وبلاگهای رنگارنگ

# سقوط آزاد #

آخرین پست های وبلاگ # سقوط آزاد # به صورت خودکار از بلاگ # سقوط آزاد # دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ناامید نمیشوم...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله... اصلا مگر خلقت من غیر این را میپذیرد؟؟؟ …مگر میشود دعا کنم و برآورده نشود؟؟ مرا خودش دلخوش کرده ای... خودت بدعادتم کرده ای... اصلا حرف خودت است... چهل روز بخوانمت و لنگ یک آدرس ناقابل بمانم؟؟؟ هرگز... چهل روز بخوانم و اجابت نکنم؟!! اصلا جور در نمی آید با آنچه من از تو میدانم و میشناسم... ...گفتی که گنه کنی به دوزخ برمت...این را به ی گو که تو را نشناسد.. اصلا میخواهم روحم را پاک کنم... محک بزنم... اصلا میخواهم دعا کنم... اصلا میخواهم چله بگیرم ... ...میخواهم محک بزنم خودم را... مگر میشود جواب ندهد؟؟؟ مگر میشود؟؟؟ من که ندیده ام... نشنیده ام... نشدنیست... ...گیرم که بد باشم و ناباب و نااهل و نا عبد وهر چه میگویی و میگویند... من که به امید خودم نیامده ام... به امید تو آمده ام به امید کریمی و ستارالعیوبیت... حالا که فک میکنم اصلا نمیشود از این درگه ناامید شد و ناامید برگشت... اصلا سر چهلمین روز میروم و بست مینشینم رو به روی حرم.. میروم زل میزنم درون چشمان آقای مهربانی.. جان.. مهربانی... ...حتما گرفته ام و رفته ام... اما اگر... اگر... اگر و اما و شاید و...ندارد حتما گرفته ام و رفته ام برای تشکر و یافتنش... اصلا اگر عبد و مرید و خاص باشد خودش مرا میرساند... ناامیذ نمیشوم از این درگه... ...من ناعبد توان و شهامت معجزه را دارم با این چله ها... فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/دیگران هم ند آنچه ا میکرد... هر چه پل پشت سرم هست ابش بنما/تا به فکرم نزند از ره تو برگردم.... والسلام... برای هادی جانم؛بنشینم دعا بخوانم بیایی بخوابم...؟!اصلا دعایی هست که زنده ها را به خواب آدم راه دهد؟؟؟؟ راستی خواب دیدم حرم حضرت عباس داشتند راهم میداند... نرفتماااا.نه... چیزی شبیه بلیط... صبح که بیدار شدم حالم بد بود... هنوز هم که یادش افتادم حالم دوباره نامتعادل شد... ...مرا چه به این خواب ها… من در خواب نرسیده حالم بد میشود... ببین اگر در بیداری برسم چه به سرم می آید...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/70




سید جان ببخش...

درخواست حذف اطلاعات
یا هو... سید جان نمیدانم چطور کم شد... همه چی داشت درست پیش میرفت...یا... نمیرفت شاید هم.. فردا باید عاشقاته هایم را دوباره با جانم بیامیزم و از نو بسازمش... ...همتش با من... محبتش با تو.. مرا که میشناسی... دلم میخواهد بیایم روبه رویت ساعت ها بنشینم و تو برایم حرف بزنی و من در نفس هایت نفس بکشم... تو بخندی و من ذوق مرگ شوم... سید جان ...اصلا مگر دست خودت است که یک روز دلخور شوی از من و بروی؟...اصلا این وصله ی ناجور که چسبیده به دامنتان که کندنی نیست... هر ص که بشنوی مرا می درونش... من بند بند وجودم با اسمتان جان دوباره میگیرد... دعایم کن سید جان... بیابم... بزنم بسازم عبد شوم ... یا حق



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/71




اتفاقی دوباره ...

