وبلاگهای رنگارنگ

زمزم

آخرین پست های وبلاگ زمزم به صورت خودکار از بلاگ زمزم دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گذر واژه

درخواست حذف اطلاعات
اقا هاتف در وبلاگشون که در پست قبل معرفی 'پستی داشتند در مورد روز جهانی د و توصییه هایی برای ایجاد یک پسورد امن و حفاظت ازان در دنیای مجازی.این پست مرا بفکر واداشت که ای کاش زندگی روزمره ما هم بخش ها و سایت های مختلف برایش تعریف میکردیم و برای انها هم پسوردی قرار میدادیم تا فقط خودمان به ان دسترسی داشته باشیم یا در مواردی عده محدودی.مثلا همانطور که پیج اینستاگرام بعضی ها خصوصی هست و همه نمیتوانند ع ها را ببینند'یا میشود افراد ناخواسته را بلاک کرد در زندگی واقعی هم برای خودم د داشتیم.مثلا هر قزی نمیتوانست بیاید در زندگیمان سرک بکشد که چه خوردیم'چه پوشیدیم'چرا این را خوردیم و پوشیدیم'چقدر درامدمان هست'چقدر ج میکنیم.یا از خصوصی ترین سوالهای زندگی دیگران اجتناب می د.مثلا وقتی که در حضورت زل میزنند در چشم خودت و عروس و پسرت و میپرسند که چرا بچه دار نشده اند و حالا دیگر از وقتش هم کم کم گذشته و باید به زودی دست به کار شوند 'ادم میتونست به اینها بگه ورود به این مقوله پسورد لازم داره که فقط زن و شوهر این پس ورد را دارند.شما فکر میکنید چه مواردی نیاز هست؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-285.aspx




کتابخوانی

درخواست حذف اطلاعات
دوران کودکی من انگار کتب خواندن چندان مرسوم نبود'والدینم حساسیت عجیبی روی درس خواندن ما داشتند و بنظرشان خواندن کتاب غیر درسی برای محصل ها وقت تلف بود.گرچه پدر کتاب شاعران بزرگ مثل سعدی و فردوسی و کتاب های تاریخی را میخواند و قصه هایی را از این کتاب ها برای ما تعریف میکرد.مادر بزرگ هم اشعار زیادی از سعدی و داستانهای کلیله از حفظ بود و برایمان میخواند.اما شخصا خواندن متون غیر درسی را حدود کلاس چهارم دبستان با خواندن قسمت کوچکی از مجله سپید و سیاه شروع .برادر بزرگم تازه وارد شده بود و یکی دو نشریه را مشترک شده بود. وارد دبیرستان که شدم اطاق بزرگی را به کتابخانه اختصاص داده بودند و انجا با ادبیات داستانی اشنا شدم'در مسیر مدرسه هم یک کتابفروشی بود که کتابهای داستان را شبی یک ریال کرایه میداد.یکی از برادرها که نیازی به مطالعه درس در خانه نداشت'کتابهای مورد علاقه اش را کرایه میکرد و با جلد کتابهای درسی میپوشاند و تا راحت بتواند در حضور والدین کتاب مورد علاقه اش را بخواند .من هم گاهی چند صفحه ای از این کتابها میخواندم.همان کتابخانه دبیرستان و قصه هایی که از مادر بزرگ و پدرم در دوران کودکی میشنیدم'چنان مرا به کتب خواندن علاقمند کرد که مطالعه به بزرگترین علاقمندی زندگیم تبدیل شد.بارها در دوران دانشجویی برای ید یک کتاب قید چند وعده شام را زده ام. بیشترین علاقه ام ادبیات داستانی بود و بعد کتابهایی در زمینه تعلیم و تربیت'روانشناسی'مسائل مربوط به ن'افسانه ای عامیانه و ک ن . همراه با شخصیت های داستانی میتوانم به هر گوشه ای سفر کنم و هر نوع زندگی را تجربه کنم. برای فرزندانم هم وقت زیادی صرف کرده ام تا انها را با دنیای کتابها اشنا کنم.علیرغم شاغل بودن و رسیدگی به کارهای منزل'حتما در روز زمانی را برای کتاب خواندن برای فرزندانم اختصاص میدادم که بعدها بیشتر تبدیل به دیدن شد. این روزه اما دو باره برگشته ام سراغ ادبیات داستانی.راستش مشکلات زندگی اجازه تمرکز روی مباحث علمی را نمیدهد'اما از داستانها هم زیاد میشود اموخت. شما اهل مطالعه هستید؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-286.aspx




عادت های عجیب

درخواست حذف اطلاعات
اقا هاتف از وبلاگ blog.hatef.click پستی گذاشته اند در مورد عادت های عجیب و جالب و بقیه را هم دعوت کرده اند به این چالش.از این جهت برای من جالب بود که اشنا شدن با عا ت های متفاوت دیگران به ادم کمک میکند که یک بعدی همه چیز را نبیند.بفهمد که وما شیوه رفتاری خودش همگانی نیست و ادم ها هر کدام سلیقه و عقیده ای دارند.بهر حال چند عادت خودم را اینجا ذکر میکنم ا. جور عجیبی عاشق خواندن رمان هستم.در این دو ساله نزدیک صد کتاب از فیدیبو یده ام و تعداد زیادی هم از طاقچه. 2. صبحانه نان و پنیر را با سیب یا گل میخورم و حلوا شکری را با کیوی 3.قبلا نان را با کره و موز میخوردم 4.دوغ شیرین را دوست دارم 5.بیشتر از لباس پول ج گل و گیاه میکنم. ممنون از اقا هاتف که این چالش را راه انداختند.ادرسشون رو به طریق دیگه بلد نبودم لینک بدم. پ.ن. اقا هاتف در این مورد مسابقه گذاشته اند.به وبلاگشون سر بزنید و اگه دوست داشتید در مسابقه شرکت کنید.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-284.aspx




