وبلاگهای رنگارنگ

هوای خوشِ شکوفایی

آخرین پست های وبلاگ هوای خوشِ شکوفایی به صورت خودکار از بلاگ هوای خوشِ شکوفایی دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



که شهید جستجویم

درخواست حذف اطلاعات
... همه سوز ناتمامم، همه درد آرزویم
به گمان دهم یقین را که شهید جستجویم

ایمانم در کف دستم بود، محکم به آن چسبیده بودم تا از کفم نرود، یک آن دستانم گشوده شد، اکنون چیزی در آن نیست، اما دستانم به نشانهٔ طلب هنوز گشوده است، ایمان من همان طلب من است، تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد
خوشا ی که به دنبال محمل است هنوز
کیمیای زندگی که در نظر عارف (طالب معرفت) سازِ جستجو و سوزِ آرزوست، سبب می شود که زندگی این جهانی را بسیار دوست بدارد و آنگونه بهشتی را که پایان هر جستجو و بی قراریست ، دلی از او نرُباید،
دل عاشقان بمیرد به بهشت جاودانی
نه نوای دردمندی نه غمی نه غمگساری .
از درس گفتا رهای محمد مجتهد شبستری



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/723




آن کلاغی که پرید

درخواست حذف اطلاعات
. درین روزهای از خبرهای خستهٔ آشوبِ تلخْ سرشار، دلگرمی خوبیست پیاده گز های دلی دلی با رها و کوک زدنهای تماشاگرانه و کنجکاوانه ی قدمها در گَل و گوشهٔ تهران. تهرانِ اردیبهشت زدهٔ بارانی. خصوصاً که ع ی و مکثی همراهمان بشود. آ ین پروژهٔ درس کلاس عکاسی هنرستان رها، عکاسی از کلاغها بود. این یکی از همانهاست. از ان میان، این کلاغ پریدگی چه زیباست: آن کلاغی که پرید از فراز سر ما
و فرو رفت در شهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد...
:

پارک لاله. عکاس: رها



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/724




اما فقط با تو

درخواست حذف اطلاعات
.
اما کجا یا کی؟ نمی دانم
اما فقط با تو
این است آن چیزی که می دانم
.
محمد رمضانی فرخانی



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/713




«نرگس کلباسی درون»م آرزوست!

درخواست حذف اطلاعات

.
دانایی بس است ما به قدر کفایت می دانیم، کاش از این پس کمی آستین ها را بالا بزنیم و توانایی کنیم.
این همه اشک و آه ما را خواهد کشت؛ این همه آخ و ای کاش ما را خواهد کشت؛ این همه انتظار ما را خواهد کشت؛ این همه چشم به راهی و معجزه خواهی ما را خواهد کشت.
آه ای نرگس کلباسی درون!
کاش تو هم یک هزارم نرگس کلباسی برون اهل عمل بودی...
.
بقیه این مطلب عرفان نظرآهاری را در کانال تلگرامی اش بخوانید.



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/714




سن میکله یک وس داشت

درخواست حذف اطلاعات
. پنجشنبه شبها و شبکهٔ اول و تابستان سال هفتاد و برنامهٔ هنر هفتم و آقای اکبرعالمی و شب بیداریهای بعد از برای شنیدن نقدش و... «سن میکله یک وس داشت» و «پدر سالار» و ... برادران تاویانی. به قول سیدرضا شکراللهی: شاخه هایی مهم از سینما را ما با سینماگرانی مثل همین ها شناختیم و شیفته شدیم.
.
ویتوریا تاویانی امروز درگذشت



