وبلاگهای رنگارنگ

...این یادداشت ها را برای تو می نویسم

آخرین پست های وبلاگ ...این یادداشت ها را برای تو می نویسم به صورت خودکار از بلاگ ...این یادداشت ها را برای تو می نویسم دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تئاتر

درخواست حذف اطلاعات
شاید باورتون نشه ولی امروز بهم بازیگری تئاتر پیشنهاد شد ???? خیلی دلم میخواست بدونم پیشنهاد جدی بود یا صرفا دلایل دیگه :)) آخه من مدت زیادی بود میخواستم برم یجورایی عضو گروه تئاتر بشم یا حداقل شانسم رو امتحان کنم ولی اعتماد به نفسش رو نداشتم ! برای همین امروز بگی نگی هیجان زده شدم :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/636




بدبین بمانیم

درخواست حذف اطلاعات
آدما تو زندگیت میان و میرن تا بهت ثابت کنن بدبینی ها و ترس هات عمیقا درسته و از این به بعد بدبین تر باشی حتی ????



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/637




هیچ

درخواست حذف اطلاعات
اگر قرار بود تنها یک ویژگی رو برای مرد مورد علاقه ام در نظر بگیرم ،اون ویژگی این بود : شجریانِ پسر باشه :| بعد به طرز بی رحمانه ای مجبورش می هی چهچهه بزنه .. بخونه :سی منم ترک چله کن منم به عشق صداش تمام چله های دنیا رو ببوسم بذارم کنار :'( * امروز یه شاگرد جدید به کلاس مون اضافه شد ! یک مرد چهل ساله .. خیلی خوشم میاد که انقدر رنج سنی مون تو کلاس مختلفه و اکثرا از من بزرگ ترن ...کورس قبل رو که می گذروندم همه دخترای کم سن و سال بودن و بی شک برای من خیلی سخت بود ...نپرسید چرا چون نمی دونم ! من با آدمای از خودم بزرگتر یا حداااقل هم سن خودم راحت ترم ...از الان ناراحتم که ترم بعدی رو نمی تونم بردارم و از هم کلاسی هام جدا میشم :( می بینید ؟ یه مشکل که پیش میاد باعث به وجود اومدن طیف وسیعی از مشکلات میشه . .. جدی جدی با این بچه ها داشت بهم خوش میگذشت -_-



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/638




آفتاب گریز ناراضی

درخواست حذف اطلاعات
امسال مشتاقانه منتظرم تابستون بشه آفتاب بگیرم ! انقدر اینجا پوست مون آفتاب نمیخوره که حاضر قسم بخورم تو چند سال اخیر ، چند درجه از رنگ اصلی پوستم سفید تر شدم :| باور ن یه ولی شده دیگه ..البته تا جایی که یادم میاد من در هر دوره زندگیم یه رنگ بودم ...وقتی به دنیا اومدم گندمی ،دبستانی بودم سیاه سوخته و از زمانی هم که در قید حجاب گرفتار اومدم هی سفید شدم :| یادمه یه بار گفته بودم که بچگی بهم میگفتن شکل دختر هندی هایی ! دقیقا همون دورانی بود که سیاه سوخته بودم :)) یکی دو سال پیش کلی تلاش رنگم برگرده ولی نتیجه اش سوختگی شد و یه رنگ طلایی روشن...شدم گندم برشته :دی الان انقدر ناراضی ام از خودم که به همونم راضی ام ...زودتر تابستون شه :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/639