درخواست حذف اطلاعات
اتفاقی دوباره آمدی... جانم به قربان نفس هایت... جانم به قربان جانت.. جانم به قربان ... آخ... چقدر دلم تنگ توست... دل تنگم را دریاب.. امن یجیب بخوان برایم...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/72




....

درخواست حذف اطلاعات
ای بر دلم نشسته،از تو کجا گریزم....؟!



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/73




حال نامعلوم...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله... تصدقت بشوم دارم با تکنولوژی قهر میکنم ... سخت است کمی.. بی خبری بی معر فتی اینکه حال ی را نپرسی برای ی شعری نوشته ای آیه ای... خلاصه سخت است سکوت دلت پر بکشد برای احوال پرسی و شنیدن صدای آدم ها و بدون تکنولوژی باشی... اصلا یا مرگ یا تمایز... اصلا بگذارید عقب بمانم از آ ین آهنگ ها.. آ ین خبر ها آ ین... مگر چه اشکالی دارد از دنیای تکنولوژی یک نفر کم شود؟ مگر چه اشکالی دارد تمام وقتم را صرف فکر به تو کنم؟ اصلا از تو شروع ...با تو شروع به بی تکنولوژی نفس کشیدن.. میدانی چند نفر دارند نگرانم میشوند... آخ... چند نفرررررر... چندین نفر... چند نفر بعد از سال تحویل منتظر من بودند و چشمشان خشک شد به گوشی در دستشان و چند نفر گوششان عادت نداشت به شنیدن مشترک مورد نظر خاموش است... مگر میشود من بود و عید را تبریک نگفت؟ مگر میشود من بود و حال ی را نپرسید ؟ مگر میشود من بی معرفت شود....؟ ....حول حالنا الا احسن حال شاید همین باشد... وقتی کمر همت میبندی برای پرواز اول باید ظاهرا بی معرفت شوی... واسه ی که از ارتفاع بترسه..بالا رفتن یه اشتباه محضهههه.... برای نور چشمم هادی جان جانان:حالم خوب است...بیشتر از یک عالی معمولی...فراتر از این حرف ها.. حالم خوب است.. ...میخواهم به روش خوذم باقی راه را بروم..همیشه نتیجه داده است... این بار را نمیدانم...اما نتیجه میدهد... من اهل کتاب های قظور و ساعت ها خواندن نیستم... من اصلا اهل کتاب خواندن نیستم... بریم سراغ روش خودمان... کمک کن.. دعا... میگویند بهار آمده،میترسم در را باز کنم و تو نباشی و من دفن شوم برای بار هزارم بین دروغ های سرد مردم... مگر بهار نام دیگر تو نیست؟؟



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/74




بانو عبارت مرگش وفات نیست!

درخواست حذف اطلاعات
...بسم رب الصبر یا ارحمن الراحمین.. بانو عبارت مرگش وفات نیست... زینب شهیده صحرای کربلاست...! سید جان..من که نخواستم خاص باشم ... من که نخواستم ... سر تا پایم ایراد است... میدانم تک تک این ها را... برویم می آورند.. زخم زبانم میزنند... سلام علی قلب زینب(س)صبور.... مرا محکم در آغوشت حبس کن... برای هادی جانم:مرا در آغوشت حبس کن...دعا کن ستاری کنند برای این من سر تا پا ایراد.. صبر....



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/75




دلگیرم...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله... دلگیرم... دلگیرتر از غروب ها... ی شبیه من را ی شبیه خودم... بگذریم... حال نامعلوم را نباید گفت.. باید دفن کرد باید کشت... و من چقدر راحت میکشم همه چیزم را... الهی و ربی من لی غیرک...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/76




بی معرفت...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله... به عنوانم نگاه نکن...نخوان..جواب بده... بله گارد گرفته ام و تازگی ها با این اسم صدایت می کنم.... مثلا خیلی عصبانی هستم اما... این حرف ها از سر کلافگیست از سر دوست داشتن از سر اینکه بین آدم ها فقط تو بر دلم نشسته ای و همه رفته اند... اردبهشت را کجای دلم بگذارم با این همه دلبری هایش؟؟؟ ....رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن ترک من اب شب گرد مبتلا کن... حالا دیگر انتخاب را گذاشته ام پای خودت... من که میگویم از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی..... ماییم و موج سودا...شب تا به روز تنها... خواهی بیا ببخشا...خواهی برو جفا کن... ....اصلا به تو نمی آید بی معرفت باشی.... گر اژدهاست بر ره...عشق است چون زمرد... .....من آن توام....مرا به من باز مده.... برای هادی جانم: بر شاه خوب رویان ..واجب وفا نباشد....



