وبلاگهای رنگارنگ

نگار من که به مکتب نرفت و ...

آخرین پست های وبلاگ نگار من که به مکتب نرفت و ... به صورت خودکار از بلاگ نگار من که به مکتب نرفت و ... دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

درخواست حذف اطلاعات


مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری: بارالها…
از کوی تو بیرون نشود پای خیالم،
نکند فرق به حالم ....
چه برانی،
چه بخوانی،
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم،
نه تو آنی که برانی...
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم،
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی،
در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی...
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/745/باز-کن-در-که-جز-این-خانه-مرا-نیست-پناهی




هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!!!

درخواست حذف اطلاعات

#طنز از زبان برادر حسن به برادر ترامپ:
ما مرد زمان سختی و بحرانیم
شادیم که اهل کشور ایرانیم اینگونه گمان مبر که سرگردانیم
چون عند وفا به بیعت و پیمانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم!
بر نقض نظاره می کنیم اما نه!
با چشم اشاره می کنیم اما نه! گفتیم که می کنیم اما نه!
او وحشی وحشی است و ما انسانیم
هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!
اقرار به اشتباه سر می خواهد
نر و مرد پر خطر می خواهد

حرفی است که گفتنش جگر می خواهد
از گفتن آن جمله ولی لرزانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم!
دیدید وفا به عهد ما عالی بود
انصاف دهید جای خوشحالی بود تدبیر و امید گر چه تو خالی بود
چون مثل هویج یا که بادمجانیم
هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!
مالی است که از کیسه حاتم رفته
در پاچه ما زیاد یا کم ،رفته بر فرض که رفته ، به جهنم رفته
کی گفته که از رفتن او نالانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم
نیروی جوان مملکت حیف نشد!
شور و هیجان مملکت حیف نشد! شش سال زمان مملکت حیف نشد!
ما وارث قلب مملو از سیمانیم!
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم! سید محمد حسینی

https://eitaa.com/asharziba



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/746/هر-چند-ترامپ-رفت-،ما-می-مانیم-




چون مثل هویج یا که بادمجانیم... هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!!!

درخواست حذف اطلاعات


از زبان برادر حسن به برادر ترامپ:
ما مرد زمان سختی و بحرانیم
شادیم که اهل کشور ایرانیم اینگونه گمان مبر که سرگردانیم
چون عند وفا به بیعت و پیمانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم!
بر نقض نظاره می کنیم اما نه!
با چشم اشاره می کنیم اما نه! گفتیم که می کنیم اما نه!
او وحشی وحشی است و ما انسانیم
هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!
اقرار به اشتباه سر می خواهد
نر و مرد پر خطر می خواهد

حرفی است که گفتنش جگر می خواهد
از گفتن آن جمله ولی لرزانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم!
دیدید وفا به عهد ما عالی بود
انصاف دهید جای خوشحالی بود تدبیر و امید گر چه تو خالی بود
چون مثل هویج یا که بادمجانیم
هر چند ترامپ رفت ،ما می مانیم!
مالی است که از کیسه حاتم رفته
در پاچه ما زیاد یا کم ،رفته بر فرض که رفته ، به جهنم رفته
کی گفته که از رفتن او نالانیم
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم
نیروی جوان مملکت حیف نشد!
شور و هیجان مملکت حیف نشد! شش سال زمان مملکت حیف نشد!
ما وارث قلب مملو از سیمانیم!
هر چند ترامپ رفت ، ما می مانیم! شعر از :سید محمد حسینی

https://eitaa.com/asharziba



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/747/چون-مثل-هویج-یا-که-بادمجانیم-هر-چند-ترامپ-رفت-،ما-می-مانیم-




کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشید و رفت

درخواست حذف اطلاعات
کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشید و رفت تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالید و رفت دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسید و رفت مادرم چندین بهاراست،ازکنارم رفته است مثل از بهشت،آمد مرا زایید و رفت قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت من به قربانت ،که هرجا رفته ای یاد منی یاد تو هرنیمه شب،روی مرا پوشید و رفت شعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندید آمد او اما شبی بر شعر من بالید و رفت مادرم رفته ولی،در خاطراتم مانده است روز مادر،چشم او ،آمد بمن خندیدو رفت
شعر از: یوسـف محـقق تقدیم به مادرانی که بار سفر بستند و رفتند و حسرت دوباره دیدنشان تا ابد بر دلمان ماند



