وبلاگهای رنگارنگ

آسمون ابری من...

آخرین پست های وبلاگ آسمون ابری من... به صورت خودکار از بلاگ آسمون ابری من... دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



" و هیچ تو را نشناسد "

درخواست حذف اطلاعات
"دوست دارم که نمی بینم شان. دوست دارم هر وقت می خواهم چیزی بگویم٬ از دور بگویم و قایم شوم و هر وقت می خواهم جواب بشنوم٬ از دور بشنوم. نمی خواهم ی جلوم بنشیند و نگاهم کند و منتظر حرفی باشد." "خوبیِ چت همین است. هر وقت بخواهی٬ چیزی می گویی و هر وقت نمی خواهی٬ نمی گویی و بدون خداحافظی گم می شوی. می توانی با بغض بخندی و هیچ نفهمد داری گریه می کنی. می توانی جواب حرفی را که دوست نداری ندهی٬ دست هایت را زیر چانه بزنی٬ خیره شوی به مانیتور و بگویی سرم شلوغ است. می توانی پشت کامپیوتر بنشینی و خاموش شوی. در یک لحظه اسمت لای اسم آدم ها گم شود و هیچ نگرانت نشود." + از کتاب: پاییز فصل آ سال است نوشته ی نسیم مرعشی + ع از خودم + پست تکراری است.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/375




" ازون دور دورا :) "

درخواست حذف اطلاعات
امسال هم هدیه های قشنگ دوست عزیزم با کلی قاصدک به دستم رسید. :) کتاب جاناتان مرغ دریایی و عشق است که هر دو قشنگن. :) یه سوغاتی از مشهد و کلی قاصدک و یه بطری کوچولوی ریزه میزه. :) و باز دسته گل مینیاتوریِ گل محمدی :) و باز چغاله زردآلوهای خوشمزه! :) مرسی از هدیه های قشنگت دوست جانم. ^_^ و مرسی تر بابت اون ریزه میزه های بامزه ای که معلومه کلی وقت میبره تا درست شون کنی! :) مرسی که هستی. مرسی که اومدی پیدام کردی. :)) مرسی که دوست بارونیِ منی. ;)



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/376




" خوش اومدی :) "

درخواست حذف اطلاعات
روزی روزگاری در همین ی سوت و کور(که اون موقع ها سوت و کور نبود!) سه تا دختر بارونی با هم دوست شدیم. کمی بعد یه گروه توی تلگرام زدیم، فکر کنم مال زمان ز له ی بود. هنوز هم با هم در ارتباط هستیم. خانم مون زود وبلاگ نویسی رو گذاشت کنار و بعد هم ازدوج کرد. امشب اومدم بنویسم که پسر قشنگش به دنیا اومد و مامان کوچولوی گروه مون ع ش رو نشون مون داد. :)



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/366




" و هیچ تو را نشناسد "

درخواست حذف اطلاعات
"دوست دارم که نمی بینم شان. دوست دارم هر وقت می خواهم چیزی بگویم٬ از دور بگویم و قایم شوم و هر وقت می خواهم جواب بشنوم٬ از دور بشنوم. نمی خواهم ی جلوم بنشیند و نگاهم کند و منتظر حرفی باشد." "خوبیِ چت همین است. هر وقت بخواهی٬ چیزی می گویی و هر وقت نمی خواهی٬ نمی گویی و بدون خداحافظی گم می شوی. می توانی با بغض بخندی و هیچ نفهمد داری گریه می کنی. می توانی جواب حرفی را که دوست نداری ندهی٬ دست هایت را زیر چانه بزنی٬ خیره شوی به مانیتور و بگویی سرم شلوغ است. می توانی پشت کامپیوتر بنشینی و خاموش شوی. در یک لحظه اسمت لای اسم آدم ها گم شود و هیچ نگرانت نشود." + از کتاب: پاییز فصل آ سال است نوشته ی نسیم مرعشی + ع از خودم + پست تکراری است.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/375




" هیولا در پاریس "

درخواست حذف اطلاعات
کک هم نشدیم! :) + بخشی از انیمیشن a monster in paris



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/357




" قرار بود شاد نوشته بشه! "