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/715




موفقیت کوچک

درخواست حذف اطلاعات
.
اهالی تهران حتماً تابستان سال هشتاد و جیره بندی آب را یادشان هست. آن سال مستاجر خانه قدیمی پدری بودم و در آشپزخانه ی داخل حیاطمان حتی زمانهای بی آبی از شیر ظرفشویی به اندازهٔ شیر سماور یا به قول فاضلی دُم موش آب میآمد و من در آن چند ماه عادت با آن مقدار آب همه کار م! باورم نمی شد همین مقدار وجی آب هم کارساز باشد و البته کافی. این عادت من اینروزها به کارم میآید و با خودم قرار گذاشتم تا طی کنترل مصرف در همه چیز مصرف آب را نیز کنترل کنم. سیفون تو را تعطیل و با مقدار کمی شستشو و خوشبو کننده مشکل حل شده است. در نیز به روش قدیمیها از لگن استفاده میکنم و مشکلی نیست. سخت معقتدم بعضی روشهای مادرانمان اینروزها بسیار کارساز است و لازم. راستش پدرم نیز تا یادم است همیشه شیر آب را دُم موشی باز میکرد و بسیار اهل صرفه و دوری از اسراف بود.
.
این مطلب فاضلی در کانال موفقیتهای کوچک با عنوان «موفقیت کوچک: دم موش یا دم گربه؟» را در همین رابطه بخوانید.



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/716




فرار قلبها

درخواست حذف اطلاعات
. گر بدی گیرد جهان را سربسر
از دلم امید خوبی را مبر
.
#کاوه_مدنی توییت کرده: «نه بیمار بودم و خسته و مأیوس، نه دوتابعیتی و رانت خوار و از تبار ژن خوب و نه محتاج معامله برای کتمان سوابقی تاریک و خاص!
من با شور جوانی، عشق به وطن و امید برای بهبود آمدم.
من خودم بودم اما خودی نبودم» :: و من یکروز نوشته بودم: و تو فکر کن آنوقت چه خاکی به سرمان بریزیم با فرارِ قلب ها!



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/717




گنج آغوش

درخواست حذف اطلاعات
. درین روزهای مبادا
در کدامین گنج آغوش
پس اندازت توانم
که هر مبادا را
مبا ست! مینا



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/718




عصر روز مبادا

درخواست حذف اطلاعات
. یک فنجان شعر
یک فنجان فلسفه
یک فنجان عشق
یک فنجان ...
؛
من اما فنجانم را خالی نگه داشته ام
برای عصر روز مبادا!

مینا





منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/719




یادته؟

درخواست حذف اطلاعات
دلبر! یادته؟
یادت رفته از بس نبودی
.
رایو چهرازی. آ ین نامه



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/720




برادر این بار غرق خون نیست

درخواست حذف اطلاعات
. تا بود و نوجوان و جوان بودیم پسرهای دست گل محل یکی پس از دیگری روی دستها برمی گشتند. میرفتیم پی جنازه شان و گاه تا بهشت زهرا. و چه پشت هم. رضا و فریدون و جعفر و فرهاد. تقی و رضا هم که در تصادف کشته شدند و جوانهای رفتهٔ کوچهٔ ما شدند شش نفر. بمانند جوانهای کوچه های اطراف که از کودکی میشناختیم.
آنروزها چه ی خبر داشت از سکته و آسم و دقمرگی و دلمرگی. اینروزها هنوز خبر میرسد از همان کوچه. اینبار هم نوبت همان نسل است، اما نه خونینند و نه پشت جنازه شان رجزخوانی آهنگران پخش می شود.
اینبار که محمود قائمی را بر دستها بردند نبودم. این بار خبرش رسید. در مجلس ختمش بعد از سالها مادرش را دیدم که نه دندان داشت و نه نفس. من اما همچنان چشمم به مادرانشان است...



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/721




سینما تیسفون و رس

درخواست حذف اطلاعات
. سیدرضا شکرالهی در توییتی خواسته تا اولین ی که دیده ایم و تاثیرگذار بوده نام ببریم و بنویسیم چه سالی بوده و چند ساله بودیم. یکبار در درباره اش نوشته ام.
تا جایی که بیاد دارم «سفر سنگ» کیمیایی بود. سال ۵۷ گویا. و برای اولین بار با اصطلاحات خان زورگو و مبارزه و انقل بازی آشنا میشدم. و البته چشمانم گرد شد با دیدن گیتی که لچک به سر و چهارزانو نشسته بود و میزد!
اما «رس » عقاد متحیرم کرد. خصوصاًً در نزدیکترین ردیف به ٔ سینما تیسفون خیابان قزوین. و ٔ عریضی که برایم تازگی داشت. چهره هایی جذاب با کلماتی جذابتر. حیرت از هیبت آنتونی کویین و صدای باشکوه منوچهر اسماعیلی و صدای آرام جلال مقامی در نقش جعفر. آه. بیابانها و اسبها و تلاوتها و محمدی که ندیدم و عاشقش شدم. در دهسالگی.



