وبلاگهای رنگارنگ

.:: تیکه کلام ::.

آخرین پست های وبلاگ .:: تیکه کلام ::. به صورت خودکار از بلاگ .:: تیکه کلام ::. دریافت و با درج منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه به محتوای منتشر شده معترض بوده و یا محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دیگه انگیزه ی ازدواج ندارم

درخواست حذف اطلاعات
دیروز(یکشنبه) رفته بودیم خواستگاری، مثل تمام خواستگاری های الکی قبل. اینکه هیچیِ طرف به ما نمیخورد و فقط صرف اینکه میگن برو ببین ما هم رفتیم تا ببینیم. و بعدش هم کلی حرص خوردیم که: آخه چرا باید همینطوری روی هوا خواستگاریِ آدم های مختلف رفت و هیچ پلَن و معیاری رو مد نظر قرار نداد؟ راستش دیگه حتی انگیزه ای برای ازدواج هم ندارم و خواستگاری رفتن، برام هیچ شوق و ذوقی نداره. قبلا خیلی ازدواجی بودم و کاملا خودم رو برای گرفتن یک بار مسئولیت سخت آماده کرده بودم. دائما استرس داشتم که چطوری باید سراغ یک شغل ثابت برم و شروع کنم به همزمان سراغ ادامه ی تحصیل و انجام کار؟ مخصوصا که پدرم هم به هیچ عنوان پشتیبانم نبود و به خودم میگفتم: فقط اگر اون دختر اهل درک باشه، انقدری انگیزه میگیرم که با کمک روحی اون، یک زندگی رو از صفر شروع کنم. ولی حالا که سنم گذشته و شغل و درآمدی ندارم و هیچ انگیزه ای هم برای اینکه برم و شغلی پیدا کنم، ندارم، کاملا امید و آرزوم رو برای زندگی از دست دادم. البته از تنهایی مطلق، به شدت تحت فشارم و فقط دلم میخواد ی باشه که لااقل در مورد شرایط پیش اومده ی زندگیم، باهاش دردو دل کنم و اون هم من رو درک کنه. من از کل دنیا، فقط یک عشق و محبت از جانب جنس مخالف میخواستم. اما هیچ دختری توی این عالم برای من وجود نداشت. در هر حال دنیا همیشه عادلانه نیست و لابد روی پیشونی من نوشته: این آدم، جفت آفریده نشده!



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/480




چرا اینجا ی دوست من نیست؟

درخواست حذف اطلاعات
آیا فضای مجازی با دنیای واقعی انقدر فرق داره؟ مثلا برادر کوچکترم که دانشجو هست، با دوستانِ دختر و پسرش دردِ دل میکنه و هیچ وقت ی بهش نمیگه: برو قرص مصرف کن تا ح خوب بشه! همین که باهاش حرف میزنن و میدونه انی داره که از احوالش با خبر بشن، مقداری حال روحیش خوب میشه. اما چرا از روز اولی که من شروع به نوشتنِ دردِ دل در فضای مجازی ، حتی یک نفر نگفت: بیا با من صحبت کن، و من دوستت هستم؟ همه گفتند: خودت برو در فلان کلاس ثبت نام کن و با دیگران دوست شو! چه چیزی از آدم های مجازی کم میشد اگر با مثلِ منی در دنیای واقعی دوست میشدند؟ چی میشد اگر من رو در جمع ها و محیط های جوونانه شون شرکت می دادند؟ من رو با دوستانِ دختر و پسرشون آشنا می د؟ اگر تئاتر و سینما و پارک و کوهی میرفتند، از من هم می خواستند که باهاشون برم تا روحیم عوض بشه؟ آخه وقتی من از پدر و مادرم گلایه می ، به این فکر می که نسلِ جدید و همسن و سال من، کاملا میفهمند که تفکرات نسل گذشته، چقدر آزار دهنده ست. یا کاملا می فهمند که تنها بودنِ یک آدمِ جوون، چقدر می تونه رنجش بده؛ اما چرا اینطوری نبود و همه، یا شروع به حمله د یا نصیحت های تکراری؟ آیا مشکل از اینترنت هست که اعتماد به آدم ها رو از بین برده یا اینکه تمام مخاطبین من، خودشون از افسردگی و تنهایی و درونگرایی رنج می برند و چندان ارتباط اجتماعی خاصی ندارند؟ واقعا مگه منی که اینجا می نویسم، ربات هستم و اینجا هم صرفا برای تفریح اومدم که هیچ ی طی سالیان طولانی که وبلاگ داشتم، با من دوست نشد؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/481




فقط یک هم صحبت دختر

درخواست حذف اطلاعات
چقدر دلم میخواد الان یک دختر باشه که فقط با من تلفنی صحبت کنه یا به صورت صوتی چت کنه. فقط صدای نازک یک دختر رو بشنوم که با من مهربونه و دوستمه برام کافیه. حتی اینم نداریم. دائما برنامه های مختلف موبایل رو نگاه میکنم: تلگرام، اینستاگرام، لاین، اسکایپ و ... تا شاید یک دختری وجود داشته باشه برای حرف زدن با من. قبلنا یاهو مسنجر بود و هر وقت دل آدم می گرفت و جنس مخالف میخواست، اونجا انواعش حضور داشتند. یا حتی همین وبلاگ تا می نوشتی من تنهام، حداقل ده تا دختر ازت سوال می : چرا تنهایی؟ الان به هیچ جای هیچ ی نیست و اصلا آدمی وجود نداره. گاهی خیال می کنم فقط برای برادران سایبری و دیوار خونمون، می نویسم. کاش فقط یک دختر برای حرف زدن بود. بدجوری به یک هم صحبت مونث احتیاج دارم و بدجوری تنهایی و توی خونه نشستن آزارم میده. .... پ.ن: فقط خدا کنه باز نصیحت ها توی این وبلاگم شروع نشه. دخترایی که وبلاگمو میخونن، همش میگن باید خودت یه کاری ی و ی به فکرت نیست! عجب! یعنی طرف از اینکه در دنیای واقعی ی نیست اومده مجازی و می بینه که اینجا دختر هست، بعد دخترا میگن چرا اینجا دنبالش هستی؟ خب اگر میشد که من الان اینجا نبودم! ... برام سواله که یعنی انقدر فضای مجازی ترس داره که حتی یک دختر هم حاضر به گفتگوی مستقیم با من نیست؟ پس چرا قبلنا اصلا پیدا یا از اینترنت، مٌد بود؟ نوبت به ما که رسید اخ و زشت و چیپ شد؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/474




اصلا بیخیال دردو دل

درخواست حذف اطلاعات
ولش کن ... انگار دردو دل به این وبلاگ نیومده. بهتره همون تحلیل های - اجتماعی خودمو بنویسم. اینطوری لااقل دو نفر میخونن و کامنت میدن. ولی وقتی از خودم میگم ی نمیخونه و اصلا برای ی مهم نیست. در کل انگار اینطوریه که اگه تنها باشی باید تحمل کنی و به ی نگی. چه بنویسی چه ننویسی ی کاری به کارِت نداره. گاهی به هزاران پست و مطلبی که تا حالا توی اینترنت منتشر فکر میکنم، می بینم اگه فقط ی بوده باشه که تنها یک پست من رو خونده باشه با همون یک پست با من دوست میشد. اما خیلی سخته هی هر روز بنویسی و کلی وقت صرف کنی فقط برای اینکه یکی درکت کنه و دوستت داشته باشه و مجبور به تکرار باشی، اما حتی یک نفر هم نباشه. کاش کار دیگه ای می تونستم انجام بدم برای اینکه یک هم صحبت پیدا کنم. بدبختی اینجاست که سرعت اینترنت خونه ی ما به حدی کمه که من نمی تونم توی اینستاگرامم هر روز حرف بزنم و کلیپ تصویری بدم. شاید اگر میشد کلیپ بذارم، ی از صدای کلفت و مردونه ی من خوشش میومد و تمام حس و لحن به خوبی منتقل میشد و انقدر هم نیاز به تایپ حرفها نبود.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/475




