وبلاگهای رنگارنگ

بدون عنوان

آخرین پست های وبلاگ بدون عنوان به صورت خودکار از بلاگ بدون عنوان دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



الهی بمیرم

درخواست حذف اطلاعات
الهی بمیرم برای عزیزم که هممون داریم اذیتش میکنیم . الهی بمیرم براش ک اینقدر باهاش بد میکنیم... وقتی امروز چشماتو اونجوری میدیدم با خودم گفتم کاش میمردم و کاری نمی ک اینجوری بشی .. الهی بمیرم ک عشقم، اونی ک تو دنیا از همه چیزو همه مهمتره رو اینقد عزاب میدم... درسته تحت فشارم درسته ک فک میکنم دارم له میشم درسته که فک میکنم از نظر اون نیازه هم ب شدت دارم ازیت میشم. درسته ک خسته شدم از خ زی باهات . ولی هیچکدومی از اینا نمیتونه دلیلی باشه برا اینطوری صحبت باهات . هیچکدوم نمیتونه دلیلی باشه ک ناراحتت کنم. چشمای قشنگتو غمگین ببینم. ک دلیله غمت من باشم . منی ک باید کنارت باشم. باعث شادیت باشم. باعث خوشبختیت باشم. میدونم ک تنها ی ک ازش انتظار میره ک موازبت باشه کامل و هواتو داشته باشه مخصوصا تو اینهمه فشاری ک داری متحمل میشی منم . ببخشید ک ناامیدت میکنم. الهی بمیرم ک بعضی وقتا حس میکنی یو نداری ک باهاش درددل کنی ببخشید ک این چند روز اینقد باهات بد . ببخشید ک وقتی میای پیشم خوشحالیو با ناراحتی میفرستمت خونه ببخشید بخاطر همچی ... کاش برا این پستم کامنت بزاری و بگی که واقعنی منو بخشیدی و چشمات دوباره باهام خوشحال بشن



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/65




عشق

درخواست حذف اطلاعات
و اگر فکر می کنی عاشق
عشقش را که داشته باشد
دنیایی را دارد ،
اشتباه کرده ای !
آدمِ عاشق ، تنهاترین است
چه در کنارِ یار
چه در خیالِ



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/66




هیچ

درخواست حذف اطلاعات
هیچی واسه نوشتن ندارم. انگار این وبلاگ داره واقعیت زندگیه منو نشون میده. من تو این دنیا خیلی تنها بودم. من تو این دنیا فقط تورو داشتم. امشب که حتی ماشینم نداشتم که برم دور بزنم همینجوری سرمو انداختم پایین و پیاده زدم به خیابون. ساعت 12 شب بود همه شاد بودن همه ی خیابونای بیرجند تو این وقت شب شلوغ بودن. خیلی عجیب بود. انگار حتی خیابونا هم با من سره جنگ دارن و تنهایی رو پتک کرده بودن و میکوبیدن تو سرم و میگفتن تو لایقشی. تو باید همیشه اینجوری بمونی. حتی جرات نمی اطرافمو ببینم که مبادا حسرت نبودنتو بخورم. حتی نمیتونستم سرمو بالا بگیرم، چون ماهو میدیدم. ماهی که تو بهم یاد داده بودی چقدر جذابه. مجبور بودم سرمو بندازم پایین و اشک بریزم... مثه صبح... نمیدونم چی درسته نمیدونم که چی برامون بهتره نمیدونمم که چطور باید این اوضاعو درست کنیم همیشه باید کارای بقیه رو من م. کارای مصطفی سمیه مامانم... ولی وقتی نوبت به من میرسه، باز میرسم به این نکته ک اخ که چقد تنهایی تو محمد هیچ نمیتونه کمکتون کنه تازه اگرم درجواب همه ی اینا که از صب پرسیدن چته براشون تریف کنی، نهایت همدردی ای که باهات میکنن اینه که یکم دلشون میسوزه و یه اخ و اوخی میکنن و تمام بودن توی خونه حالمو بد میکنه. رفتن توی شهری که خیابوناشو با تو متر حالمو بد میکنه. نمیدونم چند وعدس که غذا نخوردم. شاید حتی تویی که داری اینارو میخونی با خودت بگی این طبیعی نیست. اره این طبیعی نیست. ساعت یکو نیمه و من موندم که چطور میخوام امشبو به صبح برسونم. کاش اینو امشب ببینی و تنهام نذاری... کاش یه دکمه داشتم ولی نه ای دکمه ای که تو میگفتی. دکمه ای که خاموش میشدم. دکمه ای که برگشتی واسش وجود نداشت. نمیدونم واقعا چرا نمیمیرم. اینقد مقاومت و دوس ندارم. کاش تموم شم... چرا وضع ما باید این باشه. چرا ادما دکمه ی مردن ندارن... ینی میشه یروز ببینم که تو خوشبختی خوشحالی، مریض نیستی، داری خوب زندگی میکنی، من نمیدونم چطور خوشبختت کنم. این اوج بدبختیه یه مرده... گمونم یه روزی دلم پای عشقت بمیره میدونم جوونیم داره پای عشقه تو میره
میترسم کنارم نباشی و بارون بگیره میترسم نگفتی یه روزی میاد بی تو گریه ام بگیره نگفتی دیگه خاطراته تو یادم نمیره
نگفتی دلم تویه تنهایی باید بمیره نگفتی چی اومد سر من که قول داده بودم دیگه برنگردم
که امشب دوباره به یاد چشات گریه که انگار تمومی نداره دیگه بی تو دردم یه امشب چی میشه سرم رو روی شونه ی تو بذارم
سرم رو دیگه از روی شونه هات بر ندارم یجوری بخوابم که یادم بره روزگارم



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/67




نگار

درخواست حذف اطلاعات
دلم برای یه سری از نگارام خیلی تنگ شده... یه سری از اخلاقای خوبت ک شاید خیلی وقته ندیدمشون ....