یک عاشقانه آرام

درخواست حذف اطلاعات
تموم شد ! ولی جونم بالا اومد تا تموم بشه ... علی رغم تمام تعریف ها، نه! نبود اونچه که باید.. ل کننده، کشدار، شعاری ...تحمیل کننده و یکنواخت و بی فراز و فرود ... میل شدیدی داشتم نصفه ولش کنم ولی نه، یک بار خوندم تا مجبور بشم دوستش داشته باشم و بفهممش ...نشد خب :) * امروز بد بود و بد بودم ...یادمه چند ماه پیش همچین حالی رو داشتم .. حتی روز و ماه و ساعتش هم یادمه که چی شد و چرا ! زمستون بود .. همینی شد که امروز هم شد ..اون روز پایان خوبی داشت ..نمیگم چرا ! الان خوبم.. با این که حتی نفس کشیدن هم برام سخت بود :) ولی دیگه میدونم قرار نیست بمیرم ..اون دفعه فکر می حتما میمیرم .. رفته بودم انقلاب ،بعد شیرینی فرانسه ..اما هیچی از آشوب درونم کم نشده بود ..امروز یادم نمیاد چیکارا ...فقط یادمه ناراحت بودم و عصبی ! اگر این فشار از خانواده ام برداشته بشه قول میدم قول میدم تمومش کنم.. شاید برم شاید ننویسم شاید فکر نکنم و هزار شاید دیگه ... ولی قول میدم! حاضرم تمام درد و مشکل ها برای من باشه، فقط من ..ولی خانواده ام درگیر نباشن.. اونا باید قوی و س ا باشن ..که اگر یه همچین روزی حس دارم می میرم ،یادم بیاد اونا محکم نشستن منتظر من...هستن تا هرچی بشه رو پوشش بدن ..



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/641




آمدمت که بنگرم

درخواست حذف اطلاعات
نامدگان و رفتگان ، از دو کرانه ی زمان
سوی تو می دوند ، هان ای تو همیشه در میان آه که می زند برون ، از سر و موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو ، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/644




باید ببخشمت

درخواست حذف اطلاعات
نمی دونم... شاید تا وقتی خودم رو نبخشم ،دیگه حرف نزنم ! واقعا کاش میشد آدم خودش رو ول کنه بره . .قهر کنه با خودش و تصمیم بگیره مدت ها نبینه خودش رو..



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/645




جوجه فمنیست معتدل

درخواست حذف اطلاعات
راستش چند وقتیه که میخوام به عنوان یه جوجه فمنیست معتدل که معتقده فمنیست هم نیست :-/ ،یه حرف هایی رو بزنم که دروغ چرا ترسیدم بگم چون میدونم جنبه ی مطرح بعضی چیزا تو بطن جامعه نیستش ولی خب الان اینجوری فکر نمی کنم به دو دلیل: یک اینکه اینجا مخاطب کمتری دارم نسبت به اینستا و دو اینکه می بینم دختر های هم نسل من چقدر درگیر این قبیل مسائل هستن و من رو تا حد زیادی نسبت به آینده ن هم نسل من امیدوار میکنن ! امروز یه پیجی رو دیدم ،که داشت مطالبی رو علیه فشار تبلیغات زیبایی ن منتشر میکرد...نابرابری و فشاری مثل اینکه جامعه همیشه از زن ها انتظار داره در هر شرایطی اصلاح شده و بدون مو زاید باشن ..باید اعتراف کنم تا همین سال پیش حرف زدن از همچین چیزی برام سخت و تابو بود .. اما الان به لطف آگاهی بیشتر میتونم بیام بگم آره ما زن ها هم یه وقت هایی ممکنه اصلاح نشده باشیم و این طبیعت بدن هر انسانی اعم از زن و مرد هستش . ..چرا امروزه مرد ها میتونن به دلخواه تصمیم بگیرن که کاملا شیو شده باشن یا نه اصلا بذارن همون طور بمونه .. اما زن ها نمی تونن بنا به میل شخصی شون این کار رو انجام بدن چون انگار به طور کل طبیعت بدن شون نادیده گرفته میشه .. و اگر زنی بنا به هر دلیلی تمایلی به اصلاح نداشته باشه انگ کثیفی و ش گی میخوره ! امروز که اون پیج رو دیدم یادم اومد دو سه سال پیش، با یک حس گناه همچین چیزی رو نوشته بودم ...مدتی بود سرم شلوغ بود و وقت نمی به خودم برسم ..یادمه نوشته بودم که چقدر متنفرم از جامعه که همیشه از من میخواد اطو کشیده باشم ! دقیقا یادم مونده چه فیدبک هایی گرفتم ..و دقیقا از چه انی! یکی از بچه ها بهم گفت تو باید جوری باشی که خودت راحتی و فکر نکنی بقیه چی فکر میکنند ! هر ی باید خودش رو جوری دوست داشته باشه که هست.. این خیلی حرف قشنگی بود ! یکی دیگه هم گفته بود قبول دارم حرف هات رو ولی نمی تونم تحمل کنم ... و هر دو هم آقا بودن ...نمیگم کدوم درست میگفت کدوم غلط . .. البته که من از حرف اولی هرچند شعاری خیلی خوشم اومد! اما مهم اینه من به عنوان زن این راحتی و حق انتخاب رو حق خودم بدونم و بقیه افراد جامعه تا جایی که برخورد زننده نداشته باشن میتونن سلیقه خودشون رو داشته باشند :) این روزا من خیلی دارم سعی میکنم که حد وسط رو برم ...که نه از شدت روشن فکری به چیزای عجیب فکر کنم و یا از شدت تحجر از هر فکر نویی فرار کنم ..خیلی سعی میکنم حدود زن بودنم رو مشخص کنم و در عین حال یک فمنیست تندرو نباشم که دنیا رو علیه خودش می بینه و این چالش واقعا سختیه برای من !