ازدواج دست خود آدم نیست

درخواست حذف اطلاعات
به این نتیجه رسیدم که ازدواج تماما به فرهنگِ خانواده ی هر آدم بستگی داره. در بعضی خانواده ها، اصلا مرسوم نیست که دختر یا پسر بعد از ۲۰ سالگی مجرد باشن و انگار طرف رو ترشیده یا از رده خارج میدونن. برع ، در بعضی خانواده ها، خیلی مس ه و بچه بازی میدونن که ی زیر ۳۰ سالگی ازدواج کنه. در فرهنگ خانواده ی اول، معمولا دوستی دختر و پسر امر بسیار قبیح و بی حیایی تلقی میشه. اما در فرهنگ خانواده ی دوم، اصلا اگه ی از بدو بلوغ یا نداشته باشه، تمس ش می کنند و فکر میکنن بیماری یا مشکل داره! در این دو مدل خانواده، تکلیف روشنه، چون نیاز دختر و پسر به رسمیت شناخته میشه. هر دو از سن کم نیاز شون رو برطرف میکنن و با خیال راحت و بدون فشار فکری، می تونن توی جامعه فعالیت کنن و درس بخونن و پیشرفت کنن. اما خانواده ی سومی هم داریم که نه دوستی دختر و پسر رو مجاز میدونه نه ازدواج در سن پایین رو. خانواده ی من از این دست بودند و با اینکه من از اول بلوغم لحظه شماری می که فقط به سن قانونی (۱۸ سال) برسم تا بتونم ازدواج کنم، اما هیچ ی نه تنها همراهیم نکرد بلکه اهانت هم می د. من واقعا آرزوم ازدواج بود و دلم میخواست یک همسر داشته باشم، زود بچه دار بشم، زود خانواده تشکیل بدم و از خلاف و رابطه ی نامشروع بیزار بودم. هر وقت میشنیدم که میگفتند فلانی ۳۰ سالشه و هنوز ازدواج نکرده، میگفتم: اوووووه، چطوری ممکنه آدم تا اون سن بتونه تحمل کنه؟ و حتی یک درصد هم احتمال نمیدادم خودم نه تنها تا ۳۱ سالگی ، که تا ابد مجرد بمونم! وقتی نگاه می کنم به اینکه یکی از اقواممون چشماش چپ و کم بینای مادرزادی هست و زن داره، یا انی که مشکل اوتیسم دارند و می تونن ازدواج کنن، اما من بدون هیچ مشکل یا بیماری یا حتی بد بودن تیپ و قیافم، مجردم و هیچ شانسی برای ازدواج ندارم، خیلیییی توی فکر فرو میرم و خیلی غصه می خورم.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/476




خوب بودن پسر کافی نیست؟

درخواست حذف اطلاعات
مگه اکثر دخترها و خانم ها، از اینکه توی جامعه مورد آزار و اذیت کلامی و پسرها و آقایون قرار میگیرن ناراضی نیستند؟ مگه اکثر دخترها نمیگن که می ترسیم شبا تنهایی بیرون بریم؟ یا می ترسیم تنهایی از روی پل عابر رد بشیم؟ مگه دخترها نمیگن از پسرایی که ابرو برمیدارن و لباس ناجور می پوشن و توی مجالس با همه دخترها صمیمی هستن، بدشون میاد؟ مگه دخترها از پسرهای دروغگو و حقّه باز ِ دود و دمی و بد اخلاق بدشون نمیاد؟ مگه نمیگن از مر که فقط از زن آشپزی و کهنه شوری و بچه آوری میخوان و مارو جنس دوم حساب میکنن، متنفریم؟ پس چرا فقط و فقط همچین پسرهایی برای دخترها جذ ت دارن و دخترهای زیبا فقط با این پسرها دوست میشن؟ اگر مثل منی پیدا بشه که هیچ کدوم از این موارد منفی رو نداشته باشه و تازه موارد مثبت اخلاقیش خیلی بیشتر از حد معمول باشه، همه ی دخترها ازش دور میشن و اگر ی هم خوشش بیاد، یک دختر زیبای تهرانی خوشتیپ نیست؟ حتی دخترها با اون پسرهایی که میدونن ان، حاضرن بیرون برن، ولی با پسری که آزارش به مورچه هم نمیرسه، یکبار هم ملاقات نمیکنن که ببینن اصلا این آدم کیه و حرفاشو بشنون! یعنی دخترها خیال میکنن یک پسری که مثبته، اهل شوخی و تیپ زدن و معا و خوشبخت دختر نیست؟ یا اگر پسر الانش به خاطر نبود جنس مخالف ناراحت و افسرده ست، وقتی اون دختر بیاد پیشش باز هم افسرده ست؟ خیلی دوست دارم بدونم دخترها چی خیال میکنن که حتی یک بار هم با یک پسر خوب دیدار نمیکنن؟!!!



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/477




تجربه مردی که تا ۳۷ سالگی س نداشته است

درخواست حذف اطلاعات
الان این مقاله رو که در ادامه ی مطلب میذارم، از وب سایت فارسی می خوندم. خیلی عالیه و انگار داره حرف دل من رو به عنوان ی که تا امروز (31 سالگی) ست و تجربه ی رابطه ی نداشته، بیان می کنه. فقط تفاوت اینجاست که در جامعه ی بسته ی ایران، اصلا امکان برطرف نیاز یک آقا پسری که کمی خج ی و درونگرا باشه وجود نداره و یکی مثل من تا آ عمرش محروم می مونه، چون خود خانم ها از این موضوع نفرت دارند. حالا ادامه ی مطلب رو بخونید...



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/478




شباهت ید خونه با ازدواج

درخواست حذف اطلاعات
مدتی هست که دنبال ید خونه بودیم و خواهرم از سایت دیوار و بنگاه های مختلف، انواع خونه رو میدید و زنگ میزد و ما هم بازدید می کردیم. این خونه دیدن های مداوم و به نتیجه نرسیدن ها، من رو یاد خواستگاری رفتن هام مینداخت. ازدواج به سبک سنتی، درست مثل ید خونه می مونه. اگر سراغ بنگاهدار بری، بهت خونه هایی رو معرفی میکنه که اکثرا به خاطر معماری و جای نامناسب، روی دست موندن و چندان مورد پسند نیستند، اما اگر خودت پا پیش بذاری و به یک فرد مورد اعتماد بگی، به گزینه ی مطلوب میرسی. هم در ید خونه هم در زن گرفتن، اینطوریه که باید پول داشته باشی تا بهت خوبش رو معرفی کنن. مثلا وقتی از سالها قبل به پدرم میگفتیم خونه ب ، هیچ وقت خودش به طور جدی اقدام نمی کرد و به دیگران میگفت یک خونه به من معرفی کنید. خب مشخصه که دیگران دقیقا نمیدونن که اولا بودجه ی پدر من چقدر هست و ثانیا چه متراژ و چه مدل خونه و در چه منطقه ای مد نظرش هست؟ اما حالا که خودش جدی پای کار اومده، به راحتی تونسته خونه ب ه. در امر ازدواج هم اگر یک پدر بخواد، به راحتی میتونه برای بچه ش زن بگیره. مهم نیست که بچه شغل داره یا نداره، همین که پدر بیاد وسط و خانواده ی دختر بفهمه که پسر از نظر مسکن و مالی تامین هست دخترش رو میده. اما پدر من هیچ وقت ازدواج ما رو جدی نمی گرفت و اگر ناله می کردیم، حداکثر میگفت: برید زن بگیرید! (که انگار منتظر دستور بودیم!) خب در خواستگاری هایی که خانواده ی دختر، خانواده ی من رو نمیشناسه و پدرم هم پشت آدم نیست، گیرهای مادی میدن و فکر میکنن مثل پسرهای یتیمی هستیم که قرار هست دختر رو بدبخت کنیم! برای همین دائما ان قلت میاوردند و آدم رو کلافه می د. اما درست در چند مورد اخیری که خود پدرم به دوستانش می سپرد و اونها دختری رو معرفی می د، اصلا از من در مورد شغل و مدرک و مسائل مادی سوالی نمی د، و حتی بی صبرانه منتظر پاسخ مثبت من بودند. ولی چه فایده، هم ید خونه دیگه خیلییی دیر شده و زمانی که ما باید در مناطق شمالی تهران ن میشدیم که دخترانی هم سطح خانواده ی خودمون پیدا کنیم، نشدیم، هم ازدواج خیلی دیر شده و دیگه آدم اون انگیزه ای که می تونست ده سال پیش از بودن کنار جنس مخالف بگیره، نمیگیره!



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/479




خیلی تنهام

درخواست حذف اطلاعات
دوست دارم داد بزنم: خیلیییییییی تنهااااااااااام اگه بشه هر روز بنویسم تنهام و هر روز دردم رو فریاد بزنم، و بعدش ببینم یکی یکی از تعداد مخاطبینم کم میشه و اونایی هم که میان ، مثل سابق به من بدن و آزارم بدن، برام مهم نیست. چون انقدر این درد طولانی شده و انقدر هیچ ی نیست، که چاره ای برام نمونده. اصلا کوتاه تر بهتره، اینطوری شاید یکی بخونه.... شاید یک آدم وجود داشته باشه که به جایی که هی بگه خودت یه کاری ، بگه من دوستت هستم. نگه هم مهم نیست، من هر روز اینجا فریاد میزنم، انقدر میگم که آسمون ترک برداره



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/464




اگر خودکشی کنم....

