وبلاگهای رنگارنگ

روز مرگی ها

آخرین پست های وبلاگ روز مرگی ها به صورت خودکار از بلاگ روز مرگی ها دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سخن نکته دار!!

درخواست حذف اطلاعات
اوضاع اقتصادى و سیاسى این روزاى کشور و امنیت داشتنمون شبیه اوضاع خونمون شده!! هرچى میشد تهش دلم به این خوش بود عوضش آرامش دارم، میگفتم بیخیال آرامش هست... حالا این مدت که آرامشم قربونش برم قهر کرده رفته به این فکر میکنم اگه از همون اول اعتراض می و ت نمیموندم به هواى آرامش الان اوضاع چطور بود؟؟!!!
*****
امروز یادم اومد که قبلا به خودم میگفتم دوتا انتخاب دارى بمونى تو نکبت یا رشد کنى و بشى گل نیلوفر...
براى همین به خودم ت دادم و کرختى این مدت رو کنار گذاشتم و دوساعته چیزى رو خلق که به نظرم بد نشد!
همیشه اینقد خوب به خودم ت نمیدم. امیدوارم این حال مانا باشه...
و ایضا در حال گرفتن حال آقاى احوالپرس هستم....
****
ما صلاح خویشتن در بی نوایی دیده ایم
هر ی گو مصلحت بینند کار خویش را سعدی



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/743




راههاى رفته و نرفته!!

درخواست حذف اطلاعات
از ملى و راههاى نرفته اش چه نتیجه هایى میشه گرفت؟
١. در برابر ظلم سکوت نکنیم.
٢. چشمها و گوشها رو موقع ازدواج باز کنیم.
٣. مواظب باشیم که انتخابمون براى بیرون اومدن از چاله نباشه که ممکنه مسیر پیش رو چاه باشه.
٤. حمایت کنیم از ى که مورد ستمه حتى اگه هنجار و آبرومون زیر سوال بره.
٥. حمایت کنیم قبل از اینکه دیر بشه.
٦. خشونت هم طرف رو و هم اطرافیان رو مریض میکنه.
٧. خانه امن وجود داره.
٨. فرار بهترین راه نیست.
٩. راههاى نرفته زیادى هست.
١٠. اگه از وضعیت زندگى ناراضیم یه کارى براش ، یه کار درست!
١١. مشاور داشتن براى تصمیم گیرى خوبه.
١٢. گاهى وقتا سقط جنین همچینم چیز بدى نیست.
١٣. به بهونه بهتر شدن زندگى خودمون یا دیگرى وسط زندگیشون سبز نشیم.
١٤. خیانت رو توجیه نکنیم و با تعریفهاى مختلف قبح عمل رو از بین نبریم.
١٥. خیانت خیانته!
١٦. فریب عشق رو نخوریم.
١٧. ن علیه ن نباشیم.
١٨. بخاطر دیگران گذشت و فداکارى نکنیم، حتى بخاطر بچه هامون.
١٩. اگرم فداکارى کردیم توقع نداشته باشیم.
٢٠. شعور داشته باشیم که اگه یه رفتارى رو بد میدونیم دیگه خودمون تکرارش نکنیم.
٢١. شعور داشته باشیم وقتى یه رفتارى رو در حق خودمون بد میدونیم در حق دیگران هم بد بدونیم.
٢٢. شعور داشته باشیم اگه متوجه بد بودن رفتارمون و دیدن عواقب بد کارمون میشیم معذرت خواهى کنیم نه اینکه زبونمون دراز باشه.
٢٣. شعور داشته باشیم اگه یکى یه رفتار بد داره و بحث ازدواجه اون رفتار بد رو بگیم و لاپوشونى نکنیم به این بهونه که تو زندگى درست میشه.
٢٤. براى زن بودنمون ارزش قائل باشیم.
٢٥. حرف بزنیم.
٢٦. زندگى واقعى با زندگى خوش خوشان توى ا فرق داره.
٢٧. اگه ى اشتباه میکنه و متوجه میشه و برمیگرده سرزنشش نکنیم که خودت کردى و خودت خواستى.
٢٨....
بسه دیگه همش که من نباید نتیجه هارو بگم برید ببینید یکم خودتون نتیجه بگیرید!
والا
و نتیجه آ
شعور داشته باشیم این رو ببینیم!!
به ولا اگه نبینید میشم میفتیم تو تموم پاساژا با اسب!! :)))))



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/744




واقعا با مایى یا با اونایى؟؟؟!!!

درخواست حذف اطلاعات
اون جشنواره لعنتى اگه برنده میشدم دیگه برا این چیزاى کوچیک و بزرگ اینقد غصه نمیخوردم، همه مشکلام حل میشد!!
عصر احساس می چقد بدبختم ندارم برم این سیستم لعنتى رو درس کنم حالا جشنواره نشد که برم لپ تاب بگیرم درک، برم این گور به گورى رو درس کنم که چندصباح دیگه باید تمرینار انجام بدم و نیازش دارم، عوضى بهمن رمش رو عوض امروز باز سوخته بیخود و بى جهت! مادربرد گند زدن رو دوس داره!!
به خدا گفتم اصلا حواست به من هس؟ جملم تموم نشده فاطى زنگ زد بیا تهران برو نمایشگاه غرفه وایستا زنگ زدم میگه قیمت بز ى بهت میدم عاقا ظلمه واقعا ظلمه ولى احتیاج چیز دیگه ایه و تصمیم گرفتم برم میبینم اندازه بلیط قطار ته کیفم نیس... حالا دارم به حال ظهرم غبطه میخورم!!
قشنگ معلومه خدا عجیب حواسش بهمه:))



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/738




مرگ کجایى پس؟؟!!