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/646




چراغ ها را من خاموش میکنم

درخواست حذف اطلاعات
الان چشمم خورد به "چراغ ها را من خاموش میکنم "! بعد یجوری ام، حس میکنم چقدر کلاریسم :دی بهترین قسمت خوندن رمان اونجاییه که خودتو میذاری جای شخصیت ها..



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/594




قله

درخواست حذف اطلاعات
ولی بده باهات مثل یه قله فتح نشده رفتار کنن :(



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/595




دنیای وارونه

درخواست حذف اطلاعات
خیلی عجیبه! دقیقا همون جاهایی که احساس میکنم باید یکی همراهم باشه و من رو همراهی کنه، هیچ نیست ???? هیچ وقت و حوصله نداره! حالا اگر بخوام تنها باشم، صد نفر داوطلبانه همراهم میان :)) همه چیز این دنیا وارونه اس.. همه چیز اینجوریه که نباید :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/596




ته دنیا

درخواست حذف اطلاعات
همه چیز درست و قشنگ بود، یه پایان عالی برای امسال! حال خوب،آرامش نسبی...ولی تو همین دو روز اخیر همه چیز اب شد.. تا ب هم امیدوار بودم اون پایان خوش محقق بشه! ولی نشد... الان عصبانی ترین و نا امید ترین موجود زمینم... میدونم همیشه چیز خیلی بدتری هم هست ولی الان قشنگ حس ته دنیا رو دارم..



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/597




زندگی سالم

درخواست حذف اطلاعات
واقعا برام جالبه که بدونم اونایی که زیادی تو چارچوب زندگی میکنن، دقیقا از جون زندگی شون چی میخوان؟! واقعا صد سال زندگی بی لذت چه فایده ای داره؟! صبح زود پا شدن، هر روز ورزش ، مشروب نخوردن، گیاهخواری، خام گیاهخواری، یوگا و مدیتیشن، کلاس های خودشناسی، هر شب ساعت ده خو دن، روزی شصت لیتر آب خوردن -_-، چه میدونم، پرهیز از فست فود و و و... همه ی اینا خوبه، ولی واقعا برام سواله اینهمه چارچوب چی به سر حس ماجراجو و لذت طلب ما میاره؟! شایدم به این خاطر درک نمیکنم چون تا بحال خیلی سعی لایف استایل سالم و ایده آلی داشته باشم اما هوس های جورواجور نذاشته :دی * ببینید کی داره با نهایت تلاشش کظم غیظ میکنه =))



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/598




قهر

درخواست حذف اطلاعات
سخت ترین کار دنیا برای من قهر بودنه! مس ه اس ولی یه وقتایی عمیقا دلم میخواد قهر کنم... یا یجوری این ن یتی رو ابراز کنم..بدم میاد از این که همه خیالشون راحته که من هیچ وقت از هیچ چیز دلخور نمیشم -_-



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/599




شب آ

درخواست حذف اطلاعات
تهش هم میشم از این خانومایی که تا دقیقه نود تو آشپزخونه با موهای وز کرده ی نامرتب میچرخه دور خودش، هی سینی شیرینی از فردرمیاره :)) چیزی شبیه الانم که خسته و نالان افتادم رو مبل، رژ لبم از صبح که رفتم آرایشگاه مونده روی لبم، ریملم چشمم رو میسوزونه، قطاب هام تو آشپزخونه برای خودشون لم دادن و منم دارم به این فکر میکنم که برنامه ام برای این چند روز آ این بود که حتما برم تجریش و حس از حال و هوای همیشه قشنگش لذت ببرم و برای مانیکور و پدیکور از یه آرایشگاه وقت بگیرم و یکم ریل کنم! ولی خب گویا همیشه همه چیز اونجور که فکر میکنیم نمیشه =))