درخواست حذف اطلاعات
کی دلش می خواد چیزایی که دوست داره تموم بشن؟ کاش می شد صفحه ی آ هر چیزی رو نخونده نگه داشت تا هیچ وقت تموم نشه. کاش می شد چیزایی که دوست داریم٬ لحظه هایی که دوست داریم٬ اونقدر کش بیاد که هیچ وقت به تهش نرسیم. ولی همیشه برع ه. چیزایی که دوست ندارم تا ابد کش می یاد. تا ابد ادامه داره و هیچ وقت دست از سرم برنمی داره.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/358




" (1) +pictures "

درخواست حذف اطلاعات
هیشکی نمیتونه بفهمه...محسن یگانه leonid afremov +



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/359




" (2) +pictures "

درخواست حذف اطلاعات
یه مدت...مسعود ی leonid afremov +



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/360




" وقتی که از پا دراومدی می فهمی اصلاً٬ ارزش زندگی نداشت "

درخواست حذف اطلاعات
یه وقتا یه چیز بد؛ یه اتفاق بد٬ حال آدم رو می گیره؛ آدمو بهم می ریزه؛ آدمو خسته می کنه. ولی یه وقتایی یه چیز خوب٬ یه اتفاق خوب؛ آدمو داغون می کنه! اون وقته که نمی دونی باید چیکار کنی. فکر می کنی گیر کار کجاست؛ مشکل کجاست؛ دلیلش چیه. زنده بودن خوبه. مردن هم خوبه. ولی بدترین چیز مرده ی متحرک بودنه. اینکه نه بمیری٬ نه بتونی زندگی کنی. این آ درده... به هر دری می زنی برای این که زندگی کنی. ولی همه ی درا بسته است. دلت می خواد بمیری٬ ولی دست تو نیست! وقتی دنیا تمام آرزوهات٬ تمام امیدهات٬ تمام هدف هات٬ تمام خواسته هات٬ تمام دوست داشتنی هات رو ازت بگیره و بگه حالا زندگی کن؛ سخته. سخته. سخته. لابد تو زندگی قبلی همه چیز خوب بوده. لابد زنگ در رو زدن و اون پیرمرد برام پیتزا آورده. لابد گفتم هر جایی و تو هر شرایطی می تونم خوشبخت باشم و زندگی کنم. واسه همین سوت زده و پرتم کرده اینجا. کجایی پیرمرد؟؟؟ من غلط ... من شادی نیستم... من نمی تونم مثل شادی خوشبختی رو پیدا کنم... بیا اون سوت لعنتی تو بزن و منو به زندگی قبلیم برگردون... بسه دیگه تمومش کن... + عنوان از آهنگ خستم محسن یگانه



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/361




" می خندمو دردامو می شمارم٬ تلخه ولی شاید دلم واشه! "

درخواست حذف اطلاعات
شانزده سالم بود که پول توجیبی و کادوی تولد و عیدی های دو سالم را جمع گیتار برقی ب م. بابا اجازه نداد. خیلی که اصرار ، قبول کرد. گیتار و یک آمپلی فایر کوچک یدم. همه ی تهران را گشتم تا معلم گیتار زن پیدا کنم. پیدا نشد. بابا اجازه نداد پیش معلم مرد بروم. خودم تمرین می . فایده نداشت. سیم های گیتار خیلی سفت بود. دستم را درد می آورد. نمی توانستم کوک اش کنم. صدایش بلند بود و خانواده را اذیت می کرد. ناامید شدم. دو سال گذشت. گیتار کنار اتاق ماند و خاک خورد. برایش که مشتری پیدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختم اش. مامان گفت پول گیتار را دست بند طلا ب و نگه دار، برایت بماند. دست بند را هنوز دارم. حتی بعد ازدواج که برای ید خانه، همه ی طلاهایم را فروختم، نگه اش داشتم. همیشه هم دستم است. گاهی دختر دو سال و نیمه ام، سرش را روی دستم می گذارد و لبخند می زند. می گوید: "مامان، چرا از دستت صدای آهنگ می آد؟" از کتاب: کفش هاتو جفت کن(ضحی کاظم) + دلم می خواد بمیرم با این متن... + عنوان از آهنگ دیوار محسن یگانه



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/362




" 52hertz whale "

درخواست حذف اطلاعات
خیلی وقته دلم می خواست ازش بنویسم. ولی دیدم چیزی نمی تونم جز همین یه خط بنویسم: انگار جزئی از منه. آرامش عجیبی داره. انگار مال یه دنیای دیگه است... و من بی نهایت دوستش دارم... اینجا ببینید و بشنوید. +



