وبلاگهای رنگارنگ

گمشده در زمان

آخرین پست های وبلاگ گمشده در زمان به صورت خودکار از بلاگ گمشده در زمان دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



266 . آیا تو چنان که می نمایی هستی؟

درخواست حذف اطلاعات
ریچل مید نویسنده یی می گوید: « بعضی چیزها به کلمات نیازی ندارند. گاهی اوقات فقط کافیست که احساس کنی ، نیازی به بیان و برچسب زدن به هر چیزی که در اطرافت وجود دارد، نیست. » شاید وقتی خانم مید این رو می نوشته یا می گفته به این فکر می کرده که یکی از بدترین اخلاق های انسان همین برچسب زدن و در مورد هر چیزی نظر دادن است . خصلتی بد که متاسفانه در وجود ما به طرز شگفت آوری رخنه کرده . همه ما در همان لحظات شروع روز که از منزل خارج می شویم شروع به برچسب زدن به هر چیزی که در زاویه دید ما قرار می گیرد می کنیم ، خواه آن مورد مثبت باشد یا منفی . با دیدن فردی که چهره ای خندان داشته باشد در شروع صبح بلافاصله برچسب سرخوش بودن و بیخیال بودن را ج می کنیم و در مواجه با چهره های عبوس و گرفته برچسب عصبی بودن و با همه قهر بودن را به پیشانی آن شخص می چسبانیم ، بدون اینکه ، در این لحظات که در حال برچسب زدن هستیم نگاهی هم به خویشتن داشته باشیم . شاید در این بین یکی از ناپسندیده ترین برچسب هایی که به یکدیگر می چسبانیم ، قضاوت آدم ها بر اساس پوشش و وضع لباس آن هاست . دقیقا برع تصورات ذهنی ما که همگی با دید کاملا روشنفکرانه ای در مورد آن صحبت می کنیم و هر وقت هم می خواهیم در موردش صحبت کنیم مثل کارتون های زمان بچگی ابر خیالی در بالای سر ما ظاهر می شود که پر است از نکات مثبت ، اما به محض اینکه شخصی را می بنیم با ظاهری نامتعارف و برخلاف عرف و نظر خودمان ، با انواع و اقسام برچسب هایی که در اکثر موارد الفاظی زشت و ناپسند هم هستند آنها را برچسب زنی می کنیم در حالی که نمی دانیم در ذهن و تفکرات آنها چه می گذرد و فقط براساس نوع پوشش ، آنها را دسته بندی می کنیم . برچسب زدن بر اساس ظاهر متاسفانه در تمام افکار و رفتار ما تاثیر گذاشته و سنگ محک ما برای سنجش سطح شعور و درک افراد شده است . نمی دانم این جمله را کجا خواندم که بزرگی می گفت : هر را که می بینی در حال جنگیدن در درون خود و دنیای خود است پس قضاوت نکنید . بدون شک این جمله برای مواجه با همین طرز تفکر و نگرش است ، چرا که ما بدون آگاهی از سطح تفکر و تحصیلات و هر آن چه که برای یک شخص در یک جامعه جزو مناسبات اجتماعی است ، فقط با در نظر گرفتن آن چیزی که چشمان ما به مغزمان مخابره می کند افراد را قضاوت می کنیم ، قضاوتی که در تمام ادیان به عنوان خطرناک ترین گناه ها از آن نام برده شده است و بر پرهیز و دوری از آن توصیه شده است. به هر صورت این مشکل برچسب زدن و برچسب خوردن شاید طعمی باشد که بسیاری از ما در زندگی خود آن را چشیده ایم اما واقعا مشکل کجاست و مقصر این برچسب ها که برای ما عادی شده است چه چیزی است ؟ به باور من مقصر را آن جا باید جستجو کرد که از بچگی با این اتیکت ها و دسته بندی ها مواجه شدیم . همه ما با واژگان بچه خوب و بد ، بچه آرام و و از این دست برچسب ها رشد کردیم و در مدرسه هم که خود شکل دهنده ادبیات و تفکرات ماست باز هم با انواع و اقسام این برچسب ها مواجه شدیم ، خوب ها و بد ها ، شاگرد تنبل و زرنگ ، و بسیاری از کلمات متضاد که چه بهتر بود طور دیگری به ما آموزش داده می شدند . ای کاش ی بود که در همان دوران اولیه مدرسه به ما می آموخت صرف به کار بردن لفظ بچه زرنگ و تنبل این نیست که به طور حتم در آینده دانش آموز زرنگ موفق خواهد شد و دانش آموز تنبل ناموفق که متر و معیار موفقیت پشت کار و خودباوری است ، که چه بسیاری از همان به قول معروف بچه های تنبل که همان موقع درس را رها د و وارد دنیای کار شدند چون برچسب درس نخوان به آن ها زده شد بسیار موفق تر شدند از بچه زرنگ هایی که سالیان سال وقت خود را پشت میز و نیمکت کلاس ها تلف د و امروز با مدارک تحصیلی خود (لیسانسه ها و فوق لیسانسه ها ) در دست هنوز به دنبال کار و رزقی حلال هستند ، انی که شاید با آموزش صحیح و شکوفایی استعداد خود در زمینه های فنی و حرفه ای می توانستند بسیار موفق تر شوند اما به خاطر همین برچسب ها و برچسب درس خوان بودن همیشه با مخالفت اطرفیان و اساتید خود در برابر علایق خود مثل هنر و موسیقی و برق و عکاسی و هزاران کار دیگر مواجه شدند و استعداد آن ها خشکیده است . ای کاش ی بود که به ما آموزش می داد برای کمک به یکدیگر چه باید و ای کاش بودند انی که به ما یاد می دادند چگونه باید اسم ما همیشه جزو دسته خوب ها باشد ، و در دوستی هایمان چه چیز را کم گذاشتیم تا آن بچه بد کلاس و آن به اصطلاح روفوزه کلاس با خوردن این برچسب ها در ابتدا از جمع مدرسه و بعد از آن از جامعه طرد شد ، که اگر به ما یاد داه بوندن که چه باید ، امروز روز هم افراد باسواد و موفق و کارآفرین بیشتری در بسترجامعه داشتیم و هم افراد کمتری درگیر آسیب های اجتماعی چون اعتیاد و بذ اری های مختلف بودند . شاید بتوان ساعت ها نوشت و کاغذها سیاه کرد در این مورد اما در انتها باز به همین مطلب برسیم که فقط بتوان امید داشت روزی برسد که هیچ برچسبی به هیچ نچشبد و همه بدون ترس از حرف ها و قضاوت های دیگران و برچسب خوردن ها کنار هم آزادانه زندگی کنند و انی باشند که به ما یاد بدهند چگونه دوری کنیم از برچسب زدن به یکدیگر و بهتر این است که نوشته را با این شعر معروف سخن سعدی تمام کرد که می فرمود : گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم ؛ آیا تو چنان که می نمایی هستی ؟



