستم برا خودم دیگه. قبل اینکه بگم نه . تو اون روزایی که آره بودم میرفتم جلوی آینه می گفتم خب این کفش و بپوشم با اون شلوار و اون پیرهن . بعد می دیدم خیلی مس ست . همش مس ست . بعد یه عُق میزدم به خودم و می گفتم نه . بیخیالش . نمیرم .جاش الان میرم یه دوش می گیرم و یکم دراز می کشم و یا کتاب می خونم یا سریالا رو پلی می کنم .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7444




کتاب های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات
وسطِ دو تا نیمه ی قوتبال مراسم سنگسار بر پا می کنن . اونقد وحشتناک و عجیب بود این صحنه که اصلا نفهمیدم دارم چی می خونم . در مورد خیلی نمیدونم . یعنی اطلاعاتم در حد اخبار و چیزایی بود که می شنیدم ولی اینکه اینجوری در مورد جنایت هاشون ریز بشم و عمیق بهش پرداخته بشه و نه نداشتم . خیلی تلخه . اینکه بدونی یه عده به اسمِ و دین و اعتقاد می تونن به چه چیز وخشتناک و سیاهی تبدیل بشن . یا اون سکانسی که رفته بود پیشِ عاصف و اون وضعی که برای سهراب پسرِ حسن دراورده بود و اون لحظه های چندش آوری که عاصف با این بچه داشت . همش تلخ و تلخ و تلخ بود . خدا رو شکر شرشون کنده شد . هرجند همیشه هستند و با اسم های مختلف و با شکل های مختلف مثل و کوفت و زهر مار چد وقت یه بار یه گوشه از این خاورمیانه ی مادر مُرده پیداشون میشه . بادبادک باز - خالد حسینی



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7448




ای قاضی

درخواست حذف اطلاعات
"این ظلمه وقتی که زالوها... تو جیب این مردم میلولن...وقتی که خیلی از این مردم.. بی پولِ بی پولِ بی پولن.. ای قاضی مردم چی میگن؟... آبادی آبادی آبادی... ای قاضی این مردم چی میخوان؟ ." وقتی چاوشی داره میخونه ای قاضی این مردم چی میخوان...صدای کویتی پور داره پخش میشه که میگه امیدم گشته نا امید...اونجا که اهنگ قظع میشه و فقظ صدای شگفت انگیزه چاوشی فقظ میاد و تو حس می کنی محسن جلو روت نشسته ...آقای چاوشی شما تو این اشفته بازار موسیقی های دامبالی -سمِ پسریِ تجاری .تنها . فقظ تو تنها ی هستی که صدای مَردمت همیشه بودی و هستی . افتخار می کنم که شیش آتیشه . وحشتناک طرفدارتم ! ..شما و البته آقای صفا . سی یا سی تریتن اهنگی که یه خواننده از داخل ایران می تونست فریاد بزنه رو حتما گوش بدید و لذت ببرید.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7449




به خاطزِ دخترم

درخواست حذف اطلاعات
نشسته م این و دیدم . نکته ی قابلِ عرضی نداشت جز بازی ناصر خانِ ملک مطیعی . یعنی همیشه تو اون سالا. بینِ همه ی بازیگرا یه سَر و گردن بازیش قوی تر از بقیه بود . کلن سیستمِ بازیش..کلاس نق با همه فرق می کرد . جذا از خوشتیپی و جذ ذاتیش . خدا حفظش کنه و حالِ این روزاش و روال . توی کلی موسیقی تُرکی خونده میشه . نفهمیدم چرا . خیلی هم قشنگ بودن . فکر کنم کارگردانی نویسنده ای ی تُرک بوده . توی کیش هم گرفته شده بود . کیشِ سال چهل و هفت اون ورا دیدن داشت .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7450