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/363




" پرواز "

درخواست حذف اطلاعات
احساس می کنم آدم تو این دنیا هر چیزی رو که دوست داره٬ یه تیکه از خودشو کنارش جا می ذاره. هر آهنگی٬ هر ی٬ هر آدمی یا حتی هر روزی. بعد کم کم تموم می شه...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/365




" من و موهام "

درخواست حذف اطلاعات
امشب که موهامو تو آینه دیدم٬ فهمیدم چقدر بلند شدن. نه همون اندازه ای که قبل از کوتاه شدن بود٬ ولی باز هم بلند شدن. تو آینه که نگاه می کنم احساس می کنم چقدر دلم اون روزا رو می خواد. دوباره با خودم فکر می کنم که خب الان دوباره کوتاه شون کن٬ ولی باز فکر می کنم که اون وقت دو سال طول می کشه تا باز بلند بشه. اون روزا ترسناک شده بودم. من عاشق موهای بلند بودم. ی نبود که موهای بلندش رو کوتاه کرده باشه و با کتک ها و سرزنش های من روبرو نشده باشه! چه برسه که خودم بخوام موهامو کوتاه کنم! آ ین بار پنجم دبستان بودم که برای عروسی عموم رفتم آرایشگاه و قرار بود یکم موهام رو مدل بده و چتری هامو کوتاه کنه. چقدر وقتی دیدم موهامو کوتاهِ کوتاه کرده گریه ! دیگه هیچوقت به هیچ آرایش گری اعتماد ن . اون روزا ترسناک شده بودم. طوری که خودم نصف موهامو با قیچی کوتاه بعد هم در جوابِ آرایش گری که گفت می خوای کوتاهِ کوتاه کنی؟ حیفه ها!! گفتم که خودم نصفش رو کوتاه !!! اون روزا ترسناک شده بودم. طوری که هیچ حسی به اون موهای پسرونه کوتاه شده نداشتم. حالا دلم براشون ضعف می ره و می گم کاش اون روزا رو ازشون لذت می بردم. ولی اون روزا ترسناک شده بودم. دلم برای موهام نسوخت. نه از موهای کوتاهم خوشم اومد نه ناراحت شدم. حالا که به آینه نگاه می کنم دلم برای اون روزا تنگ می شه. ولی دوباره همچین جرأتی ندارم. شاید بعداً. شاید باز مثل روز تولد 25سالگی بزنه به سرم. ولی حالا موهام دارن بلند می شن. شاید بار بعدی رسیده باشن قدر همون روزی که کوتاه شون کرده بودم.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/354




" صفر مطلق "

درخواست حذف اطلاعات
کمال گرایی مطلق یه ویژگی مز فه. فقط باعث می شه هیچ وقت از هیچ چیز و هیچ شرایطی لذت نبری. چون این دنیا خیلی خیلی ناقصه. هیچ وقت هیچی تو این دنیا 100٪ خوب و درست و عالی نمی شه. همیشه یه جای کار می لنگه. و این کمال گرا بودن تو همچین دنیای ناقصی٬ فقط آزار دهنده است. اینکه اگه می خواد بشه هشتاد اصلاً نشه. یا صد یا صفر. قید خیلی چیزا رو می زنی چون فقط صد رو می خوای و وقتی قراره بهش نرسی پس صفر با هشتاد فرقی نداره. یا اینکه فکر کنی اگه کاری رو انجام بدم و صد نشه چی؟ یا بدونی که صد نمی شه٬ پس بی خیالش بشی. تو این دنیا هیچ وقت نمی شه که همه چی سر جای خودش باشه و درست و بی نقص و حساب شده پیش بره. حتی اگه همه چیز رو سنجیده باشی٬ ممکنه هزار و یک اتفاق از پیش تعیین نشده پیش بیاد؛ چه برسه به اینکه ندونی و بخوای بری جلو. باعث می شه بیش از حد به جزئیات توجه کنی. و معلومه که تو این دنیا شاید هیچ چیزی وجود نداشته باشه که 100٪ کامل باشه. ولی تو با دقت بیش از حد به جزئیات٬ ایرادها و کم وکاستی های هر چیزی رو پیدا می کنی؛ اون وقته که به دلت نمی شینه. اون وقته که می بینی هیچ چیز تو این دنیای ناقص کامل نمی شه. اینکه به سمت بهترین ها حرکت کنی عالیه! ولی اینکه فقط و فقط همون بهترین برات تعریف شده باشه نه. همه چی در بهترین ح خودش باشه؟! همه چی بدون عیب باشه؟! همه چی سر جای خودش باشه؟! نمی شه. بعد می رسی به همون صفر مطلق.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/355