درخواست حذف اطلاعات
فکر خودکشی از همون سالی که خونه نشین شدم، خیلی میاد سراغم. اما هیچ جوره نتونستم خودم رو برای نبودن در این دنیا قانع کنم. دلیلش اینه که من فقط میخوام یک نفر دوستم داشته باشه و اگر فقط یک دختر باشه که با آدم حرف بزنه، من آرزوی مرگ نمی کنم. اما از ۱۸ سالگی هر تلاشی میکنم و هر چقدر مینویسم، نه تنها هیچ دختری من رو دوست نداره، که همه دائما توهین میکنن و آزار میدن. داشتم برنامه خشت خام و مصاحبه ی «احمد زید آبادی» رو گوش میدادم، میگفت: موقعی که زندان انفرادی بودیم، انقدر تنهایی سخت بود که دلمون میخواست خودکشی کنیم، اما امکانش نبود. مرگ رو تمنا می کردیم ولی نمیومد! حالا فکر کن یه آدمی ۱۳ ساله توی انفرادی و توی خونه حبسه و هر چی مرگ رو ماس میکنه، نمیاد. تنهایی و نبودن حتی یک انسان که باهاش حرف بزنی، و بلاتکلیفی و گذشتن روزها بدون زندگی و هی تکراری شدنش، انقدر ملال آوره که دلت میخواد تموم بشه. این آدمایی که به جای محبت و درک ، حرفهای خودم رو توی سرم میکوبن، در فردای خودکشی من هم لابد میگن چقدر آدم ضعیف و مز فی بود! ولی به خدا اینطوری نیست، من شک ندارم همه ی شما یک روزی در جایگاه من قرار میگیرید، چون من نه مریضم نه روانی ام نه ضعیف ام. فقط یک انسانم که دوست داشتم ی من رو دوست داشته باشه. ............ پ.ن: چه جالب، هم الان، یک کلیپ خوب در مورد خودکشی گذاشته. کاش هرکی فیل تر شکن داره ببینه.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/465




منم زن میخواستم

درخواست حذف اطلاعات
ب ، م به مادرم زنگ زد و گفت برای پسرش که متولد 76 هست، زن گرفته و به زودی مراسم بله برون دارند! این م ، همونی هست که وقتی من در همین سنین 20-21 سالگی به خانوادم ماس می که زن میخوام، با داد و فریاد به مادرم میگفت: "نری براش زن بگیری!" با این استدلال که الان خیلی زود هست و باید بره درس بخونه و وقتی مستقل شد و کار داشت، سراغ ازدواج بره! من چه فرقی با پسر م داشتم؟ خانواده ی م حزب اللهی و حامی نظام هستند و معمولا پسری با تربیت این خانواده، نمی تونه بره و در کنار جنس مخالف درس بخونه. اکثر این افراد، به جای ، سراغ حوزه میرن و اسماً طلبه میشن تا زودتر ازدواج کنند و به گناه نیفتند. این پسر من هم طلبه شده و نه شغلی داره، نه درآمدی و نه هیچ چیزی، جز پشتوانه ی پدر. من هم در یک خانواده ی کاملا حزب اللهی و حامی نظام بودم. من هم برام سخت بود که یهو وارد بشم و اون فضای دختر و پسری رو ببینم و وقتی میدیدم که دوستان دبیرستانم، دارند، دلم میخواست رابطه ی مشروع و حلال با یک دختر داشته باشم. منتها تفاوت اینجاست که پدر من، فقط سواد رو در قبولی در های تی، اون هم در رشته های ی میدید و هیچ نوع علاقه ی دیگه ای پذیرفته نبود. برای همین من نرفتم و احساس می باید زودتر ازدواج کنم و مادامی که دختری کنارم نباشه، نمی تونم مسیر زندگیم رو مشخص کنم. اما هر بار که به خانوادم گفتم زن میخوام، مادرم میگفت خج بکش! پدرم میگفت: دختر کوره ی بیسواد! مادربزرگم، ها، ها، ها، عموها.... همه تمس می د و حتی یک نفر به این فکر نمی کرد که یک پسر خج یِ کاملا مذهبی، چطوری میتونه خودش دختری رو پیدا کنه؟ من فقط با ازدواج شخصیت پیدا می و می تونستم وارد جامعه بشم. یهو دیدگاه همه ی فامیل نسبت به من تغییر می کرد و میفهمیدند که من چقدر با استعداد هستم. ولی نمیدونم چرا من در خانواده ای قرار گرفتم که همه با من مخالف بودند؟ و وقتی مرور میکنم که این همه سال رو به خاطر این داستان، چقدر زجر کشیدم و اینطوری راکد موندم، جز اینکه خانواده و فامیلم رو نفرین کنم، کار دیگه ای نمی تونم م. ............ پ.ن: 1_ این پسر م وقتی نوجوون بود، به خاطر شغل م، ن کشوری بودند که اینترنتشون خیلی پرسرعت و بدون بود و اون از شب تا صبح پای کلیپ هایی بود که من تا حالا ندیده بودم و خیلی تعجب ! م میگفت: نمیخوام عقده ای بشه و کاملا آزاد گذاشتمش! بساط پلی استیشن و انواع تفریحات هم براشون فراهم بود. حالا هم براش زن گرفتند! چقدر فرق هست بین نسل من، و این دهه هفتادی ها. 2_ من به این نتیجه رسیدم که همه ی دختر ها و پسرها، از همون نوجوونی به قصد رفع نیاز با هم هستند. حالا یک عده ای از اون سن دوست میشن و نیازشون رو رفع میکنن، و اونهایی که متشرع ترند ازدواج می کنند. فقط بعضی ها خودشون رو گول میزنن و میگن ازدواج در این سنین زوده! خب اگر ازدواج نباشه، یک آدم سالم تا 30-40 سالگی باید نیازش رو چیکار کنه؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/466




بازهم نمایشگاه کتاب

درخواست حذف اطلاعات
محل استراحت دختر و پسرها در چمن های مصلی دیروز رفتم مصلی، برای بازدید از نمایشگاه کتاب. هر سال فقط به قصد دیدن دختر و پسرای جوون و دانشجو ، میرم اونجا. همین که تنهایی قدم میزنم و به این فکر میکنم که شاید یکی از این دخترهای جوون، همکلاسی من هست، و منم دارم مثل بقیه توی یک محیط جوون قرار میگیرم، به نوعی قانع کننده ست اما عمیقا هم با دیدن پسرانی که با دخترها دوست هستند توی فکر میرم و غصه میخورم. مصلای تهران داستانی داره که خاطرات کودکی و نوجوونی من رو زنده میکنه. زمانی که هنوز شبستان و رواق و گلدسته ای نداشت، و ما خانوادگی، برای اقامه عیدفطر به ت ی به اونجا میرفتیم، و همیشه آرزو می یک روز در چمن های محل یادمان دختری کنارم بشینه! الان هر سال میرم اونجا و تنهایی میشینم و دختری رو کنار خودم تخیل میکنم. ی هست که هفته ی جاری نمایشگاه بیاد و لااقل من تنها نباشم؟ ....... پ.ن: ی میدونه چرا هیچ دختری بیرون نمیاد برای دیدن من؟ آیا ی با یک بار دیدن پسر، حامله میشه یا و حیاش از بین میره؟ آیا فکر میکنن در یک مکان عمومی ممکنه ب مشون یا کنم؟ کلا من چه ترسی دارم؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/467




ی با من دوست میشه؟

درخواست حذف اطلاعات
نمایشگاه گل و گیاه در بوستان گفتگو سیزده ساله توی اینترنت هستم و دلم میخواست مثل بقیه ، دوستانی داشته باشم چه از جنس موافق چه از جنس مخالف. ولی هر بار که فراخوان میدم برای حضور در نمایشگاه کتاب، هیچ ی نمیاد. علت چیه؟ یعنی واقعا نمیشد که از فضای مجازی هم آدم دوستان واقعی پیدا کنه که در همایش هایی دور هم جمع میشدیم و به همدیگه را ار ارائه میدادیم یا در مورد اتفاقات روز صحبت می کردیم یا اگر دوستان یا محفل هایی داریم، به همدیگه معرفی می کردیم؟ خیلی عجیبه که کیسِ من، برای ی جاذبه نداره! یعنی حتی یک یا یک آدم گرگ هم نمیخواد از این تنهایی من سوء استفاده کنه و من رو بکشه بیرون و پدرم رو دربیاره!! اصلا محبت نه، یکی بیاد آدم رو ب ه! یکی بیاد آدم رو دستگیر کنه! هیچ ی توی این دنیا نیست واقعا؟ اصلا نمایشگاه کتاب نه، نمایشگاه گل و گیاه هم ی نمیاد که توی بوستان گفتگو گذاشتن؟ آخه حیفِ این هوای اردیبهشت ماه هست که من همش توی خونه بمونم، دلم میخواست به این بهونه بیرون میرفتم و با چندتا آدم خوشتیپ و روشنفکر تهرانی هم کلام میشدم! چی بگم واللا!! ............ پ.ن: یادم میاد وقتی مدرسه میرفتم، همیشه بچه هایی بودند که وقتی میدیدند من ت و گوشه گیرم، خودشون میومدند با من دوست میشدند؛ و انقدر آدم رو بیرون می بردند و توی هر زمینه ای فعال می د که آدم نطقش باز میشد و می تونست توی جمع مثل بقیه شوخی کنه و بخنده و خود به خود اعتماد به نفسم بالا میرفت. مدتهاست که با این پیش فرض، وقتی میام توی فضای مجازی، میگم نکنه اینجا هم ی نوشته های من رو بخونه، دلش بسوزه و بخواد با من بیرون بره و دوستِ من باشه. حتی اوایل توهم این رو داشتم که ممکنه یک نفر از مخاطبین وبلاگم، من رو توی مثلا نمایشگاه کتاب ببینه و بشناسه! ولی می بینم هیچ ی نیست. حالا همین افراد، توی انواع فراخوان های مجازی شرکت می کنند، هااااا !



