وبلاگهای رنگارنگ

افغانستان سرزمین کبود

آخرین پست های وبلاگ افغانستان سرزمین کبود به صورت خودکار از بلاگ افغانستان سرزمین کبود دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تو نیستی و جهان فریادت میزند...

درخواست حذف اطلاعات
من به زنی که پشت عابر بانک ِتوی مانیتور چادر سیاهش را تنظیم میکند
به تیترِ«به تهران خوش امدید» ال سی دی روی پل
به ع « مهاجر افغان کنار دوست سوئدی»
من به تصادف موتور سیکلت با هاچ بک سفید،
به گزارش حذف کنکور
به خنده های داخل گلوی بابایم موقع «شنیدن خبر سیتیزنت شدن»
من به صدای دختر های دبیرستانی که کنارم می نشیند و به آن یکی میگوید " او از تو زیباترست» نگاه می کنم و یکباره یادم می آید نیستی.
من موقع خواندن عدد ِ آنلاینی های لایو دو عاشق
نگاه به تبلیغ کت و شلوار
پست های نویسنده ایی با امضا....
و بازیگر ِ حریم سلطان با چادر یکباره یادم می آید نیستی و گریه ام میگیرد من که فراموش کرده ام دیگردر دانشکده پزشکی تی نیستم.
فراموش کرده ام مامان می گوید
زندگی بالا و پایین دارد
من که فراموش کرده ام اصل لانه ی کبوتر چیست
و ادرس وبسایتِ قدیمیت چه بود و چرا هنوز به تارنمای ینگ زل زده ام
یک باره یادم می آید که نیستی . تو نیستی وفهمیدم راست میگویند ولیعصر طولانی ترین خیابان خاورمیانه است.
نیستی و زیرگذرهای شهر. خیابانها. اتوبان ها به ایستگاه دماوند ختم میشوند .
نیستی و به قرص های جدید و نامعلوم زل میزنم.... تو نیستی و از نسخه های بی کیفیت عصبانی نیستم تو نیستی و صدات توی هدفون ن یده ام جا مانده.
تو نیستی و «عشق ِ قشنگم» گفتن ِ هر آدمی که رد می شود دلم را به هم میریزد.
تو نیستی و هر عاشقانه ایی گریه ام را در می اورد.
کمرم تیر می کشد. نبودنت توی بدنم قوس میخورد
من برای زنی که کنار بانک چادرش را تنظیم میکند گریه می کنم.
برای ع یک هموطن کنار دوست سوئدی گریه میکنم.
برای تصادف های ساعت دوازده ظهر گریه میکنم .
برای بنرِ «دیروز آشنا امروز دوست »ِ اسنپ گریه میکنم.
من به تبلیغ غذاهای اماده ی رستوران زنگ می زنم و صدای گرفتن اب دماغم پشت گوشی پخش می شود. غذاهای تلمبار شده توی یخچال طعم تلخ بی تو بودن میدهد
با سیگار خیس شده ام روی زمین گریه میکنم .
چشمانم را میبندم در شلوغی های تهران صدایت می کنم صدایت می آید.اگر چادر را ترجیح دهم صدایت می آید.
اگر سرم را به نوشته «کاروان کربلا»برگردانم صدایت می آید . اگر حواسم را از پچ پچ توریست های ارمنی سعدآباد بگیرم و به دماوند مه نشین نگاه کنم صدایت می آید.
اگر قبل از « ممنون بابت بودنت»گفتن ِ..... فرار کنم صدایت می آید.
اگر چشم از گلهای ماشین عروس و کبوتران عاشق در کنار نیمکت خیابان بردارم صدایت می آید. اگر ی نگوید چقدر چهره ات زیباست
نگوید چرا غمگینی؟... چرا گریه؟
هنوز صدایت می آیدو
به یکباره ی فراموش میکنم چه قدر نبوده ای
چقدر نیستی و نبودنت آزار دهنده ست



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/185




چتر هارا باید بست

درخواست حذف اطلاعات
داشت یه بارون وحشتناک میومد،
هیچ کدوممون چتر نداشتیم.
یعنی تو خواسته بودی بیاری و من گفته بودم:" چتر هارا باید بست... زیر باران باید رفت... عشق را زیر باران باید جست..."
بارون خیس خیس مون کرده بود...
داشتم لبه ى ج راه میرفتم و گوش میدادم به غرغر هات که به طرز احمقانه ای برام دلنشین بودن ؛
نگاهم افتاد به سیسمونى فروشى پر از رنگ اون ور خیابون... دستتو کشیدم و بردمت جلوی ویترین مغازه...
گفتم: اون سرویس خواب بنفشه قشنگه براش نه؟
چشاتو گردکردی و گفتی: برای کی؟
گفتم: برای دخترمون دیگه!
چشات گردتر شد و بعد شروع کردی به قهقهه زدن.
مثل باباها دست کشیدی رو سر خیسم و گفتی: تو خودت بچه ای بعد میخوای مامان شی؟
گفتم:بچم؟
گفتی: آره... تو جسمت نودوهفت سالش هم که بشه روحت چهارده ساله میمونه!
چین انداختم به دماغم و گفتم: بده؟
گفتی: بد بود که من الان زیر بارون بدون چتر پا به پات نمیومدم...
اصلا باید بهم قول بدی همیشه همینقدر دنیات مثل بچه ها رنگی رنگی باشه.
خندیدم...
خندیدی...
جلوی ویترین همون سیسمونی فروشی...
تن هامون نم داشت اما زندگیمون نه....
همه این هارو یادت انداختم که بگم امروز داشتم زیر بارون از جلو همون سیسمونی فروشی رد میشدم؛ بدون چتر و خیس.
جلوش وایسادم و به جای خالی اون سرویس خواب بنفش خیره شدم و بعد به ع خودم تو شیشه مغازه که جای تن خیس تو کنارش خالی بود.
اون روزی که رفتی رو یادت هست؟ شبش که تو آینه به خودم نگاه یه روح نود و هفت ساله دیدم تو تن یه دختر جوون....
همه این هارو گفتم که یادت بندازم من میخواستم رو قولم بمونم و دنیام رنگی رنگی بمونه... اما تو زدی زیر قولت و رفتی.
گفتم که یادت بندازم تو همیشه از بوی نم بدت میومد...
که حالا
تن هامون خشکه خشکه...
اما زندگیم خیلی وقته نم کشیده...!



