وبلاگهای رنگارنگ

کاکوتی

آخرین پست های وبلاگ کاکوتی به صورت خودکار از بلاگ کاکوتی دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ببار ای آسمون...

درخواست حذف اطلاعات

هروقت خیلی دلتنگم و جون غصه خوردن ندارم آسمون جورمو می کشه و امروز از ظهر داره یه ریز می باره انگار هزاران فرشته بالهاشونو از غصه تهی بودن ادمیزاد بهم می کوبن و اشک میریزن...

تعهد احمقانه است... مهم انتخاب درسته و من همیشه الکی به تعهد ها احترام گذاشتم...
از امروز هر پیمانی نقض می شه من مثل کودکی دوباره متولد شده بی هیچ تعهد و تعلق به زندگی برمی گردم و نه بر اساس معیار ها که بر اساس ذاتم زندگی می کنم...
هیچ حق ورود به حریم منو به هیچ قصدی جز عشق و احترام به زندگی نداره..





منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-779.aspx




نفی

درخواست حذف اطلاعات

از دیو و دد ملولم و "ادواردم" ارزوست...

والا به قران!

نامبر 2: قابل توجه اقایان... خانما مرد ... دوس ندارن، حضرت والایی که تو اولین برخورد پیژامه شو تا زیر اش می کشه بالا چندش ترین موجود عالمه... همیشه محدوده های طرف مقابل تونو درک کنین و بهش احترام بذارین... حتی اگر متاهلین بیشتر... های احترامی که قدیمی ها می گفتن نباید دریده بشه ینی این.

پ.ن: ادوارد دراکولا متشخص خوشبو و مودب "تو ای لایت"




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-780.aspx




حشله کشانی

درخواست حذف اطلاعات

اتیش زدن به مزرعه ام رفت...
اگه ملخا ولم ...
منم می خورن اگه
ستاد افت کشی کائنات دس به کار نشه...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-781.aspx




حواست نیس

درخواست حذف اطلاعات

روحم درد می کنه... حرفای ساده و دوستانه یه راننده تا ی ز له دوباره ای شده و منو اواره بازی بخش های گمشده وجودم کرده...
به ظاهر دستاش دور فرمون بود و نگاهش به جاده... اما در واقع بخشی از زندگی شو داشت دوباره زندگی می کرد...
مسن نبود ولی احساس بزرگ بودن داشت... با ص ارام که انگار از گذشته های دور به گوش می رسید گفت: هیچی لذت جوانی رو نداره، خنده ها، شادی ها، کله ی ها، عشق ها...
بعد انگار یه پوشه قدیمی رو دوباره باز کرده باشه با شوق خاصی گفت:
هزار جور ارتباطم که داشته باشی هیچی لذت اون وقتی که دست تو با خج و یواشکی می گرفتی نداره... می فهمی چی میگم دیگه...
و من برای اولین بار حس طرف مقابلمو نگرفتم... هرچی فکر نه یواشکی عاشق شده بودم، نه جوانی کرده بودم، نه دستی عاشقانه دستمو گرفته بود که یادم بمونه...
زندگیم همش شقاوت بود و گذشت...

دلم نمی خواست حال خوبشو بهم بریزم...
گفتم بله ولی من زیاد جوانی ن چون همش مسئولیت داشتم یا ظاهرم اونقدر بزرگتر از خودم بوده که نتونم...
بعد تصاویر پزشک قانونی و راهرو های بیمارستان و کلانتری... دوباره جلو چشمم جون گرفت و اشک تو چشمام حلقه بست... خدا رو شکر شب بود و تاریک ولی بغض لعنتی صدام راحت قابل تشخیص بود...

گفت: راس میگی من هفت ساله همینجوری می بینمت عین مردا... ارایشم زیاد نمی کنی ما به شوخی پشت سرت میگفتیم مرده...
تلخ می خندم...