درخواست حذف اطلاعات
از این زندگى نکبتى بدم میاد، از اینکه همش داره بدتر میشه... اما فکر میکنم اصلا دوست ندارم جاى اون باشم که بچه هام من رو مقصر مرگ مادرشون بدونن و تو روم اینو بگن و حتى آرزو کنن کاش جاى مادرشون من مرده بودم!! اصلا دلم نمیخواد جاى این مرد باشم. اصلا دلم نمیخواد که باشم... بودنم چه فایده اى داره؟ چه دردى رو دوا میکنه؟ چه فرقى با نبودنم داره؟ چرا نمیمیرم؟؟؟؟؟
خسته ام از هرچى جنگیدن و مبارزه س...
خسته تر از اونم که باید...
از همه طرف داره میباره و دردناک تر از همه مهربونى سه س که ببین ناراحتم که فلانى که٦سال پیش خواستگارت بود رو رد کردى، الان برو ببین چه خونه زندگى داره...
درد اینجاست که خود طرف زخم خورده یه مرد بده و تو مرز جدایى... درد اینجاست که دردش بین زخماى این روزام گمه اما هست...درد اینجاست دردم از اونیه که درمونه... درد اینجاست که...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/739




ماجراهاى من و خواستگار، قسمت چندم!!

درخواست حذف اطلاعات
مردک پیر اومده ایستاده روبروم که من درسته چهل سالمه ولى اهل هیچ برنامه اى نیستم و سالمم. به سن و سال خودتم نگاه کن،سنت بالاست. فکراتو . دیگه الان جوون ٣٤،٣٥ساله پیدا نمیکنى...فکراتو کن بهم خبر بده...
جورى میگفت خبر بده که انگار باید زنگ بزنم بگم آخ آخ حالا که جوون سى و چهار،پنج ساله پیدا نمیشه تورو خدا تو بیا سر چهل چلیت منو بگیر ببر و کیف زندگى رو کن!! والا
دلم میخواست معرف رو خفه کنم، معرفى که پست قبل ازش نالیدم، دلم میخواست بکشمش حتى ولى فقط بهش گفتم من نمیخوام زندگیم مثل تو بشه براى همین سخت میگیرم!!
میدونم ناراحت شد اما یه جایى آدم باید حرفش رو بزنه...
البته خیلى به روى خودش نیاورد و گفت فلان جا که رفتیم برا تعاونى جلسه یه آقایى تورو براى یکى از فامیلاشون در نظر گرفته و رفته ستاره هاتون رو هم دیده بهم میخوره و سعده!!
یعنى ندیده بگو بله که ستاره ت جفتشه!!
ازین موردا نداشتیم که داره به موردام اضافه میشه؛)))
جالبه که طالع رنگیم گفته شرایط عشق پیش اومد پس نزن!! با این اوصاف باید برم دنبال یارو چلى بگم بیا وعده دیدارى به ما بده...
******
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
می گویمت از دور دعا گر برسانند ... سعدی



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/740




سعدىِ جان میدونه: آن سیل که دوش تا کمر بود / امشب بگذشت خواهد از دوش

درخواست حذف اطلاعات
میگه استعداد ندارى یا خودت نمیخواى که چاق شى؟
میگم نه چاق نمیشم
میگه چرا قبلا بهتر بودى، دارى با خودت چکار میکنى؟
نگفتم من با خودم کارى ندارم زندگى داره بدترین بازیهاش رو باهام میکنه و من این همه انرژى ندارم که همه بازیهاش رو انجام بدم و برنده هم باشم...
فقط گفتم هیچى دارى اشتباه میکنى عدد ترازو همون عدد قبله هااااا
باور نداره و باور ندارم...
*****
خسته شدم از بس از امید نوشتم دلم میخواد ناامیدیم بیداد کنه اصلا:///
بعد به خودم میگم غمگین بودن راحت تر از شاد بودنه و نبینم به راحتى تن بدى!!
خود دیوونمم منو شناخته که راحتى واسه ما نیس و قرار نیس آرامش رخ نشون بده بهمون!!
****
دوستان اگه موسیقى حال خوب کن میشناسید ممنون میشم معرفى کنید



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/741




به شعرى از فروغ دعوتم کنید!!

درخواست حذف اطلاعات
حکایت اینکه همه رو برق میگیره مارو چراغ پیه سوز ف نى ننه جونم نمیگیره حال و روز این روزا و اسباب شادى ما تو این روزاى ناخوشیه!
جدا از "خلاصه فکراتو " که با یه لهجه خاصى بود و مسرت بخش یه باباییم بود زنگ زده بودم از طرف آمار قیمتا رو بگیرم براى غرفه تهران حالا هر روز پى ام میده خوبید؟!!
خدایا این روحیه شاد رو ازمون نگیر
******
امشب دلم عجیب هوس شنیدن صداى فروغ رو کرد
یا خوندن شعراش
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه ذره ذره آب میشود... تو آمدى ز دورها و نورها... بر او ببخشائید، بر او که پیوندهاى دردناک وجودش را با حفره هاى خالى و آبهاى رامد از یاد مى برد و ابلهانه مى پندارد که حق زیستن دارد، بر او ببخشائید... آنچنان آلوده ست عشق غمناکم به بیم زوال که همه زندگیم مى لرزد، تا تو را مى نگرم مثل این است که تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان مى نگرم...
*****
چقد کم شعر حفظم از فروغِ جان



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/742




انفعال دیگه تمومه مولانا!!