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/179




میم مث مرد....

درخواست حذف اطلاعات
در این ترافیک تبریکها،یادی هم کنیم از مادرانی که سالهای سال جای خالیه پدر را هم پر د و خم به ابرو نیاوردند ما بابا نداریم، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی است وسط وادی السلام که بالاش نوشته شادروان و پایینترش با خطی خوش، پدری مهربان و همسری فداکار، ع ش را هم تراشیده اند آن رو، با آن سیبیل مخملی و گونه ها ی توو رفته و موهایی که همیشه فر بود.
ما بابا نداریم، نه که از اولش نداشتیم، نه که به خوابمان نمی آید، خدا خواست که امتحانمان کند، که اشک مان را ببیند و ترس و بی پناهی ما را، که دنیا زمستان شود و تا جان دارد باران شور ببارد بروی لبهایمان.
ما بابا نداریم اما راستش را بخواهید ع باباهای شما را یواشکی نگاه میکنیم، یواشکی دوستش داریم، حتی وقتی رسیدن این سربازهای یی به خانه را می بینیم، دست خودمان که نیست یکدفعه ای هق میزنیم.
ما بابا نداریم و امسال، روز پدر که میشود نمی دانیم باید به کجا پناه ببریم، سرمان را توی کدام سوراخ فرو کنیم که معلوم نشود غصه داریم، حسودیم، که یواشکی بابای شما را دوست داریم.
راستی رفیق جان مهربان من آنوقت که صورت بابایت را میبوسی، آن وقت که ریش های تیغ تیغی اش میرود توی لبهایت، آن وقتی که جوری فشارت میدهد که نفست تنگ میشود، لطفن، لطفن، لطفن، یک لحظه بیشتر توی آغوشش بمان، یک لحظه بیشتر جای همه ما، همه ما بچه هایی که بابا نداریم



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/186




به یاد آرزوهای که میمیرند......

درخواست حذف اطلاعات
داشتم حرف می زدم که خوابش برد
صبح فرداش مدام عذرخواهی
وای نفهمیدم اصلا کی خوابم برد
وای ببخشید خسته بودم چشم هایم رفت
ادامه می داد و نمی دانست عاشقانه ترین کاری که می تواند
انجام دهد همین خواب است.
همین خواب که یعنی کنارت آرامم
همین خواب که یعنی صدایت خوب است
همین خواب که یعنی شب با تو برایم تمام و
روز با تو آغاز خواهد شد. همین خواب ها هستند که می فهمانند چقدر دوستم دارد
همین خواب ها که گاهی به جای گفتن دوستت دارم،
انجام می دهد.
مو روی صورت اما
خنده ای ریز گوشه ی لب پیدا
که یعنی خوابم
ولی تو باز حرف بزن
ادامه بده لالایی ات را...



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/180




میشود... ؟

درخواست حذف اطلاعات
یک ی هم هست دلت حتی با گریه آرام نمیگیرد
دستت به قلم نمیرود!
اسم این شب ها را گذاشته ام...
شبی که واژه سرگردان است.....!
باید تو باشی...
بنشینی روبه روی ام..!
خیره شوی به من!
تا بنویسم طرز نگاه ت را
تا این دل بی پناه سر بر سنگ سرد واژه های سرگردان بگذارد وکمی آرام بگیرند...
میشود کمی هم لبخند بزنی ؟!
گناه دارد دلی که با کلمات بریده صدایت میزند
بس که از نبودنت نوشتم رنگ باخته ... هنوز هم مانده است با چشمانت چه کند..؟ هنوز هم هر چه مینویسد جز عطر تنت نیست...؟
میخواهم از آمدن بنویسم....
از ماندن....
از بودن...
میشود بیایی و بمانی و نروی؟



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/182




آرامش جانم. ... .