دلم زندگی می خواد، نمی دونم زندگی از جون من چی می خواد که این همه بالا و پایینم می کنه...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-782.aspx




همه تقدیر جهان بی تو نمی ارزد هیچ...

درخواست حذف اطلاعات

همه ادما مهم ولازمن... اما وجود بعضیا برکته... این قشر بدون اینکه خودشون بدونن مسئول انتشار برکت و ارامش و امنیتن و ذهنشون رو ذهن جهانی اثر داره... و نوعی وزنه هستن برای تعادل... مثل سلول های قلب و مغز که برای حیات لازمن... باید مواظب تمام ادم ها بود... و این گروه بیشتر... سلامت و سعادتشون، سلامت و سعادت بشره... وجودشون و توانایی های بی حد و مرزشون لازمه زندگیه... اینها توانایی تغییر دادن خیلی چیز ها رو دارن... به سمت نیکی...
این پیکره عظیم بشر این روزها مواظب سلول هاش نیست...
و خودش داره خودشو با محدوده کوچک اگاهی و توانایی و قضاوت و حکم های اشتباهش نابود می کنه...
مواظب خودمون باشیم... والله حیفیم...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-786.aspx




ویک می آپ

درخواست حذف اطلاعات

وقتی بختک های زندگی آدم زیاد می شن،
تنها راه از خواب بیدار شدنه!



منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-790.aspx




بی یانگ

درخواست حذف اطلاعات

عمر متوسط بشر 150 ساله که نصفش میشه 75 و این می شه میانسالی تازه... این روزا از سن 24 به بعد موی سفید می بینی و خط خنده و هزار و یک مدل ظاهر فرسوده...
من نمی دونم زندگی تو یه اجتماع بی طراوت نا کارآمد دپرس چه لذتی داره که بشریت سن پیری شو اینقد اورده پایین...
اصن پیر ینی چی... ینی ی اینقدر با جسم و روحش بد تا کنه که قبل 150 سال فرسوده بشه...
به هر حال دیگه نبینم زیر هفتاد سال ی یه چروک تو صورتش باشه... والا مواظب خودمون باشیم... یه جامعه باطراوت و زیبا و موزون و سلامت بسیار پویا تر از جامعه دپرس فعلی ماست...
هیشکی هم برای دیدن توازن و زیبایی و شادی کشور خارج نمیره کلی ارز صرفه جویی
می شه...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-791.aspx




ت مکرمه

درخواست حذف اطلاعات

حواس تون نیست عالی جناب ...
مردم کم مونده همو بخورن... وضع اقتصاد متز ل تر و مس ه تر و نا به سامان تر از این نمیشه واقعن...
تا کی باید بار روی گرده ضعیف ترین ها باشه... تا کی باید از جیب ملت ج کرد؟!
به خدا این مردم آبرومند ترین و وفادارترین خلق جهانن و متاسفانه بی توجه ترین ت ها نصیب شون شده...
خوشحالم که به شما رای ندادم و شریک جرم گرسنگی و سختی و خستگی و ... نشدم...
باید هرچه سریع تر به وضعیت مردم و اقتصاد توجه کنین...
طرح های اقتصادی مس ه و تصویب عجولانه و بی بررسی... فاتحه اقتصاد و مردمو عملن خونده...
می شه تو سال اقتصاد مقاومتی تم یکم مقاومت کنه و از ریخت و ریزای الکیش صرف نظر کنه بلکه دوزار ته جیب مردم بمونه و دعاگو بشن...
ایران یکی از ثروتمند ترین کشورهای جهانه که نش بابت نداری خودفروشی می کنن و اکثریت مردمش سر گرسنه زمین می ذارن و دو گروه اجتماعی بیشتر نداره... معمولی ها و زیر خط فقر...
زشته به خدا بی توجهی به اعتماد مردم!
قیمت دلار... بازار راکد تولیدات داخلی... میزان حقوق های مس ه بی توجه به قیمت های واقعی... کاهش نرخ سود بانک ها... عدم اطمینان و پشتوانه در سرمایه گذاری بخش خصوصی... دیگه چه کاری باید بشه که بدبختی مردم کامل تر بشه...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-792.aspx




قیل و مقال عالمی...