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/468




یک مادر بی فکر

درخواست حذف اطلاعات
توی خونه ی ما اینطوریه که مادرم علاقه ی زیادی به برادر بزرگترم داره، پدرم علاقه ی زیادی به برادر کوچیکترم که ته تغاریه. خواهرمم به عنوان تک دختر، همیشه از احترام خوبی برخوردار بود، ولی من که بچه وسطم، به عنوان شهروند درجه 2 به حساب میام. وظیفه دارم فقط توی خونه کار کنم و در قبالش هیچگونه محبتی نمی گیرم. قبض های موبایل همه ی اعضای خانواده و تلفن و برق و غیره رو من از طریق کارت پدرم باید بپردازم! گاهی که شام نداریم، من باید غذا درست کنم یا از بیرون ب م. مهمون که میاد، برادرهام دست به سیاه و سفید نمیزنن و من باید از مهمونها پذیرایی کنم. رخت ها رو من باید پهن کنم، کله پاچه و میگو و هرچی که از بیرون یده میشه، من باید پاک کنم! جالب اینجاست که من از 18 سالگی میگفتم زن میخوام، مادرم برای برادر بزرگترم میرفت خواستگاری که اصلا حرفی از زن نمیزد! بعدا حتی میدیدند که من چقدر مظلومم و جایی نمیرم و تحت فشارم و خودمم اهل پیدا نیستم، با این حال حتی وقتی مادرم متوجه شد که برادر بزرگترم خانمی رو کرده، همچنان برای اون میره خواستگاری نه من! توی خونه ی ما، من بیکار هستم و برادر بزرگترم شغل خوب و درآمد بالایی داره. با این حال مادرم دلش برای اون میسوزه و از من میخواد که از کارت پدرم برای این برادرم پول بریزم! پولی که در نهایت ج کادوی زن ایش میشه و یا با اون میره مسافرت خارج از کشور!! تا حالا یک بار از مادرم لغت "عزیزم" نشنیدم، کما اینکه از پدرم هم نشنیدم تا حدی که خیال میکنم امکان داره من فرزند نامشروعی باشم یا فرزند خوانده ی این بابا و مامان باشم! خلاصه اینکه امروز تا تونستم به مادرم توپیدم و هرچی از دهنم دراومد بهش گفتم. عصبانی ام، عصبانی. هیچ ی هم درکم نمیکنه و نمی فهمه که اگر ی 31 سالش باشه، زن نداشته باشه، کار نداشته باشه، دوست و رفیق نداشته باشه، زندگیش قفل شده باشه چقدر میتونه زجر بکشه.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/469




بعضی از مردم ان

درخواست حذف اطلاعات
اول بگم که منظور من از " " نیست. واقعا احساس می کنم در نطفه ی بعضی ها مشکلی وجود داره که از کودکی کِرم دارن. اینکه میگن هیچ ی از اول خلافکار زاییده نشده، به نظرم غلطه. اتفاقا همه ی آدما، از همون بچگیشون مشخصه که وقتی بزرگ بشن چطوری میشن. من مهدکودک میرفتم که پسر هم محلیمون الکی چَک میزد زیر گوشم! بعدا اون پسر، هم کلاسی مدرسمون شد، اونجا نوک مداد میکرد توی سر بچه ها!! دبیرستان که رفتیم، اولین نفری که به من سی دی داد ولی به دروغ میگفت تقلید صداست، باز همین پسر بود! الان که بزرگ تر شده خبر ندارم چیکار میکنه، ولی حتما یک آدم بد هست. در عوض من همیشه از بچگی مظلوم و مثبت و راستگو بودم و همیشه معلم ها و ناظم ها از من پیش مادرم تعریف می د. من احساس میکنم اینکه بعضی آدما خیلی خیلی بدجنس و دروغگو و کلک هستند و دائما دنبال زیرآب زدن و سوء استفاده از بقیه ان و اذیت میکنن، به خاطر ذات و نطفه شون هست. بالا ه سرزمین ما، سالیان دراز بین اقوام و قبایل مختلف، دست به دست شده و اعراب و مغول ها و افغان ها و دیگران، بارها به ن و دختران این سرزمین د. بعید نیست که خیلی از مردمی که با ماها متفاوت ان، حاصل و فرزند حروم بوده باشند. تا جایی که میدونم، مادرم مظلوم بود، مادر بزرگم هم مظلوم بود و مادر بزرگ مادرم هم گفتند که زن بسیار مظلومی بوده. از ناحیه ی پدری هم، پدر بزرگم یک بود، پدرش هم باز بود و همینطوری نسل اندر نسل همه بودند و اهل علم و کتاب و بسیار درونگرا و آروم. پس اینکه الان من اینطوری ام، حتما، هم مطمئنم که اجدادم از راه نامشروع بچه دار نشدند، هم ذاتشون انسان های سالم و درستی بوده. واقعا گاهی های توی اینستاگرام ملت، یا بی فرهنگی مردم توی جامعه رو می بینم، احساس می کنم اینها ایرانی و حلال زاده نیستند، بلاشک ان و در اجدادشون هم ناخالصی داشتند.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/470




مانیتورینگ وبلاگ ها

درخواست حذف اطلاعات
اینکه هر بار آدم یک پستی رو منتشر می کنه و می بینه بلافاصله در آمار وبلاگ نوشته : 7 نفر آنلاین ولی ی کامنتی نمیذاره! یا زمانهایی در وبلاگ های پر بازدیدم، وقتی در آمار وبلاگ نوشته شده 300 نفر بازدید امروز، ولی فقط دو سه نفر ثابت کامنت میذاشتند، نشون میده که اکثر این بازدید ها توسط چندین نهاد و سازمان هست، نه صرفا مردم عادی که حوصله ی وبلاگ خوندن ندارن! فکر کن هر روز، از چندین سازمان مختلف، وبلاگ ها رو رصد و مانیتورینگ میکنن تا مبادا خلاف شئونات ی یا علیه نظام مطالبی منتشر بشه. از خود ، از کارگروه مصادیق مجرمانه وابسته به قوه قضاییه و در نهایت از اطلاعات میان اینجا. اما بسته به تعداد بازدید و نوع مطالب و حتی معروف بودن یا نبودنِ نویسنده(با شناسایی از طریق آی پی)، ممکنه کمتر حساس بشن و سر بزنن، یا بیشتر! توی وبلاگ های قبلیم که علنا با اسامی سه نقطه و مستعار، تذکر میدادند و تهدید می د. هر بار هم که اف ون می ، در خصوصی میگفتند که چرا لو میدی؟ البته این منحصر به وبلاگ من نیست. همه ی وبلاگ ها رو رصد می کنند. الان دیگه توی صفحات اینستاگرام پر بازدید هم متمرکز هستند و حتی کامنت هایی رو با اسامی مردمی میذارن تا مردم رو علیه اون شخص، تهییج کنن. این خیلی بده که آدم راحت نیست. من واقعا دلم نمیخواد حرفهام رو در یک همچین فضایی بریزم تا هر محرم و نامحرمی بخونه. فرقی نمیکنه که آدم بنویسه یا زندگی شخصیش رو، به هر حال دوست نداره که غریبه هایی بخونن و براش مشکل درست کنند. اما از سال اول وبلاگ نویسیم، هی میگفتم الان زن میگیرم و به جز زنم دیگه با ی حرف نمیزنم! منتها وقتی آدم تنهاست، کجا رو داره برای حرف زدن؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/471