گذر واژه

درخواست حذف اطلاعات
اقا هاتف در وبلاگشون که در پست قبل معرفی 'پستی داشتند در مورد روز جهانی د و توصییه هایی برای ایجاد یک پسورد امن و حفاظت ازان در دنیای مجازی.این پست مرا بفکر واداشت که ای کاش زندگی روزمره ما هم بخش ها و سایت های مختلف برایش تعریف میکردیم و برای انها هم پسوردی قرار میدادیم تا فقط خودمان به ان دسترسی داشته باشیم یا در مواردی عده محدودی.مثلا همانطور که پیج اینستاگرام بعضی ها خصوصی هست و همه نمیتوانند ع ها را ببینند'یا میشود افراد ناخواسته را بلاک کرد در زندگی واقعی هم برای خودم د داشتیم.مثلا هر قزی نمیتوانست بیاید در زندگیمان سرک بکشد که چه خوردیم'چه پوشیدیم'چرا این را خوردیم و پوشیدیم'چقدر درامدمان هست'چقدر ج میکنیم.یا از خصوصی ترین سوالهای زندگی دیگران اجتناب می د.مثلا وقتی که در حضورت ضل میزنند در چشم خودت و عروس و پسرت و میپرسند که چرا بچه دار نشده اند و حالا دیگر از وقتش هم کم کم گذشته و باید به زودی دست به کار شوند 'ادم میتونست به اینها بگه ورود به این مقوله پسورد لازم داره که دو نفر این پس ورد را دارند.شما فکر میکنید چه مواردی نیاز هست؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-285.aspx




ها

درخواست حذف اطلاعات
شش هفت ساله بنظر میرسد.موهای بلندش تا کمر رها شده.رژ لبصورتی پر رنگ و رژ گونه و کمی سایه چشم استفاده کرده.با ادا و اطواری که در بعضی زنها دیده میشود راه میرود و حرف میزند.از دوستم میپرسم که دختر را میشناسد یا نه؟میگوید دختر سرایدار مجتمع مس ی انهاست.یک مجتمع 40 واحدی که ادم های مختلفی انجا امد و رفت دارند و ظاهرا دخترک هم اغلب در پارکینگ مجتمع یا حیاط خلوت مجتمع مشغول بازی هست. دختر هشت نه ساله دیگری با ارایش و کفش پاشنه دار و لباس کوتاه ویدیوی ش را در یکی از شبکه های اجتماعی منتشر میکنند.دختران دیگری با لباس و ارایشی که مناسب یک دختر بیست و چند ساله است در مطب پزشک'خیبان'خانه دوستان و ... میبینم. از خودم میپرسم واقعا ای در این سن نیاز به ارایش دارد؟چرا برای جذب فالوئر و گرفتن تبلیغات باید از بچه ها استفاده شود.ایا حریم خصوصی انها نقض نمیشود.چرا گاهی با ای که تازه به دنیا امده مثل یک عروسک برخورد میشود و اول بفکر لاک زدن ناخن و انتخاب فلان مدل تل سر و دامن تور و کوتاه هستند.. زیبایی و زیبا دیده شدن مورد علاقه هم هس'اما این معیار ها را چه ی تعیین میکند.؟ایا با استفاده از رژ لب و رژ گونه زیباتر میشود. عجیب نیست که این بچه در بزرگسالی هم فکری جز مد و ارایش نداشته باشد. شما چه فکر میکنید؟با ارایش ها و به نمایش دراوردن انها موافقید؟'ا



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-283.aspx




یک کتاب

درخواست حذف اطلاعات
خواندن کت بنام (بعد از من'نوشته امیلی بلیکر ) را شروع کرده ام.ماجرای داستان راجع به زن و شوهری با سه فرزند است.زن به سرطان مبتلا میشود و فوت میکند.چند روز بعد از فوت او 'همسرش نامه ایی را از طرف او دریافت میکند.در این نامه ها زن از احساسش در دوران بیماری نوشته و همینطور دستورالعمل هایی برای اسان زندگی همسر و فرزندانش.در یکی از نامه ها برای شوهرش مینویسد انچه بیشتر از خود مردن عذابم میدهد اینست که باید شما ها را تنها بگذارم و مورد دیگر اینکه تو به زندگیت ادامه میدهی'شاهد رشد بچه ها و... هستی و من دیگر نیستم.به همین دلیل زن سعی میکند با نوشتن نامه و ساختن ویدیو هایی برای بچه هایش اثری از خودش باقی بگذارد. قبلا در مورد مرگ من هم به چنین نتیجه ای رسیده بودم.اینکه میمیری و فراموش میشوی و دیگران شاید سالی یا چند سال یکباری بیادت بیفتند.اینکه بلافاصله بعد از مرگ بیشتر بفکر تقسیم ارث و میراث هستند . اماده شدن برای رها همه و همه چیز باید سخت باشد. انی که زمان مرگشان مشخص میشود' احتممالا سختی بیشتری را تجربه میکنند.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-275.aspx




