وبلاگهای رنگارنگ

بسم رب محیا...

آخرین پست های وبلاگ بسم رب محیا... به صورت خودکار از بلاگ بسم رب محیا... دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خیلی...به خیر شود الهی...

درخواست حذف اطلاعات
بسم رب محیای من.. تشویش شاید واژه ی خوبی نباشد برای توصیف حالم... اصلا نمیدانم چگونه بیان کنم... مردگی در حوالی زندگی را... جان در تن من چکار دارد بی تو...... ...شجاع تر شده ام... نترس تر... شاید هم ترسناک تر... با آدم های عجیبی بر خورده ام برای رسیدن به سید... و سکوت کرده ام ... زندگی جانم... آرامشی مرا میگیرد کنارت... دردت به جانم... که یادم میرود چه اندازه آدم ها میتوانند ترسناک باشند... کاش پیدا شود سیدم...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/97




آخ...

درخواست حذف اطلاعات
...من را اینگونه توصیف کن... من دیوانه ی توام... و این حکایتیست بس بلند.... ی را تصور کن که دیوانه ی زندگیش باشد.... خدا بخیر کند زندگیم را...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/98




دوستت دارم...

درخواست حذف اطلاعات
..هوایت را کرده ام... هوای خنده هایت حرف هایت نفس کشیدن هایت.. زندگی جانم کمی به خودت برس... کمی به زندگیم برس... ....من که به سمت تو سرازیم... خیلی حرف هست ولی.... نمیدانم شاید نقطه چین بس است برای تو که ترجمه سکوت هایم را از بری... برای زندگیم:پاک ترین حس دنیارا کنارت کشف کرده ام... من کاشف توام... مگر ی میتواند بیشتر از من دوستت بدارد غیر از دلم!؟! الهی شکر نشسته ای بر دلم ...ای بر دلم نشسته،از تو کجا گریزم



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/99




عیدت مبارک ...

درخواست حذف اطلاعات
دلبندم..زندگی جانم...روزت مبارک... ...مفهوم کامل مادر بودن...چه فرقی میکند مردم چه میگویند... من نفس به نفس بوی مادرانگیت را با تمام جانم حس کرده ام.... مگر مادر بودن ترجمه ای غیر از محبت دارد؟؟؟ من سرشارم از تو.. تو برای من نماد محبتی... روزه بودم و هنوز افطار نکرده ام... ...دلم تنگ توست... کاش گاهی مناسبت ها مثل امروز را میشد در کنارت جشن گرفت... با لالایی تو خو د و از یاد برد تمام دنیا را.... برای زندگیم؛ من با خی دلخوشم...از خواب بیدارم نکن...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/100




....سلام

درخواست حذف اطلاعات
تکرار اسمته تمام دفترم.... هیچ نمیبینه...هیچ ...جز تو.... برای زندگیم:سلام آرامشم



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/101




یا حی یا قیوم

درخواست حذف اطلاعات
...بسم رب المحیا بانو عبارت مرگش وفات نیست... پر از بغض.. من که نخواستم خاص باشم،خواستم؟؟؟؟ طعنه می زنند سر تا پا ایرادم... مگر من غیر این را گفته ام؟؟؟؟ دارم خفه میشم از بغض... و فقط تومیدانی.... الهی بند بیاید این نفس ها.... من مرد این روزهای سخت نیستم بگمانم... سلام علی قلب زینب جان...صبووووور.... برای زندگیم:امن یجیب...خواندنت را قطع نکن..بلکه شفا بگیرم..اعراب ش فرقی نمیکند ره باشد یا فتحه....



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/102




ویران نتوان ساخت ی را که اب است..

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله... دلم معجزه میخواهد... از آن معجزه هایی که تو برایم میشوی محرم اسرار و ی جز تو نمیفهمد و ی اندازه تو ذوق نمیکند برایش... ...خدا است دیگر و من دلم را خوش کرده ام به بی حس روزیش... به خ ش... برای زندگیم؛باید از خودم شروع کنم... ویران نتوان ساخت دلی را اب است... کمی به خودت برس تمام زندگی من...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/103




الهی...

درخواست حذف اطلاعات
خدا کند عاقبت مرا به فدای تو شدن نوشته باشند...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/104




دلگیرم...

