وبلاگهای رنگارنگ

سالی به از این سال

پست سالی به از این سال از وبلاگ دریافت و با درج منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر بوده و یا شما درخواست حذف آنرا دارید، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سالی به از این سال

درخواست حذف اطلاعات
در محل کارم نشسته ام و پنجره را باز گذاشته ام ..بوی بهار می آید، بهاری که دلبرانه ته مانده های هوای سرد زمستان را بغل کرده و خودش را توی خانه ها و دل مردم جا میکند...این هوای لعنتی... این هوای مست کننده دقیقا حسی را به آدم می دهد که انگاری سالها منتظر یارت بوده ای و حالا قرار است به دیدارش بروی..یک تپش قلب دلنشین و یک ذوق دلچسب....و من دلم خواست که همین حالا بعد از مدتها بنویسم از حال خوش این روزهایم...از اینکه داریم با خوشی و سلامتی و با محبت خدای مهربان این سال را هم به آ می رسانیم. سالی که برای من پر از سفر، پر از تجربه، پر از کار و پر از فکر بود، هرچند که نیمه ی اول سال را با درد شب بیداری و درس خواندن و تکرار و تکرار و تکرار گذراندم و طعم تلخ صبوری را آموختم و نیمه ی دوم سال هم همان اوضاع بود با این تفاوت که شاغل شدم و سعی که بیشتر زمانم را مدیریت کنم تا هم همسر خوبی باشم هم کارمند خوبی و هم دانشجوی فعال و اکتیوی... با تمام این اوصاف کیست که بگوید زندگی همیشه شاد و قشنگ است اما خوب شاید خاص بودن زندگی هم به همین بالا و پایین هایش باشد و برای من در این سال این مورد خاص همیشه همراهم بود و آزارم میداد که کشورم و زندگی در کشور نازنیم به کدام سمت خواهد رفت و آیا در انتها میتواند روح سرکش مایی که اگر به خودمان نجنبیم جوانی مان به باد فنا میرود را اغنا کند یا نه؟؟؟ در تمام سال 96 سعی که از لحظاتم بهترین استفاده را ببرم و منظم و دقیق تر از تمام سالهای زندگی ام باشم، به تغذیه ام و سلامتی ام اهمیت بدهم ، آرامتر باشم و متین تر…و در مقابل تمام مشکلاتی که در این سال برایم رخ داد صبورتر باشم و همیشه امیدم به روزهای خوب باشد حتی اگر کاری ازم ساخته نبود جز اشک ریختن و راستش را بخواهید تغییر دیگری هم در من رخ داده و آن هم اینکه به درجه ای از مودبی رسیده ام که همه انگشت به دهان مانده اند، گاهی خودم را که در آینه نگاه میکنم لبخند به لبانم می آید که آیا این خانوم متشخص و با کلاس و لاکچری و بسیار مودب همان رهای شیطون و بازیگوش و خنده رو است که از سرو کول همه بالا می رفت و ی از شیطنت هایش در امان نبود؟؟؟ بعد میبینم که چشمی از اعماق چشمانم ظاهر میشود و چشمک کوچکی بهم میزند و میگوید که من اینجایم و جایی نرفته ام..دلم خوش میشود...اما میدانم که مکان ظهورش فقط و فقط در کنار معدود افرادی از زندگی ام وجود دارد. راستی یک کار بزرگ هم انجام دادم چندین ماه قبل لیستی تهیه و تمام انی که از کودکی تا به امروز موجب رنجش خاطرم شده بودند نوشتم و بعد تک تک ذکر که همه شان را بخشیده ام. حالا هروقت یاد خاطره ناراحت کننده ای بیافتم مغزم پیغام میدهد که تو فلانی را بخشیده ای و اینجوری ذهنم ناخودآگاه تغییر جهت میدهد و بعد از اینکار خیلی حس خوبی دارم. احساس "رهاییِ افزون بر رهایی". دیگر کاری مفیدی هم که انجام دادم این بود سعی آدمهای منفی و ناله کن و غر غرو را حذف کنم..کلا چیزهای منفی را حذف . مثلا دیگر اخبار گوش ندادم و به جایش چندین سریال گرفتم و با جناب همسر هرشب نگاه .. با همه ی این اوصاف نمیدانم چقدر موفق بوده ام چون وجی این سبک زندگی سالها بعد مشخص می شود اما حداقل خیالم راحت است که برای بهتر زندگی تمام تلاشم را کرده ام... و امروز از خدا میخواهم که سال جدید را برایم سرشار از سلامتی، عشق، دانش، فهم ، ثروتِ بیشتر و صد البته یقین رقم بزند و حال دلم را خوبتر از اینی که هست قرار بدهد...و برای همه ی مردم زمین آرامش و صلح و نوع دوستی و رفاه رقم بزند... پی نوشت: یک چیزی یادم رفت اینکه به یک چیز هم اعتیاد پیدا آن هم پارتی، راستش نه اهل نوشیدنی ام نه سیگار... فقط و فقط و صفایش آن هم با دوستان جانی و ..انشالله سال 97 هم پر باشد از صفا و سیتی در روزهای تعطیل :) یک چیز دیگر اینها را صبح نوشتم الان وقت پست کنم. راستی یادم باشد از کتابهایی که خواندم و هایی که دیدم حتما بنویسم...کاش کمی وقت پیدا کنم...



منبع : http://rahaybiparva.blogfa.com/post/278/سالی-به-از-این-سال