وبلاگهای رنگارنگ

گل مر یم

آخرین پست های وبلاگ گل مر یم به صورت خودکار از بلاگ گل مر یم دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یاد تو...

درخواست حذف اطلاعات
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟ من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام ؟



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-324.aspx




فکر دیدار تو ...

درخواست حذف اطلاعات
امشب ازمفهوم مستی جرعه ای سرمیکشم فکردیدار تورا تامرز باور میکشم خوبمن! باهم قراری داشتیم آدینه ها سالها طرح نمیآیی به دفتر میکشم...



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-328.aspx




تویی تو...

درخواست حذف اطلاعات
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو....



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-329.aspx




عاقبت...

درخواست حذف اطلاعات
عاقبت دستانمان رو میشود با شعرها مثل چشمانی که بعد از گریه ها پف میکنند...



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-330.aspx




فرش دل من ...

درخواست حذف اطلاعات
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدترشد...



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-331.aspx




باورت گر بشود ...

درخواست حذف اطلاعات
وچه زیبا گفت سهراب: «تومرایادکنی یانکنی باورت گربشود،گرنشود حرفی نیست اما،نفسم می گیرد ، درهوایی که نفس های تونیست»



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-332.aspx




سخن عشق تو.......

درخواست حذف اطلاعات
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم گر چنانست که روی من مسکین گدا را به در غیر ببینی ز در خویش برانم من در شه آنم که روان بر تو فشانم نه در شه که خود را ز کمندت برهانم گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم سخن از نیمه ب که نگه و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم فقط دلم گرفته http://hadinet.ir/i/attachments/1/1342555794792920_large.jpg تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-314.aspx




به تو می شم!!!!!

درخواست حذف اطلاعات


چند روزی است که تنها به تو می شم

از خودم غافلم اما به تو می شم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد

می نشینم به تماشا به تو می شم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم

همه ی گریه شب را به تو می شم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟

که دراین خلوت شب ها به تو می شم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست

یا درآغوش منی یا به تو می شم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود

پشت آن پنجره حتی به تو می شم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش

من به افسانه نیما به تو می شم

نه به شه ی زیبا ، نه به احساس لطیف

که به تلفیقی از این ها به تو می شم

تو به زیبایی دنیای که می شی؟؟

من که تنها، به تو تنها به تو می شم

محمد سلمانی



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-315.aspx




دفتری بود....

درخواست حذف اطلاعات
‎دفتری بود که گاهی
‎می نوشتیم در آن
‎از غم و شادی و رویاهامان
‎از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
‎من نوشتم از تو:
‎که اگر با تو قرارم باشد
‎تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
‎که اگر دل به دلم بسپاری
‎و اگر همسفر من گردی
‎من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
‎تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
‎تو نوشتی از من:
‎من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
‎با تو گریه
‎با تو خندیدم و رفتم تا عشق
‎نازنیم ای یار
‎من نوشتم هر بار
‎با تو خوشبخترین انسانم…
‎ولی افسوس
‎مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-317.aspx




موجود بی ازاری هستم...

درخواست حذف اطلاعات
موجود بے آزارے هستم .
کار مے کنم
قصہ مے خوانم
شعر مے نویســـــم ...
و گاهے
دلم کہ برایتـــــ تنگـــــ مے شود ،
تمام خیابانہا رابا یادتـــــ پیاده مے روم !



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-318.aspx




برایم بنویس!!!!!

درخواست حذف اطلاعات
برایم بنویس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
برایم بنویس، چطوری میخو ؟ جایت نرم است؟
برایم بنویس، چه شکلی شده ای؟ هنوز مثل آن وقت ها هستی؟
برایم بنویس، چه کم داری؟ بازوان مرا؟
برایم بنویس، ح چطور است؟ خوش می گذرد؟
برایم بنویس، آن ها چه می کنند؟ دلیریت پا برجاست؟
برایم بنویس، چه کار میکنی؟ کارت خوب است؟
برایم بنویس، به چه فکر می کنی؟ به من؟
مسلماً فقط من از تو می پرسم!
و جواب ها را می شنوم که از دهان و دستت می افتند
اگر خسته باشی، نمی توانم
باری از دوشت بردارم.
اگر گرسنه باشی، چیزی ندارم که بخوری.
و بدین سان گویا از جهان دیگری هستم
چنان که انگار فراموشت کرده ام. برتولت برشت



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-319.aspx




من نمیدانم چرا؟؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات
فکر و ذهنم همه درباره ی توست من نمی دانم چرا تو کجای دل من جا داری ؟ شب و روزم شدی و بی خبری و من آگاهانه این را می دانم که تو هرگز مال من خواهی نماند پس چرا باز می شم من ؟ به تو و روز دگر به تو و لحظه ی دیدار دگر به امید همه شوقم که تویی باز من روی تو را خواهم دید!!!!



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-320.aspx




بی تو مهتاب شبی .....

درخواست حذف اطلاعات
بی تو یک شب من تنها هوس کوی تو هوس موی تو و ؛بوی تو و ؛ روی تو سر سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش ش تم گله ز نگاهت وان دو چشمان سیاهت بوسه ی گاه به گاهت گله ،گله به خدایت بی تو شب ماه ندارد بی تو شب ماه ندارد ؛ابر هم گاه ندارد به سحر راه ندارد در بساط آه ندارد دل سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارد که ز دستت نفسم حبس دراین و مبهوت نگاه و... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه نه هرگز هرگز.. بی تو حتی شب من ماه ندارد پای سست و تن فرسوده ام آ که به آن کوچه دگر راه ندارد.....



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-321.aspx




اما نشد .....

درخواست حذف اطلاعات
من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم یا که با خودخواهی ام, از زندگی سیرت کنم... هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم... خواب خوب هر شبم بودی, گمان که تو مال من هستی اگر هرجور تعبیرت کنم... گاه عاشق بودی و گاهی بلای جان من خوب یا بد نمی دانم چه تعبیرت کنم... من فقط می خواستم مال خودم باشی همین من فقط می خواستم پای خودم پیرت کنم!… اما نشد!.........



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-322.aspx




می خواستمت!!!!

درخواست حذف اطلاعات


می خواهم و می خواستمت، تا نفسم بود.
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود.

عشق تو بسم بود، که این شعله ی بیدار
روشن گر بلند قفسم بود.

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت.
غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود.

دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود.

بالله، که بجز یاد تو، گر هیچ م هست
حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ م بود.

سیمای ائی اندوه تو، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود.

لب بسته و پرسوخته، از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود بسم بود



منبع : http://nelke.blogfa.com/post-323.aspx