درخواست حذف اطلاعات
راز نگه دار تر اگر باشم بهتر است... برای زندگیم؛فکر کن حال من خوب است... طمین باش با تو بهتر میشود....



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/105




سوتفاهم های بیجا...

درخواست حذف اطلاعات
فکر کن با تمام جانت داری به زندگیت فکر میکنی و یک نفر می آید و همه ی افکارت را بهم میریزد... تو میمانی و افکار از هم گسسته.. تو راست میگویی... خبرها زود می رسد... خیلی زود... ی برایت خبر نیاورده از دلتنگی های من؟؟؟؟؟؟؟؟ بگذریم برای زندگیم: پر هایم را باز کرده ام،ینی همین روزها خواهم پرید،آسمان مرهم است روز زخم های کار دست زمینی های پر ادعا...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/106




وای مادرم…

درخواست حذف اطلاعات
هیچی نمینوسم… تو خودت بخوان چه شده… …فقط یا مادر جان… دردت به جانم حسنت چه کشید … چگونه صبوری کردی؟ مگر میشود این قوم را… بگذریم سر بسته بماند بهتر است…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/84




یا نور…

درخواست حذف اطلاعات
دلتنگم و با هیچ … خودت میدانی… حتی ادامه اش یادم نمی آید بس که حواسم پرت توست… مرا نمیفهد ی…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/81




از پا در آورده مرا…

درخواست حذف اطلاعات
…همه چیزاین روزها به شکل بی قراری دارد اتفاق می افتد… دلواپسم… دلواپس همه ی لحظاتی که میگذرند و قرار است بگذرند… گاهی این شعر را زیر لب میکنم… باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم،بازدلم،باز دلم،دل بشود… …اعصابم بهم ریخته ازبس که نمیتوانم و بلد نیستم بفدای تو شدن را… … وقتی دلم تنگ توست امان از من،که تو را کم دارم… …مرا خود با تو چیزی در میان است… …دعایم کن… وخیم است حال من دوراز تو



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/82




شروع …

درخواست حذف اطلاعات
بسم رب المحیای من… کاش این شروع جور دیگری رقم بخورد... جور دیگری باشد… این بار به بخاطر حضرت جانان که زندگی دارم کرد و برای تو میخواهم شروع کنم… میدانی… بگمانم هیچ اندازه ی تو برای موفقیت های من ذوق نمیکند… یا درستش را بگویم من تمام ذوقم این است که به تو بگویم چه ها کرده ام… کاش دعایم کنی… گاهی دلهره میگیرم هرگز آدرس اینجا به دستت نرسد…که بخوانی زندگی نوشته هایم را… گاه... …تو خود میدانی و میخوانی هر لحظه ام را… الهی شکر… الهی شکر الهی شکر... میایم درون کرب و بلایی که راه انداخته ای و با خودم میگویم خصوصی بنویس که ی جز زندگی جانت نخواند… بعد میگویم گلایه هایم ار… …عاشقانه های بی روحم را نسبت به زندگیم که بایدهمه بدانند… باید بفهمند ... اصلا این عشق اگر عشق باشد (زندگی دار بودن)به رسوا شدنش می ارزد… الهی دعایم کنی… در بیقراری این روزها… در این روزها که دارم چنگ میزنم به ریسمان الهی که راه نجاتی یابم… در این روزها که خیلی حالم بالا و پایین میشود و مدام میگویم به خودم صبوری کن… در این روزها که تشنه ی معرفتم… برای زندگیم؛ امن یجیب بخوان برایم… کاش آه...تو مرا بگیرد و زبرشود این من...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/83




کنترل پایم را از دست داده ام…

درخواست حذف اطلاعات
دقیقا وقت اذان صبح است… ب رفتی حرم... نمیدانم چقدر م … چقدر بغض کردی… چقدر فاطمه گریه کرد… نمیدانم من هیچ نمیدانم وقتی حرم باشد… خدارو شکر اگرامروزغم هست حرم هست و حرم هست و حرم هست… آمده بودم که درد هایم را بریزم روی سرت و بگویم که چه کنم وقتیاختیار پایم دستم نیست و نمیتوانم درست راه بروم و آمدم بگویم ..که...تو بی مقدمه گفتی مشهدم.. و من تمام حرف هایم را یادم رفت.. برای دست و پایم دعا کن…خیلی سخت است من به درد نخور را این طرف و آن طرف کشیدن...دعا کن...خسته شده اند... این چند هزارمین شب بیداریست؟؟ ای عشق فقط حساب دستت باشد… کاش دعایم کرده باشی… آقا از من دلگیر بود؟ ... برای زندگیم: فقط دعا کن…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/73