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/741/کاسه-آبی-را-به-پشتم،مادرم-پاشید-و-رفت




سه بیت سه نگاه سه برداشت

درخواست حذف اطلاعات
موسی خطاب به خداوند در کوه طورمیگوید: اَرَنی ( خود را به من نشان بده) خداوندمیفرماید: لن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید) برداشت سعدی: چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی" برداشت حافظ: چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی" برداشت مولانا: ارنی ی بگوید که ترا ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی سه بیت، سه نگاه، سه برداشت: همچو سعدی ، عاقلانه همچو حافظ ، عاشقانه همچو مولانا ، عارفانه



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/742/سه-بیت-سه-نگاه-سه-برداشت




همکلاسی های من یادم کنید!

درخواست حذف اطلاعات

✅ این شعر تقدیم به تمام متولّدین دهه های سی ، چهل، پنجاه و شصت
که اکنون خود ساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند : من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی
این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی ! قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی ! قصّهٔ حسن ، دارا و سارا و امین
روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی ! تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !
بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی ! چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد استکان بی نعلبکی ! داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !
در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک لَکی ! هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !
یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی ! هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حمله های موشکی ! تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا
کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، کی ! یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من
من به یاد و خاطراتت زنده ام ، ای کودکی ! دفتر ٍ مشقِ دبستانم ببین
پر ز مُهرِ آفرین ، صد آفرین ! راستی آن دفترِ کاهی کجاست ؟!
ع حوض آبِ پُر ماهی کجاست ؟! باز آیا ریز علی ها زنده اند ؟!
در حوادث جامه از تن کنده اند ؟! کاش حالا کوکب زنده بود !
عطرِ نانش خانه را آکنده بود ! ای معلّم خاطر و یادت به خیر
یادٍ درسِ آب بابایت به خیر ! هر کجا هستید ، هستی نوش تان !
کامی گرمیِ آغوشتان ! هم کلاسی های سالِ کودکم
دسته گلهایی ز یاس و میخکم ! باز از دل می کنم یادٍ شما
یادِ قلبِ سادهٔ شادِ شما آدمی سر زنده از یاد است ، یاد !
رمزِ عمرِ آدمیزاد است یاد ! شادتان می خواهم و شادم کنید !
همکلاسی های من یادم کنید !



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/743/همکلاسی-های-من-یادم-کنید-




فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو ظاهرگردد،

درخواست حذف اطلاعات
فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو ظاهرگردد، ظاهرت هست چنانی که خج نکشی؟ باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟؟؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟؟؟ پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت داری آن قدرکه یک هدیه برایش ب ی؟؟؟ حاضری گوشی همراه تو را چک د؟ با چنین شرط ،که درحافظه دستی نبری!!! واقفی برعمل خویش تو بیش از دگران، میتوان گفت تو را شیعه ی اثنی عشری؟؟؟ در دنیای امروز همه دنبال عد اند و عد در انتظار مهدی است و حضرت مهدی (عج) در انتظار شیعیان واقعی



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/744/فرض-کن-حضرت-مهدی(عج)-به-تو-ظاهرگردد،




نگرانم نکتد دیر شود جای بمانم

درخواست حذف اطلاعات

ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻤﺎﻧﻢ ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺷﮏ ﻧﺮﯾﺰﻡ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﯽ
ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺭﺑﺎﺏ ؟
نکند باز بمانم؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺣﺮﻡ
ﺍﻫﻞ ﺣﺮﻡ
ﻣﯿﺮ ﻭ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ؟
ﻧﮑﻨﺪ
ﭘﺎﯼ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﺯ ﺑﻤﺎنم ﺑه ﺩﻟﻢ ﺣﺴﺮﺕ ﻭ ﺁﻫﺶ ؟
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﯾﺮ ﺷﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺑﻤﺎﻧﻢ



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/731/نگرانم-نکتد-دیر-شود-جای-بمانم




و او نامش حسین است و عمل کرد ادعاها را...