درخواست حذف اطلاعات
امروز براى جلسه تعاونى با مفهومى آشنا شدم که فقط لغوى میشناختمش!
ن بى س رست!!
معنى لغویش رو همه میدونیم اما مفهوم این کلمه ، مفهومش... امان از مفهومش که تو خورد تک تک زنها میره و احساس میکنن چون مردى پشتیبانشون نیست جز ن بى س رستن و راه میفتن براى خودشون س رست یا س ناهى در حد خانه سالمندان درست کنن ... کار بدى نیست جمع چندتا زن بى س رست که خیلى هم سن بالا نیستن اما نیت کار بده!
ما میخوایم تلاش کنیم مفهوم جدیدى رو به جاى اون مفهوم به خورد زنها بدیم!
ن س رست خانوار!!
*****
بى روى خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانى



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/728




تاب تاب ابازى...

درخواست حذف اطلاعات
تاب بازى امروز لذت بهش ترین اتفاق ممکن بود و چقد بهم چسبید خوبه که اسم محل کارم زندگیه و یه تاب تک وسط یه عالمه سبزه اش پیدا میشه که از زندگیم خسته شدم بدو بدو خودمو برسونم اونجا بشینم بازى کنم... نه رو بالا ه امشب گفتم و خالاص! و اینکه فهمیدم جماعتى بسیج شدن در جهت شوهر دادن من عاقا ما نخوایم س رست دار شیم کى رو باس ببینیم؟؟ والا من که اینجا موندنى نیستم، یکى اینو بشوت حالى کنه آخه!! و ورد زبون امسالمون: یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟؟



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/729




پیش به سوى سختى!!

درخواست حذف اطلاعات
آقاى ز نامحسوس طور خط و نشون کشید که برید خوشگذرونیاتون رو ید که اول اردیبهشت که کارگاه شروع بشه پوست از کله تون میکنم!!
آدم نمیتونه اعتراض کنه! خودمون خواستیم و امروز هم به دوستى که گفت میسازه با روزگار گفتم ما اهل سازش با روزگار نیستیم، سر ناسازگاریمون بیشتر کوکه!!
سختى انگار هرچى بیشتر باشه تلاش و تکاپوى آدمم بیشتر میشه
این چندوقت بدنم لمس شده، شل و ول شدم ولى دیگه تمومه خور و خواب...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/730




سپردیم دل حل کنه مسائل رو بهمنى جان!!

درخواست حذف اطلاعات
هم نشدم مثل سریال وضعیت سفید مامان بزرگه صدام کنه بگه بیا، بیا بریم دیوانه من!!
*****
گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/731




گابو جان من موفق میشم! باید موفق بشم...

درخواست حذف اطلاعات
همه تصمیمهاى بزرگ دنیا همینطور انگار یکدفعه گرفته میشوند...
عمو که حرف زد با خودم فکر به جاى فرار یا رو هم گذاشتن دلایل نفرت و دور شدن بایستم!
بیشتر از قبل و حتى اگه شده به قیمت اب شدن یه سرى چیزا اما بایستم و به قول عمو از آبرو حداقل دفاع کنم...
بایستم و بازم بجنگم اما با روش دیگه اى، بى تفاوتى یا دعوا و داد و بیداد نه!! واکنش خوب نشون بدم...
پیش بینى مسیر پیش روم مثل روز روشنه میدونم واکنشها چطوریه و قراره طوفان شروع بشه اما شاید بعدش آرامش برگرده. آرامشى که خیلى وقته رفته...خیلى وقت...
****
باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی
خواه با فرزندی خوب،
خواه با باغچه ای سرسبز
خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی
و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر
با بودن تو ساده تر نفس کشیده است
یعنی تو موفق شده ای



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/732




کى؟ چى؟ کجا؟ مدرسان...:))))

درخواست حذف اطلاعات
تفاوتها آدمها را مهم مى کنه گمانم! فرشته غرغرو اسم مغازه اى رو گفت که من آدرسش و حواشى دور و براش را بلد بودم اما اسمش رو نه!
بهار اسم مغازه اى را گفت که من اسم خودساخته م رو براش بلد بودم اما اسمش رو نه!
براى مکانها و آدمها اسمهاى مستعار انتخاب میکنم و اونها را با همون اسم میشناسم. هیچوقت به اسم مغازه ها دقت ن و بیشتر درگیر جنس و محصول و کیفیت و تنوع بودم تا اسم. اسمهایى رو هم که بیشتر دیدم باز هم تو ذهنم نمیمونه و باید بهم آدرس بدن تا بفهمم کجا رو میگن!!
حالا دارم به تک تک آدماى دور و برم فکر میکنم و اسمهایى که براشون گذاشتم و اینکه کدومشون بشن شخصیت طرح یک خطیم؟؟
اتى تله موش، آبِى، اِبى، خنگول، خله کمر، شُلِ ، اسمشو نبر، تپلى، ماه وحش، پایه میز و یه عالمه اسم دیگه که نباید افشا کنم :))))
اسمها چقدر میتونن قدرتمند باشن؟
کدومشون رو انتخاب کنم؟
آهنرباى کى و چى امروز شروع به فعالیت کرده و هنوز استارت نزده درگیر کى شده بدجور خدانکنه برسه به چى!!
*****
خدایاااا چرا امسال اینقد اینطوریه؟؟؟
هنوز جمله تموم نشده صدا میرسه : بس که آدم نبودى!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/734




ما ناخوش طوریم از دست رفتیم سعدى!!