جهادی…

درخواست حذف اطلاعات
…اردوی جهادی؟ مس ه است!! اینکه اسمش را بگذاری جهادی… اصلا مگر جایی که تو باشی میشود جهاد کرد؟ میشود قدم از قدم برداشت؟ میشود؟واقعا میشود تو باشی و با حضورت کاری کرد جز خیره شدن به تو؟؟ جز ذوق از نگاه تو؟؟ …به من نگاه نکن،من فرق میکنم… من تو باشی یک تنه یک اردوی جهادی میشوم... حتی از دور... فقط حس اینکه هستی کافیست برایم ،برای بهم ریختن جهان... …به من نگاه نکن که شبیه باقی دست پاچه نمیشوم از حضورت… امنیت درونیم را هیچ ندارد...این آرامش و امنیت این چنین خیالم را آسوده کرده است... این که میدانم هیچ نمیتواند تو را به اندازه من هر لحظه بیش تر دوست داشته باشد..نه اینکه نخواهند نه...دارند تمام زورشان را هم میزنند…اما نمیشود..توانش را ندارند... زندگی جانم.. زندگی من و خدا.. و تو چه میدانی من چه دوست داشتن ن را با تو تجربه کرده ام...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/74




خوبی؟

درخواست حذف اطلاعات
انقدر عجیب است حالم که صذباراشتباه وارد اسمت را.. صد بار که نه...ده بار.. انقدر که نمیدانم چه شده … دلم سر ریز شده … برای زندگیم:دعایم کن...مرا سخت کنند…خسته ام از عقب ماندگی



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/75




فاطمه جانم...بیمارستان…

درخواست حذف اطلاعات
…حالم من خوب است اما با تو بهتر میشوم! میدانی که همیشه دلتنگم و با هیچ م میل سخن نیست جز تو… فاطمه جانم حالش بد شده بود و بیمارستان بود.. توام... ای من بفدای شما بشوم… آ من به چه دردی میخورم… میخواستم فردا سراسیمه بیایم کنارت و فاطمه را تنگ در آغوش بگیرم و زل بزنم به تو... میدانی من با نگاه به تو عمر دوباره میگیرم... میدانم دارم بی ربط و پرت و پلا مینویسم… اصلا مغزم هماهنگی نمیکند و واژه نشانم نمیدهد برای توصیف حالم وقتی این چنین دورم از شما… خداروشکر مهدی جان هست کنارتان… میدانم نمیگذاری که خسته شود و خودت را خسته میکنی… میدانم نمیگذاری به زحمت بیفتد و خودت همه چیز را رو به راه میکنی… میدانم ... اما همین که هست الهی شکر… حداقل آرامش خاطرت کنارت هست…ح حتما بهتر از وقتیست که نیست… من که درکم نمیرسد…اما فاطمه خیلی شبیع توست…نگاه ش شبیه تو حال آدم را جا می آورد… دعایم کن… سوی چشمانت امشب کم شده…فک کنم حواسم نیست...وگرنه مگر میشود من آن همه تو را دوست داشته باشم و سو چشمانت کم شود و همچنان زنده باشم؟چقدر قسیه القلب شده ام... زندگی جانم تو همه ی زندگی منی...جان جهان من مراقب خودت و زندگیت باش... برای زندگیم؛تو برای من چیزی فراتر از این حرفایی،این جماعت چه میفهمند زندگی دار بودن یعنی چه… من تنهایی یک زندگی دارم به وسعت روح تو... الهی شکر که خدا تو را فقط به من داد…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/76




کربلا...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله راهی شدید… نمیدانستم چه باید بنویسم که حرف های دلم کشیده شد تا امروز… حتما باید بنویسم سفرتان بخیر... سفرتان پر برکت... اما دلم میخواهد جور دیگری آرزو کنم... نمیدانم با همه ی دلت رفتی یا... دلم پیشت مانده... انگار قسمت بود امسال هم با پای تو پیاده برم تا حرم... کاش برات سامرا برسد به دستت.. کاش... نمیدانم بگویم یا نه... …اما بگذار قبلش بگویم که دلم تنگ است برایت... خیلی تنگ خیلی... از نگاه به تو جان میگیرم... زندگی جانم... ... چگونه بگویم؟؟؟ الهی شهید شوی و بمانی حرم... اللهم الرزقنا شهادت... شفاعتم کن زندگی جانم..