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/722




حسین پناهی

درخواست حذف اطلاعات
. اول بار در نوجوانی دیدمش، چنان دیگرانی که اینروزها هم سن و سال منند. در «محله ی برو و بیا». و سالهای بعد در «دو مرغ در مه». اما نمی دانستم هم نویسنده ی آن تاتر تلوزیونی ست هم کارگردانش. نمایشی با حال و هوا و دیالوگهای خاص. گویا برای علاقه مندانی خاص. که همه به نظرشان این بازیگر جدید، عجیب و طوری دیگر بود. لحنش، کلماتش، سکناتش، حرکاتش، چشمهایش، سادگی اش و ک نگی اش. و بعدتر روزی پشت ویترین کتابفروشی در انقلاب کتابش را دیدم. «نازی و من» با خود گفتم اوه او مگر شاعر هم هست؟ و بعدتر پوستر نمایشنامه اش (چیزی شبیه زندگی) را که یکی از همکلاسیهای روزهای مدرسه ام از بازیگرانش بود و آ هم برای دیدن نمایشش به تاترشهر نرفتم! و بعدتر «سایه ی خیال» گویا داستانگوی شاعرانگی ها و خیالپردازی های او بود... آنروزها هنوز نوشته هایش اینجا و آنجا همرسان نمی شد و حتی هنوز چندان شناخته شده نبود، آنروزها فقط بازیگر ساده دل، بی شیله پیله ای بود با دیالوگهایی بریده بریده. و اینروزها دوباره در آژانس دوستی می بینمش. رها می پرسد این همان حسین پناهی معروف است؟
.
چه دلتنگم برای بریده بریده حرف زدنهای یحیای سریال «یحیی و گلابتون»... چه دلتنگم.



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/679




سفارش مادرانه

درخواست حذف اطلاعات
. «فرزند عزیز مکرمم را زحمت افزا می شود که مراد خان بیک در حقیقت نوکر قدیمی ماست و بسیار کارآمد است و از قوه ی او هر چیزی برمیآید و لیکن چون ما جایی نداریم که او را در کار داشته باشیم و چشم هم نداریم که بجایی دیگر برود و اما چون در حقیقت چشم به شما روشن است فلذا او را فرستادم بخدمت سرکار که لقمه نانی باو برسانید و هر خدمتی که مصلحت بدانید باو رجوع بفرمایید زیاده زحمت است والسلام»
::
اگر درست خوانده باشم این نامه را... . موزه ی مفا (خانه ی خاکباز). اراک



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/680




مفردات

درخواست حذف اطلاعات
. شبها که مستِ چشمِ تو آغوش خوابهاست
حتی به خواب ها صنما، رشک می برم!

مینا ::
که در پی است ز هر سویت آهِ بیداری...




منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/682




آن چیزِ ناجور در نگاهم!

درخواست حذف اطلاعات
. آنها آمدند و مرا هم گرفتند و توی پاترولشان انداختند. چشمم را بستند و الان ی ال است که نگه داشته اند. جرمم چه بود؟ نگاه ! می گویند چرا آنجا ایستاده بودی و نگاه می کردی؟ چرا در نگاهت چیز ناجوری بود؟ باید بگویی که با نگاهت چه میگفتی؟ ... آه! از آن چیزِ ناجور در نگاهم که پرونده ام را سنگین کرد و مرا به این بدبختی انداخت! . داستان کوتاه «هندوانه ی گرم». نوشته و صدای علی اشرف درویشیان را اینجا بشنوید