درخواست حذف اطلاعات

✴حافظ :
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
????????????????????
✴صائب تبریزی:
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آن چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
???????????????? ✴شهریار:
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آن چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک که برده جمله دلها را
???????????? ✴خانم دریایی:
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را
نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت ،عمل د خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را
فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را
????????????????
✴کامران سعادتمند:
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را
همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده
نمی خواهم چو طوطی من، بگویم این غزلها را
غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق
و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را
میان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشیدن
اگر دلداده می باشید، مگویید این سخن ها را
????????????
✴عارف تهرانی:
اگر آن ترک بدست آرد دل ما را
شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را
یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را
یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را
از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را
از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را
سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز
نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را
ولی من می شناسم ، که او نه گفت و نه دم زد
بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را
ی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد
بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را
و او اهسته و آرام ، برای عشق محبوبش
فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را
اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست
تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را
نه گفتش ترک ، نه گفتش خال هندویش
و او نامش *" حسین(ع)"* است و ، عمل کرد ادعاها را.



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/732/و-او-نامش-حسین-است-و-عمل-کرد-ادعاها-را-




خدا رو شکر امسال جا نموندم

درخواست حذف اطلاعات

ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻤﺎﻧﻢ ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺷﮏ ﻧﺮﯾﺰﻡ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﯽ
ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺭﺑﺎﺏ ؟
نکند باز بمانم؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺣﺮﻡ
ﺍﻫﻞ ﺣﺮﻡ
ﻣﯿﺮ ﻭ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ؟
ﻧﮑﻨﺪ
ﭘﺎﯼ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﺯ ﺑﻤﺎنم ﺑه ﺩﻟﻢ ﺣﺴﺮﺕ ﻭ ﺁﻫﺶ ؟
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﯾﺮ ﺷﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺑﻤﺎﻧﻢ خدا رو شکر که بعد از سالها انتظار امسال اربعین ،کربلا بودم السلام علیک یا ابا عبدالله



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/733/خدا-رو-شکر-امسال-جا-نموندم




میدانستید #قاسم_سلیمانی نام مستعار اوست؟!

درخواست حذف اطلاعات
… راستی میدانستی قاسم_سلیمانی نام مستعارِ جهادی اوست؟!
وگرنه اسم اصلی اش “حاج مالک اشتر نخعی"ست.
حاج قاسم را خدا آفرید تا به شامات برود و آن 10 ضربه ی باقیمانده ی مالک را بزند و
کار معاویه را ی ره کند
و نگذارد کار به حکمیت برسد
تا پسر بازنده ی “عاص” سه باره با ابوموسیٰ قرارداد بنویسد و نقض کند
گویا ورقِ صفین، به نفع پسرِ علی برگشته است.
و بعد از قریب 30 سال، رمز این جمله ی کبیر، گشوده شده است که: “ملت ما از امت رسول الله در صدر ، بهتر است". نامه ی فتح را خواست به سبک غلامرضا با “بسم الله القاصم الجبارین” شروع کند،
اما به سبکِ همان روزها، از خودش صرفنظر کرد و با “بسم الله الرحمن الرحیم” نوشت.
و به سبک همان روزها؛ ؛ ست…
اگر می خواستی در جواب نامه ی حاج قاسم بگویی “عراق و را خدا آزاد کرد"، کدام جمله شیواتر از “ما رمیت اذ رمیت” بود؟
الله اکبر
الله اکبر
به بزرگی الله قسم که “ ؛ ِ دیگر است".
همین الآن یادم آمد که پارسال، در اوج وَق وَقِ بود که جلوی چشم همه گفت: “ م ا در پیش است”
و امسال نوشت: … “خدا آزاد کرد”
هر چه ع های اخم و لبخند را کنار هم می گذارم نمی تواند مال 1 نفر باشد (شما هم امتحان کنید)
در “اشداء و رحماء"ش همین بس
که پابرهنگان؛ حاج قاسم می خوانندش
و سناتورها با ص لرزان؛ ژنرال سلیمانی باید هم سرشان را به در و دیوار بکوبند
چرا که سلیمان؛ کابوس دیرینه ی شیاطین است
تو فکر می کنی این فقط تعبیر شاعرانه ی من است؟
مگر جلد هفته نامه ی “the week” را ندیدی؟
برو سرچ کن!!! می میری از خنده!!!
…ابروی حاج قاسم،
…چشمانِ از حدقه بیرون زده ی عمو سام…
ایضاً مجری پینوکیوفارسی؛ رستم دستان ش خواند.
این شبکه عنکبوتی، اگر یک کارِ مفید در حق فارس و فارسی کرده باشد؛ همین است؛
از بس که این سالها، همدانی و تقوی و نصیری و رستمِ واقعی دیدیم،
داشتیم میراثِ ادبی مان را فراموش می کردیم.
اگر شیمون پرز چند سال پیش که هنوز خیلی از ایرانیها هم نام قاسم سلیمانی را نشنیده بودند گفت: “خاورمیانه روی انگشت ژنرال سلیمانی می چرخد”
باید هم امروز، تحلیل گرِ روس بگوید:
“او ی است که در آینده ی جهان، تعیین کننده است".
قاسم سلیمانی؛ طلیعه ی “أینَ قاصِمُ شوکَةِ المُعتَدینِ” ندبه هاست…
حاجی
دست کن در جیبت
و به ما بگو تاریخِ نامه فتح_قدس، دقیقاً کِی است؟…
????(عبدٌ مِن عبیدِ صاحب ا ّمان)