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/267




265 . کارگران انقلاب صنعتی

درخواست حذف اطلاعات
یه دیالوگ هست تو مرهم که میگه این زندگی منه ، به من نگو چی خوبه چی بده ، چون این زندگی ماله من . اینو گفتم که بگم این زندگی ماهاست با تمام اتفاقاتی که داره توش رخ می ده . چه با جام چه بی جام که ما عادت داریم به نوشیدن ها از جام زهر ها . می گی نه ؟ یه نگاه به خودمون که هر روز مثل کارگر های انقلاب صنعتی با ظرف غذا در دست و کیفی بر دوش به سمت محل کاری می ریم که هیچ علاقه ای بهش نداریم و باعث فرسودگی ما میشه اما به خاطر معیشت مجبوریم تن بدیم به خوب و بدش . ما کلا زندگانی برامون فرقی نمی کنه ، نمی خوام سیاه نمایی کنم اما حقیقت اینه که از وقتی که این کله پوکم رو تونستم بگیر بالا و کلم ، رو تنم سنگینی کرد و فهمیدم یک با یک هیچ وقت برابر نیست و نمیشه ، فهمیدم که سهم ما از زندگی ، کار و زندگی با قسط و قرض و وام و ایناست . فهمیدم زندگی یعنی جنگ و جنگیدن . حالا می خواد جام باشه یا جام نباشه . چون یادم میاد تو سال هایی که تمام دنیای من محدود بود به بازی تو خیابون هم پدرم ساعت 06:30 صبح می رفت سر کار و وقتی هم که من دانشجو شده بودم بازم پدرم همون تایم می رفت سر کار . میزان حقوقش سال به سال اضافه شد و فشار های اقتصادی بیشتر شد که کمتر نشد . از وقتی هم که خودم اومدم سر زندگی همین روند برای خودم رخ داده . می گن آدمی که مار گزیده است از ریسمون سیاه و سفید هم می ترسه اما موضوع اینه که ما مار گزیده نیستیم ، اتفاقا برع ما مار خوردیم و افعی شدیم . ما مثال اون آدمی می مونه که به دریا زده تو شب طوفانی دیگه تو روزهای آروم نمیشه از دریا ترسوندش . همه این تراوشات ذهنی رو گفتم که بگم رفیق من زندگی ما کارگران انقلاب صنعتی که تو این چرخ دنده های این نظام های مختلف تو هر جای دنیا داره د میشه هیچ تفاوتی با قبلش نمی کنه چه با جام چه بی جام !! تنها جام هایی که می تونه واسه ما دلخوشی باشه ب جام توسط تیم های فوتبال محبوبمون هست و بس .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/266




263 . من از خودم کنار کشیدم

درخواست حذف اطلاعات
این نظر رو یکی از بچه هایی که به طرز عجیبی برام قابل احترام و عزیز به طور خصوصی برام گذاشته بود :

پستای وبلاگ رو میخونم همش یه چیزی برام محسوس و قابل لمسه ، اونم اینه که، این میلاد،میلاد سابق نیست، این وبلاگ اون وبلاگ سابق نیست.
بعد از فوت پدرتون (روحشون شاد ) خیلی تغییر کردین(اینو قبلا بهتون گفته بودم) قبلا نوشته هاتون یه انگیزه ای توش بود، یه هدفی توش بود ، گاهی وقتا یه طنازی هایی توش بود ولی الان.... الان دیگه اون انگیزه ِ محسوس نیست ، نوشته هاتون درش خستگی و کلافگی موج میزنه ، انگار که کشیدین کنار از خودتون ، انگار که خسته این و دلتون پره ، این برای منی ک همیشه میام اینجا خیلی ملموس تره تا ی که تازگیا میاد وبلاگتون...
خدا رو شاهد و گواه میگیرم که همیشه به یادتونم، همیشه برای حال دل و حال احساستون دعا میکنم ولی مثه اینکه بی تاثیره...
داداش میلاد ، به خودتون بیایید
بشید همون میلاد ، همون میلاد ِ قبل فوتش پدرش.... بشید خوده خوده خوده سابقتون نه اینی ک الان هستین.

انگار کشیدین کنار از خودتون ! چقدر این جلمه حقیقت داره . این حرفیه که چند وقتی هست خیلی ها بهم می زنن . به خصوص همسرم . خودم هم قبول دارم انگیزه و هدفی ندارم و این باعث کدری و سنگینی من شده . خوب دعا کنید دیگه . یه ذره این روزها استارت زدم دارم روشن می شم . و من چقدر نیاز دارم به این تلنگرها .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/264




264 . ملاقات با دوزخیان

درخواست حذف اطلاعات
من خوشم، شادم، نمی خواهم جز این کاری کنم
من نمی خواهم بجای خوش بودن زاری کنم
سر خوشم تا مهربانی در دلم جاری کنم
زاهدا خوش باش و خندان، پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن.....