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/78




یک جایی...آ های صفر…

درخواست حذف اطلاعات
بسم رب المحیا… این جمله شروع جنجالی ترین حوادث زندگیم است،وقتی با تمام جانم دارم از درون میسوزم و نباید به رویم بیاورم... این جور وقت ها باید بنشینم و خودم را راضی کنم که بغل ت به مکان و زمان بستگی ندارد… خودم را راضی کنم که دلم تنگت نمیشود وقتی هر لحظه هستی… من از پس راضی دلم بر نمی آیم… در این وخیمی حالم گاهی باید باشی… …در خیابان ها راه میروم و مدام حواسم را گاهی پرت جمعیت میکنم و به این فکر میکنم که تو را اگر ببینم چه واکنشیاز خود نشان خواهم داد؟؟ بعد عطرت درون سرم میپیچید ومیگویم حتما همین حوالی ... گیج تر و با تپش های نامنظم تر قلبم به چادری ها خیره ترنگاه میکنم... به دنبال کفش هایت میگردم گاهی درون جا کفشی های شهر… نه اینکه دیوانه باشم..نه… فقطدلم که تنگ میشود نمیتوانم به چیزی غیر از تو فکر کنم… مگر چه اشکالی دارد که یک من،تو تمام زندگیش باشی؟! مگر چه اشکالی دارد زندگی که خدا بر سرم نازل کرده است را این چنین بجویمش… برای زندگی جان تازه از حرم رسیده ام؛ مرا خود با تو چیزی در میان هست… وگر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم ازمهرت گدازان وجودم رفت مهرت همچنان هست



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/79




ای وای من...از غریبی...

درخواست حذف اطلاعات
تو با یک جمله میتوانستی مرا زیر و زبر کنی و کردی… الهی شکرررر...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/80




انگشتر

درخواست حذف اطلاعات
بی جهت نبود که انگشتری که به من دادی را دستم کرده بودم و مدام به یادت بودم… نمیدانم کجا ح بد شد ودقیقا چه اتفاقی افتاد… نمیدانم… امان از دست من… کاش با این حال لااقل شب ها بخو … تا کمتر درد بکشی… کم تر... برای زندگیم؛ بخاطر منم شده مراقب خودت باش… …عشق در آمد از درم دست نهاد برسرم دید مرا که بی توام گفت مرا که وای تو…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/71




زندگی جانم…

درخواست حذف اطلاعات
…لحظه هایی که با تو حرف میزنم یادم میرود کجای جهان ایستاده ام… همه چیز رو به راه است، همین لحظه ها که فاطمه جانم نمیخوابد… همین لحظه ها که من خودم را دوره میکنم تا ببینم چه تغییری کرده ام… همین لحظه ها که ذوق میکنم از اینکه بیشتر از همیشه دوست دارم و دلبسته ام به تو و دلدادگی ها و علایقت… همین لحظه های قشنگ… که هیچ جز من توان درکش را ندارد… برای زندگیم:دو سه روزپیش با همه ی عصبانیم آمدم و پنج شنبه ات را اب …متاهل و مجرد… ببخش من بی اعصاب را… ببخش… آخ… امان از من که تو را آزار میدهم مدام..



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/72




وا ن فاطمه...

درخواست حذف اطلاعات
دلخوشم به تو… من با خی دلخوشم،از خواب بیدارم نکن … چرا نمیتوانم مدام بنشینم مقابلت!؟ چرا نمیتوانم مدام فاطمه را به آغوش بگیرم با تمام عشقی که به تو دارم تا کمی استراحت کنی؟ چرا نمیتوانم تسکینت باشم؟ چرا وسط دعا دست و پایم گم میشود برای تو… کمرت درد میکند… و من هیچ کاری نمیکنم دیوانه تر از من چه ی هست؟کجاست؟ داغونم از این همه کارهایی که باید م و نمیتوانم… اینجا مینویسم که دیر بفهمی.. دیر بخوانی دیر.. روز های آ تحملم کن … سالهای آ ...