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/734/میدانستید-قاسم_سلیمانی-نام-مستعار-اوست-




گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود... گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه به دستور میشود... گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود... گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود... گاهی گدای گ و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود... گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود... گاهی تمام این آبی آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود... گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هرچه زندگیست دلت سیر میشود... گویی به خواب بود،جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود... |قیصر امین پور|



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/735/گاهی-چه-زود-فرصتمان-دیر-میشود-




فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی

درخواست حذف اطلاعات
فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی
فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان
در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کنج پستوی ی لای کت ؛
فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!

فتنه شاید با از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره ی پاریس_تهران بوده باشد

فتنه شاید ت از زلف پریشان نگاری
فتنه شاید خو از آن چشم فتّان بوده باشد

فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛
وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذرّه ای بر دامن ننشیند غباری
نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد

دوره ی فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را
آنکه در این کربلا عبّاس ِ دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن
کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد غزل, شعر اعتراض, شعر , مهدی جهاندار, شعر دهه نود, شعرخوانی در محضر حکیم انقلاب. رمضان 96,



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/736/فتنه-شاید-در-صف-صفِین-می-جنگیده-روزی




"فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

درخواست حذف اطلاعات
می شد اصلاً تیغ باشد، تیز و برّان بوده باشد
شب به مسجد رفته باشد دل پریشان بوده باشد
شاید اصلاً تا سحر مانوس قرآن بوده باشد
"فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد" گاه می آید کنارت می نشیند در دبستان
گاه می افتد به دنب امان و امان
گاه شاید نوش شاید نیش شاید آب یا نان
"فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیزدندان
در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد" هم در او آرامش است و نیست با او اضطر
هم به آسانی می آید نیست با او پیچ و ت
شک ندارم گرچه دارد هر سوالی را جو
"فتنه شاید کنج پستوی ی لای کت
فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد" فتنه شاید نغمه ای زیباست با راز و رموزی
گاه دارد ساز خوبی گاه دارد خوب سوزی
ربّنا خوانده است گاهی کرده گاه آتش فروزی
"فتنه شاید در صف صفین می جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه زندان بوده باشد" فتنه در عین صداقت ساده و بی لایه بوده
در لباس فقر می خو ده بی سرمایه بوده
در عبای حوزه مومن بوده بی آرایه بوده
"فتنه شاید با از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره ی پاریس تهران بوده باشد" فتنه شاید اینکه پر وا کرده هر شب در هوایت
شاید اینکه پای خود را می گذارد جای پایت
شاید این شعری است که من می نویسم در قفایت
"فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت
وامصیبت فتنه شاید از رفیقان بوده باشد" فتنه شاید درد دیده کرده اما بردباری
سیف ال است شاید کرده دین را نیز یاری
روی منبر رفته حتی کرده با ما سوگواری
"ذرّه ای بر دامن ننشیند غباری
نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد" فتنه می خواهد بگیرد در حصار خویش ما را
دست ما را با طن بسته با زنجیر پا را
فتنه از اَغوَیتَنی می خواند اما ما خدا را
"دوره ی فتنه است آری می شناسد فتنه ها را
آنکه در این کربلا عباس دوران بوده باشد" فتنه درمانده است از ما رفته تا وقتی معیّن
فتنه برمی گردد آری می کِشد شمشیر قطعاً
فرق خونین از من است و رستگاری نیز از من
"فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن
کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد" غزل: مهدی جهاندار
تضمین: محسن ناصحی محسن ناصحی از دوستان مهدی جهاندار در دفاع از تفکر این شاعر انقل ، غزل او را تضمین کرد تا کار انقل ایشان را پررنگ تر جلوه دهد.