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/265




261 . طنز سیاه

درخواست حذف اطلاعات

جالب می دونید چیه ! 83% بلاگرهایی که دارن می گن ما پیام رسان داخلی باز نمی کنیم و شده با دود ارتباط برقرار کنیم اما نمیایم به سروش و بله و گپ و ..... ، از این حرف ها تو کانال های تلگرامی خودشون می زنن و در حال متشنج بیشتر فضا هستن ! تو سیستم وبلاگ بیان ، وبلاگ دارن و می نویسن !!!!! این یعنی ما داریم دور یه مدار می چرخیم و خودمون هم تکلیف خودمون رو نمی دونیم . این طنز سیاه جامعه امروزه ماست .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/262




262 . تهوع

درخواست حذف اطلاعات
با آدم هایی که فقط به قصد اذیت می خوان باهات کل کل کنن تو هر زمینه ای ، از فوتبال گرفته تا سیاست واقعا حالم بهم می خوره ! طرف حاضر نیست یه شب بیدار بمونه و یه بازی جام باشگاه های اروپا رو نگاه کنه اونوقت اومده به من داره تیکه فوتبالی می ندازه . یعنی در حده یه بازی نود دقیقه ای ندیده و فقط نتیجه رو از اخبار دیده ، اون وقت داره سر به سر ما می ذاره ! اینا واقعا تهوع آور هستن . این که شنبه اول هفته رو با این پشت شروع هم دقیقا واسه اینه که با دوری از این آدم ها می تونین هفته خودتون رو بهتر بسازین .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/263




255 . مدفوع ها *

درخواست حذف اطلاعات
می دونی سختی ماجرا تو سرکار ما چیه ! اینکه جلوی چشمات داره اتفاقاتی رخ می ده که تو به کثیف بودن این ، تک تک ماجراها آگاهی و می دونی داره چه بازی کثیفی صورت می گیره واسه دوزار بالا یا پایین بودن درآمد اما نمی تونی دم بزنی و دهنت رو باز کنی . آخه اگه هم حرف بزنی و چیزی بگی تو متهم میشی و تو هستی که آدم بده لقب می گیری . پس دهنت رو می بندی و رو همه افکارت خط می کشی و از دورن حرص می خوری . اما دلت برای خودت می سوزه که اینطوری بین این گرگ های در لباس میش و بره گیر کردی . همیشه بهمون از قدیم گفتن ایی که واسه چهار تا کلام حرف زدن چهل تا قسم می خورن ، از اونا خیلی بترس . راس گفتن انصافا . اینا که تو باطن یه چیز هستن و تو ظاهر هم یه چیز دیگه و وقتی جلوی مافوق قرار می گیرن یه جلد دیگه میشن ، اینا کثیف تر از زباله های سطل هستن به اعتقاد من . اصلا خوده پی پی هستن . والا .
+ از این حرص خوردن و دم نزدن هم واسه ما چیزی نمی مونه جز معده جوش آوردش . حیف کلا . حیف .
* مدفوع : مَدفوع که به آن پِهِن، پشگل، پیخال، غایط، گُه، سنده، عن یا در زبان بچگانه پی پی ماده ای است خمیری شکل و نیمه جامد که از مجاری گوارشیِ بدن جانوران و از راه خارج می شود.



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/256




256 . غرغر نوشت

درخواست حذف اطلاعات
خوب لعنتی ها شما چطوری اینقدر تایم و زمان دارید !! به ما هم بگید . که هم کارمند هستین هم می نویسین هم به بقیه کاراتون می رسید و هم فضای مجازی خودتون رو مدیریت می کنید و تو اینستاگرام فعال و کانال تلگرام فعالانه و صفحه روشن !! پس چرا من صبح که میام سر کار تا چهار بعد از ظهر وقتی می رم خونه اینقدر بی حال و حوصله و خستم که فقط می تونم دو صفحه کتاب بخونم و به هیچ کاره دیگه ای هم نمی رسم و انگیزش رو ندارم . شما چطوری اینقدر زمان دارید آخه !! چرا هر چرندیاتی هم که می نویسید به اسم شعر چاپ میشه و میشه کتاب داستان های کوتاه واسه شما و هر مطلبی که می گید تو چند تا رو مه چاپ میشه و کلی موارد دیگه اما ما تا میایم بنویسم درگیر فلسفه بود و نبود میشیم آخه ! حسودی می کنما . آره حسودیم میشه می بینم اینقدر مس ه بعضی ها به چیزایی که من آرزوش رو دارم می رسن . نوش جونشون اما خوب به ما هم یه شتکی کنه این اقبال به خدا قدردانش خواهیم شد . من اینقدر این روزها بی حالم که الان نزدیک به دو ماهه واسه پروپوزالم هم کاری ن !! پایان نامه ای که با اون همه شوق و ذوق در مورد فوتبال به تصویبش رسونده بودم !! چرا اخه ؟ فرق ما با شماها چیه دقیقا !! چرا روزی که این شانس لعنتی داشت تقسیم می شد من تو صف نبودم اصلا !



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/257




257 . موج دوم

درخواست حذف اطلاعات

سازمان صدا و سیما با از کار انداختن تلگرام بر روی پهنای باند اینترنت خودش در سازمان و این که هیچ نمی تونه با سیستم به تلگرام بره . اولین ضربه محکم رو مثل یه قهرمانی مشت زنی با یه هوک چپ قوی تو صورت کارمندانش زد . البته صحبت از ینگ تلگرام نیست می گن به خاطر شعار سال و حمایت از اپلیکیشن های داخلیه . همین فرمون پیش بریم داریم به انقلاب صنعتی انگلستان نزدیک می شیم !!
تمام دنیا موج سوم رو هم رد وارد موج چهارم شدن ما هنوز در موج دوم داریم دست و پا می زنیم . آخه چرا خدای من . ( انی که کتاب موج سوم الوین تافلر رو خونده باشن متوجه منظور من از این پاراگراف خواهند شد . )



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/258




258 . ایستاده در غبار

درخواست حذف اطلاعات
ماه پیش مجبور شدم یه دستی به سر و روی پیوندهای وبلاگم بکشم . بعضی ها که دیگه کلا خداحافظی کرده بودن رو حذف کنم . واسه این که یکی از دوستان وبلاگی که خودشم با مطالب بی نظیرش رفت بهم گفت خوب نیست ی که دیگه نمی نویسه اونجا باشه و لطفا من رو هم پاک کن . وبلاگ کوچه دوازدهم رو می گم که اونم رفت . راستش خیلی دلم گرفت که بچه ها یکی یکی دارن می رن ، خیلی ها از بلاگر بودن و خیلی ها از . اما من هنوز هر روز که این صفحه رو اول صبح میدم بالا ، هنوز امید دارم دوباره بلاگ هایی بیان که حرفی واسه گفتن داشته باشن و خیلی ها هستن انصافا اما دیگه به روز نمی کنن ! خدا رو شکر یه عده هم هستن که هنوز با طعم گس لیمو می نویسن و این امیدوارت می کنه . همه اینا رو گفتم که بگم صبح دیدن صفحه اول و تغیرات اون یه ذره جرقه زد تو دلم . مثل باتری خالی شده ماشین که با باتری به باتری روشنش می کنی تا بری دمه اولین مغازه باتری فروشی و یه باتری نو براش ب ی .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/259




259 . ما در پیاله ع رخ یار دیده ایم

درخواست حذف اطلاعات
چه خوبه که ما آدم ها این خیال رو داریم که باهاش یکم حالمون رو خوب کنیم . اگه همین خیالم نبود که ......