اکثر مردم ایران افسرده ان

درخواست حذف اطلاعات
ع نمادینی از کاراکتر "مصائب " که در شبکه های اجتماعی به عنوان اینکه "هنوز بدبخت تر از تو هم هست"، مورد استفاده قرار میگیره! علت اینکه توی ایران، هیچ ی دیگری رو درک نمیکنه، اینه که همه افسرده ان و وقتی ی میگه من درد دارم، طرف میگه: برو بابا، درد تو پیش درد من، عددی نیست! داشتم حساب می که: پدرم از ابتدای زندگیش دائما فشارهای عصبی محیط کارش رو روی ما (با کتک زدن و دادن) خالی میکرد، و به قدری افسرده ست که دوست نداره خونه بیاد و حتی ایام تعطیل هم میره بیرون و جالبه که اصلا توی عمرش تا حالا برای خودش لباس هم ن یده! مادرم از اول بچگیم، یک زن افسرده و غمگینی بود که سر هرچیزی میزد زیر گریه. به قدری حساس و عصبیه که نمیشه باهاش حرف زد و فوری همه چیز رو جدی میگیره و جواب میده. تنها علاقه من اینه که توی تلوزیون مداحی بذارن و دائما یا سر ه یا میره روضه تا فقط گریه کنه! برادر بزرگترم از دست همه شاکیه و دائما غر میزنه که ی به من توجه نکرده و نگذاشتند من پیشرفت کنم. برادر کوچکترم هم که اخیرا موهاش شروع به ریزش کرده، به شدت تندخو هست و هر بار میرسه خونه به همه میده و نا امیده! خواهرم که از ابتدا نمیشد باهاش حرف زد و دردو دل کرد و الان هم که شوهر کرده، باز آدم حساس و زود رنجی هست. از اون طرف میرم سراغ عموها، می بینم یکیشون همیشه ی خدا عصبانی و داغون بوده و مثل کلاه قرمزی با صدای بلند میگه: "چی میگه؟"، "چیه؟" و از دست همه ناراحته!!! عمو کوچیکم با اینکه خارج از کشور س ت میکنه و وضع مالیش خوبه، اما هربار یک گوشه ای میشینه و انقدر درهم و داغونه که انگار قحطی و بدبختی به زندگیش خورده!! یک عموی دیگه م، همسرش رو به تازگی طلاق داده و کاملا پرخاشگر و عصبی شده و اگر بریم توی زندگیش، می بینیم بیماری قند داره و وضعش نگران کننده ست! زنش هم که اون موقع ها وقتی میدید من جایی نمیرم و تنهام، کتاب "مشکلات را شکلات کنیم" رو به من داد تا بخونم! و من فهمیدم اون هم پیش روانشناس رفته و افسرده ست. چند روز پیش با یکی از هام صحبت می ، فهمیدم اون هم خیلی مشکلات و ناراحتی ها با همسرش داره. کوچیکم یک جور، بزرگم یک جور دیگه. پسر هام بیکار شدن و هر کدوم تا مرز طلاق با همسراشون پیش رفتند. اصلا فک و فامیل به کنار، وقتی توی وبلاگم حرف از افسردگی و ناراحتی میزدم، خیلی ها به من شماره ی روانپزشک و مشاوره و این چیزها میدادند و جالبه که خودشون جزو افراد موفق جامعه ان و از نظر تحصیلی و شغلی و در آمد در سطح خوبی قرار دارند، اما همین نشون میده که به روانپزشک و غیره مراجعه د و ناراحتی های روحی داشتند. القصه، همه ی مردم ایران دچار مشکلات روحی و فشارهای عصبی حاد هستند. با برادر کوچکترم که در این باره صحبت می کردیم متوجه شدیم که حکومت فعلی ایران، تاثیر بسزایی در افسردگی همه ی مردم داشته. فکر کن من وقتی چین میرفتم، اصلا توی پارک هاشون هر روز صبح یک برنامه ی هماهنگ " زن و مرد" داشتند، اما توی ایران به خاطر دیدگاه های دینی و مذهبی، دسته های عزاداری داریم و مردم گریه و خودزنی( زنی) رو ثواب میدونن!! چهل ساله که هیچ نوع تفریح و بساط شادی در ایران وجود نداره و اگر دختر و پسری بخوان با هم شادی کنند، دستگیر میشن و الان روز به روز به تعداد انی که یک گیتار دستشون گرفتند و کنار خیابون، آهنگ میزنن زیاد شده. فکر کن اگر مثل سن پترزبورگ (که دو سال قبل رفتم) جوونا می تونستند کنسرت های خیابونی داشته باشند، چقدر در روحیه ی مردم اثر میذاشت و چه بسا مشکلات اقتصادی و بیکاری خیلی ها از همین طریق مرتفع میشد.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/472




کاری که ترامپ با ایران کرد

درخواست حذف اطلاعات
ترامپ بالا ه از خارج شد. اما با این کار، بزرگترین ضربه رو اول به مردم ایران و بعد به ت زد. در واقع با بازگشت تحریم ها، وضعیت اقتصادی مردم بسیار بدتر از این میشه و قدرت ید مردم کاهش پیدا میکنه. اما در عوض، موضع اقتدارگرایان اصولگرا تقویت میشه و نه تنها تغییری در آرایش نظامی حکومت ایجاد نمیشه، بلکه بودجه نیروهای نظامی و بیش از حد معمول میشه و دیگه بهانه هم برای تولید بمب و موشک پیدا میشه. از اونطرف احتمال انجام کودتا علیه ت ، یا استیضاح یا وادار به استعفا، بسیار زیاد هست تا یک فردِ نظامی جایگزین بشه و تمام قد جلوی بایسته. از طرف دیگه، حکومت هیچ گشایشی در وضعیت کشور و های اجتماعی صورت نمیده و به نظر میرسه که فضا رو بر منتقدین تنگ تر ه که یک نمونه ی اقدامات پیش گیرانش تلگرام بود. اون وقت یک مشت اسکول توی ایران، از این اقدام ترامپ خوشحالن و فکر میکنند که حکومت در حال سرنگونی هست و قرار هست در این کشور بیاد. ترامپ یک انسان به شدت نژاد پرست و ضد ایرانی جماعت هست و وقتی با خیال راحت ورود ایرانی ها به خاک کشورش رو ممنوع میکنه، یقین داشته باشید که در صورت تغییر حکومت، کمترین ارزشی برای مردم ایران قائل نخواهد بود. در نهایت اینکه بدبخت شدیم! و خوش به حال اونایی که پول و توانش رو دارن تا از این کشور برن. امثال ماها که تا الان زجر کشیدیم و افسرده بودیم، از این به بعد دیگه فکر ازدواج و رفاه و رو باید به گور ببریم. دلم برای مردم کشورم میسوزه که هیچ وقت نمی تونن شاد باشن و گرفتار جبر جغرافیایی به نام ایران شدند.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/473




تقارن عزای دینی با عید باستانی و چند سوال

درخواست حذف اطلاعات
تحویل سال 97 در صدا و سیما و گریه های علیخانی امسال سیزده بدر خورده بود به سالروز وفات حضرت زینب و بیشتر افراد مذهبی ترجیح دادند از خونه بیرون نرن تا مبادا بی حرمتی بشه. لحظه ی تحویل سال هم به شب شهادت هادی خورده بود و جالب اینکه شبکه های صدا و سیما در شب اول نوروز، مداحی و عزاداری پخش می د. 1_ برای من سوال شده که چرا انقدر سالروزِ شهادت و وفات فلان یا شخصیت دینی، در کشور ما برجسته شده و گرامی داشته میشه؟ ما 12 داریم و ده ها شخصیت مذهبی و بالا ه یک روزی از سال بر میخوریم به وفات این افرادی که 1400 سال پیش زندگی می د؛ و اگر قرار باشه برای هر کدوم، دست از شادی برداریم، باید کل سال رو عزاداری کنیم! درحالیکه ماها برای فوت نزدیکانمون هم انقدر حساس نیستیم و نهایتا تا چهلم یا سالگرد، به یادشون هستیم و این بین، سفرهامون، تفریحاتمون و خوش گذرونی هامون رو داریم و منافاتی با از دست دادن عزیزمون نمی بینیم. 2_ اصلا این تاریخ هایی که در مورد ولادت و شهادت در تقویم ما ثبت شده چقدر صحت داره؟ همین الانش خود ما در مورد اینکه روز تولد پدرمون دقیقا چه روزی بوده و با تاریخِ تولد شناسنامه تفاوت داشته، صحبت میکنیم، اون وقت یک عده ای تاریخ ولادت و شهادت های مذهبیِ 1400 سال پیش رو توی تقویم ثبت د! و البته در بعضی ثبت ها که می دونن دقیق نیست، مثل ولادت (که روایت شیعه و سنی متفاوته) یک هفته رو جشن گرفتند یا وفات حضرت زهرا رو چندین نوبت ایام عزاداری گرفتند!! که این خودش نشون دهنده ی افراط و اشتباه هست. 3_ یک ابهام دیگه در اعلامِ تاریخ های دینی، ماه رمضون و عید فطر هست. مراجع تقلید به راحتی این روزهای مهم دینی رو به بهونه ی دیدن یا ندیدنِ ماه، جا به جا می کنند. در حالیکه گفته شده روزه گرفتن در عید فطر حرام هست و روزه خوری در ماه رمضان هم حرام هست. حالا چرا همین مراجع تقلید که حکومت هم دستشون هست، نمیان مثلا با همین ترفند، شهادت هادی رو یک روز عقب تر یا جلوتر اعلام کنند تا تقارنی با جشن و شادی مردم نداشته باشه؟ اگر هدف از ثبت یک روز به نام شهادت فلان ، فقط گرامیداشت شعائر دینی هست، به راحتی میتونن یک روز دیگه رو جایگزین کنند که اینطوری مردم با مقایسه ی برنامه های عزاداری صدا و سیما در شب سال تحویل با برنامه های و شادی شبکه های تلوزیون جمهوری آذربایجان، حکومت ایران رو دشمن ایرانیان نشون ندند. ولی گویا کرم از خودِ درخته و خودشون دوست دارند که مردم رو نسبت به مسائل دینی بدبین کنند.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/452