خواب

درخواست حذف اطلاعات
دشب خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم که ساعت شش و نیم صبح شاد و سر حال از خواب بیدار شدم.چند دقیقه ای نرمش و بعد در کنار پسر و عروسم صبحانه خوردم.تازه خوردن صبحانه تمام شده بود که زنگ در را زدند.دو نفر از نین طبقه های بالای اپارتمان ما بودند.معذرت خواهی د و گفتند بچه های کوچکشان از بالکن پاکت خالی چیپس و پفک داخل حیاط مجتمع که به اپارتمان ما وصل است پرت کرده اند و حالا انها امده اند حیاط را تمیز کنند. بعد از رفتن انها پسر و عروسم هم عازم محل کارشان شدند.من هم لباس پوشیدم و از اپارتمان بیرون رفتم.جلوی ورودی مجتمع سطح شیبدار درست کرده اند و من به راحتی توانستم با ویلچیر از مجتمع خارج شوم.پیاده رو صاف و یکدست بودو محلی هم برای عبور ویلچیر درست کرده بودند.وارد مارکت شدم و کمی ید .یک کار بانکی هم داشتم که انجام دادم.هم فروشگاه و هم بانک سطح شیبدار داشتند. به خانه که برگشتم از موسسه توانبخشی تماس گرفتند و گفتند ماشین میفرستند که برای کارهای فیزیوتراپی و اب درمانی به موسسه بروم. ظهر که مرا به خانه رساندند برادرم تماس گرفت و گفت از اداره ...تماس گرفته اند و گفته اند پرونده ای که چند سال منتظر رسیدگی بوده با مدیریت جدید اداره کارش تمام شده و میتوانیم برویم تحویل بگیریم. بعد پدرم تماس گرفت و گفت مقدار کمی محصول لیمو ترش داشته اند و فروخته اند و چک یدار بلافاصله وصول شده. به بالکن رفتم.روی یکی از صندلی ها نشستم و از هوای صاف و پاک لذت بردم. عصر وقت چشم پزشکی داشتم.راس ساعتی که وقت داده بودند مرا پذیرفت.جلوی مرکز پزشکی هم جای پارک بود و بی دغدغه وارد مرکز شده بودم. نیم ساعتی برای معاینه چشم و پرس و سوال از وضعیت عمومیم و داروهای مصرفیم وقت گذاشت.در مورد مشکلم توضیح داد و عوارض داروهای جدید را هم گوشزد کرد. شب توانستیم در پارکی نزدیک خانه کمی بگردیم و بعد از ان به یک رستوران زیبای سنتی رفتیم و با شادی و شوخی و خنده شام را صرف کردیم.خدا را شکر پسر و عروسم هردو به محض فارغ حصیلی مشغول به کار شده اند و حقوق خوبی دریافت میکنم.خودم هم از حقوق بازنشستگی بالایی برخوردارم و بخاطر معلولیت از حمایت همه جانبه ت برخوردارم.بیمه هم که کاملا رایگان است. کارگری که هفته ای یکی دو روز برای کمک در کارهای خانه به منزل ما میاید سر وقت امده بود و بعد هم کلید را به نگهبان تحویل داده بود و رفته بود. شب پسر بزرگم تماس گرفت.با داشتن مدرک ی درامدش انقدر هست که بتواند تعطیلاتش را بصورت خیلی ساده هر سال در یک کشور بگذراند. ناگهان با صدای بلند گوی کاسه بشق از خواب پ .چند دقیقه ای چشمانم را مالیدم تا متوجه شدم که چه رویای شیرینی بود.کار 'بیمه رایگان'وظیفه شناسی افراد 'مورد اعتماد بودن افراد و سازمانها و... کم مانده بود ابرهای صورتی هم به خوابم اضافه شوند.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-276.aspx




اینترنت

درخواست حذف اطلاعات
دوستی با دخترش به دیدنم امده اند.خانم س رستار یک بیمارستان و درمانگاه است و دخترش دانشجو.کمی کیک همراه چای تعارفشان میکنم.دختر دوستم میگوید رژیم دارد.روزی دو سه لیوان اب کرفس میخورد و چند تا همبرگر بدون نان و سفیده تخم مرغ و شوید و.... میپرسم به کدام متخص تغذیه مراجعه کرده؟میگوید یک خانمی در اینترنت بعنوان مشاور تغذیه اگهی داده بوده و مبلغی برای سه ماه گرفته و رژیم داده.صحبت از هر چه میشود این دختر خانم وسط حرف میپرد و میگوید :در اینترنت چنین و چنان نوشته اند. مزایای اینترنت قابل انکار نیست.میشود از سایت های معتبر اطلاعات بسیار مفیدی در هر زمینه ای ب کردِ'به شرطی که انسان شناخت نسبی از اعتبار این سایتها داشته باشد.همانطور که انتخاب کتاب علمی و داستانی و... برای خودش اصولی دارد.اگر سایت فی فی جون تعداد زیادی دنباله رو و کامنت گذار دارد' وما سایت معتبری نیست. با این مساله بارها به عناوین مختلف مواجه شده ام.خبری را با قاطعیت بازگو میکنند بعد متوجه میشود که از مثلا دارقوزاباد نیوز بوده.فلان خانمی که نهایت تبحرش اصلاح صورت و ابرو هست پیجی باز میکند و مراقبت از پوست و مو را تبلیغ میکند.فلان ادمی که یکبار میز و صندلی خانه اش را جابجا کرده ادعای مشاوره دکوراسیون دارد. فردی که دو خط راجع به رفتن فلان رستوران سنتی در نوشته و چهار نفر لایک کرده اند'مدعی نویسندگی و شناخت عمیق و فلسفی رستوران و رستوران داری هست. این دیدگاه میتواند خطری برای نسل جوان باشد که هر مطلب نادرستی را به راحتی پذیرا شوند چون در اینترنت در باره ان صحبت شده.در واقع همان حسی که هم نسلان ما وو قبل از ما راجع به رادیو و رو مه داشتند و هر خبری را میخواستند بگویند صحیح است'میگفتند در رادیو گفته شده یا در رو مه نوشته شده. فکر میکنمبهتر است در مدارس چند واحد هم نحوه استفاده از اینترنت و عملکرد مدیا تدریس شود.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-277.aspx