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/600




تبریک

درخواست حذف اطلاعات
راستش باید بگم من تو تبریک و این جور چیزا خیلی تنبلم... بعد اینجوری ام که سعی میکنم حتما حتما یادم بمونه کیا مناسبت های مهم رو بهم تبریک میگن! چون برام به شدت با ارزشه... شاید خود طرف هم اصلا براش مهم نباشه و به ۳۵۰ نفر هم تبریک بگه ولی ماجرا برای من فرق میکنه... مخصوصا تبریک عید! اونی که اون لحظه های آ سال به یادته و تو اون شلوغی بهت تبریک میگه خیلی آدم عزیزیه! اونی که سعی میکنه اولین نفر باشه... خیلی مهمه! اگر هر چیزی بشه و هر قدر هم بین مون بهم بخوره باز اون آدما میمونن یه گوشه از ذهنم... مثل سین! که دیگه واقعا هیچ چیز نمونده... هیچ چیز قشنگی! اما امسال تبریک گفت و من حس به خاطر همین هم که شده نمیشه ازش متنفر باشم... چون پارسال هم اون تبریک گفت، زودتر از من! اما پارسال فرق میکرد... رفاقت اصلی امسال ثابت شد که دیگه چیزی باقی نمونده... چون حتی وقتی روز زن رو تبریک گفت باز با دلخوری بحث کردیم... ما دیگه بی تفاوتی اما نه اونقدر که برای هم ارزوهای خوب نکنیم :)



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/601




آنفولانزا

درخواست حذف اطلاعات
یعنی اینجور که من این چند روز با بیماران آنفولانزایی در ارتباط بودم، بعید نیست منم به این مریضی لعنتی دچار شم -_- که اگر دچار بشم باید غزل خداحافظی رو بخونم و از دنیای پر از زیبایی چشم ببندم... چون حتی تو مخیله ام هم نمی گنجه که سرم و آمپول بزنم... راستش واقعا استرس دارم :| چون هیچ راه حلی نیست که از زیر سوزن در برم و مثل همیشه که سرما میخورم با نگاه گربه شرک به بگم قربون سرت، تزریقی هیچی ننویس و اونم با لبخند منحوسش بپرسه میترسی؟ عج ا خودم رو بستم به ویتامین ث و چون با اونم مشکل دارم دماغم رو میگیرم و می ریزم پس حلقم که شکوفه نکنم :دی واقعا امیدوارم نگیرم -_- بگیرم مردم :| تمام :|



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/602




رابطه

درخواست حذف اطلاعات
چند وقته با یه سری حفره های ذهنی مواجه شدم که واقعا جواب دادن بهشون برام چالش شده! میدونید، روابط آدم ها خیلی پیچیده است از نظر من! مثلا نمی فهمم آدم ها چجوری ازدواج میکنن و از همسرشون خسته نمیشن؟! چطور دل شون رو نمیزنه؟ یکی بیاد و همش باشه؟! :| بعد از اون طرف یه سری افراد که فقط پایبند به یک نفر نیستن و تو زندگی شون آدم های زیادی بوده، چجوری از خودشون بدشون نمیاد؟! هی یه سری حس مشترک رو با افراد مختلف تجربه کنی؟ چجوری تو دوتایی هاشون یاد قبلی ها نمی افتن؟ چجوری بدشون نمیاد که به چند نفر یه حرفای تکراری رو بزنن... حتی اگر این روابط هم زمان نباشه و مربوط به گذشته باشه... بعد از یه طرف احساس میکنم امتحان آدم ها و شخصیت های مختلف باید جذاب باشه :-/ تجربه رابطه داشتن با کرکتر های مختلف وسوسه انگیزه واقعا از نظرم... من واقعا نمی دونم چرا باید اینهمه تناقض توی عقایدم باشه =)) باید اعتراف کنم از خودم میترسم...