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/69




سنگ کلیه…

درخواست حذف اطلاعات
این ها به چه دردی میخورند وقتی تو درد میکشی… اصلا وقتی تو خسته ای… جهان بهم میریزد… زندگیم که خسته باشد… اعصابم بهم میریزد… اما راستش… راستش… با همین خستگی هم آرامش منی… برای زندگیم؛ مراقب قلبت باش،که سنگی نشود… مراقب باش آدم ها زندگیم را احاطه نکنند… خسته اش نکنند… خدایا مراقبش باش… لطفا مراقب زندگیم



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/70




سفر…

درخواست حذف اطلاعات
سلام … دقیقا چند ماه است که ندیدمت… نزدیک به… نیامدم این ها را بنویسم شده ام شبیه این آدم هایی که با کلی حرف می آیند و با کلی حرف برمیگردند… اصلا نفهمیدم چرا جوابم را ندادی… تولدت بود اما تو ... شاید نشد،نیامد،نتوانستی،نخواستی… اصلا چه اهمیتی دارد… برای من که میدانم بیشتر از خودم می شناسی مرا…بی شتر از خودم دعایم میکنی… برای من که بیشتر از خودم دوستت دارم… این تبریک ها چه اهمیتی دارد؟؟ تو در من هر روز متولد میشوی… و من هر روز عاشق… این ها همه از سر دلتنگیست… تو همین جایی که هستی باش… ازدواج وقت آدم را خیلی بیشتر از آن چیزی که فکرش را میکردیم میگیرد… بیش از حد… راستی کمرت حالش بهتر است؟ یا هنوز تیر میکشد وقتی فاطمه جانم را بقل میکنی؟؟! …ح خوب است؟ ح ؟؟؟ ببخش می آیم و مینویسم و میروم و مستقیم درون چشم هایت حرف هایم را نمیزنم… ببخش برای بی معرفتیم… ببخش من بی معرفت را…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/68




تولدت…

درخواست حذف اطلاعات
تولدت مبارک زندگی جانم بی هیچ حرف کم و بیش…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/67




ماه نصفه…

درخواست حذف اطلاعات
ب با تمام آشفتگیم آمدم که دعایم کنی… مبحث سوسک و نگرانی تو… مهم نیست چه بگویی …کافیست که میان اس ام اس های اخیرم "م…"بیاید… اسمت در گوشیم اینجوری نوشته شده… برای زندگیم؛مادر است و نگرانی هایش… حلالم کن...یا حسن... مرا خود با تو چیزی در میان است…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/66




عجیب…

درخواست حذف اطلاعات
هیچ چیز را نمیتوانم از تو پنهان کنم… هیچ چیز! حتی وقتی سعی میکنی فاصله ات را با من حفظ کنی… من عاشق ترت میشوم... عاشق تو بودن که حد و مرز نمیشناسد! مثل نفس کشیدن میماند،راستش گاهی نفس کشیدن را هم فراموش میکنم اما دوست داشتن زندگیم را نه… زندگی جانم ولی میپرسم خوبی و تو میگویی نه!من به امنیت زمین و زمان شک میکنم… و خسته میشوم از دست خودم… از این همه بی فایدگی… و با خودم مرور میکنم و سر خودم هوار میکشم که تو به چه دردی میخوری وقتی حال همه ی زندگیت خوب نیست؟ آه… چقدر دلم تنگ این "آه" پر برکت توست!! برای زندگیم: زندگی جانم… آه بکش من با هوای تو زمین و زمان را بهم میریزم…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/56




آه…نکش…

درخواست حذف اطلاعات
عشق میان تازه بود… چقدر امشب دلم میخواست کنارت بنشینم و سیر نگاهت م... اصلا مگر سیری هم دارم من نسبت به تو؟! چه میشود کرد؟ من این سر شهر تنها باید به ع ت نگاه کنم و در آغوشش بگیرم که شاید کمی از خستگیت کم شود... چقدر دل تنگم… چقدر پر از گلایه ام… این دو سال دور بودن از تو با من چه کرده!؟ دارم تکه های خودم را جمع میکنم … بدون زندگی من به چه دردی میخورم… برای زندگیم: حالم وخیم است،غرور ندارم پیش تو،راحت میگویم که حالم بد است و میدانم تو بی ترحم میخوانی… کنار تو درگیر آرامشم با همه ی دردها…



منبع : http://salammahya.blogfa.com/post/57