درخواست حذف اطلاعات
جان دلم...
من هیچى نمیخواستم
هیچىِ هیچیا
جز یه عشقِ ساده که با هم باشیم و آرامشِ همدیگه باشیم
هِى صدات کنم ,فقط دلم میخواست "جانم" گفتناتو بشنوم، گاهی صدام کنی و "جانه دلم"گفتنامو بشنوی تا شاید دلت بلرزه
خب هیچ وقت نگفتی و صدام نکردی
نگفتی یکى هست که اگه اسمش رو بگم حالی به حالى میشه؟
نگفتی یکى هست که با هر حرفِت، خستگیاش میره
هر حرفی زدم چون دلم میخواست خستگی های تو هم میرفت
آخه مگه میشه دوسِت نداشت؟
عاشقت نبود؟
میشه؟
وقتى که بهت" میم" مالکیت میدادم، حس می دنیا، منو برا خودش خواسته..!
آخه تو خودِ دنیامى ..
هیچى نمیخواستما
جز اینکه آرامشت باشم
اما نشد آرامش جان....
نشد حتی یه لحظه،که دوستم داشته باشی
نشد که عاشقم باشی
نشد حتی یه بار اسمم رو با صدای تو بشنوم چه برسه به "میم" مالکیت
نشد دنیات باشم
نشد....
نشد....
نشد آرامش جان....



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/181




نیازمندیها

درخواست حذف اطلاعات
یکی که دلسوزیِ تهِ "خیلی احمقی" هاتُ بفهمه
مهربونیِ پنهوش شده پشتِ فریادها و پرخاش هاتُ درک کنه...
یکی که دست و پاشُ گم کنه با دست پاچگیات
استرس بگیره با اضطرابات
غمش بگیره از دلخوریات
دلش بلرزه با لرزش اشک تو چشمات...
یکی که تو رو قشنگ تر از خودت ببینه
یعنی تورو ببینه و دیگه هیشکی رو نبینه...
یکی که بغلش فقط جایِ تو باشه و دیگه قدِ تنِ هیشکی نشه
شیش دنگ حواسش جمعِ تو باشه و پرتِ همه یِ دنیا....
یکی که بلدت باشه، قهرایِ الکیتُ بفهمه و تمومِ وجودش نوازش بشه وقتِ ناز ات...
یکی که وجـود داشته باشه، وجــودشُ داشته باشه که پات وایسه
پایِ بدخلقی ها و تلخی ها و بچه بازیات...
یکی که بزرگ باشه و بزرگت کنه، قد بکشی تو آغوشش
یکی که
باشــه و بودنش حالا حالاها قطع نشه، بند نیاد....



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/184




تلنگر

درخواست حذف اطلاعات
نیازی نیست دیگران بدونند که آیا.من در زندگی مشترکم با همسرم خوشبختیم یانه! نیازی نیست از غذا و نوشیدنی مون ع بگیریم آنرا برای گروهها بفرستیم حتی اگه همسرمون یه دونه شکلات واسمون بیاره از اون ع بگیریم و بفرستیم گروه و زیرش بنویسیم: ای تاج سرم ازت ممنونم شاید دختر مجردی دم بخت باشه وبه خاطر شرایط زندگی خواستگار نداره........ شاید پسری فعلا وضعیت مالی مناسب برای ازدواج نداره...... حواسمون رو جمع کنیم ی آه نکشه......که آه یه انسان دلش ته عرش رو بصدا در میاره نیازی نیست مردم بدونن کجارفتی و از کجا داری میای دنیای مجازی واسه این ساخته نشده که ما بیاییم شرایط زندگیمون رو به رخ دیگران بکشیم چون هر مردی وسعش نمیرسه به زنش هدیه بده....... هر ی توانایی این رو نداره مسافرت بره...... هر ی نمیتونه به رستوران بره و هر ماه یه ست لباس ب ه...... ,یه خانوم میادج ه 70,80 میلیونی دخترش رو میگیره میزاره که چشم همه در آد هیچ فکر نمیکنه شاید دختری پدر نداره.....یا پدر داره و مادر نداره که برای ج ه اش سنگ تموم بزاره..... یا شاید پدری دستش به دهنش نمیرسه...... یا یکی از طلا و هدیه هاش ع میزاره نمیگه شاید پسری وسعش نرسه یا دست پدر و مادر بالای سرش نباشه .پشتوانه نداشته باشه میخوایم به کی ف بفروشیم؟ خدا عالمه.......شاید فقر فرهنگی داریم!..... بعضیها میان توی گروهها جوک میزارن که: م زنگ زده بیا خونمون من تنهام و ......... و هزاران پست مشابه دیگه که داریم با زبان بی زبانی به نوجونها و جونها میگیم که این کارها عیب نیست و شرم از گناه رواز بین میبریم و این از ارتکاب به خود گناه هم بدتره با این جوکها نشون میدیم که عفت و عصمت یه دختر یه مسئله بی ارزشه و هر پسری از راه برسه دخترامون باید خودشون رو در اختیارش قرار بدن.... حواسمون باشه که توی گروهها دخترها و پسرهای کم سن و سال هم هستن که شاید فکر کنن در دنیای بیرون هم باید همینطور باشن یادمون باشه شاید پشت این نقابهای مجازی دختر,خواهر,اشنا,و یا شاید همسرآینده خودمون قرار داشته باشه (این موضوع اول از همه تذکری بخودم بود)