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/78




فصل نو

درخواست حذف اطلاعات
دنیا حس حول محور من میچرخد... خدایا شکرت.. برای هادی جانم: من تمام راه را به عشق تو کوتاه آمدم... حالا آسمان زیر پایم است…



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/46




حر....

درخواست حذف اطلاعات
اگر قرار بر این بود که من جور دیگری باشم...اگر قرار بود این من بودن را متحول کنی حتما اتفاق می افتاد... مگر آدم چند بار در زندگیش دیوانه وار تصمیم به تغییرمیگیرد؟! مگر چند بار اصرار میکند به انجام کاری؟ مگر چند بار پی دلش میرود؟ مگر چند بار تا حد مرگ میجنگد برای چیزی؟ … مگر چند بار.... بس است... وقتی خود خود خودت را میخواهند... وقتی اصرار دارند بگویند جان جان جان جهان هستی... پافشاری نکن... اصرار نکن... انقدر زور نگو... پس کو آن انی توکلت علی الله هایی که پشت هم ردیف کردی... چرا همه چیز را با هم قاتی میکنی؟ چرا ترازوی سنجشت انقدر احمقانه شده؟ خودت را به چه فروختی؟ اعتماد به خدایت کجا رفته؟ ساده بودت کو؟ کجاست آن من نترس... آن من شجاع آن من من... چی؟ احترام؟ میفهمی چه میگویی؟؟؟ احترام چیز دیگریست... چرا با خودت فکر میکنی بی احترامیست و از این مدل حرف ها... تو را با همین کوله پشتی و همین کتانی های بزرگ و همین مدل راه رفتن و همین طرز حرف زدن و خلاصه همین اندازه همین جوری دوست دارند... تو را با همین ها عاشق کرده اند... تو را با همین ها یده اند... شنیدی؟ یده اند.. خودت را به چه میفروشی؟؟ خودت را چند فروختی؟؟؟ تغییر که میکنی اتفاقی در حد فاجعه جهان را بهم میریزد جان جان جان جهان... دیگر عوض نشو... مردم دنیا هم میخواهند زندگی کنند... مردم دنیا را در گیر فاجعه نکن... انقدر دل آشوبی ...انقدر بی ثباتی... انقدر دوری از خودت ... نمیگذارد ی زندگی کند... جان جان جان جهانی...بفهم... خودت باش...! اگر قرار باشد اتفاقی رخ دهد باید در این من رخ دهد... اصرار نکن... پافشاری نکن... تغییر نکن... برای هادی دلبندم؛ حر شدن که کاری ندارد...کمی باید نترس باشی... و خیلی زیاد خودت... خیلی زیاد ... ...بالا ه یک جایی برمیگردم...یک جایی...همین منی که همیشه راهت را بسته بودم یک جایی برمیگردم...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/47




باران...