درخواست حذف اطلاعات
تو م عروسى بود وقتى شنیدم اون چیزایى که فکر مى تو وجودش مردن، هنوز زنده ن! تو م عروسى بود براى زنده بودن همه اون حساى خوب...
با همین جشن و عروسى نشستم پاى صحبت سعدى و دلم عجیب دلتنگش بود تا بیاد و از معشوق بگه و جفاى یار
آسمونم دلش انگار از جفاى معشوق سعدى گرفت و بارید و بارید و خل وضعى مارو تشدید کرد و مارو برد نشوند رو تاب و حالا تاب نخور کى بخور... حالا به اون یه بیت لعنتى فکر نکن...
به اینکه دیروز فکر کردى زنده م یا مردم؟ اینکه قلبم، احساسم زنده س یا جایى سالهاى سال پیش دفنش ؟؟؟ اینکه...
بعد خندمون گرفت از این نصیحتا که بیخیال بابا طالع رنگیمون گفته هواى اردیبهشت باس دل داد، بعدشم گفتمون که دستورات آقاى ز رو هم فراموش کن که خودتون رو درگیر احساسات نکنید!! اصلا مگه میشه؟ مگه آدم دست خودشه استااااااد:))))
دلم امروز براى پاسخگو هم تنگ شده بود و تو دلم یادش همون که تو سالاى بچگیم یاد داده بود بهم که آدم فقط بدون هوا و آب میمیره، عشق و معشوق نه ا یژنه و نه هوا...
راس میگفت اینو وقتى اولین عشق رو تجربه مثلا، فهمیدم یعنى بعدترش نشستم به خوندن ایمیلام و دل و رودم شکافته شد بس که خندیدم از جفنگیاتم و اینکه نوشته بودم بدون تو میمیرم... بعدتر بزرگتر شدم اسم رابطه رو عشق نذاشتم، طرف رو هم عاشق دلخسته زار و خودم رو معشوق ندیدم و وقتى تموم شد فکر ن آخ میمیرم!! تجربه ها آدمارو بزرگ میکنه، پاسخگو منو بزرگ کرد تو چاردیوارى...
الغرض اینکه زنده م یا نه؟
اگه مقاله بود مقدمه رو با بیت مولوى شروع مى
بى روى خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانى و با این بیت تموم مى هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/735




آخ اگه بهار بفهمه!!

درخواست حذف اطلاعات
دقت متوجه شدم این مدت چقد غرغر انگار عادتم شده غرغر و نوشتن و بعد فراموش ش
مواردى پیش میاد که نمیشه غرغر نکرد!
مثلا امروز زنگ زده مدیر کانون که بیا بهت پارچه میدم، هزینه کلاس خیاطیتم میدم اندازه هاى منو داشته باش که برام لباس بدوزى، از مربیت الگو بچگونه بگیر برا دخترمم بدوز پس! اگه وسایل دیگه م میخواى من رفتم کلاس دارم بیا بهت میدم . فقط حواست باشه من سایزم هى بزرگ و کوچیک میشه ها...
حالا هى میگم نمیخوام ! والا به جون فلانى جور شده هزینه، یعنى جور میکنم هرجوریه و مربیم راه میاد و وسیله یدم و براى بهار بوده همونارو استفاده میکنم باز حرف خودش رو میزنه و انگار که نشنیده!!
نه گفتن به اینجور آدما خیلى سخته! نه اینکه بلد نباشم نه بگم،نه ،اونقد میپیچونن و دلیل میارن که هرچى میگى نه یه جا کم میارى و میگى باشه فقط تمومش کن!!
آخه محبت بى دریغ کجا رفته؟
این ازوناس که باید بگى ما را به خیر تو احتیاج نیست، شر مرسان!!
*****
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم ... سعدی



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/736




رفیق من سنگ صبور...