مسافرت

درخواست حذف اطلاعات
هفته قبل یکی از اقوام برای یک مسافرت یک هفته ای در حال تصمیم گیری بود.از من هم پرسید که مایلم با انها همسفر بشوم یا نه.؟جوابم منفی بود. در دوران جوانی اکثر مسافرتهایی که میزفتم بدون برنامه ریزی بود.یعنی نمیدانستم کجا قرار است ن شوم'ان شهر چه وضعی دارد؟غذاهایش برایم قابل خوردن هستند یا نه؟زبان مردمش را میفهمم؟و.... این روزها احتمالا بخاطر کهولت سن و مشکلات جسمی که دارم حتما باید ی ری اطلاعات را از قبل داشته باشم.اینکه هتل ها چه امکاناتی دارند'ایا ورودی هتل رمپ دارد'یا ورودی همسطح حیاط است؟ایا هتل اسانسور دارد؟فاصله اش تا مراکز تفریحی یا غذا خوری و ید چقدر است.؟ایا در سرویس بهداشتی تو فرنگی هست؟ این خانم فامیل که ذکر خیرش رفت'قرار بود با چهار خانم بازنشسته دیگر که حد اقل سن انها 57 سال است به مسافرت بروند و از مهمانسرای اداره ای که سابق کارمند انجا بودند استفاده کنند.قبل از اینکه نامه موافقت اداره را بگیرند'بلیط یده اند.همه این خانم ها مشکل کمر درد و زانو درد دارند و از تو فرنگی استفاده میکنند و بالا رفتن از پله برایشان ممنوع شده.ظاهرا مهمانسرای اداره در محوطه اداره واقع شده و انها هیچ اطلاعی از وضعیت مهمانسرا ندارند.هیچکدام حتی ادرس مهمانسرا را نمیدانند.خلاصه که کاملا دل به دریا زده اند که هر چه پیش اید خوش اید. همانطور که گفتم دوران جوانی سفرهای اینچنینی کم و بیش داشتم.اما ان زمان برایم مهم نبود که مثلا روی کاناپه بخوابم یا از یک تو بیابانی استفاده کنم.نیازی نبود مواظب غذایم باشم.نه مشکل گوارشی داشتم'نه فشار خون و چربی و پرهیز غذایی.از بلند ترین پله ها هم میتوانستم بالا بروم .میتوانستم دوشب پشت سر هم نخوابم.میتوانستم با یک کوچک مسافرت کنم.اما میدانم که هم اوضاع اجتماعی تغییر کرده'هم افراد مسن اغلب مشکلات مختلفی دارند که اینگونه مسافرت را برایشان سخت میکند. نظر شما چیست.؟شما چطور مسافرت میکنید؟قبل از مسافرت محل اقامت و محل های ید و نقاط دیدنی را مشخص میکنید؟راجع به مراکز ید و غذاهای محلی و ترکیب جمعیتی ان شهر اطلاعات ب میکنید.یا فقط سوار هواپیما میشوید و بقیه را در مقصد حل و فصل میکنید؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-278.aspx




غذاهای روزمره

درخواست حذف اطلاعات
جای دوستان خالی ب عروس جان سالاد خیار و گوجه فرنگی و کاهو درست کرده بود با چند برش فیله گریل شده و چند قاشق لوبیا قرمز پخته و کمی نان جو تست شده.مقداری سرکه با امیک و روغن زیتون هم خودم اضافه .ناهار ظهر هم عدس پلو بود با کشمش. هفتهای یک یا دو روز خانمی برای کمک در کارهای منزل به خانه ما میاید.غذا هم میپزد.برایش با جزییات مینویسم که چه غذایی و چطور بپزد.حتی اندازه نمک و ادویه را هم هر بار ذکر میکنم.هر کدام از ما سه نفر محدودیت هایی برای غذا خوردن داریم.کم نمک بودن بصورت مشترک رعایت میشود.من باید غذای کم چرب بخورم,بقیه هم از غذای چرب خوششان نمیاید.بعضی غذاها را من حساسیت دارم,بعضی را پسر و یا عروسم دوست ندارند.اغلب برای وعده شام نمیدانم چه غذایی باید درست کنیم.اکثر دستورهای غذایی جدید شامل مقدار قابل. توجهی پنیر است یا سرخ ی هست.بهر حال تهیه غذا برای سه نفر با سه سلیقه مختلف سخت است. دوست ددارم بدانم شما ها چه غذاهایی برای شام و نهار درست میکنید.اگر دستورش را هم بنویسد دیگران هم استفاده میکنند و شاید دعایی هم به جان من د گمان میکنم این "چه بپزم" درد مشترک زنها در طول تاریخ بوده.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-279.aspx




عیدانه

درخواست حذف اطلاعات
امروز عروس جان چند ع ی از حیاط گرفته بود.گلدان یاس زرد پر از گل شده.پدر میگوید درختهای خانه انها هم پر از شکوفه شده .انگار با شنیدن این حرف پرتاب میشوم به روزهای کودکی و نوجوانی.روزهایی که عطر بهار نارنج مثل حریری نرم دور خیابانهای شهر پیچیده بود و دخترها دسته دسته سر خوش از این بو پیاده از مدرسه به خانه بر میگشتند.نرسیده به کوچه 'بوی کلوچه برنجی و کلوچه نخودی و نان فسایی از در و دیوار خانه سرک میکشید.خانه شلوع بود. ها و دختر ها همراه مادر بساط شیرینی پزی داشتند.ان سمت حیاط مش غلام فرش ها را میتکاند و قالیچه ها را میشست.مادر بزرگ را قرق کرده و از صبح با ظرف حنا و سدر و لیف و کیسه در اطراق میکرد.موهای بلندش را حنا میبست'چند برگ نارنج روی حناها میگذاشت و با نایلونی میبست .حولهای کف که داغ بود پهن میکرد و دراز میکشید.ننیم روزی را در میگذراند تا حنا خوب رنگ بگیرد. عصرها به بازار رفتن میگذشت.مغازه کفاشی شادان'خیاطی برای پرو لباس' ید جوراب و گیره سر و...لباس های خانگی را مادر میدوخت.ملافه پتوها و رختخوابها همه باز شده و شسته شده بودند.پنجدری که وسیع بود جای پهن پتوها و دوختن ملافه انها بود.ترمه ها از صندوق ها بیرون میامدند و پشت طاقچه پنجدری و روی میزهای پذیرایی پهن میشدند.تنگ های صورت شاهی و گلدانهای دست و دلبر و گلدانهای بلورر پر از یاس های سفید زینت بخش انها بودند.صدای همهمه شاد مادر و ها از اشپزخانه میامد.ننه طلعت کارگر همیشگی خانه'تعدادبیشتری نان میپخت.سیخ های کباب روی اجاق اجری کنار باغچه ردیف میشد.شیشه پاک و دوخت و دوز های دم دستی به عهده ما بود.لحظه شماری میکردیم برای رسیدن روز عید و زمان سال تحویل.زمان خواندن حول حالنا.مسابقه بچه ها برای زودتر بوسیدن پدر و مادر و عیدی گرفتن. میز غذا خوری پر میشد از انواع شرینی ها.انبار کنار اشپزخانه هم چند دیگ پر از کلوچه و نان پنجره ای و سوهان عسلی بود.بعد دید و بازدیدها شروع میشد.هیجان دیده شدن در لباس های نو.احساس بزرگ شدن و قاطی بزرگترها شدن.حل شدن در همهمه و هیاهوی صداها و رنگها و بوها و گیج از عطر شب بوها و اطلسی و بهار نارنج و یاس سفید. چه روزهای ساده زیبایی. (برای نسرین عزیز)