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/68




29ام

درخواست حذف اطلاعات
هرسال این روز که میشه یه احساس دلگرفتگی میاد سراغ آدم. ولی واسه من امسال یجور خاصی دلگیره. اینکه مادربزرگی نداشته باشی که بعد اینکه سال تحویل بشه با ذوق و شوق حاضر بشی بری دیدنش، که با آغوش گرمش همه ی ناراحتیاتو از یاد ببری. اینکه بری و اون بیاد استقب ... ببخشید مادربزرگ عزیزم ببخشید که اونجوری که باید دورت نگشتم. هواتو نداشتم. اونقدی که باید دیدنت نیومدم که الان اینجوری حسرتشو بخورم. ببخشید که مجبورم فردا بجای خونت بیام سره خاکت... +واسه من دلگرفتگیای دوچندان امسال اینجوری بوده: اول اینکه جایی برای فرار از این دلگرفتگی نداشتم امسال. تنهای تنها بودم انگار. هروقت دلم برای تو تنگ میشد میرفتم خونه ی مامان بزرگم ولی الان هیچ جایی وجود نداره... دوم اینکه احساس میکنم یک ساله دیگه هم گذشت و بزرگ شدمو پیر شدم و هنوز که هنوزه به تنها خواسته ی این چند سالم که کناره هم بودنه نرسیدم سوم اینکه دوس داشتم توی اون شلوغیه خونه ی مامانبزرگت منم یکم از ادماش باشم



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/54




سوگ

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواد برای حالم بشینم و سوگواری کنم. دلم خیلی گرفته . خیلی چیزا تو این مدت گذشت بر من . . .



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/55




خودخواه

درخواست حذف اطلاعات
شاید اگه هممون تو زندگی یخورده بیشتر از خودگذشتگی داشتیم ، میتونستیم زندگیه بهتری داشته باشیم ... شاید اگه از خود گزشتگی داشتم، شاید اگه یکم کمتر ب خودم فکر می ، زندگیه تو خیلی شیرین بود. تو شهری ک میخواستی بودی ... جایی ک ح خوب بود زندگی میکردی.. . مشکلت برطرف میشد... این فکره بی پولی و عزاب وجدان و این چرتو پرتارو نمیداشتی... بجاش یه زندگیه خوب داشتی ... یه زندگی ک توش هیچکدوم ازین مشکلات وجود نداشت. نه مریض بودی، نه مجبور ب اومدن ب بیرجند، نه مجبور ب فکر ب مادیات و پول و کار ... شاید خیلی خوشبخت تر از الانت بودی من مقصرم من مقصر تموم ناراحتیای توام من مقصرم ک در قبال این موضوع اصلا از خود گزشتگی نداشتم . من مقصرم چون اگه دوست داشته باشم باید خوب بودنتو بخوام. خوشحال بودنتو ، سالم بودنتو . نباید فقط ب بودنت کنارم فک می . این خودخواهیه منه . ب چ قیمتی اخه . ب قیمت بد بودن ح !!! متنفرم از خودم و این نداشتن از خودگذشتگی ک کارو ب ایتجا بکشونه . من باید از خودم بگذرم باید بتونم. چون دوست دارم . از خودمم بیشتر . به هر شکلی شده .شاید دوس داشتن فقط شکلش اینطوری ک الان دوست دارم نباشه . شاید دوس داشتنه واقعی خوب بودنتو خواستن باشه .. حالم بده از خودم ک تورو اینجوری ... متاسفم عزیزم . متاسفم ک برات اون محمدی نبودم ک ارزوشو داشتی ... متاسفم ک همش مایوست تو این سالا همش ناراحت و افسردت متاسفم ک کشوندمت بیرجند ک اینطوری ح بد بشه . من تا ا عمرم شرمندتم . کاش بتونم یجوری یروزی هرجوری ک شده درستش کنم ... شرمنده ام ????????????????



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/56




ترس

درخواست حذف اطلاعات
یه ترسی تموم وجودمو فرا گرفته ک داره وجودمو میخوره...خدا خودت کمک کن ک اونچیزایی ک تو فکرمه نشه ...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/57




تف تو این زندگی

درخواست حذف اطلاعات
تف تو این زندگی که هرچی ما خواستیم یهو طلا شد نایاب شد . تف تو این زندگی ک در بدترین بازه ی زمانی در بدترین جای ممکن بودیم همیشه. و تف تو این زندگی بخاطر اینهمه نکبتی بودنش...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/59




خداحافظ وبلاگه عزیز

درخواست حذف اطلاعات
وبلاگه عزیز... احساس میکنم داریم به روزای ا ت نزدیک میشیم... احساس میکنم ک وجود توهم دیگه ومی نداره تو این زندگی ... احساس میکنم خیلی بهت ظلم . خیلی زجرت دادم. میخوام زجرتو تموم کنم وبلاگ جان . میخوام دیگه غر نزنم ... خدایا منو ببخش... ببخش ک دیگه شبیه قبلنا نیستم ... شبیه قبلنا دوست ندارم این مدت... شبیه قبلنا بهت اعتماد ندارم ... شبیه قبلنا بهت امید ندارم... امید ندارم ک چیزی عوض بشه. ببخشید ک دیگه نمیخونم . ببخشید ک دیگه کم ب یادتم. میدونم ک حق داری خواسته هامو نبینی دیگه . من دیگه هیچوقت اون بنده ی خوبه قبلنت نیستم . شاید این پست به نوعی حلالیت باشه. شاید فر وجود داشت و نبودیم . خدارو چ دیدی. خوابشو دیدم ... اول از تو ک همه ی زندگیم بودی و هستی... میخواستم منو ببخشی ... بخاطر همه ی بدیایی ک در حقت ... همه ی عذاب هایی ک بخاطر من تحمل کردی ... ببخش منو ک راه خوشبخت تو یاد نگرفتم... ببخش منو ک اینجوری ح و بد ... ببخش ک اون شوهری ک باید میشدم نشدم... دوم باید از خدا حلالیت بطلبم ببخش ک بنده ی خوبی نبودم میدونم ک اون دنیاتم جام مثله همینجا جهنمه ... حقمه ... زندگی یکیو نابود کمترین تاوانش جهنم رفتنه ... ببخشید ک هرچی گذشت و گذشت ازین زندگیه بی خاصیته من، کمتر و کمتر شناختمت و بیشتر و بیشتر ازت دور شدم خداجون سومین حلالیتم از این وبلاگه ببخش ک دارم ب عمرت خاتمه میدم... ببخش ک هرچی میشه سره تو خالی ... +چقدر این بیستو پنج سال پیرم کرد ... چقدر مردن سخته حتی تو خواب چقدر این حسه بد بودن باهاتون داره ناراحتم میکنه... از همتون معذرت میخوام که نتونستم براتون ادمی ک توی رویاهاتون بود باشم . شاید این ا ین پست این وبلاگ باشه . ببخش عزیزم ک حتی اینجاهم باعث ازار و اذیتت شده بودم تو این یک سالی ک اینجارو داشتم ... شاید درست ترین تصمیمی باشه ک تو این سالا گرفتم و شاید تنها جایی باشه ک تو این مدت احساس خاصیت دارم.