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/260




260 . به طعم وفاداری

درخواست حذف اطلاعات
محمد عباس زاده پس از ج خاص و احساسی اش از سایپا، به آنچه در پایان فصل می خواست رسید. به گزارش "ورزش سه"، امروز رقابت های لیگ دسته یک فوتبال ایران با برگزاری 9 دیدار هفته سی و چهارم به پایان رسید و دفتر این فصل با صعود نفت مسجدسلیمان و نساجی قائمشهر بسته شد.
در شرایطی که رقابت نفس گیری بین تیم های خونه به خونه و نساجی در هفته های پایانی شکل گرفته بود، قائمشهری ها در نهایت توانستند با گلباران راه آهنِ قعر ج ی در تهران جشن صعود ب ا کنند و پس از 24 سال بالا ه طلسم حضور در سطح اول فوتبال کشور را ش تند. در کنار همه اتفاقات مثبتی که در تیم نساجی افتاد تا این تیم مهیای صعود به لیگ برتر شود، مرد محبوب قائمشهر در این اتفاق تاریخی سهمی انکارناپذیر داشته است. نقش اول صعود نساجی به لیگ برتر را می توان بازیکنی دانست که عشق و علاقه خود به این تیم را هرگز پنهان نکرده و امسال هم در شرایطی که تیمش را نیازمند به حضور خود دید، راهی شهر خسته شد تا نساجی را دوباره به رویای دیرینه نزدیک کند. چند ماه پیش نساجی در کورس بالانشین های لیگ یک نیاز داشت تا مهاجم تمام کننده خود را در اختیار داشته باشد و با کمک او به لیگ برتری شدن فکر کند. عباس زاده که از ابتدای فصل در سایپا حضور داشت و مهره ای مهم برای تیم علی محسوب می شد، دلنوشته ای را خطاب به سرمربی تیمش نگاشت و از او درخواست کرد رخصت بازگشت به قائمشهر و کمک به نساجی در این برهه حساس را بدهد. سرانجام علی این اجازه را به عباس زاده داد و مهاجم تیمش را به نساجی فرستاد. مهاجمی که 6 گل در نیم فصل اول رقابت های لیگ برتر زده بود، در نساجی هم با قدرت آغاز کرد و گل های زیبا و البته مهمی را برای این تیم به ثمر رساند. بازگشت عباس زاده به وطنی خاطره ساز تر از چیزی بود که قائمشهری ها فکرش را می د. او در طول نیم فصل بارها و بارها تاکید کرد که دست از تلاش بر نمی دارد و با هم تیمی هایش سفت و سخت دنبال صعود به لیگ برتر خواهد بود. بالا ه مرد اول قائمشهر در سال های اخیر، امروز پس از زدن گلهای شماره 14 و 15 خود در چهاردهمین بازی، مزد زحماتش را گرفت. محمد عباس زاده همانطور که مردم شهرش دوست داشتند، محور صعود نساجی به لیگ برتر شد و امید شهر خسته را به یک ماجراجوییِ جذاب حداقل 30 هفته ای فرستاد. شاید اگر مهاجم شماره 33 سابق و 69 فعلی نبود، امروز بخش دیگری از استان مازندران به خاطر صعود خونه به خونه غرق در شادی بود؛ اما تیم قائمشهر در نیمه دوم فصل یک داشت که مطابق گفته خودش، تنها دو دغدغه در زندگی برایش مانده بود؛ خانواده و نساجی. حالا این بازیکن که هنوز محبوب هواداران تیم سابقش یعنی پرسپولیس است و هرجا رفته جز خاطرات خوش باقی نگذاشته، یت خود را کامل شده می بیند و یک نفس راحت پس از صعود نساجی به سطح اول فوتبال ایران می کشد. تماشای بازی های عباس زاده و یارانش در لیگ برتر و میزبانی هایشان در جو هیجان انگیز ورزشگاه وطنی فوق العاده خواهد بود.

پی نوشت : این مطلب برگرفته از سایت ورزش3 می باشد . عینا اینجا کپی . چون لذت بردم دیرزو از فوتبال و تعصب . تعصبی که تو این دوره زمونه واقعا دیگه وجود نداره و امثال عباس زاده تو نساجی واقعا باید مجسمشون ساخته بشه . اتفاقا همین چند روز پیش بود که خبر تمدید قرارداد یوناس تور دفاع تیم ملی آلمان و تیمو هورن دروازبان تیم کلن که هر دوی اونها با وجود پیشنهادات از تیم های سطح بالا حاضر شدن توی کلن بمونن و با این تیم برن دسته دو آلمان بازی کنن تو دنیا مخابره شد . چقدر خوبه تعصب و وفاداری ت وهر جای دنیا چه تو شهر کلن آلمان باشه چه تو قائمشهر مازندران ایران . دمشون گرم .




منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/261




245 . چرا وبلاگ ؟

درخواست حذف اطلاعات
چرا وبلاگ ؟ این پرسشی بود که چند روز پیش دیوانه عزیز توی وبلاگ خودش اینجا : حرفهایی از جنس دیوانگی مطرح کرد . اینکه بگیم چرا وبلاگ نویسی رو شروع کردیم و می کنیم و اصلا حستون نسبت به وبلاگ نویسی چیه !؟ یه چند روزی بود که میخ واستم جوابش رو بدم و بقیه رو هم دعوت کنم به این موضوع اما واقعا کمبود وقت و مشغله کاری این اجازه رو نمی داد ! تا اینکه امروز با خودم گفتم یعنی اینقدر بی زمان شدم ! دیدم خوب نه حقیقتا . پس مکلف خودم رو که بیام هم بنویسم و هم هم شما رو دعوت کنم برین جواب بدین و جواب های دیگران رو هم بخونید . به نظر من شیرینه .