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-280.aspx




شرقی-غربی

درخواست حذف اطلاعات
چند وقت قبل قسمت کوتاهی از یک برنامه ان طرفی ها را دیدم که ظاهرا مربوط به یک مسابقه خوانندگی بود.یکی از خواننده ها دختر خانم افغانی بود که بزرگ شده ایران بود و میگفت ببیننده ها کامنت های نژاد پرستانه ای برایش فرستاده و ناراحتش کرده اند.چند روز بعد از ان در شبکه های اجتماعی صحبت پسری غربی شده بود که یک خانم ایرانی مدعی شده ایشان از طرف دخترهای ایرانی زیادی تحویل گرفته شده اند و روابط خارج از محدوده داشته اند.بعد این سوال مطرح شده بود که چرا ایرانی ها اینقدر به غربی ها اهمیت میدهند و این اهمیت را برای اتباا کشورهای همسایه شرقی قائل نیستند. بنظر من یکی از علت ها این است که اکثر مردم نا خود اگاه بدنبال منافع خودشان هستنِد.در ارتباط ها سعی میکنند ببینند این رابطه چه منفعتی برایشان دارد.ایا این دوستی منجر به رابطه طولانی تر میشود و امکان دعوت طرف مقابل هست؟اگر هست ترجیح میدهند مثلا به ارو پا و امریکا دعوت بشوند یا به کشورهای همسایه شرقیدر مورد ازدواج چطور؟ پیش فرض اکثر ادم هایی که با انها سر و کار داشتم این است که یک اروپایی از موقعیت بهتری برخوردار است.مدرن تر است'زیباتر است'ثروتمند تر است'و... این را رفتارهای دیگر ما هم نشان میدهد.ظاهرمان را سعی داریم به شکل غربی ها تغییر بدهیم'مهاجرت ها به سمت غرب است'علم و دانشی که در مدارس و هایمان تدریس میشود از ان سمت است و... این که چراددر مقابل غربی ها حس خود باختگی داریم و در مقابل کشورهای همسایه حس گریز و پس زدن دلایلش بسیار بیشتر از دو خط شعاری هست که بگوییم نژاد پرست نباشیم یا خود باخته نباشیم. شما چه فکر میکنید؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-281.aspx




ا ین روز

درخواست حذف اطلاعات
از خواب که بیدار شد'افتاب دست و پایش را از اطاق جمع کرده و داشت از پنجره بیرون میرفت.بالشت زیر سرش از عرق خیس شده بود.بلند شد و از یخچال بطری اب برداشت و لیوان اب را تا ته سر کشید. به صورتش زد و دکمه کامپیوتر را فشار داد.همینکه صفحه کامپیوتر باز شد چراغ چشمک زن مسنجر را دید.برادرش مهدی تماس میگرفت.مهشید با خودش فکر کرد امروز زودتر تماس گرفته.مهشید چند ماهی بود که تا اماده شدن اپارتمانشان'در خانه پدر زندگی میکر.مهدی هم که مدتها بود همسر و فرزندانش در کشور دیگری زندگی می د'به تنهایی در شهری دیگر زندگی میکرد.شهری که نوشین و زهره 'دو خواهر دیگرشان هم در انجا زندگی می د. مهشید روی شروع مکالمه کلیک کرد.مهدی کمی از این در و ان در حرف زد و ناگهان گفت:برای ناها قورمه سبزی درست کرده بودم.تنهایی به دلم نمینشست.زنگ زدم نوشین هم بیاد.هر چه گفتم نوشین گفت اوووووه از این سر شهر بیام اون سر شهر برای یک قورمه سبزی.!خلاصه من هم میلم نکشید بخورم. مهشید میدانست که مهدی دستپخت خوبی دارد .از اول ازدواج هفته ای دو سه روز پخت و پز بعهده خودش بود.حالا هم که سالها بود به بهانه ای همسرش رفته بود و با فرزندانشان زندگی میکرد.البته تمام هزینه ها را مهدی پرداخت میکرد اما حتی نمیدانست در کدام شهر زندگی میکنند.معمولا یکی از بچه ها پول میگرفت و برای بقیه میفرستاد. تمام شب مهشید به وضعیت برادر بزرگش فکر کرد.به تنهائیش' به وفاداریش که از نظر مهشید بیمورد بود.میتوانست جدا شود و زندگی نرمالی برای خودش ترتیب دهد. صبح مهشید دیر از خواب بیدارشد.تا کمی وسایلش را مرتب کند و چند صفحه ای کتاب بخواند'ظهر شده بود و برای ناهار صدایش د.تازه غذایش را تمام کرده بود که خدمتکار پدرشان امد و دختر و پسر مهشید را صدا کرد و گفت سوال درسی دارد. مهشید از اشپزخانه بیرون رفت و همین که خواست بطرف راهرو بپیچد 'صدای خدمتکار پدرش را شنید: صبح تموم کرده.چطوری به اقا بگیم. وارد راهرو که شد'پسرش پیش امد و دستانش را دور شانه مهشید حلقه کرد و به ارامی گفت: مامان. مهدی مهشید انگار بقیه حرفها را نمیشنید.در میان ناله ها وزاریها شروع کرد به برنامه ریزی برای ختم.مهدی را باید در شهر پدری دفن می د. فردا نوشین سرتا پا سیاه پوش نشسته بود و برادر برادر میکرد.خواهر زنهای مهدی هم پدر مهدی را دوره کرده بودند که از او دستخط بگیرند که از سهم ارثش گذشت میکند .مهشید ناباورانه این صحنه ا را تماشا میکرد و فکر میکرد به ا ین روز خودش