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/603




زن

درخواست حذف اطلاعات
امروز از یه پیجی یه مطلب روانشناسی خوندم که داشت قالب هایی که یک زن درش فرو میره رو توضیح میداد .قالب های شخصیتی که کلا به چهار نوع تقسیم میشه :دلبر، بانو، مادر و جنگجو! دلبر که خب از اسمش تقریبا معلومه و روی جنبه های نگی تاکید داره. بانو جنبه های نگی رو داره ولی توام با ابراز پاکدامنی و وقار که خب بیشتر زن خانواده رو میشه بهش نسبت داد ولی نه وما! البته چیزایی مثل هنر کدبانویی و این چیزا هم به بانو نسبت میدن. مادر که خب کاملا واضحه، با تمام فداکاری ها و تلاش هایی که از یک مادر برای رشد فرزند انتظار میره. جنگجو رو جنبه اجتماعی یک زن تاکید داره. میزان قدرت و جنگندگی برای ب موفقیت های اجتماعی! راستش برام خیلی جالب بود. من خودم و فکر کنم درصد بالایی از نی که میشناسم یک زن دلبر جنگجو رو می پسندیم. اما راستش درصد کمی رو میشناسم که بتونن مطابق خواسته شون دلبر جنگجو باشن! درواقع دلبر بودن و جنگجو بودن، هردو در جامعه ایرانی زیر سواله! مثلا مامان خود من یک بانوی مادره! مطمئنم یک بار هم از ذهنش نگذشته تمام عمر دلبر باشه.. اما میدونم یه وقتی هوس کرده یکم جنگجوباشه! من هم دلبر جنگجو رو می پسندم و هم اینکه واقعا تصور ایده آل از خودمم یک دلبر جنگجو هستش! دروغ چرا اغلب براش تلاش هم میکنم... اما یه چیزایی به ذات هم مربوطه! مثلا من ذاتا به سمت بانوی جنگجو بودن گرایش دارم، یه وقتایی، خیلی نادر، مادرم :دی این مطلب رو میخوندم یاد این تیکه از کتاب رویای تبت افتادم : "ماشین را نگه داشت و گفت که باید نظرش را درمورد زن ایده آلش بگوید. گفتم بفرما. گفت من از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد. گفتم که منظورش را نمی فهمم و دستم را عقب کشیدم. گفت :مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یک.... حرفش را تند و با تحقیر قطع :مثل یک هرزه! از حرفم جانخورد. با خستگی روی فرمان قوز کرد :زنی که فکر میکند در اتاق خواب باید دانشمند و فیلسوف باشد احمق است!" میدونید؟ مرد قدیمی از زنش فقط مادر میخواست، یه نسل بعد یه بانو میخواست و مرد امروز هر چهار نقش رو با هم از یک زن انتظار داره... اما تهش باید ما مردی رو انتخاب کنیم که ما رو با خصلت مورد علاقه خودمون بخواد...! البته من مطمئنم ۹۰ درصد مردا هیچ وقت با یه دلبر جنگجو کنار نمیان =))) اینجا که هالیوود نیست :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/578




بارون

درخواست حذف اطلاعات
درستش اینه الان بزنم بیرون توی این هوای دیوونه کننده، ولی خب از مزایای زندگی بیرون شهر اینه که اصولا جرات همچین کاری رو ندارم :-/ حتی میترسم برم تو حیاط :(



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/580




بلاتکلیف

درخواست حذف اطلاعات
ترجیح میدم بدونم یه کاری اشتباهه و انجامش بدم، تا اینکه ندونم اصلا درسته یا غلط و تو شیش و بش انجامش بمونم :(



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/581




کارگاه

درخواست حذف اطلاعات
یه کارگاه دیگه هم دارم، اونو واقعا با عشق میرم :دی چون کارش گروهیه و گروه های دو نفره یه دختر و یه پسر هستیم.. نمیدونید چقدر راحت شدم واقعا! یادمه ترم قبل سر کارگاه واقعا اشکم درمیومد... چون هیچ کاری رو تنها نمی تونستم انجام بدم -_- اما این ترم خیلی بهم خوش میگذره ^.^ همه ی کارای سخت رو هم گروهیم میکنه بنده خدا :)) دلمم میسوزه براش چون پسرای این سنی خیلی از پس کارای سخت برنمیان :دی البته میدونم این خشونت علیه مردانه و زن امروز اگر خواهان برابریه باید پای همه چیزش بایسته! ولی خب من با طبیعتم نمی جنگم :| این کارا ازم بر نمیاد :( البته منم بیکار نیستم :)) قطعات رو اندازه گیری میکنم، نظارت میکنم دقت کار بالا باشه، به سوال های سال پایینی ها جواب میدم :دی توی کارای قدرتی مثل اره و این حرفا روحیه میدم و تشویق میکنم میگم تو میتونی یه ذره مونده =)) البته اینم بگم امروز کلی پای دستگاه ایستادم ^.^ که خب جایزه ام این بود که هم گروهیم گفت هفته دیگه میره کارگاه برای تموم کار و لازم نیست من برم ^.^ خلاصه خواستم بگم همیشه مکمل کار خیلی بهتره و من چقدر راحت ترم و دارم با علاقه ی بیشتری این واحد رو میگذرونم :)