خُرده فرمایشاتِ تَهِ شبی یک آدمِ جا مانده

درخواست حذف اطلاعات
شبایی که تنهایی از رو دوشمون میره بالا و از تو چشامون میره تو و از گوشامون میاد بیرون تو کجایی؟ شبایی که از زور حالِ بده بی کَسی معدمون میوفته به گ ه خوردن و چشامون یکیش مغرب و یکیش میره مشرق تو کجایی؟ شبایی که ما خوب نیستیم تو کجایی؟ روزای خوب و که همه هستن . بشکن و بالا انداختنا و ک- نمک بازیارو که همه هستن . شبایی که شبش تا صبح چند تا قاره فاصله س تو کجایی؟ اونا که بلد نیستن بگن مام بازی . همیشه قرارشون بیرونِ زمین بودنه؟ خب شاید بازی بلد باشن. دنیا برا زبون داراس؟ چِش قشنگا؟ هیکل ردیفا؟ دنیای ما کدوم قسمتِ این لجنزاره؟ وقتی ما از خودمون هی گُل می خوریم شما برا کی هورا می کشی؟ کی دستِ مارو میگیری می بری تو زمین و می گی تا جایی که می تونی بازی کن؟ بازی از کی شروع میشه؟ کی میشه مام بتونیم شما رو حیرت زده کنیم و نیمکت و بدیم به همه ی اون -س شا که حالم از همشون بهم می خوره؟ نشه بمونیم تا همیشه رو نیمکت و خط بخوریم از همه چی؟ بزار نشون بدیم خودمونو . مایی که زبون نداریم . مایی که رو نداریم . مایی که فقظ قرار شد تورو داشته باشیم . میریم یه کار می کنیم دلتون واسمون شه ها . بریم یه کار کنیم مارو دوست داشته باشی و بیای سمتِ ما؟ بریم بازیایی که بلدیم و راه بندازیم؟ بریم بشیم جا مانده ی نوجوونِ شیطون؟ بریم به گ ه خوردن بندازیمت که چرا سمتِ ما نیومدی و هر روز هر روز دیر کردی و مارو گذاشتی به حالِ خودمون؟ ما قرار بود با شما خودمون و پیدا کنیم . از وقتی شما رو دیدیم گم تر از همیشه شدیم . می خوایم بریم . دست تو جیب . یقه بالا . سوت ن . مسیری و که جراغش و هیشکی روشن نمی کنه . خودمون و خودمونیم و خاطراتِ شما . این آ عمری این چه حالیه؟ چرا همش فیکه؟ چرا همه سرابه؟ چرا امیدمون هی میشه نا امید . چرا دیگه شبیه عاشقا قرار نیست بشیم این آ ین روزا؟ کفشای نارنجیت و جفت می کنم جلو در . جا-شم اگه ببینم می خوایم و منتظرت نمونم.به جونِ ستاره هامون .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7454




ناصر ملک مطیعی

درخواست حذف اطلاعات
خداحافظ فرمون خان ..خداحافظ . یه جوری بعدِ این خبر حالم ریخت بهم که نمی دونم چی بگم . گفته بودن خوب شده .. خبر از این وحشتناک تر برای من نبود .. با دلی ش ته رفت . تو کشورش با غربت رفت . حسرتِ یه برنامه ی تلویزیونی که پخش کنه مصاحبه شو موند رو دلش .. تبریک به صدا و سیمای قشنگمون .ناصر خان همیشه زنده است . جوون اولِ خوشتیپِ سینمای ایران همیشه هست . تا وقتی اش هست ناصر همیشه هست . تو ِ قیصر وقتی فرمون و می زنن .فرمون فریاد میزنه قیصر کجایی که دااااشتو کشتن . قیصر می مونه و تنهاییاشو و انتقامش . بهروز بازم تنها شد . چه کنیم ما نسلِ جا مونده با نوستالژی های سیاه سفید و خاطره های تیکه پارمون که یکی یکی دارن می سوزن و نابود میشن؟ چقدر اشک بریزیم و چشامون سفید بشه وسطِ این سیاهیا؟ چه کنیم که یکی یکی خاطراتمون و گذشتمون برای همیشه از بین میرن ؟ چه نسلِ بی خاطره ای بشن نسلای بعد ... از این سه نفر یک یکی دارن کم میشن . از این قبیله همه دارن می رن .. دوتاشون که تو ایران موندن و نذاشتن بازی کنن و دق کرد و مُرد . یکیشونم که اون وَره دنیاس و داره دق می کنه .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7463