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/60




بازگشت

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم این کار درست یا غلطیه ک دوباره اومدم اینجا که دوباره دارم پست میزارم فقط میدونم ک ب اینجا احتیاج دارم ب حرفایی ک اینجا مینویسم و پاک میکنم ب متنهایی ک نوشته میشن و حذف میشن ب غرها و دعواهایی ک اینجا با همه میزنم و میکنم... نمیدونم لیاقتمون چیه لیاقت هر ی از ما دو نفر بعضی وقتا بعضی حرفا بعضی نقل قولا تو دله ادم میمونن کاش میشد واضح حرف بزنم کاش میشد بگم ک چرا اینطوری شدم امروز نمیشه نمیتونم میدونم چرا ولی نمیتونم بیانش کنم. انگار یه حسه ک ب زبون نمیاد ولی ش ته شدن پیر شدن و خورد شدن ادم از همیناس دیگه از همینی ک نمیتونی از همینی ک نمیشه از این احساس از این حالاتی ک برات بوجود میاد +شاید یه خواب بتونه مفید باشه یه خوابه همیشگی



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/61




دنیای بی رحم

درخواست حذف اطلاعات
چقدر این دنیا بی رحمه میخوای سربازی بری میگن متاهل باشی امتیاز داری تو شهر خودت میفتی بهت امریه میدن.، میری زن بگیری میگن سربازی نرفتی میخوای وام مسکن بگیری میگن باید ازدواج کرده باشی ، خاستگاری میکنی میگن خونه نداری نمیشه میخوای با عشقت بری بیرون تموم عالم و ادم خودشونو سپر میکنن ک جلوتو بگیرن. اره زندگی خیلی بی رحمه. کوچیکترین حقمون تو این مملکت جوری زیر پا گذاشته میشه ک تموم انگیزه هامون باهاش نابود میشن تموم دلخوشیه من فقط اینه ک تو دوسم داری اگه اینهمه سختی و فشار یروز خیلی دیگه زیاد بشه چی ... چقدر این زندگی بی رحمه ک باوجود تموم این فشارا ، توروهم مریض میکنه مگه میشه... شده عذاب وجدان داشته باشی در حدی ک از تموم خوشیایی ک ب داشتی بیزار بشی فقط بخاطر اینکه حس میکنی وجودت داره رابطه ی اونو با خونوادش اب میکنه؟؟؟ شده از اینکه باهاش یه شام بخوری یه چایی بخوری یه هندونه بخوری عزاب وجدان بگیری . عزاب وجدان بد با عموت ک همیشه برات مورد احترام بوده؟؟؟ اخ ک چقد ما بیچاره ایم ... چاره ای نداریم. . . حتی شده عزاب وجدان اینو داشته باشی ک تو باعث و بانیه مریضیه عشقتی حتی ؟؟؟ اخ ک چ نامردیه این زندگی... اخ ک چقد کمرمون ش ته. دلمون ش ته. اخ ک دیگه حتی اینقدر سختی داریم ک کمردردامونم یادمون نمیاد. اخ ک چقدر عذاب وجدان دارم. اخ ...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/62




بیست

درخواست حذف اطلاعات
تموم حال و روز این روزای من میتونه توی یه عدد خلاصه بشه . و اون عدد چیزی نیست جز 20. بیسته لعنتیییی



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/64




یلدا

درخواست حذف اطلاعات
یلدا بلندترین شبه سال... شاید از نظر علمی و زمانی خیلی تفاوتی نداشته باشه ولی امسال واسه من ک داره خیلی طول میکشه. باید ب شکله خوبی رقم میخورد و ادامه پیدا میکرد ولی ازونجایی ک هروقت من یچیزیو خاستم بهش نرسیدم، شک نداشتم ک اینم مثه باقیه خواسته ها و ارزوهام ب ثمر نمیرسه. مثه خیلی چیزایی ک تا حالا خواستم و نرسیدم و چیزایی ک میخوامو شک ندارم ک ب اونام نمیرسم. امسال یلدا ب جرات میتونم بگم تنهاترین ادمه رو زمینم. نه اونی ک بایدو تونستم ببینمو شبمو با اون بگذرونم و نه مادربزرگی ک بتونم برم خونش و غصه ها و بدبختیامو بدون اینکه براش بگم فراموش کنم و حالمو خوب کنه. بی نهایت دلم برا مامان بزرگم تنگ شده. برا اینکه برم خونش و همش برام چیزای خوشمزه بیاره با اون پای پره دردش ادم دلشو ب چی خوش کنه واقعا... ازت بدم میاد یلدا جان که بازم باعث شدی همه ی ناراحتیای زندگیم یادم بیاد باعث شدی ک احساس کنم چقد چیزایی ک خاستمو بدست نیاوردم. این بار نمیدونم یک ملیونو چندمه ک از خدا خواستم ک این ا ین شبه کوفتی ای باشه ک کنارم نیست و من احساس بدبختی و تنهایی میکنم.



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/27




با من حرف بزن...