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/582




روز زن

درخواست حذف اطلاعات
بابا روز زن رو به ما تبریک نمیگن:( اونوقت ما تو این مملکت دنبال حقوق ن میدوییم :-/ زن بودن مربوط به ته، نه وضعیت تاهل :|



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/583




مشکلات

درخواست حذف اطلاعات
تنها راهی که برای مقابله با مشکلات به ذهنم میرسه خو دنه ^.^ دومین راه هم چای بعد از خوابه :دی تو تکرار این چرخه رکورددارم اصلا :)) * روز زن رو بهم تبریک گفت، تشکر ، دعوامون شد، خداحافظی کردیم :)))))



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/585




مامان

درخواست حذف اطلاعات
عجیبه ولی کار حال من تنبل رو هم خوب میکنه! امروز از وقتی بلند شدم کوزت وار شروع به خونه ت ی :) فکر کنم حداقل یه امروز مامان خوشحال بود :دی چون بهرحال اون در آرزوی یه دختر کاری مونده :( تا تونستم همه چیز رو ریختم بیرون و مرتب که فکر نکنم... فکر کنم موفق هم بودم! بعدم غروبی رفتم سراغ کیوی ها تا محکومشون کنم به مربا شدن ^.^ بالا ه با شکر آشتی و چهارشنبه هم کیک باقلوا پختم... به شدت خوشمزه شد و بردمش برای آ ین جلسه کلاس ^.^ ی مفیدی بود.. پر از تلاش برای فکر ن ... * یادمه بچه بودم،یعنی خیلی کوچیک بودم، هر وقت از هر چیزی ناراحت میشدم، بی توجهی می دیدم میرفتم به مامان میگفتم :مامان هیچ منو دوست نداره :( بعد مامان دعوام میکرد که این چه حرفیه! یکم که گذشت میرفتم و مستقیم می پرسیدم :مامان دوسم داری؟ میگفت معلومه، انقدر این سوال رو نپرس، هیچ مادری نیست بچه شو دوست نداشته باشه! بعد بهش میگفتم :نه! وقتی میگی دلم گرم میشه.. خیلی میترسم... خیلی میترسم یه روز بیاد و من هیچ رو نداشته باشم تا ازش بپرسم دوستم داری؟ و مطمئنِ مطمئن باشم که میگه معلومه که دوستت دارم :( اون روز می میرم... میدونم می میرم اگر هیچ نباشه تا دلمو گرم کنه...



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/586




ریسک

درخواست حذف اطلاعات
ریسک واقعی یعنی کمتر از دو هفته مونده به عید بخوای بری آرایشگاه :-/ هر بلایی سرت بیاد خوب یا بد تو این تایم غیر قابل جبرانه =)) حالا نگم براتون که ۲۸ ام هم وقت دارم و اون دیگه بی بازگشت ترین راهیه که میشناسم :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/587




فردا

درخواست حذف اطلاعات
فردا روز بدیه... همون طور که امروز بود! اما اگر فردا ابری بارونی باشه تصمیم دارم برم ولیعصر گردی به تنهایی... هیچ وقت از تنها جایی رفتن خوشم نمیاد! چون وقتی تنهام نمی تونم جلوی افکارمو بگیرم اما چاره ای هم ندارم... مری امتحان داره و نمی تونه باهام بیاد :'( آدم برای فراموش باید راه بره... شاید بی آرتی سوار بشم و ولیعصر رو برم بالا بعد که رسیدم اون بالا پیاده شم و راه اومده رو برگردم... من مثل بعضیا نیستم که از راه آهن تا تجریش برم که رکورد بزنم.. ولیعصر برای من تو ونک تموم میشه! باید یادم بمونه هندزفیری و پاور بانکم رو حتما ببرم... خدا کنه فردا ابری باشه چون دلم هوای ولیعصر ابری رو کرده! ولیعصر رو با اون اختلاف فاحش بالا و پایینش! حوصله ندارم برم خونه... حوصله هیچ کاری رو ندارم.. با این که این هفته از اون هفته های جهنمیه و سرم خیلی شلوغه اما احساس میکنم دلم نمیخواد برگردم خونه... دوست نداشتم تنها باشم، اما مهم نیست :) اگر هوا ابری باشه مهم نیست...