من خودم وبلاگ نویسی رو اوا سال 81 تو پرشین بلاگ شروع . با یه وبلاگ به اسم ت وار عشق در این بیهوده بازار ! بعد از یه مدت که مطلب های اون موقع سایت ترانه ها رو کپی می با اصلی ترین تم فکریه خودم و برای دل خودم یه وبلاگ تاسیس به اسم هیتلر کبیر . شاید اون وبلاگ و یه وبلاگ دیگه در زمینه تاریخ جنگ جهانی دوم و هیتلر تو اون روزها جزو اولین وبلاگ ها بودن . این اولین ها با اومدن دوست دیگه ای باعث شکل گیری حلقه ای از دوستان و طرفداران هیتلر و جنگ جهانی و نازیسم شد به اسم ناسکا ( که داستان ها و ماجراهاش سر به مهر بماند بهتر است ) . بعد از یه مدت به خاطر حس رقابتی که بین ما پیش اومده بود ما کوچ کردیم و وبلاگ اول خودم رو تو راه اندازی . وبلاگ هیتلر کبیر . یادش به خیر چه دورانی بود و چه برآیند های خوب و مثبتی داشت . وصل شدن با اینترنت داغون اون روزها که باید برای ده ساعت اینترنت سه هزار تومن کارت اینترنت می یدیم و نداشتن پول تو جیبی چه مشکلاتی رو که نمی طلبید ! سال 82 اوج روزهای جوانی . منه 17 ساله در آستانه 18 سالگی و دانشجو شدن با باد کله ای که داشتم جه جولان ها نمی دادم . کم کم وبلاگ نوشتن شد برام یه کار عادی روزانه شده بود . برای دوستام کمک می وبلاگ راه اندازی کنن و برای هر چیزی یه وبلاگ درست می ! وبلاگ خیابان 116 تهرانپارس با مرور خاطرات داستان های بچه های 116 ( محل زندگی من ) ، وبلاگ چشمان سیاه ( که واسه خودش اینقدر جا باز کرده بود و بازدید داشت تو روز و اینقدر وقت می ذاشتم روش که اندازه روزی 500 تا بازدید کننده داشت اون روزها و در آ اوج هنر وبلاگ نویسی من وبلاگ هیتلر خداوند جنگ و صلح !! وبلاگی که هنوز حسرت می خورم چرا شد تو خفقان سال 88 ! وبلاگی که یکی از جامع ترین و مستند ترین وبلاگ ها بود و وقتی که براش می ذاشتم واقعا گرانبها بود . راستش سال 88 بعد از این اتفاق ینگ سراسری خیلی از وبلاگ ها منم دل و دماغم رفت و کشیدیم زیر همه چیزو همه وبلاگ هام رو حذف و هنوز حسرت خیلی از اونها رو می خورم . موند یه وبلاگ سلام خداحافظ که خیلی وقته دیگه برای اونم وقت نمی ذارم و یه وبلاگ جنگ ناشناخته که اونم سوگولی بود واسه خودش روزگاری اما الان غریبه شد برام و وبلاگ گشمده در زمان ! داستان این وبلاگ هم واسه خودش مثنوی صد منه ! دو بار پاک شده ! یه بار خودم یه بار و هر بار حسرتش بعد ها موند به دلم . تا اینکه دوباره راه اندازی و برگشتم . چرا !؟ چون بدون وبلاگ و حس و حالش نمیشه . چون واسه منی که از سال 82 تو اوج 17 . 18 سالگی خودم شروع دیگه وقتی الان شده 31.32 سالم راه گریزی نیست از چیزی که تو وجود من شکل گرفت . و اینجا مامن خیلی از درد ها و لحظه های آنیه منه . و این برام قابل ستایش . ایجا تو وبلاگ نویسی ایی اومدن و رفتن و هستن تو جمع دوستان که واقعا باید بهشون ایمان داشت و ازشون درس گرفت . من چه درس ها که از خیلی ها نگرفتم حتی با وجود اختلاف سنی ها . و کجا میشه اینقدر ساده و بی آلایش بود آیا ؟! حرف خیلی هست اما مجال حوصله نیست .......



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/246




246 . ما چرا ما شدیم * !!!

درخواست حذف اطلاعات

......هرم مازلو بیشتر در مباحث روانشناختی مطرح شده . که آبراهام مازلو گفت : انسان موجودی است پیوسته خواهان با نیازهایی جانشین پذیر و پایان ناپذیر . نیازهایی که تامین می شوند نیازهایی دیگری سر بر می آورند . خود نیازهایی که تامین می شوند ، زمینه ساز سربرآوردن نیازهای دیگر می شوند . شما وقتی نیازهای زیستی و بیولوژیک افراد را تعریف می کنید ، نیازهای مشارکت شان گل می کند . در پیش از انقلاب ، رشد اقتصادی 15 درصدی وجود داشت ، درآمدهای نفتی در یک بازه زمانی 40 برابر شد . به تعبیر برخی از محققان یک انقلاب صنعتی کوچک اتفاق افتاد . الان در حال حاضر می گویند چین ، 10 درصد رشد دارد ولی ما آن موقع چنین رشدی داشتیم و دوره رونق و رفاه بود و ما هم دانشجو بودیم ، غذای رایگان و خوب و ممتاز داشتیم . دانشجوی آن زمان که درس می خواند و ش با کیفیت بود و رفاه و درآمد بالا بود ، می خواست مشارکت کند و همان لحظه می گویند چه می خواهید ؟ برایتان همه چیز فراهم کردیم ، بنشینید ! که این می شود انقلاب . در جامعه شناسی ، اینگلهارت ، نیازهای مادی و فرامادی را مطرح می کند . نیازهای مادی مانند مسکن و شغل و ..... و فرانیازها ، سبک زندگی ، اجتماعی ، مشارکت ، جستجو معنا و .... هستند . این مطلب برگرفته از بخش از مصاحبه مسعود فراستخواه ، جامعه شناس با دوماهنامه فرهنگی اجتماعی مروارید است . توصیه من به شما تهیه این مجله از کیوسک های مطبوعاتی و خواندن این مجله است . مجله ای که خودم چند شماره ای هست باهاش هستم و به طور قطع می تونم بگم یکی از بهترین مجلاتیه که تا به حال اون رو مطالعه .
* عنوان مطلب برگرفته از نام کت از زیبا کلام است با همین نام .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/247