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/737/-فتنه-شاید-روزگاری-اهل-ایمان-بوده-باشد




برخی چه لقمه ها که گلوگیر می خورند

درخواست حذف اطلاعات
یک ماه جرعه جرعه تو را یاد کرده ایم
دل را به اشتیاق تو آباد کرده ایم
یک ماه دستهای دعا بوده ایم ما
یک ماه میهمان خدا بوده ایم ما
یک ماه ماه دیده و خورشید دیده ایم
یک ماه از تو گفته و از تو شنیده ایم
ماهی که رفت ماه شگفت جهادهاست
آری، نبرد، روزه و افطار، فتح ماست

از تابش علی ماه روشن است
در نور خطبه های ولی راه روشن است

با دشمنان بگو، هوس خام کرده اند
بیهوده رو به لشکر کرده اند
حاشا که بیم حمله احزابمان برد
حاشا که پشت سنگر خود خوابمان برد

ما وارثان سلسله های رشادتیم
ما راهیان قافله های شهادتیم
با ما فقط حساب تفنگ و خشاب نیست
با ماست آنچه قدرت آن در حساب نیست
بنگر که خون روان شده از کربلا به شام
آ تمام می شود این کار ناتمام
گیریم دشمن است چو عمرو بن عبدود
این نسل حیدرست که از راه می رسد
بوی ظهور میرسد، ایمان، وطن شده است
این لشکر علی ست که خیبر شکن شده است
هر چند شعب از دم احمد بهشت ماست
این بار فتح خیبر نو، سرنوشت ماست
بدر است ماه و حضرت خورشید می رسد
بدر است ماه و عاقبت آن عید می رسد
بدر است ماه و می رسد آن عید عیدها
بدر است ماه ها همه با این شهید ها
تحریم و بیم کی به دل ما اثر کند؟
کی وسوسه ز کوی دل ما گذر کند؟
ای در صف نبرد نشسته دودل مباش
دریا ببین و بسته ی این آب و گل مباش
ای در صف نبرد نشسته به پا بایست
چون مردهای مرد در این کربلا بایست
ای در صف نبرد! به میدان شتاب کن
قدری به جای گفتن یا لیتنا بایست
دنیا و اهل آن همه گر مانعت شوند
چون حر غیور باش و برای خدا بایست
وای تو گر امید ببندی به شرق و غرب
با قبله باش و بر سر این مدعا بایست

با دشمنان صریح چو شمشیر دم بزن
هر اسیر فتنه شد او را قلم بزن
پایت اسیر دست عصای ان مباد
دستت به پای خواهش از این و از آن مباد
جزآفتاب پابه رکاب ی مباش
هم آسمان پر زدن کر ی مباش
بر خان خائنان به جویی نان رضا مده
این نان بهانه ایست به اینان بها مده

برخی چه لقمه ها که گلوگیر می خورند
خوبان ولی به شام بلا تیر می خورند
اهل رفاه و بزم که در ناز و نعمتند
کی غمگسار ملت و کی اهل خدمتند؟
دیروز ده کاسب تحریم بوده اند
امروز نیز کاسب تسلیم و ذلتند
سرمست از حقوق نجومی خویشتن
آ چگونه در طلب حق ملتند؟
ای دوستان که در صف اول نشسته اید!
مردم هنوز چشم به راه عد ند
این مردم صبور که در پای انقلاب
خون داده اند و اهل جهاد و رشادتند
این مردم صبور که تحریم دشمنان
از ره نبردشان و هنوز اهل غیرتند
آسان به کف نیامده این عشق و اعتماد
بر ریشه های باورشان تیشه ای مباد
ای دوستان که درصف اول نشسته اید!
اینک شما و عهد عظیمی که بسته اید
ناگفته ماند حرف بلندی که روشن است
ایمان م ع است که این خاک، ایمن است
این آتش فتاده به دنیا گواه ماست
جان م عان حرم جان پناه ماست
بنگر به شور و شوق جوانان به ا
جام شهادتی زده بر جام زهرها
با برق تیغ، هیبت شب را ش ته ایم
حاشا که بشنود ی از پا نشسته ایم