لطفا برای ارتودنسی راهنمایی کنید

درخواست حذف اطلاعات
دوستان گرامی سلام. من دوم دبیرستان که بودم، دندونام رو ارتودنسی . اما از چند سال قبل که دندون های عقلم به صورت کامل (نه نهفته) در اومد، دوباره دچار به هم ریختگی دندون شدم. اون موقع خیلی دندونام صاف و یکدست شده بود و اعتماد به نفسم بالا رفته بود. چون واقعا دندون توی چهره و زیبایی آدم تاثیر گذار هست و دلم میخواد دوباره ارتودنسی کنم. اما دقیقا نمیدونم چه ی برم که به دندونام آسیب نزنه؟ یک ی رفتم که میگفت باید 4 تا دندون اصلیت کشیده بشه تا جا باز بشه و ارتودنسی کنی. اما من نمیخوام دندونای اصلیمو از دست بدم و از طرفی شنیدم که ارتودنسی باعث از بین رفتن مینای دندون میشه. ی اسم و آدرس یک ارتودنس خوب توی تهران سراغ داره به من معرفی کنه؟ هزینه ی درمانش هم خیلی مهم نیست، چون میدونم که قسطی میگیرن.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/453




کاش انقدر جدی و نبودم

درخواست حذف اطلاعات
اخیرا در ایام عید، برای اولین بار توی جمع بچه های فامیل نشستم و با دخترهای فامیل همصحبت شدم و بازی ! اما باز هم خج میکشیدم و بازهم به قدر بچه های دیگه، صمیمی نبودم. من همیشه خیلی بزرگتر از سنم می فهمیدم و با بقیه کاملا رسمی و بزرگونه برخورد می . مثلا زمانی که راهنمایی بودم، همیشه توی جمع مردهای فامیل میشستم و باهاشون بحث می . همیشه هم اطلاعات عمومی و م به اندازه ی یک مرد 50 ساله بود و برای بقیه ی بزرگترها، جذ ت داشت. درحالیکه بچه های دیگه، اصلا علاقه ای به این چیزها نداشتند و توی حال و هوای نوجوونی و بازی بودند. دلیلش هم این بود که از بچگی، هر بار که پدرم رو مه میاورد، من حتما رو مه های مختلف رو میخوندم. بعدا که پدرم توی ماشین رادیوهای خارجی گوش میداد، به شدت کنجکاو میشدم و یواشکی یا صدای یا رو می گرفتم تا ببینم مع ن چی میگن. از همون موقع ها نسبت به تمامی اخبار کنجکاو بودم و سراغ سایت های شده ی خبری می رفتم و میخواستم از همه چیز سر دربیارم. بعدا هم روی همین کنجکاوی، وبلاگ نویس شدم. اما الان که بزرگتر شدم، می بینم بهترین دوران زندگیم رو به خاطر علاقه به مسائل ، از دست دادم و هرگز نتونستم مثل همسن و سال هام جوونی کنم. من همیشه با همه محترم و جدی و سنگین بودم و همه ی مسائل -از قبیل شویی- رو زودتر از همسنام می فهمیدم. برای همین خیال می 18 سالگی دیگه خیلی مرد شدم و باید هرچه زودتر تشکیل خانواده بدم. شاید برای همین هم هست که بابت تنهاییم ، بیشتر از همسنام که هرگز به ازدواج فکر نمیکنند، زجر کشیدم. من هیچ وقت فکر نمی تا 31 سالگی مجرد بمونم. اما دلیل این تنهاییم اینه که برای دخترها، یک مرد جدی جذ تی نداره. به تازگی فهمیدم که باید شوخ و شیطون و برونگرا می بودم تا می تونستم ی رو به خودم جذب کنم. اما واقعا تقصیر من نیست، حتی الان هم که خیلی سعی میکنم خودم رو تغییر بدم، شخصیتم اینطوری شکل گرفته و نمی تونم حرفهای زشت بزنم، شوخی ناجور م، یا جلوی جمع ب م و شکلک دربیارم تا دخترها از من خوششون بیاد!



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/454




از رای به پشیمون نیستم

درخواست حذف اطلاعات
از وقتی قیمت دلار به 6 هزار تومن رسیده (که ت موقتا کنترلش کرد)، دوباره دو دسته به انی که سال گذشته به رای دادند، حمله د. یکی حامیان ی، یکی هم براندازان. با طیف حامیان ی که اصلا کاری ندارم، چون اونا توی یک فضای خیالی زندگی می کنن و فکر میکنن همه ی مردم ایران طرفدار هستند و اگر از زده بشن، لابد به سمت ک دای اونها گرایش پیدا می کنند!! اما روی حرفم با براندازها هست که میگن چرا رای دادید؟ و کلی هم به اصلاح طلبان حمله میکنند؛ من با اینکه هم در زمان بیکار و خونه نشین بودم هم این 5 سال وضعیتم تغییری نکرده و چندان هم عاشق نیستم، اما هرگز از رای دادن به پشیمون نیستم، چون سالهای 84 تا 92 رو به خوبی یادم میاد که چطوری جرات انتقاد به رو نداشتم و هر آن کابوس میدیدم که الان میریزن دم خونه و من رو می برن زندان! من یقین دارم که دلیل اینکه الان توی فضای مجازی این همه برانداز می بینیم که حتی زیر صفحه ی اینستاگرام ی، با اسم و مشخصات واقعی کامنت می نویسن، فقط به خاطر رای ما در سال 92 هست. اینکه هر روز توی یک شهرستان، اعتراضی صورت میگیره و تقریبا ی به اونها کاری نداره، باز هم به خاطر روی کار اومدن هست وگرنه اوضاع اقتصادی زمان به مراتب بدتر از حالا بود. من شک ندارم اگه رئیس جمهور نبود، الان تک تک این آدم هایی که توی فضای مجازی فعالن، زندان بودند. اگر رئیسی یا قالیباف یا هر ک دای اصولگرای دیگه ای بود، اصلا اجازه نمیدادند یک اعتراضی هم برگزار بشه و چنان ملت رو میزدن و میکشتن که همه بترسن و جرات نداشته باشن در مورد مسائل و وضعیت کشور اظهار نظر ند. (کما اینکه در سال 88 تا 92 به عینه همین فضا حاکم بود.) این انی که به بازیگرها و سلبریتی ها حمله میکنن که چرا مردم رو برای رای به تشویق کردید؟ انقدر تعطیل هستند که نمی دونن برفرض شرکت ن ِ اون 24 میلیون، بالا ه 16 میلیونی وجود داشتند که به رئیسی رای بدن و کلا انتخابات در ایران در حد نظرسنجی نظام هست و چندان تاثیر جدی ای در تغییر فضای کشور نداره. اینکه ی دستور تلگرام رو صادر کرده، بر هیچ ی پوشیده نیست و به زودی هم اجرا میشه. اما اینکه تا همین امروز روی تلگرام مقاومت شده، فقط و فقط به خاطر رای ما در سال 92 و روی کار اومدن هست. حالا انی که باز توی جو قرار گرفتند و فکر میکنن با زمین خوردن ، نظام ساقط میشه، این روند رو ادامه بدن تا ببینن تهش، یا به جنگ داخلی ختم میشه یا جنگ خارجی! امکان نداره این نظام به این سادگی ها ساقط بشه و ی هزینه نده. حتی به نظرم ممکنه به راحتی رو مثل مجبور به استعفا کنند یا بر علیهش کودتای نظامی هم ند و یک نظامی - مثل سلیمانی - رو به جاش بذارن. اون وقت خیلی دوست دارم این براندازهایی که غالبا در خارج از ایران زندگی میکنن رو ببینم که چطوری وضعیت مردم رو بدتر از همین الان د و فقط باعث کشته شدن جوونای بیچاره شدند. کاش مردم ما انقدر ساده نبودند می فهمیدند مشکل از ت نیست. مشکل از بالاتره و کشور ما داغون تر از این حرفاست که یک ت بتونه اقتصادش رو حل کنه. تا زمانی که تصمیم گیر اصلی در زمینه سیاست خارجی، یک نفر دیگه ست، اوضاع همینه. عجیبه که ت اینارو برای مردم نمیگه و خودش رو سپر بلای ی کرده!