" مثل رویا "

درخواست حذف اطلاعات
دل همه مون موند گوشه گوشه ی عراق. دل من گیر کرد تو بین الحرمین. که چقدر سخت بود دل کندن ازش... شب کربلا٬ تولد هادی سامرا٬ عید غدیر نجف...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/340




" عالم دیوانگی "

درخواست حذف اطلاعات
آدم ها بین برنامه ریزی هاشون باید یه وقتی هم بذارن برای دیوونه شدن. برای فراموش هرچی که هست و نیست. برای پرواز بین ابرها؛ برای پارو زدن توی اقیانوس؛ برای فوت قاصدک ها؛ برای راه رفتن روی چمن ها. آدم ها بین برنامه ریزی هاشون٬ باید یه زمانی رو هم بذارن برای دیوونه بازی. باید اصلاً یه روزایی بی خیال دنیا و همه چی بشن. باید مثل آب روون بشن تو رودخونه٬ مثل باد بپیچن تو گندم زار٬ مثل آفتاب بتابن به قله ی کوه. بخندن. بلند بخندن. بلند گریه کنن. بلند داد بزنن. بلند شعر بخونن. بِدَوَن٬ اونقدر بِدَوَن که از نفس بیفتن.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/346




" عذابم می ده این جای خالی٬ زجرم می ده این خاطرات و... "

درخواست حذف اطلاعات
+ عنوان از آهنگ عذاب محسن یگانه



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/348




" پروژه های مشترک "

درخواست حذف اطلاعات
آن هایی که خندوانه ای بودند و هستند٬ حتماً آن روزی که مهدی دوایی مهمان خندوانه بود را به یاد دارند. دوایی در بخشی از صحبت هایشان گفتند که اگر یک خانواده در یک ماه٬ زیر نوزده پروژه ی مشترک داشته باشد٬ در معرض آسیب است. حالا کاری ندارم که این روزها با گسترش فضای مجازی اصلاً چنین خانواده هایی وجود دارند یا نه! ولی می شود همین موضوع را در دوستی هم در نظر گرفت. در دوستی هم اگر این پروژه های مشترک نباشند٬ رفته رفته چیزی از دوستی باقی نمی ماند. مثل دوستی های دوران مدرسه. کلی پروژه ی مشترک داشتیم حتی اجباری! از آوردن تحقیقِ گروهی٬ درست کاردستی گروهی٬ رفتن به اردو٬ زنگ های تفریح٬ زنگ های ناهار و... گرفته٬ تا اب کاری های دسته جمعی و بهم ریختن کلاس. همه ی این ها پروژه های مشترکی بود که باعث می شد بیش تر با هم وقت بگذرانیم و دوستی ها پررنگ تر باشد. ولی از وقتی که تعداد این پروژه های مشترک کم تر و کم تر می شود٬ دوستی ها هم کم رنگ تر می شود. این که وقت بگذاریم با هم به سینما و تئاتر و گردش برویم یا حتی یک کتاب بخوانیم یا یک ببینیم و راجع به آن صحبت کنیم٬ یا هر پروژه ی مشترک دیگری٬ باعث پررنگ تر شدن دوستی و حال خوب می شود. مثلاً همین وبلاگ ها. دوستی های وبلاگی. اینکه به هم سر می زنیم٬ برای هم کامنت می گذاریم٬ به هم کتاب و معرفی می کنیم و در مورد موضاعات مختلف با هم بحث می کنیم یا همین بازی های وبلاگی که گاهی راه می اندازیم. خلاصه که این پروژه های مشترک که کم تر می شود دوستی ها هم روز به روز کم رنگ تر می شود. + لینک بخشی از برنامه خندوانه با حضور دوایی: مهدی دوایی در خندوانه + اگه خندوانه ای هستید که دیدید. اگه نیستید هم ببینید. ارزشش رو داره.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/350




" چرا خودتو نمی کشی؟ "