247 . دل کهنه

درخواست حذف اطلاعات
دلم نوشتن می خواد اما نمی دونم از چی و از کی و از کجا
دلم خوندن می خواد اما نمی دونم چی و از کدوم صفحه و کدوم کتاب زندگی

خلاصه دله دیگه بعضی وقت ها می زنه به سرش و هوایی میشه .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/248




248 . چند روز

درخواست حذف اطلاعات
دیدی این روزهای آ عید می گن همه چیز رو بت ید و تمیز کنید حتی دلاهارو !!! از من به شما نصیحت همه چیز رو واقعا بت ید و صاف و تمیز کنید به جز دل رو . دل رو هم یه دستمالی بکشید و تمیزش کنید اما بعضی چیزها رو یادتون نره و نریزید دور . اصلا چه معنی داره اونی که تو سر سیاه زمستون ما رو تنها گذاشته بخواد تو سبزی بهار کنار ما باشه !!! این از این . مورد بعدی هم این که تا می تونید این روزهای منتهی به عید خوش باشید . می دونم 12 ماه کار و تصمیم نکرده رو یهو ، یه حس به آدم دست می ده که می خواد تو همین چند روز تموم کنه ودرش رو بذاره و با خودش نبره تو سال 97 و کلی سرتون شلوغه و کلتون می خواد منفجر بشه از حجم داده ها . اما تا می تونید این روزهای آ اسفند رو ساده بگیرید و از کنار مجارهاها راحت رد بشید تا لذت و هضش رو ببرید . والا . مگه چند بار دیگه قرار اسفند 96 و این روزهاش برگرده ! بدون شک هیچ بار .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/249




249 . دل سوخته

درخواست حذف اطلاعات

چند سالی هست اونی که تو چهارشنبه سوری داره می سوزه چوب نیست ، دله منه که داره می سوزه !! نمی دونم این دقیقا چندمین ساله که چهارشنبه سوری واسه من شده بازی با خاطره ها و حسرت و حسرت .... متاسفم فقط واسه دل خودم . دل خودم که حتی تو این روز به سنت دو سه سال گذشته خودش شادم نیست چه برسه به ........



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/250




251 . دنده خلاص

درخواست حذف اطلاعات
سال پیش که واسه خودم با م دوستام اه انتخاب و برنامه ریزی اونطوری شد و به هیچ کدوم نرسیدم !! امسال که از اول فرودرین تا الان رو دنده خلاص اومدیم جلو می خواد چی بشه !! صلوات ! هر چی هست خدا داند و بس .
مثل همیشه یه کوه کار ریخته سرم و برع همه که فروردین براشون ماه آرومی می تونه باشه با توجه به جایی که من هستم و کاری که باید انجام بدم فروردین یکی از پرکارترین ماه های ساله واسه من . عینه اسفند می مونه واسه من .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/252




252 . قندون خالی

درخواست حذف اطلاعات
ب قبل از خواب ، بعد از بازی بایرن مونیخ و سویا ، حول و حوش ساعت 2 بعد از نصفه شب داشتم به این فکر می که واقعا از بعد از اتفاقات مرداد سال پیش و رفتن بابا تو آسمون ها و تنها گذاشتن ما روی این زمین سنگلاخ و پر چاله و چوله زندگی خیلی چیزا تو من ته کشیده و رسوب کرده !!! یکیش اینکه دیگه هیچ ذوق و شوقی واسه نوشتن و خوندن ندارم ! دیگه مثل سال پیش همین موقع ترجیح نمیدم وقتی چیزی واسم دغدغه است ، بشینم و راجبش بنویسم و تو بلاگم بذارم یا مطلب بنویسم واسه رو مه و از این طور کارها که شور و شوقش رو داشتم ! کلا اصلا با یه حساب دوتا چهارتا و نگاه به آرشیو وبلاگم هم میشه اینو فهمید که نوع نگارش و نوشته هام از مرداد به این طرف عوض شده ! یه سیاهی تو مطالبم هست . اینو خودم می فهمم . نمی دونم چیه و چطوری باید حلش کنم ، فقط می دونم باهاش مواجه هستم . کلا شدم مثل یه قندون که قندش تموم شده و حالم نداری پاشی بری سر سطل قند پرش کنی و ترجیح می دی جاش شکلات و آبنات رو بخوری تا اینکه بری قندون رو پر کنی ! حالم مثل اون قندون خالیه است که تشنه قنده !

پی نوشت : دارم از این فضا میام بیرون . باور کنید . فاصله زیادی تا سطل قند ندارم که قندون رو پر کنم .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/253