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/187




یادواره

درخواست حذف اطلاعات
اورژانس بیمارستان رو یادته؟
نیم ساعت مونده بود شیفتمون عوض بشه. اون روز همش تصادفی و خودکشی و زخمی وسوختگی و مرده بود که میاوردن یادته؟
-آره. اولین دوره عملی بود و همه کفری بودیم چرا اورژانس به ما افتاد
+همه رفتن لباس عوض کنن موندیم و یه بخیه نیمه کاره. که یکی اومد و توی سالن چندبارفریاد زد کجاست؟ بچم نمیتونه نفس بکشه
یه بچه ۵ ساله بیهوش روی دستاش بود
رفتی ولی پرستار زد روی شونه ات گفت شیفت تموم شدها
با زبون بی زبونی با نگاهش بهمون گفت برید پی کارتون
خودمون رو به نوشتن چارت مشغول کردیم
پرستار به همراه گفت:باید صبر کنی شیفت عوض شه
با صدتاعشوه خدمه رو پیج کرد تا بیان ببرنش برا رادیولوژی
صدای خس خس نفس بچه بود و پ ر زدنش.
آقاهه خودش دوید سمت رادیولوژی
چند دقه بیشتر طول نکشید که دوباره برگشت با جیغ و گریه که بچه ام نفس نمیکشه
بچه مث گچ دیوار شده بودتازه پرستار از خواب بیدار شد
یادته تا انترن پزشکی احیا رو شروع کرد چی شد؟تمام بچه غرق خون شدقفسه بچه ش ته بود و اون از ترس و اضطراب متوجه نشد. یادته؟
شش بچه شد یادته؟
فرستادنش اتاق عمل تا بگن زیر جراحی دووم نیاورد و مرد یادته؟
ولی طفل معصوم موقع احیا متلاشی شد
-آره. یادمه
+تا چند روز همش اون صحنه جلو چشمم بود
مادر و پدرش تا سه روز توی حیاط بیمارستان مثل روح سرگردون بودن یادته؟
-آره خوب یادمه
-کاری از ما بر نمیومد ما فقط دانشجو بودیم اون ترم غیر تو.،دو نفر دیگه هم انصراف دادن.منم مرخصی گرفتم هرچی سختی بود اون سه ماه برا گروه ما بود
+الانم ببین یه بلایی سر بچم آوردن. داره پ ر میزنه - بچه رو بده به من. اعتماد کن نمیزارم هیچ بلایی سر بچه ات بیاد. نمیزارم این هم برات یه شوک بشه +وقتی میشد به اعتماد کرد که از ترس ت نمیموندیم



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/177




افغانستان و نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

درخواست حذف اطلاعات
در انتهای سالن شبستان و پله هایی که از دید پنهان میماند بالکن شبستان و بخش خارجی نمایشگاه کتاب بود و در بین کتابهایی با زبانهای خارجی چند غرفه فارسی زبان افغانستان قرار داشت موقعیتی نامناسب و دور از دید با اینکه تنوع موضوعی کتابها خوب بود ولی بخاطر همین موقعیت دور از چشم مانده بود و سالن خلوت بود و تنها راهنمای انی که دنبال ناشرین افغان بودند بنر کوچکی بود که در اوا سالن شماره یک و نزدیک پله ها روی دیوار چسبانده شده بود



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/208




عشق ما را برای هم نمیخواست رفیق....

درخواست حذف اطلاعات
روبه روی اینه نشسته بود کبودی صورتش را با ارایش میپوشاند و نگاه بی جانش محو خاطرات کشنده اش بود - به نظرت عشق چجوریه؟ +عشق وجود نداره. یه دروغ سیاه و تاریکه یه سیاه چاله مرگبار لیلی و مجنون فرهاد و شیرین وامع و عذرا رومئو و ژولیت و همه اونهایی که ادعای عشق داشتن جز مرگ چیزی ندیدن -به نظرت مردها عشق شون چجوریه؟ +مردها عاشق نمیشن.عمر دوست داشتن هاشون کوتاهه. -چقدر؟ +یه هم بستری هنوز هم محو تماشای اوییم که دردش را با نقاشی میپوشاند و پشیمان از دستی که بالا رفت و دنبال کلمه ایی برای دلجویی -یعنی مردها اینقدر پست هستین؟ +نه پست زنیه که تن به این نوع عشق میده