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-265.aspx




برخوردها در فضای مجازی

درخواست حذف اطلاعات
چند سالی هست که وبلاگ مینویسم.کامنترهای وبلاگ خواه ناخواه محدودیت هایی برای کامنت گذاشتن دارند.نویسندگان وبلاگ هم تقریبا با یک سری محدودیت ها مواجه هستند.اما گروههای تلگرامی و ف.ی.س.ب.و.ک. و اینستاگرام فرق میکند.بعضی کامنت ها واقعا برایم جالب است.: خانمی متنی نوشته و گلایه از بی مهری روزگار و کم رنگ شدن عاطفه ها.بعد بنده خ کامنت گذاشته که :ان فنجان چایی که روی میزت گذاشته بودی از کجا یدی!؟ یکی دیگر در مورد وضعیت ک ن کار نوشته'باز بنده خ کامنت گذاشته که: اون گوشه ع یک کاسه اش هست.میشه دستور پخت اون اش را بنویسید؟ رئیس مثلا کارگزینی فلان سازمان گروهی تشکیل داده و ذکر کرده که فقط سوالهای مربوط به احکام کارگزینی مطرح شود.بعد از اگهی کلاس شنا گرفته تا دعای صبح و ادرس فلان شیرینی پزی هم پیدا میشود. از کلمات زشت و ناپسندی هم که در بعضی پست ها رد و بدل میشود بهتر است حرفی نزنم. نمیدانم چرا به این روز افتاده ایم.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-266.aspx




اداب این روزها

درخواست حذف اطلاعات
سالهایی که شاغل بودیم'در سا عت ناهار'همکاران که اکثرا هم از خانمها بودند'از وضع زندگیشان حرف میزدند.درد دل می د'م میگرفتند و گاه مقایسه می د.هر لباس نویی می ید'دیگران خبردار میشدند.اگر لباس اداری بود که در اداره پوشیده میشد و بقیه میدیدند.لباسهای ساده را هم گاه بهم نشان میدادند.از اینکه برای فرزندانشان چه یده اند'همسرشان چه یدی داشته یا حتی یدهای مادر شوهر و خواهر شوهر و خواهر هم صحبت می د.اکثرا در سال دو سه دست مانتو شلوار و دو کیف و کفش برای اداره می یدند. از نحوه مدیریت خانه همدیگر هم کم و بیش خبر داشتند.میدانستند که خانم میم. اهل ید خانه نیست.خانم دال یدهایش را از میدان تره بار انجام میدهد.خانم الف سبزی و بادمجان و کرفس و...را به خانمی سفارش میدهد تا برایش اماده کند'خانم ب.غذا را از سلف سرویس اداره میگیرد. نکته ای که بین اکثر خانمها مشترک بود این بود که بخشی از امور خانه را بعهده داشتند.این بخش ممکن بود کمک مالی باشد'یا کمک در خانه داری به معنای پخت غذا و شستشوی لباسو... و یا کنترل مسایل جزییتر و برنامه ریزی اصولی برای تغذیه و اوقات فراغت افراد خانواده و مشارکت در سرمایه گذاری. حالا چند سالی هست بازنشسته ام.با افراد کمی سر وکار دارم.برای عجیب است که یکنفر هر فصل 7-8مانتو و لباس و کیف و کفش می د بدون اینکه درامد کافی داشته باشد یا اصلا درامدی داشته باشد.نمیدانم چطور فلان خانم جوان حاضر است ساعت ها وقت صرف کاشت ناخن کند اما میوه در یخچالش کپک بزند و راهی سطل شود. شما ها این روزها چقدر لباس می ید؟ برای افراد خانواده خودتان غذا میپزید یا به سیب زمینی سرخ کرده و پیتزا و کالباس اکتفا میکنید؟ با مدیریت مالی و پس انداز موافقید یا فکر میکنید هر چه درامد دارید باید بلافاصله ج کنید.؟خلاصه اوضاع بین نسل جوان چطوری هست؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-267.aspx