تو این هوا باید بازی کرد

درخواست حذف اطلاعات
هوا هوای عشق بازی بود . اما خب حیف که دستِ ما کوتاه و ما بر نخیل . نمی شود خب . اینجا که انگلیس نیست . ایران است .جایش لنگ ها را باید بر روی نیمکت باز کنی . تا هوای بیست از لنگِ پاچه هایت ورود کند و برسد به آنجایت تا خنک شود .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7465




البته همون والیبالشم حسش نیست ببینم

درخواست حذف اطلاعات
ماهِ عسل فقظ اونجاش قشنگه که به جاش والیبال پخش میشه.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7466




سریال های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات
تو اپیزوده آ ه نیم فصل خیلی سعی با مرگِ کارل غم و اندوه و تزریق کنن به بیننده ها و شگفت زدشون کنن . اما دروغ چرا . یه درصدم از مرگش ناراحت نشدم . یه شخصیتِ بیخود و مس ه ای داشت . از قیافه شم خوشم نمیومد . بیشتر شبیه دخترا بئد تا پسرا . بیشتر به خاظره ریک ناراحت شدم که تنها امید زندگیش و هم از دست داد . زنش از یه طرف . پسرش از یه طرف .. عجب روزگار گندیست این دورانِ آ ا مانی.. the walking dead s8 e8



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7416




توصیه های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات
به خودت مربوطه که تو روزه می گیری یا نمی گیری. تا وقتی اعلام نکنیم روزه ایم یا نیستیم و تو بوقش نکنیم مظمن باش همه چی مرتبه.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7424




من هیج وقت در ماه رمضان لاغر نمی شدم

درخواست حذف اطلاعات
من هیچ وقت در ماهِ رمضان لاغر نمی شدم. ام اما وقتی هر وقت روزه می گرفت آ های هر ماه رمضان خبر از لاغری اش می داد.همیشه هم می گفت پنج کیلو لاغر شده ام.من اما به اندازه ی بیست گرم هم لاغر نمی شدم.در آن سال ها شاید غصه می خوردم که چرا نمی توانم به ام بگویم که خب من هم چه می دانم شش کیلو مثلا لاغر شده ام.و دیگران و مخصوصا دختر ها دییگر دوستم دارند. اما خب الان راستش دیگر نه.غصه ای نیست از بابِ لاغر نشدن هایم با رژیم های وحشتناک حتی .البته اینجور نیستم که اجازه دهم تنم سازِ خودش را بزند و بیخود و بی جهت هی چاق شود ها نه . حتی همین الان هم به ظرزِ وحشتناکی در رژیم هستم و افسارش را دستم گرفته ام و امیدوارم . اما دیگر به لاغری و دوست داشته شدن هایشان و غذایِ دیگران که چه هست هم فکر نمی کنم. گفتم غذا..غذا واقعا عزیز است.در ی که شام می خوردم همیشه خوشحال تر بودم . احساس می یک اتفاقِ شگفت انگیزی قرار است امشب بیوفتد . آن هام شام های رنگ و وارنگ و سو رایزی بود که انتظارم را می کشید . غذا خوردن واقعا لذت بخش است .یادم است در محله ی قدیممان دخترِ جوانی زندگی می کرد.مهشید.پزشکی می خواند.یک بار برای ما و بچه های محل تعریف می کرد که خانمِ جوانی را بیمارستان آوردند که همسرش را وقتِ صرفِ قورمه سبزی با چاقو زده.مَرد هم از دنیا رفته است.تصور کن خون و قورمه سبزی ..! خلاصه که غذا خوب است.دورِهم نشستن خیلی خوب است. نمی توانم ی را که غذا دوست ندارد را بفهمم.خیلی ها را می شناسم که غذا دوست ندارند و همیشه ی خدا هم لاغر هستند.من اما غذا دوست دارم و از وقتی به دنیا آمدم همیشه اضافه وزن داشتم.
خلاصه اینجوری است رفیق و من همچنان مثلِ شخصیتِ کافه چی تو تکه ی کافه نادری در نمایشنامه عزیزِ ترانه هایِ قدیمی معتقدم وقتی چند نفر دورِ میزی می نشینند .دنیا جایِ بهتری است.البته جای میز . همچنان من متعلق به سفره هستم .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7427