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/683




جورجِ کفاش

درخواست حذف اطلاعات
. شبها کرکره را می کشد اما لامپ مغازه روشن است و درِ مغازه را برای رفت و آمد گربه های بی س ناه نیمه باز می گذارد! امروز فهمیدم نامش جورج است. میدانستم از همشهریان ارمنی است. هر ژانویه درخت کریسمسش رها را سر ذوق میآورد. مغازه اش کمی بالاتر از خانه ی ماست. وقتی کار می کند گربه ها از سرو کول خودش و چرخش بالا میروند. به من میگوید می خواهی یکی از اینها را ببری خانه؟، که می خندم. رها می گوید با دیدن کهنگی مغازه اش یاد داستان «کوتوله ها و کفاش»ِ برادران گریم میافتد. می گوید انگار قطعه ای از آن داستان است. از من خواست بروم و از مغازه اش ع بگیرم (راستش رها از گربه ها می ترسد) پرسیدم اجازه دارم از مغازه تان و مهمانهای پشمالویی که تنبلانه خو ده یا غذا میخورند ع بگیرم. گفت بگیر. گفت قبلا هم از فلان برنامه آمدند و با من مصاحبه د.
مردم محل دوستش دارند این جورج کفاش مهربان را...



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/684




مفردات

درخواست حذف اطلاعات
شده ست خون به دلها د
یادآورِ فصلِ عاشقی ها، پاییز

مینا
.
حریق خزان بود...



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/685




بحر متقارب مثمن محذوف!

درخواست حذف اطلاعات
. یعنی هر مثنوی در بحر متقارب مثمن محذوف! سروده شده باشد و کمی هم رنگ و لعاب قدمایی به کلمات و معنایش زده باشند و مقدار معتنابهی «ایران زمین»! نام فردوسی را می گذارند پایش. خصوصاً مثنویی که گویا سروده یست از مصطفی سرخوش که از دبیران ادبیات مدرسه البرز بوده. و این بیت معروف از آن مثنوی ۲۱ بیتی، که اینروزها شده گل سرسبد کامنت ها! : به یزدان که گر ما د داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/687




عمو سیبیلو

درخواست حذف اطلاعات
. دیدنِ من در کودکی با دیدن کوتاه «عمو سیبیلو»ی بیضایی و «مسافر» کیارستمی که همان سالها چندباری از تلوزیون پخش شد گره خورده است.
چهره ی بازیگر نوجوان عمو سیبیلو، سیروس حسن پور و مرحوم صادق بهرامی در نقش عمو سیبیلو هیچوقت از یادم نمیرفت تا دوباره در فضای مجازی پیدایش و بارها و بارها با آن خندیدم...
موسیقی این ِ طنازانه که کاریست از منفردزاده نیز من را هربار سرذوق می آورد.
.
ما هم در محله ازین عمو سیبیلوها داشتیم اما به او می گفتیم زهرا جغجغه!

:: فقط حیف که در پایان ، عمو سیبیلو سبیلهایش را می تراشد!



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/688




مدعی

درخواست حذف اطلاعات
در دلش ظلمت، زبانش شَعشَعی مثنوی :: اندر کمالاتِ مدعی!



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/644




امید

درخواست حذف اطلاعات
این بخش از ‏‎the shawshank redemption را بسیار دوست دارم. راستش بیست سال پیش اولین بار که نوار کاستی از موتزارت گوش دادم همین حس عجیب را داشتم. حسی شگفت انگیز از امید و رهایی...
دوفرین (تیم ر نز) - یه چیزی در درون آدمهاست که نمیتونن ازت بگیرن، مال خودته... امید! اینجا ببینید



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/645




گوییا باور نمی دارند روز داوری!

درخواست حذف اطلاعات
. بعد از این مسابقه هایکوکتاب دیجی کالا و اعلام برنده ها و ال و بل بازنده ها، یاد اون آقای اسمشونبر افتادم که در جشنواره ی شعرِ فلان، کتابش برنده نشد و اومد ع چند وقت پیشترِ خانم برنده ی خوشگل رو با آقای داور زیرِگل! (به تعبیر ایشون) گزینه ی روی میز گروه کرد یعنی که یعنی که یعنی... .
تو که میگی از اولِ اولِ اولش میدونستی چنین و چنان، خب اصلا شرکت نکن در این مسابقات و جشنواره ها و فلان! دهع! چه معنی داره؟



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/647




...

درخواست حذف اطلاعات
سعدی، چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر
من می روم؟
او می کشد قلّاب را!