درخواست حذف اطلاعات
انرژیم این روزا چند شده. یه بخشش و بزرگترین بخش انرژیم صرف جنگیدن و اثبات خودم و اه م میشه. اینکه به نگاهها و حرفاى اطرافیانم جواب بدم و بگم درسته از خیلیا قرض گرفتم و بهشون بد ارم با این وجود دارم میرم کلاس خیاطى اى که هزینه داره برام و همه میگن نرو...
اینکه حس میکنم همه یه طرف و من یه طرف گاهى وقتا مجبورم میکنه فکر کنم نکنه دارم اشتباه میکنم؟ و بعد فکر میکنم مگه نه اینکه آدم باید تجربه کنه و بعد چیزى که دوست داره و فکر میکنه توش موفقه رو دنبال کنه؟؟
گفتم باور کنید این انرژى که صرف دلیل آوردن و اثبات رفتن بهتر از نرفتنه رو براى شما میارم اگه کار می خیلى بیشتر از اینا کار داشتم براى نمایشگاه اما حیف...
چى بگم ! که هرچى بگم تف سربالاس!!
البته انگار این رواجه بین اونایى که خیاطن و خیاطى بلدن، حتى خود دارا هم میگفت به دخترم اصلا خیاطى یاد نمیدم!!
*****
سنگ صبور که شدم انگارى بهم گفتن یا من میترکم یا تو بترک و من بودم که ترکیدم... اونا حامى داشتن که پرید و بغلشون کرد...
دعا کنید براى یکیشون که آتلیه ش جور شه و یکى که بتونه دل ه از جایى که نیاز مالیش رو تامین میکنه اما روحش رو نابود میکنه...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/737




واى از انتظار...

درخواست حذف اطلاعات
ب به آرام گفتم احساس قرابت میکنم با یه جایى که اصلا شناختى ندارم نسبت بهش، امروز کتاب ز رو خوندم و وقتى به قسمت شهادت ابى رسید هوک هوک گریه و بعد نشستم به نامه نوشتن که من با ابى احساس قرابت میکنم ... نمیدونم این حساى ناشناخته از کجا میان، نمیدونم چرا اینقد قوین که میتونن خواب و بیداریم رو کنترل کنن اما هستن و خوشحالم که هستن. امروز روز قرابت شد تو تقویم دیوونه و فردا روز انتظاره!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/718




دلگرمى لطفا...

درخواست حذف اطلاعات
عصر احساس همه این مدت داشتم خوش بینانه تو یه حباب زندگى می و امروز اون حباب ترکید و فهمیدم اونقدرایى که باید رو همه تلاشهام حساب نکنم ...
انتظار بیخودى بود و حساب بیخودترى که روى سکه ها باز کرده بودم، همه وعده ها و امیدهام پوچ شدن، احساس میکنم دلم نمیخواد دیگه از خواب بیدارشم. مثل صابر ابر اینجا بدون من به شیر گاز فکر میکنم...
بعد به خودم گفتم تمومش کن تو نباید کم بیارى ش ت پل پیروزیه و این چرندیات میدونستمم قرابت با ابى لجبازتر از همیشه م کرده، میدونستم آدم کم آوردن نیستم اما دلم میخواستم کم بیارم و ناامید باشم. دلم میخواست یکى بهم امید و دلگرمى بده و چه خوب بهم گفت لوس نکن خودتو اِ
خوشحالم که اینقد خوب میشناسنم...
بین این اتفاقا گوشاى بد باز چیزایى روشنید که نباید و بهم ریخت و وضع گنداخلاق دوران عادت رو بدتر کرد و ترکیدن حباب بدترترش و بعد نفهمى یکى داغونش کرد با این همه صبح با تلفن آقاى ز انرژى بهم تزریق شده بود که همه این حال داغونى هم رو یه کفه باشه باز کفه اون حال خوبه سنگین تره.
با اینکه از بچه هاى کارگاه بودم و میگفت یا نه تو جلسه نقد شرکت می اما بهم زنگ زد و بعد تحویل سال اولین حرفى که زد درباره چاپ کتاب بود و بعد رسما دعوتم کرد براى جلسه نقد کتاب خودش و گفت یه زمانى رو براى تو درنظر گرفتم تا درباره کتاب حرف بزنى...
همینکه خدا همه دریچه ها رو یهو روم نمیبنده یعنى امید هست...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/719




خل وضعى!

درخواست حذف اطلاعات
سال ٩٧ انگارى سال نه گفتن به فک و فامیل مادرى اسم گذاشته شده. باید همین اسم رو میذاشت یعنى اول این اسم رو انتخاب کرد ى بعد نظرش عوض شد.
بیخود بیخود سرزده بلند شدن اومدن خونمون و چرت و پرتم میگن آى آدم دلش میخواد بلدوزر بشه از روشون رد شه، آى آى آى...
نهایت دیدارم با خانواده مادرى به همین عید و دیدار عید ختم میشه که بعد از کودتاى پارسال همشون تنبیه شدن و امسال خودشون اومدن اما هنوز شعور تماس گرفتن رو ندارن و خونه طبق معمول بمب خورده بودو میوه و شیرینى ته کشیده بود...منم که میزبان سگ کلا سنگین و رنگین برخورد و بعد اینکه رفتن تازه فهمیدم چرا دایى چپ چپ نگاه میکنه،روبوسى یکبار در سال رو هم دریغ کرده بودم. و جا داشت که چهرازى طور بگن نباش خسیس،تو بیا...
*******
عاقا دو روزه متوالى دارم خودمو میکشم به خیال اینکه امروز کارگاه داریم و تکلیفام رو انجام میدادم مثلا و نگو خنگ شدم کلا و اولین جلسه اردیبهشته. الغرض کتاب همنوایى شبانه ار تر چوبها از رضا قاسمى و کتاب ترس و لرز از غلامحسین ساعدى و دوتا کتاب که اسماشون رو یادم نمیاد از مارگارت دورای خوندم. امروزم مشغول دیدن آ ا مان بودم که مهمونا سر رسیدن
عاقا آ ش چرا گذاشت رفت؟ فکر میمونه ، عینهو افسانه شاخه زرین...
****
بعد ناامیدى کثیرم، بعد تبریک به کوفت گرفته ها یه نفرت شدید دارم از امین نامى که اصلا منو نمیشناسه و من رقیب خودم میدونمش و دلم میخواد پاشم برم بگمش ازت بدم میاد://///



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/720




یارب...