درخواست حذف اطلاعات
گاهی وقتا چیزایی رو داریم رو نمیبینیم. گاهی وقتا خوشبختیای اطرافمونو انکار میکنیم.گاهی وقتا با اون ایی ک موجب خوشبختیمونن بد رفتار میکنیم. گاهی وقتا یکارای میکنیم ک بعدش ب شدت پشیمون میشیم. دلم تنگ شده. دلم تنگ شده برات. شاید اینجا تنها جایی باشه ک بتونم باهات حرف بزنم و اعصابتو خورد نکنم و بخونی و توجه کنی. پس بزار اینجا حرفامو بهت بزنم. شاید خوندی... نگاره عزیزم... درسته ک من خیلی بدم. درسته خیلی ازیتت میکنم. درسته تو حق داری باهام عصبانی باشی. درسته بخوای تنها باشی درسته نخوای منو ببینی. اینا همش درسته. میدونم ک حقته. میدونم ک حقمه. ولی از ب ک این اتفاقات افتاد،یک لحظه نتونستم بخوابم. میدونم توهم اینطوری بودی. ب سه بار اومدن بالاسرم منو از خواب بیدار ک خوابه چی میبینی. همش تو خوابو بیداری هذیون میگفتم. من حقمه هرچی بلا سرم بیاد. ولی منو رها نکن. من بدم تو ک خوبی... من اینقد ازیتت ک احساس خفگی کردی. از یه طرف ترس از حرفات داره منو میکشه از یه طرف این عذاب وجدانی ک توی وجودم افتاده و داره از تو منو داغون میکنه. توروخدا اگه اینجای میبینی حرف زدنو ازم دریغ نکن. اینقد اشک ریختم. اینقد سر م ناله ک همه فهمیدن. میدونی من نمیتونم حتی یروز بی تو زندگی کنم. اگه دیدی اینجارو منو ببخش. باهام حرف بزن من خیلی بهش احتیاج دارم. میدونم باید بزارم راحت باشی ولی بخدا دسته خودم نیست ترس نداشتنت داره میکشه منو. تورو جون محمد اگه هنوز برات مهمه. خودتو ازم دریغ نکن. من خیلی حالم بده حتی نمیتونم باتو حرف بزنم. من بجز تو کیو دارم اخه. بامن حرف بزن... خوب من. خوب بمون. من ب خوبه تو از هوا بیشتر احتیاج دارم. اینو میتونی از تموم ایی ک امروز منو دیدن بپرسی. نمیخوام الان بیای بریم بیرون. نمیخوام الان مجبورت کنم باهام حرف بزنی. نمیخوام کنم.راس میگم. من فقط میخوام ک بگی ک منو میبخشی. امروز نه فردا نه ولی میبخشی... بزرگترین ارزوم الان اینه ک تو بهم پیام بدی بگی ک منو بخشیدی. میشه منو ب این ارزوم برسونی امروز هزار سال گذشته تا الانش. +نمیدونی چقد جای خالیتو دارم رو صندلیه کنارم حس میکنم. جای بوتو تو ماشین. جای دستتو توی دستم. من واقعا نمیتونم تحمل کنم قهرتو. میشه بسه این قهر؟????????????????



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/28




روزای سخت

درخواست حذف اطلاعات
اینجور وقتا ادم میمونه کجا بره با کی حرف بزنه. وقتی ی ک همیشه حرفاتو گوش میکرده نباشه دلش ازت پر باشه جایی نمیمونه ک بری. ی نمیمونه ک باهاش حرف بزنی حالی نمیمونه ک زندگی کنی. امروز دیگه بعد از گشتن همه ی خیابونایی ک باهم میرفتیم. بعد از یه عالمه دلتنگی. بعد از ترس دیگه با تو نرفتن اینجاها. مونده بودم چجوری حالمو خوب کنم. ساعت هشت شب بود. تصمیم گرفتم برم پیشه مادربزرگم. اونی ک وقتی بود اینجور وقتا ک هیییییییچ و نداری مواظبت بود. بهت رسیدگی میکرد. باهات حرف میزد. میتونستی دردتو بهش بگی. رفتم پیشش. خیلی سرد بود از ماشین با یدونه پیرهن رفتم بیرون هوای تاریک اسمون مهت ک تو دوسش داری یجای خلوت. منو مادربزرگام بودیم. تا نشستم سره خاکش. بغضم ترکید. جوری بلند گریه می ک صدای گریم توی اون تپه ها میپیچید. یه عالمه باهاشون حرف زدم بهشون گفتم ک چم شده بهشون گفتم ک دعام کنن. بهشون گفتم ک از خدا بخوان همین یبار ح و خوب کنه. دوباره بهم پیام بدی دوباره چشمک گوشی بخاطر پیام تو باشه. پیامی ک گفتی من ا معلمم. من 36 ام. برام اب ب . بریم تو کمربندی دور بزنیم. سرمو بزارم رو شونت. جای سرت رو شونم خیلی خالیه... کاش مادر بزرگم بود کاش بود ک میتونستم با این حالم برم پیشش سرمو بزارم رو پاش بگم من خیلی بدبختم. اون نصیحتم کنه. بگه ک خدا بزرگه. بگه ک چیکار کنم ک تو منو ببخشی. ب ک بیمارستان بودم، با خدا عهد . بهش گفتم اگه بازم منو دوس داشته باشه. دیگه اذیتش نمیکنم. دیگه ازین گیرای مز ف ک میتونه یه زندگیو با اونهمه برنامه ای براش داشتیمو نابود کنه، اونهمه خاطره رو ندم. تک تک خیابونایی ک امشب رفتمو حداقل هزار بار با تو رفته بودم. تو همجای زندگیه منی. تو نفسه منی. مگه میشه ادم نفس نکشه. مگه میشه ادم هوا نداشته باشه. درسته قول داده بودم قبلن. درسته چندین باره دیگه گفته بودم. ولی اینبار فرق میکنه از خدا میخوام دوباره یکاری کنه ک منو ببخشی و یه فرصته دیگه بهم بدی. وقتی اینو بگی دیگه واقعا میتونم بزارم مدتی تنها باشی. بدون مزاحمت من. من خیلی بهت بد بهت سخت گرفتم. ولی ب جونه نگارم ک ا هرچیزی تو دنیا باارزش تره این بار حرفم حرفه. اینبار دیگه زیرش نمیزنم اینبار دیگه فراموش نمیکنم این روزای سخت نداشتنتو. فقط از خدا میخوام ک یکاری کنه ک یه فرصته دیگه بهم بدی. قبول دارم حق داری یه مدت منو دوس نداشته باشی. حق داری باهام حرف نزنی. حق داری. ولی این حرفم دیگه ازون حرفای قبلی نیست. شاید نیاز بود به همچین اتفاقی تا من بفهمم نباید باهات اینجوری کنم. تا برگردم ب همون محمد دو سال قبل ک اصن نمیزاشت بهت سخت بگزره. این فرصتو ازم نگیر.... +مجبورم حرفامو اینجا بهت بگم. چون اینجا تنها جاییه ک میخونیشونو قبل اینکه ب جمله ی دوم برسه خ زی نمیکنی باهام.