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/455




کاش میتونستم توئیتر داشته باشم

درخواست حذف اطلاعات
اخیرا با شبکه ی اجتماعی "توئیتر" آشنا شدم ولی عضو نشدم. این شبکه خیلی عالیه و به نوعی ادغامِ اینستاگرام و وبلاگه. افراد، ع شون رو میذارن و زیرش چند جمله ی کوتاه پست می کنند و بیشتر انی که عضو این شبکه ی شده هستند، خبرنگارها، طبقه ی متوسط شهری و سلبریتی ها هستند (درست اون قشری که من سالهاست به دنبال آشنایی و ارتباط گرفتن باهاشون هستم.) این فضا، درست مثل فضای اوایل دهه ی 80 هست که من وبلاگ نویسی رو شروع . اون موقع فقط اهالی رسانه و خبرنگارها وبلاگ داشتند، و وبلاگ نویسی یک نوع هنر خاص و کلاس داشتن محسوب میشد. همه ی وبلاگ نویس ها هم تقریبا همدیگه رو میشناختند و صفحات همدیگه رو دنبال می د و مطالبشون بازخورد عمومی زیادی داشت. اما الان سالهاست که وبلاگ نویسی در ایران منسوخ شده و ی دیگه مطالب آدم رو دنبال نمیکنه. واقعیتش اینه که آدم با هویت واقعی و ع واقعیش، بیشتر برای بقیه جذ ت داره و تاثیر گذاری حرفش بیشتره. حتی خود آدم دوست داره از این طریق با همفکرانش آشنا بشه و دوستانی پیدا کنه و ارتباطاتش رو گسترش بده. من مطمئنم که اگر می تونستم با اسم و مشخصات واقعیم در اینستاگرام و توئیتر فعالیت کنم و مطلب می نوشتم، الان یکی از کاربرهای پرمخاطب و شناخته شده ی شبکه های اجتماعی بودم و قطعا خیلی از مطالبم بازنشر گسترده پیدا می کرد و حتی شاید معروف میشدم. چون خیلی از هم دوره ای های من در دهه ی 80 که با من هم سطح و در یک رده ی وبلاگ نویسی بودند، حالا با همون اسامی قدیمی در توئیتر فعالیت میکنند و بیشترین بازدید رو دارند. اما مشکل اینجور شبکه ها، لو رفتنِ اطلاعاتِ شخصی و تصاویر خصوصی و تفکرات آدم هست. دیگه بعدش ممکنه فک و فامیل هم یکجور دیگه به آدم نگاه کنند و اون امنیتی که آدم از طریق ناشناس بودن در وبلاگ نویسی داره، هرگز در اینستاگرام و توئیتر نداره. کاش مخاطبین طبقه ی متوسطِ شهری، به وبلاگ بر میگشتند و باز هم مطالب آدم رو دنبال می د.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/456




باز هم مثل قبل درد و دل می نویسم

درخواست حذف اطلاعات
از این به بعد، مجبورید درد و دل های تکراری من راجع به تنهایی، نداشتنِ زن، نبودِ جنس مخالف و از این مز فات رو بخونید. به این خاطر که یک وبلاگ دیگم که توش مطالب اینطوری می نوشتم، امروز فیل تر شد! احتمالا چون رک و راست و بدون سانسور در مورد نیازهای و عاطفی می نوشتم، این اتفاق براش افتاد. این هم نمونه ای از حکومت در ایران! یعنی افرادی وجود دارند که نمیذارن شما حرفی متفاوت با تفکرات خودشون بزنی. تازه من جزو افرادی هستم که همیشه ادب و شئونات رو چه در مورد مسائل شویی، چه در مورد مسائل در نوشته هام رعایت میکنم و تاحالا حرف تند و زشتی نزدم و به هیچ مقام یا دین و عرفی توهین ن . درحالیکه در وبلاگ های دیگه، کاملا لغات رکیک مرسوم و متداول هست. به هر حال در مملکتی زندگی میکنیم که کار سردمدارانش، بستن صدای متفاوت آدم هاست. حتی به منی که هیچ دوست و رفیقی ندارم و هدفم از ایجاد وبلاگ، چیزی جز بیان دغدغه های شخصی خودم نیست و اصلا خطری برای ی ندارم هم رحم نشد.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/457




من اگه دختر بودم....

درخواست حذف اطلاعات
من اگه دختری تنها بودم که به واسطه ی خانواده ی مذهبی یا شرایط سخت خواستگاری، نیاز شدید به جنس مخالف داشتم، حتما با یک پسر مثل خودم دوست میشدم. گاهی، وقتی توی خیابون قدم میزنم، هی به خودم و اخلاقم فکر میکنم، اینکه: کاملا انسان صادق و راستگویی هستم و هیچ سوء استفاده و کلکی توی فکرم نیست. حتی به این هم فکر نمیکنم که اگر با یک دختر باشم، فوری سمت رابطه ی برم و تماما به این موضوعات دوطرفه و اخلاقی نگاه میکنم. همیشه به جای یک دختر به خودم میگم: چقدر حیفی تو، که اینطوری تنها هستی! اگر دخترها می دونستند تو چقدر انسان فهیم و مهربان و با شعوری هستی، یک لحظه هم نمیذاشتن تنها بمونی و الان برای به دست آوردنت، سر و دست میش دند. مخصوصا دخترهایی که نیاز عاطفی دارند و دلشون میخواد سنگ صبوری از جنس مخالف داشته باشند یا گاهی باهاش مکالمه تلفنی ن. یعنی تمام غُری که دخترها توی اینستاگرام در مورد پسرها میزنن اینه که: قابل اعتماد نیستند چون دختر رو فقط برای مسائل میخوان و وقتی کارشون رو انجام دادن میرن با یک دختر دیگه؛ و حتی بدتر، پسرهایی که سوء استفاده های مالی و و ... می کنند و آبروی دختر رو می برند. و انقدر نمونه ی پسرهای کلک و گرگ و هیز و وحشی زیاده که باعث شده دخترهایی که حتی وضع مالی خوب و چهره ی خوبی دارند، تنهایی رو به بودن با جنس مخالفشون ترجیح بدن. من مطمئنم اگر فقط یک دختر خانم، حاضر بود این ریسک رو انجام بده و با من آشنا بشه، حتما به خودش میگفت کاش زودتر با این فرد آشنا شده بودم.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/458




کجا و با کی میشه دردو دل کرد؟

درخواست حذف اطلاعات
ی میدونه کجا میشه درد و دل نوشت یا با کی میشه درد و دل کرد، بدون اینکه بترسی از اینکه قضاوت یا محکوم بشی و احترامت محفوظ باشه؟ من به قدری تنها هستم که دلم میخواد فقط در مورد خودم بگم و بنویسم؛ و یک نفر باشه که دوستم داشته باشه، اما هر بار که درد و دل می نویسم، آدم های مجازی توهین می کنند. من دوست دارم خودِ واقعیم رو به یک آدم قابل اعتماد معرفی کنم. بگم که خانوادم کیه، چه مشکلاتی داشتم و چرا تنها شدم، و توقع دارم اون یک نفر مقداری درکم کنه و با من صحبت کنه. میدونم که همه ی آدما، اون یک نفر رو دارند که هر روز باهاش تلفنی یا حضوری حرف بزنن، و اگر ی برای حرف زدن نباشه، زندگی خیلی برای آدم سخت میشه. وقتی میام مطالب می نویسم، حتی یک نفر هم گمان نمیکنه این آدم، ممکنه تنها ترین آدم روی زمین باشه و نیاز به یک دوستی و هم صحبتی داشته باشه. اما تفکرات اعتقادی و م رو به نگارش درمیارم تا شاید مردمانی هم نظر با من، متوجه سطح دانش و اطلاعات و مدل خانواده ی من بشن و کنجکاو بشن برای دوستی با من! اما حتی یک نفر هم وجود نداره. از سال 84 به اینطرف، فقط به نیت اینکه یک جنس مخالفِ با بر و روی خوب و اهل تهران، وجود داشته باشه و بخواد با من آشنا بشه، وارد فضای مجازی و وبلاگ نویسی شدم. اما حتی یک نفر هم نبوده. مطمئنم اگر اون یک نفر می بود، دنیای من شکل دیگه ای داشت و من اصلا افسرده نمیشدم. واقعا در این فضای مجازی، انسانی نداریم که انسان دیگه ای رو بی مزد و منت دوست داشته باشه؟ نمیشه که انسانی زندگی صادقانه ی خودش رو به تصویر بکشه و یک نفر از این حرفهای صادقانه، سوء استفاده نکنه؟ آخه پس کجا باید حرف زد و تا کی باید تنهایی رو تحمل کرد؟



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/459




اگر پدرم رو معرفی می

درخواست حذف اطلاعات
هفته ی قبل، پدرم از من خواست که به محل کارش برم و خواهرِ دختر خانمی که از شاگردان مقطع ای پدرم بود رو - به قصد ازدواج - ببینم. اون خانم دانشجو و خواهرش اومدند و من هم طرف دیگه ای نشستم. طبعا برای شون که پدر من بود، خیلی احترام قائل بودند و ذوق و شوق از نگاهشون مشخص بود، و اگر من می پسندیدم و اوکی میدادم، با کمال میل حاضر به ازدواج با من می بودند. در تمام این مدتی که در فضای مجازی حرف از جنس مخالف و ازدواج زدم و از تنهاییم گفتم، یک بار هم نگفتم من فرزند چه ی هستم. اما مطمئنم اگر میگفتم، باتوجه به جایگاه بالای اجتماعی پدرم و تصور اینکه ما خیلی پولدار و خیلی مرفه هستیم، دخترها خودشون ماس می د که با من ازدواج کنند. اما مشکل اینجاست که من بیشترین ضربه رو از ناحیه ی رفتارهای پدرم و بی توجهیش به خانواده خوردم و دلم میخواست یک دختری باشه که خودم رو دوست داشته باشه نه پدرم رو، و از طرفی به من حق بده. حالا که از سن ازدواجم گذشته و هر چی هم صبر ، نتونستم از طریق خانوادم با فرد مورد نظرم ازدواج کنم، خیلی دوست دارم یهو بگم پدرم کیه، تا لااقل این مخاطبینی که هر از گاهی با تحقیر می گفتند: ی حاضر به ازدواج با تو نیست، می فهمیدند که پسر همچین آدمی، خودش نخواسته که از بعضی رانت ها و مسائل استفاده کنه و اگر حالا تنهاست، فقط به خاطر سلامت و پاک بودنش هست. اما مطمئنا انقدر افراد دشمن با خانواده ی من وجود داره که اگر این کار رو م، بلافاصله همین مطالب من رو برمیدارن و علیه خود من استفاده می کنند. کاش فقط یک نفر وجود داشت که می تونستم بهش اعتماد کنم، هر چند تا به حال به چند نفر گفتم و اون افراد یک بار هم نیومدند تا من رو از نزدیک ببینن.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/460