درخواست حذف اطلاعات
مامان خج ى! امروز پرسید چندس ه و وقتى گفتم همسن موسام و به قول تپلو یائسه شدم یه آه از ته دل کشید و گفت خوش به ح ... نپرسیدم چرا چون پرسیدن نداشت ، اما تعجب وقتى بعد ازم پرسید نمیخواى ازدواج کنى؟ میخواستم بهش بگم آه هایى که الان میکشم عمقشون کمه و زودگذرن میترسم ازدواج کنم آهم اندازه شما عمیق شه اما نگفتم، حتى جواب چرت و پرتى که تو گروه هشتاییمون میگم رو هم نگفتم فقط سعى موضوع بحث رو عوض کنم و خیلى خوش برخوردانه رفتار کنم و روى سگم رو نشون ندم که این مسائل جز مسائل خصوصى زندگى آدمه و نباید توش سرک کشید...
- بعضى وقتا از دیدن آدماى معمولى با رفتاراى معمولى کلافه میشم و حس انزجار همه وجودم رو پرمیکنه. انتظارات بیش از حد دارم شاید.
مثلا دوست خج ى که معلمه ، امروز از قطع رابطه ش با حیدر که اصطلاحشون براى بود میگفت و اینکه ع گرفته از صورتش که گریه کرده و بعد آشتى به پسره نشون داده... دلم میخواست دل و روده طرف رو به هم گره بزنم و بعد دلم براى شاگرداش سوخت...
و شعر لق لقه زبون امروز:
یا رب نظر تو برنگردد!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/721




کف دستت بده ف بگیرُم!

درخواست حذف اطلاعات
موتور فکر و کار انگار منتظر یه هل بود ، هلى که رخوت بهار رو از تن بگیره و بندازم تو سراشیبى شایدم سربالایى...
طبق پیش بینى خودم امسال سال سختیه و خطاى کف دستم میگه قرار نیست رنگ آرامش رو همش ببینم ولى میبینم. اصلا من عادت به دیدن رنگ آرامش و بیخود بیخودخندیدن. مثل امروز که موقع باز در زندگى یهو پرت شدم تو اتاق، یا موقع سر به سر گذاشتن رفیقِ جان... خطاى کف دستم میگن بختم بلنده و امسال سال منه! سال سخت اما خوب! سال سخت اما خوش! سال سخت اما پربار! سال سخت اما ...
و هرچى ه تو روى اونى که گفت جمله هاى بعد اما اصلا مهم نیست!! من همه زندگیم داره بعد اما خلاصه میشه. اما...
*****
و از قشنگیاى زندگى اینه که اسم جایى که کار میکنى "زندگى" باشه!!
بعد دوستات رو دعوت کنى به زندگى، بگى میرم زندگى، بگى دارم از زندگى میام،بگى...
چقدر میشه با زندگى بازى کرد.



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/722




و باز هم الى شاکى!!

درخواست حذف اطلاعات
سال ٩٧ سال پررو بازى درآوردنمه. به مدیر کانون زنگ زدم بیا پیشم بعد بهش گفتم قول و وعده اى که داده بودى چى شد، د یالا! یعنى نذاشتم آلو تو دهنش خیس بخوره بنده خدارو مجبور . بهش قول دادم بعدا جبران میکنم ازین قولایى که این روزا دارم به زمین و زمان میدم و امروز به دلم چى باید میگفتم؟ دلم با این وعده بعدا آروم میشد؟ آروم میشه؟
با عکاس و طراح لوگوم (فعلا مغزم یارى نمیکنه براشون اسم انتخاب کنم) رفتیم دیدن لاتارى. مس ه اى که پر از شعار بود و کلیشه رو خیلى بد به تصویر کشیده بود. وقتى ته یه قصه اى بده انگار که کلش بده!
اما شعر ، آخ امان از شعر و صحنه وسط که منو کشوند تو خاطره ها، مخصوصا که از قبل عید دارم خودمو به ندیدن ایمیل میزنم...
آدم با خاطره هاش چکار کنه؟ به قول چهرازى آدم چطور به دلش حالى کنه که اشتباه شده؟؟؟
******
کجا باید برم یه دنیا خاطرات تو رو یادم نیاره
کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بزاره
چه با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
محاله مثل من توو این حال بد ی طاقت بیاره
کجا باید برم که توو هر ثانیه ام تو رو اونجا نبینم
کجا باید برم که بازم تا ابد به پای تو نشینم
قرار بعد تو چه روزایی رو من توو تنهایی ببینم
دیگه هر جا برم چه فرقی میکنه از عشق تو همینم
جوونیمو سفر که از تو دور شم یک دم
منو هر جور میبینی شبیه یک سفر گاهم
روزبه بمانى **** دقت این مدت به زمین و زمان گیر دادم، به کتاب،به نویسنده، به ، به کارگردان، به دوست، آشنا، به در، به دیوار یکیم نیس جلومو بگیره بگه کنترل انداختى چته بدمصب؟!!! زندگى شخمى ما داریم!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/723




دردم میاد!