حریم خصوصی

درخواست حذف اطلاعات
دو سه هفته قبل یکی از اشناهاتماس گرفته بود.صدایش پر از بغض بود.بعد از احوالپرسی' ناگهان به گریه افتاد. معلوم شد که یکی از همدوره ای های ع های دوران جوانی ایشان و عده ای دیگر را در پیج خودش منتشر کرده.ع مربوط به اوایل دهه پنجاه بوده و با لباسهای بالای زانو و بقول معروف بی حجاب و در اردویی دانشجویی و مختلط. اسم و فامیل اکثر دانشجوها هم ذکر شده.خانواده همسر این خانم هم فعلا شدیدا پابند مسائل مذهبی هستند و خود این خانم هم یکی دو سال بعد از فراغت از تحصیل تحت تاثیر ی ری مطالعات محجبه شده بوده.خلاصه که ناراحتی شدیدی پیش امده و همسرش شاکی بوده که چرا با ادم هایی که بی جنبه هستند و حفظ حریم خصوصی برایشان مطرح نیست ع گرفته و....برای ان شخص پیغام گذاشته و گلایه کرده'ایشان هم گفته که ای بابا .چهل و چند سال از ان دوره گذشته و چه اشکالی دارد.البته ع را حذف کرده اما چندین نفر دیگر ع را دیده بودند و بعض از انها خواستند که ع ها را مجدد رونمایی کند. چند باری هم برای خودم پیش امده که در خانه فامیلی ع دسته جمعی گرفته ایم و بدون اطلاع من ع را در پیج عمومی خودشان گذاشته اند. گاهی حتی میبینم که بعد از شرکت در یک عروسی ع شان را همرا با عروس و داماد در اینستا یا پیج های دیگر گذاشته اند.ادم هایی هم هستند که اینجا و انجا سر میکشند ببینند کجا میتوانند ع ی از فلان اشنا و فامیل پیدا کنند و به این و ان نشان دهند که ببینید چه لباسی پوشیده و کجا بوده و چه میخورده و ... انگار حریم خصوصی هم کم رنگ شده.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-268.aspx




ن بر علیه خودشان

درخواست حذف اطلاعات
خانم دل شغل ازاد دارد.تازگی هفتاد سالگی را پشت سر گذاشته.از 25 سالگی شاغل بوده.خانم دال شغل نسبتا پر درامدی دارد.همسرش کارمند یک اداره تی بوده و با حقوق کارمندی بازنشسته شده.خانم دال از همان ابتدای زندگی قسمت اعظم مخارج خانه را پرداخت میکرده و به قسمت اعظم امور خانه هم رسیدگی میکرده.شوهر خانم دال حقوق هایش را پس انداز کرده و از انجا که فرزندی ندارند میگوید اموالش را برای خواهر و برادرش به ارث میگذارد.خانم دال برای همسرش کت و شلوارهای گران قیمت می د' ماشینش در اختیار همسر است'شوهرش به شرطی اجازه میدهد ایشان از کشور خارج شوند و مثلا سفری با تور به کشوری دیگر داشته باشند که مخارج سفر همسر جان را هم بپردازند.خانم دال بدون حضور شوهرش نمیخواهد مهمانی برود'بررای لباس پوشیدن از همسرش باید نظر بخواهد.وقتی از خانم دال سوال میکنی که چرا چنین رفتاری میکند میگوید شوهرم خسیس است و من اگر درامدم را ج نکنم سالی یکدست لباس هم نمیتوانم ب م یا یک وعده میوه درست در هفته بخورم. خانم دال مدرک تحصیلی بالایی دارد'عاشق همسرش نیست و ظاهرا خیلی هم دلخور است. خانه و ماشین و امکانات زندگی را خودش یده و بنام خودش هست. هر چه فکر میکنم که ایشان چرا تن به این وضع میدهد به این نتیجه میرسم که بعضی زنها قانون هم که به نفعشان باشد'خودشان بر علیه خودشان هستند.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-269.aspx




شتر مرغ

درخواست حذف اطلاعات
چندی قبل یکی از دوستان متنی ازز قول یکی از روانشناسان ایرانی در تلگرام گذاشته بود.ایشان در باره نگرش های ف.م.ن.ی.س.ت.ی. گفته بودند بعضی ها در این زمینه ح شتر مرغ را دارند.مثل مردهایی که چنین ادعایی دارند 'اما از همسرشان انتظار دارند هم مخارج زندگی را تامین کند 'هم به امور خانه برسد.یا انی که از مرد همه این انتظارات را دارند.در این زمینه چند موردی هم به نظر من رسید: نی که در مورد خودشان معتقد به برابری زن و مرد هستند و اصرار دارند که حد اقل نیمی از اموال شوهرشان باید به نام انها باشد و مثلا دامادشان هم همین رویه را پیش بگیرد'اما تحمل ندارند که پسرشان برای عروسشان کادو ب د یا مثلا خواهر شوهرها ارث برابر داشته باشند. زنهایی که هم مهریه و نفقه میخواهند'هم حاضر نیستند در زندگی مشترک هیچ نوع همکارری داشته باشند. مردهایی که در زندگی شخصی معتقد به برابری حقوق زن و مرد هستند'اما حاضر نیستند در مقام یک کار فرما کارمند زن استخدام کنند. البته من معتقدم بعضی ادم ها به این باور تظاهر میکنند و یا تحت فشار همسران بعضی اعمال را انجام میدهند.اگر فردی با مطالعه به این باور رسیده باشد و خواهان حقوق و مسئولیت برابر باشد' برای همه اطرافیان چنین ذهنیت و عملکردی دارد. شما هم از این ادم های شتر مرغی سراغ دارید؟چه نمونه هایی را دیده اید یا شنیده اید؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-270.aspx




حرف های خصوصی

درخواست حذف اطلاعات
تصور کنید که چند همکار و دوست خیلی صمیمی دارید.طوری که هر یکی دو روز یک ساعت تلفنی حرف میزنید.از خورد و خوراک همدیگر میپرسید.اخبار لباس یدنهایتان را رد و بدل میکنید.راجع به گرفتاریهاری های مربوط به همسر و بچه ها با هم حرف میزنیددر کلاس های مشترک شرکت میکنید.اگر در دو شهر مختلف هستید مدام با وب کم در تماس هستید. حالا فرض کنید یک گرفتاری برای برادرتان پیش میاید.مثلا با دامادش اختلاف دارد و شما خیلی اتفاقی ماجرا را میفهمید.یا شوهر خواهرتان دسته گلی به اب داده که فقط شما خبر دار شده اید'ایا ماجرا را برای دوستانتان تعریف میکنید؟ ما چه مقدار از زندگی نزدیکانمان را حق داریم برای دیگران تعریف کنیم؟شاید طبیعی باشد که مثلا از بیماری پدر و مادر یا خواهر و برادرمان نزد دوستمان ابراز نگرانی کنیم'اما ایا حق داریم جزئیات و حرفهای خصوصی زندگی انها را هم برای دوستانمان تعریف کنیم؟ خانمی در میان اشنایان ما هست که این خصلت به شدت در ایشان قوی هست.اگر تماس بگیرد و صدایت گرفته باشد'فردا همه اشناها خبر دارند که تو مشکلی داری.اگر بخانه ات بیاید و انشب مشغول خوردن نان و پنیر باشید'فردا همه دوستانش خبر دارند که تو وضع مالی مناسبی نداشته ای و شام نان و پنیر میخوری.اعتراض هم که میکنی میگوید:مگه چی گفتم.من که با دوستم این حرفها را ندارم.میخواستم ببینم اون نظرش چیه.