هلیم بوقلمون با شکر

درخواست حذف اطلاعات
هلیم بخورین . میدونم که میدونید مقویه برا اونجاتون . و حتما که می دونید بایذ با شکر بخورین و نبینم ی اون و با نمک بخوره . وگرنه دست می ندازم دهنش و جر میدم ! مثلِ این می مونه کله پاجه رو با نون باکت بخوری. گوجه سبز و با شکر .چایی شیرین و با نمک ! .. داریم مگه؟



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7428




داد

درخواست حذف اطلاعات
بله . رسیدنِ ماهِ پُر از خیر و برکت و پُر فضیلت و مبارکِ داد رو به عاشقانش تبریک عرض می کنم ! میگن در این ماه یه نوزادی از سیاره ی pjsh13 از ک شانِ جا ماندگانِ نارنجی بر اثر یک اشتباه به زمین افتاد و متاسفانه چندین سالی هست که گرفتار زمین شده . اون نوزاد دارای اخلاق های فوقِ تخ می . شخصیتِ فوقِ پیچیده و روحیاتی عجیب غریب می باشد . متاسفانه هر سال جصورش در زمین و در یک از روز های این ماه جشن گرفته می شود و آدم ها به همدیگه تبریک می گویند . این نوزاد فضایی متاسفانه از این ماه . این فصل و از این روز که باعث شده گرفتار زمین بشود بسیار بیزار بوده و در صدد فرار در یکی ار روز های آ آ ین ماهِ باهار بوده همیشه . به امید رهایی وی. از چنگال یک مُشت زمینی یجووج مجووج.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7429




غول از نوعِ توکیو ایش !

درخواست حذف اطلاعات
فصلِ یکِ این انیمه ی توکیو غول و تموم . یعنی حاجی دهنمون و سرویس کرد تا تموم شه . چی بود این خدا ی؟ اون لهجه ی فوقِ تخماتیکه ژاپنی سوهانِ مغزم بود . یعنی یه وضی . بعدم همش خون و خونریزی و شکنجه و فلان و بیصار و . یعنی دو اپیزود کامل هرچی روشِ شکنجه تو دنیا بود و نشون دادن . چه کاریه آخه . البته نتیجه ای که تهش گرفتن خوب بود . اما خب سرشون و بخوره . دهنِ آدم و سوریس می کنن تا از بتنِ داستان یه نتیجه ی خوب بگیرن؟ خلاصه که دنبالِ زبونِ انگلیسش هستم برا فصلِ دومش . تا ببینیم چه شود . پسره و انقد شکنجه دادن یهو موهاش سفید شد زد پدره بی پدره اون غولِ مرحله آ و دراورد !