درخواست حذف اطلاعات
خیلی نوشتم...
پاک شد...
باران است دیگر...
همه چیز را پاک میکند و میشورد...
همه چیز را...
تازه باران که قطع شود خاطره ها شروع به چکه میکنند... خاطره هایی از روز های بی قراری انتظار های من ونیامد های تو... اصلا به گمانم باران آمده تا من تو را آرزو کنم...
آمده تا من تو را بخواهم...
چقدر نگرانم...
حال تشویشی دارند وقتی باران میبارد و سقف...
آخ... یا کریم...
دست پاچه شده ام...
نمیدانم کدام آرزویم را بگویم...
آرزوهایم صف کشیده اند پشت چشمانم و دارند با سرعت نور در هوا از مقابلم رژه میروند...
آرزوهایی که بوی نم باران گرفته اند...
آرزوهای خیس من...
دست پاچه شده ام...
سلامتی تو را بخواهم
تو را بخواهم
یا...
آرزو های من چه کم حرفند"تو"! برای هادی جانم؛ نمیدانم آسمان را چه شدست! از غم رفتن کریم این چنین بی تاب است یا... باز هم کریم نگاهی بر روزهایم کرده که این چنین باران گرفته است... که اینگونه آسمان سخاوتمند شده...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/48




میباره بارون...روی سر مجنون...

درخواست حذف اطلاعات
آسمان بغض کرده به زمین نگاه میکرد…
آ ین برگ که از درخت افتاد دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد...
بغضش که تا گلویش بالا آمده بود را ش ت...
شروع کرد به با ...
چه بارانی...
میدانست برگی که از درخت جدا میشود دیگر بر نخواهد گشت...
و درخت همچنان صبور آ ین برگش را هم به دست باد داد...
آسمان میبارید و با اشک هایش زمین را میشست...
پنجره را بستم رو به همه ی این حرف ها... نمیدانم چگونه آب باران تا چشم هایم راه یافته اند...
باید باور کنم برگی که افتاده دیگر برنخواهد گشت...باید باور کنم… تو میتوانی نیایی...
اما من...
نمیتوانم منتظرت نباشم...
باید همه ی نوشته هایم را زیر باران بگذارم تا بشوردش... برای هادیم: دلتنگم و با هیچ م میل سخن نیست... کربلا... نه مشهد... آخ... ای ساربان آهسته ران...کارام جان گم کرده ام...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/49




من عاشقم...

درخواست حذف اطلاعات
من عاشق سقوط آزادم... وقتی از کربلا میمانم! وقتی فقط حسین(ع) میداند او راچقدر دوستش دارم... وقتی ... بگذار مردم خود کشی کنند که به تو بفهمانند او .... بگذریم... اوی زندگی من که وقت ندارد به این حرف ها فکر کند... و من نیز هم... با چه زبانی باید به این مردم بفهمانم فقط او در زندگی من فوق العاده است؟! با چه .... بیخیال این حرف ها... آهای مردم نظرتان محترم... اما در زندگی من فقط حرف حرف اوست... برای هادی جانم: جان و دلی ای دل و جانم همه "تو"…



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/50




یا نور...یا ...قدوس...

درخواست حذف اطلاعات
...جانم به لبم رسیده! به دنبال چه میگردم را که خودت میدانی! چه بگویم؟ من که نمی آیم به سرزمین شخصیمان تو هم نمیایی,,, دلم عشق میخواد... نمیدانم کجایی در این لحظه! دلم میخواد به اسم خودت صدایت کنم ... مثل آن روز ها که خوب تماشایم میکردی… مثل آن وقت ها که میشد از نگاهت فهمید که در پس نگاهت چه عشقی جریان دارد... مثل همان ی که تا صبح با هم قدم میزدیم و تلفنت پر بود از آدم هایی که نگرانت میشدند و تو میگفتی بعدا… هنوز هم حسم خوب است … با اینکه کم ... چه بگویم... …چقدر بد شد که کجااایی هادی جانم؟! …من خسته ام از این شایعه های مردم… برگرد…