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/649




مفردات

درخواست حذف اطلاعات
حادثه خیز است در شبهای مویت پیچ ها!
راه را کج می کنم آن سو که رویت روشن است
.
مینا

سررشته ی جنونم گیسوی کیست یا رب؟... بیدل



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/650




گستاخِ درگاه

درخواست حذف اطلاعات
«آنچه هملت می داند و می خواهد بداند او را از دنیای خود دور می کند. او نمی تواند با محیط خود سازگار شود. پس نقش آدمی خُل و دیوانه را پیشه می کند. در این جهانِ دروغین، دیوانگی؛ ماسکی است که به وی امکان می دهد به هر آنچه می شد بین د و از ریاکاری بپرهیزد و به ی که محترم نمی شمارد، احترام نگذارد. در سایه ی طنز است که می تواند صداقت خود را حفظ کند»

نمایشنامه ی هملت شاهزاده دانمارک. ترجمه ی به آذین. چاپ ۱۳۶۰ .
با خواندن این پاراگراف در این کتاب بار دیگر دیوانگان و شوریدگان و گستاخانِ درگاه و مجانینِ عُقلا را به یاد آوردم در الهی نامه عطار



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/651




ای از بر من چو تیر رفته، من همچو کمان کجات جویم؟

درخواست حذف اطلاعات
سی ام آگوست روز ناپدیدشدگان نام گذاری شده است. تا می گویند ناپدید شده من به یاد پسرک گمشده ی بدری خانم میافتم، فامیل دور مادر در اراک. پسرش، روزهای تلاطم و شلوغیهای انقلاب بعد از اتمام تحصیل از خارج برمی گردد و همانروزها با برادرش سر پیچ شمیران قرار می گذارد و به اش در تهران میگوید ظهر برمی گردد. اما نه به برادر میرسد نه به خانه برمی گردد. میرود که میرود! پرس و جو د و پرس و جو د و ... تا اینکه گفتند شاید در شلوغیها اتفاقی کشته شده و به صورت گمنام دفن شده.
مادرم می گفت بدری خانم گفته بعد از سی و سال هنوز هر صدای زنگی مرا از جا می پراند. بدری خانم دو سه سال پیش به رحمت خدا رفت. مادر هم رفت... من اما هنوز منتظرم! گویی میراث دار بغض بدری خانمم. می شم داغ ازبین نمی رود. داغ از یک مادر به مادر دیگر منتقل می شود...



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/652




خضر بیزار از حیات جاودان!

درخواست حذف اطلاعات
لوئیس بونوئل چهل سال پیشتر در زندگینامه ی خودنوشتش (با آ ین نفسهایم) گفته: «باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می برم. خیلی دلم می خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار از میانِ مُرده ها بیرون بیایم و خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانه های جمعی دارم، چند رو مه ب م! این آ ین آرزوی من است. رو مه ها را زیرِ بغل می زنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایعِ این جهان باخبر می شوم. سپس با خاطری آسوده، در بسترِ امنِ گورِ خود دوباره به خواب می روم» :: «فجایع» بهترین کلمه ای ست که بونوئل می توانست در توصیف خبرهای این چهل سال بنویسید! گر به این عنوان شود اوضاع دنیا ناگوار
خضر بیزار از حیات جاودان خواهد شدن
صائب



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/653




خاطره بازی

درخواست حذف اطلاعات
بیاد آوردم: تابستان سال ۶۲. به آقاجان گفته بودم که دوست دارم برم هنرستان، نقاشی یا گرافیک بخونم. آقام با همون لهجه ی گندمیش گفت: هنرستان دورَه. وسط شهرَه. نمیتانی بری بَبَم...

و... امروز رها درهنرستان، رشته گرافیک ثبت نام کرد.
.
کاری از رها



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/634




دوستت دارم اما...

درخواست حذف اطلاعات
. بعضی از حرف ها را
قلب باید بگوید
بعضی از حرف ها را
چشم یا دست یا لب.
دوستت دارم اما
ادعای کمی نیست
یا ازین حرف های دم دستی ِ کوچه بازار
گفتنش را
از تمام وجود خودت مایه بگذار.
. سیدعلی میرافضلی



منبع : http://shekoofaee.blogfa.com/post/635