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/29




عصر

درخواست حذف اطلاعات
بارون ک میاد برف ک میاد اسمون ک غروب میکنه چایی ک میخورم تو خیابون ک میرم. نفس ک میکشم یاد و خاطره ی تو از ذهنم بیرون نمیره. نمیدونم باید ب چ زبونی بگم. نمیدونم باید ب کی بگم. نمیدونم از درد این روزا چقد باید عذاب بکشیم. حتی نمیدونم ک کی درس میشه. ایا درست میشه!!! اخه مگه میشه... مگه میشه تو باشی و من نتونم ببینمت. مگه میشه تو انلاین باشیو من بتونم جلوی خودمو بگیرم ک بهت پیام ندم. مگه میشه اخه... مگه میشه تا دمه خونت اومد و رونده شد مگه میشه حتی حق نداشته باشم تورو دوس داشته باشم و بهت نگم اینو. مگه میشه ع اتو دیدو سکوت کرد و خفه شد تو این بغض لعنتی. انگار خداهم داره این عذابو بیشتر میکنه با این برفو بارون. مگه میشه خاطره هاتو مرور کردو ناراحت نشد ای کاش من میمردم ک اینجوری ناراحتت نکنم. ای کاش وجود نداشتم ک اینقد اذیت نمیشدی ولی متاسفانه الان هستم. زنده ام متاسفانه. تا وقتی ک زنده باشم نمیتونم باهات حرف نزنم.نمیتونم به بیرون بودن با تو فک نکنم. نمیتونم تحمل کنم اینجوری بودنتو ک نتیجه ی کارای خودمه البته. اصلن دوس ندارم عصر بشه. عصر ک میشه با خودم فک میکنم ک ساعت شیش کجا برم. دستت ک تو دستم نیست دیگه هیچیو نمیتونم ببینم. میرم بیرون باز یه عالمه اشک تو اون خیابونای لعنتی. تموم شدم دیگه. تحملشو ندارم. ب چ زبونی بگم ک ارزومه بریم بیرون. حتی بهم نگاه نکنی. حتی باهام قهر باشی باهام دوا کنی. ولی فقط باشی. نفس بکشی نفستو نفس بکشم. بازم حس کنم زندم. چیکار کنم تو بگو من باید چیکار کنم!!! تا چن روز پیش تموم طول روزمو ب امید عصر شدن و دیدن چشمات میگزروندم. کار می درس میخوندم. فقط ب امید اینکه عصر ک بشه. تموم خستگیا از تنم در میره با زل زدن تو چشمات. با خندوندنت. با گرفتن دستات من بدون اب میتونم زنده بمونم بدون غذا میتونم بدون هوا میتونم بدون پول میتونم بدون تو ولی... مرده متحرک زنده ی سرد زنده ی تاریک یه موجود مز فم ک هرلحظش ارزوی مرگشو بیشتر تو وجودش حس میکنه...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/30




به خدا ما همه ادمیم!!!

درخواست حذف اطلاعات
شاید تو بتونی ولی من نمیتونم... . . +آهنگ



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/31




دلم ش ت

درخواست حذف اطلاعات
دلم ش ت. امشب دلم ش ت. جوری ش ت ک انگار با هیچ چسب زخمی خوب نمیشه. جوری خونریزی میکنه ک با هیچ بخیه و پانسمانی خوریزیش قطع نمیشه. این دل دیگه ب هیچ وجه دل نمیشه.



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/32




مکالمه

درخواست حذف اطلاعات
نگار: سلام خوبی؟ mohamad b: ا حالمو پرسیدیی اره تو خوبی عزیزم نگار: منم خوبم mohamad b: خیلی ناراحت میشی اگه حرف بزنم؟ نگار: دلم برات تنگ شده تو محمده خوبیم بودی فقط اون رابطه هردومونو اذیت میکنه اون عشق داشت تبدیل به مرض میشد mohamad b: اره باید واقع بینانه باشه نگار: که فقط میخاستیم همو بدست بیاریم mohamad b: من با خودم خیلی فکر نگار: هیچ لذتی نمیبردیم از رابطمون mohamad b: اره نگار: از داشتن هم mohamad b: مخصوصا چن وقت ا وای. نمیدونی الان نگار: درواقع mohamad b: از تک تک کلماتی ک میگی نگار: قدر همو نمیدونستیم mohamad b: دارم اشک میریزم اونم سره کار نگار: ???????????? mohammad b : من قدرتو میدونم ازین ب بعد نمیزارم اشک از چشمت سرازیر بشه راس میگم نگار: منم الان قدرتو بیشتر میدونم اگه دوباره مال من باشی چی میتونه بهتر از این مکالمه باشه. اونم بعد حدودا نمیدونم چن سالو چند ماهی ک باهام حرف نمیزدی. شاید چن روز بود ولی چن سالو ماه گذشت. چی میتونه جای حرف زدن با تورو بگیره اخه... چی میتونه تو بشه... چی میتونه خنده هات باشه... چی میتونه اینجوری حال ادمو ب بهترین حال تبدیل کنه... صب ک داشتم با سرعت هرچه تمام تر میرفتم به خدا گفتم خدایا میشه دوباره یکاری کنی اروم بشه من ک نتونستم تو واسمون یکاری . و باز هم حضور خدارو حس . اینبار توی تو. بهترین چیزی ک میشد حضور خدا درونش حس بشه. دوباره حرف زدنت باهام یه احساسی درونم ایجاد کرده ک قابل وصف نیست. تولده بعد مرگ؟؟!!. دقیقا حاله اون ادمی رو دارم که شب یه سری خواب وحشتناک میبینه توش یه عالمه ترس و استرس داره یا یه عالمه گریه میکنه. اما صبح پامیشه میبینه هیچ اتفاقی نیوفتاده. عزیزاش کنارشن. زندگی روال عا و داره. وای ک اون روال عادی بعد پاشدن از یه خواب وحشتناک چقد خوبه . فک کنم همه اینو حس حداقل یبار تو زندگیشون. میخوام بگم حال بعد این مکالمه در من خیلی بهتر از اون حال بود. درسته ک هنوز ازم دلخوری. درسته ک هنوزم میدونم چقد باهات بد . درسته ک میدونم نبخشیدیم. از خدا میخوام بازم این ارامشو درون قلبت بزاره. همونظوری ک ازش خاستم نمرت بره بالا قبل اینکه ببینی و رفت. حالا قبل و بعدشو نمیدونم. ولی ب حرفم گوش داد. همونطوری ک ازش خاستم امروز یکم اروم تر بشی. خاستم بهم قدرت بده ک بتونم دوباره از نو یه ادمه دیگه بشم. ادمی ک هیچوقت از بودن کنارش احساس بدی نداشته باشی. الان وقت این حرفا نیست. نمیخوام برات یاداوری چیزای بدو م. فقط میخوام خوشحال باشی. هر روز بیشتر از روز قبل. میخوام تو این خوشحال ت سهیم باشم. میخوام ببینم لبخندتو. دارم لحظه شماری میکنم ک ببینم. تورو، لبخندتو، صورته مظلومه مهربونتو... بزی وقتا با خودم فک میکنم چجوری میتونی از گل نازک تر بهش بگی.در صورتی ک اینقد خوبه اینقدر مهربونه اینقدر همیشه حواسش بهت هست. بعد این فکرا ب تنها نتیجه ای ک میرسم بیشتر عاشقت شدنه. +راستی خوشحال میشم برام کامنت بزاری...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/34