درخواست حذف اطلاعات
احساس میکنم دارم ذره ذره تبدیل به سنگ میشم، مثل سر جورا مورمونت که با لمس پسران سنگى بدنش شروع میکنه به فلس شدن یا سنگ مانند شدن... احساس میکنم دارم ذره ذره تبدیل به سنگ میشم مثل سر جورا ولى دنریسى نیست که بهم دستور بده برو دنبال درمانش. احساس میکنم دارم ذره ذره... احساس میکنم دارم... ذره ذره...
*****
ککام رو عین خودش خوابوندم که نگزنم اما حیف حیف حیف داره دردم میاد از این نگزیدن، از این سنگ شدن، از این...
*****
از ذهن من گذشت که با سنگ می شود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد ! علی فردوسی



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/724




و اینک فتواى جدید:))

درخواست حذف اطلاعات
طبق فتوایى که چند وقتیه دارم تکرارش میکنم برا هر ى، امروز همه آهنگهاى گوشیم رو پاک . فتوا دادم گوشتون رو به خوب شنیدن عادت بدید! مخصوصا به شنیدن موسیقى خوب و فا !
حالا علاوه بر هندزفیرى که ندارم، خلا موسیقى رو هم احساس میکنم!!
هندزفیرى که نمى ید، لااقل موسیقى فا بفرستید برام :(((
*****
من
سخت نمی گیرم
سخت است جهان،
بی تو...

سما صفایی



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/725




امروز و فردا!

درخواست حذف اطلاعات
فردا نمیدونم روز خوبیه یا نه، هم استرس دارم هم خوشحالم. خوشحال از دیدن مردى که دریا خواهرشه و استرس براى نقد ...
فردا روز جلسه س!
صبح جلسه نقد و شب جلسه همفکرى و ریزش ایده هاى کارى زندگى!
*****
چرخم امشب رسید دستم، امیدوارم بتونم درست بچرخونمش و در جهت اه م جورى بچرخونم که صداى نقد و نصیحت دیگران رو نشنوم و جایى بایستم که قله س، که اوجه!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/726




زندگیه داریم؟؟!!

درخواست حذف اطلاعات
چندوقت پیش مطلبى رو میخوندم تو نت که اگه بگردیم تو گوشه و کنار زندگیمون یه ایى بودن که بهمون ابراز احساسات و ما یا ندیدیمشون یا نخواستیم ببینیم و البته تاکید نوشته بیشتر روى دوران کودکى و نوجوانى بود وگرنه بزرگسالى که از این دست جنگولک بازیا زیاد داره!
الغرض مدتها گشتم تو گذشتم، تو دوران کودکیم بلکم یه باگى یه جاى خالى که ى پر کرده باشه یه جایى که یه ى ابراز احساسات کرده باشه... به قول یارو گفتنى هُچ ! هُچ!
ظاهرا تر از این حرفا بودم و او بزرگسالى هم تر از اون حرفا شدم:))
و فى الواقع دارم تبدیل میشم به یه باغ وحش سیار، گوساله که بودم با بابابزرگ م، کرگدن پوست کلفتم که شدم، خفاش هم ایضا،...
ایضاهاى بعدى رو نمیگم!!
******
و اینکه امروز درگیر نه گفتن به یه باباییم که کارم لنگشه و اگه بگم نه فکر میکنه من قصد بهره کشى یه طرفه دارم ! مدیر کانون براى کلاس میخواد ثبت نامم کنه و من نمیخوام اما نمیتونم بگم نه! اگه بگم نه خیاطى و اه م چى میشه؟؟؟؟
دست و پام سخت بسته س!!
باید سفت و سخت بگردم دنبال ى که حاضر بشه ٦٠٠ تومن بهم قرض بده و ازم سفته بگیره و آ سال یه تومن بگیره، تضمینى! و در پى پست قبل باید بگم امروز خیلى جلسه خوب و پربارى بود و بعد نقد بخاطر زحمتم در آسمون یهو باز شد و زارت یه پولى افتاد تو دامنم ولى همش رو باید برا قرضام تسویه کنم!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/727




تهران بارونیش قشنگتره!!

درخواست حذف اطلاعات
تجربه زیستى ! تیتر و موضوع مهمى که امروز درباره ش حرف زده شد و بحث شد.
آقا مجید توصیه براى ب این تجربه تا مى تونید خودتون رو تو موقعیتهاى مختلف قرار بدید،ما هم چشم سفید به آقاى ز میگیم پس ما رفتیم ولگردى تا این تجربه زیستى جدید رو ب کنیم:))
وقتى زدیم زیرخنده آقاى ز به یکى از بچه ها گفت حواست به اینا باشه دارن از راه بدر میشن!!
فان امروزمون بازى با این دوتا کلمه بود!
******
دلتنگ توام جانا هر دم که روم جایى
با خود به سفر بردم،یاد تو و تنهایى
مولانا



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/681




اخلاق و سوژه!!