کاش خدا وجود می داشت

درخواست حذف اطلاعات
من دوست داشتم خدا باشه و از آدمای خوبش حمایت کنه، چون همیشه به ما میگفتند که آدم های نامرد، فاسد، ، گرگ، کلک، قاتل و و و توی همین دنیا مجازات میشن و اون دنیا هم که دیگه پدرشون رو در میارن. اینطوری دل آدم به این خوش بود که هر ی بهت ظلم می کنه، خیلی نباید غصه خورد چون به زودی یه بلا و مصیبتی سرخودش میاد. حتی همش به خودمون روحیه و وعده می دادیم که بعد از این سختی، آسایشی هست (ان مع العسر یسری) و زندگی بر وفق مرادمون میشه و خدا حساب آدم بدا رو میرسه! برای همین وجود خدا برای ما مظلوم ها، خیلی امید دهنده بود. اما چند وقتیه فهمیدم خدا نیستش. این برام سخته که بفهمم در دنیای گرگ ها، یک حمایت گر قوی به اسم خدا برای ما مظلوم ها وجود نداره. واقعیت مطلب اینه که دنیا خیلی ناعادلانه و بی رحمه ؛ و اگر ی یهو بی دلیل یکی رو بزنه و بکشه، یا بی دلیل به ی تهمت بزنه و آبروش رو ببره، قرار نیست اتفاق خاصی رخ بده. اصلا حق به حقدار نمیرسه، اصلا خدا جای حق ننشسته، اصلا اینطوری نیست که چون من خودم رو برای ازدواج پاک نگه داشتم، الان صاف خدا یه دختر پاک و نجیب قسمتم میکنه. اصلا اینطوری نیست که چون من با همه صادقانه برخورد می کنم، بقیه هم با من اینطوری باشن. خیلی بده... خدا نیستش ... این یعنی اینکه هر ی بدتر باشه، موفق تره و هر ی مظلوم تر باشه، حذف میشه. باید سعی کنیم بد باشیم تا رشد کنیم.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/461




مدیر جوان بهتره یا مسن؟

درخواست حذف اطلاعات
از روزی که آقای ، یک فرد جوان رو برای وزارت ارتباطات انتخاب کرد، صدا و سیما و رسانه های حکومتی، هر روز برای این فرد تبلیغ میکنند و حتما اخبار بیست و سی روزانه وقت زیادی رو به رتاژِ اخبار این فرد اختصاص میده، درحالیکه همین رسانه ها هر روز به سایر وزرای به دلیل پیر بودن، حمله میکنند. چند روز قبل هم باز با تبلیغات فراوون، آذری جهرمی مهمان برنامه دورهمی بود. من این برنامه رو تماشا و بیشتر احساس که خیلی قبای وزارت برای این آدم گشاد هست و این فرد دائماً با لفظِ مغرورانه ی "ما" در خطاب قرار دادنِ خودش، خیلی سعی میکرد قلمبه سلمبه و با ادبیات مسئولین حرف بزنه و انگار برای 5 سال دیگه، خودش رو رئیس جمهور می بینه! به نظر من جوانی یا مسن بودن مدیران مهم نیست، مهم اینه که افراد، پله پله و بر اساس شایستگی و تخصص برای مسئولیتشون انتخاب بشن. اینکه یهو یک فرد 36 ساله ای رو از به عنوان ارتباطات معرفی کنن و آدم های متخصص آی تی و حوزه ی فناوری اطلاعات، سالها توی اون وزارتخونه ارتقاء مقام هم نداشته باشند، چندان جالب نیست. من با پیر بودنِ مدیران ت و اینکه یک عده ای مادام العمر در قدرت باشند موافق نیستم. اما مسئله اینجاست که پشت قضیه ی این بحث ها، مسائل هست. وگرنه همه مطلع اند که از خود آقای 79 ساله بگیر تا سایر منصوبینش بسیار پیرتر از وزرای ت هستند و بیشتر از مدیران تی هم در مقامشون حضور دارند. به نظرم این نوع تسویه، که یک بار با ا اج مدیران مسنِ زمان شاه به بهونه ی انقلاب انجام شد و به جاشون جوون های انقل و غیرمتخصص نشستند، و یک بار دیگه در زمان با تسویه ی مدیران وابسته به هاشمی و اصلاح طلبان ، افراد هیاتیِ بیسواد و حزب الهی ها و فامیلهای قدرت رو در دست گرفتند، احمقانه ترین تصمیم ممکن هست. اول انقلاب هم که جوون های 20 ساله، بدون هیچ سواد و تخصصی یکدفعه مسئول شدند، کشور رو به این وضع کشوندند که حالا داریم ثمرش رو می بینیم و نباید دوباره یک عده مدیران با تجربه رو به بهونه ی جوانگرایی حذف کنیم. اگر صرفِ مسن بودن، دلیل بر ناشایستگی باشه، در که کشوری پیشرفته هست نباید ترامپ 70 ساله یا کلینتون 68 ساله نامزد ریاست جمهوری میشدند. نکته ی آ : اینکه مثلا کشور 79 سالش باشه، بعد بیاد تمام زیر مجموعش رو از جوونها انتخاب کنه، یک نوع عوام فریبی هست. یا رئیس جمهور 70 ساله باشه و بیاد 35 ساله انتخاب کنه، باز هم عوام فریبی هست. چون اگر شما مدیران کشور رو پیر میدونید، بهتر هست اول از همه خودتون برکنار بشید. در واقع با انتخاب یک جوون، دارند سرباز بله قربانگو انتخاب میکنند، نه ی که سرش به تنش می ارزه. بنابراین ، جوانگرایی زمانی واقعی به نظر میرسه که از صدر تا ذیل مسئولین تغییر کنند و از جوون ها - اون هم نه فرزندان و آقازاده ها، بلکه از متخصصین و نخبگان - استفاده بشه.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/444




خدا به خیر بگذرونه

درخواست حذف اطلاعات
اوضاع مملکت اصلا خوب نیست. وضعیت اقتصادی به دلیل پایین اومدن قیمت نفت و برگشتن تحریم ها(توسط ترامپ)، به بدترین زمان خودش رسیده و ت قادر به پرداخت هزینه ها نیست. هر روز های اعتراضی توسط کارگران یا مالباختگان یا بازنشستگان در ای مختلف به خاطر نگرفتن حقوق هاشون، برگزار میشه. از طرفی ن یتی به اوج خودش رسیده و هرروز خبر میرسه که فلان دختر رو به خاطر اعتراض به حجاب اجباری دستگیر د یا فلان فعال محیط زیستی یا دراویش، زندانی یا کشته شدند. شدت عصبیت مردم به بالاترین حد خودش رسیده و کاملا نا امیدی از ت و اصلاح طلبان رو در کامنت های صفحات اینستاگرامشون میشه دید. اما جالب اینجاست که بیشتر خبرهای نا امید کننده رو رسانه های وابسته به جناح راست و منتشر میکنند. بطور مثال، خبرگزاری فارس (وابسته به ) حرفهای اسحاق جهانگیری در مورد مصائب دهه ی شصتی ها رو طوری تقطیع کرده بود که همه ی رای دهندگانی که تا دیروز شعار "اسحاق خیلی مردی، ایشالله دور بعدی" سر میدادند، به جهانگیری بدن! عجیب اینجاست که بین طیف حزب الهی و حامی ی، انگار نه انگار که اوضاع بحرانی هست و نظام در آستانه ی فروپاشی قرار داره، طوری وانمود میکنند که انگار با حذف ، مملکت گل و بلبل میشه! در واقع اگر می خواست چنین خدمتی رو در فروپاشی نظام و پیش بردن کشور به جنگ داخلی ببره، نمی تونست انجام بده که رسانه های جناح حاکم انجام میدن. فقط خدا بخیر بگذرونه سال آینده رو. به نظر من از ابتدای سال 97 دوباره اتی شروع میشه و هربار شدت اعتراضات خشن تر و رادیکال تر از دفعات قبلی هست. جدیدا هم که نتانیاهو و ترامپ هم قسم شدند که تا سال آینده، داستان حکومت ایران رو ی ره کنند! و این ی ره شدن، قطعا بدون خونریزی، بدون جنگ داخلی، و به نفع مردم ایران نیست.



منبع : http://tikkekalam.blogfa.com/post/445