ما راسر به دین و وطن مباد
ما را سر معامله با اهرمن مباد
چشم طمع به چشمه خورشید بسته اند
دیگر بس است هرچه که پیمان ش ته اند..

این خیرگی به کوریشان ختم می شود
این تیرگی به صبح امان ختم می شود
این دست دوستی که دراز است سویمان
دست دسیسه است از این قوم بی گمان
در راه عشق تکیه به خود کی کنیم ما؟
تکرار زخمهای احد کی کنیم ما؟
شمشیر از نیام، چو کشیده ایم
فریاد فتح، از دل سنگر کشیده ایم


"عید است و آ گل و یاران در انتظار"
عید است و عید نیست مرا غیر روی یار
"دل بر گرفته بودم از ایام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزه دار"
عید است، عید ماه خدا,ماه رحمت است
عید است و عید در نظر ما شهادت است
روی شهید، معنی عید است شک مکن
این عید مادران شهید است شک نکن
عید است ، عید زنده شدن، عید انتخاب
این عید همسران صبوریست چون رباب
عید است چشم روشنی عاشقان ببر
خوبان زکات فطریه جان می دهند و سر
عید است و کاش طاعت ما هم شود قبول
ما تشنه حسین شماییم یا رسول
ما را دوباره رخصت کرببلا دهید
این عید هم برات زیارت به ما دهید اشعار میثم مطیعی متن کامل شعر آقای میثم مطیعی در عید فطر 1396



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/738/برخی-چه-لقمه-ها-که-گلوگیر-می-خورند




مترسکند به دست ملک فساد سعود

درخواست حذف اطلاعات
امان از سفره بریده است گرانی اگرچه بر پا شد سمینار اقتصاد مقاومتی برای آبروداری اما نکرده است علاجی برای حل بیکاری چه عبرتی است در آن مجرم کلان و گران که با وثیقه یاران شده است آسان رها مباد دست گذارند به روی دست که انتظار از این قوه قضاییه است هنوز مردم مستضعفند پای نظام بر این همیشه صبوران سربلند سلام اگرچه دلنگرانیم از گرانی ها مبادا دشمنان ما شاد شوند از این نگرانی ها به نان خشک اگرچه سر کنیم سرنکشیم به باده اجانبی ها به ظلم و فتنه گری حرف عدل بی معنی است و با زبان ستم صرف عدل بی معنی است ی که هزینه عصیان کشید جهنمی است ی که شعله به ایران کشید جهنمی است به خاک و خون کشند این حیله ها میهن ما به نام مردم ما و به کام دشمنان ما ز دودمان شر هستند و از قبیله دود مترسکند به دست ملک فساد سعود دریغ از شعله ها به پرچم ما شرر زدند به ایران ما به پرچم ما شعر از : میثم مطیعی بخشی از شعر به مناسبت اغت ات دیماه 1396



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/739/مترسکند-به-دست-ملک-فساد-سعود-




باز باران ...با ترانه...

درخواست حذف اطلاعات
باز باران..
با ترانه
دارد از مادر نشانه..
بوی باران..
بوی اشک مادرانه
پر ز ناله
کودکی با مادری پهلو ش ته
سمت خانه..
کوچه ها و تازیانه
گریه های ک نه
حمله ی نامرد پَستی وحشیانه
تازیانه تازیانه..
پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه..
باز باران..
دانه دانه ، حیـدرانه
بی صدا و مخفیانه
آه ، از غسل شبانه
زینبــانه
لرزه افتاده به شانه
پشت تابوتی روانه
بـــــاز بـــاران ..
اللهم عجل لولیک الفرج به حق ام ها



منبع : http://mamany.blogfa.com/post/740/باز-باران-با-ترانه-