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7430




بارونِ گرم

درخواست حذف اطلاعات
امروز بارون میومد . از سرِ پُل تا دمِ خونه رو زیر بارون راه رفتم . بارونای تُپُل . هر یکی قدِ طالبی . میوفتاد رو صورتت نصف صورتت خیس می شد . اما گرم بود . بارون میومد اما گرم بود . دیگه بارون هم جون نداره . می دونه رفتنیه . هوا دیگه خنک نمیشه . می دونه اونم رفتنیه . یه دلبریه آ ه باهاریه .میره که رفته باشه تا وقتی که دوباره بیاد و تا اون موقع کی مُرده کی زنده .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7432




خُرده فرمایشاتِ تَهِ شبی یک آدمِ جا مانده

درخواست حذف اطلاعات
"نی لبک عشقو ... سر راهم بزن که ...نغمه نغمه آوازو به نیزار می برم من ..." یاد خونه ی کودکی هام . طبقه ی دومش . تنهاییای یه پسر بچه ی گرد که با یه ضبطِ دو کاسته ی پاناسونیک و نوارای کش رفته از دادا به خیر .نوار کاستای فیک که پُشتش ع همه خواننده ها بود . چاپ شده . سیاه سفید . رنگی. نوش آفرین .داریوش . حبیب . چنگ های مرد . شادمهر. گل آفتابگردون اریان . اقای راننده کلاه قرمزی . منصور فقظ به خاطر تو . می خوام برم دریا کنار حمیرا .یه پسر بچه ی گرده تنها که قرار بود دنیارو ت بده و قبل از هرجیز تو تنهاییاش ضبظ و روشن می کرد و یه گوشه از اتاق پی کشفِ خودش می گشت ! آینه کاری های سه کنجِ خونه و پسری در های هوی شهر ! .. دم به دم لحظه به لحظه توپِِ بادی قرمز و می کوبید به در دیوار تا غروب شه و مامان بابای سپهر اجازه بدن تا بتونه بیاد تو کوچه . روزای شیرین و خوشمزه و بی تکرار . متنفرم از بزرگ شدن حاجی .تخ می بزرگ شدیم و هیچ کاری از دستمون بر نمیاد . هیچ . تاسف هم باید خورد . چی بدم اون روزایی که رنگی بودن و بهم بر می گردونی؟ حاضرم الان نباشم اما اون روزا بر گرده . گرما و صمیمیت . بابایی که هنوز نمُرده . مادری که جوون تر از همیشه س . و بچه هایی که دورن دور یه سفره که بوی غذاش تا هفت تا خونه اونور تر می رفت . چی بدیم میشه دست تورو گرفت و برد تو اون روزایی که حال دلم خوش بود و اینقدر وضعیتم تو الاغی نبود که ح بد شه وقتی می بینیم؟ چیکار کنیم یشه دکمه رو زد و رفت ؟ دست تورو گرفت و از این وضعیتِ این سالا و روزا دست کشید و رفت یه جایی که روزاش رنگین و بوی خوب میدن؟ کجا بودی اون روزا؟ کجام این روزا؟ سروِ بلند بالا .. چقد بده نمیشه دیگه بر گردیم به کودکی . به نوجوونی . به دیروز . چقدر بده بد موقعی به منِ پوره خوردی. هر شب میگم که شرمنده ام که شناختی مارو . کاش می شد اون روزا پَس بگیرم . کاش می شد تورو پس بگیرم و مالِ خودم کنم و خیالم تا صد تا دنیا بعد از این راحت می شد . نمیشه . دیروز و نمیشه گرفت . امروزم و نمی تونم خوب کنم . حالم از خودم بده . و فقظ خب . تورو دوست دارم .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7433




آیتمِ سنگین

درخواست حذف اطلاعات
نون یدم . دمِ افظار. فقظ اهلِ دلاش می دونن این موقع ها نون یدن چه آیتمِ سنگینیه .اونقدر سخته که بعد اینکه یدم اومدم یه گوشه ی خونه نشستم به خدا نگاه می کنم می گم باید پای این کارم ثواب بنویسی .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7436