درخواست حذف اطلاعات
عذاب وجدان و حس مسئولیت پذیرى دو حس بولد بدون تاریخ،بدون امضا بود.چیزى که دربارش بحث کردیم با چاى خورمون اخلاقیات بود.من گفتم به اخلاقیات پایبند بود که به براى برداشتن عذاب وجدان از دوش پدره و بهترشدن زندگیش دروغ گفت و چاى خور میگفت به خودش و زنش بد کرد با این رفتارش!!
بعد با چاى خور رفتیم پارک دانشجو و ول گشتیم و نقش بازى کردیم تا شاید سوژه خوبى به تورمون بخوره ولى جز یه مورد دعواى ترنس ها چیزى به پستمون نخورد و نمیشد بیشتر بمونیم ...
داستان خوانى با بچه هاى لرستان داشتیم و الان در حال تکاپو براى قرق سیستم براى دیدن شبانه و شب نشینى آ ین شب!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/682




بدى رو چطور؟ عمرش چقدر باشه اندازه س؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات
تعجب میکنم با اینکه زیاد یا میشه گفت تقریبا زیاد تهران رفت و آمد دارم اما بازم با دیدن خیابونها و ماشینها و فضاسازیها و آدمهاش و... یه عالمه چیز دیگه شگفت زده میشم. وقتى ایستادم رو پل هوایى و به شهر نگاه انگار دارم اولین بار این شهر درندشت رو میبینم...
این چند روز بارونى تهران باعث شد نظرم دربارش عوض شه و یکم دوسش داشته باشم.قدم زدن تو بارون رو نصیبم کرد برع شهرمون که کویر کویره...
و نقطه آ همه سفرها اون جمله کلیشه اى خونه!!
*******
دیالوگ قصار امروزم باید بولد شه
فاطى میگه خب وقتى این همه کیف کردى پس چرا نموندى؟
میگم بس بود! خوشى رو باید به اندازش مزه کنى،بیشتر که بشه به دلت میزنه، کم باشه حریصت میکنه!!



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/683




بدون من سفر چیز مس ه اى میشد لابد:)))))))))))

درخواست حذف اطلاعات
بعد هر سفر باید به دستاوردهاش فکر کرد منم الان مشغول فکر م
این چندشب ایى که تو فلشم مونده بودن رو با چاى خور که ندیده بودشون دیدم، ایى که قبلا یکى دوبارى دبده بودمشون. old boy و mr nobody و the hunt .اولین شب از فرط بیکارى به ذهنمون رسید ببینیم با چاى خور و ازش پرسیدم چه ژانرى دوست دارى و گفت کشت و کشتار و خون دوست دارم و من براش old boy رو گذاشتم.بچه هاى شلوغ هم خونه ایمون که اهل زنک بازى بودن و ولوم صداشون خیلى بالا بود دقیقا سر دو تا صحنه اروتیک بیرون اومدن از اتاق و بعد دیدن وقتى رفتیم اتاق خودمون با هم صحبت که مثلا ش خشن بود اینطورى بود اگه فلان بود چطور میشد و.... از کوتاه فکرى و مغز معیوبشون ناراحت نشدم. از اونها بیشتر از این نمیشد انتظار داشت و به شاگرد آقاى ز بودن بیشتر افتخار چون بهمون یاد داده مثل یه نویسنده رفتار کنیم و فهیم باشیم!!
دستاورداى شب دوم رو هم نوشتم تقریبا بعلاوه این نکنه که بعد دیدن آقاى هیچ هر اتفاقى که مى افتاد رو براش راه دوم و سومى در نظر میگرفتیم و به اینکه چطور ممکن بود بشه فکر میکردیم.اینکه تعداد انتخابها و راهها چقدره.شب آ ه نى با بچه هاى لرستان و صحبت درباره فعال بودنشون و توصیه اى که بود بهم گفتن ترویج افه نکن و متوجه نشدن انجیر و خوردنش افه نیست!
روز آ هم راننده اداره اومد دنبالمون که یه پی سر مجرد بود که تا خود سمنان از کیس هاى ازدواجش حرف زد و توصیه هاى حاجى و ما پشت ریزریز میخندیدیم و آقاى ز رو شارژ میکردیم یه چیزى بگه براى عوض شدن فضا. حالا هى میگن دخترا هرکى بهشون سلام کنه انگار میخوادش،والا... یکى نیست بگه خودتون بدترید!!
و مهمتر از همه یاد گرفتم برداشتهاى اشتباه خودم رو به پاى رفتار دیگران نذارم،اونها ممکنه از سر عادت یا بى منظور کارى رو انجام بدن من نباید بد برداشت کنم و قضاوت کنم!
کتابهاى یده و آشنایى با نویسنده هاى دختر و پسر و مسئولین چندتا استان هم از دستاورداى سفر بود.
******
دیالوگ خوب اینجا بدون من(بى ربط با ربط): ایی که پشت سر هم یه و دو بار تماشا می کنن به نظر آدمای عجیبی میان اما این احساسیه که نمی شه به همه توضیحش داد. وقتی هنوز شخصیتای یه تو ذهنت زنده ان و دارن نفس می کشن می تونی روی به چشماشون خیره بشی. می تونی باهاشون حرف بزنی. می تونی سرنوشتشونو تغییر بدی. اینطوری می تونی واقعیتو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی. می تونی توی صندلی سینما فرو بری. لحظه ای که چراغا خاموش می شن معجزه اتفاق می افته.درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده مهم فقط اینه که با همه توانت بتونی ادامه بدی همه چی درست از همین جا شروع میشه...



منبع : http://roozmargiha.blogfa.com/post/684