درخواست حذف اطلاعات
وقتی دوایی ازش می پرسه چرا خودتو نمی کشی؟ زندگی می کنی که چی؟ چه برنامه هایی داری؟ و رامبد می گه: "آآآآ... مثلاً اینکه دوست دارم خندوانه باز بسازم، دوست دارم بسازم، دوست دارم بچه دار بشم، دوست دارم بچه ام و بزرگ کنم، دوست دارم باهاش حال کنم، دوست دارم... خیلی کارا دلم می خواد م." عاشقِ اون برقِ توی چشم هاش و ذوقِ توی صداشم وقتی داره جواب می ده! :)



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/351




" جامانده ایم حوصله ی شرح قصه نیست "

درخواست حذف اطلاعات
امسال اربعین یه جور دیگه بود... + حرم حضرت عبد العظیم حسنی (ع)



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/352




" obliviate "

درخواست حذف اطلاعات
یادم نیست اول پیجم رو ول و یه پیج جدید ساختم٬ یا ع بک گراند لپ تاپ و موبایل رو عوض . بعد ع روی میز رو کاغذپیچ و فرستادم توی کمد. یکم بعد گردنبندم رو باز . این آ ی ها هم سومین ع از 5 ع ِ روی در کمد رو کندم. برنامه های آینده ام؛ عوض ِ رمز عابربانک٬ وبلاگ٬ ایمیل٬ تلگرام و... هست. الان یادم افتاد یه پوشه ی پر و پیمون هم تو لپ تاپ دارم. به علاوه ی دو تا پوشه توی کمد٬ دو تا آلبوم ع و جاکلیدیم... که اصلاً فراموشم شده بود. اینا رو؟ نه... هنوز اینقدر پیشرفت ن که بتونم اینا رو پاک کنم یا عوض کنم... ولی خب زمان اینا هم می رسه. کم کم... کم کم... شاید زمان همه چیز رو نتونه حل کنه. ولی خیلی چیزا با گذر زمانه که حل می شه.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/339




" تابستان خود را چگونه گذر د؟ "

درخواست حذف اطلاعات
تابستون عجیبی بود. مثل همیشه گرم. مثل همیشه سوزان. ولی این بار طولانی نبود. اتفاق هایی افتاد که دست به دست هم دادن که روزها رو سریع تر جلو ببرن و منو زودتر به پاییزم برسونن. اتفاق هایی مثل یه سری کارِ موقت. اتفاق هایی مثل سفرهای پشت سر هم... مرداد بود که رفتیم مشهد. روز زیارت مخصوص رضا هم اونجا بودیم. تو حرم رضا برات کربلامون رو گرفتیم. زیارت این بار با همیشه فرق داشت و خیلی به همه چسبید. بخش شمال زیاد جالب نبود. شرجی و گرمای وحشتناکی رو تجربه ! ولی تجربه ی متفاوت و خوبی رو هم کنار دریا داشتیم. چند روز از تهران رسیدنمون نگذشته بود که خبر چند جای خالی تو یه کاروان بهمون دادن. و رفتیم دقیقه ی نودی دنبال کارای پاسپورت. یه روز صبح هم راهی جمکران و قم و شاه عبدالعظیم شدیم تا شب. کار پاسپورت ها دقیقه ی نود و بعد از کلی استرس و بدو بدو انجام شد. ولی من تا به هواپیما نمی رسیدم باورم نمی شد! بالا ه روز موعود فرا رسید! 12شهریور راهی نجف شدیم. نجف٬ مسجد کوفه٬ کربلا٬ کاظمین٬ سامرا٬ زاده سید محمد٬ طفلان مسلم٬ مسجد سهله. همش مثل یه خواب بود. و هنوز باورم نمی شد... شب کربلا٬ تولد هادی سامرا٬ عید غدیر نجف... اسم بچه های بلاگ و و همه ی دوستا رو نوشته بودم و هر جا که می رسیدم و وقت می شد هم به نیابتشون زیارت می و هم می خوندم. سفر عجیبی بود. پر از سختی ولی در عین حال پر از حس خوب و ناب. لحظه به لحظه اش فوق العاده و باور ن ی. و بالا ه 19 شهریور از نجف راهی تهران شدیم. ولی دل همه مون موند گوشه گوشه ی عراق. دل من گیر کرد تو بین الحرمین. که چقدر سخت بود دل کندن ازش... روزی که صبح رفتیم حرم و هوا ابری بود٬ هیچ گوشی نیاورده بود. خدا می دونست که تا ابد حسرتش به دلم می مونه. اتفاقی با یه دختر ایرانی برخورد کردیم و با گوشیش چند تا ع گرفتم و قرار شد بفرسته تو تلگرام. اینم یکی از همون ع هاست. تو اون گرما طبیعتاً خبری از بارون نبود ولی همون یک صبح ابری فوق العاده بود. تو کوچه پس کوچه های حرم تا هتل که قدم می زدم انگار یادم رفته بود اونجا غریبم و کشور من نیست. سرم به آسمون بود و می گفتم هر کجا هستم باشم٬ آسمان مال من است... تابستون عجیبی بود. پر از خاطره. پر از نشونه. تابستون گرمی بود. گرم تر از همیشه٬ توی سامرا٬ توی نجف٬ تو صف های طولانی و نفس گیر تفتیش های حرم ها٬ پیاده روی های طولانی زیر آفتاب سوزان و باد گرم. تابستون گرمی بود. تابستون خوبی بود. تابستونی که برع هر سال مثل برق و باد گذشت. همیشه همه می گفتن آدم یه بار که بره دیگه دلش می خواد هر سال بره. راست می گفتن. تازه بین الحرمین و حرم علی و اطرافش رو یاد گرفته بودیم که وقت خداحافظی رسید. کاش بازم تکرار شه. کاش بازم روزی برسه که بتونم دوباره تو بین الحرمین قدم بزنم...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/340