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/51




بیخیال ترس…

درخواست حذف اطلاعات
…سنگ نترس... بیخیال ترسیدن... سنگ سنگ سنگ سنگ تا وقتی زلال باشی سنگ به سمتت می اندازند و مینشینند و بهم خوردن آرامشت را تماشا میکنند و لذت میبرند... دارم درباره چه حرف میزنم؟ این سنگ ها را چه کنم؟ چقدر سنگ می اندازند ... انگار نیرو گرفته ام... که همه ی سنگ ها را به جان ب م... باید بخیر شود...باید... بگذار سنگ هایشان را بزرگ و بزرگ تر کنند... بگذار دلم را...روحم را ...جسمم را نشانه بگیرند... مگر ی که دق مرگ شده را میتوان با این سنگ ها بکشند؟ هر راهی میروم سنگ است... چه میخواهند از جانم؟ من که نمیتوانم دست بکشم از دوست داشتنم... مثل این است که بخواهی به آب بگویی خیس نباش… برای هادیم:امان از وقتی که نباشی، نه بیرون میروم...نه خانه میمانم...خیس باران مینشینم وسط فکر های تو... انگار تازه از پاییز برگشته ام... مینشینم و زل میزنم به تو… جای خالیت هم دیدن دارد... امان از هوای بارانی… امان از اردیبهشت امان از دل زینبت… وای من رمضان دارد میاید باید قبل از اذان صبح سیر نگاهت کنم ... امن یجیب...بخوان برایم...



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/52




کوه…

درخواست حذف اطلاعات
فردا میروم کوه… یعنی شروع میکنم به بالا رفتن… …این سنگ های وسط راهم که بی حکمت نیست... این تصویر هایی که هر چه خودم را به در و دیوار میزنم پاک نمیشود که نمیشود... اینکه تو… وای وای من نکند باور کنم شایعات را... و یک روزبهاری بلند شوم و با دست خودم بکشمت… …چه دست خط و نوشته عجیبی… نمیدانم مال تو بود یا ... زندگی... ش چقدر قدیمی بود... دلم میخواست امشب یک دل سیر گوش باشم برای او... دلم میخواست تغییر دهم دنیایم را.. درگیر چه شده ایم که وقت نداریم کاری کنیم برای همدیگر؟ نیامدم گله کنم یا حرفی بزنم که برنجی… زود تر باید نامه ات به دستم میرسد... ریختمش سطل … های خانه را هم بردند سطل سر کوچه… و او به گمانم دنبال خط تو میگشت میان آن انبوه خستگی… شاید پیدایش کرد...و حالش…خوب…نه…بهتر شد!حال من هم چندان تعریفی ندارد دور از تو… عطرتت کمرنگ شده اما هنوز هست ... الهی شکر… برای هادیم:به گمانم همین روز ها این دوری تمام میشود و تمام میشود این بی ت هایمان…راستی حواست به تاریخ هست؟یا روزها از دستت رفته؟! شوخی ،… حضرت حافظ چقدر فالم را خوب نشان دهد و تو باز... نکند با لسان الغیب هم تبانی کرد که دلخوشم... بیخیال…



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/53




امان از من و امثال من…

درخواست حذف اطلاعات
اصل را رها کرده ایم و دو دستی چسبیده ایم به چه؟! برای هادی جانم: شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست…



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/54




...

درخواست حذف اطلاعات
بله… دقیقا سه نقطه... امروز حوالی ظهر باید خبری به من برسد ... از تو... وگرنه ... با تمام جانم... با تمام وجودم... باید تا پس فردا صبر کنم.... حالا تو هی به شوخی بگیر... هی پشت گوش بینداز... برای هادی جانم؛ شده گاهی اشتباهی اسم ی را صدا کنی که در جمع نیست و همه یک جور ترحم آمیز نگاهت کنند؟ شده تا به حال یک تیم یک نفره با خودت بسازی علیه شایعات؟ مگر میشود تصادفی و اتفاقی ی را فراموش کرد؟ مگر میشود با ی یک عمر بچگی کرد و بزرگ شد و جلوی چشمش قد کشید و آ سر ... چقدر بیزارم از این آهنگ های مز ف… باید برم... باید بیام... خخخ..بخند...دلخوشم به خنده هایت... دستم درد میکند..عادت به دوری ندارد... تجویز پزشک من حرم درمانیست...احتمالا...خخخ.بخند



منبع : http://sharif32.blogfa.com/post/55