خستم

درخواست حذف اطلاعات
خسته ام... خسته ام از فکرو خیال. از فکرو خیاله نشدن. از فکرو خیاله نخاستن. ازین خوابای شبانه. خستم ازین منطقی ک از هر زاویه ک بهش نگا میکنم گزینه ی خوبی محسوب نمیشم. خستم ازین انتخاب نشدن. ازین خسته بودن ازین سردردای بعدش. ازینکه کاش یکی میفهمید این دردو کاش یکی ارامش میداد کاش اینجوری نمیشد همچی خستم از... کاش پولدارتر بودم. کاش جوری موفق بودم ک ازین منطقی تصمیم گرفتنت نمیترسیدم. لحظه ب لحظه خوابشو نمیدیدم و نمیگرخیدم تو خواب ازین فکرو خیال ک از دستت بدم. ازینکه که خوابه اینو ببینم ک گزینه ی خوبی نباشم و هرشب مثه شبه قبل این ساعت که میشه با این خواب ک تورو کنار یکی دیگه از دور دارم تماشا میکنم ک داری ازدواج میکنی.. از خواب بپرم و یاس و ناامیدی وجودمو فرا بگیره و بازم دستام بعد یکم لرزیدن سرد بشن و بازم معده درد و سردرد و قلب درد بیاد سراغم . ازینکه اینقدر دارم بخاطرش اشک میریزم. من خیلی میترسم میترسم ک انتخاب نشم. میترسم ک نه بشنوم و تو بری و من تو این شهر مجبورم بمونم و خیابونارو تا ا ه عمرم با یاد تو بچرخم و اهن ی ک تو این چنوقت گوشش میکردیمو بزارم. من خیلی حالم بده. کاش درک میشدم کاش یکی میفهمید این حال چقد بده. این فکرا چقد مز فه این خواب داره چطوری منو نابود میکنه. حالم ب قدری بد شده بعد خواب امشب ک دوباره دارم ارزوی مرگ میکنم. خدایا چقد خوبی ک اینجور وقتا سر ب سر ما ادمات نمیزاری. تو ک اینقدر خوبی بهم بگو با چ منطق و فکری من گزینه ی خوبی محسوب میشم... با چ منطقی من باید امیدوارم باشم... دیدی... دیدی توام میدونی ک من انتخاب نخواهم شد... دیدی توام مطمینی ک من باید فقط ارزوی خوشبختیشو داشته باشم براش.. دیدی ک من حق دارم اینجوری اشک بریزم الان... دیدی ک من چقد بدبختم... دیدی ک چقد این روزا بی شدم... دیدی ک مجبور شدم ب مامانم دروغ بگم که هیچ مشکلی بینمون نیست. که مامانش مخالف نیست این حرفا چیه و اینا. دروغ گفتم. بخاطرش شرمندم. بخاطر اینکه اون بد نشه پیششون دروغ گفتم. اگر منو نخواد ک منطقم همینو میگه هم باز دروغ میگم. بازم نمیگم منو نخواست. اینقدر دوسش دارم ک حتی بعدشم نخوام اب بشه حتی یه ذره. فقط نمیدونم باید چطور با اینچیزا کنار بیامو نمیرم... خدایا... مرسی ک وجود داری ک برات اینارو بگم. تو درک میکنی ک چی میگم. فقط کاش میتونستی حرفم بزنی ک منو ارومم کنی خدایا یو ندارم. میشه منو بغلم کنی امشب...????ا



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/35




خوبه من

درخواست حذف اطلاعات
کوتاه و مختصر بگم نمیدونم این حال این روزا امتحانه، مجازاته، چیه که خدا واسه درست من فرستاده. نمیدونم که تا کی قراره این آزمونه سخت ادامه پیدا کنه... ولی اینو خوب میدونم که اگه تا ا عمرمم این ازمون ادامه پیدا کنه... اگه تا لحظه ی ا زندگیمم باهام سرسنگین باشه... سخت جوابمو بده... حتی اگه خ نکرده خ نکرده منو نخواسته باشه که هزارتا نذر و نیاز این اتفاق نیوفته... من با تمومه وجودم و قطره قطره ی خونی ک این قلب پمپاژ میکنه دوسش دارم و عاشقشم. هرچقد هم ک بگذره این حس کمتر نخواهد شد که هیچ، چندین و چند برابر میشه پس... خوبه من نمیگم که مهم نیست که تو منو دوس نداشته باشی چون حرف بیخودیه. نمیگم که من به حرف زدنت به محبت ت احتیاج ندارم چون دارم ولی این عشق حتی اگه یک طرفه هم بشه بازم مهمترین اتفاق زندگیه منه و با جون و دلم ازش مراقبت میکنمو برای حفظ ش میجنگم. حتی اگه پیشم نمونی و منو نخواسته باشی...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/36