درخواست حذف اطلاعات

مدام با خودم فک می کنم که
زندگی واقعی من چی بوده...
مطمئنم این چیز مس ه ای که الان هست نبوده!
اگه سایه سنگین بختک ها و اتفاقات الصاقی مس ه نبود...
نه جدن کائنات گرامی می خوای همینجوری
سیبزمینی وار نگاه کنی هر کی هر برنامه ای خواس
برا من بچینه... انصافه..

یه فکری واسه ظالم ریزه ها عزیز، که گلاب به روت
عین ات مبال های بین راه رو به زیاد شدنن...
دست شونو از ازار کوتاه کن و منم نجات بده... بالا ه باید یه جایی تو دنیا باشه که مامن ادمای خیر خواه ومهربون باشه...
پلیز این دخمل خسته رو بنجات... تانکیو...
قلمی شده در سنه هفتاد و نه، غار محله دایناسورا...

* دو: ادما رو که نگاه می کنم دلم می گیره...
چه زیبایی عظیمی و چه تفاوت بی نظیری ، اونوقت یه عده نمی دونم چی همش در حال بشر ازارین...
واقعن چطور دلتون میاد... اخه روانیا فقط یه لحظه با خودتون فک کنین شاید همه چیز یه چیز دیگه باشه...
انوقت چه جوری می خواین جواب اینهمه شقاوت و رذ و پس بدین؟ * سه: شاهد باش کائنات جان دریغ از یک لقمه نان بی عواقب همین...
نظارت پلیز به حال همه و من... * چهار: هر چه هستم باشم... آسمان، عشق، زمین مال من است...
در پاسخ رفتار کرمالوها... که چند ساله از همه راهی برا آزار من استفاده ... * این دخمل دو سالشه به مخفیری ها بفهمون لطبن... باید تا ا عمرشم
دوساله باشه چون همه کارای خوبی که بلده بسته به شعف و نشاط کودکی
و عشق و سادگی و ارام بودنشه... بلد نیست ادای ادم بزلگا رو دربیاره...
طاقت بار سنگین ادم بزرگ خا تری بودنو نداره این گرده رنگین کمانی نحیف...

* میگه اشتباه کردی عین غول قصه حسن و خانم حنا...
خب اشتباه کنم مگه من خدا و پیغمبرم که بی اشتباه باشم اونم بعد
اینهمه ازار از طرف بیلوترتی های محترم... خودتو بذار جای من...
اونم باین کلاه خا تری و عینک دودی که دائم
نویز می فرستن رو انتن ارتباطی...



منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-793.aspx




سام بادی

درخواست حذف اطلاعات

بعضی ها اینقد تو زندگی دیگرانن که یادشون میره عمر خیلی کوتاهه و شاید فرصتی برای جبران ستم هایی که با دخ های بی جا در حق دیگران نباشه...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-756.aspx




مرمر خانم گل و ... های عبضی

درخواست حذف اطلاعات

سه بار بهش فرصت دادم... ادم نمیشه... دنیا بدون هیچی ها بهتره... احمق نه به درد خودش می خوره نه دیگران... منم بچه نیستم که دوتا لولو علم کنن جا خالی بدم... زندگی حق منه و هر کی بخواد ازم بگیره با فرمانده کل که جوازشو بهم داده طرفه... من نه قاضی ام نه ستاد اجرای احکام... نمی دونم اسم این ات ممتحن چیه... بگو احمق تو که خودت ت... "طبق ضرب المثل بی ادبی معروف" غلط می کنی دیگرانو می اندازی تو ورطه ای که خودت روسیاه ازش بیرون اومدی... مردشور این توانایی های بی ربط بشرو ببرن... بگو الاخ من امتحانمو به اونکه باید پس دادم... شاه میبخشه شاه قلی...
بسه دیگه حالا اون روی منو ببینین مرمر هم مثل شما حیوان درون داره و برخلاف شما که حیوانات درونی تون غیر قابل کنترلن بهشون تسلط کامل داره و در قفس ها رو باز می کنه برای...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-758.aspx




ما بی غمان مست دل از دست داده ایم...