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/133




شوکران

درخواست حذف اطلاعات
1: گفت باباجون یه خبر بد برات دارم ولی باید قول بدی،محکم باشی گفتم بابا جون یه نگاه به من بنداز! من یه دختر بیست و چندسالم که لباس عروس نپوشید ج ه نبرد خونه شوهر موهای سفید رو خیلی زود دید مادر شد در حالی کودکی نکرد داغ دید وقتی هنوز طعم شادی رو نچشیده بود مادر مرده شد از خونه رونده و از زندگی مونده شد فکر میکرد عشقش نابه ولی شوکران شد به نظرت روحم پا به سن نذاشته؟ این همه رو تحمل و محکم نبودم؟ 2: بی اعتمادی... با در رابطه بودن با فردی که مبتلا به بیماری " خیانت " است منتقل میشود گاهی هم با یک عشق یک طرفه به وجودمیاید و هیچگونه درمانی هم ندارد... حالا بهترین آدم و صادق ترین فـــ????ــرد عالم هم که بعد از آن ارتباط سمتت بیاید و همه جورِ سعی کند به تــ????ــو بفهماند که با تمامِ وجودش تو را میخواهد... بی اعتمادی سراسر افکارت را میکند. به طوری که حتی اگر بگوید شب سیاه است نمیتوانی باورش کنی! اگر ی را از صمیــم قلــ????ــب دوست نمیداری کنارش نمان... بعدها که فردی به دلت نشست و پای رفتنت به حرکت در آمد آن فرد را به بی اعتمادی و شک و ترید مبتلا میکنی که از هر دردی بی درمان تر است. لطفا قبل از اینکه حرف دوست داشتــ❤️ــن را به میان آورید از احساسِ قلبیتان و وضعیت پای رفتنتان اطمینان پیدا کنید! و گناه ما این بود که عشق اولشان نبودیم... برای همین چشم هایمان به نظر زیبا نمی آمد و بدخلقی هایمان روی چشم های ی جانداشت، برای بودن و ماندنمان زمین را به آسمان ندوختند و هیچ کاری برای ثابت دوست داشتن هایشان انجام ندادند، تار موهایمان قافیه ی شعر و غزل نشد و صدایمان تسکینِ درد هایشان... ما عشق اول نبودیم؛ وگرنه... برای دیدنمان لحظه شماری می د و برای لمسِ آغوشمان پیش قدم میشدند، تنها نمیم م، یادِ یک نفر خودمان را از یادمان نمیبرد، بغض قورت نمیدادیم، اشک هایمان دیده میشد، دوستت دارم هایمان به گوششان میرسید و سهممان میشد خواسته شدن... از زندگی درس های زیادی گرفتم اما بی شک مهم ترین درسم از زندگی این بود که زندگی بیشتر شبیه به یک زن هوس باز است که گاهی تمام شب را سرگرم تو خواهدشد،تمام امکاناتش را در اختیارت قرارخواهد داد اما همین که سپیده بزند چنان تورا ترک خواهد کرد که گویی هرگز نبوده هنوز به نبودنش عادت نکرده ای که باز خواهد گشت همین که به بودنش دلگرم شدی چمدان خواهد بست و این داستان تا ابد ادامه خواهد داشت و تو نه مطمئن خواهی شد و نه نا امید! شب را از نی بپرس که تنها گداشته شده اند زیرا که شب ها همه چیز چندبرابر میشود



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/134




دختران سرزمین کبود

درخواست حذف اطلاعات
. قصه ی آتنا اصلانی و ستایش قریشی رو به همه بگید تا نگن هیسِ سیاه نمایی بود قصه ی آتنا و ستایش رو به همه بگید تا نگن دختر اگر حجب و حیاشو حفظ کنه بهش تعرض نمیشه و اگر حفظ نکنه مستحقه که هر گرگ گرسنه ای بهش حمله کنه قصه ی آتنا و ستایش قصه ی تلخیه قصه ای که ی دلش نمیخواد بشنوه قصه ای که بعد شنیدنش تا آ عمر همش قراره تنت بلرزه قصه ای که بعد شنیدنش تردید کنی توی دختر خواستنت از خدا و هر آن اضطراب و دلهره ی دختر داشته یا نداشته ت به تنت و جونته بیفته قصه ی تلخیه دنیا پر از آتنا و ستایش هاست و هر مادری مادرِ آتنا و ستایش هر دلی میشکنه براشون هر جیگری آتیش میگیره براشون اما بگید به همه قصه شون رو بزارید بدونن مظلومیت یه طفل معصومو قصه ی ستایش شش ساله وآتنای هفت ساله ای که گم میشن و پدر و مادرشون به هوای پیدا شون ع و اسمشون روهمه جا نشون میدن بلکه ردی پیدا شه ازشون و بعد مدتها ردی که پیدا میشه جسد تکه تکه شده . به قتل رسیده بعد از ِ جیگرگوشه شونه نمیشه از دردِ این قصه حرفی زد اما برید این قصه رو برا هر که گفت دختر اگر معصوم و نجیب باشه بلایی سرش نمیاد بگید بگید جرم یه دختر شش و هفت ساله چه بوده؟اینها هم معصوم نبودند؟ برید این قصه رو برا هر که میگه گر مریض نیست بلکه هر مردی لقمه آماده بزاری دهنش قورتش میده بگید بگید همه مردا رو با این گر گرسنه ی مریض یکی نکنن اما یادشون باشه خیلیها فقط برای گرگ شدن یه ماه کامل لازم دارن و برای یه گرگ پوشش و سن و ملیت و مذهب شکارش فرقی نداره بگید هیچ دختری حتا اگر معصومم نبود حقش نیست بگید نجاست اون فکر و اون دهنی که این یاوه ها رو میگه با هیچ آب و خاکی پاک نمیشه برید بگید اینا رو برید بگید



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/135




خیانت یعنی ....