بزرگترین روز سال

درخواست حذف اطلاعات
شروع شد... تابستون شروع شد. شروعش با اینکه هنوز چیزی اتفاق نیوفتاده ولی خیلی شبیهشه. همیشه ازش بدم میومده. همیشه ازم چیزایی رو ک دوس داشتمو میگرفته. امشب دلگرفته شدم چون چند روز دیگه باید هرشبو اینجوری بگذرونم. دلم گرفته چون... دلم میخواد کلشو بخوابم. بخوابمو هیچیشو متوجه نشم. با اینکه امشب کوچیکترین شبه ساله ولی از نظره من خیلی شبه بزرگیه. باید خودمو اماده کنم واسه داشتن یه همچین شبای بزرگه دلگیری. واسه تنها بودن هر روزش. واسه بیکار شدن شباش. واسه نداشتن هیچ تفریحی. واسه مردگی دوباره. واسه خیلی چیزا...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/12




مرد

درخواست حذف اطلاعات
کی گفته مردا از سنگن. کی گفته مردا نمیتونن بشکنن نمیتونن گریه کنن نمیتونن ناراحت بشن از اتفاقاتی ک رخ میده براشون. خیلی سخته اینهمه فشار... ازون طرف مادربزرگم ک واسه همیشه تنهامون گذاشت. ازین طرف پایان نامم... از یه طرف این اتفاقای امروز و امشب... از یه طرفه دیگه هم اینکه این روزایی ک داره ب این شکل یکی یکی میگذره باید خوش بگذره مطمینم چند روزه بعد ب شدت حسرتشو میخورم... از طرفی دیگه هم ماجراهای ازدواجمون ک هر چن وقتی دستخوش یه سری مسایل میشه و سرگردون میکنه ادمو... مگه دغدغه ی ذهنی چی میتونه باشه. بیشتر از اینکه بعد اینهمه فکر و دغدغه ای ک هر روز باهاته از سره کار برگردی خونه و بخوای با حرف زدن با اونیکه دوسش داری تمومشونو یادت بره. یدفه یه اتفاقاتی میفته ک اصن انتظارشو نداشتی. اره.دله مردا هم میتونه بگیره... نمیدونم چطور قراره بشه. خدایا کمکمون کن...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/13




فاصله ها

درخواست حذف اطلاعات
ها ذاتن بدن. ذاتن دلگیرن. ذاتن حال بهم زنن. ذاتشون اینه ک باعث ناراحتی بشن.ذاتشون ج و دوریو داره باخودش. بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل ع رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل ز له هاست باز می پرسمت از مساله دوری و عشق و سکوت تو جواب همه مساله هاست...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/14




حال بد

درخواست حذف اطلاعات
دیدن خوب نبودن حال ی ک ادم با تموم وجودش دوسش داره خیلی سخته. خیلی سخت. دیدن اینکه باهم تو بهترین جای چن وقته اخیر بودی و نتونستی واسه چن روزی ک قراره نبینیش خوشحالش کنی بدجوری داره عذابم میده. از بد بودن حالش... از اضافه شدنه دغدغه هامون... از ندیدن چندین روزش ازین ب بعد... از اینکه بره و چی میشه... ازینکه امروز تموم شد... ازینکه چقد دوس دارم بازم ببینمش تو این چن روز... ازین ک نتونستم خوشالش کنم... ازینکه ازین ب بعد باز روز از نو روزی از نو... ازینکه بازم تابستون لعنتی داره نیششو بهم فرو میکنه... ازینکه چقد الان احساس خستگی و افسردگی دارم... از اینکه باز استرس نداشتنش اومده سراغم... از یه عالمه چیزه دیگه ک داره این موقه ی شب توی این حیاط تاریک منو زجرم میده و یکی یکی موهامو میریزه و اعصابمو داغون تر میکنه... از چی بگم ب چ زبونی بگم ک حرف از نشدن این یه مورد ک میاد انگار برای همیشه ازین زندگی ناامید میشم و دوس ندارم باشم... از چی بگم ب چ زبونی بگم ک من حاضرم هررررررکاری ک لازمه رو انجام بدم و هرکاری ک باعث بدتر شدن حالش میشه انجام ندم ولی از این حرفا نزنیم... از چی بگم ک در حد مرگ دارم گریه میکنم و هیچی تو این لحظه نمیتونه خوبم کنه. نه شهر پرنور نه بودن بین بچه ها نه برگشتن بیرجند نه موندنه اینجا نه دیدن هیچ ی و نه حتی حرم رفتن. فقط دوس دارم الان هیچی نباشه. یه صفحه ی سیاه جلوی چشمام نه ص واسه شنیدن. نه چشمی واسه دیدن. نه حرفی واسه ب زبون اوردن و صد البته نه چیزی واسه خوردن. دل ک خوش نباشه فرقی نداره کجا باشی، بیرجند باشی یا مشهد، بهشت باشی یا جهنم، تیره باشی یا روشن، دل ک خوش نباشه همچی و همجا جهنمه. من توی جهنمم. جهنمی ک هیچوقت ازش خارج نمیشم. تا یه نردبون پیدا میشه ک ازش برم بالا و از این جهنم بیام بیرون انگار یکی لگد میزنه به نردبون و منو پایین تر از حال قبلم میندازه. کاش ج نبود کاش مریزی نبود یا حداقل فقط واسه مردا بود کاش فاصله وجود نداشت کاش میشد امروز بغلش می کاش میشد امروز تموم نمیشد. کاش چشماش برای یه لحظه هم ک شده میخندید. کاش این بغض لعنتی تموم بشه. کاش زندگیمون روبراه بشه. کاش هییییییییچوقت حالش بد نباشه???????????????? من ک فقط همینو ازت خاستم اخه خدا جان. من ک فقط خوشحالیشو کنارم ازت خاستم. ینی واقعا اینقد توقع زیادیه. ینی واقعا درسته ک توی یه هفته با دوبار خداحافظی ب اندازه چندین سال پیر بشیم. ینی واقعا درسته ک بنده هاتو مریز میکنی. ینی واقعا درسته ک رفت سمت خونه و درو باز کردو دله منو با خودش برد تو و من تنها شدم. ینی واقعا درسته ک اینقد سختی رو باید ب دوش بکشیم در صورتی ک خیییییلیییییی از بنده هاتو خیلی راحت تر از این توی خوشی میزاری. ینی واقعا درسته ک نگارم مریز باشه.اخه ب چ زبونی بگم چیکار باید م ک منو با این موضو امتحان نکنی. اره حاله بد فضا و زمان نمیشناسه. گاهی وقتا در بهترین جاها بدترین حالا رو داره ادم. حاله بد فقط حاله بدو میشناسه. حتی اگه حال قبلت عالی باشه، وقتی اینجوری میبینی عشقتو دلت میخواد بمیری.... خدایا حالشو بهتر کن من هیچ چیزی ازت نمیخوام....