253 . ضیافت

درخواست حذف اطلاعات
ب قبل از خواب به عادت همیشگی داشتم کانال های تلویزیون رو یه دور می زدم تا خاموش کنم و برم بخوابم . یهو دیدم ساعت 01:30 شب کانال چهار داره چه ی می ده ! ا . از اون ها که همه چیز رو توی وجودت زنده می کنه . داشت ضیافت رو می داد . نمی دونم دیدید این رو یا نه . که اگه ندیدید توصیه می کنم حتما ببینید . راستش اینقدر خسته بودم که نتونستم برای بار nام جلوی تلویزیون میخکوب بشم و بشینم یه دل سیر حال کنم به خصوص اینکه امروز شنبه بوده و اول هفته باید انرژی دار می آمدم از خونه بیرون پس القصه یه چند دقیقه ای از اون رو دیدم و به امید دیدن دوبارش تلویزیون رو خاموش و رفتم سمت رختخواب . اما تو کل مدت به این فکر می که من و سه تا از دوستام سال 2000 یعنی به قراری سال 1379 روز اول مهر تحت تاثیر این قرار گذاشتیم بیست سال دیگه دمه یه درخت تو محله قدیمی همون 116 تهرانپارس جمع بشیم . از اون داستان 18 سال می گذره . اینکه همه هنوز ار هم خبر داریم چیزه خوبیه ، اما اینکه از اون جمع مطمئنم که فقط من و یکی دیگه از این قرار هنوز یاد می کنیم و یادمون هست نمی دونم خوبه یا بد ! اما مهم ترین چیزی که هست اینه که از اون روزی که پای بازی پلی استیشن نشسته بودیم و داشتیم فیفا 99 می زدیم و از همه دنیا فارغ بودیم و تنها غصه ما شروع سال تحصیلی جدیدمون بود تا امروز 18 سال گذشته !!! چقدر یهویی احساس پیر شدن و بزرگ شدن . همیشه فک به گذشته و این که چقدر زود گذشته و چقدر ساله اد س هم اومدن و رفتن و چه دنیای خوبی بود چی شد که الان اینقدر دنیا برامون به لجن کشیده شده و تاریکه دلم می گیره و تو دلم اشک می ریزم واسه عمری که داره یه جورایی بدون قشنگی اون روزها و سفیدی به خصوص اون روزها که همش پر بود از احساس می ره . چقدر دنیای ماها بدون این همه تکنولوژی و وسایل ارتباطی بهم نزدیک بود ! وسیله ارتباطی ما واسه بهم خبر دادن بدون حتی زنگ در خونه هم رو زدن ، سوت زدن بود . چقدر راحت هم رو پیدا می کردیم و با هم بودیم . چی شده که امروز واسه با هم بودن باید از چند هفته جلوتر برنامه ریزی کرد و آ شم هم یه جای کار می لنگه . چقدر دنیا تو این 18 سال پیر تر از ما شده .....دلم به حال دنیا و آدم هاش بیشتر از خودم سوخت .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/254




254 . افسردگی

درخواست حذف اطلاعات
من از شنیدن دروغ ترین ، راستی ها خستم ..........



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/255




225 . جامعه شناسی سقوط

درخواست حذف اطلاعات

یعنی فقط تو ایرانه که بحث جامعه شناسی در مورد آلودگی هوا تو تا ی شکل می گیره ! و بعد از چند دقیقه بحث فلسفی در این رابطه به این نتیجه گیری می رسن که حضرت محمد از بدو و اساسش با کشتار به قدرت رسیده و از پایه با نابودی بوده و با به تمردان و چهل ساله گذشته همه یام و آرامش پیدا می کنن و استقبال می کنن از حرف زشت و ناسزا پشت مرده و زنده !!!! و موقع پیاده شدن هم همه فاتحه می خونن برای روح محمدرضا پهلوی که خد امرزتش !!!!
یعنی بازم مجبورم بگم که سم و مواد شیمیایی تو هوا نیست و چیزی که نفس کشیدن رو سخت می کنه این هوا و ا یژنی که کم شده نیست ، سم و چیزی که حال آدم رو بهم می زنه و آدم دوست داره با یه سرنگ هوای پاک توی رگ هاش خودش رو خلاص کنه از این شهر و آدم هاش تو شه ها و مغزهای ماست که مثل چی فسفاته بسته ! علل سقوط جامعه یکی از مهم ترین هاش همینه دیگه ، به همین سادگی .

پی نوشت : یعنی دیروز اینقدر حالم بهم خورد از دست راننده تا ی و سرنشین ها از میدان کاج سعادت آباد تا چهار راه پاک وی به خودم بود کرایه نمی دادم به طرف و علتش رو وقتی می پرسید می گفتم مگه تو به ذهن و آرامش من تو تا ی خودت احترام گذاشتی که من مزد زحمتت رو بدم !! حیف که حالم ، حوصله نداشت .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/226




226 . قدرشناسی

درخواست حذف اطلاعات

زمستون شروع شده اما خبری از زمستون نیست . نسبت به وبلاگم به خاطر شلوغ بودن روزهای کاری یه ذره بی تفاوت شدم که این اذیتم می کنه . چرا ما باید چیزهایی که دوست درایم و ازشون لذت می بریم و نسبت بهشون بی تفاوت بشیم و قدرشون رو ندونیم . اون موقع همین وبلاگ یه روز نباشه حالم گرفته میشه . قدر بدونیم چیزایی که داریم رو . چه وبلاگ باشه چه دوستان وبلاگی چه چیزهای دیگه ......من خودم باید رو خودم در مورد این موضوع کار کنم . که قدر داشته هام رو بیشتر تر بدونم . من خودم می خوام این زمستونی وبلاگ و کانالم رو بتر م .
تر دن به معنی حس بهش رسیدن و پیگیرش بودنه ها . کانال تلگرامی گمشده در زمان رو هر روز بیشتر از دیروز دوست می دارم . راستی مطالبی که با پی نوشت #میرو تو کانال تلگرامی گمشده در زمان می ذارم دست نوشته های خودمه .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/227




227 . گمشده

درخواست حذف اطلاعات
https://scontent-sea1-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/c0.57.640.640/19933401_1992838167612191_990129969071915008_n.jpg?ig_cache_key=mtu1nduzmtcymzqyodawnzq1mq%3d%3d.2.c

مــــن مــــی تــــرســــــم
پـــــس هـــــســـــتــــــم ...........



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/228




228 . اول خودم دوم ی

درخواست حذف اطلاعات

داشتم مطالب سال پیشم رو می خوندم . دی ماه 1395 رو از آرشیو وبلاگ خوندم . دلم تنگ شد راستش .
می دونید فک می کنم اون روزها یه سری چیزها که امروز خیلی سخت می گیرم و رو آسون تر می گرفتم . یکیش همین وبلاگ و نوشتن توش رو . سال پیش این موقع واقعا احساس می با وبلاگم چون به معنی واقعی متن من آیینه کردار من بود . اما این روزها پست گذاشتن برام سخت شده . یادم رفته که اول خوده من باید با اینجا کیف می و حال می نه بقیه .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/229




229 . به نگاهتون وسعت بدید ، لطفا .