درخواست حذف اطلاعات
در زندگی هر یک از ما گرگ هایی با نقاب فرشته وجود دارد که خود را معصومترین فرشته خدا روی زمین می بینند غاقل از اینکه بدترین خیانت را در حق انسانها کرده اند اینها فرشته های خون اشامند خیانت یعنی بازی با اعتقادات ,باورها و احساسات انسانها وتبدیل انها به گرگهایی زخم خورده و بی احساس سرفه هایش سنگین شده بود انگار که فرشته مرگ گوشه اتاقش پرونده به دست منتظر بود نفس های آ ش را هم تحربه کند! دستم را گرفت وبا صدای بریده بریده گفت دریا یه قولی بهم میدی؟ گفتم چه قولی؟ گفت باید یه واقعیتی رو بهت بگم اما قول بدی که من رو ببخشی کمی مضطرب شدم،سعی خودم را کنترل کنم،گفتم بگو مهرداد،قول میدم عزیزم! گفت راستش من مجبور شدم نقش بازی کنم میدونی دریا،عشق یه حادثه بزرگ تصادفی که تو زندگی همه اتفاق میفته،اما فقط یکبار،نه بیشتر نه کمتر،بعد از اون یک عادت تظاهر به عشق تمام وجود ادم رو میگیره،بعد ازمن،تو صد در صد به این میرسی،روزی که اونقد منو بخشیده باش ی که بتونی فراموشم کنی،وقتی تصمیم بگیری که یکی به زندگیت بیاد،اینو خوب میفهمی که هیچ ی رو نمیتونی مثل منی که اولین بار توقلبت حس کردی،حس کنی. اون روز به من حق میدی که این تصمیم رو گرفتم دریا تو حالم رو خیلی خوب میکردی اما من هیچوقت عاشقت نبودم هیچوقت،فقط اولین باری که فکر بهت عادت تصمیم گرفتم تو رو جای پریسا داشته باشم که پدرو مادرم آروم شن، تصمیم گرفتم کارایی که برای پریسا ن رو برای تو م! باور کن با مرگ،من روحم آروم میشه فقط یه خواهش ازت دارم،یعنی یه قول دادم که باید انجامش بدم،یه قولی که انجامش گیر بزرگی تو هست همانطور که اشک از چشمانم جاری بود حس ای را داشتم که ناگهان شعله آتش اجاق گاز به جانش افتاده،گفتم بگو مهرداد بگو گفت من به پریسا قول دادم اسمش هیچوقت از خونه ای که به اون پا گذاشه نره! قول بده اسم دخترمون رو بذاری پریسا از عمق وجودم دلم میخواست فریاد بکشم اما من عادت داشتم،از بچگی میان بستنی ها ارزانترین را انتخاب کنم،میان ساندویچ ها ساده ترین را،میان کتاب ها به قیمت ها توجه کنم،در واقع عادت کرده بودم خواسته هایم را خفه کنم و اینبار هم همین کار را انجام دادم،بجای تمام خواسته هایم ،قول دادم که اسم دخترمان پریسا باشد. حس کشتی گیری را داشتم که برای ب مدال روی تشک آمده ،اما چند ثانیه قبل از پایان بازی ضربه فنی شده. انگار باید تسلیم این دنیا میشدم. گاهی باید پذیرفت که زندگی هیچگاه به کامت نخواهد شد،هرچقدر هم که سخت کوش باشی... آدم یک زمان هایی در زندگی هیچ دلیلی برای کار هایش نمی یابد حتی توضیح مناسبی برای زندگی اش ندارد نمیداند باید چه بگوید خودش را مقصر میداند،عذاب وجدان دارد وخودش را سرزنش میکند و احساس میکند به ی خیانت کرده و آن ی هم قلب خودش است که مجبورش کرده به ی اعتماد کند و بر همین پایه و دلیل همه شرکتهای تولید سیگار دنیا همیشه سود میکنند. هیچ همدمی جز سیگار نداشتم! بی رحم تر از آن شده بودم که نگران بچه توی شکمم،که نیامده اسمش برایم بود،باشم عادت کرده بودم به چند نخ پشت هم و بعدش هم چای عصا به دست به سختی خودش را به من رساند متوجه حضورش شدم اما ما زن ها تمام جنگ هایمان را میکنیم همه راه ها را امتحان میکنیم تا خودمان را ثابت کنیم همین که با ش ت مواجه شویم آنگاه خودمان را به ظاهر بی توجه جلوه میدهیم در حالی که عمیقا سرگرم آن موضوع هستیم. ومن هم داشتم سعی می نقشم را بهتر بازی کنم گفت خودت رو به اون راه نزن دریا تو متوجه من شدی! تو برای من عشق نبودی ولی من برای تو چرا! من یه آدم باتجربه ام! یکی که عاشق واقعی بود عاشقی که دنیا عشقش رو گرفت من به تو بد ن فقط پنهون و نقش بازی کام سیگارم را نصفه قطع و دودش را بلعیدم و با صدای بلند گفتم تو بدترین کار ممکن رو کردی! با ح معصومی به چشم هایم خیره شد! نگاهم را یدم تا دلم خام نگاهش نشود و بعد خیلی محکم گفتم دیگه خام چشمات و نگاهت نمیشم مهرداد دیگه بهت توجه نمیکنم! ما آدم ها در عصبانیت هیچ حواسمان نیست که زبانمان قاتل اند! گاهی میان فریاد ها و حرف هایمان آدم هارا میکشیم! و این احمقانه ترین ح قتل است شاید بهترین انتقام این بود که به آغوش میگرفتمش و تظاهر می که دوستش دارم! درست مثل حودش تظاهر می ..........