" صدای قدم های پاییز "

درخواست حذف اطلاعات
بازم یه پاییز... دوباره بارون...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/342




" جنگ جو "

درخواست حذف اطلاعات
اگه موقع مرگ ازم بپرسن حسرتت چیه؟ می گم این که لحظه لحظه ی زندگی مو از اول تا آ نجنگیدم.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/343




" قفس "

درخواست حذف اطلاعات
هر لحظه بیش تر اوج می گرفت. توی هوا پیچ و تاب می خورد. نگاهش فقط به بالا بود و لحظه ای به پایین نگاه نمی کرد. انگار که از زمین فرار می کرد و با تمام سرعت به سمت آسمان می گریخت. گاهی با دسته ی پرنده ها که از کنارش می گذشتند٬ همراه می شد و گاهی به تنهایی در مسیر بادها پیش می رفت. رفته رفته احساس خستگی تمام جودش را پر کرد. با تمام توانِ اندکی که برایش مانده بود٬ چشم هایش را بست و رو به بالا اوج گرفت که ناگهان به شدت به جسمی سخت برخورد کرد... هنوز چشم هایش بسته بود. نه اینکه نای باز چشم هایش را نداشته باشد٬ نه. چشم هایش را بسته بود٬ سقوط که دیدن نداشت. طولی نکشید که به سختی به زمین خورد. دردی سخت در تمام وجودش پیچید. احساس می کرد که دیگر همه چیز تمام شده. فکر می کرد با باز چشم هایش٬ خودش را در بهشت خواهد دید. بهشتی که تمامش ابر بود و آسمان و خورشید. بهشتی که می توانست روی شاخه هایی که سر از ابر ها بیرون آورده بودند و به زمینی نمی رسیدند٬ استراحت کند و دوباره به راه بیفتد و در هوا پیچ و تاب بخورد و اوج بگیرد. چشم هابش را آرام آرام باز کرد. چیزی جز خط های راه راهِ قفس پیش چشم هایش نبود...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/329




" 25+1 "

درخواست حذف اطلاعات
حرف زیاد داشتم واسه گفتن! ولی همه شون رو یادم رفت! :) + قسمتی از کادوهای خواهری! :)) می گفت اگه چند ماه دیگه باز وقت بود٬ هی به اینا اضافه می شد! :)))



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/330




" همین جایی. کنارِ من. نقشه ها دروغ می گن! "

درخواست حذف اطلاعات
یه روزایی خوش رنگ شروع می شه. یه روزایی خوش بو شروع می شه. یه روزایی خوش مزه شروع می شه. یه روزایی قشنگ شروع می شه. یه روزی مثل امروز٬ که بسته ی بهترین دوستت٬ اولِ صبح می رسه به دستت. هدیه های دست سازِ یه دوستِ هنرمند. یه دوستِ خوب که می دونه چطوری خوشح کنه. چطوری روزت رو خوش رنگ و خوش بو و خوش مزه و قشنگ کنه. :) مرسی مطهره ی عزیزِ مهربونم. مرسی دوستِ بارونیِ من! مرسی از هدیه های خوبت. همین جایی. کنارِ من. نقشه ها دروغ می گن! + اون گل های ریزِ قشنگ٬ گل محمدی هستن. و اون خوشمزه هایی که چشمک می زنن هم چاغاله ی زردآلو. :)