مادر

درخواست حذف اطلاعات
وقتی این رو روی شیشه ش دیدم . به مادرش فکر . به اینکه هنوزم هست؟ به اینکه تا حالا این نوشته رو دیده؟ وقتی دیده چه حالی شده؟ قطعا ذوق کرده و مثلِ همه ی مادرا قربونِ پسرش رفته و اشک تو چشماش حلقه زده .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7399




زرد

درخواست حذف اطلاعات
تو ماه رمضون شُله زرد بخورین. اونجاتون در طول روز قوی و زرد و شیرین بمونه.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7400




لیست

درخواست حذف اطلاعات
لیستِ تیم ملی رو دیدم پشمام ریخت ! :)) خانزاده !! این و از کجا دراوردی آقای وش ن؟ سید جلال و نبردی؟!! مگه میشه آخه؟! کاوه رضایی نیست ! ووریا که امسال تو کیسه تر د نیست . جاش گووووزبه چشمی هست ! مس ه بازی خ . خدا به خیر کنه .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7401




آدما باور ن ی هستن

درخواست حذف اطلاعات
یه نمایشنامه بود از ژان میشل ریب . در مورد یه پیرزنی بود که با یه پیرمرد رو به رو میشه و پیرمرد ازش ساعت و می پرسه و پیرزن میگه یک ربع به یازده و میره . این اتفاق و یه آدم دیگه گوشه ی خیابون میبینه . و میره و برای دوستش تعریف می کنه . که یه پیرزن رنجور و مهربونی با یه کیفِ بزرگ به یه پیرمرد می خوره و پیرمرد با عصبانیت و زورگویی از زن ساعت و می پرسه و زن میگه ساعت یه ربع به یازده و پیرمرد میره ! دوستِ اون آدمم میره پیش یه دوست دیگه شو تعریف می کنه که یه پیرزن به یه پیرمرد خشن و قد بلند و قوی هیکلی برخورد می کنه و پیرمرد با کتک زدنِ پیرزن به زور از پیرزن ساعت و میپرسه و باقی داستان . این پروسه اونقد تکرار میشه که تا جایی میرسه که وقتی برای هم دارن تعریف می کنن می رسن به خودِ اون پیرزن و این اتفاق و برای همون پیرزن تعریف می کنن میگن که یه پیرزن ژنده پوش گدای پاپَتیِ فقیری به یه پیرمرد اسلحه به دستی می رسه و پیرمرد از پیرزن ساعت می پرسه و پیرزن میگه یه ربع به یازده و پیرمرد هم بعد از شنیدنش پیرزن و با اسلحه ش می کشه ! تو همون لحظه پیرزن همون پیرمردی که تو برخورده اول داستان دید و می بینه و وقتی پیرمرد ازش ساعت و می پرسه اسلحه رو از کیفش در میاره و پیرمرد و می کشه !!! .. داستان در مورد شاخ و برگ دادنِ یه یه قصه ی سادس. یه اتفاق معمولی . از یه اتفاقِ معمولی مثلِ ساعت پرسیدن می رسن به قتل و گانگستر بازی . اسم نمایشنامه سایغه بود که چند سال بعد خدا بیامرز داوود رشیدی تیاترش و می سازه و سیروس ابراهیم زاده و ثریا قاسمی نقشش و بازی می کنن . قصه ی این روزای آدما و اتفاق های باور ن ی و یه کلاغ چِل کلاغ این روزا رو می بینم یاد اون نمایشنامه میوفتم . تمامِ آدماش یه دیالوگ ثابت هم داشتن و وقتی داشتن این شایعه رو می ساختن تهش می گفتن آدما واقعن باور ن ی هستن ! ..