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-271.aspx




پائیز

درخواست حذف اطلاعات
اپارتمان ما در طبقه همکف یک مجتمع واقع شده که به حیاط مجتمع راه دارد.در واقع نیمی از حیاط از طریق بالکن به اپارتمان همسایه بغلی و نیم دیگر به بالکن اپارتمان ما وصل است.خوشبختانه تمام فصل ها کم و بیش میتوانم سبزی باغچه را ببینیم.بخشی که یک بالکن نسبتا بزرگ بوده'به همت عروس جان و پسرم پر از گلدان شده.سال های قبل اوایل مهر چند گلدان کوچک داوودی می یدیم و تا این روزها پر از گل میشد.زمستان که میرسید سرما و باران موجب میشد که ساقه های داوودیها له بشوند و انها را از گلدان خارج میکردیم.اما سال گذشته عروس جان مرتب ساقه ها را هرس کرد.امسال چندین گلدان با رنگهای مختلف داوودی داشتیم.فکر میکنم نرگس ها هم تا یکی دو هفته دیگر گل بدهند. دیگر اینکه امسال با زحمت های عروس جان هر روز سبزی تازه خوردیم.دو گلدان کوچک ریحان و یک گلدان جعفری و گلدانی هم نعنا'سبزی هر روز را تامین د. اقاقیای ان سمت حیاط رو به زردی میرود'اما کاجهای خانه همسایه همچنان سر سبز و پا برجا هستند. چند گل رز هم هستند که گاهی پر گل میشوند و گاهی هم شته ها جوری به انها حمله ور میشوند که مجبور میشویم اکثر شاخه ها را قطع کنیم. در این چند سالی که در این اپارتمان ن شده ا'گلهای زیادی خشک شده و از بین رفته اند'گل هایی هم از کنارشان گل جدیدی جوانه زده است و تبدیل به چندین گلدان جدید شده اند.درست مثل زندگی. '



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-272.aspx




برنامه ریزی

درخواست حذف اطلاعات
تلویزیون روشن بود.متوجه صحبت دومرد شدم که یکی متاهل وسی وچهار پنج ساله بود ودیگری مجرد و سی و یک ساله.اقای مجرد قرار بود برود خواستگاری و دوست متاهلش میپرسید که فکر کرده چرا میخواهد ازدواج کند؟اصلا برنامه ای برای بعد از ازدواجش دارد.بعددفترچه پس اندازی به رفیقش نشان میدهد و میگوید من از روز خواستگاری ماهیانه صد هزار تومان به این حساب واریز کرده ام برای زمانی که تصمیم بگیریم بچه دار شویم.فقط برای وسایل ضروری بچه با خودم فکر میکنم ما در زمان ازدواج برای چه کارهایی برنامه ریزی کرده بودیم؟مثلا برای بچه دار شدن یا ید مسکن یا ماشین یا ادامه تحصیل و... اصلا الویت بندی داشتیم؟به بچه هایمان یاد داده ایم که روی رشد خودشان همه جانبه کار کنند؟ شخصا در بعضی موارد همین خصلت را داشته ام.یعنی هه مبلغی هر قدر اندک بدستم میرسیده'سعی کمی پس انداز داشته باشم.همین شد که توانستیم سرانجام خانه ای از خودمان داشته باشیم'همین شد که توانستم با داشتن کار اداری و داشتن دو فرزند'مقطع کارشناسی ارشد را هم ادامه بدهم. جوانهایی را میشناسم که از دوران جوانی حتی پول مراسم نامزدی و عروسیشان را هم جمع اوری میکنند یا وسایل خانه تهیه میکنند. عده ای هم پیرو فلسفه هرچه پیش اید خوش اید هستند یا شاید بفکرشان هم نمیرسد که چه ضرورتهایی در زندگی متاهلی پیش میاید. شما از کدام دسته هستید؟



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-273.aspx




بلاها

درخواست حذف اطلاعات
رفته بودم .اب کمی ولرم بود و لرزم گرفته بود.احساس سنگینی سر و حال تهوع دداشتم.بعد از مدتی یادم افتاد که فراموش کرده ام قرص فشار خونم را مصرف کنم.فکر همین جا ممکن است ا ین نفس را بکشم.بعد به هموطنانی که این روزها با وحشت ز له دست به گریبان بوده اند فکر میکنم.چند نفرشان فشار خون داشته اند؟قرصی در اختیارشان بوده؟چند نفرشان به ی هر چند با اب ولرم نیاز داشته اند'؟ایا در دسترشان بوده؟حتی برای خوردن؟چه کشیده اند؟ چه ی برای بچه ها لالایی خوانده؟چه ی برایشان اغوش گشوده. اسپری اسم را اغلب همراه دارم و شب ها در کشوی میز کنار تختم هست.جند نفر ازاین عزیزان زیر اوار نفسشان تنگ شده؟اسپری این ادمها کجا بوده.؟ از دو شب قبل خواب به چشمم نمیاید.خدا به این مردم عذاب کشیده ارامش بدهد و به بقیه همتی برای کمک رسانی.و مسئولین هم اراده ای برای ساخت خانه های ضد ز له و ایمن .



منبع : http://milad321.blogfa.com/post-274.aspx