درخواست حذف اطلاعات
من تو فکر پایان نامه ای هستم که یه ترمه به خاطر اتفاقات تلخ تابستونه حتی سراغش هم نرفتم و ثبت نام هم ن و وقفه افتاده و باید هر طور شده این روزها سر و سامان بدم بهش . من تو فکر یه روز مرخصی که بتونم برم دنبال کارهای سندی و کارهای اداری خودم . من به فکر تسویه وام ازدواجم که همین روزها قسط آ شه و یادمه کل اون پول یعنی شش میلیون شد ج یه سفر . من به فکر هجوم حجم ها . اما همکارانم دارن در مورد باشگاه بدنسازی و عوض کارت ملیشون با هم صحبت می کنن . نه این که اونا و افکارشون بد باشه و من خوبا . نه اتفاقا می خوام بگم بین دنیاهای هم دیگه چقدر فرق هست و چقدر تفاوت اما وقت راهنمایی و م میشه با هم م می کنیم و راهنمایی می گیریم ، در حالی که دنیاها و شه های این همه متفاوته . نه اینکه نفس م و راهنمایی بد باشه ها . فقط می خوام اینو بگم که سعی کنیم متر معیارهامون رو تغییر بدیم و افق دیدهامون رو وسیع کنیم . نه اینکه به خاطر این که یکی داره در مورد بدنسازی حرف می زنه در حالی که تو تا ه زیر افکارت داری مدفون می شی برگردی به اونا بگی دله خوشحالی داری و سندی ، یا اینکه فک کنیم اینا دیگه کین بابا . این نگاه کم وسعت خودمون رو تبدیل کنیم به نگاه وسیع . من خودم تا حالا خداروشکر تا جایی که یادم میاد تو ذوق ی نزدم تو این مورد ها اما تا دلتون بخواد هر به من رسیده وقتی مشکل داشته من رو متهم کرده به دل خجسته بودن ! در حالی که اگه من دهن باز می و براش درد و دل می مشکلات خودشم یادش می رفته ها !



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/230




230 . عقرب عاشق

درخواست حذف اطلاعات

درد می دونی یعنی چی ! یعنی اینکه مثل عقرب که وقتی دورش حلقه آتیش روشن می کنی به تکاپو می افته و این قدر تقلا می کنه تا بالا ه دمش رو به کله می رسونه و خودش رو نیش می زنه ، از درد دندون که می دونی عصبی هم هست به خودت بپیچی و بخوای خودت رو نیش بزنی و به خودت بپیچی و کم محلی ببینی سر هیچ و پوچ . بعضی اتفاق ها هست که آدم باورش نمیشه و واقعا آدم رو زجر می ده و دلش رو می ش ه . از ب تازه می فهمم حسین پناهی چی گفته : دم به کله میکوبــد و شقیقه اش دو شقه می شود؛ بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است...!!!! عــــــقرب عــــــاشق...

https://hammihan.com/users/users2015/status/thumbs/thumb_hammihan-20159134812011642931441430940.6168.jpg




منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/231




222 . مادر

درخواست حذف اطلاعات
خدا جون ، سره این یه مورد اصلا شوخی ندارم !! می دونم اتفاقا تو پست قبل از حکمت گفتم و نوشتم ، اما سره مامان فریده اونم تو این روزا و این حال و احوال اصلا شوخی سرم نمیشه ها !!! مامان از دیروز تو بخش icu بستری شد . عفونت ریه که به خاطر سیگار کشیدن مامانم تشدید هم شده.دعا کنید زودتر خوب بشه و بیاد خونه که من واقعا جونم بسته به جونشه ها .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/223




223 . بی عنوان

درخواست حذف اطلاعات
مرسی از همه ایی که حال و احوال مادرم و من رو جویا بودن و هستن . مامانم هم خداروشکر حالش رو به بهبوده و ب اوردنش تو بخش از icu . به امید خدا امشب یا فردا مرخص میشه و میاد خونه . این از این و مرسی از همه بچه ها بابت انرژی های مثبتشون .
مورد بعدی که چند وقتیه دچارش شدم اینه که اگه دقت کرده باشید حتما متوجه شدید که چند وقتیه تو وبلاگ ها نظر نمیدم . راستش رو بگم یه دو هفته ای هست نه وبلاگی رو خوندم و نه نظری گذاشتم برای ی . نمی دونم چه مرگیه . اما کلا برای وبلاگ خونی و نظر گذاشتن حس و حال ندارم . می دونم که گذراست و دوباره به روند قبل و فعالیت بر می گردم ، فقط خواستم صادقانه واقعیت رو گفته باشم که در جریان قرار بگیرید و از دست من دلخور نشید . همین .



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/224




224 . دل کندن

درخواست حذف اطلاعات
چند روز پیش داشتم مطلبی می خوندم در مورد این که ایی که تو کمد لباس هاشون لباس هایی هست که شاید نزدیک به دو سال نپوشیدن اما دلشون نمیاد اون ها رو بندازن دور یا به ی ببخشن . این افراد از نظر تصمیم گیری هم در بعضی جاها دچار مشکل میشن و نمی تونن تصمیم قاطع بگیرن ! خوب چرا دروغ من دقیقا خودم جزو این دسته از افراد هستم ! البته نه برای این که لباس رو نیاز ندارم و نگه داشتما ، نه . من کلا احساس دارم به حتا ، جور که یه مدت پام می کنم . شاید مس ه باشه اما وقتی به جوراب رو می پوشم و چند وقتی با منه دلم نمیاد فقط به خاطر شل شدن کشش اون رو بندازم دور و بهش می گم بمون پیش بقیه دوستات کنار جوراب ها . به خاطر چند وقتی که پوشیدمش فک می کنم بهش باید حداقل فرصت این رو بدم که چند وقتی هم تو مرخصی باشه . شاید خنده دار باشه اما من الان کلی جوراب دارم که از نظر ظاهری سالم هستن اما ک ون شل شده و و قتی می پوشی هی چند دقیقه یه بار باید بکشیش بالا و خیلی وقته فقط تو سبد جوراب هام جا خوش ! خوب تصمیم گرفتم از امروز هر وقت جور یا لباس دیگه ای رو پوشیدم که دیدم دیگه نمیشه باهاش ادامه داد بذارمش کنار و بندازم بره . اینطوری شاید یه تمرین هم باشه . تمرین دل ب و دل کندن از چیزهای غیر ضروری زندگی که شده جزو ضروریات زندگی !!



منبع : http://milad1986.blogfa.com/post/225