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7403




فتحی

درخواست حذف اطلاعات
این حسین فتحی تو شهرزاد در خوب بازی می کنه . فصل قبل وقتی اومد همه شاکی بودن که فتحی جرا پسرش و آورده و پارتی بازی و فلان . اما این فصل نشون داد برای چی . واقعا بازیگره . خوش قد و بالا و خوشتیپ و خوشگل و البته واقعا هنرمند . از اون بازیگرای خیلی خوب میشه در آینده .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7406




سریال های جا مانده ای

درخواست حذف اطلاعات
پیشنهاد می کنم اگه تو زندگیت تا الان نخندیدی . یا اگه خندیدی اما از خنده ت چند وقتیه گذشته و دلیلی پیدا نمی کنی برا خنده .. اگه دلت برای خندیدن تنگ شده . اگه حتی از سریال دیدن بدت میاد . حتی اگه از سریال فرندز متنفری . حتی حتی حتی هر چیزه شگفت انگیز دیگه ای ...قسمتِ هفتمِ فصل اول این سریال و ببینی. همش بیست دقیقه س. اما تو بیست دقیقه فقظ می خندی !. خنده نه . قهقهه . یعنی بعد این اپیزود از شدت خنده دلم درد گرفته بود ! :)) خیلی خوب بود .خیلی =)) friends s1 e7 این سکانسش ... :)))) چقدر دلم برای راس می سوزه . خیلی بدبخته . خیلی گناه داره . اون از زن قبلیش که هم جنس باز از آب درومد . اینم از عشقش به ریچل که هر سری به یه نحوی قهوه ایش می کنه ! :)) چندلر هم تو این اپیزود خدا بود ! :)) گیر افتاده بود پُشتِ در ای تی ام با یه دختر ه ! بعد هی می خواست خودش و نشون بده گند میزد به همه چی .. ! اونجا که می خواست آدامسش و باد کنه ...=)) خیلی خوبن اینا !!



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7376




خُرده فرمایشاتِ تَهِ شبی یک آدمِ جا مانده

درخواست حذف اطلاعات
گریه مون هیچ ..خندمونم هیچ ..آ شبِ قبلِ خوابمون اما واویلاس.احساسِ گم شدگی . احساسی که فکر می کنی تمومِ آدم هایی که دوستشون داشتی و دوستت دارن چشم گذاشتن و قرار نیست هیج وقت بازش کنن و بیان دنب . سرگردونی و حیرونی که از سال های قبل همیشه همرام بوده این روزا بیشتر از قبل داره خودش و بهم نشون میده . رفتنِ یه مسیر و برگشتش . یه تو در توی هزار پیچِ مس ه . یه جاده ای که تهش می رسی به یه دوره باطل . رسیدن به جایی که بودنت میشه بود بود . نبودم خب نبود . مالِ این روزا نیست . از اثراتِ رشد هورمون های دورانِ بلوغ هم سال های زیادی گذشته . وقتی برسم به آ ش تهش دفترم سفید سفیده . چیزی روش نیست برای عرض . جز اینکه ما وقتی که گم شدیم . وقتی که دستمون رها شد بینِ تموم آدم های آشنا و نا آشنایی که نزدیکمون هم نمی شدن . به یه چیز فکر کردیم . که یه روزی میای و دستمون و میگیری و میریم با هم به اونجایی که شباش .. اره عطره تو که هست تو هواش اما یه چیز دیگه هم هست . پیدا شدن . اعتماد به نفس . شخصیت. منیت . بود بود نبود هم باید باشه . حسِ خوشمزه ی تعلق . یه بغلِ شیرین که قد هزار تا آغوشش برای منه و من . بودی که این بار گم نمیشه . چون قراره از صفر تا صدش مهم باشه . شدیم مثل ت تای . دستِ خودمون نیست .یاسر بختیاری هم نیستیم . ولی خب . اولش از دره شروع می کنیم پُست و تهش نمیدونم چرا . اما می رسیم به نوکِ قله ش که تویی . خانوم گُل .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7377




ساقی

درخواست حذف اطلاعات
یعنی باهام چیکار داره از پُشت تلفن؟ فکر کنم می خواد من و دعوت کنه خونه خالی در مورد مضراتِ فضای مجازی با هم حرف بزنیم . تهشم شلوارامون و بپوشیم برگردیم خونه هامون.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7381