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/502




خوردنی ها

درخواست حذف اطلاعات
داشتم فکر می غذاها حس دارن! در واقع همشون بیانگر یه ح روحی یا یه حس هستن... مثلا نودل غمگینه، نیمرو تنهاست، فلافل و سمبوسه خاکی ان :)) نمی دونم، بستنی مهربونه، شکلات و سک.سی ان... خلاصه هر کدوم شون یه داستانی دارن ^.^



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/503




امروز

درخواست حذف اطلاعات
در مورد امروز میخواستم بیام و خط ها بنویسم ولی الان حس میکنم یادم رفته چی میخواستم بگم! اگر از اتفاق های صبح فاکتور بگیرم امروز روز خوبی بود...در واقع تنهایی جایی رفتن اونقدرها هم تجربه ی بدی نبود..آدم نیاز داره مدتی رو با خودش خلوت کنه.. خداروشکر امروز هوا ابری بود،سرد بود اما میتونستم تحمل کنم.راستش امروز به این فکر افتادم که من چقدر تو بی آرتی سوار شدن خنگم! هر دفعه که میخوام سوار بشم به خودم قول میدم که حواسم رو جمع کنم که اشتباهی نکنم اما بهرحال باز یه اشتباهی میکنم -_- خلاصه قرار گذاشته بودم بالاتر از پارک وی نرم ولی رفتم!اصلا اون همه راه رو بری ولی باغ فردوس رو نبینی؟ تمام کارایی که امروز تنهایی رو دوست دارم...چون راستش من دلبسته ی فرش فروشی ها و آنتیک فروشی های ولیعصرم...عاشق اینکه فقط تنها من باشم که جلوی ویترین مغازه ها می ایسته و تک تک مجسمه ها و چیز های تزیینی رو نگاه میکنه... نه که بگم غصه نخوردم یا فکر و خیال ن ..نه! ولی حتی وقتی غصه میخوردم هم خنده رو لبم بود. میدونید که ؟ من عاشق اینم همه بدونن که یه زن دیوونم! یکی که بیخودی تو خیابون میخنده و با حرص به ویترین مغازه کفش فروشی خیره میشه و سعی میکنه اون کفش های ناز رو با چشماش ببلعه...بعد فکر کنه مگه من چقدر درمیارم که 600 تومن پول این گوگولیا رو بدم و باز از حرص میخنده و به مسیرش ادامه میده.. امروز همین جور که تو خیابون بودم داستان امروز رو تو ذهنم می نوشتم ولی الان هیچی یادم نمیاد...ذهنم درگیره! شاید چون دوباره فهمیدم اون دوستی که سرطان داشت حالش بده...شاید چون خیلی خستم.نمی دونم...دارم فکر میکنم پایان من چجوری میتونه باشه؟ شاید یه روز ابری ،برم ولیعصر، تو پیاده رو آهنگ بذارم،بعد ب م و ب م تا بیان ببرنم تیمارستان و بعد هم همه چیز تموم...همچین آبروریزی ای باید تا ابد فراموش شه...فراموش!



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/504




در شهر

درخواست حذف اطلاعات
بهش میگم: اگر تو بیکاری، عوضش من هم خیلی کار دارم و هم عجله دارم حوصله بحث هم ندارم! بدبخت هول کرد گفت :اتفاقا من کارم همینه :-///// یه نگاه به هم کردیم، زدیم زیر خنده :))) بعد گفت غلط منظورم این نبود و.... هنوز یادم میاد خندم میگیره،چرا با هر کی رو به رو میشم دچار مشکلات شدید ذهنیه :دی



منبع : http://oriental-lady.blogfa.com/post/506