درخواست حذف اطلاعات

سرمه سنگین نکند شوخی چشم او را
درس تمکین ندهد گرد، رم آهورا
زخم تیغش به دل داغ ، مقدم باشد
پایه از چشم ، بلند است خم ابرو را
جبههٔ ما و همان سجدهٔ تسلیم نیاز
نقش پا،کی کند ازخاک تهی پهلو را
هدف مقصد ما سخت بلند افتاده است
باید از عجزکمان کرد خم بازو را
در مقامی که بود جلوه گه شاهد فکر
جوهر از موی سر است آینهٔ زانو را
نرمیده است معانی ز صریر قلمم
رام دارد نی تیرم به صدا آهو را
نغمهٔ محفل عشاق ش ت ساز است
چینی بزم جنون باش و صداکن مو را
جهل باشد طمع خلق ز سرکش صفتان
هیچ دانا ز گل شمع نخواهد بو را
طبع دون از ره تقلید به نیکان نرسد
پای اگر خواب کند چشم نخوانند او را
هستی تیره دلان جمله به خواری گذرد
سایه دایم به سر خاک کشد گیسو را
وحشت ما چه خیال ست به راحت سازد
ناله آن نیست که ساید به زمین پهلورا
بیدل از بال و پر بسته نیاید پرواز
غنچه تا وا نشود جلوه نبخشد بو را




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-760.aspx




اینجا کشورعشق است... صدا می رسه...

درخواست حذف اطلاعات

از در که میاد سینم می سوزه، سرم سنگین میشه... زانوم ذق ذق می کنه، تو پهلوم باد میپیچه و از چشام بی خودی اب راه می افته... همه اینا رو با غصه میگه... تلخ می خنده... طعم زهر ماری لبخندش بزور لبامو من باب همدردی کش میده و تلخ تر لبخند می زنم...
میگم برو... وقتی اینقد... بازم می خنده خیلی تلخ تر اینقد که دنیا یه صفحه شطرنج می شه با مهره های سیاه و خا تری و من تو اچمز گیر می افتم... سنگینی سایه حضور بعضیا زندگیو له می کنه... طفلک زندگی... طفلک دل کوچولوی ادمای مهربون که ... می فهمم چی می گه... یاد "ایزما" می افتم که وقتی میومد هوای خونه ابری می شد سیاه و دلگیر و طوفان تحمیلی تمام دلخوشیا رو زیر رو رو می کرد... و من تا ا شب شبیه میت می شدم زرد و خا تری با چشای گود رفته و دستای استخونی و پوست زبر و از اون زن مو فندقی و سرخ و سفید شاد هیچ اثری نبود... چه می کنیم با هم... میگه: نمیدونی چه کاریایی می کنن منم قاطی کاراشون نا خواسته... چشام پر اشک میشه انگار من من روبروی من ایستاده از بس همه چی اشناس... چندشم میشه... از خیلی چیزا که چراشو نمی خوام بدونم که مبادا رنگ همین یه ذره دلخوشکنای الکی هم از تو نگاهم بره...



منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-761.aspx




فرمان

درخواست حذف اطلاعات

جمعش کنین تا جمعتون نکرده...
هر چیز اندازه ای داره...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-762.aspx




فراخوان معجزه

درخواست حذف اطلاعات
فقط یه معجزه می تونه من ساده دل عاشقو از این لجنزار بکشه بیرون...



منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-764.aspx




سین سربرو

درخواست حذف اطلاعات

تحملش می کنم بر خلاف فرهنگ لغات افتضاحش و ظاهر عجیبش، چون وجدان و ندای وظیفه حکم می کنه نسبت به هملایفا مهربون باشیم هر چی که هستن... اما خسته شدم از شقاوت و بی شعوری و بی مهری و بی وجدانی و بی وظیفه گی این نمیدونم چیا... باید لاین سومی هم باشه که این نمی دونم چیچی ها توش حرکت می کنن که نه تابع ... نه مرید ... نه حامی زندگی...
*اینقد سعی نکنین منو بترسونین و از دنیا برام لولو بسازین... من حتی میون هیولاها شعفناک زندگی می کنم تا هستم...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-767.aspx




الحی

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودم تو داستانا زیاد شنیده بودم هرکی چهل روز صبح زود در خونه رو اب و جارو کنه صبح روز چهلم حضرت خضر(ع) رو می بینه...
فکرمو عجیب مشغول کرده بود... یه روز عزم مو جزم و و شروع ... هر روز ارزوها مو دوره می مبادا چیزی از قلم بیفته و دوباره به خاطرش چهل روز دیگه...
صبح روز چهلم خیلیا رو دیدم اما اینکه ایشونم دیدم یا نه مطمئن نیستم یحتمل تشخیصش برا من فینگیلی اسون نبوده...
امروز هیچکدوم از اون ارزوها یادم نیست... اینکه چی من از زیر کار در رو و بازیگوشو وادار کرده بود چل روز کله سحر یواشکی دم درو جارو کنم.
زندگی دوسداشتنیه... غرضم از عرض این مطلب این بود که ارزوها و انگیزه ها ودلخوشیای ادمای دورتونو مباظب باشین...
چون همینا بهشون توان زندگی میده و کار امد شون می کنه... بوس به روتون!




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-768.aspx




من تو را می طلبم...

درخواست حذف اطلاعات

وسط گریه من به حافظ تفعل می زنه و بلند بلند می خونه
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور...
یوسف گم گشته
میگم: نرمیدم، نگسستم...
میگه: ان منی کجا روی...
میگم: میشه چشم باز کنم وببینم همه اینا خواب بوده...
میگه: چشم دل باز کن که جان...
پروانه منی دخترک بهاری...
می خندم و میگم: همین چیزارو میگی که یه عمره...
می خنده و میگه: باشد اندر بازی های پنهان...
تو فقط فینگلی بمون و از بازیا لذت ببر و غم مخور...
هواتو دارم...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-769.aspx




ولم کنین

درخواست حذف اطلاعات

میگم: این رژ لبه به درد دخمل موطلاییا می خوره...
میگه: اعتماد به نفس داشته باش!
می خندم و میگم: من خدای اعتماد به نفسم...
با همه مدل ظاهری زندگی ...
چقد ملت مونث بابت بینی عق و مابقی قضایا(بسته به زمان وقوع) مس ه ام ومن سیب زمینی رسمن...
خیلی هم خوشگلم ولی ماگیت بینگیلو دوس ندالم.
بعد خانم فلوشنده خیلی متفکرانه و کت میگه:
درون ادم باید زیبا باشه...
و من از بس از هشت سالگی این جمله رو شنیدم خسته ام...
تو دلم میگم: ولم کنین...
خسته شدم از این همه تکرار...
نظم و ترتیب درون ظاهر بیرونی ادمم زیبا می کنه... ترو خدا یه جمله از خودتون بگین...
دارم نا امید میشم که بشر چرا موقع حرف زدن از
گستره وسیع فکر و لغات خودش فراریه...
ترو خدا اینقد قاضی مقطعی نباشین... هیشکی نمی دونه به من چی گذشته...




منبع : http://kakuti.blogfa.com/post-770.aspx