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/15




بازم خ ظی...

درخواست حذف اطلاعات
چقد بده دلت بگیره و تنها باشی و اون ی ک دوس داشتی الان کنارت بود حتی دلش نخواد باهات حرف بزنه. چقد بده ک بخوای از پیشش بری و بهش بگی ک داری میری ولی حتی ازت نپرسه بلیطت ساعت چنده. چقد بده ک دلت بخواد باهاش خ ظی کنی و حتی مهلتشو نداشته باشی. خیلی بده ک باهات اینجور باشه و تو نتونی بیانش کنی و بهش بگی... دلم میخواس ببینمش قبل رفتنم. ب اندازه ی بیست روز باهاش خ ظی کنم. دلم میخواس بهم بگه دلش برام تنگ میشه. بگه دلش نمیخواد ک من برم. دلم میخواس مثل روز ا ی ک تو بیرجند ازم خ ظی کرد الانم میکرد. نگرانم بود ناراحت بود. دل ادم چقد میگیره اینجور وقتا.????



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/16




بارون

درخواست حذف اطلاعات
راس میگن اگه خدا بخواد هر اتفاقی میفته. راس میگن خدا همه ی حرفای بنده هاشو میشنوه. راس میگن ک برای حرفاشون ارزش قائله. چقد خوبه. چقد خوبه ک هنوز بعد اینهمه سال زندگی و این حجم گناهی ک انجام میدیم بازم خم ب ابرو نمیاره و از تهه دل حرفشونو گوش میده و گناهانشونو نادیده میگیره و بعضی چیزایی ک میخوانو در عین غیرممکن بودنش بهشون میده. مثه بارون تو این وقت سال اونم توی بیرجند. ب بعد مدتها تصمیم گرفتم دل از چاردیواریه خونه م و برم زیر سقف خدا شبمو به صبح برسونم. خیلی لذت بخش بود. دیدن ماه و ستاره ها و احساس ارامشی ک بهم میداد. اینقدر واسم زیبا بود ک تا خود صبح به اسمون نگاه می و از ذوق جذ تش خوابم نمیبرد. البته ک هرزچندگاهی گوشیموهم برمیداشتم ک یچیزایی رو ببینم.???? اینقدر دلم بارون میخواست. میخواس ک بباره و بشوره و ببره هرچی ک هست رو. ساعت نزدیکای پنج بود ک یهو دیدم داره هوا ابری میشه. باورم نمیشد خدا داره ب حرف این بنده ی گنا ارش اهمیت میده. داره گوش میده غر زدنامو. داره میشنوه هرچی میگمو و هیچی از غرایی ک بهش میزنم توی رفتارش تاثیر نمیذاره. چقد خوب بود اون لحظه ای ک اولین قطره ی بارون روی صورتم ریخت. مثه ادمای خل تا ا ش زیر همون بارون درازکشیدم و خیس شدم. خیلی لذت بخش بود...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/18




حرف

درخواست حذف اطلاعات
یه سری حرفا هست ک تو دل ادمه و مطمینی هیچ ی توانایی درک تو نداره. اینجور حرفارو واقعا نباید ب زبون اورد. نباید حال یو بخاطرش بد کرد. من توی دلم این چن وقت پره ازین حرفاس. ازین حرفایی ک از نظره خودم کاملا توش حق باهامه و شاید اگه واسه ی تعریفش کنم با اوردن دلیل و منظق فقط همین حرفارو توی دلم اضافه کنه. پرا از این حرفام و باید بمونه و بغض بشه و سنگ بشه و سرطان بشه تا وقتی تک تک سلولای بدنو درگیره خودش کنه و یه عالمی رو از دستم خلاص کنه. خیلی چیزا عوض شده خیلی...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/19




عشق

درخواست حذف اطلاعات
من عاشقم عاشق تو عاشق خنده هات عاشق چشمات و نگاه ات عاشق دستات عاشق اخلاق فوق العادت. اینقد زیاد ک تحمل دور بودن ازت واسم خیلی سخته. چقد سخته ک همچی تقریبا درست شده باشه ولی بازم باید ازهم جدا بشیم. جدا بشیم توی روزایی ک باید کنار هم میبودیم. توی عروسی توی روضه توی مسافرت توی مهمونی توی هرجایی ک میتونستم کنارت باشم... راس میگفتن عموم ک مگه دنیا چقدره ک بخواین با لفت دادنش این سالای خوبتونو اب کنین اینجوری. میگفتن شما الان زمان خوش گذرونیتونه زمانی ک باید خوش باشین باهم. برین بیاین مسافرت برین زندگی کنین... دلم میگیره وقتی به این فک میکنم ک حداقل یک ساله دیگه باید ب این شکل سپری بشه. دلم میگیره وقتی ب این فکر میکنم ک ما ک اینهمه همو دوس داریم چرا باید یک سال دیگه از بهترین سالای عمرمونو همینطوری بگذرونیم و فقط حسرت نبودنمونو داشته باشیم. دلم میگیره وقتی فک میکنم ک باز امشب و فرداها من نیستم و همه هستن.دلم میگیره وقتی خیلیا هستن و من باید تو خونه بشینم وفقط ناراحت و نگران باشم...



منبع : http://lpln95.blogfa.com/post/20