آش

درخواست حذف اطلاعات
چقدر آش فروشی ها هر سال تو ماه رمضون زیاد تر از سالای قبل میشه . پول تو هر چی باشه می کنن توش دیگه. آش فروشی.. هلیم فروشی ..الان دیگه قدم به قدم اش می فروشن . از مانتو فروشی و کتاب فروشی و مکانیکی گرفته تا رستوران و کافه . + بعد از آش های حاج خانوم بهترین آش رشته ای بود که خوردم . دلتون نخواد . اگه هم خواست بیاین بریم سر کوچمون با هم اش بخوریم در مورد مضراتِ فضای مجازی حرف بزنیم .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7382




عقابِ آسیا با ماست .. درواز بانِ تیم ماس

درخواست حذف اطلاعات
پیر شدیم حاجی . پسر عقابِ آسیا .. دروازبانِ مورد علاقم شده دروازبان تیمِ ملی ! ..اون دربی بود اون برومنده جا -ش با مُشت کوبید تو صورت پایان رافت .. یه پسر کوچولویی بود با احمد رضا گرم می کرد . اون پسر بچه الان بزرگ شده واساده تو دروازه . کاش به باباش کشیده باشه . که البته بعید می دونم . از لحاظِ قد و قامت هم خیلی کوتاست به نظر . ولی خب هر کی به جای بیرانوند وایسه تو دروازه تو جام جهانی ما بُردیم .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7386




کار کار این انگلیس هاست

درخواست حذف اطلاعات
حالا عروسیِ این خاندانِ پز طمطراقِ انگلیسی شام چی دادن؟ اینا شام چی می خورن؟ از اینان که اب و هم با چنگال می خورن. بعد جالبه هی هر جا میری ع عروس و گذاشتن نوشتن خانومای ایرانی یاد بگیرن ببین عروس چقد قشنگه آرایش نداره ! بعد همه هم نوشتن آورین آورین . بعد بزرگه ی منه برای عروسیشون از یه هفته قبل تو آرایشگاه خو ده یحتمل . حالا کاری نداریم عروسِ همچینم قشنگ نیستا . حداقل باید از این پودر مودرا ..بیکینگ پودرا می زد این کَک مَکاش و می پوشوند . ولی خب ما خیلی خوشمون نمیاد از این عروسی های خیلی پر زرق و برق . ما که قراره عروسی نگیریم . این از ما . این انگیلیسی های پدر سوخته حالا هر کار می خوان ن .هی همش یاد مش قاسمِ دای جان ناپلئون میوفتم وقتی ازشون می خونم ! یه جاش بود تو سریال مش قاسم می گفت : " والا آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ.انگیلیسیا از ما هم دلِ پُری دارن.خاطرتان میاد ما تو جنگ کازرون چندتا انگیلیسی را کشتیم؟ با یک ضربت شمشیر سَر یک سرهنگشان را انداختیم جلوی پای هَنگشان! یک طوری زدیم که حالیش نبود ! وقتی کَله را انداختیم زمین..نیم ساعت به ما ی میداد ! ما هم از زور ناچاری یک آب دستمال چپ م تو حلقومش ." روحش شاد باشه. فنی زاده ی بزرگ.



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7388




سیزنِ دو

درخواست حذف اطلاعات
به به . ببین کی اومده پیشمون . دوستِ عزیز و جذابم هانا بیکرِ مهربان . دوستِ مو قشنگِ لاک سورمه ای مون. سیزن دوش اومد . خوبیه نت فلی اینه همه قسمتا رو یهو با هم میده بیرون مثل بقیه شبکه ها جون به سر نمی کنه آدمو . خدا خیرشون بده . البته فعلا که نمی تونم ببینم . تا بقیه سریالارو ببینم . و اینکه زیرنویساش آماده بشه یکم طول می کشه .



منبع : http://jamaandeh.blogfa.com/post/7391