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/331




" من اینجا بس دلم تنگ است... "

درخواست حذف اطلاعات
دلم تنگ شده. برای خودم. برای گیتارم که امروز درست یک ساله که خاموشه. برای خودم. برای کلی آهنگ گوش نکرده. برای خودم. برای نت ها. برای خودم. برای اینجا. برای خودم. برای گذشته. چقدر همه چی عوض شده. تنها چیزی که عوض نمی شه دلتنگیِ منه...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/332




" حساس _ کاکتوس "

درخواست حذف اطلاعات
باید با دردهایمان کنار بیاییم. دردها را که نپذیری٬ با دردها که کنار نیایی٬ می شوند لاعلاج. کم کم آنقدر پیشرفت می کنند که حتی دیگر قابل پذیرفتن و کنار آمدن هم نیستند. ذره ذره نابودت می کنند. گل حساس٬ از اسمش هم پیداست که چه جور گلی است. گیاهی است که خیلی زیبا نیست مثل رز و میخک و چه و چه. گیاهی است حساس و ظریف. به هر چیزی واکنش نشان می دهد. به هر عملی ع العمل نشان می دهد. کم طاقت و حساس است ولی زود هم به ح اولش برمی گردد. ولی همین گل که زود قهر می کند و زود آشتی٬ زیاد که سربه سرش بگذاری آسیب می بیند. مثل گل حساس که باشی همه از آزار دادن و دیدن ع العمل هایت لذت می برند. زندگی مدام برایت درد تازه رو می کند و تو فقط قهر می کنی. فرار می کنی. آنقدر که یک روز خشک می شوی. تمام می شوی. ولی کاکتوس ها فرق می کنند. تا چند هفته بیرون خاک و توی بالکن می افتند و فکر می کنی دیگر کاشتن شان فایده ندارد. ولی وقتی کاشته می شوند بعد از مدتی شروع می کنند به رشد و جوانه زدن. بهشان دست که بزنی مثل گل حساس قهر نمی کنند و جمع نمی شوند! بلکه چنان تیغی به دستت می نشانند که حتی ممکن است تا چند روز درگیر درآوردنش باشی و آه از نهادت بلند کرده باشد! نسبت به دما و آب و خلاصه همه چیز سازگارتر و مقاوم ترند. مثل کاکتوس ها که باشی هر ی جرات نمی کند با تو در بیفتد. ی که هوس با تو در افتادن هم به سرش بزند٬ تاوانش را پس می دهد. مشکلات و دردها را هم یکی یکی ناکار می کنی. یا لااقل تلاش می کنی و مبارزه می کنی! ولی دنیاست دیگر. یک گل حساس می شود و یک گل کاکتوس. ذات آدم ها هم به این راحتی ها عوض نمی شود...



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/333




" تابستان "

درخواست حذف اطلاعات
بهار دارد کم کم بند و بساطش را جمع می کند و همه چیز را به جهنمِ تابستان می سپارد! ماه رمضان هم دارد کم کم تمام می شود. ماه رمضانی که امسال برای من٬ تمامِ زهرِ داد را گرفت. دادی که با وجود گذشت سال ها بعد از درس و مدرسه و ٬ هر سال و هر سال٬ باز هم بوی گندِ درس و شب امتحان می داد! امسال اما٬ ماه رمضان نگذاشت چیزی از داد حس کنم. تمام داد را مالِ خودش کرد با حس خوبِ سحرها و افطارها و خندوانه ها و سریال ها و والیبال ها و شب قدرها. ماه رمضان های آن سال های دور هیچ وقت برنخواهند گشت. گذشته اند با تمام حس و حالِ خوب شان. اینکه چه ی مقصر است مهم نیست. یعنی هست ولی همین که هنوز ماه رمضان ها رنگ و بوی دیگری دارند جای شکرش باقی است. تابستان امسال انگار خواب های جدیدی برایم دیده. شاید تصمیم گرفته یک امسال٬ همه چیز را زودتر تحویل پاییز بدهد یا حداقل سرم را تا رسیدن پاییز گرم کند تا زمان راحت تر سپری شود.



منبع : http://my-cloudy-sky22.blogfa.com/post/334