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/136




مبارک؟!!!

درخواست حذف اطلاعات
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه بی خیالی های هر روزه نازو کرشمه های من و اینه خنده های بلندو بی دلیل برای ان احساسات مهار نشدنی حالا اما دخترک نازک نارنجی و حساس درونم چه بی هوا اینقد بزرگ شده! چه قدی کشیده طاقتم ضرباهنگ قلبم چه ارام و منطقی میزند چه شیشه ایی بودم روزی حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیده به سنگ شدن می شم اینگونه اطمینانش بیشتر است جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر از سکوت کرفته است اینروزها لحن حرفهایم اینقدر جدی است که خودم از خودم حساب میبرم در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم تنها به لبخندی اکتفا میکنم چه پیشوند عجیبی است این کلمه خانوم!!! همین که پیش اسمت مینشیند تمامی سرخوشی و بخی را از تو میگیرد و بجایش وزنه وقار و متانت را رو شانه ات میگذارد نه اینکه تمام اینها بد باشد نه!فقط خدا کند وزنشان اینقدر سنگین نشودکه دخترک حساس و شیرین درونم زیر این سنگینی بمیرد امروز شاید روز من نباشد اما من همان دختر دیروزم روزم مبارک!!!!!!!



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/137




*-*

درخواست حذف اطلاعات
شما را به آنچه می پرستید قسم می دهم، جرائتِ خوشحال ِ یک نفر غیر از خودتان را اگر ندارید سمتِ رابطه نروید! باور کنید کـه: دوستت دارم های بی اساستان را صادقانه باور می کند، و کاخ رویاهایش را با شما بنا می کند، با بی عرضگی هایتان زندگی یک نفر را تباه نکنید! بگذارید از زندگی اش لذت ببرد دورِ رابطه را «با قلمِ قرمز خط بکشید...!» همین بی عرضه بودنتان نابود می کند تمامِ قلب و اعتماد و وجود یک نفر را از او فاصله بگیرید از دور نگاهش کنید همیشه بدست آوردن به معنای خوشبختی نیست... شاخه ای گل را اسیر دست طوفان دیده ای؟ کودک گم کرده مادر در خیابان دیده ای ؟ باغبانی که تمام حاصل اش آفت زده یا گل پژمرده ای را در گلستان دیده ای؟ نیمه شبها شاهد صد بار مردن بوده ای ؟ خواب و بیداری بگو حال پریشان دیده ای؟ شاهد مرگ تمام آرزوها بوده ای ؟ مادری را در عزای طفل بیجان دیده ای؟ با نقاب خنده بر صورت نشستی انجمن ؟ در میان خنده ها چشمان گریان دیده ای؟ خیس دلتنگی شدی درلحظه های بی ی؟ بلبلی بی آشیان را در زمستان دیده ای ؟ حال من صدها برابر بدتر از این گفته هاست مثل من سنگ صبوری را به دوران دیده ای؟ جوادالماسی



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/140




مرگ مطلق

درخواست حذف اطلاعات
دستاشو پیچید دور دستام و سعی کرد گرمشون کنه و گفت: تو این هوا چرا انقدر تنت یخه؟! شونه هامو بالا انداختم و زیر لب بی حوصله گفتم: آدم ها که میمیرن تنشون یخ میزنه! دستامو برد طرف دهنش و توشون ها کرد و بین ها هاش غرغرکرد: دیوونگی نکن... کدوم مرده؟ تپش قلبت از من هم سریع تره! گفتم: مردن که فقط به قطع شدن پمپاژ خون و ایستادن قلب نیست! من نبضم میزنه... خون تو رگام جریان داره! اما الان دو ساله که با حوصله شونه به موهام نکشیدم. عطر محبوبم رو نزدم و اون لباسی که بیشتر از همه دوسش دارم رو نپوشیدم. دوماهه محبوبم رو ندیدم و کتاب شعرهامو از تو کتابخونه بیرون نیاوردم. میلی به خوردن غذای محبوبم ندارم. حتی حوصله حرف زدن با آدم های خوب زندگیم رو هم ندارم! مردن فقط همون تعریف پزشکی تو کتاب ها نیست. گاهی روح سرطان میگیره و زجرکش میشه کم کم و بلا ه میمیره. وقتی هم که روح سرطان میگیره غده هیپوتالاموست به این کار نداره که خون تو قلبت هنوز درگردشه با مردن روح اونم از کار میافته و دیگه احساس گرمی و سردی نمیکنی و تنت کم کم یخ میبنده! اینارو تو هیچ کتاب پزشکی با دلایل منطقی ننوشتن. اما ادم های زیادی سرطان گرفتن و مردن و هیچ نفهمیده مردنشون رو!



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/139




خدا از حجاب ن نگران است

درخواست حذف اطلاعات
دست شاعرش درد نکنه...عجب شعر باحالی...!!!????✋ گویند که هردرد و بلایی به جهان است تقصیر نمایان شدن موی ن است چون شال ن رفته عقب توی خیابان وضعیت اقلیم چنین در نوسان است کولاک به پا گشته به ایلام و سنندج در حاشیه لوت ببین سیل روان است شده گیسوی زنی بر لب یک رود این جرم و گنه موجب خشکیدن آن است از لرزش اندام زنی بوده به یک گر ز له در جهرم و رشت و همدان است افتاده اگر آتش قهری به پلاسکو چون موی ن در ملاء عام عیان است یا جام ی شده نوشیده به یک بزم طوفان شن و ماسه به اهواز وزان است یک خواب بدی دیده بزرگی که ز آتش ز دماوند به حال فَوَران است گویی که خداوند فقط داخل ایران آنهم فقط از پوشش زنها نگران است..!



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/141




س ل....میرزااولنگ

درخواست حذف اطلاعات
چرا کمک به میرزااولنگ اینهمه طول کشید؟ دستهای این ماجرا چه انی بورند؟ کشتار مردم بی گناه در برنامه منفعتی چه انی بود؟ جان برادر,تا کی در خواب غفلتی و طالب,طالب,میکنی؟مگر نه اینکه دنیای امروز دنیای پول است قطع کن دستهای حامیانشان را تا بخشکد ریشه علفهای هرزی که چشمانت را کورکرده است جان برادر, بیخود نگو شیعه کشی......نژاد پرستی....... این روستا یک منطقه ازبک نشینه واهل سنت توی هر منطقه ایی اقلیت هست,اونجاهم شیعه و سنی وپشتون و هزاره و ازبک و .....باهم و درکنار هم نسل کشی شدندو گلوله از هیچ کدام از انها مذهب و قومیت نپرسید و قربانی توطِئه منافقین مذهبی , ادمهای بی گناهی از قومیتهای مختلف بودند پس تو هم مثل عروسک خیمه شب بازی دست نشاندگی خودت را یه نمایش نگذار و به داغ مردم دامن نزن و حداقلش نقاب انسانیت بر چهره بزن مردم بی گناه را قربانی توطئه خود بر ضد ت د دستهایی که نقشه شورش را میکشدند و به قدرت نظامیه مخفیانه خود مینازیدند وقت جان دادن این مردم بیگناه در کدام سوراخ موشی برای حفظ جان بی ارزششان خزیده بودند؟ پیامهای مثلا همدردی این قاتلان ,درد کدامیک از داغ دیدها را کم میکند؟ مثل مرد می امدند و شورششان را پوشش میدادند بگذارید ک ن این سرزمین کودکی کنند



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/143




ادمک آ دنیاست......

درخواست حذف اطلاعات
گاهی ما خودمان باعث ش ت خودمــان در مهم ترین حادثه ی زندگی میشویم. دل سپردن به ی که ارزش ندارد و در عین حال دل کـندن از ی که میان همه ی آدم ها ارزش پرستیدن هم دارد. گاهی دوباره به ی که نابودمان کرد فرصـتــی برای جبران میدهیم و عین خیالمــان هم نیست آدم ها هیچگاه تغییر نمیکنند. و گاهی ی که برای بار دوم به سراغــمان می اید را بی دلیل پس مــیزنیم. ما گاهی از هر دشمــنی در مقابل خودمــان دشمن تریم.. آدم ها عوض نمیشوند فقط دلتنگ میشوند بر میگردند و دوباره از نو با همان عادت ها دوستی می کنند .. آدم ها برمیگردند نه برای اینکه قدر و قیمتت را فهمیده اند برمیگردند چون دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکرده اند .. یادت باشد دلخوش نکنی به این برگشتن ها آدم ها عوض نمی شوند .. ! جناب مرد بزار یچیزی رو در مورد جنس خودم بهت بگم بعضی از ما زن ها عادت مز فی داریم پاک میمونیم دلمون رو سفت تو مشتمون میگیریم دور تنمون یه حصار میکشیم تا وقتی که چشم دل و عقلمون برای یه نفر کور میشه دل میدیم روح میدیم تن میدیم عشق میدیم و خدا نکنه اگه اون مرد دل بگیره و دل نده خدا نکنه اون مرد تن بگیره و عشق نده خدا نکنه اون مرد روح زن رو بشکنه و بره بعضی از ما زن ها عادت مز فی داریم روحمون که بشکنه خورده شیشه هاش دلمون رو هرزه میکنه و دل که هرزه بشه تن روهم هرزه میکنه! جناب مرد این هرزه های دور و برت از بدو تولد تن داده نبودن! یک روز در حوالی جوانی شون آدمی از جنس خودت روحشون رو به گند کشیده! تو خودت... مقصر زن های بی دلی که میبینی هستی و این اجتماع بی نجابتی که هنوز زن رو زنیکه میدونه! این رو فقط برای تو نوشتم. برای تویی که از زنیکه بودن خون دل میخوری...! آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد،،، آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد،،، چه بگویم که چنان از او فرو ریخته ام…! که فقط ریزش آوار مرا میفهمد !!!



منبع : http://myafghanistan.blogfa.com/post/142